گورباچف اصلاح گری که قربانی عمق منجلاب دیکتاتوری در کشورش شد
  •  

09 شهریور 1401
Author :  

منجلاب دیکتاتوری و استبداد چنان عمیق است که، در مسیر مبارزه با آن، اصلاح طلبان بسیاری را در خود خواهد بلعید؛ اما کسانی که بدین تمامیت خواهی مهر بطلان و پایان میزنند، مردانی شجاع، و زنده کننده ی ملت خود و البته بشریت هستند، هر چند ترمیم این زمین سوخته، و پر کردن این عمق منجلاب و تباهی، به سال ها وقت نیاز است؛ گورباچف قهرمانانه پای در اصلاح وضع کشور و مردم خود نهاد، و قربانی عمق منجلاب استبداد و دیکتاتوری در شوروی شد.

روحش شاد باد

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نظرات (5)

This comment was minimized by the moderator on the site

نظر زوگانف در باره گورباچف

مردی که پله های قدرت

و خیانت را یکجا طی کرد!

تلویزیون حزب کمونیست روسیه- ترحمه آزاده اسفندیاری

گنادی زیوگانوف، دبیر کل کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه، در باره مرگ میخائیل گورباچف، آخرین رهبر حزب کمونیست اتحاد شوروی و آخرین رئیس جمهور کشور شوراها، در روز 31 اوت بدین شرح اظهار نظر کرد: من نظرات برخی از رهبران بزرگترین کشورهای جهان را در رابطه با مرگ گورباچف، پیش رو دارم. نظریاتی از رئیس جمهور ایالات متحده، رئیس جمهور فرانسه، صدراعظم اتریش، دبیر کل سازمان ملل متحد و نخست وزیر بریتانیا. کلیه نظریات و بررسی آنها در این موضوع خلاصه می شود که گویا گورباچف، با سیاست خود، آزادی، استقلال و عزت را برای همه مردم جهان به ارمغان آورد!

من فردی هستم که بر اساس سنت های فرهنگ ارتدوکس روسیه، و میهن پرستی اتحاد جماهیر شوروی، پرورش یافته ام. بنابراین، به این قاعده پایبند می باشم که باید در مورد کسانی که از دنیا می روند روی عمل کرد نیک آنها تأکید و صحبت کرد اما این قضاوت نمی‌تواند شامل حال سیاستمداران بزرگ باشد. چرا که سرنوشت جهان، رفاه مردم، حیثیت دولت ها و کشورها، به نوع فعالیت های آنها بستگی داشته و دارد.

گورباچف، یکی از آن رهبرانی بود که در تاریخ هزار ساله روسیه، نه تنها برای مردم کشور ما، بلکه برای همه متحدان و دوستان، نا بسامانی، غم و بدبختی مطلق را رغم زد.

من به عنوان عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، مدتی در منطقه قفقاز شمالی ماموریت داشتم. در این رابطه، مدارک مرا برای این ماموریت « یوری آندروپوف» امضا و تأیید کرده بود (1). در آن زمان گورباچف، مسئول سازمان حزبی آنجا بود. بارها از زادگاه وی در«استاوروپل» بازدید کردم. هنگامی که با رهبران و مقامات محلی ملاقات می کردم، آنها ارزیابی های نا مطلوبی از عمل‌ کرد گورباچف داشتند. افرادی که او را با کار مشترک خود به خوبی می شناختند، در باره وی می گفتند که او نمی تواند کاری انجام دهد، هر از چندی یک سازماندهی را آغاز و همه چیز را پیچیده و به هم می ریزد. آنها به صراحت می گفتند: ما برکشیدن او را به هرم قدرت فاجعه بزرگی می دانیم. چند سال پس از آن، تمام این نظرات مطلقا تایید شدند.

اساسی‌ترین عملکرد گورباچف، خیانت به اتحاد جماهیر شوروی است. او وارث یک کشور قدر قدرت شد که همه جهانیان در باره عظمت آن حساب می کردند. اتحاد جماهیر شوروی، 20 درصد تولید جهان، تقریباً یک سوم کل وسایل الکترونیکی و یک سوم کل هواپیماهای جهان را تولید می کرد. در آن زمان ما در عرصه های بسیاری در میان کشورها پیشگام بودیم. به عنوان مثال، در زمینه هوانوردی، ساخت موشک و فناوری فضایی، الکترونیک، فناوری لیزر، سیستم دفاع هوایی و بسیاری جهات دیگر اما گورباچف، با بر آمدن به قدرت، همه چیز را نابود کرد.

اتحاد جماهیر شوروی تمام امکانات امنیتی و ایمنی در مناطق مختلف جهان را دارا بود. زمانی که من در یک گروه از نیروهای نظامی اتحاد شوروی در آلمان خدمت می کردم، آلمانی ها به ما احترام می گذاشتند و از آن طرف جاده ها به ما سلام می کردند. چرا که در آن سال ها ما قدرت بزرگی بودیم.

برای گورباچف، فهم این موضوع قابل درک نبود که حزب کمونیست اتحاد شوروی، تنها یک حزب نیست، بلکه یک سیستم مدیریت دولتی-سیاسی است که زمانی در یک شرایط اضطراری شکل گرفت و با شیوه کشورداری جدید آشنا گردید. یعنی با مدرنیزاسیون لنینیستی-استالینیستی یک امپراتوری از هم پاشیده را در یک کشور واحد (اتحاد شوروی) گرد هم آورد.

مردم اتحاد شوروی، تحت رهبری حزب کمونیست، تقریباً 9 هزار کارخانه از مدرن ترین کارخانه های آن زمان جهان را ساختند، فاشیسم را شکست دادند، به فضا دست یافتند و برابری موشکی هسته ای را به دست آوردند. این پیروزی ها آینده ای مطمئن و با عزت را برای مردم ما رقم زد.

به تدریج شرایطی فراهم شد که حزب نیاز به اصلاحات واقعی داشت اما گورباچف، به جای اصلاح حزب، تصمیم گرفت به سادگی آن میراث عظیم را نابود کند. از زمان رسیدن او به قدرت، تقریباً 100 نفر از رهبران و وزیران درجه اول از کمیته مرکزی حزب کمونیست را اخراج کرد. وی تیمی از خائنان آشکار را مانند یاکولف ها، شواردنادزه ها، یلتسین ها و باکاتین ها را به دور خود جمع کرد.

خیانت دیگر گورباچف خیانت به قدرت و توانمندی اتحاد شوروی است. پدر من عضو حزب نبود اما تقریباً به مدت 50 سال به عنوان معلم کار کرد، برای دولت شوروی جنگید، پای خود را در نبرد های جنگی اطراف «سواستوپل» از دست داد و در دسته معلولان گروه اول قرار گرفت. زمانی که من عضویت سازمان جوانان حزب را پذیرفتم، پدرم به من یاد آوری کرد: «یادت باشد پسر، هیچ چیز در این زندگی بهتر و مهم‌ تر از قدرت شوروی نیست». بله، اشتباهات و مشکلات فراوانی وجود داشت اما دولت اتحاد شوروی همیشه به فکر مردم عادی بود. حکومت برای زنان 21 امتیاز قائل بود که از مرخصی زایمان شروع می شد. آموزش و پرورش و پزشکی و درمان را در دسترس همه شهروندان قرار داد و مردم و کشور ما را به قله های پیروزی رساند.

همه این موارد ناشی از توانایی و قدرت اتحاد شوروی، بویژه قدرت مردم بود که با خیانت گورباچف، با پلیدی و به شکل رزیلانه ای نابود شد.

اجازه می‌خواهم یاد آوری کنم که مطابق قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی، شهروندان آن حق رای دادن در همه پرسی همگانی را داشتند. تقریباً 77٪ از شهروندان اتحاد جماهیر شوروی تمایل خود را برای زندگی در سرزمین پدری سوسیالیستی خود ابراز کردند (2) اما گورباچف، یلتسین و همدستان آنها به این تصمیم تاریخی مردم اتحاد شوروی خیانت کردند. این جرمی است که مرزی برای آن نمی‌توان یافت و خلق های کشور ما به خوبی از ابعاد فاجعه بار آن آگاهی دارند.

نمونه دیگر از خیایت های گورباچف، این است که مردم شوروی از هر آنچه که طی 100 سال گذشته به دست آورده بودند، محروم شدند. حق انتخاب و انتخاب شدن، حق داشتن شغل مناسب، حق برخورداری از مراقبت های بهداشتی خوب و مناسب، حق داشتن تحصیلات مجانی و... غالب مردم ما ضمانت های اجتماعی از جمله حقوق بازنشستگی مناسب را از دست دادند. در یک چرخش زمانی محدود پس انداز شهروندان کشور اعم از پیر و جوان و یا پیرزنی که با سختی پولی را برای روز مبادای خود ذخیره کرده بود تبدیل به کاغذهای باطله شد.

لیست خیانت و جنایات او متوجه دوستان و متحدان خود و مردم ما پایانی ندارد. به عنوان مثال، اخراج خائنانه «اریش هونکر»، رهبر سابق جمهوری دموکراتیک آلمان، از روسیه به آلمان بود که او را در برلین، در همان زندان و همان سلولی که در زمان هیتلر در آن زندانی بود، قرار دادند.

گورباچف، در ماه دسامبر 1989، در جزیره مالت با بوش پدر، رئیس جمهور وقت ایالات متحده و سپس با جیمز بیکر، وزیر امور خارجه این کشور ملاقات کرد. حتی طبیعت هم علیه این دیدار قیام کرد. طوفان وحشی دریا آغاز شد و کشتی آمریکایی از این سو به آن سو پرتاب می شد.

زمانی که آنها پشت میز مذاکره قرار گرفتند گورباچف، بدون هیچ درنگی و دلیلی به بوش گفت: «ما تصمیم گرفته ایم پیمان ورشو را منحل کنیم و از اروپای شرقی خارج شویم». بیکر، بعداً یادآور شد که هیئت آمریکایی پس از این گفته گورباچف، عرق از صورتشان جاری شد. آنها تصور می‌کردند که اکنون تقاضاهای بالا تر از گفته خود به آنها داده می‌شود. به عنوان مثال، آنها از ایالات متحده خواهند خواست تا ناتو را منحل کند اما گورباچف، مجدداً طرف آمریکایی را غافلگیر کرد و گفت: «نه، ما اکنون یک طرز فکر جدید داریم. بنابراین، ما پیمان ورشو را منحل می کنیم و شما هر کاری می خواهید انجام دهید.» بدین ترتیب، به کل سیستم نظامی- امنیتی اتحاد شوروی خیانت شد چرا که (در جنگ جهانی دوم)، 27 میلیون نفر از بهترین فرزندان میهن ما برای آن ساختار انسانی سر و جان گذاشتند. تقریباً همه خانواده های اتحاد شوروی در طول جنگ بزرگ میهنی تلفات داشتند.

