شوخی با لهجه شیرین شاهرودی، با بن مایه طنزی شیرین
  •  

28 خرداد 1401
Author :  
نلسون ماندلا رهبر آزادیخواه افریقای جنوبی در حال خنده

 

اِمرو برفتوم نماز جماعت مِچِّد محلِما، بعد اِز اینکه نماز تُموم هابه، یَه صُندوقی اِز خیریه بیاردن و لاوَلا مردم دور هِندایَن! به محض اینکه صُندوق به مِن بِرِسی، یَه دانه هزاری اِز جیبوم در کردوم بِنداختوم مینِ صُندوق.

بعد اِز چند لحظه، پشت سِریم، بِزّه رو شانه م و یَه بَنچه پول بهم هادّه بندازوم مین صُندوق...

مِن هم اِز هم جُداشون کِردوم :

چهارتا تراول ۵۰ تومِنی..

۱۰ تا ده هزار تومِنی..

چند تا هُم ۵ تومِنی..

خلاصه بعد اِز اینکه همه یه، بِنداختُم مین صندوق، وِگِردیوم گفتومشه : "دایی قُبول باشه"

مردی بهم گفت: "اِز شما قُبول باشه دایی جُن، پول خودت بِه، اینا وختی هزار تومِنی یه در کِردی اِز مین جیبت، بییِفتی"

محکم بِزیوم به فرق سرم، حالا بِفهمیوم، چه بلایی سر خودوم، آوردم.

 

 

 

بابابزرگم رو نصف شب بردم درمانگاه شبانه روزی به دکتره میگه: "آقا دکتر یَه دُوایی هادن مِه دَردوم ساکت هاباشهريال تا فردا بروم پیش یَه دکتر درست درمون!!"

بعد از این جمله بابابزروگوم، مِه فقط سقف رو نگاه ميكردُم.

 

 

 توی بهشت تلفن میزارن

از بهشت به سمنان 30 تومان

از بهشت به تهران 30 تومان

از بهشت به اصفهان 50 تومان

از بهشت به شاهرود 5 تومان

میگن: چرا از بهشت به شاهرود اینقد ارزونه؟

جواب میاد: ساکت...از بهشت به بهشت (شاهرود) داخلی حساب هومباشه، اینه که اِرزونتره!!!

 

 

 

 

توی اتوبوس واحد شهرک بهارستان پیرزنه پشت سر راننده نشسته بِه.

پیرزنه هی دم به دقیقه به راننده میگفت: قیسی هِنخوری؟ مِلایُمه...

 راننده هم برای اینکه دلش نشکنه، میگرفت و می خورد.

چند دقیقه بعد راننده ازش پرسید: ننه جون! قیسی به این گرونی همش هِندنی به مِن که! خودت چی پَه؟

پیرزن: ننه نوش جونت! دُندون که نِداروم اول یَه ذِه خودوم هِنچوفوم دُهنوم مِزّه هنگیره، بعد هِندِنوم به تو!

راننده، فقط هاج واج به جلو نگاه کرد و هیچی نُگُفت

 

 

 

آخرین آمار مخابرات شاهرود

مدت زمان مکالمه شهروندان شاهرودی :

پسر به پیرش : 00:00:27

پسر به مارش : 00:15:30

پسر به نومزه ش: 2:30:59

دختر به دختر : 5:50:23

مرد به همسر: 00:00:01

زن به شویر: 66 تماس بى پاسخ

 

 

 

بابام اومده بهم میگه:

وِخِز برو ماشینه بِل مین گاراژ

میگم: بُخدا هَلاکوم، یَخ کِردوم، هِننِتانوم!

میگه: بیست تومِن هِندِنومته برو، مِنم هَلاکوم…

میگم: باباجُن، اِمرو خودت بِل، فردا مِن هِنبِلوم… اصلا مِن سی تومِن هِندنومته خودت برو …

پاشده شلوارش رو پوشیده و میگه:

مرد نیِی اگه نِدِنی! بِشولّان بیِه...

منم پای مردونگیم موندم و سی تومان پیاده شدوم و بهش هادیوم!!!

بعد هم داد هِزنه که :

خانوم! وخز دو نفری بریم پارک بلوار یَه کُبابی بزنیم مینِ رگ ... وِخز

من هم فقط لحافه بکشیم روی سرم و گریه کردم

 

 

  

یامونت بزنه ملوان زبل،

باز یادوم بییِفتی

وِچّه که بیوم وختی اسفناج هُخوردوم فکر هِنکردوم زوروم زیاد هابیه

هرفتوم دم آبشار دعوا،

مثل خر چو هُخوردوم ورهِنگشتوم

 

 

وقتی آرمسترانگ آمریکایی پای خود را روی سطح ماه بِشت، دید پیش از او، یه کلاته خیجی مغازه کیک و کلوچه سوغات شاهرود، اونجه باز کرده بود!!

