نیروی هوایی قدرتمند و بی رقیب اسراییل در منطقه خاورمیانه، در حال شخم زدن و ویرانی و نابودی داشتههای پرقیمت مردم ایران است، [1] سوزش این درد را به کجا باید برد، کدام پناهگاه در نظام بین الملل، و یا توان داخلی میتوان یافت، تا بدان تکیه کرد و...، و تنها باید گفت که «چون نیک نظر کرد پَرِ خویش در آن دید، گُفتا زِ کِه نالیم، از ماست که بر ماست» (ناصر خسرو قبادیانی).
اشتباه محاسباتی عدهای در این کشور، که شعارهای عوام فریبانه خود در تریبونهای عمومی، و در مقابل طرفداران پرشورشان را، خود نیز باور کردند، و توهم قدرتی به آنان دست داد، و در بازوان خود توانی شگرف احساس کردند، که آنانرا بر آن داشت که توان نظامی یک کشور تحریم شده، از جنگ و ویرانی 8 ساله گذشته، که دههها محاصره اقتصادی، نظامی و...، توانش را فرسوده، و درگیر جنگهای پرشمارش کرده را، در حد قدرتهای بلامنازع بزرگ نظامی منطقه دیده، پنجه در پنجه اسراییل انداختند،
کشوری که تمام قدرتهای نظامی، اقتصادی و علمی جهان (غرب و شرق) پشت او صف کشیدهاند، تا نگذارند بر تن این نازپروردهشان، خَشی اُفتد، چون خود را به قومِ یهود بدهکار میدیدند، و میبینند، و دنیا را نیز بدهکار یهود دیده و... و از این روست که دنیای قدرتمندان جهانی، از سال 1948 (بنیانگذاری اسراییل) تاکنون، نشان داده است که تصمیم قطعی دارد، تا یهود را بر سرزمین و مردم فلسطین، به هر قیمتی، و با هر هزینهایی، حاکم و پایدار نماید، و تمام رسوایی این تصمیم خود را، و اشتباهات صهیونیستها در این مسیر، و در این سرزمین را به جان خریده و...، و بنام کشورها، و ملتهای خود فاکتور زدهاند، و دامن تمدن غرب را به این لکه ننگ، که به سان پرونده سالها برده برداری آنان از کشورها و ملت های دیگر و... است، به جان خریدهاند؛
تا آنجا که در آخرین فقره از این دست، بعد از رسوایی جنایات دوساله اخیر اسراییل در غزه، که دنیا، مجامع بین المللی، و حتی مردم امریکا را هم تکان داد، آخرین رئیس جمهور امریکا، دونالد ترامپ، رسما خواست کار نیمه تمامِ نسل کشی اسراییل در غزه را تمام کند، و طرحی داد تا فلسطینیان بازمانده از جنایات و نسل کشی اسراییل در غزه را، در هرجای دنیا که میسر است، جای دهد، تا بلکه سرزمین اسراییل را یکدست در اختیار یهود قرار دهد، و این را نیز به پرونده همراهی امریکا با جنایت صهیونیستها در طول تاریخ وجود این رژیم بیفزاید و...
همه اینها در جلوی چشم ما، جهانیان و مسئولین کشور رخ داد، اما نابخردی کرده، فرزانگی بر زمین نهاده، پنجه در پنجه خواست دنیای قدرتمندان جهانی انداختیم، و کاری کردیم که اکنون حتی اگر فلسطینیان که ایران این همه برای آنان هزینه پرداختهاند و... نیز بخواهند هم، نتوانند به دفاع از ما برخیزند، چه رسد به کشورها و ملتهای دیگر دنیا، که منافع ملی خود را بر هر مفهوم حق و باطلی ترجیح میدهند!
رویارویی دیپلماتیک ایران و اسراییل در جلسه دیشب شورای امنیت سازمان ملل، که به دنبال درخواست نماینده ایران، جناب امیر ایروانی، بعد از تجاوز مستقیم اسراییل به خاک کشورمان، تشکیل شد را که مشاهده کنیم، خواهیم دید که نماینده اسراییل در این جلسه چقدر روی حرفها، و اعمال نسنجیدهایی تکیه کرد، که از سوی مسئولین کشور ما زده شدند، و به عنوان توجیهی بر تجاوز اسراییل به کشورمان مورد سو استفاده قرار گرفت، و تجاوز آشکار نظامی خود را با استناد به آن گفتار و اعمال توجیه کرد [2] ، و به اعتراض به حق نماینده کشورمان، با استناد به همین حرفهای تبلیغاتی پاسخ گفت.
از جمله به رسم دیگر مقامات اسراییل (و مظلوم نماییهای که صهیونیستها در این امر متخصص جهانی هستند)، عکس تابلوی روزشمار نابودی اسراییل در تهران را بالا گرفت و به حاضرین در این جلسه نشان داد، که این سندی است که ایران برای نابودی ما برنامهریزی طولانی دارد، و ما طبیعتا حق داریم که از این امر پیشگیری کنیم! و «حمله پیشگیرانه» را برای خود مجاز و مشروع دانست.
و البته بر این منطق اسراییلی، چگونه میتوان خرده گرفت، در حالیکه که پیش از این، خود آنرا منطق و عملی مشروع و موجهه در نظام بین الملل تایید کردهایم، همچنانکه رهبری انقلاب در دیدار با ولادیمیر پوتین، تجاوز آنان به اوکراین را با همین منطق توجیهپذیر دیده، و برای طرف روس خود، در این دیدار برشمردند [3].
امروز اسراییل با همین منطق، تجاوز خود به ایران و ایرانیان را توجیه میکند، و آنرا یک اقدام لازم پیشگیرانه تلقی، و دفاع مشروع اعلام و مینمایاند! منطقی که اگر در جهان شایع شود، و به یک روال و رویه تبدیل گردد، در نظام بین الملل سنگ روی سنگ باقی نخواهد ماند.
24 خرداد 1404
#نه_به_جنگ
#نه_به_ویرانی
#نه_به_آپارتاید
#نه_به_زورگویی
#نه_به_دیکتاتوری
#نه_به_ویرانی_ایران
#دمکراسی
#حق_تعیین_سرنوشت
#StopWarOnIran
#نه_به_کشتار
#نه_به_ترور
[1] - بلایی که اسراییل سر داشته های سوریه، بعد از سقوط بشار اسد آورد، و هرچه از آن رژیم وابسته به روسیه، برای مردم مظلوم سوریه مانده بود را نابود کرد
[2] - دنی دانون (نماینده دائم رژیم صهیونیستی در سازمان ملل) تجاوز این رژیم به ایران را پاسخی به سالها اظهارات ضداسرائیلی مقامهای کشور توصیف کرد و با نمایش تصویری از تابلوی «روزشمار نابودی اسرائیل» که جمهوری اسلامی در تهران و شهرهای دیگر نصب کرده، گفت: «این تهدیدات تقریباً بهطور روزانه مطرح شدهاند. دیگر هرگز این تهدیدها را نادیده نخواهیم گرفت. اقدام اسرائیل برای جلوگیری از نابودی خود انجام شده است. این نهتنها لحظهای تعیینکننده برای اسرائیل است، بلکه لحظهای تعیینکننده برای نظم امنیتی جهانی و اعتبار نظام بینالملل به شمار میرود. نابودی برنامه هستهای ایران، حذف طراحان ترور و تجاوز، و از کار انداختن توان رژیم برای اجرای وعدههای علنی خود برای نابودی کشور اسرائیل بود. نمیتوانیم صبر کنیم تا ایران به توان اتمی برسند، هرگز اجازه نخواهیم داد در این موقعیت قرار بگیریم.»
[3] - آیت الله خامنهای در دیدار 30 تیر 1401 خود با ولادیمیر پوتین، در خصوص حمله روسیه به اوکراین که از اسفند سال 1400 آغاز شده بود گفتند که: «جنگ یک مقوله خشن و سخت است و جمهوری اسلامی از این که مردم عادی دچار آن شوند، به هیچوجه خرسند نمیشود. اما در قضیه اوکراین، چنانچه شما ابتکار عمل را به دست نمیگرفتید، طرف مقابل با ابتکار خود، موجب وقوع جنگ میشد.»
بوی بهار و نو شدن در هنگامهی نوروز باستانی، از فضای طبیعت ایران به مشام میرسد، و هر زندهجان از گیاه، حیوان و آدمی را مست خود میکند و به رقصِ زایشی دوباره میآورد. گیاهان و جانوران به کنارِ از آنچه که آدمیان بر سر خود و دنیای پیرامون خود میآورند، سرمست از شراب زایش و زندگیِ دوبارهاند، و ما هم باید به سانِ هزاران سال تاریخ تمدنی خود، بر بزرگداشت این عیدگاهِ شادمانی، شاد و شادکام بوده، و شادی پراکنیم.
اما وضع ایران و منطقه ما در سال 1403، و پیش از آن، چنان اسفبار و خونین بود و هست، و چنان در کشتار و ویرانی غرق شدیم، که ابرهای تیره آن، هنوز در پس و پایانِ این سالِ مخوف نیز هویداست، و دل و دماغی برای شادمانی و شادکامی نمیگذارد، و اینچنین است که ایرانیان در چرخهایی از تیره روزیها، از شادی که مشخصه تمدنی و شخصیت تاریخی آنان است، چنان دور شدهاند که دیگر ایرانی نامیدن آنان، مشکل میشود، مردمی که تاریخ نشان میدهد به هر بهانهایی و بر هر گاهشمارِ زایش و رویشی جشن میگرفتند [1] و شادمانه به استقبال آن می رفتند، و از مرگ و مرگ اندیشی، و بزرگداشت گاهشمارهای مرگ، دوری میجستند، اما این روزها با مرگ و ویرانی و گاهشمار مرگ چنان دمخور، همراه و همقدم شدهاند، که جغد بداقبال مرگ و ویرانی، دست از سر این مردم و این سرزمین برنمیدارد، و آواز مرگآور خود را بر آسمان ایران و منطقه ما هر دم میپراکند، دهههاست که این چنینیم و انگار بدین میهمان ناخوانده عادت کردهایم، تا جایی که رنگ اعتیاد به جنگ و مرگ را در جامعه خود میتوان دید، و بویش را فهمید.
