SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс
ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha

خرداد ماه 1388 - روزنگاشت های سفر به شامات

بسم الله الرحمن الرحیم ، امروز سوریه به عنوان یکی از اساسی ترین نقاط منطقه ای که شامات گفته می شود دستخوش ملعبه دست دسیسه گران بین المللی شده است و مدت مدیدی است در آتش فتنه ای بزرگ در حال سوختن است و ملت مظلوم و مقاوم این مرز و بوم در حال قربانی دادن هستند و اموال و دارایی ها و خون هایشان به تاراج، زد و بندهای دست هایی شده است که خیر مردم سوریه را نمی خواهند و برادر کشی حاصل ابرهای فتنه ایست که از شمال و غرب و جنوب بر این ملت و دولت که آخرین بازمانده جبهه مقاومت عربی در مقابل زیاده خواهی های اسراییل است، سرازیر شده است 

و امروز جبهه ای با ضلع های متعددی از جمله جبهه کشورهای غربی – اسراییل – ترکیه و در نهایت با همکاری کاخ های شیشه ای سلاطین عربستان و قطر سعی دارند شیرازه این کشور را همچون دیگر کشورهای قربانی طرح های جدید قدرت های جهانی، به مانند کشورهایی همچون لیبی، عراق و افغانستان و... به هم بپیچند، از سوریه ویرانه ای باقی نماند تا دیگر بازمانده ای از جبهه مقاومت در مقابل اسراییل وجود نداشته باشد تا طرح های زیاده خواهی اسراییل را مقاومتی در راه نباشد. خداوند ملت سوریه را از این فتنه عجیب سرفراز بیرون آورد و دل های دو طرف را به هم نزدیک گرداند تا دست های خارجی نتواند به ویران سازی کشورشان بیش از این موفق شوند. خداوندا خود آن کن که صلاح مردم مسلمان منطقه است و کید شیاطین منطقه ای و جهانی را به خودشان باز گردان. خدایا این سرزمین زیبای اسلامی را که مملو از خاطرات دوران اسلام است، با مردم خوبش را از گزند فتنه ای که دسیسه گران بزرگ برای آنان چیده اند، حفظ کن حیف است که آرامش آنان (در عین اختلافات درون خانوادگی اشان) ملعبه دست دلالان بین المللی فتنه های بزرگ قرار گیرد و به آتشی منجر شود که به نابودی دو طرف درگیر انجامد. من در خرداد ماه سال 1388 فرصت مرخی تابستانی خود استفاده کرده و به همراه خانواده سفری برای اولین بار به نیت زیارت اماکن مقدسه این منطقه و دیدار از لبنان و سوریه عزیز به آنجا داشتم که یادداشت های ذیل حاصل این سفر به یاد ماندی است. شامات به سرزمینی گفته می شود که شامل سوریه، لبنان، اردن، فلسطین و حتی قسمتی از مصر است که در آسیای غربی (خاور میانه) قرار دارد این سرزمین در خلال قرن بیستم یکی از مراکز مهم تحولات سیاسی در منطقه آسیای غربی و خاور میانه بوده است که اولین تحولات آن در خلال سقوط امپراتوری عثمانی شکل گرفت. آنگاه که دول پیروز جنگ جهانی اول کشورها و مناطق تحت سلطه این امپراتوری مسلمان، را بین خود از جمله انگلیس و فرانسه تقسیم کردند. شامات را باید به حق سرزمین پیامبران (ص) نامید و این منطقه زادگاه دو دین مهم آسمانی یعنی "یهود" و "مسیحیت" نامید و کثرت پیامبران مبعوث شده در این سرزمین را می توان نشان توجه (بیش از دیگر اقوام) خداوند به مردم و سرزمین مذکور دانست. این سرزمین که قدمت آن به هزاران سال پیش از میلاد بر می گردد، زادگاه تمدن غنی و مدرن "فنیقیه" می باشد، این تمدن به حدود 2500 سال قبل از میلاد مسیح بر می