ما پیش از این می دانستیم و شاهد بودیم که گورباچف و همدستان او چه می کنند. از همین روی ما حزب کمونیست روسیه را ایجاد کردیم. آن‌ها، همه تمهید ها را بکار بردند تا ما نتوانیم سر بلند کنیم. برای ما فقط یک سال کافی بود تا همه نیروهای سالم میهن پرست را متحد کرده تا واقعیت خود را به حاکمان کرملین تحمیل کنیم. سپس با «سخن با مردم» و مقاله «معماری در خرابه‌ها» صحبت را آغاز کردم. آنها 10 سال برای ما پرونده جنایی تشکیل دادند اما در ادامه نویسنده یوری بوندارف، کارگردان استانیسلاو گووروخین، خواننده ایوسف کوبزون، بازیگر میخائیل نوژکین، روزنامه نگاران الکساندر پروخانوف و والنتین چیکین، تمام قد از حقانیت من دفاع کردند. میهن پرستان واقعی به پا خاستند و به خوبی درک می کردند که نیت و عمل حاکمان نفی و نابودی ما خواهد بود.

با مرگ گورباچف، بسیاری از او تجلیل خواهند کرد. عکس العمل آنها بخود آن‌ها مربوط می شود لذا ما باید با قضاوت صادقانه از خیانت های دهه 90 میلادی فاصله بگیریم. در غیر این صورت، هیچ بهبودی در اوضاع کشور حاصل نخواهد شد و پیروزی بر نازیسم و فاشیسم امروزی در اوکراین و… جزء محالات خواهد بود. این موضع کاملا اصولی ماست. ارزیابی های صادقانه امروز در این زمینه، بستگی به آن دارد که آیا ما با چالش هایی که کشورما با آن‌ها دست به گریبان است چگونه برخورد خواهیم کرد.
خلق های ما(و جهان) از دیرباز ارزیابی خود را از گورباچفیسم بیان کرده و حکم سختی را در مورد آن صادر کرده اند. در سال 1996، گورباچف و همفکران وی یک کمیته انتخاباتی تشکیل دادند. او تصمیم گرفت در آن سال در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند. اما حتی در استاوروپل، زادگاه خود، مردم می گفتند که هیچ کس به او رای نخواهد داد. چون همه چیز را فروخت و خیانت کرد. گورباچف، با خصوصی سازی راه را برای دزدان و راهزنان باز کرد. در نتیجه، حدود 0.5 درصد از رای دهندگان در انتخابات ریاست جمهوری 1996 به وی رای دادند. این حکم قطعی مردم برای تمام سیاست جنایتکارانه و خائنانه اوست.

طی دوران معینی ما تحقیقات قانونی را آغاز کردیم. از آن جمله در رابطه با استیضاح یلتسین. 20 جلد کتاب همراه با مدرک در باره تحقیق عمل کرد خائنین در دوما وجود دارد. تمام جنایات این دار و دسته ها و عملیات خائنانه آنها ثابت شده است: از نشست بلاویژسکا (3) تا خیانت ارتش ما با فرار از اروپای شرقی.
تنها در آلمان تقریباً 500 هزار نفر از نیروهای نظامی و امنیتی ما استقرار داشتند. یعنی قوی ترین ارتش در اروپا. زمانی که ما در حال خروج نیروهای خود از آلمان بودیم، باید حداقل یک بند در توافق نامه نوشته و آورده می شد که آلمان، دیگر در آینده هرگز حق پیوستن به سازمان های نظامی از جمله سازمان ناتو را نخواهد داشت. این اصل در اروپای شرقی نیز صدق می کرد. بالاخره در آن زمان ما گروه های نظامی خود را در لهستان، چکسلواکی و مجارستان داشتیم. این موضوع در باره بالتیک نیز می‌توانست عمل کند. حال این روز ها در این کشورها نازی ها، آزادنه جولان می‌دهند و بناهای تاریخی اتحاد شوروی را تخریب می کنند و هر لقمه حرامی به خود اجازه می‌ دهد تا مردم روسیه را با بی احترامی مسخره کند.

سیستم نا به هنجار و امنیتی نا کارآمد کنونی اروپا، فدراسیون روسیه، همین طور جهان، ناشی از اقدامات دیوانه وار گورباچف و همدستان اوست. چنانچه به اطراف کشورمان روسیه، نگاه کنید به عواقب عمل خیانت آمیز وی پی خواهید برد. اروپای شرقی شاهراهی شده است جهت ارسال اسلحه به اوکراین. در کشورهای بالتیک، فاشیست ها و نازی ها همه امور سیاسی- اجتماعی آنجا را تعیین می کنند. آنها دهان کسانی را که زمان اتحاد شوروی در آنجا کارخانه و بنادر جدید ساختند بسته اند.

