این بی نهایت را چگونه بشناسم؟!

سال هاست که مشغول ارزیابی موقعیت خود در این جهانم، ولی هرچه نگاه می کنم و تعمیق می شوم، با بی نهایت ها مواجه می شوم که شناختش را با هزار مشکل مواجه می کند؛ می گویند خود را بشناس، تا جهان و خدایت را بشناسی، ولی تا می خواهم خود را بشانسم، می بینم که این نیز معظلی است بزرگ؛ چگونه خود را بشناسم در حالی که حتی خداوند هم حاضر نیست درباره قسمت عمده وجودم که "روح" است، توضیحی دهد و در پاسخ می گوید "قل الروح من امر ربی"، حال من مانده ام و هزار سرگردانی، هزار دام، هزار راه، هزار گزینه، هزار سوال بی جواب و... و این که باید گلیم از باتلاقی کشید که مغازه ها بسیار گسترده اند و هر کس مطاعی برای فروش ارایه می کند که در ازای آن عمر و فکر تو را طلب می کنند تا راهی نشان دهند که معلوم نیست به کجا ختم خواهد شد و سود چه گروهی را تامین خواهند کرد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر ۱۳۹۴ ساعت 20:6 شماره پست: 840  

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها