یکی دستی رساند، به نوشاخم دوباره نور افشاند
  •  

23 شهریور 1400
Author :  
میخ سیاهی بر سرزمین هریوا

 

بخارا را ربود آن ترک تازی،

ز ریگستان غمبار دلم اکنون،

سمرقندم، برفت از یاد،

که بخشیدش،

به خال لعبتی افسونگر و زیبا،

و چنگیز از سر کینه،

به جولان بُرد، او تیغش؛

 به خوابم بُرد،

 سنگینی قرن ها رنج و مصیبت های بی پایان،

 به سان شاه مجنونان،

به هر ویرانه ایی فریادِ واویلا، سر دادم؛

 

از این سوراخ،

از آن معبر،

از این راه و،

وزآن دیوار،

هزاران موریانه،

پایه هایم را جوید از کین؛

 

 من اکنون خود نیَم،

حتی واژگانم نیز، بیگانه،

 حرف هایم از سر سرگشتی،

مجنون و  ویرانه،

 من آن بیگانه ایی گشتم،

که بر رنج های خود دگر سوزی ندارد، این دلم دیگر؛

 

میان همهمه،

فریاد و بیدادِ دَدان دونِ بدگوهر،

منم سر در گریبان تنِ رنجور!

شدم بیگانه از خود،

چنان مبهوت و سودایی،

خانه ام،

کاشانه ام،

افکار زیبایم، بِرفت بر باد؛

 

  لباس جهل بر تن کرده ام اکنون،

 دیدگانم سیر از سقوط شهر، پرخونند؛

 

غم این روزگاران را کجا باید بَرند گُردآفرینان،

تشنگان داد، در این شهر؟!

 

 ناز اندامان شهر ما

 بدین غارت

 بدین ویرانی سرد سقوط شهر 

شدند سَر گِردِ این و آن

و من غرقم میان یک جهان از شرم؛

 

بدین کوه و بیابانِ خشن اکنون،

اسیران سیاهی را چنین در زنج؛

 

 و من باز هم، زنده، می لولم

نفس هایم

یکی دو کرده، می آیند؛

در این مردار خواری ها،

شدم مبهوت این صحنه،

میان مردگان در سیر،

می جویم، زندگی را چند؛

 

  زمین خالیست از رستم؟!

  وز آن پیل اندامِ خوش گوهر

  شگرف از قدرت و غیرت

 زمین خالی شده است از مهر؟

  کجایند آن دلیران، رادمردان 

همه سر در گریبان، گشته اند در شهر؟

 !نظاره گر شدند اکنون؟

 

و من مقهور این بیداد،

نشسته، خیره بر دامن،

یا زل زده بر یم [1] ،

زورقی جویم،

تا شوم من گُم،

در این دریای بی شرمی؛

 

  سیاهی عالم ما را گرفت این دم

 تباهی،

گریبانگیر یاران شد؛

میان این همه فریاد،

میان این مددخواهان بی امداد،

نوعروسان را به حجله ناشده، در خون می بینم،

یا که در خون گلوی شاه دامادی، لغزانند،

 

شناور در میان موجی از آتش،

 میان گردِ خاک سم اسبِ، یک دنیا تباهی، رنج

 که می تازد بر تن و جان تمام خفتگانِ عرصه هیجا [2]

 

منم سرگشته و حیران

میان این همه کرکس،

نشسته بر تن نام آورانِ ساکتِ میدان،

هریوا [3] را به غارت برده است دشمن،

و بر این سبز گستر،

سیه پوشیده بد اختر؛

 

 میان این همه دریا

  ساقیان شهر، تشنه از دادند

 که زین بیدادگاه خصم

کاوه ایی باز، داد بستاند؛

 

ز الوند و دماوند و سهند،

یکی دستی رساند،

بدین نوشاخ، [4]

دوباره، نور افشاند،

 

[1] - دریا

[2] - هیاهوی نبرد، بانگ و فریاد روز جنگ : چو پیوستند با هم بانگ هیجا از دو سو بر شد سوی هم تاختن کردند

[3] - حوزه تمدنی ایران در شرق که در حاشیه رود هریر رود و اطراف آن شکل گرفته است.

[4] - کوه نو‌شاخ در پارک ملی واخان قرار دارد، این قله با ۷۴۹۲ متر ارتفاع، دومین کوه مرتفع در رشته کوه هندوکش، بعد از کوه تیریچ میر، بلندترین کوه کشور افغانستان می باشد. پنجاه و دومین کوه مرتفع دنیا و جز کوه های ۷۰۰۰ متری سرسخت می باشد. رخ غربی و شمالی این کوه در استان بدخشان افغانستان و رخ شرقی و جنوبی آن در کشور پاکستان است.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (6)

This comment was minimized by the moderator on the site

جان‌ستانی طالبان ازمردم و ضرورت مقاومت
اسماعیل حسین پور

بالابلندان و قهرمانان کوبانی که شیطان سیاه -داعش- را زمین‌گیر کردند؛ ضرب المثلی دارند که می گوید:«دشمن پدر، دوست پسر نمی شود». مصداق این مثل، کینۀ کدر طالبان با احمد مسعود و احمدشاه مسعودِ شهید، قهرمان ملی افغانستان است. آشکار است که قاتلان احمدشاه مسعود، فرزند برومند او، احمد مسعود را هم بر نمی تابند.

روزی که دست های پشت پرده، با طالب گماری در کابل، وعدۀ دولت مردمی و فراگیر دادند و عده ای ساده اندیش، با تطهیر طالبان، مدعی شدند؛ بینش و منش آنان تغییر کرده است؛ نیک پیدا بود که خطا می کنند.

قتل و غارت پنجشیر و به اسارت بردن زنان و دختران، آوارگی مردم تشنه و گرسنۀ هراسان در کوهستان، نشان داد طالبان، داعشی دیگر است که حالا در زیر بیرقی دیگر، رُخ عیان کرده است. مولویِ دل خون از این کهن فهمان کوته نظر می گوید:
شرح می‌خواهد بیان این سخن
لیک می‌ترسم ز افهام کهن
فهم های کهنهٔ کوته‌نظر
صد خیال بد در آرد در فکر

با هجمه و هجوم پاکستانی ها و طالبان به پنجشیر و تخریب سنگ مزار احمدشاه مسعود شهید؛ اوج قساوت و کینۀ طالبان آشکار شد. هراس این جماعت تندرو و متحجر از احمدشاه مسعود شهید مرا به یاد شعر پرشکوه استاد شفیعی کدکنی می اندازد که:
تو در نماز عشق چه خواندی؟
که سال هاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز
پرهیز می کنند!

شایسته است جهانِ به تماشا ایستاده، ضمن حمایت از مقاومت ستودنی ملت آگاه و حق‌طلب افغانستان، کابینه خویش‌اندیش طالبان جان‌ستان را به رسمیت نشناسد و تا تشکیل دولت مردمی و فراگیر بر مبنای دموکراسی، مانع خونریزی، قتل و غارت این گروه در افغانستان شود.

This comment was minimized by the moderator on the site

حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان: مگر فاطمیون و زینبیون با اجازه دولت‌های خود به جنگ با داعش رفته‌اند؟ شما هم تحت عنوان تیپ اصلاحاتیون به افغانستان بروید.

اکبر اعلمی، جانباز دفاع مقدس، فعال سیاسی و نماینده اصلاح‌طلب ادوار مجلس:

دُن‌کیشوت! ما را از مرگ نترسان که ما همان مردان ترکش خورده‌ایم- مرگ را خوردیم، اما زنده‌ایم.

وانگهی اگر از آن گروه کوچک تمامیت‌خواه و پرمدعا که اصلاحات و اصلاح‌طلبی را در خود خلاصه کرده‌ وفقط برای رسیدن به منویات و منافع شخصی و گروهی‌اشان هیاهو می‌کنند و صدایشان هم بکمک بلندگوهای داخلی و خارجی‌اشان بصورت رساتر از دیگران شنیده می‌شود، صرفنظر نماییم، آنان که در سودای اصلاح امورند اکثریت یک ملتند با استعداد دهها هزار تیپ که در شبیخون ناجوانمردانه مرتجعین تمامیت‌خواهی چون تو خلع سلاح و زمین‌گیر شده‌اند.
بنابراین مقاومت و مقابله این جریان فکری در جبهه اصلاحات، آنهم با دستان تهی در برابر رفتار و افکار پوسیده مصیبت‌هایی چون تو که ایران را مانند #طالبان اشغال و آن را به ویرانی سوق می‌دهید، از مقاومت و کشته شدن در برابر طالبان و حقانی‌ها، در پنجشیر کمتر نیست.
ضمنا فراموش نکن که داعش محصول افکار و عملکرد امثال توست!

This comment was minimized by the moderator on the site

کی ورق بر می‌گردد؟

Posted: 14 Sep 2021 09:06 AM PDT

سید علیرضا بهشتی شیرازی

بسم الله الرحمن الرحیم

ما اگر کت پدرمان را بپوشیم و به علامت سبیل انگشت بالای لب‌مان بگذاریم، یا کفش‌های پاشنه بلند مادرمان را پا کنیم و شال محبوبش را بر سر و شانه بیندازیم، هر قدر هم که در آینه خیره بمانیم بزرگ نمی‌شویم. توسعه‌یافته نمی‌شویم، آزاد نمی‌شویم. به کرامت‌های انسانی دست نمی‌یابیم. البته تفریح بدی نیست، ولی تنها برای تماشای بزرگ‌ترها.‌ پس چه وقت رشید خواهیم شد؟ زمانی که واقعاً رشید شده باشیم.
اسم جمهوری اسلامی افغانستان تغییری در واقعیت این کشور به وجود نمی‌آورد. ولی پنجشیر شاید، اگر همه با هم یکصدا می‌شدند یا حوادث به هر ترتیب دیگری چنان رقم بخورد که بزرگی و بلوغ به راه بیفتد. همین که مردمی مرگ با ذلت را ملاقات کنند و عزتمندانه‌اش را ترجیح دهند، همین که ملتی ذره بودن را کنار بگذارد و منافع این لحظه و این فرد را با حظ برخورداری از یک میهن غیر قابل مقایسه بیابد ۲۰۰۰ میلیارد دلار و بیشتر سرمایه می‌اندوزد؛ همان مبلغی که آمریکا می‌گوید خرج افغانستان کرد و هیچ نتیجه‌ای از آن نگرفت. چون آن را خرج خودش کرد.‌
چه ما و چه برادران‌مان بزرگ‌ نمی‌شویم، مگر آنکه به راستی بزرگ شویم. و این است صورت مسئله‌ای که امروز پیش‌روی ماست.

می‌گویند بنا است مهدی محمودیان به خاطر قصد شکایت از گناه محرز و غیر قابل بخشش رهبر در بازی با جان ملت پنج سال در زندان بماند. این اتفاق به راحتی خواهد افتاد اگر ما کوچک باشیم، و این اتفاق غلط می‌کند بیفتد اگر ما نشانه‌های بزرگی از خود نشان دهیم.
همین‌طور است هر ناملایم دیگری که می‌چشیم. شورای نگهبان غلط می‌کند برای یک ملت بزرگ لباس تنگ بدوزد. اگر باور ندارید صبر کنید تا باورتان از راه برسد. و چقدر راحت می‌تواند این کار را در مورد یک ملت صغیر انجام دهد.

منتها تمام سؤال آن است که بزرگی چیست؟ و ساده‌اندیشانه خود را از پاسخ این پرسش آگاه نشماریم.

محمد فاضلی در میان نوشته‌هایش مقاله‌ای بسیار کوتاه دارد با عنوان «چرا آن مرد خود را دار زد؟» در آنجا می‌نویسد «حیوانات هر کدام برای دفاع از خویش اندامی دارند. برخی شاخ، گروهی نیش، بعضی پر پرواز و شماری پای تند و تیز برای گریختن. آدمی از شاخ، پر، دندان تیز، پای سریع دویدن و … به قدر کفایت برخوردار نیست. ولی برای دفاع از خودش به یک ابزار مهم مجهز است: او سازمان به وجود می‌آورد.
آدمی دندان و شاخ تیز ندارد، ولی می‌تواند ارتش سازمان دهد تا در برابر دشمن تنها نماند. آدمی صنف تشکیل می‌دهد تا از حقوقش دفاع کند. آدمی اتحادیه کارگری و کارفرمایی می‌سازد تا جلوی تعدی به حق انسانی‌اش را بگیرد. آدمی موجود سازمان‌ساز است.
اما وقتی از حق تشکیل سازمان محروم می‌شود تنها می‌ماند، طعمه تیزدندان و تیزشاخ‌ها می‌شود، مستأصل می‌شود و شاید خودش را دار بزند.
آن مرد اتحادیه کارگری نداشت، آن مرد عضو هیچ تشکلی نبود که به نمایندگی از او چانه بزند و حقوقش را بستاند. او در میان گرگ‌ها تنها مانده بود.
نامه ننویسید، دستور ندهید، شاخ و شانه نکشید، ادای دلسوزی در نیاورید، توئیت نکنید، اشک نریزید، ژست عدالت نگیرید؛ اگر خیلی نگران عدالت هستید، اگر می‌خواهید هیچ مردی آن قدر بی‌پناه نشود که از شرمندگیِِ همسر و فرزند خود را بکشد به همه اجازه دهید سازمان‌های واقعی برای دفاع از حقوق شان شکل دهند؛ اتحادیه، صنف، حزب و … حق اعتراض داشته باشند.
بگذارید انسان‌ها آزادانه و واقعی از مهمترین ابزار دفاعی خود بهره بگیرند. انسان را بی‌دفاع نکنید تا خودش را دار نزند.»
چقدر تأثیرگذار نوشته است، تا حدی که انسان شک می‌کند آیا واقعیات روزمره نیز به همین اندازه تکان‌دهنده‌اند. آری. اگر باور نمی‌کنید پای صحبت دکتر احمد میدری بنشینید تا برایتان توضیح دهد که در همین ایران مناطقی که در آنها مردم سازمان‌های خودانگیخته دارند به لحاظ توسعه و رفاه از دیگران پیش‌‌اند.
وضعیت فطری جامعه آن است که امکان تشکل را از آن نگیرند و حکومتی که خلاف این عمل می‌کند حداقلش آن است که ادعای قداست و نیابت از آسمان نکند، زیرا دارد در خلق الهی دست می‌برد.
با این همه یک عده مالیخولیازده، بلکه ابله، که خویشتن را خدایگان جان و مال و سرنوشت همه می‌دانند در اتاق‌های دربسته جلسات تلقی وحی از شیطان می‌گذارند تا این سازمان‌های خداداد را از مردم بستانند. «نباید گذاشت مردم متشکل شوند. اگر یک وقت عرب‌های خوزستان مدعی تمامی درآمد نفتی کشور شدند چه؟»
– شما بفرمایید چه؟ تازه همین می‌شود که الان هست. یک گروه اندک، بلکه یک‌ نفس بی‌تقوا مدعی تمام ثروت‌های مملکت است، بی‌آنکه برای هیچ‌کس، مخصوصاً برای مردم محروم کمترین سهمی از هیچ چیز قائل باشد.