 

وصیت نامه یک همشهری شاهرودی

وقتی زمان مرگ فرا می رسد بعضی خود حس می کنند که کارشان دیگر تمام است لذا سعی می کنند وصیت وداعی داشته باشند. این هم یک وصیت وداع از ناحیه یک همشهری ما در شاهرود:

 "مِن اِز شو اوِل قبر هِنترسوم، مِنِ شو دوم دفنم کننین! بِجا کافور و سدر هم از حشره کش زیاد استفاده کُنین تا جیک و جانورا  نِتانن بِدنمو بُخورن. سوراخ های تنِمرِه هم با چِسب یک، دو، سه محکم کُنین تا اون دنیا چیزی نِتانن بیلن، دست به یارانه هام هم نِزِنین شاید وِگردیوم."

 

 

اول مهر، زنی هِره سر خاک شویِرش هِنگه:

کجا برفتی مَندُسِین؟!

زهره مانتو نِداره!!!

مَمّد کُوش نِداره!!!

غلام پیرَن نِداره !!!

کِریم شِلوار نِداره!!!

روح شوهرش شُو همّیایه به خُوش، هِنگه:

زن! مِن بُمُردوم ..نرفتوم دُبِي جنس بياروم که!!!

 

 

  

نظر یک استاد شاهرودی درباره عروس مادرشوهر خواهر شوهر و شوهر:

شومار مث کتری هِمانه، وَرقِرار هِنجوشه!!!

عروس هم مث قوری هِمانه وا جوشیدِن کتری اونم داغ هِمباشه!!!

شویِر مث استکون هِمانه، یَه ذِه اُو جوش کتری پرش هُنکنه یَه ذِه چایی قوری!!

شوخویار هم مث قاشق چایی خوری هِمانه، همّیایه همه چی به هم هِزِنه و هِره!!

 

 

یه همشهری سرچهارراه از چراغ قرمز رد میشه !

افسر سریع جلوش در میاد و بهش میگه : دایی، بزن کنار...

همینجور که افسره در حال نوشتن پلاک ماشین بوده

راننده داد میزنه : سرکار نِنویس! دورت بگردوم نِنویس!

حضرت عباسی، ارواح پییروم ندّیوم !

افسر میگه: تو چراغ قرمز به این کِلونیه نِدّیی!!

شاهرودیه میگه :چراغه که بدّیوم! تویه ندّیومته...

 

 

 

دیکشنری انگلیسی به شاهرودی

Yes= هون

No = نه دایی

Really = بگو به جون پیَرت

Why = چِرِه؟

come here = بیا اینجن

 Sunshine= آفتو

  Dear= جونته بگردوم

  wait= یه دَقه وِستاک

 a little=یَه ذِه، یَه گندم

 sleep=خُفتیدن

 wake up=وخستن

 tired=هلاک هابین

 dirty=پلشت

 I love you=هُخوامته

 some times=یَ پاره وَختا

 I don't know=هنندانوم

 I took my shoes and scaped=کوشام بگتوم و مثِ باد گُروختم

 

 

 

قانون پایستگی موزه:

موزه شاهرود از بین نمیرود بلکه از مکانی به مکان دیگر منتقل میشود.

نگران اوضاع موزه نباشید ،به امید خدا در همین مکان ساکن خواهد بود درغیراینصورت هم مکان های قدیمی زیادی در شاهرود برای تبدیل به موزه شدن هست....

 

 

 

تهرانی به کودکش که می خواهد خوابش کنه می گه :

یه شب یه فرشته مهربون از آسمون اومد و ...

شاهرودیه به کودکش که می خواهد خوابش کنه می گه :

 یه شو یه جنی از میون گور در همیایه، هنگه این وچه کیه که هنوز نخفتیه ؟ بیامیوم بخورومش.

 

 

منبع:کانال های تلگرامی :  زنگلاچو  -  آش زنگلاچو     -     شاهرود نگار @shahroodnegar1    

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

موارد مرتبط

نظرات (0)

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

رویای دختر هزاره؛ نویسنده محبوبش، الیف شفق، پس از مرگش او را شناخت الیف شفق با نوشتن مطلبی در مورد م...
افشاگری‌های جلال طالبی بعد از ۱۷ سال : منتظر بودند به آمریکا ببازیم تا تیتر بزنند من بازی را فروخته‌...