این روزها ایران و ایرانیان، بیشتر پاگیر بادهاییاند، که راهبرانشان در این چند دهه کاشتند، و این بادها میرود تا به توفانی دگرگون کننده تبدیل، و وزیدن گرفته، و بوی باروت، مرگ و ویرانی را، دوباره بعد از سی و شش سال که از جنگ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث صدام میگذرد، باز بپراکند، و به نظر میرسد، ایران این روزها، از هر زمان دیگری، به جنگ و خونریزی، و ویرانی نزدیکتر شده است. همچنانکه تنها در یک سال گذشته، ایران شاهد دو تجاوز به حریم هوایی خود از ناحیه پاکستان و اسراییل بود، که برای اولین بار مرزهای ما را شکستند، و عمق خاک ما را مورد حمله هوایی و گاه تروریسم خود قرار دادند.
این حملات بیشتر از آنکه به خوی تجاوزگری رهبران آن دو کشور متجاوز مربوط باشد، ناشی از عوارض زیادهروی در نفرت بیمارگونه از غرب، و سیاست لگام گسیخته غربستیزی، و مبارزه کینه ورزانه و بیش از حد با اسراییل [2] ، و در مقابل، افتادن از آنسوی بام، و دوری از سیاست خارجی متعادل و متوازن و ناشی از فرزانگی بود، که ایران را شیدای روسها و شرق نشان میدهد، در حالی که در یک نظام خردمندانه و متکی بر فرزانگی و خرد ارتباط جمعی، نه این نفرت و کینه، و نه آن شیدایی بیمارگونه، جایی در زندگی عقلا نداشته و ندارد.
اما این نفرت و شیدایی بیش از حد، باعث گردید، این روزها، ایران بزرگ و تمدنی به دستمایه بازی غرب و شرق در تغییرات پازل قدرت جهانی و به محل و موضوع مذاکره آنان تبدیل شود، تا آنجایی که در آخرین برگ از دفتر بازیخوردن ایران در چنین جمع هایی، میبینیم که، وقتی رهبران امریکا و روسیه دیروز (28 اسفند 1403) یک ساعت و نیم گپ و گفت تلفنی داشتند، تا موضوع اصلی گفتگوی خود یعنی تجاوز روسیه به اوکراین را حل و فصل کنند، موضوع ایران نیز، در حاشیه آن، به عنوان یکی از موضوعات گفتگو تبدیل شد، و این دو بیرحمانه به این جمعبندی میرسند که ایران را خلع سلاح کنند، چرا که «نباید موقعیت نابودی اسراییل را داشته باشد» [3]
چنین موضعگیری از ناحیه امریکا، که بارها از سوی مقامات بلندپایه ج.ا.ایران به عنوان « دشمن » خطاب شده و میشود، به نوعی طبیعی به نظر میرسد، اما اشتراک نظر ولادیمیر پوتین با دونالد ترامپ در این نقطه، نشان از همسویی کشوری با «دشمن» دارد که رهبران ایران مدعی روابط راهبردی و نزدیک با آنند! اما سوال اساسی اینجاست که اگر قرار بود که دشمن تاریخی چون روسیه، دوست راهبردی انگاشته، و در نظر گرفته شود، و تمام موازین اخلاقی، قانونی، عرف جهانی زیر پانهاده شود و با او در پرونده رسوای تجاوزش به اوکراین همراه شویم، کشوریکه در میانه همکاری تهران با خود در جنگ اوکراین، در پرونده جزایر ایرانی خلیج فارس، کنار زیاده خواهی امارات قرار گرفت، و در سوریه جاده صاف کن حمله اسراییل و جریان رادیکال مذهبی مورد حمایت ترکیه و اعراب در مقابل ایران بود، و در چنین بزنگاه خطرناکی هم، همسو با امریکا از خلع سلاح ایران میگوید، چرا باید شریک راهبردی ایران تلقی شود و رهبران ایران در سه سال گذشته سیاستی را در پیش میگرفتند که ایرانیان بهای سنگین نزدیکی با چنین بدعهد خیانت پیشهایی را بپردازند؟! آیا روسیه در تاریخ ایران برای رهبران ما ناشناخته بود؟!
کشوریکه در بزنگاه خطر، با امریکا اشتراک نظر یافت، و از خلع سلاح ایران سخن میگوید و همنظر با امریکا، از «ستاندن موقعیت نابودی اسراییل از ایران» (بخوانیم خلع سلاح ایران در مقابل کل رقبای خود) سخن بگوید، که لازمه چنین ستاندنی، محدودسازی توان هستهایی، موشکی و هرگونه نیروی نیابتی ایران در منطقه خواهد بود، در کجا باید با ایران همسویی میکرد؟!
تاریخ نشان میدهد که روسها همیشه دشمن آزادی و پیشرفت و تمامیت ارضی ایران بودهاند، و امروز روسهای خیانتکار، بعد از بهرهمند شدن از نیابتیهای ایران در یمن، لبنان، فلسطین و سوریه، و بهرهگیری از فناوری موشکی و پهپادی ایران در تجاوز خود علیه مردم و خاک اوکراین، و بازی با کارت پروژه پرخرج و هزینهبر هستهایی ایران، که هزینههایش را مردم ایران بیشتر از دیگر دارندگان آن پرداختند، و بازی با این کارت، که مدتهاست در دست روسها افتاده است، تا از آن بهره برده، و روابط خود را با غرب تنظیم کنند، و در این روزهای خطر نیز، سخن از همراهی با امریکا میگویند! که این سه امکان را از ایران ستانده، تا به قول دونالد ترامپ، در دیدار تاریخی اش با ولادیمیر زلنسکی، ایران نیز بدون هیچ کارتی، در مذاکرات منطقهایی، جهانی و دوجانبه حاضر شده و تسلیم شرایط بیرحمانه نظام جدید قدرت در جهان شود، اگر قرار بود ایران به چنین سرانجامی مبتلا شود، چرا باید ج.ا.ایران در کنار متجاوز روس قرار میگرفت و میماند، و هزینههای تجاوز او به مردم و خاک اوکراین را، ما ایرانیان میپرداختیم؟!
ایرانیان در سال 1403 در کنار پرداخت هزینههای تجاوز روسیه به اوکراین، هزینههای حمله حماس به اسراییل در 7 اکتبر 2023 را هم پرداختند، جنگی که اکنون یک سال و نیم از آن میگذرد، و تنها بهرهمند اصلی آن جنگ، بنیامین نتانیاهو (راستگرای بیرحم اسراییلی) و ولادیمیر پوتین (متجاوز دیکتاتور) بودند، که چرخه کشتار و ویرانی آن، پایه های متزلزل حکومت نتانیاهو را در داخل اسراییل، و در برابر جناح میانه رو اسراییل محکم کرد، و به روسیه این امکان را داد تا جنگ باخته را با پیروزیهایی در سال 1403 به پایان برد، جنگی که حماس آنرا آغاز کرد، و تو گویی ماموریت داشت تا رفیق پوتین را از مرکز توجهات جهانی خارج کند، و کرد، اما سایه این جنگ خسارتبار و تباه کنندهی ملتها و دولتها، هرگز از سر مردم مظلوم منطقه برداشته نشده، و بلکه این روزها سخن از آغاز دور جدیدی از کشتار و ویرانی توسط نتانیاهو سر زبان هاست، و جا دارد که 7 اکتبر 2023 را روزی نحس برای خاورمیانه و ایران و بلکه جهان دانست، چرا که منطقه و جهان را در گرداب جنگ و بازی جنگطلبان غرق کرد، که هر روز بر دامنه ویرانی و خسارت این جنگ افزوده میشود.
بدنبال حمله دیوانه وار، مشکوک، هالیوودی و احتمالا هدایت شده حماس (توفان الاقصی) به اسراییل، گرچه در ساعات اولیه پیروزی با حماس بود، و به کشتار صدها تن از مردم اسراییل انجامید، اما در چند ساعت بعد، ورق برگشت، و اکنون یکسال و نیم است، که ابتکار عمل دست نتانیاهو قراردارد، و چرخه کشتار چند ده هزار نفری از مردم مظلوم فلسطین، لبنان و... آغاز شده، و در این نبرد، ناخنهای دفاعی که، به «عمق استراتژیک» دفاعی ایران تعبیر شده بودند، یک به یک چیده شدند، ناخنهایی که برای پاگیری هر کدام از آنها، ج.ا.ایران دههها تلاش، و دهها میلیارد دلار سرمایه گذاری کرده بود،
و اکنون نیز در ادامه آن، این روزها دونالد ترامپ (رئیس جمهور جدید امریکا)، کسی که از جنگ و نبرد گریزان بوده و هست، خود شخصا با ضعیفترین ملتهای خاورمیانه، یعنی یمنیها جنگی را آغاز کرده، تا ناخن دیگری را از پنجه قدرتمندی که «محور مقاومت» نام گرفته، بچیند، و کار ناتمام اسراییل را، خود شخصا دنبال، و تمام کند.
با خنثی شدن قدرت حماس، حزب الله، حزب بعث اسد (با همکاری ترکیه، قطر و...) در اثر حرکت اشتباه 7 اکتبر 2023، اکنون شیعیان زیدی موسوم به «حوثی» هم مورد حمله مستقیم امریکا قرار گرفتهاند، تا جاپاهای تمدنی ایران در شام، عراق، یمن و... یک به یک، فدای سیاست اسراییلستیزانهایی افراطی شوند، که به حتم هرگز در حد و اندازه و ضرورتی نبود، که این مقدار ایران، ایرانیان و سرمایههایش، هزینه آن شده، و به پای فلسطین قربانی شوند.
در این سالها آنقدر در پای فلسطین پیاپی باختیم، که باخت دیگر به عادت روزانه ما تبدیل شده است، و در این روزهای آغاز جشن نوروز، خود را به سان آن نواب مسلمان هندی حاکم بر منطقه «اوده» [4] در فیلم «شطرنج بازان» [5] میبینم که در این شاهکار هنری، سازنده این فیلم فاخر، زندگی بازندهایی را به تصویر کشید، که غرق در باختهای بزرگ مقابل دشمن بریتانیایی خود، همچنان دغدغهمند بازیهای کودکانه و عادات ناشی از تخدیر شدهگی خود، یعنی شطرنج بازی بود، تا مسیر نابودی خود و سرزمینش را نبیند، و در خیالات خام کودکانه خود، نادیده بگیرد، تا دره نابودی، برای برد در بازی شطرنج بماند، تا از صفحه بازی روزگار محو شود.
این روزها در دغدغههای بیمورد و با مورد، و جشنهای عید و نیایشهای ماه رمضان، تورم و گرانی، فساد و ناترازی، تحریمهای کمرشکن، فساد و سقوط اخلاقی، ناشایسته سالاری و آنچه از این دست بر ما میرود، غرق شدهایم و برای قدرت اول منطقه شدن، در خیالات خام خود غرقیم، و از آنچه در انتظار ایران و ایرانیان است، سخت غافلیم، و تن به نابودیها و ویرانیهای پیاپی میدهیم، زنگهای خطر برای ایران و ایرانیان مدتهاست که به صدا درآمده، و در اینجا گوشی برای شنیدن و دست به کاری زدن نیست، و کسی نیست که برای ایران و ایرانیان دلسوزی کند، و به داد ایران برسد.
در چنین شرایطی است که با سال 1403 باید خداحافظی کرد، و به دامن سالِ تیره و تار 1404 خزید، در حالیکه ابرهای تیره جنگ و ویرانی، بر سر ایران و منطقه سایه افکنده است، و کشتاری کم سابقه [6] کلید خورده و جریان دارد. و این در حالیست که برخی از ما ایرانیان، وجود این روند را لازم هم میدانند و بر این نظرند که ایرانیان خود توان رها شدن از وضع موجود را ندارند، و چنان در چنبره جزایر مخرب قدرت در داخل ایران گرفتارند، که یک قدرت خارجی باید که به کمک آید، تا با زایش نظامی نو، ایرانیان را از این وضع اسفبار موجود نجات داده، و برخی بر این اعتقادند که در کوله سربازان خارجی رهایی را نباید جست، که نیست. برخی آنقدر خود را باخته و خنثی میبینند که به هر سناریویی حاضرند تن دهند تا فقط شرایط تحول یابد، و تغییر کند، و برایشان مهم نیست در پس این تغییر چه رخ خواهد داد، و در این میان اقلیتی را میتوان دید که انگار ایران توپ بازیهای آنان است، تا برای تحقق آرمانهای ناروشن خود، ایران و ایرانیان را تا قتلگاه نابودی دنبال کرده و پیش برند و...
جای اصلاح و اصلاح طلبان در این بین خالیست، تا زایشی کنترل شده و تدریجی را راهبری کنند، تا ایران به دام افراط و تفریط نیفتاده، تاریخ دوباره و چندباره تکرار نشود. اصلاحات در ایران بیرحمانه و نابخردانه به پای پوپولیستهای تندرو سر بریده شد، و خنثی گردید، تا عرصهداران صحنه سیاست ایران، در این پیچهای خطرناک تاریخی، افراطگرایانی در این و سو و آن سوی پیوستار جمعیتی ایران باشند، که اقلیتی ناچیز در هرم جمعیتی ایرانند، و آینده ایران را همین اقلیتهای ناچیز، با این روند رقم خواهند زد، تا ایران هرگز، ایران مطلوب اکثریت ایرانیان نشود، و چرخه لزوم انقلاب و تغییر تحول، همیشه یقه ایران را در دست داشته و رها نکرده، و هر از چند سالی، ایرانیان را به خود مشغول داشته، و سرمایههای ایران را به نابودی برده و مستهلک نماید.
این روزها ایرانیان در تفرقه کامل، با کمری خم از تحمل دههها تحریم کمرشکن، و فساد ناشی از آن و جدایی از جهانیان، به استقبال آیندهایی ناروشن می روند.
#نه_به_جنگ #نه_به_جنگ_افروزی #نه_به_کاسبان_جنگ

تماس تلفنی پوتین و ترامپ، و سیم تلفنی که بر گردن کشورهای مورد مذاکره در این تماس افتاد
[1] - ایرانیان برای 12 ماه سال، 15 جشن متفاوت داشتند، و آنرا با شادی همراهی می کردند. جشن های نوروز، مهرگان، سده، سپندارمزگان و... از آن جمله اند
[2] - که توگویی که اسراییل اولین و آخرین متجاوز به حقوق، و مرزهای سرزمینی آدمیان در روی زمین بوده و هست
[3] - روزنو :کاخ سفید در خصوص گفت و گوی تلفنی ترامپ و پوتین بیانیه ای منتشر کرد. در این بیانیه از توافق رهبران دو کشور مبنی بر توقف حمله به زیر ساخت های روسیه و اوکراین خبر داده شده است. همچنین ادعا شده پوتین و ترامپ اعلام کرده اند ایران هرگز نباید در موقعیت نابودی اسرائیل باشد! درباره این بخش هنوز کاخ کرملین بیانیه ای صادر نکرده است.
[4] - اوده منطقهای تاریخی به مرکزیت فیضآباد در شمال هند است این منطقه در ایالت اوتار پرادش واقع است که حکومت اوده در سالهای ۱۷۷۲ تا ۱۸۵۸ میلادی در آن حکمرانی میکرده است زبان مردم این منطقه هندوستانی، زبان هندی و زبان اردو است.
[5] - شطرنجبازان فیلمی از سینمای هند ساختهٔ کارگردان بنگالی ساتیاجیت رای، بر اساس داستان کوتاهی از منشی پریمچند به همین نام، که در سال ۱۹۷۷ میلادی منتشر شد امجد خان در نقش واجد علی شاه، پادشاه اوده در این فیلم حضور دارد. همچنین بازیگران برجستهای نظیر سانجیو کومار، سعید جعفری، شبانه اعظمی و ریچارد اتنبرا در آن بازی کردهاند. اتفاقات فیلم در ۱۸۵۶ میلادی واقع شده، زندگی و آدابورسوم قرن ۱۹ شبهجزیزهٔ هند در آستانهٔ شورشهای سال ۱۸۵۷ میلادی در این سرزمین را نشان میدهد. تمرکز فیلم بر سیاستهای توسعهطلبانهٔ استعماری کمپانی هند شرقی بریتانیا میباشد. این اثر سینمایی برای بهترین فیلم خارجیزبان در پنجاه و یکمین دوره جوایز اسکار، پیشنهاد اما نامزد نشد.
[6] - به غیر از کشتاری که از فلسطینی ها در غزه می شود، که در یک قلم آن در یک روز نزدیک به پانصد نفر در اثر بمباران غزه کشته شدند، و تو گویی گشتار فلسطینیان به یک امر عادی تبدیل شده است، دیگر تنها رقم کشته هاست که گفته می شود و همه از کنار آن رد می شوند. البته چنین کشتاری خاموش در ایران نیز جریان دارد، که رسانه ایی نمی شود، چرا که رقم کشتاری که از تصادفات رانندگی، آلودگی هوا، سرطان و... کمتر از کشتار جنگ غزه نیست.
آقای دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا، ارزشهای آدمیت و لیبرالیسم را به تمام، به حراجِ ساخت «امریکایی شکوهمند» گذاشته است. زیادهخواهی، تمامیتخواهی و تکبر، به سان دیگرِ دیکتاتورهای جهان در او نیز موج زد، رهبرانی که ملتهای خود را به اسارت نظرات و سیاستهای دیوانهوار، شخصی و سخیف خود گرفتهاند، و سقوط آدمیت را به دید انسانِ نگرانِ قرن بیست و یکمی میکشند.
و اینگونه است که عصر جدید، نیز، با رویکرد امریکای ترامپ به جهان، به عرصه تاخت و تاز دیکتاتورها و تمامیتخواهان در خواهد آمد، و همه این ستیز حیوانی را به چشم میبینند، و ترامپ از دولت جدید حزب جمهوریخواه امریکا، یک دولت پوپولیست خواهد ساخت که دنیا را به بازی اهداف کودکانه، و ملعبه خوی تجارت مسلکانه خود گرفته، حال آنکه با این خوی منفعت طلبانه و زیاده خواهانه، امریکا نمیتواند در نقش رهبری جهان انسانی، و جهان آزاد ظاهر شده، الگوی آزادی، انسانیت و دمکراسی باشد.
با این اخلاق و منش، تنها میتوان در بازار چشمهای گرسنه و تشنه به قدرت و ثروت، دلبری کرد، و نظر حریص حرام چشمانِ متجاوز را ربود، و آنانرا دیوانهی صدای جرینگ جرینگ سکهها، و مست بوی پالتهای اسکناس نو ساخت، که به سوی امریکا سرازیر میشوند.
ترامپ برای ساخت امریکایی شکوهمند آمده است، اما حرکاتش امریکا را کوچک و حقیر میکند، بروز زورگویی و تجاوز به داشتهها، و حدود دیگران را نشان میدهد، بیشتر به حرام چشمی میماند که به داشتههای دیگران چشم طمع دارد، و هرزهایی زیادهخواه که به ربایش زیبارویان خانه این و آن فکر میکند و...، و با این تجارت رسوا، آبرویی برای امریکا و لیبرالیسم و پیشتازان بشریت باقی نخواهد گذاشت،
امریکایی که در قرن بیستم در نقش منجی، حضورش در صحنههای پرخطر جهانی، متجاوزان را سرجای خود مینشاند و اروپا را از تجاوز هیتلر، و شرق دور را از تهاجم ژاپنیها، مردم افغانستان را از ظلم طالبان، کویت و عراق را از زیاده خواه دیوانه ایی چون صدام و... نجات داد، امروز پشت شعار ساخت «امریکایی شکوهمند»، از راه دست اندازی به سرزمین، معادن و داشتهها و حدود دیگران، نابودی آدمیت را در کل جهان رقم میزند، و امریکا را از یک موجود نجات بخش، به شریک و همراه متجاوزین زیاده خواهی، چون روسیهی پوتین، کیم جونگ کره شمالی و... در خواهد آورد، که این برای دیدههای نگران به روند حرکت آدمیت، نه لذت بخش، بلکه نگران کننده خواهد بود، این نه افتخارآمیز، و نه در جهت پیشرفت جبهه آزادیخواهی و سرشت انسانی، که فروپاشی انسانیت و تمدن آدمی را به ارمغان خواهد آورد، هرج و مرج و غارت جهان را در خود فرو خواهد برد.
نشست دونالد ترامپ و ولادیمیر زلنسکی، در مقابل دوربینها، نبرد یک موجود کوچک، اما با ارادهایی آهنین، و در جستجوی بقا بود، که سه سال تمام است که با قلدرمابی جهانی پوتین، پنجه در پنجه دارد، بود. زلنسکی که اگرچه تاکنون پنچه در پنجه گرگهای کرمیلیننشین داشت، اکنون در گازانبر ترامپ – پوتین گرفتار شده است، و نبرد تازهی او با ناخنهای تیز ببر درنده کاخ سفید، روند امریکایی و روسی را که جهان را به چالش بقا خواهد انداخته، را به چالش کشید، و زلنسکی با ایستادن در برابر ترامپ و معاونش در کاخ سفید، از خود آزادمردی به نمایش در آورد که برای نجات کشور و مردمش، تمام هستی خود را به قمار زورگویان جهانی برده است.
او نشان داد که اگر تا کنون، روسیه یکه تاز تجاوز و زیادهخواهی در جهان بود، با آمدن ترامپ، اکنون کرملین و واشنگتن، یک روی سکه استکبار و استعمار در قرن بیست و یکم را به نمایش گذاشتهاند، و میخواهند همه را در ترس فرو برند و...، اما حتی موجودی ناچار، و در محاصره گرگها و ببرهای درندهایی همچون پوتین و ترامپ، یعنی ولادیمیر زلنسکی هم تن به این خوی غرور و نخوت غیرانسانی طغیانگرانه نمیدهد، زلنسکی از ببر تازه ناخن تیزکرده کاخ سفید، بزرگی بیشتری در این نشست از خود نشان داد، تا کسی مثل ترامپ که میخواهد، وقتی صحبت میکند، «همه ماست ها را کسیه کنند.»
زلنسکی را باید از رهبران بزرگ جهان دانست که با هدفی مقدس، یعنی دفاع از آزادی، انسانیت و غرور و کرامت آدمی به میدان آمده، سالها با تجاوز جنگید، و اکنون آنرا نمایندگی میکند، یعنی دفاع از خاک، و کرامت اوکراینیها در مقابل متجاوزی بی شرم، همچون پوتین، و اکنون ترامپ.
زلنسکی سه سال تمام است که یک پایش پشت خاکریزهای شکنندهایی است که مقابل روسهای متجاوز، در مرزهای شمالی، جنوبی و خاوری خود کشیده، و مردانه با خداوندگاران تجاوز و غرور میرزمد، و یک پایش در پرواز، که از این کشور به آن کشور، از این اجلاس به آن اجلاس، و از این نشست به آن نشست، از این دیدار به آن دیدار برود، و مردانه و با اعتماد به نفس، بدون هیچگونه ترسی از عدم توانمندی خود، مذاکره کند، و در هر پهنه بین المللی حاضر شود و از منافع اوکراین و اوکراینیهای مظلوم و مورد تجاوز بگوید، و نظرها را به نبردی جلب کند، که دل هر آزادیخواه جهانی را به پیروزی خود دعاگو میکند، او از همه خواستار کمک شد (دوست و دشمن)، تا بلکه بتواند مردم و خاک خود را از چنگ متجاوز مستبد کرملین نجات دهد.
آمدن ترامپ به کاخ سفید را باید یک مصیبت جهانی دانست، چراکه دستهای تجاوز را بلندتر کرد، دیکتاتور متجاوز کرملین را، در نزد کاخ نشینان امریکایی به مظلومِ صلح طلب تبدیل، و این رهبر اوکراینی، که در لبه تیز تجاوزِ این تزار متجاوز و بیشرم میرزمد را، به دیکتاتورِ جنگ طلب تغییر نام داد! و چنین عملکرد رسوایی، رهبری دنیای آزاد و دمکرات را، با شکستی بزرگ رودرو کرد، امریکایی که دم از دمکراسی و کرامت انسانی میزد، در کنار متجاوز، و در مقابل تمام دنیا، قرار گرفت، و خود را در سطح دیکتاتور متجاوزی مثل پوتین، پایین آورد.
جناب دونالد ترامپ، در این چند روزه حضور در قدرت، عملکرد رسوایی را به نمایش در آورد، با این که دور دوم ریاست جمهوری خود را طی میکند، چنان مبتدی و عجول و حریص به پیروزی است، که ضعفی بزرگ را، در پس بلندپروازیهای زیاده خواهانه خود نشان داد، که مبتدیان قدرت هم شاید اینگونه نکنند و نباشند، این بود که در پس دیوارهای بلند بی باکی و قدرت یک دیپلمات دست چندم اروپایی، مثل زلنسکی که مثل ترامپ، مشق سیاست را در دوره ریاست جمهوری خود آموخت، شکست خورد، و نشان داد که ترامپ، از دوره اول ریاست جمهوری خود جز غرور بیشتر، چیزی نیاموخت، تا او و معاون تازه کارش در برابر زلنسکی زانوی شکست بر زمین کاخ خود بسایند.

مجسمه آزادی زلنسکی را در آغوش گرفته و گفت :
«او (ترامپ) امریکای ما نیست، پسرم!»
پیرامون این سخنِ سردار سلامی فرمانده سپاه پاسداران که عنوان داشت : "شاه ایران را ایالتی از ایالات آمریکا کرده بود" باید متذکر شد که گیرم این گزاره درست، و شاه چنین کرد، اکنون دیگر او، نظام و افراد تحت فرمانش نیستند؛ سردار! خود از این سخن خود عبرت گیرید، چرا که امروز روزِ شماست، و بترسید که کسانی هم درآیند و همچون شما، چنین مدعایی را در مورد سیاستگذاران امروز تکرار کنند که : "شما ایران را به یک جمهوری از جمهوری های خودمختار روسیه (همچون چچن و...) کاهش دادید و..."، و به رغم تمام موازینِ امنیت و منافع ملی، انقلاب، اسلام، انسانیت، اخلاق و... با متجاوز روس در اوکراین همراه و همگام شدید.
سردار معظم! طعنه به رقیب، شیرین، و لبخند رضایت را بر لبانِ مدعی می نشاند، اما روندِ تاریخ نشان داده است که اشتباهات بزرگ، توسط مدعیان بزرگ، همواره تکرار و بازتولید می شوند، چه کسانی که در تاریخ نمی توان یافت که لاف همراهی و خدمت به مردم می زدند، اما به ضدمردمی ترین سیستم ها در جهان تبدیل شدند؛ چه مدعیان آزادی و آزادیبخشی که، به دشمنان هرگونه بروز و تبلور آزادی تبدیل شدند، و چهره مستکبرین تمامیت خواه و مستبدِ سابق را، سپید کردند؛ چه اهالی قلم و تفکر که، به دشمنان سرسخت قلم و تفکر تبدیل شدند، و در ذیل حاکمیت آنان قلم و تفکر را جولانگاهی نبود؛ چه مبارزین انقلابی که وقتی به پیروزی رسیدند، و قدرت را از آن خود یافتند، در موضع قدرت، با هرگونه اشکال مبارزه و اعتراض علیه خود، با مشت های آهنین مقابله کردند، و بهای اعتراض در سیستم آنان دار شد؛ چه استقلال طلبانی که در موضع قدرت، به وابستگانی بی جیره و مواجب و دربست و دنباله رو دیگران تبدیل شدند و...
شاید در بین هموطنان فردی را نتوان یافت که، کشور خود را ذیل یک کشور دیگر تعریف شده، و یا وابسته بخواهد، از این لحاظ، به حتم در غلتیدن در دامن شرق و یا غرب، البته محکوم است، اما در صورت صحت این سخنِ جناب سردار سلامی، خود ایشان بهتر از هر ایرانی از نتایج این همکاری شاه با امریکا باخبرند، همکاری "آقای محمدرضا" با امریکا باعث شد که ایران در جایگاه مجهزترین کشور خاورمیانه، بعد از اسراییل، از لحاظ تجهیزات نظامی قرار گرفت، و حداقل ما رزمندگان شاهدیم که از اول تا آخر جنگِ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث عراق، از سلاح هایی سود جستیم که هدیه همین دوره همکاری پهلوی دوم با غرب و به خصوص امریکا بود.
در آستانه شروع این جنگ خسارتبار (در 31 شهریور 1359) باید اذعان دارم و شهادت دهم که، بارها و بارها وقتی به داشته های خود، در مقابله با ماشینِ جنگی روسی سازِ صدام می نگریستیم، به آینده نگری شاه باید اَحسن می گفتیم، که این آینده نگری او در زمان حاکمیتش، در آن روزهای سختِ نبردِ نابرابر، دستگیر و کمکیار ما رزمندگانِ این جنگ شد، و آنچه او برای ما بجای نگذاشت، نبودش چقدر برجسته و مشهود بود، در زمانی که ما حتی از دسترسی به سیم خاردار برای دفاع در مقابل متجاوز بعثی هم محروم بودیم، چقدر به موشک هایی نیاز داشتیم که شاه نخرید و ما را در مقابله با جنگ موشکی اسکادهای روسیِ صدام، کاملا بی دفاع گذاشت، زمانی که هر روزه شهر مقاوم دزفول و دیگر شهرهای کشور را موشک های اسکاد روسی شخم می زدند، و ما موشکی برای شلیک متقابل و بازدارنده نداشتیم، و... لذا حداقل رزمنده ایی چون سردار سلامی نباید بدین دستاوردهای همکاری شاه با غرب خرده گرفته و بدان طعنه زند! که خود بر دستاوردهای خیره کننده آن همکاری کاملا واقف و البته بهره مند بوده و هست.
و اگر او، این را حق خود می داند، این نکته را هم باید توجه کند که در غلتیدن در دامن روس ها نیز چقدر دردناک و خسارتبار است، وقتی که ایران در کنار کشورهایی دیکتاتور مسلک، و فاقد آزادی های اولیه، همچون کره شمالی و روسیه سفید، در جبهه ایی در کنار پوتین قرار گرفت، که بطلان این حضور حتی بر کودکان عرصه سیاست هم هویداست، و حال آنکه او را تجهیز و کمک نیز کنیم، و این طرف، دنیا هر روزه شاهد اخبار کشتار مردم ستمدیده، و مورد تجاوز قرار گرفته شده اوکراین باشد که گفته می شود، توسط پهپادهای ساخت ایران انجام می شود، پهپادهایی که در تهاجم تجاوزکارانه آشکار روسیه به خاک و مردم اوکراین بعنوان یک کشور مستقل، از آن استفاده گسترده می کنند، و بدین ترتیب دنیا و افکار عمومی جهان، ایران را در کنار متجاوزان می بیند و در اذهان جهانی نام ایران، همراه دیکتاتور روسیه، در جنایت و کشتار و تجاوز به اوکراین ثبت می شود.
قطعا برای هیچ آزادمرد و آزادزنی و از جمله ایرانیان که خود روزگاری در این روزهای آخر شهریور ماه مورد تجاوز قرار گرفتند، ایستادن در کنار متجاوزی همچون روسیه پذیرفتنی نیست، و این لحظات تلخ تاریخی در اذهان مردم جهان، ثبت می شود، و این لکه ننگ به دامن اتخاذ کنندگان چنین سیاستی ثبت خواهد شد، بی شک این حرکت از سوی آزادیخواهان، استقلال طلبان، طالبان کرامت و عزت انسانی، اخلاقمداران و... در تاریخ بشریت محکوم بوده و خواهد شد.
شراکت ایرانیان در تجاوز روسیه به اوکراین، و ایستادن در کنار دیکتاتور متجاوزِ متکبری همچون پوتین که از زمان فروپاشی شوروی حداقل این سومین تجاوز کرملین نشینانی چون او به مناطق پیرامونی اش می باشد، و تاریخ دنائت روس ها در حملات به چچن های معترض، گرجی ها و حمله اخیرش به مردم و خاک اوکراین را هرگز فراموش نخواهد کرد.
حال از جناب سردار سلامی باید پرسید، اگر شاه در کنار امریکا یک ارتش، تجهیزات نظامی خرید و بر جای گذاشت، شما در کنار متجاوز روس چه بدست خواهید آورد؟! البته تا کنون به غیر از ننگ و محکومیت ابدی، چند هواپیمای آموزشی "یاک"بدست ایران رسیده است، که پیش از این چنین هواپیمایی یادآور سقوط و شهادت وزیر راه کشورمان، جناب شهید دادمان و همراهانش است که در آتش این سقوط سوختند.
بپا نبازی سردار!
که تاکنون هم، البته در این قمار رسوای همراهی شرقگرایانه ات، بازنده ایی،
دلم شهید حال وطن شد بدین رفتار
دیده به صد اضطرار شد بدین گفتار
گر صبح و شام بگریم بخون جوانانت ای وطن
این را زیاد مَبین، بدین کردار
کرمانشاه برای هر ایرانی، وسعتی به اندازه یادگارهای تاریخ تمدنی ایران در خود دارد، چند مدرک بزرگ و اساسی که از شناسنامه های بزرگ هویت ایران و ایرانیان است، در این منطقه واقع است، حوادث تاریخی آن تعیین کننده، و مردمی عجیب و متنوع و با هوش در خود جای داده است، که در طول تاریخ ایران، تاریخ و تمدن سازی کرده اند، و امیدهای زیادی به این منطقه برای حفظ و بقای ایران و ایرانیت وجود دارد، پتانسیل هایی که در کرمانشاه برای حفظ و بقای ایران دیده می شود، امیدوار کننده، و امیدآفرین است،
هر چند در کنار این، متاسفانه چهره شهر آشکارا به اعتیاد و فقر آلوده است، فقری که منجر به افزایش جرم [1] و جنایت شده است، به طوری یکی شهروندان این شهر که مدعی بود 58 سال است در آن زندگی می کند، کرمانشاه را "شهر دزدی، جنایت و اعتیاد، که دیگر نمی شود اسم آن را آورد" یاد کرد، گرچه شاید این مقدار سیاه بینی اغراق آمیز باشد، اما اینجا شهری بود که مردانش قول و قرارشان را با تاری از سبیل خود تضمین می کردند، عیارانی بلند قامت داشته و دارد، که صفنگهداران سپاه ایران در دفاع و حمله بودند.
خشکسالی های مکرر این منطقه را آزرده است، حتی آب چشمه بیستون نیز در این دوره خشکسالی، خشکی را تجربه کرد، اما امسال به لطف بارندگی ها، به سرسبزی و امید در این منطقه منجر شده است، حاشیه قله ی تاریخی "پَراو" را، این مردم روزی "چمچمال" می گفتند، که در زبان محلی یعنی پر از آب و آبادانی، و در حاشیه این کوه تاریخی، با توجه به زیادی آب چشمه هایش، برنج کشت می شده است،
اما اینک خیابان هایش رونق در خور را ندارند، پالایشگاهش فرسوده، و گرد کهنگی بر آن نشسته است، و وقتی نیروی حراست پالایشگاه را در آستانه درب ورودی پالایشگاه قدیمی شهر، با لباس شخصی مسلسل به دست دیدم، که صبحگاهان به استقبال کارگرانش در آن هنگامه های صبح می روند، برایم نمایانگر عمق فاجعه ایی بود که در جریان است، آن روزها در سال های 1366 تا 1367 که درگیر یک جنگ تمام عیار در مناطق کردستانات با دشمن بعثی بودیم و از جمله در کرمانشاه نیز برای مدت ها مستقر بودیم، و هر از چند وقت یک بار، برای دسترسی به حمام هم که شده، از مقرهای صحرایی خود به کرمانشاه آورده می شدیم، شاید چنین چهره ایی از شهر نمی دیدیم، آن روزها نشاط و سرزندگی خیلی بیش از این روزها بود، و این تیربارهای ضد هوایی بودند که رو به آسمان، دشمن را از میان پرندگان آسمان می جستند، تا به پالایشگاه شهر آسیب نرسانند، اکنون آن تیربارهای غول پیکر را نمی توان دید، اما مسلسل های مشکی رنگ مقابله با تحرکات ضد امنیتی و... عیان است.
کامبادن (یکی از نام های قدیم کرمانشاه) را با همه ی این تعاریف و تفاسیر و خاطرات وا گذاشتم و به سوی اکباتان بزرگ، هکمتانه و یا همان همدان امروز، رهسپار گردیدم، که مکمل کرمانشاه، در تاریخ تمدنی ما بوده است، این دو در کنار هم تاریخ تمدن ایران را تکمیل می کنند، اکباتان اولین پایتخت ایران است که مادها آن را سازمان دادند، یکی از سه قوم بزرگ ایرانی که در کنار پارت ها و پارس ها ایران تمدنی بزرگ را شکل دادند و بعدها به اوج رساندند.
اگر گندم و نخود کرمانشاه مشهور است، به قول یک همدانی 4 دانگ از 6 دانگ سیب زمینی و پیاز ایران نیز در همدان کشت می شود، گرچه این سخن کمی اغراق در خود دارد، اما این یک حقیقت است که این روزها در حالی که هنوز محصول سیر همدان راهی بازار نشده است، در تمام شهرهای ایران سیرهای تازه ایی را به نام این شهر به فروش می رسانند، که این نشان از کیفیت محصولی دارد که در کوهپایه های الوند شکوهمند عمل می آیند.
با استقرار در همدان اولین هدف ایرانگردی ام دیدار از غار علیصدر خواهد بود، غاری در نزدیکی های شهر لاله جین، بهشت کارِ گِل و سرامیک ایران، و یا به قول آن همدانی، عروس چینی ایران. این غار در منطقه گل تپه و علیصدر قرار دارد، که 30 پارچه روستا دارد و یکی از آنها روستای باغچه می باشد روستایی تاریخی برای ایران که ابوالحسن بنی صدر، [2] اولین رئیس جمهور بعد از استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران، از آن روستا برخاسته و در آن زندگی می کردند، و از این شهر در سپهر سیاست کشور ظاهر شدند.
وقتی از او در این منطقه جویا شدم، یکی از اهالی محل گفت، پدر آقای بنی صدر هم روحانی و هم ارباب بود، نظام ارباب و رعیتی در این منطقه آن موقع جاری بود، و هر محصولی که عمل می آمد، ارباب روستا 4 تا 5 نفر مباشر داشت که برای محاسبه و تصمیم گیری در مورد این محصول اعزام می شدند، پدر آقای بنی صدر هم ارباب چند روستا بود ولی همدانی ها اکثرا نظر نامساعدی نسبت به او و خانواده اش ندارند.
ابوالحسن بنی صدر بخشی مهم و تاثیرگزار از جریان روشنفکری شرکت کننده در خیزش انقلابی 57 است و در ردیف روشنفکران مسلمانی قرار می گیرد که بیشترین تلاش را برای پیروزی این انقلاب مبذول داشتند، اما بعد از پیروزی انقلاب، به سان بسیاری از افراد بزرگ قشر روشنفکری ایران، بر روند در پیش گرفته شده، معترض شدند و هر یک در سطح خود بدان اعتراض کردند، اعتراض بنی صدر به روند قدرت گیری روحانیت در کشور کاملا روشن و گویا در سخنان ایشان موجود است، و او در مقام رئیس جمهور و نمایندگی مردم در مجالس ملی و خبرگان، در راستای تعدیل قدرت روحانیت تلاش کرد،
بنی صدر معتقد بود که نظریه پردازان روحانی شکل دهنده سال های ابتدایی پیروزی، به نوعی "خدایی فقیه" را در کشور دنبال می کنند و مفهوم مد نظر آنان از ولایت فقیه معطوف به چنین مفهومی در کشورداری است و در همین راستا هم خوف و هشدار می داد. منطقه محل تولد بنی صدر که معروف ترین غار جهان را نیز در خود دارد، به نظر می رسد هنوز در مسایل سیاسی فعال است، و آثار شعار نویسی های دوره خیزش "زن، زندگی، آزادی" را بر در و دیوار روستاهای این منطقه بیشتر از جاهای دیگر می توان دید.
تاسیسات راداری در منطقه "گردنه سوباشی" که بخشی از سیستم آفندی و پدافندی ارتش، در ایران باختری است، و مکمل پایگاه هوایی راهبردی نوژه در دفاع و حمله هوایی می باشد، که از زمان پهلوی برای کنترل هجوم های باختری به کشور بنا نهاده شد، ظاهرا همچنان فعال است، این تاسیسات در زمان جنگ کمک زیادی به امنیت هوایی و دفاع هوایی کشور نمود، شاه به خوبی بر اهمیت این منطقه پی برده بود، و کارشناسانش تاریخ تهاجمات به ایران از این سو را به خوبی خوانده و درک کرده بودند، که چنین ساختار راهبردی را در آن ایجاد کرده، و این بنیان ملی، در جنگ هشت ساله کارایی خود را نشان داد. این منطقه از سردترین نقاط ایران در زمستان هاست، از اینجا راهی هم به سوی شهر بیجار، اولین شهر در استان کردستان جدا می شود.
غار علیصدر را در زمان جنگ، دیده بودم از آن زمان تا کنون تغییرات عمده ایی در بناهای ورودی غار و ساختمان های اطراف آن انجام گرفته است، غاری با 140 تا 290 میلیون سال قدمت، غاری آبی که رفت و آمد در آن سوار بر قایق هایی صورت می گیرد، که چند قایق دیگر را به دنبال خود یدک می کشند و یک طرف آن را راهنما پا می زند و طرف دیگر را یکی از مسافران بازدید کننده از غار! این هم از عجایب کار آقایان مدیریت غار علیصدر، که از بازدید کنندگان هزینه دیدار دریافت، و آنانرا مجبور به همکاری با خود می کند، و در راستای کسب درآمد خود، به کار می گیرند!
در کنار غار علیصدر مجموعه باغ وحشی هم هست که گونه هایی از حیوانات را به نمایش گذاشته است، باغ وحش ها بی رحمانه ترین زندان ها برای حیوانات اسیر شده می باشند، که قلب انسان را به ترحم وا می دارد، اینحا حیواناتی را می توان یافت که مثل دیوانه ها در امتداد دیواری به صورت رفت و برگشت راه می روند، آدم از این رفتار تکراری آنها سرگیجه و سردرد می گیرد، وقتی تماشاچی چنین حرکتی این چنین می شودف خود آن حیوان نمی دانم چه حالی دارد.
همدان برای من یاد آور شاعر و عارف نامی ایرانی میر سید علی همدانی [3] است که با 600 تن از شاگردان و مریدان خود به شبه قاره هند مهاجرت کرد، و اکنون نام ایران به خاطر خدمات او، در هند زنده و پاینده است، منطقه کشمیر را "ایران صغیر" می نامند، بی شک یکی از تاثیر گذارترین افراد در این نام و اثر گذاری، شخص میر سید علی همدانی است، هنرهای دستی که او و یارانش در آن زمان از ایران به هند بردند، اکنون دیگر در کشور و شهر مبدا، منقرض و فراموش شده، و ناشناخته است، اما در هند هنوز تولید می شود و منبع درآمد و صادرات برای مردم کشمیر شده است. میر همدان که شاعر و عارفی زبر دست است و اکنون در "ختلان" منطقه ایی در تاجیکستان فعلی مدفون است، می گوید :
هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یار باد هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد
هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی هر گلی از باغ وصلش بشکفد بی خار باد
در دو عالم نیست ما را با کسی گرد و غبار هر که ما را رنجه دارد، راحتش بسیار باد
این عارف نامی ایرانی که خدماتش در اتصال دو ملت ایران و هند قابل توجه و مثال زدنی است آنقدر که در هند و تاجیکستان و افغانستان شناخته شده و پیرو دارد، در ایران و وطن خود شناخته شده و مشهور نیست.
سد اکباتان با باغ های زیبای اطرافش مکان دیدنی دیگری بود که در همدان به دیدارش رفتم، این سد نامش را از "هکمتانه" گرفته است، و شهرک اکباتان در تهران نیز، که از مدرنترین و نامدارترین سازه های شهرسازی پایتخت ایران است، نیز بدین نام مفتخر است. سدی که سال گذشته در میان شگفتی همه، در پای الوند شکوهمند، خشک شد، و مردم این شهر بعد از سال ها، با مشکل آب آشامیدنی مواجهه شدند،
اما همدان نام آشنای دیگری هم برایم دارد، حکیم بزرگ، عارف نامی و یکی از جوانمرگ شدگان تاریخ تفکر ایران، جناب عین القضات همدانی [4]، فیلسوف، شاعر و عالم و عارف شهر همدان که در عنفوان جوانی گرفتار حکم ارتداد فقها و علمای قشری و صاحبان فتوا در زمان خود شد، و به مرگ محکوم گردید و در 33 سالگی دچار مرگی دردناک، از ناحیه اهل فتوایی گردید، که فهم شرعی آنان در خدمت قدرت قرار داشت و این جوان شکوفا در تفکر را، طعمه قدرت و ثروت شان کردند، آنان نوشتههای زیبای عین القضات را مورد بررسی قرار دادند و برخی نکات از کتاب مهم و اثر فاخر او یعنی کتاب تمهیدات را به عنوان الحاد و کفر جدا کرده در دادگاه علیه این گل نوشکفته تاریخ تفکر ایران، مطرح نموده، او را به شاقول علم و معرفت خود کشیدند و منحرفش دیدند و ارزیابی کردند و ابتدا به زندانش افکندند، و بعد هم حکم ارتدادش دادند و به طرز وحشتناکی او را از بین بردند، و تاریخ، این ننگ را برای همدان و بغداد ثبت کرد، ننگی که دامن آنان را تا تاریخ هست، رها نخواهد کرد،
و این انسان عالم و نابغه و استاد روزگار را به خاطر افکارش، کشتند، مرگی دردناک و ناجوانمردانه، شمع آجینش کردند، سپس جسدش را پوست کندند و در بوریایی نفت آلود پیچیدند و آن را به آتش کشیده و سوزاندند، این کینه آنان بود که این جوان ایرانی را طعمه ضلالت و خصومت خود کرد. عینالقضات همدانی در شیوه حق گویی روش حسین بن منصور حلاج را پی گرفته بود، آزاد منشی این درخت جوان و تناور در تفکر به حدی بود که در گفتن آنچه بدان رسیده بود، و حق و حقیقتش می پنداشت، بیپروائی میکرد. او معتقد بود، آنچه حق است را باید گفت و نباید در ابرازش کوتاهی کرد. این جوان مظلوم و مملو از احساس، چنان عاشق مردم، شهر و دیارش بود که در زندانی که به مرگش ختم شد، این چنین برای وطن و اهل دیارش دلتنگی می کند و برای شهری که با او آن خواهند کرد، دعا می کند:
"ای کاش میدانستم که چشمانم بار دیگر دو قله شکوهمند الوند همدان را خواهد دید. ای همدان! باران از میان شهرها تو را زنده دارد؛ و ای اقلیم ماوشان! از میان دشتها تو را سیراب گرداند. چگونه برادرانم را فراموش کنم و برای وطنم ننالم؟"
قاضیانی که حکم به ارتداد و انحراف و کفر و زندقه عین القضات دادند، در نحوه اجرای حکم چنان خشونتی از خود علیه این متفکر ایرانی نشان دادند، که برای تاریخ روشن شد که آنان هرگز در این دادگاه بی طرف نبودند و دلی به حال دین نیز نمی سوختند، بلکه دل پر کینه خود را برون ریختند، و مظلومی را در آتش کینه خود سوزاندند، این دادگاه تمام هوای نفس بود که در این حکم و اجرایش مستتر گردید، حال آنکه بین دادستانی و کینه توزی هرگز تناسبی نیست، و دادستان های کینه جو، احکام به دل خود صادر می کنند، محاکمه عین القضات در یک محیط پر هیاهو از بر انگیختگی ها صورت گرفت، و بازپرس های کشف کفر و زندقه در این پرونده، نه در پی کشف حقایق، که در پی اثبات اتهام بودند، حال آنکه دادخواهی و کینه توزی را با هم نسبتی نیست،
اما همدان با چنین تاریخی از افرادی این چنینی، یک اعجوبه دیگر نیز دارد که الگوی تاکتیکی مسلط ساختن "اراذل و اوباش" بر مردم را به نام همدان ثبت کرد، سردار حسین همدانی، او که طراح و مجری طرحی بود که به گفته خودش برای کنترل اعتراضات مردمی در کشور، طراحی و اجرا نمود، سازماندهی و بکار گیری "اراذل و اوباش" محلات، برای کنترل اعتراضات بزرگ، و در خلال این طرح متخلفین و مجرمین قدرتمندی "که با تیغ و قمه سروکار" داشتند و تا پیش از این مُخل آسایش، امنیت، مال و ناموس مردم بودند، و اکنون گرفتار زندان و قانون شده بودند را، در گردان هایی "فاتحین" ساماندهی کرد و هر گاه اعتراضی از سوی دانشجویان و جوانان، مردم و زنان و... صورت می گرفت، از این گردان ها برای مقابله با مردم معترض سود جستند،
این الگو را دیکتاتور روسیه ولادیمیر پوتین هم استفاده کرده و می کند، گردان هایی متشکل از مجرمین و زندانیان و جنایتکاران، نیرویی چند هزار نفره تحت عنوان نیروهای "واگنر" تشکیل داد و آنان را به جان مخالفین خود می اندازد، مزدورانی که با دریافت پول و امکانات از قدرت حاکم، ماموریت های محوله را با خشونت، قصاوت و شدت تمام به انجام می رسانند.
سردار حسین همدانی [5] از رزم آوران افتخار آمیز لشکر 32 انصار الحسین همدان بودند که گاه در جنگ آنان را در حین عملیات ها می دیدم، که افتخار دفاع از کشور و این آب و خاک را در جنگ خسارتبار و طولانی هشت ساله با جنایتکاران بعثی را در پرونده خود دارد، اما در ورای این افتخارات، کسانی هم بودند که دچار انحراف شدند و جایگاه خود را در برابر مردم خود فراموش کردند، و بعد از جنگ در امتحانات خود دچار مشکل شدند، چرا که بعد از جنگ، بعضی از این رزمندگان با گرفتن درجات نظامی بزرگ، آنچه از اخلاق حکومتداری و انسانیت و سفارش اهل فضل و اخلاق در طول تاریخ ایران بود را به بوته فراموشی سپردند، و تمام همت خود را در حفظ وضع موجود و یا حفظ قدرت در مدار افراد، طبقات اجتماعی و جناح های خاص صرف، و خود را قربانی آنها کردند، و فراموش کردند که هر که در این کشور پستی دارد برای خدمت به مردم است، نه در خدمت به قدرت، و یا حفظ وضع موجود، و یا تداوم قدرت جناح های خاص سیاسی؛
و این چنین بود که تجربیات جنگی خود را به کار گرفت و با ارائه طرح هایی غیر انسانی، غیر قانونی، غیر اخلاقی و... به مقابله با مردمی برخواستند که در نهایت به فرایند انتخابات، عدم آزادی بیان، وضع بد معیشتی، درخواست تعویض مسئولی و... به اعتراض به خیابان ها آمده بودند، افرادی مثل سردار حسین همدانی با طراحی و اجرای چنین طرح هایی نام و یاد خود را نابود کردند، و مسلما مقابل تاریخ، مردم ایران و به حتم خداوند پاسخگو خواهند بود، چرا که در فرهنگ ایرانی هرگز "هدف وسیله را توجیه نمی کند" و برای آرمانی که مد نظر افراد، طبقات و... است، استفاده از هر وسیله ی ناپاکی، به لحاظ قانونی، عرفی، شرعی، اخلاقی و... مجاز نیست.
بدون شک مسلط کردن "اراذل و اوباش" بر مردم، توسط نظامیانی که باید خود حافظ امنیت مردم در مقابل تعدی "اراذل و اوباش" باشند، کاری نابخشودنی است، مردمی که طبق شرع، قانون، اخلاق و... حق اعتراض دارند، و باید این حق شان مورد صیانت و حفاظت قرار گیرد، نه این که به هر وسیله ناپاکی سرکوب شود؛ چنین طرحی که از سوی سردار حسین همدانی و یارانش طراحی و اجرا شد، در حد و شان دیکتاتورهای فاقد هرگونه ارزش های انسانی، اخلاقی و جنایتکارانی همچون ولادیمیر پوتین، معمر قذافی، صدام حسین و... است، نه کسانی که مدعی خدا، دین، اخلاق، مردمداری، مردمسالاری و خدمتگذاری به مردم بوده و هستند، کسانی که مردم را "ولی نعمت" خود باید بدانند،
در نتیجه سردمداری چنین تفکراتی بر سازمان های امنیتی و نظامی است که استفاده از چنین راهکارهای ناپاک و ناشایستی رواج می یابد، و شاهد جنایات وحشتناکی توسط نیروهای ضد شورش، در برخورد با معترضین، در خلال اعتراضات دانشجویی و در کوی دانشگاه تهران (1378)، زندان کهریزک (اعتراضات 1388) و... بودیم، یا این روزها داستان های دهشتناکی از این قبیل، که از برخورد با مردم معترض در خیزش "زن، زندگی، آزادی" در بین مردم بازگو می شود، که بر معترضین جوان و نوجوان گرفتار آمده در دست هسته های برخاسته از خواستگاه های، چنین نیروهایی رفته است، که انسان از شنیدن داستانش، عرق شرم را بر پیشانی خود می بیند، و قلب هر آزادمرد و آزادزنی خون می شود، و سوال از مرتکبین و طراحان چنین صحنه هایی همیشه این خواهد خواهد بود که، این اعمال کجای قانون، شرع، اخلاق و... می گنجد، با کدام معیار قابل توجیه خواهد بود؟!
این نتیجه تفکر کسانی است که حفظ وضع موجود را از اهم واجبات دانسته، و برای حفظ آن به هر طرح و اقدام ننگینی تن می دهند، از این الگوی برخورد با مردم، بعدها توسط شهرداری ها هم گاهی سود جسته اند، لذا برخی از ماموران سد معبر شهرداری را می توان دید، که با یک فرد مستاصل که از لحاظ اقتصادی به ستوه آمده، و تمام شخصیت اجتماعی خود را زیر پای نهاده، و به اجبار اقتصادی چند تیکه جنس ناقابل را برای کسب درآمدی ناچیز بساط می کند، چنان برخوردی می کنند که انسان انگشت به دهان می ماند، که چنین مامورانی در کدام مکتب درس خوانده اند و به چه مرامی تربیت شده اند، انسان هایی که انگار خالی از هرگونه رحم، مروت، اخلاق، شخصیت و... هستند، و با این فرد مستاصل و وامانده چنان برخوردی می کنند، که با هیچ معیاری نمی خواند، شبکه های اجتماعی پر است از تصاویر وحشتناکی که ناشی از این نوع نگاه، به پدیده امنیت است، و در کشورداری نظامی اتفاق می افتد، که خود را الگوی خدایی، علوی و جهان اسلام و... می داند. حال آنکه کسانی همچون شهید محمد حسین بهشتی، معتقد بودند "انقلاب ما، انقلاب ارزشهاست." و چه ارزشی بالاتر از این مردم و کرامت و آزادی آنان می تواند وجود داشته باشد، و کدام کرامت برای مردم و ناموس مردمی خواهد ماند، که ماموران قانونی که بر انان نهاده اند از جماعت "اراذل و اوباش" باشند.
از این داستان های غم انگیز که بگذریم، اکباتان افتخار میزبانی حکیم و فیلسوف بزرگ شرق جناب ابن سینا را هم دارد، و من به دیدار او نیز شتافتم، همدانیان او را در وسط میدانی گرداگرد نهاده اند، تا به گردش طواف کنند، حکیمی دانا و فیلسوفی عاقل، دنیاگرایی دنیاساز برای بشریت، که آثار خدماتش به انسان و انسانیت و علم هنوز زبانزد جهان علم است، و دنیا را به خود جلب و جذب کرده است.
در مقابل مزار سینای بزرگ، مجمعی از بزرگان و مفاخر اهل اکباتان را نیز تکریم کرده اند، و مجسمه هایشان را در این میدان نهاده اند. یکی از آنها همین عین القضات ماست؛ که شرح مظلومیت این متفکر و مدرس جوان که در مدرسه محل تدریس خود، در ساعات پایانی شب، آنگاه که شهر همدان کاملا خلوت و بی فروغ شد، به قتلی فجیع مبتلا گردید، و قاتلانش این زمان را برای سیاست او برگزیدند، تا مبتلا به اعتراضات مردمی نشوند، و او را به تیغ تیز حکم ارتداد سپردند و ناجوانمردانه کینه های خود را در تن استوار جوانی شکوفا در تفکر، مملو از احساس و عرفان، خالی کردند و او را زجرکش کردند و از میان برداشتند.
جای دیدنی دیگر همدان، کتیبه گنجنامه است، که به واقع گنجی است در این شهر، از شناسنامه های مستند تاریخ ایران و بشر، حاوی مفاهیم بالایی از تفکر ایرانیان در عهد هخامنشیان و بلکه بازمانده تکفر مادها، که این سنگنگاره میخی خود کلید فهم خط میخی در ایران شد، و بسیاری از کتیبه های دیگر، از طریق فهم این سنگ نگاره رمز گشایی گردید. گنجنامه حکایت رنج مردمی است که همواره در مسیر هجوم خارجی، و استبداد داخلی گرفتار بوده اند.
برخی گویند همدان به معنی "همه دان" است و اینجا ملتی ساکن بودند که در فضل و علم سرآمد بودند، پر بیراه هم نیست، اینجا مردمی زیستند که اولین حکومت ها را در خاک ایران تشکیل دادند و بنای تاریخ تمدنی ایران را چیدند، همدانی ها شهرشان را "پایتخت تاریخ و تمدن" ایران و شهر "یادهای کهن" نامیده اند، برای رسیدن به کتیبه گنجنامه، باید از مناطق بالانشین سعیدیه، خیابان ارم، و باغ های عباس آباد گذشت، و در کنار چشمه و آبشار زیبایی، کتیبه ایی قرار دارد که محتوایش را هزاران سال قبل، داریوش و پسرش خشایارشاه بر سنگ ها نوشته اند و بر جای نهادند.
داریوش بر این سنگ نوشته، نگاشته است : "خدای بزرگ است اهورامزدا، که بزرگترین خدایان است، که این زمین را آفرید، که آسمان را آفرید، که انسان را آفرید، که شادی را برای انسان آفرید، که داریوش را شاه کرد، یک شاه از بسیاری، یک فرمانروا از بسیاری، من داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین های دارنده همه گونه مردم، شاه در این سرزمین بزرگ دور و دراز، پسر ویشاسب هخامنشی."
آری داریوش بزرگ در این متن از یکتاپرستی خود می گوید، از آفرینش جهان به دست خداوند، از سرزمینی کثرتگرا (پلورال) که تحت حاکمیت اوست، و این که این مردم باید شاد باشند و شادی را خداوند برای آنان آفریده است و کسی را حق گرفتن شادی از مردم نداشته و ندارد.
خشایارشاه هم از روی متن پدر، کپی برداری کرد و سنگ نوشته ایی در کنار آن برجای گذاشت که :
"خدای بزرگ است اهورا مزدا، که بزرگترین خدایان است، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که شادی را برای انسان آفرید، که خشایارشا را شاه کرد، یک شاه از بسیاری، یک فرمانروا از بسیاری، من خشایارشا، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین های دارنده همه گونه مردم، شاه در این سرزمین بزرگ دور و دراز پسر داریوش هخامنشی."
مقصد بعدی ام، دیدار از بنای شیر سنگی است که یادگار متجاوزی به نام اسکندر مقدونی است که به پاس دوست خود، آن را در سال 319 پیش از میلاد، ساخت و بر گور دوست خود نهاد، نمی دانم شاید این کار را به رسم لرهای ایران، انجام داد که بر گور بزرگان خود شیر سنگی می گذارند.
راننده مسافرکشی که مرا در این مسیر می برد، گفت : "مثل آب خوردن جوان ها را می کشند"، گفتم چه شده مگر، کسی را در همدان کشته اند؟" گفت : "همدان نه، ولی سه - چهار نفر از جوانان اصفهان را اعدام کردند، و اصفهان هم به همین دلیل شلوغ شده است." سپس ادامه داد: "در زمان شاه من سرباز شهربانی بودم، از مرکز نامه زدند که حق تیراندازی به سمت مردم معترض را ندارید، آنروز از همه دهات های همدان، همه آمده بودند، شهربانی را هم محاصره کردند، ما حتی یک تیر هم شلیک نکردیم، شهربانی سقوط کرد، و مردم به درونش آمدند، و همه پرونده ها را ریختند تو خیابان و... آن روزها مردم این چنین هم می کردند، کسی اجازه تیراندازی نداشت، حالا مثل آب خوردن جوانان کم سن و سال این کشور را می کشند!".
حجم خشونت اعمال شده در اعتراضات آنقدر بالاست که باعث خونریزی هایی می شود که در اعتراضات مدنی معمولا این حجم از خشونت و خونریزی قابل هضم و پذیرش نیست.
[1] - شهروندی می گفت اوضاع چنان وخیم است و از دست پلیس خارج شده است که به دزدی های کمتر از 40 میلیون تومان اصلا رسیدگی نمی کنند، و ادامه داد چند روز پیش برای دیدار از بیماری در بیمارستان طالقانی شهر کرمانشاه مراجعه داشتم، این عیادت 20 دقیقه بیشتر طول نکشید، برگشتم دیدم درب اتومبیلم باز است و دزد رفته و مقداری از وسایل ماشین را هم با خود برده است، به پلیس زنگ زدم و جریان را که توضیح دادم سوال کرد:" فکر می کنی چقدر وسایل از اتومبیل شما دزدیده شده"، گفتم: حدود 12 میلیون تومان، که همانجا به من گفت "برای دزدی کمتر از 40 میلیون تیم اعزام نمی شود."!
[2] - سید ابوالحسن بنیصدر ( ۱۳۱۲ –۱۴۰۰) سیاستمدار، اقتصاددان، اولین رئیسجمهور ایران، رئیس شورای انقلاب و مدیر مسئول روزنامه انقلاب اسلامی بود. بنیصدر با انحصار قدرت توسط حزب جمهوری اسلامی و نهادهای انقلابی زیر نظر آنان مخالف بود. دوران ریاست جمهوری او با تنش و رویدادهای مهمی چون انقلاب فرهنگی و حمله عراق به ایران همراه بود. وی در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ مورد استیضاح و در اول تیرماه عزل گردید
[3] - امیر سید علی بن شهاب (۱۳۱۴ – ۱۳۸۵ میلادی) معروف به میر سید علی همدانی، قطب سلسله ذهبیه، عالم و شاعر ایرانی قرن هشتم و از مبلغان عمده اسلام در کشمیر هند و از بزرگان سلسله کبرویه بود. بیش از ۱۱۰ اثر به وی منسوب است. از وی به عنوان «امیر کبیر»، «شاه همدان» و «حضرت علی ثانی» نیز نام برده شدهاست
[4] - عینالقضات همدانی با نام کامل عبدالله بن محمد بن علی میانجی همدانی (۵۲۵–۴۹۲ هجری قمری) حکیم، نویسنده، شاعر، مفسر قرآن، محدث و فقیه ایرانی بود. او به زبانهای فارسی، عربی و زبان پارسی میانه آشنایی داشت و در عین حال در عرفان و تصوف در بالاترین جایگاه قرار داشتهاست
[5] - حسین همدانی (۲۴ آذر ۱۳۲۹ – ۱۶ مهر ۱۳۹۴) نظامی ایرانی بود که از بنیانگذاران سپاه همدان و سپاه کردستان بهشمار میآمد و از سال ۱۳۵۹ در جنگ ایران و عراق حضور داشت. وی در ۱۶ مهر ۱۳۹۴ در اطراف شهر حلب در سوریه، حین مشاوره نیروهای ارتش سوریه و به گفته برخی منابع در نبرد علیه نیروهای داعش و به روایتی دیگر درحین فرار از کمین، در اثر سانحه رانندگی، کشته شد. او گفت «حضرت آقا - رهبر معظم انقلاب اسلامی - در مواجهه با اعتراضات خیابانی به من فرمودند «آقای همدانی مراقب باشید کسی آسیب نبیند و بعد مکثی کرده و فرمودند مواظب باشید بچهها - بسیجیها - هم آسیب نبینند» و من به ایشان عرض کردهام که آقا اینکه میفرمایید از ما به معترضین آسیبی نرسد، مطمئناً نمیرسد ولی اینکه میفرمایید به ما و نیروهای ما هم آسیبی نرسد، کار دشواری است؛ چرا که کنترل معترضین و عوامل پشت صحنه آنان دست ما نیست. حضرت آقا فرمودند «بله کار سختی است ولی باید بشود» و ادامه دادند «اینکه از ما نباید آسیبی به معترضین وارد شود، معلوم است، به نیروهای بسیجی هم نباید آسیب وارد شود چرا که با آسیب رسیدن به آنان به اقتدار کشور آسیب وارد میشود.» شهید بزرگوار همدانی در ادامه گفت «من این تدبیر حضرت آقا را برنامهریزی کردم و در نهایت توانستم آن را کاملاً به کار ببندم و در زمانی نسبتاً کوتاه به نتیجه مطلوب هم برسم.» این یک الگوی جدیدی از مواجهه با آشوب و اعتراضات خیابانی و بسیار هم قابل افتخار است. «با کار اطلاعاتی، اقدامی انجام دادیم که در تهران صدا کرد. ۵ هزار نفر از کسانی که در آشوب ها حضور داشتند؛ ولی در احزاب و جریانات سیاسی حضور نداشتند؛ بلکه از اشرار و اراذل بودند را شناسایی کردیم و در منزلشان کنترلشان می کردیم. روزی که فراخوان می زدند، اینها کنترل می شدند و اجازه نداشتند از خانه بیرون بیایند. بعد اینها را عضو گردان کردم. بعداً این سه گردان نشان دادند که اگر بخواهیم مجاهد تربیت کنیم، باید چنین افرادی که با تیغ و قمه سروکار دارند را پای کار بیاوریم. یکی از اینها فردی بود به نام ستاری. این ستاری وقتی به جمعیت زد جانباز ۷۰ درصد شد و سال گذشته هم به شهادت رسید. وقتی که جلسه شورای تأمین استان تهران در شب عاشورا برگزار شد، همه برآوردها این بود که فردا تهران آرام خواهد بود. برآورد من این بود که روز عاشورا اتفاقاتی در پیش خواهد بود. به همین خاطر دو بار دیگر درخواست جلسه فوق العاده دادیم و جلسه تشکیل شد و آماده باش اعلام کردیم. همه سینماهای تهران را اجاره کردم. تمام مدارس و حسینیه ها را در اختیار گرفتیم. بچه ها با لباس مشکی در میدان حضور داشتند. نزدیک به ۳۰ هیئت را هم که با من مرتبت بودند را هم آماده کردیم و گفتم دسته ها را به سمت میدان دانشگاه بیاورید. در روز عاشورا همین سه گردان غائله را جمع کردند. هیچ کس حق حمل اسلحه در تهران را نداشت. به این قیمت که حتی ممکن بود ما مورد حمله قرار بگیریم. در طول مدت این اتفاقات از حدود ۴۵ هزار بسیجی که در صحنه بودند، حتی یک فشنگ هم شلیک نشد.»