در اوکراین، سرزمین بومی ما، 82 درصد مردم زبان روسی را زبان مادری خود می دانند اما امروز آنها نمی توانند به زبان مادری خود صحبت کنند. در شرایط حاضر ما مجبوریم دوباره جان بهترین فرزندان خود را هزینه کنیم تا فاشیسم در اوکراین و دونباس سرکوب شود.

چنانچه اصلاحات لازم و عادی را ما به موقع انجام می دادیم، در آن صورت همه لمس می کردند که بدون یک دولت قوی، قدرت متمرکز هوشمند، حس جمع گرایی و میهن پرستی، حکومت ما را به هیچ وجهی نمی توانستند تخریب کنند. جهت به‌ موقع انجام ندادن اصلاحات، میدان به دست گورباچف افتاد و همه چیز به یغما رفت و فروخته شد. آن هم به ناتوان ترین و تحقیر آمیزترین شکل آن.

در تاریخ کشور ما شباهت های بسیاری بین گورباچف و نیکلای دوم، آخرین امپراتور روسیه وجود دارد. نیکلای دوم امپراتوری روسیه را دگرگون کرد و گورباچف دولت بزرگ و با عظمت اتحاد شوروی را تخریب و به ثمن بخس فروخت. نیکلای دوم به خاطر پول‌های بانکداران لندن، پاریس و نیویورک وارد جنگ جهانی اول شد، در صورتی که هیچ الزامی به چنین اقدامی نبود.

گورباچف، با وجود ارتشی عظیم، سیستم قدرتمند تولیدی، با رشته‌های علمی پیشرفته و عالی و سیستم اجتماعی بهتر و کارآمد به قدرت رسید. گورباچف، همه را با باد فنا داد و مردم را سرگردان و نا امید کرد تا فقط مارگارت تاچر به او لبخند بزند و بوش دستی دوستانه روی شانه او بکوبد. امری که تحقیر آمیزترین رفتار را برای یک رهبر و یک سیاستمدار می تواند صورت پذیرد!

من خواندن کتاب کمدی الهی «دانته آلیگیری» را به همه توصیه می کنم. دانته بزرگ، چندین دایره جهنم را نقاشی کرد. آخرین و نهمین دایره، طبق کتاب او، برای رزل هایی بود که به وطن، فرزندان، کشور، دوستان و بستگان خود خیانت کردند.

من اعتقاد راسخ دارم که در تاریخ هزار ساله روسیه، خائن تر از گورباچف، کشور ما به خود ندیده است.

+++

1- یوری آندره پوف، در سال 1982، پس از مرگ لئونید برژنف، به رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی انتخاب شد و بر اساس مدارک تائید شده تصمیم قاطع داشت تا اصلاحات اساسی در کشور را انجام دهد که پس از 16 ماه گویا براثر بیماری کلیه(؟) در گذشت و رهبری بسیار سالمند وناتوان بنام چرنیکو، به مقام دبیر کلی حزب رسید.

2- در سال 1993 کنگره خلق های اتجاد شوروی در مسکو برگزار شد و نمایندگان رأی به حفظ ساختار اتحاد شوروی دادند. با دستور یلتسین مجلس به توپ بسته شد عده زیادی کشته شدند و نتیجه آن رفراندوم نا دیده گرفته شد.

3- در ماه دسامبر 1993 جلسه‌ای با شرکت روسای جمهور روسیه، اوکراین و بلاروس، یلتسین، کراچوک و شوشکویج، در منطقه بلاویژسکایای بلاروس، برگزار و در ارتباط مستقیم تلفنی با رئیس جمهو وقت آمریکا انحلال اتحاد شوروی اعلام شد

This comment was minimized by the moderator on the site

مرگ گورباچف و درس عبرتی برای ما!

گورباچف (شوروی) بازنده اصلاحات دیرهنگام شد و دنگ‌‌شیائوپینگ (چین) برنده اصلاحات بهنگام!

مارکس میگوید:
تاریخ دوبار تکرار میشود؛ بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی!

عملکرد اکثر حکومتهای ایدئولوژیک - علیرغم مغایرت در مبانی اعتقادی و برخی اختلاف‌های ظاهری - تفاوت چندانی با هم ندارد و خروجی و نتایج آنها تقریبا یکی است!

به تحقیق، حکومت ناشی از انقلاب بلشویک‌ها (اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی) نوع تراژیک حکومتهای ایدئولوژیک بود و بدا بحال کسانیکه نوع کمیک آنرا تجربه میکنند!

آنروز شوروی نفوذ خود را بر پهنه‌ای از جهان و تا بیخ گوش آمریکاییان گسترده بود و در تسلیحات و تسخیر فضا از رقبای خود پیشی گرفته بود و التیماتوم‌هایش لرزه بر اندام دشمنان و رقبا می‌انداخت؛
اما دیری نپایید که اپیدمی فساد داخلی از یکسو و ناتوانی نظام سیاسی در پاسخ به نیازهای مردم از دیگر سو، چنان تباهی به بار آورد که فروپاشی این امپراتوری قدرتمند را بی‌نیاز از حمله دشمنان خود کرد و این حقیقت غیرقابل‌باور در خیابان‌های مسکو و سن‌پترزبورگ، توسط ملتی که زمانی برای حفظ آن از جان مایه میگذاشت؛ رقم خورد و درس عبرتی شد برای جهانیان تا بیش از پیش بدانند که؛ قدرت، بی توجه به نیازمندیها و رضایتمندی مردم، نه تنها پایدار و ماندگار نخواهد بود بلکه، زندگی چند نسل یک ملت  را  مأیوسانه به تباهی خواهد کشاند!
اصلاحات زودهنگام را محافظه‌کاران حامی بخش متصلب قدرت برنمی‌تابند و اصلاحات دیرهنگام را مردم زخم خورده و آسیب‌دیده از ظلم حکومت!
نزد مردم اصلاحات دیرهنگام نوعی عقب‌نشینی حکومت  در برابر فشارهای عمومی محسوب می‌شود و بجای ایجاد رضایت و همدلی، آنها را به پیشروی تا براندازی حکومت تهیج می‌کند؛ همانطور که ما در انقلاب اسلامی ۵۷، شاهد اصلاحاتی از این دست و نتایج  حاصل از آن بودیم!
در شوروی هم این اتفاق چیزی جز فروپاشی بهمراه نداشت!
شاید اگر پس از دوران سیاه استالین به خورشچف اجازه ادامه اصلاحات داده شده بود کار به تلاش همراه با ناکامی اصلاح‌طلبانی چون آندره‌پوف و گورباچف نمی‌کشید!

در اواخر کار حکومت اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، چنان فساد گسترده شده و ریشه دوانیده بود که از نزدیکترین افراد به رهبرانی که برای اصلاحات قد علم کرده بودند هم، همراهی و همدلی دیده نمی‌شد!
فساد و فحشا، الکلیسم، افول ارزش‌های اخلاقی و فرار مغزها، مرده‌ریگی بود که سایر دستاوردهای آن حکومت را به کام خود کشید!

وضعیت چین بعد از مائو بمراتب اسف‌بارتر از شوروی بعد از استالین بود؛ اما تغییر مسیر بهنگام، آنها را نه تنها از فروپاشی نجات داد بلکه بال پروازی به آنها بخشید که تا به امروز جهانیان را مبهوت اوج خود ساخته‌اند!

اکنون، آخرین فرصت‌های تاریخی است که انتخاب با توست؛ ولی برای فردایت گمان ندارم ...!؟

This comment was minimized by the moderator on the site

مردم روسیه با میخائیل گورباچف وداع کردند، اما بدون پوتین
نگارش از Farhad Mirmohammadsadeghi به روز شده در: ۰۳/۰۹/۲۰۲۲ - ۱۳:۴۲


هزاران نفر از مردم روسیه روز شنبه با میخائیل گورباچف، آخرین رهبر اتحادیه جماهیر شوروی وداع کردند. گورباچف سه شنبه ۳۰ اوت در سن ۹۱ سالگی در مسکو درگذشت.
شرکت کنندگان در تالار «ستون‌ها» در ساختمان خانه اتحادیه‌ها در مرکز مسکو به گورباچف ادای احترام کردند. خانه اتحادیه‌ها که در نزدیکی کاخ کرملین قرار دارد، از دوران شوروی مکانی برای برگزاری تشییع جنازه‌های دولتی بوده است.
گورباچف که با اصلاحات اساسی در شوروی باعث پایان دادن به جنگ سرد و تسریع در روند فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شد، قرار است عصر شنبه طی مراسمی با تشریفات حداقلی در قبرستان نوودویچی مسکو و در کنار همسرش رایسا به خاک سپرده شود. امتناع کرملین از اعلام مراسم دولتی برای تشییع جنازه گورباچف حاکی از عدم همسویی و رضایت از میراث اوست.

اگرچه گورباچف در سراسر جهان به دلیل فروپاشی دیوار آهنین مورد احترام است، اما در داخل روسیه به خاطر فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و به تبع آن فروپاشی اقتصادی و فقر شدید مردم، مورد انتقاد و نفرت بسیاری قرار دارد.

میخائیل گورباچف؛ از اصلاحات ویرانگر تا پایان جنگ سرد
در مراسم روز شنبه، شرکت کنندگان از کنار تابوت باز گورباچف گذشتند و با قدیم گل به وی ادای احترام کردند. دختر گورباچف، ایرینا به همراه دو نوه‌اش کنار تابوت نشسته بودند. حضور شرکت کنندگان آن‌قدر زیاد بود که زمان مراسم از یک ساعت به دو ساعت افزایش یافت.

اعلام تشییع جنازه دولتی گورباچف، ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه را ملزم به حضور در آن و مسکو را ملزم به دعوت از رهبران خارجی می‌کرد، اما پس از تهاجم نظامی به اوکراین و در بحبوحه تنش‌های شدید روسیه با غرب، کرملین تمایلی به انجام آن نداشت.

دیمیتری مدودف، معاون شورای امنیت و رئیس جمهوری پیشین روسیه در مراسم شرکت کرد. او سپس پستی را در شبکه‌های اجتماعی با اشاره به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ منتشر کرد و در آن آمریکا و متحدانش را به تلاش برای فروپاشی روسیه متهم کرد.

چرا پوتین در مراسم تشییع جنازه گورباچف حاضر نمی‌شود؟
ویکتور اوربان، نخست وزیر مجارستان که اغلب از تحریم‌های غرب علیه روسیه انتقاد می‌کند نیز در این مراسم شرکت کرد. همچنین سفرای آمریکا، انگلیس و آلمان در این مراسم حضور داشتند.
آقای پوتین در این مراسم شرکت نمی‌کند. او روز پنجشنبه با حضور در بیمارستان مسکو، در مراسمی خصوصی با قرار دادن دسته گل بر تابوت گورباچف با وی وداع کرد. کرملین شلوغی برنامه کاری رئیس جمهوری روسیه را علت عدم حضور او در مراسم تشییع جنازه و خاکسپاری آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی می‌داند.
مراسم تشییع جنازه گورباچف نسبت به مراسم تشییع جنازه دولتی مجللی که برای بوریس یلتسین، رئیس جمهوری اسبق روسیه در سال ۲۰۰۷ برگزار شد در متفاوت بود. آقای پوتین در پیام تسلیتی که روز چهارشنبه منتشر شد از ستایش یا انتقاد مستقیم گورباچف پرهیز کرد و او را مردی که «تاثیری عظیم بر روند تاریخ جهان گذاشت» توضیف کرد.

This comment was minimized by the moderator on the site

دکتر دهقان از مدیران بازنشسته صدا و سیما

باسلام دیشب ۱۴۰۱/۶/۸خبر فوت میخاییل گورباچف آخرین رهبریکی ازدوابرقدرت جهان درسن ۹۲ سالگی منتشر شد،بلافاصله چهار سئوال اساسی را مطرح کردم تا درسی بزرگ از علت سقوط مخوف ترین رژیم قرن بیستم آموخته باشیم.من بعنوان مدرس تئوریهای انقلاب که مدت پنجاه سال درمورد انقلاب بلشویکی در روسیه مطالعه دارم و بیست سال آنرا درسطح کارشناسی ارشد و دکتری در دانشگاه تدریس کرده ام نگرانم که مدیران وجوانان کشور از حادثه مهم سقوط دومین ابرقدرت جهان درس عبرت لازم نگیرند وبجای پرداختن بدلایل سقوط رژیم شوروی با آدرس غلط بطرف القائات نادرست بروندلذا چهارسوال را مطرح کردم واکنون به ان پاسخ میدهم.

سوال اول:آیا فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۰انطورکه بعضی از مقامات ارشد ایران میگویند حاصل نفوذ غربگرایان در ساختار نظام شوروی سابق بود؟جواب خیر،پس از سقوط شوروی درسال ۱۳۷۹ مسیولین عالیرتبه کشوربمدت پنج سال بیشتر نظاره گر حوادث ناشی از فروپاشی بویژه درگیری نظامی میان همسایگان شمالی کشوربودند اما پس از شکست سنگین اصولگرایان در انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ بجای پاسخگویی به خواسته های مسالمت امیز نسل جوان با دستپاچگی بصورت سفارشی و دادن پول با تعدادی از مدیران روسیه سابق به انجام چندین مصاحبه سفارشی روی اوردندوحتی باتغییر ترجمه سخنان انهابه چاپ چند جلد کتاب وچندین قسمت مصاحبه تلویزیونی توسط افراد فرصت طلب حقایق را وارونه کردند .دراین کتاب ها و مصاحبه ها تلاش شد بجای درک واقعیات و تغییر رفتار، تحولات ایران رابه انقلابهای مخملی متصل کنند درحالیکه همه کارشناسان امنیتی جهان اذعان دارند که kGB تا سال ۱۹۹۰یکی از قوی ترین سیستم های امنیتی جهان بود و امکان نفوذ درسطح رهبری شوروی وجودنداشت.

سوال دوم:آیا بی دین بودن رژیم کمونیستی شوروی باعث فروپاشی آن شد؟جواب خیر است و نمونه بارز آن رشد سریع رژیم جمهوری سوسیالیستی بدون خدادرچین و دوام رژیمهای بدون دین درجهان مثل ویتنام و کوبا و کره شمالی و.حتی قدرت گرفتن رژیمهای لاییک"بدون خدا"وسکولار"جداکردن دین از سیاست"در اروپاو امریکاست. پیامبر گرامی اسلام درحدیثی معتبر فرمودند"الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم"یعنی مملکت بدون دین ادامه پیدا میکند ولی با ظلم ادامه پیدانمیکند "ویا در روایت دیگری فرمودند"از درب منزلی فقر وارد میشود وازدرب دیگر دین بیرون میرود".

سوال سوم:اگر نفوذ غرب و بی دینی دلیل فروپاشی شوروی نبود پس چه عاملی علت سقوط دومین ابرقدرت جهان بود؟جواب،مطالعات علمی و چاپ چندین کتاب از دانشمندان مارکسیست وغیر مارکسیست طی سی سال گذشته حاکی از آنست که رهبران انقلاب بلشویکی درسال ۱۹۰۵ که همگی از میان کارگران و فقیر ترین اقشار دردرون نظام امپراطوری تزاری روسیه بودندابتدابنام طبقه کارگر انقلاب کردند اما بعد از رسیدن به قدرت ابتداساختار سیاسی را به کنترل خود درآوردند و متعاقب آن با قلع وقمع بخش اقتصاد خصوصی "بانام مقابله با بورژوازی و سرمایه داری"کنترل اقتصادشوروی رابدست گرفتند.دیری نپایید که طبقات متوسط وعالی درشوروی سرکوب شدندوتمرکز قدرت سیاسی به تمرکز ثروت انجامید وضلع سوم یعنی رشد فسادورشوه واختلاس در سیستم شوروی قدرت گرفت .طبقات مختلف جامعه هرروز فقیر و فقیرتر شدند و طبقه حاکم برثروت خود اضافه کردندو با سرکوب اعتراضات قوی ترین وبی رحم ترین نظام دیکتاتوری جهان در شوروی حاکم شد تا اعتراضات عمومی علیه فساد گسترده میان رهبران حزب کمونیست شوروی سرکوب شود.بتدریج مردم‌ شوروی از شعارهای رهبران فاسددل زده شدند و نظام شوروی ابتدا محبوبیت وسپس مشروعیت خودرا نزد مردم شوروی ازدست دادند و لی پیرمردان حاکم بر شوروی (همان جوانان انقلابی و فقیر سال۱۹۰۵)حاظر به واگذاری قدرت به نسلهای جوان و گردش نخبگان درشوروی نشدندوتنهااخرین تلاش انها انتخاب گورباچف از درون خود حزب در سن ۵۰سالگی در سال ۱۹۸۵برای حفظ مثلث قدرت ،ثروت وفاسدان بود.بقول گورباچف وقتی رهبری شوروی به او واگذار شد که نظام پیر شوروی به مرگ مغزی دچار شده بود واو پنج سال با عقب نشینی از افغانستان و آلمان شرقی ودر پول تلاش کرد خون جدید به رگهای فسرده رژیم مستبدتزریق کند اما رژیم بیمارپیرشوروی از بستربیماری برنخواست و سرانجام فرو پاشید. پیشنهاد میکنم برای درک واقعیت ها کتابهای"پروستریکا وگلاسنوس "از گورباچف و همچنین "فروپاشی اتحادشوری از خانم شیرین هانتر استاد روابط بین الملل را مطالعه کنید.

سئوال چهارم:آیا امکان تکرار فروپاشی به سبک شوروی برای دیگر نظامهای سیاسی جهان وجوددارد؟جواب بله،این سنت الهی و نظریه علمی اثبات شده است که هر نظامی خواه دینی یا بی دین وقتی بطرف تمرکز قدرت برود بناچار تمرکز ثروت وسپس فساد و سرکوب برای جلوگیری از اعتراض پیش خواهد آمد و سرانجام عدم محبوبیت وعدم مشروعیت انرابه سقوط خواهد کشید.سقوط امپراطوری عثمانی اسلامی،امپراطوری روم مسیحی،امپراطوری چین کنفوسیوس ،امپراطوری مصرقبطی ورژیمهای دیکتاتوری صدام و قذافی بدلیل عدم دفاع مردم از آنها نمونه بارز این سنت حاکم برهستی است.کلام آخرامام علی ع در ۱۴۰۰پیش در خطبه شقشقیه میفرماید هر جا قدرت متمرکز شود ثروت متمرکز خواهد شد وسپس بروز فساد اجتناب ناپذیر خواهد بود و چنین نظامهایی ماندگار نخواهند بود.فاعتبرو یا اولی الابصار

This comment was minimized by the moderator on the site

گورباچف؛ ممنوع‌الورود به اوکراین، «مرد صلح» در غرب و «جنایتکار» برای لیتوانی Access to the commentsنظرها
نگارش از یورونیوز فارسی • به روز شده در: ۳۱/۰۸/۲۰۲۲ - ۱۲:۴۴
میخائیل گورباچف، آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی سابق روز سه‌شنبه در حالی در ۹۱ سالگی درگذشت که از او به عنوان یکی از تاثیرگذارترین رهبران جهان در نیمه دوم قرن گذشته یاد می‌شود رهبران بسیاری از کشورهای غربی میخائیل گورباچف را به عنوان «مرد صلح» و پایان‌دهنده جنگ سرد ستوده‌اند.
این در حالی است که نگاه‌ها به او در روسیه و اوکراین، دو کشوری که از شش ماه پیش در جنگ به سر می‌برند متفاوت است. میخائیل گورباچف زمانی در قالب رهبر اتحاد جماهیر شوروی در راس این دو کشور که اکنون در حال جنگ با یکدیگر هستند قرار داشت در ادامه شماری از واکنش‌ها به مرگ میخائیل گورباچف و کارنامه سیاسی او بررسی شده است.

گورباچف زندگی من را به طور اساسی تغییر داد. من هرگز او را فراموش نخواهم کرد.
آنگلا مرکل صدراعظم سابق آلمان

برای بسیاری از مردم روسیه میخائیل گورباچف به دلیل تبعات اصلاحاتی که آغاز کرد چهره محبوبی نبود. نتیجه یک نظرسنجی در سال ۲۰۲۱ نشان می‌داد که بیش از ۷۰ درصد مردم روسیه بر این باور هستند که کشورشان در دوره زمامداری میخائیل گورباچف در مسیری منفی حرکت کرد.