حالا سازمان پیدا کردیم. آیا دیگر بزرگ شدیم؟ هرگز. هنوز چه راه های طولانی که در پیش داریم.
ما بزرگ، آزاد، توسعه‌یافته و به کرامت انسانی خود واصل نمی‌شویم، مگر آنکه همه اینها را به حقیقت و نه گزارش به دست آوریم. حقیقت است که به ما عظمت می‌افزاید. ما نه با تملق از یکدیگر، که با حقیقت رشد پیدا می‌کنیم.‌

و اما حقیقت. آیا می‌دانید در خوزستان به راستی چه چیز خون جوانان وطن را بر زمین ریخت؟ آنها که سازمان داشتند آب را از چنگ آنان که سازمان نداشتند در آوردند. هیچ‌کس هم جرأت نکرد این داستان را باز بگوید. کشوری برای خوزستان می‌گریست، اما در همان روزهایی که عکس مادر تانکر بر دوش عرب در همه جا، از جمله احتمالاً در اصفهان، دست به دست‌ می‌شد و دل‌ها را می‌خراشید زاینده رود هم با جشن و پایکوبی مردم به جریان افتاده بود.
خب، منظور؟ اصلاً اینها چه ربطی به هم دارند؟ چه می‌شود کرد؟ چاره‌ای جز اینها نیست.‌ هر چه باشد تشنه‌ایم.‌
آن سازمان خدادادی که قرار بود آبادمان کند ویران‌مان کرد؛ پس معلوم می‌شود که برای بهروزی کافی نیست. هنوز هزار نکته باریک‌تر ز مو اینجا است. نه هر که سر بتراشد قلندری داند.

ما تشنه‌ایم، ما محروم و فقیریم، ما فلک زده‌ایم، زیرا حق را فقیر و فلک‌زده می‌دانیم.
ما فرزندان ‌چهارشنبه هستیم؛ روز مریخ سلحشور، روز بازار. روزی که کسی چیزی گم و کسی چیزی پیدا می‌کند. در چهارشنبه بسیاری از ما حتی وقتی چیزی می‌یابیم از دست‌آورد خود مطمئن نمی‌شویم، مگر زیان دیده آن روز را نیز با پوزخند بشناسیم؛ یک عادت دوزخی که غالباً بر اساس آن سکه های‌مان را می‌شماریم. یک‌ ماشین حساب جهنمی که سقفی بر سرمان باقی نخواهد گذاشت؛ که ایران، این‌موجود آسمانی را نابود خواهد کرد.

به راستی چه می‌شود کرد؟ این سرزمینی که برای زیستن داریم یک سوم متوسط زمین باران دریافت می‌کند. حقیقتاً به نظر می‌آید که در هفت هزار سال پیش اجداد ما برای پی انداختن تمدن باستانی خود یکی از بدترین بسترهای جهان را برگزیدند، آن هم در حالی دیگر خطه‌های آب‌خیز تقریباً خالی از سکنه بودند. پس چرا شکست نخوردند؟ بلکه چگونه با آب قنات، این گران‌ترین آب جهان به موفقیت رسیدند؟ از ابتدای متن به یاد آوریم که چگونه ممکن است حوادث افغانستان برای این ملت ۲۰۰۰ میلیارد دلار و بلکه بسیار بیشتر بیندوزد. ظاهراً این آن اتفاقی بود که روی می‌داد، دستاوردی که در مقابلش آبی که نه به متر مکعب بلکه به قطره قیمت‌گذاری می‌شد همچنان پول خرد به حساب می‌آمد. زیرا مایه حیات یک‌ ملت در اصل آب نیست، بلکه بزرگی است.
هنوز هم این معجزه قابل وقوع و در حال تکرار است، اگر اسباب بزرگی همه آماده شود.

می‌خواهم از واژه‌ای که در میان ما به گند کشیده شده است اعاده حیثیت کنم: کلمه فرزانه. زیرا آنچه تا اینجای کار مرتباً تحت عنوان بزرگی دست به دامانش می‌شدیم به راستی پاسخگوی موضوع بحث‌مان نیست. بلکه آن را به کار می‌بردیم تا ذائقه خواننده نرمد. بگذارید لختی خاطرات بدمان را از این اصطلاح کنار بگذاریم و ببینیم فرزانگی به چه معنا است؟
شرط اول فرزانگی داشتن ارزیابی واقع‌بینانه از پدیده‌ها است. چقدر کیف می‌دهد که فلان استان کشور جدا شود و «من» به ریاست جمهوری یا وزارت آن برسم. چقدر لذت‌بخش خواهد بود اگر چهار موتور هزار در حاشیه موکبه‌ای که مرا در شهر جابجا می‌کند بغرند و روحم را به اهتزاز در آورند‌. در جهان برایم فرش قرمز بگسترند. در سازمان ملل تریبون به دستم بدهند و برای لاطائلاتم کف بزنند. شاید آن روز زخم‌های یک عمر تحقیر کمی در جانم التیام یابد. از طرف دیگر همه اینها چند می‌ارزد اگر کودک شش ماهه‌ام بر اثر این جاه‌طلبی‌ها، به خاطر نبود شیرخشک یا جنگ یا از کار افتادن نظام درمان تلف شود؛ کودک خودم یا برادرم، یا خویشاوندم یا هم‌نوعم؟

چقدر کیف می‌دهد که همه چیز مال من باشد، به صورتی که دست در کیسه کنم‌ و اگر میلم کشید چند کشتی نفت به هر که خواستم ببخشم. از طرف دیگر این همه اختیار چند می‌ارزد اگر در کیسه هیچ وجود نداشته باشد؟
شرط اول فرزانگی آن است که به راستی شکل‌گیری یک‌ میهن در افغانستان را واجد ارزشی بیش از ۲۰۰۰ میلیارد دلار ارزیابی کنیم. و الا نقد را بچسب: همین رشوه‌ای که امروز می‌توانی بستانی. همین حظی که اینک می‌توانی ببری، اگرچه ملتی نابود شود.

شرط دوم تفکیک‌ میان سیاست قدرت و امر سیاسی است. اولی با تولید و توزیع قدرت سروکار دارد. امر سیاسی با تولید و توزیع ارزش‌ها. فرزانه‌ای چون علی میان این دو فرق می‌گذاشت. لذا وقتی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسِ در ذیقار بر امیر مؤمنان (ع) وارد شد و او را در حال پینه زدن بر کفش کهنه خویش یافت علی از او پرسید چنین پای‌افزار چند می‌ارزد. گفت هیچ. علی گفت به خدا قسم این نعال در نزدم از امارت بر شما (سیاست قدرت) عزیزتر است، مگر حقی را به پا دارم (از لکنت به در آورم) یا باطلی را دفع کنم (امر سیاسی).
شرط سوم اعتقاد به وجود سپهری یا عرصه‌ای از خیر عمومی است.
یک وقت است که مردم همه دنبال منافع خویش‌اند؛ همان‌ چیزی که از آن با عنوان ‌چهارشنبه یاد کردیم. وقتی پای منافع در بین است فرد حراف و پشت هم انداز برنده خواهد بود. در عین حال یک سپهری هم هست که فطرت انسان به آن تمایل تام دارد، جایی که در آن همه فارغ از منافع‌شان می‌توانند روی موضوع خیر به گفتگو بنشینند. این نکته‌ای بود که ارسطو به آن‌ پی برد و بر مبنایش سیاست را والاترین کنش انسانی دانست.
منظور از گفتگو در حقیقت شنید و شنو است. همه ما با اندکی فراست در می‌یابیم که در ورای کلمات چرب و نرم این یا آن فرد احتمالاً نیات دیگری نهفته است. عکسش چه؟ اگر کسی حرف درست و یا حق مسلمی داشت که و از پس دفاع از آن بر نمی‌آمد چطور؟ آنچه این مشکل را حل می‌کند وجود یک یمین، به معنای خیر فطرت‌پسند پر میمنت است؛ (یمینی که می‌تواند در افغانستان ۲۰۰۰ میلیارد دلار و بلکه بیشتر بیارزد) یمینی که در حقیقتِ خود الزاماً باید متفرد باشد تا بتواند موضوع گفتگو قرار گیرد، تا موجب شود دیگری، بلکه دیگران تکلیف به بیان در آوردن آن لکنت را عهده‌دار شوند. انجام چنین وظیفه‌ای مستلزم فرزانگی است.به شقشقیه امیرمؤمنان گوش بسپارید که خداوند چگونه از دانشمندان، یا به قول ما در اینجا فرزانگان، عهد گرفت تا در مقابل پرخوری ظالم و گرسنگی مظلوم بی‌تفاوت نشنینند. یعنی چه کار کنند؟ یعنی زبان ستمدیدگان شوند. پرخوار پر قیل و قال هم هست.‌ بلکه برای تأمین منافعش اگر اقتضا کند تا حد تأسیس مکاتب فکری سرمایه می‌گذارد، اما گرسنگان‌ نای حرف زدن ندارند. دیگرانی باید این مأموریت را از طرف آنان عهده‌دار شوند. و ادای این تکلیف است که از علی علی می‌سازد. بلکه از هر انسانی انسان می‌سازد، زیرا انجام آن نه از سر صدقه یا تجمل، بلکه برای به فعلیت رساندن انسانیت صاحب تکلیف است. به عبارت دیگر انسان بدان دلیل وجودی سیاسی است که انسان بودنش در عرصه مدینه یا عرصه امر سیاسی به فعلیت می‌رسد و معنا پیدا می‌کند. اصلاً تأکید بر عرصه عمومی در درجه اول به این خاطر است. آن احسنتم احسنتم لانفسکم. اگر نیکی می‌کنید به خویش می‌کنید.

و فرزانه باید بتواند به ورای خود عبور کند. مسخره بود اگر به جای ماندلا یک سفیدپوست رهبر جنبش ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی می‌شد. در عین حال او در آرمان عمرش به موفقیت نمی‌رسید اگر پیشتر به متعالی‌تر از سفید یا سیاه بودن گذار نمی‌کرد. آیا حاق هستی ماندلا یک رنگین پوست بود یا بر اثر تصادف روزگار سیاه‌چرده آفریده شد؟ تصادف چند می‌ارزد و چگونه می‌تواند ملتی را به رستگاری برساند؟ نه، او انسان بود، انسانی فرزانه که در عین بهره‌برداری از هویت ظاهری‌اش پیوسته به ورای آن کوچ‌ می‌کرد.

مسخره است اگر یک‌مرد، مثلاً شیخ محمدبن زاید، رهبر جنبش زنان در کشورش باشد. یا یک سرمایه‌دار سازمان‌دهی سندیکاهای کارگری را بر عهده بگیرد. در عین حال اینها آیا قرار است جنگ راه بیندازند یا صلح؟ در صورت دوم فرزانگان هر یک از آنها باید بتوانند به ورای هویت خود بگذرند. یعنی رهبر جنبش کارگری باید در یابد که اگر قرار است پیروانش نان به خانه برسانند بالاخره چرخ کارخانه هم باید بگردد و درآمد تولید کند تا از آن سهمی هم کم یا بیش نصیب کارگران شود.

مشابه همین مثال‌ها را در هر عرصه دیگری می‌توان زد … هر ارزشی که صلح در جامعه آفریده است محصول عبور فرزانگان به ورای هویت خویش است. لذا زمانی که پرینستون از هانا آرنت، آن ارسطوی زمان، به عنوان اولین زن ارائه‌دهنده سخنرانی سالانه در تاریخ این دانشگاه دعوت کرد و خبر آن با هیجان در روزنامه ها به چاپ رسید، آرنت پیغام فرستاد که نخواهم آمد اگر عنوان زنانگی را از پیش اسمم بر ندارید. یک تصادف بود که من زن، یا یهودی، یا آلمانی، یا مهاجر، یا زیبا، یا زشت آفریده شدم ( البته جمله از من است، نه او). آنچه تصادف نیست انسانیت‌ من است.
ما آن‌گاه که بتوانیم از وضعیت تصادفی خود فراتر برویم انسانیم. زیرا امر سیاسی نه جنسیت می‌فهمد، نه فرهنگ‌، نه هویت خاص. سیاست هویت را وارد عرصه عمومی کردن همان چیزی است که سیاست را به سیاست قدرت تحویل می‌کند. (جهت حفط امانت علاوه بر بسیاری از مضامین، جملات اخیر عین بیانات استاد ارجمند دکتر فرهنگ رجایی در درس‌های آرنت‌شناسی او هستند).

و سرانجام فرزانگی آن است که فرد به قول استاد فرهنگ رجایی مانند یک‌نرم افزار باز همواره خود را در معرض ویرایش نگه دارد. و الا چگونه می‌تواند به حقیقت پایبند بماند. فرزانه بر اشتباهش اصرار، یا از اصلاح خود احساس تحقیر نمی‌کند.
قبلاً می‌نوشتم که این اوضاع پا برجا نخواهد ماند:

«ترازوی بزرگی را در نظر بگیرید که یک طرفش صدها تن کالا باشد و مدام به طرف دیگر وزنه‌هایی اضافه شود، ولی کفه‌ها تکان نخورند. آیا این وضعیت را باید ابدی شمرد. آیا باید به تأثیر افزوده شدن وزنه‌ها خندید. اقوام گذشته هم قسم می‌خوردند که هرگز نابود نمی‌شوند. او لم تکونوا اقسمتم من قبل ما لکم من زوال. ولی بالاخره روزی آمد که اضافه شدن وزنه‌ای ناچیز توازن را بر هم زد. حادثه‌ای کوچک در یک شهر دورافتاده از تونس همه جهان عرب را به هم ریخت.»
ولی اینک که می‌نگرم می‌بینم خداوند مهربان‌تر از آن است که پس از پرداخت این همه هزینه راضی شود از چاله‌ای به چاله دیگر منتقل شویم.

پس کی ورق بر می‌گردد؟ آن‌گاه که وثیقه‌ای از بهتر شدن روزگار به دست آوریم. و این در گرو فرزانگی ماست. بزرگی یک‌ملت به انسان‌های بزرگ‌ نیاز دارد. آیا به این دستاورد رسیده‌ایم؟ خدا می‌داند. و اگر بداند تغییر شاید از پلک زدنی آسان‌تر باشد. کلید در دست ماست.

This comment was minimized by the moderator on the site

Oghab Hendokoshشورای همبستگی تاجیکان افغانستان ، خراسان

· 1tSp1iiohd ·
پیام.
احمد مسعود
بسم الرب الشهدا و الصدیقین
برادران ناراض و خفه از من اسلام علیکم ورحمت الله و برکات
پدرم در آخرین دیدار اش با من در باغ خانه ما در جنگلک پنجشیر ساعت ها با من سیزده ساله صحبت کرد و هدایت داد که آن صحبت ها را چندین بار از من دوباره پرسان میکرد تا فراموش نکنم و نکته نکته در ذهن ام جا داد و صحبت تنهای من و پدرم ساعت ها طول کشید تا که مادرم به تشویش شد با آنهم پدرم اجازه اش نداد که نزدیک شود و مداخله کند مرا عفه کنید نمیتوانم بگویم پدرم چه چیز برایم گفت فقط میتوانم بگویم که صحبت های پدرم و هدایات شان دو پهلو داشت ، یکی در صورت تداوم اوضاع و یا شکست مقاومت و دیگری در صورت پیروزی و شکست دشمن . ولی یقین کنید که تا امروز هر هدایت اش را مو به مو پیاده کرده ، از تحصیلاتم گرفته تا وارد شدنم در سیاست و تا مشخص شدن سن و سالم ، هنوز هدایت پدرم بیست سال دیگر را هم برایم برنامه و طرح داده که باقیست . یقین کنید که من برای عزت و شکوه شما می کوشم من برای سرنوشت مجهول شما می کوشم من برای رهایی شما از چنگال اژدهای بد جنس میکوشم تا خدا توفیق دهد رهایی یابیم ؛ ولی شما مرا فرصت نمیدهید و خیال میکنید که عزت شما وابسته به چند فیر مرمی و گشت در کوچه و بازار هست بی خبر از اینکه دنیا شما ره تماشا دارد . هنوز آن عرق دست بیعت تان خشک نشده که بیعت شکنی میکنید و باریکی ها ره متوجه نمیشوید شما فکر میکنید که شهر از شما هست و سال هم سالهای ۱۳۸۱ و یا ۱۳۸۲ . نه چنین نیست دشمن از چند تفنگ شما نمیترسد دسیسه بزرگ هست و حیله دشمن قوی . این در حالی هست که دشمن سلاح های مهم شما را سالها قبل خلع کرده در حالیکه شما آنوقت باید فیر میکردید که نکردید . من تنها مامور پنجشیر نیستم و پدرم تنها هدایت ماموریت پنجشیر را برایم نداده است بلکه از تمام مجاهدین و نسل دوم و سوم آنرا بر من سپرده است ، وقتیکه مجاهد میگویم در آن برادران مجاهد پشتون هم شامل هستند برادران مجاهد ازبیک هزاره و پشه ای تمام مجاهدین و مبارزان که در راه خدا خون داده اند و از خاک دفاع کرده اند شامل هستند " و امروز علیه شان دسیسه جریان دارد و به عنوان های مختلف یا شهید یا حذف میشوند و یا از صحنه به دور کشانده میشوند . شما هنوز نمیدانید که چی شب تاریک در انتظار تان هست شبی به مراتب سیاه تر از شب های مقاومت . بعضی ها مرا به جانشینی پدرم و اینکه من گویا میراثی آمده باشم متهم میکنند در حالیکه هژده سال فرصت داشتید و من مانع هیچ کس نبودم بار ها گفتم فرزند واقعی مسعود کسی هست که راه اش را تعقیب کند ولی کسی در هژده سال پیدا نشد که صدا بلند کند من میراث نبرده ام مرا شما انتخاب کرده اید شاید جوانب معیار های رهبری را هم مدنظر گرفته اید . لطفا مرا به کار خودم بگذارید و طبر دشمن را دسته نکنید . آخر رژه نظامی شما چی فایده کرد ؟ تصاویر جوانان تان در زندان در نهایت تحقیر آیا برایتان خوشآیند است ؟؟ کجا هستند آن ستمی های که شما را تشویق میکردند و در بلا دادند ؟؟ کجاست کسانیکه برای اقتدار خودشان شما ره پول و تیل موتر میدادند و تشویق تان میکردند و زمانیکه گرفتار میشوید یکروز در زندان به دیدن تان نمی آیند ؟ آنهای که از شما برای نفع خودشان استفاده می کنند نزد تان محبوب هستند که تشویق میکنند شما ره به لباس نظامی و چیغ و هیاهو و بالا کردن پرچم که توسط خودشان خلع شد و سرودن سرود که توسط خودشان ملغا شد . ولی من که نمیخواهم زندگی تان و عزت تان پامال شود و تصاویر تان در حالت پرچم بوسیدن دست به دست شود مرا تحقیر میکنید و مرا دشنام میدهید در حالیکه اگر سوال کنم که چهل سال قبل در خانه چی پخته میکردید ؟ و چی وظیفه داشتید ؟ شاید از شرم سکوت کنید من میدانم چی میگویم و چی میکنم ولی شما نمیدانید که چی میکنید و چی میگویید شما علاقه مند چند اسپ برای بزکشی و چند موتر تعقیبی برای راه بستن هستید . به عنوان آخرین کلام خدمت تان عرض میکنم که آن سیلی را که پدرم بر دشمن های کوچک و بزرگ و خارجی و داخلی خون خوار زده آن انتقام میگیرد و انتقام اش را از شما ها میگیرد ( دشمن های کوچک و بزرگ ) یادتان نرود دشمن های کوچک و بزرگ.

This comment was minimized by the moderator on the site

طالبان، داعش و بنیادگرایی

Posted: 13 Sep 2021 03:59 AM PDT

کلمه – حسن ماکیانی

«خشونت عملی کاملا اخلاقی است». موسولینی

اومبرتو اکو می گوید:«هم گونی طلبی و بنیادگرایی را معمولا انگاره هایی می شمارنند باپیوند تنگانگ؛این دو را آشکارترین صورت های(former) بی مدارایی می دانند».بنیادگرایی،هم گونه طلبی وفاشیسم شبه علمی،موضع گیرهایی هستند که پیشاپیش راه رابر هر گونه تفکر،و ‌نوع نگرش و ورودآن به عرصه ی تفکر دیگر می بندند. بنیادگراها،تنها نحوه تفسیر خویش را می پذیرند وسایر شیوه ها را قبول ندارند،یا با آنها برخوردمی نمایند.

درحوزه اندیشه،هرتفکری که ریشه در بنیادگرایی داشته باشد الزاما بی مدارا است،و در حوزه تأویل این کاملا حتمی است.،
ایدئولوژی مقدس، درجامه ی عمل و به عنوان محورحرکت اجتماع، برای تأیید حقیقت بودن خود به خشونت متوسل می شود،ژرژسورل اسطوره پرداز فاشیست،خشونت رابه خودی خود دوست می داشت وبیان می کرد: «خشونت،اصلی اخلاقی است» (سورل تأملاتی درباب خشونت).

موسولینی نیزبه سیاق سورل،ارزش کردار خشونت را چنین بیان می دارد؛«خشونت عملی کاملا اخلاقی است»،و «تقریبا تمام زندگی من دردفاع ازخشونت سپری شده است»و هیتلر این مظهرفاشیسم نیز،در راستای حق بودن ایدئولوژی خود،حق را تنها مخصوص قدرتمندان می دانست.

استفاده از ابزارخشونت وتفتیش عقاید و افکار،مقوله هایی هستند که ایدئولوژی مقدس،درجامه ی عمل ازآن استفاده کرده وخواهد کرد.، بهترین نمونه استفاده ازخشونت رامی توان در وقایع تاریخی قرون وسطایی و اعمال ارباب کلیسا جستجوکرد.
نظام رعب و وحشت،که درسایه ایدئولوژی های مقدس به وجود می آید با ابزارخشونت،به دنبال نجات دادن روح انسان هایی هستند که به هردلیل پایبندی به آن ایدئولوژی راندارند.

خشونت در جامعه ی دینی،زشت ترین نوع خشونتی است که بشریت می تواندبدان گرفتار شود؟مانند خشونت طالبان با مردم و زنان افغانستان وداعش و …..؟! جزام گرایی های مذهبی همواره از به وجودآمدن فضای عقلانی خودداری کرده ودرعرصه های مختلف فکری، دست به عدم رواداری وسرانجام خشونت می زنندو البته هرخشونت از یک جانب،خشونت ازجانب دیگررا به دنبال خواهدداشت،
در دنیا ،هیچ کس حق این ادعا را نداردکه تک قطب حقیقت نزداوست !و در حوزه ی ایمان هم هیچ کس نمی تواند اعلام کند:«حق بامن است وشما بر خطایید؟!»

This comment was minimized by the moderator on the site

طالب طالبان یا رفیق مردم افغان؟

Posted: 13 Sep 2021 04:01 AM PDT

ابوالفضل فاتح

در برابر طالبان نیازمند سیاست گام به گام و صبر استراتژیک هستیم
طالبان بیش از آن که یک تهدید امنیتی باشد، یک تهدید گفتمانی است
نگران تاثیر طالبان بر گفتمان رسمی و برخی جریانات مستعد داخلی هستم
مشاطه گری مشاطه گران در تطهیر طالبان و خاموش سازی نهادهای مدنی برای توجیه سیاست رسمی، غلط و خطرناک است
در ایران هیچ جریان شناخته شده، موافق مداخله نظامی در افغانستان نیست
رویکرد گفت و گو چه در سطح داخلی و چه در عرصه ی بین المللی رویکرد درستی است
گفت و گو صرفا طریقیت ندارد، بلکه واجد آثار است.
رفتارهای دوگانه بخش های مهمی از حاکمیت، موجب بی اعتمادی شدید، شده است

بسمه تعالی
همکاران محترم رسانه ای
با سلام و تقدیم ادب و احترام

در همسایگی ایران عزیز، این روزها تحولاتی با سرعت در جریان است که نمی توان نسبت به آن بی تفاوت بود، به ویژه که می تواند بر ایران و آینده منطقه نیز اثر بگذارد. به نظر می رسد این تحولات از پیچیدگی های فراوانی برخوردار است و بسیاری از ابعاد آن هنوز روشن نشده است و لذا اتخاذ هر رویکردی نسبت به آاین معمای پیرامونی، نیازمند تامل است. در این حال جریانی تلاش دارد با اطلاعات یک سویه و بعضا دستکاری شده، ذهنیت افکار عمومی را به سرعت نسبت به طالبان بهبود داده و هر دیدگاه منتقد طالبان را متهم یا ملکوک کند. این رویکردها حیرت انگیز است. هر عقل سلیمی که تجربه ی تاریخی و دوراندیشانه دارد، اذعان دارد، طالبان هرچقدر تغییر کرده و غقلانیت و مدنیت یافته باشد، تا تبدیل شدن به طرفی قابل اعتماد راه درازی در پیش است!
طالبان طی یک جنگ طولانی و البته نهایتا از خلال یک توافق با آمریکا و حمایت پاکستان به قدرت رسیده است. طالبان البته توافقاتی با ایران و چین و روسیه و عربستان و … نیز داشته است. اما این توافقات هر چه باشد، خارج از اراده ملت افغانستان صورت گرفته و ایران نیز نقش اصلی و محوری در آن ندارد. ضرورتی ندارد روی این توافقات مبهم و نامعلوم و البته شکننده، بیش از اندازه حساب کرد و برای خوشامد یا جلب رضایت بیشتر طالبان، از همه دست شست. تجربه نشان داده است که جریانات در دوران انتقالی با دوران حاکمیت تفاوت فراوانی دارند و در مسیر بسط و تثبیت سلطه، چرخش های فراوانی از خود نشان می دهند. علاوه بر آن تاریخ منطقه پر از بد عهدی و خیانت و ستیزه گری است. نکته مهم دیگر این است که اگر در سابقه ی بسیاری از جریانات فعلی افغانستان جستجو کنیم، تا دلتان بخواهد، افراط و تفریط و انحراف و فساد و خیانت و خشونت و وابستگی یافت می شود. این میراث خشن نیز یک شبه محو نمی شود! و البته که طالبان، نماینده قاطبه ی ملت افغانستان نیست و جنبشی مستقل و صد در صد اصیل تلقی نمی شود، بلکه تاکنون جنبشی وابسته بوده است. اینک نیز ملغمه ای از اندیشه های جریان حقانی و القاعده و داعش در حاشیه و بطن خود دارد و معلوم نیست تا چه اندازه در بلند مدت بخواهد یا بتواند حساب خود را از آنها جدا کند.

در چنین شرایطی گرچه شکی نیست که باید از شکست و خروج آمریکا و ناتو از افغانستان که دستشان به خون ملت های منطقه آلوده است خرسند باشیم، اما لازم نیست افکار عمومی را به نفع طالبان بی در و پیکر با آن اندیشه های افراطی و سوابق وحشتناک از افراط و خشونت و خونریزی تغییر دهیم. همچنانکه ضرورت ندارد با دیگر جریانات افغانستان نظیر جریان مقاومت پنجشیر و احمد مسعود، قطع رابطه کرده و یا آنان را ملکوک و یا تبدیل به دشمن سازیم. از جمله بسیاری از میلیونها مهاجری که این سالها میهمان ایران و پاکستان و دیگر نقاط بوده اند و به وطنشان بازگشته یا هنوز ساکن ایران و پاکستان و …. هستند، و همچنین اقوام و هم زبان ها و هم مذهبی هایی که اتفاقا در این سالهای دشوار مورد حمایت ایران بوده اند، نسبت به طالبان نگاه مثبتی ندارند و خشونت های این گروه را فراموش نکرده اند، ولو سیاست صبرو سکوت پیشه کرده باشند. ضرورتی ندارد که هر که غیر طالبان است – چه در افغانستان و چه در ایران – را صهیونیست و آمریکایی معرفی کرد. و البته که این به معنای درگیری و ستیز غیر ضروری با طالبان نیز نیست که از آن نیز باید به جدیت دوری جست.

استدلال به ظاهر ضد آمریکایی بودن طالبان ملاک درستی برای همپیمانی با آن نیست. اگر چنین بود چرا در این بیست سال از انها دوری جسته ایم و یا از ابتدای انقلاب کنار شوروی آن روزها قرار نگرفتیم؟ و اگر صرفا مسلمانی شان ملاک است، چرا ده ها سال است با جریان انحرافی وهابیت، ستیز فرهنگی سیاسی داریم و این همه هزینه پرداخته ایم، مگر تفاوت این دو در اندیشه های انحرافی از کجا تا به کجاست؟ باید ملاک های جامع و اطمینان بخشی در میان آورد. جریانی که می خواهد همه ی ایران را پشت طالبان قرار دهد، مراقب باشد اگر فردا طالبان شیوه ی القاعده و داعش و یا وهابیت را پیش گرفت و یا نوچه و آلت دست این و آن و پیاده ساز نقشه ی دیگران شد، چه خواهد کرد؟

می توان صبر استراتژیک پیشه و نگاهی آینده نگرانه داشت. اهل سیاست و تدبیر و امنیت ملی می توانند با نگاهی راهبردی شیوه ای دقیق و دوراندیشانه را اتخاذ کرده و منافع بلند مدت ایران و تشیع و مردم افغانستان و منطقه را ببینند، جانب احتیاط را گرفته و روشی مشروط و گام به گام پیشه کنند، ولو نهایتا به نوعی سیاست دوگانه ی ارتباط سیاسی با طالبان و در این حال نقد و فشار به آن‌ برای اصلاح و تغییر بیشتر و بیشتر آن بیانجامد.

تدوین چنین سیاستی نیازمند این است که باور داشته باشیم، ملت افغانستان نیازمند دولتی مستقل و فراگیر است. این که مردم از ناکارآمدی و فساد دولت غنی و به ستوه آمدن از اشغالگری آمریکا، و یا ترس از نامنی ها و جنایات طالبان، تسلیم طالبان شده باشند یک مطلب است و این که انتخاباشان چیست، مطلب دیگر. لذا باید به طالبان از طرق مختلف سیاسی آموخت که به استقرار دولتی ملی تمکین و خود نیز رویکرد استقلال از بیگانه ولو پاکستان و چین را پیشه کند. باید به طالبان آموخت که حق انحصار و استبداد ندارد و باید به زن و مرد افغان و به جریانات داخلی و مردمی افغانستان از جمله جریان پنجشیر احترام بگذارد و راه گفت و گو را دنبال کند و حق ندارد خشونت و مردم کشی را توجیه کند. چنان که در دوران حضور آمریکا شاهد بودیم، طالبان مکررا مردم به استضعاف کشیده ی خود را به اسم هدف قرار دادن آمریکایی ها یا سکوت در برابر اشغال آمریکایی ها به خاک و خون می کشید، چنان که آمریکا نیز به اسم هدف قرار دادن طالبان، بارها و بارها مردم مظلوم و غیر مسلح را هدف قرار داد.

می دانیم که شرق دوران طولانی از استبداد را تجربه کرده و می کند. از چین تا پاکستان و عربستان و امارات و … حتی در روسیه و ترکیه با روسای تکرار شونده، مردمسالاری به یک شوخی شبیه شده است. منطقه خاورمیانه و اطراف آن جولانگاه و محل رقابت و بعضا ستیز حکومت ها و رژیم هایی است که مدعی گفتمان ها یا سیستم های مختلف ایدئولوژیک و مذهبی هستند و از قضا اکثرا بدترین چهره از مذهب خود را به نمایش می گذارند. با تسلط طالبان، احتمال وقوع هزاران هزارخبط آن هم به نام اسلام عزیز وجود دارد. وظیفه ماست و شایسته است در هر حال منادی ارزش های اخلاقی و حقوق انسانی و مردم سالاری باشیم و مراقب روزی باشیم که ممکن است طالبان با توجیهات شرعی و سیاسی خودش، استبداد سیاهی را حاکم کرده، مردم افغانستان از جمله شیعیان را لت و کوب کرده و به خاک و خون بکشد.