گردد که در سواحل مدیترانه شکل گرفت، بعدها شامات تحت حکومت رومیان و سپس مسلمانان قرار گرفت که هر یک تاثیرات غنی مذهبی و فرهنگی خود را بر این منطقه بر جای گذاشتند. این مناطق در زمان خلفای بعد از پیامبر اکرم (ص) در صده اول هجرت فتح شد و آثار به جای مانده از ادوار مختلف تاریخ، خود گواه بر آنچه بر این سرزمین گذشته است، می باشد و این خود کشش زیادی را در بین توریست ها برای دیدن از این منطقه ایجاد می کند. آثاری که قدمت تمدنی زیادی داشته و درس آموزی بالایی دارد و جای جایی این سرزمین پر برکت و غنی را فرا گرفته، که خاطرات تاریخ انسان و مدنیت و تاریخ انبیا (ع) را می توان به عینه در ن مشاهده کرد. کلا در دو سوی بین النهرین (رود های دجله و فرات)، یعنی در سرزمین شامات در غرب رودهای دجله و فرات تا رود نیل و شرق این رودها در فلات ایران، می توان ظهور و تولد تمدن های اولیه و مهم تاریخ جهان را می توان دید که قدمت آثار به دست آمده در این سوی بین النهرین (ایران) و آن سوی آن (شامات قدمت ده هزار ساله دارد و در این مناطق است که تاریخ مدنیت بشریت آغاز می شود. منطقه غنی فرهنگی – تمدنی شامات که اهمیت آن بر بزرگان اهل سیاست و تاریخ و اجتماعات بشری پوشیده نبوده و نیست مملو از دیدنی هایی است که مصداق آیه شریفه قران کریم باید آنها را دید و از آن عبرت گرفت، که چه دولت هایی تشکیل شده و چه بروزی داشته و سپس افول کرده و از بین رفته اند. این سرزمین مکان وقوع اساطیر واقعی است و داستان های قران بسیاری در آن اتفاق افتاده است و کنترل این منطقه بارها بین پیروان ادیان بزرگ الهی دست به دست شده است و اکنون نیز اگر چه اکثر مناطق آن در دست مسلمانان است، لیکن دست نشاندگی رهبران این کشورهای اسلامی و وابستگی آنان به مسیحیان از یک سو و هجوم یهود برای فتح این منطقه را می توان در منازعات منطقه و تسخیر فلسطین، به عینه دید و تاریخ رد و بدل شدن این سرزمین در حال تکرار است. امروز جهان رقیب اسلام (مسیحی و یهودی)، که روزگار طولانی در نبرد با هم بوده اند، به نظر می رسد که علیه اسلام در این منطقه متحد شده اند و تلاش می کنند که اسلام را از این ناحیه عقب نشینی دهند و منطقه ای حایل بین مناطق مسلمان نشین در شمال افریقا و مناطق اصلی اسلام در حجاز و ایران ایجاد کنند. امروز راهبردی ترین نقطه مذهبی جهان، یعنی بیت المقدس در چنبره قدرت یهود قرار گرفته و سر زمین اصلی مذاهب الهی در ید قدرت آنان است و مسلمان تلاش سرونوشت سازی را برای کنترل مجدد این حرکت و موج جنگ صلیبی جدید را در دست اجرا داشته و دارند ولی تفاوت این جنگ صلیبی با جنگ صلیبی قبلی در این است که در این جنگ جهان مسیحیت و یهود که دشمن هم بوده اند به صورت کاملا متحد و مکمل یکدیگر بر اسلام هجوم آورده اند و این زمانی است که کشورهای اسلامی در تفرقه قرار دارند اعراب دشمن ایران و ایرانیت هستند و سرنیزه خود را از سمت اسراییل به سمت ایران نشانه رفته اند و بر خاک ایران که می تواند متحد و حامی آنان در مقابل اسراییل غاصب باشد، نظر دارند امروز قلوب مسلمانان در نگرانی و تشویش از این دشنه ای است که در قلب جهان اسلام فرو رفته و تمام جهان قدرتمند مسیحی سعی در تثبیت و توسعه آن در قلب مسلمین دارند و این سلسله حمایت های بی دریغ و اقداماتی که در حمایت از اسراییل از سوی اروپا و امریکا می بینیم را تنها از این زاویه می توان ارزیابی کرد. آنان بعد از جنگ جهانی اول و دوم این خنجر را در دل سرزمین های اسلامی فرو کردند و قصد دارند کماکان آن را توسعه داده و این نفوذ را گسترش دهند. گذشته از این، این منطقه همواره جولانگاه دو تمدن ایران و روم بوده است و این دو در هر دوره ای در آن حاکمیت داشته اند و اکنون دل های تمامی مسلمانان به سوی آن با نگرانی می نگرد. شیعیان با وجود مناطق شیعه نشین در این مناطق و وجود قبور اولیا و فرزندان نبی مکرم اسلام (ص) در آن هر ساله به جهت زیارتش در تعداد زیاد عازم این مناطق هستند وجود قبر زینب سلام الله علیه که نوه رسول اکرم (ص) و دخت گرامی حضرت علی (ع) و خواهر امامان معصوم حضرت امام حسن (ع) و حضرت حسین ع) می باشد در دمشق بسیاری را به سوی خود می کشد. شیعیان منطقه شامات نیز از کثرت نسبتا زیادی برخوردارند. پیامبر اکرم (ص) در سال 570 در مکه به دنیا امد در سال 610 میلادی رسالت خود را اغاز کرد و در سال 622 میلادی به مدینه هجرت کرد که تاریخ اسلامی از این زمان آغاز می شود در سال 632 پیامبر اسلام (ص) رحلت کردند ولی تا سال 710 مسلمانان خود را به اسپانیا رساندند. اولین سر سلسله های بنی امیه در منطقه شام شکل گرفتند که امپراتوری بزرگی که از کوه های پیرنه در اروپا تا رود سند در شبه قاره هند کشیده شدند، را حکومت کردند و سرزمین شامات در حدود سال 653 میلادی کاملا در تسخیر مسلمانان قرار گرفت و شروع آن از شکست سپاهیان بیزانس در منطقه یرموک در مرز اردن و سوریه کنونی آغاز شد. بنیان گذار سلسله بنی امیه که معاویه است در سال 658 خود را پنجمین خلیفه بعد از پیامبر (ص) (ابوبکر، عمر، عثمان، علی ع و معاویه) نامید اگر چه این را کسی باور نکرد و حتی خود معاویه بن ابی سفیان که مقرش در دمشق بود، خود می دانست که بین حرکت و نوع حکومت و ایدیولوژی وی و پیامبر (ص) فاصله از زمین تا آسمان است تا انجا که حتی در گنبد اصلی مسجد اموی که مهمترین مکان مذهبی پایتخت امویان است و در آخر دهه نهم قرن اول هجری توسط ولید بن عبدالملک ساخته شده نام های الله، محمد، ابوبکر، عمر، عثمان، علی(ع)، حسن (ع) و حسین (ع) ذکر شده است و نامی از معاویه در آن برده نشده است. اموی ها که مرکزیت اسلام را از مدینه (در زمان نبی مکرم اسلام (ص) بود) به دمشق انتقال دادند (معاویه)، بعد ها در سال 750 میلادی توسط عباسیان برچیده شدند و مرکزیت اسلام از دمشق به بغداد انتقال داده شد ولی تا زمان حکومت امویان، مناطق حکمرانی آنان از سرزمین های تحت حاکمیت روم نیز بزرگ تر بود. در سال 980 میلادی فلسطین و قسمت های از سوریه شامل دمشق به همراه مصر به دست حکومت های شیعه مذهب فاطمیون افتاد که مقر آنان شهر قاهره بود و آنان به لحاظ فرهنگی حق بزرگی بر گردن این مناطق داشته و دارند اکنون دانشگاه الازهر مصر یکی از موسساتی است که آنان تاسیس کردند که تاکنون نیز باقیست لذا تا مدت ها مرکزیت اسلام به قاهره منتقل شد. بعد ها حکومت عثمانی به این حکومت ها پایان دادند و مرکزیت را به ترکیه (استانبول) منتقل کردند و شامات هم تحت حکومت عثمانی ها بود. جنگ جهانی اول جهانی با توطئه