نتیجه یک نظرسنجی دیگر هم پیشتر نشان داده بود که میخائیل گورباچف نزد روس‌ها کمترین محبوبیت را در مقایسه با دیگر رهبران یک قرن اخیر در این کشور داشت.

ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهوری روسیه درگذشت میخائیل گورباچف را «عمیقا» تسلیت گفته هرچند برخلاف رهبران کشورهای غربی اشاره‌ای به کارنامه و میراث سیاسی آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی سابق نکرده است.

از سوی دیگر دولت اوکراین با وجود انتقادهای میخائیل گورباچف از ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهوری کنونی روسیه، حمایت آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی سابق از الحاق شبه‌جزیره کریمه به روسیه در سال ۲۰۱۴ را از یاد نبرده است. میخائیل گورباچف به همین دلیل از سال ۲۰۱۶ دیگر اجازه ورود به اوکراین را نداشت.

این در حالی است که یکی از حساس‌ترین لحظات حیات سیاسی میخائیل گورباچف در اوت سال ۱۹۹۱ در شبه‌جزیره کریمه رقم خورد. او که برای گذراندن تعطیلات به کریمه رفته بود با کودتای گروهی از رهبران ارشد اتحاد جماهیر شوروی سابق روبرو شد.

میخائیل گورباچف چند روز پس از آنکه اجازه خروج از اقامتگاهش در شبه‌جزیره کریمه را نداشت به دنبال شکست کودتا به مسکو بازگشت.

گورباچف؛ «جنایتکار» برای کشورهای حوزه دریای بالتیک
شماری از شهروندان کشورهای حوزه دریای بالتیک از جمله لتونی و لیتوانی میخائیل گورباچف را با رویدادهای سال ۱۹۹۱ و تلاش خود برای استقلال به یاد می‌آورند. به عنوان مثال روزنامه «لاتویجاس آویزه» (Latvijas Avīze) در لتونی میخائیل گورباچف را به عنوان «جنایتکاری» که در راس «امپراتوری شر» قرار داشت نکوهش کرده است.

شماری از رسانه‌های لیتوانی نیز به نقش رهبر اتحاد جماهیر شوروی سابق در رویدادهای ژانویه سال ۱۹۹۱ اشاره کرده‌اند.

شش شهروند لیتوانی ابتدای سال جاری میلادی از میخائیل گورباچف به دلیل کشتار تظاهرکنندگان در ویلنیوس و ارتکاب «جنایت جنگی» شکایت کرده بودند. نقش او در سرکوب تظاهرکنندگان در لتونی، استونی و لیتوانی در سال ۱۹۹۱ پرونده‌ای مفتوح در افکار عمومی کشورهای حوزه دریای بالتیک بود.

در زمانه تهاجم پوتین به اوکراین تعهد خستگی‌ناپذیر او [گورباچف] به باز کردن جامعه شوروی الگویی برای همه ما است.
بوریس جانسون
نخست‌وزیر بریتانیا
«رهبری نادر» و «مرد صلح»
جو بایدن، رئیس‌جمهوری آمریکا از میخائیل گورباچف به عنوان «رهبری نادر» که کشورش را به سوی دموکراسی بُرد ستایش کرده است. امانوئل ماکرون، رئیس‌جمهوری فرانسه میخائيل گورباچف را که پیش از این برنده جایزه صلح نوبل شده بود «مرد صلح» خواند.
فرانک والتر اشتاین مایر، رئیس‌جمهوری آلمان نیز از نقش میخائیل گورباچف در اتحاد دو آلمان تجلیل کرد.
اولاف شولتس، صدراعظم آلمان هم گفت که آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی سابق در حالی از دنیا رفت که «دموکراسی در روسیه شکست خورده» است.
اورزولا فن درلاین، رئیس آلمانی کمیسیون اتحادیه اروپا نیز از نقش میخائيل گورباچف در پایان جنگ سرد و هموارسازی مسیر «اروپای آزاد» ستایش کرد.
آنگلا مرکل، صدراعظم پیشین آلمان نیز که پیش از فروپاشی دیوار برلین در آلمان شرقی زندگی می‌کرد اظهار داشت: «گورباچف زندگی من را به طور اساسی تغییر داد. من هرگز او را فراموش نخواهم کرد.»
بوریس جانسون، نخست‌وزیر بریتانیا هم با اشاره به نقش میخائیل گورباچف در پایان جنگ سرد گفت: «در زمانه تهاجم پوتین به اوکراین تعهد خستگی‌ناپذیر او [گورباچف] به باز کردن جامعه شوروی الگویی برای همه ما است.»
وزارت خارجه چین هم در واکنش به مرگ میخائیل گورباچف از نقش او در بهبود روابط مسکو و پکن تجلیل کرد.

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

«افسانۀ زن شرقی» افسانه‌ای دربارۀ «زن شرقی» از دیرباز در ذهن عموم ایرانی‌ها وجود داشته است؛ تصور ز...
چرا مردم از دست مقامات 4 دهه و مادام العمر کشور عصبانی هستند و نسبت به عملکرد آنها اعتراض دارند .....