در چنین شرایطی رویکرد آینده نگرانه حکم می کند که به جای مانع تراشی و تمسخر مخالفان طالبان و منتقدان رفتار رسمی و به جا تطهیر طالبان در ایران، بگذاریم نهادهای مدنی و افکارعمومی کار خود را بکنند. چه دلیلی دارد در این گونه تحولات که ماهیت فرهنگی و انسانی آن کمتر از ماهیت سیاسی آن نیست، نهادهای مدنی خاموش شوند؟ در همین جهت ضرورتی ندارد با اجتماعات در برابر سفارت پاکستان مخالفت شود یا معترضان به پاکستان و طالبان را با خشونت پراکنده ساخت. هیچ ایرادی ندارد، اگر سیاست رسمی به هر دلیل موافق ارتباط با طالبان است، که البته باید برای ان توضیح مناسب ارائه دهد، سیاست غیر رسمی و جامعه مدنی تصمیم خودش را داشته باشد. در کشورهای غربی نیز که متاسفانه با استاندارد دوگانه طرفدار حمایت از سلاطین منطقه هستند، رسانه ها را وادار به حمایت از این سلاطین و یا ارزش های دیکتاتوری آن نمی کنند. از قضا صراحتا توضیح می دهند که برای منافعشان حامی این حکام هستند نه ارزش هایشان، و همزمان رسانه ها مواضع و انتقادات و افشاگری خود را در قبال این حکومت ها خواهند داشت. مگر در جریان قتل فجیع خاشقچی که دولت ترامپ سعی در پرده پوشی مداخله بن سلمان داشت، رسانه ها به قیام علیه این تصمیم بر نخاستند؟ مگر در جریان جنگ غزه که دولت آمریکا تمام قد از اسرائیل حمایت می کرد، رسانه ها کودک کشی نتانیاهو را تبدیل به رسوایی او نکردند؟ حالا چرا ما باید با این همه آشفتگی و بگو مگو و تحمیل در فضای سیاسی و رسانه ای به دلیل چرخش موضع ناگهانی گروه هایی رسمی یا حزبی در ایران نسبت به طالبان مواجه باشیم؟ چرا باید فضا برای انتقاد از طالبان تنگ شود ونگران شویم که نکند آقایان طالبان با آن همه سنگدلی ها، دلشان به رنج آید؟ این عادت غریب و جدیدی است که بعضی از ما یک شبه مواضعمان جابجا می شود و می خواهیم همه این گونه باشند و اگر در پستوها به نتیجه ای رسیده ایم همه مطیع باشند. در حالی که نخبگان ور سانه ها باید صدای مردم، صدای مطلومیت، صدای انسانیت و صدای آزادی باشند. این وضعیت چه بسا ناشی از ابتلا به استاندارد دوگانه است.

رویکرد گفت و گو چه در سطح داخلی و چه در عرصه ی بین المللی رویکرد درستی است و باید دنبال شود. گفت و گو صرفا طریقیت ندارد، بلکه واجد آثار است. اما وقتی گفت و گو با طالبان با آن سابقه ی سیاه پذیرفته می شود، اما گفت و گو در سطح داخلی و یا سطوح دیگر بین الملل منع می شود، یا وقتی بدرستی طالبان به دولت فراگیر ملی دعوت می شود، اما در داخل اکثریت مردم و کاندیداها از انتخابات محروم می شوند، یا وقتی تا دیروز طالبان تکفیر می شوند و یک شبه از آن قدیس می سازند، و وقتی پنجشیری ها تا دیروز قهرمان ملی اند و امروز خائن و آمریکایی و تجزیه طلب! مثل نمونه ی داخلی اش که واردات کالای حیاتی واکسن تا دیروزبرای عده ای حرام بود و نماد استکبار و امروز حلال؛ نتیجه ی چنین رفتارهایی، موجب بی اعتمادی بسیار شدید به رویکردها و مواضع و رویکردهای حاکمیت و دو قطبی شدن جامعه است که آثارش در موضوعی حیاتی نظیر افغاسنتان نیز مشهود می شود.
بگذریم و به اصل بحث بگردیم؛ در ایران هیچ جریان شناخته شده، موافق مداخله نظامی در افغانستان نیست. اما در موضوع چگونگی اتخاذ مواضع سیاسی و فرهنگی و رسانه ای که ضامن منافع بلند مدت ملی ایران، مصالح شیعیان و اسلام و ملت افعانستان ومنطقه باشد، اختلاف نظرهای جدی و عمیق وجود دارد که‌ هیچ ایرادی بر آن وارد نیست و بسیار هم مناسب و ضروری هر ملت رشید است. از هرات تا کابل و ساکنان پنجشیر و مردمان سایر نقاط افعانستان تا ابد همسایه ما خواهند بود، لذا در همه حال باید حامی ملت افعانستان بود و با دولت ها به تناسب تنظیم رفتار کرد. در این مسیر نیازمند اتخاذ رویکرد هوشمندانه تردر همه سطوح با بهره گیری از دیدگاه طیف وسیعتری از نخبگان و همچین فضای بازتر و مستقل تر رسانه ای هستیم که بتواند همه گفتمان های داخلی را نمایندگی کند.

نسبت به حجم انبوه سلاحی که عامدانه در اختیار طالبان گذاشته شد، شبهه دارم، اما شخصا چندان نگران تهدید یا تاثیر امنیتی طالبان بر ایران نیستم، چرا که به لطف خداوند، نیروهای توانمند و هوشمند نظامی ایران اجازه ی تحرک به آنها نخواهند داد و مصلحت طالبان نیز چنین تحرکی نیست، علاوه، دولت احتمالی طالبان نیزدر قالب حکومت محدودیت های بیشتری در قبال رفتارهای غیر حقوقی نسبت به همسایگان خواهد داشت و از نظر اقتصادی نیز اجبارا وابسته به همسکایگان خواهد بود. اما با رفتارهای سیاسی و رسانه ای و چرخش های برخی جریانات داخلی در این روزها که شیفته ی طالبان شده اند و از آن یک مقاومت اصیل ساخته اند، جا دارد نگران نفوذ یا تهدید فرهنگی و تاثیر گفتمانی طالبان بر برخی جریانات سیاسی و فرهنگی ایران و منطقه باشیم. بیم آن می رود که برای توجیه سیاست رسمی، خدایی ناکرده شخصیت ها و رسانه ها و جریانات در دام توجیه طالبان بیافتند و چهره ی این جریان را تطهیر کنند. بیم آن می رود به تدریج عده‌ای نه تنها مشاطه گر، که دنباله رو گفتمان و رفتار و رویکرد طالبانی و امارت رسمی ایشان شوند، که متاسفانه زمینه های آن را هم قبلا مشاهده کرده ایم، همان ها که باورشان نصر بالرعب است. همانها که کوچکترین اعتراضی را بر نمی تابند، و هر که غیر خود است را تکفیر کرده، و خشونت و مردم کشی را توجیه می کنند. همان ها که ارزش ها و حقوق مدنی و انسانی و قانون اساسی و آزادی های مشروع و حریم مردم و اندیشه ورزی نخبگان و انتخابات را یک شوخی و یا یک بازی یک طرفه صرفا برای تحمیل قدرت خود می دانند و اتفاقا طالبان و گفتمانش را مغتنم می شمارند! اگر خدایی نکرده چنین شود، این خطر گفتمانی بزرگ برای تشیع وخطر هویتی برای ایران است.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
یک شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۰

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

بعد از یکسال که از تجاوز و قتل دختر دالیت (پایین ترین قش...
''نسل انتقالی به پایان راه نزدیک میشود'' اگر متوسط سن رز...