ای بزرگ به حکومت مسلمان عثمانی پایان داد و مناطق تحت سلطه عثمانی به دست دول غربی و مسیحی افتاد و جنگ جهانی دوم پروژه اسلام زدایی از شامات را کامل تر کرد و مستعمره شدن فلسطین و عراق توسط انگلیس و تسلط فرانسه بر سوریه و لبنان از نتایج این توطئه بزرگ بود و همین روند بعد ها منجر به استقلال برخی و در یک اشغال آشکار و سریع افتادن فلسطین به دست اسراییلی ها گردید و از جنگ جهانی دوم تاکنون نبرد برای آزادی فلسطین از دست صهیونیست ها که نفر به نفر و خانواده به خانواده از گوشه و کنار جهان با لطایف الحیل به فلسطین کوچ داده شده اند، ادامه دارد و این پروژه ناتمام غرب که یا به تسخیر دوباره سرزمین های اسلامی شامات به دست غیر مسلمانان و یا به قدرت گیری دوباره مسلمانان منجر خواهد شد، امری است که باید برای همه روشن باشد و آینده و تحرکات مسلمانان تعیین کننده آن خواهد بود. امروزه امریکا و غرب با حمایت بی دریغ و کامل از اسراییل از سویی و وابسته کردن دول مسلمان عربی و غیر عربی به خود و تبدیل آنان به شاه نشین های متفرق و دست نشانده در صدد تکمیل باز پس گیری سرزمین های روم از دست مسلمانان هستند، که این پروژه از طریق حفظ اسراییل و نهایتا گسترش آن به سمت عراق و مصر ادامه خواهد یافت. از چند کشور خط مقدم با اسراییل لبنان و سوریه از اساسی ترین جبهه ها علیه این غده سرطانی (اسراییل) می باشند که اردن و مصر و عربستان تسلیم شده و دست نشانده غرب شده اند ولی این دو کشور نوای مقاومت را تا حدی سر می دهند. امروز سوریه با حدود 20 بیست میلیون جمعیت دارای اکثریت 90% مسلمان است که شامل اسماعیلیه (شاخه ای از شیعه که در ایران به وجود آمده اند)، علوی (شاخه ای از شیعه)، شیعه و سنی و دروزها (به فتح د - شاخه ای از شیعه که ادامه فاطمیون مصر می باشند) است. علوی ها که ساکنان ارتفاعات سواحل سوریه را تشکیل می دهند امروز حکومت سوریه را در دست دارند. مسیحیان کمتر از 10% جمعیت را تشکیل می دهند که از ارمنی ها و ارتدکس های یونان هستند. در ضمن بیش از 300 هزار مردم مسلمان و آواره شده از سرزمین های اشغالی فلسطین نیز در سوریه اکنون زندگی می کنند. بیش از 16% جمعیت سوریه را شیعیان، اسماعیلیه، علوی و دروز تشکیل می دهند. بیشتر دروز ها از لبنان به سوریه آمده اند. لبنان با نزدیک به پنج میلیون جمعیت، کشوری است که بین 250 تا 500 هزار فلسطینی را در خود جای داده است که نیمی از فلسطینی ها در اردوگاه ها زندگی می کنند. 90% لبنانی ها در شهر ها زندگی می کنند که این شهرها عموما در ساحل دریای مدیترانه قرار دارد. تنها شهر زحله است که جمعیت قابل توجهی دارد ولی در خارج از منطقه ساحلی لبنان قرار دارد. بیروت پرجمعیت ترین شهر لبنان و بعد از آن طرابلس، صیدا و صور قرار دارند. بیش از 70% اهالی لبنان را مسلمانان تشکیل می دهند و از لحاظ مذهبی نیز مسلمین با 5 طایفه، مسیحیان با 11 طایفه و یهودیان هم حضور دارند. شیعیان بیشترین جمعیت را در بین مسلمین برخوردارند که در مناطق جنوب و دره بقاع و بیروت زندگی می کنند. اهل سنت نیز در بیروت، صیدا و طرابلس حضور دارند. کوه های شوف محل حضور دروز ها است که در شرق بیروت قرار دارد و مسیحیان و مارونی ها در کوه های لبنان زندگی می کنند. 

    + نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 22:43 شماره پست: 152

 

19 و 20 خرداد 1388):

در دهلی با خانواده تصمیم گرفتیم که مرخصی چهل و پنج روزه تابستانی خود را با زیارت حرم حضرت زینب (س) شروع کنیم و بعد به دیدار خانواده برویم، لذا مقدمات سفر خود را از همان دهلی آغاز کردیم و با ارسال یاداشتی به سفارت سوریه از طریق نمایندگی، درخواست ویزای ورود به سوریه کردیم و سفارت سوریه نیز لطف کرد و ویزای شش ماهه کثیر الورود را برای ما صادر کرد و متعاقب آن نیز بلیط این سفر را نیز از دفتر هواپیمایی ماهان در دهلی اخذ نمودیم که برای هر نفر بعد از تخفیف 40 درصدی 14307 روپیه (هر روپیه حدود 22 تومان) برای هر نفر هزینه داشت، زیرا می دانستیم که اگر به ایران برویم و در جمع فامیل قرار گیریم، دیگر آنان اجازه این سفر را به ما نخواهند داد و با این حساب آنان را در کار انجام شده قرار دادیم، این در حالی بود اگر همین سفر را از طریق کاروان داران کشورمان پیگیری می کردیم این مبلغ بسیار کاهش می یافت و با حدود چهار صد هزار تومان می شد به این سفر رفت که شامل بلیط و اقامت و... بود. پرواز ما به دمشق از طریق تهران تاریخ 9 جون 2009 (19 خرداد) تعیین شد که ساعت 40/20 از طریق فرودگاه امام خمینی (ره) صورت می گرفت. روز 8 جون (18 خرداد) ساعت سه و نیم صبح از دهلی پرواز کردیم و خلبان هواپیمای ایرباس 310 هواپیمایی ماهان اعلام کرد که بعد از سه ساعت و پنجاه دقیقه به تهران خواهیم رسید. بدین ترتیب دهلی را که از 31 شهریور 1376 در آن حضور داشتم را ترک می کردم، شهری که با همه مصائب زندگی در آن، در مجموع انسان را به سوی خود جذب می کند. صبح زود رسیدیم فرودگاه امام خمینی (ره) که مستقبلین در انتظارمان بودند. بعد از تحویل بار و خروج از قسمت های مربوطه فرودگاه وارد قسمت استقبال کنندگان شدیم و بعد دیداری و احوال پرسی مختصری به سمت تهران حرکت کردیم. شهر حال و هوای انتخاباتی داشت از فرودگاه تا منزل، تبلیغات نامزد ها به ویژه تبلیغات آقایان میر حسین موسوی و احمدی نژاد به چشم می خورد. ظاهرا رقابت اصلی هم بین این دو بود، ولی آقایان کروبی و محسن رضایی هم به صورت قدرتمندی از خود و برنامه هایشان در مناظرات دفاع می کردند و به صورت جدی ظاهر شدند، از بد اخلاقی های این دوره از انتخابات این است که آقای احمدی نژاد دولت های قبل از خود را به کم کاری، دزدی، اختلاس، بذل و بخشش بیت المال و… متهم کرد و خصوصا به خانواده آقای هاشمی رفسنجانی، خاتمی، ناطق نوری خیلی حمله کرد و در مناظره به آقای کروبی به صورتی برخورد کرد که انگار آقای کروبی یک فردی است که اختلاس های زیادی داشته و با دزدی اموالی از جمله منزلش را در تهران تهیه کرده و یا خانم آقای میر حسین را به تقلب در مدرک تحصیلی اش متهم کرد. در حالی که دولت آقای هاشمی علیرغم برخی کاستی هایش، دولت بعد از جنگ و ویرانی های آنرا به عهده گرفته بود و زمانی ریاست جمهوری را عهده دار شد که کشور در اوج ویرانی های ناشی از چند سال انقلاب و هشت سال جنگ نا برابر بود و وقتی به وضعیت آن دوره که وی در مقطع بعد از جنگ ریاست جمهور شده بود و می خواست کار خود را شروع کند، نگاه می کردیم کاملا این مسایل هویدا بود حتی کشور پفک هم نمی توانست، خود تولید کند، صابون و… از خارج می آمد و… و خزانه کشور کاملا تهی بود، ولی ایشان در آخر دوره ریاست جمهوری خود بسیاری از طرح های سازندگی و ملی را علیرغم درآمد کم نفتی و خزانه خالی و اقتصاد ورشکسته جنگی به ثمر رساند و یا آغاز و یا افتتاح کرد و کشوری را تحویل رییس جمهور بعدی خود داد که در مدار رشد و توسعه قرار گرفته بود و این در حالی بود که قیمت نفت در کمترین وضعیت خود قرار داشت، و به همین جهت و به حق دولت وی "دولت سازندگی" نام گرفت و زحمات این دولت را نمی توان فراموش کرد و مشکلاتی هم داشت که به قول قدیمی ها املای ننوشته غلط ندارد و آقای هاشمی زمانی دولت را به آقای خاتمی تحویل داد که رهبران بسیاری از کشورهای جهان برای شرکت در کنفرانس اسلامی وارد کشورمان شدند و آقای خاتمی بر ریاست کنفرانسی نشست که زحمت های آن را آقای هاشمی کشیده بود. دولت آقای خاتمی هم همین طور علاوه بر توسعه و رشد اقتصادی به گسترانیدن فضای آزادی بیان و توسعه سیاسی و فرهنگی کشور اقدام کرد و به عوض کردن گفتمان بد فرهنگی و سیاسی رایج در کشور که ناشی از کنترل های زمان جنگ، توطئه های ضد انقلاب و … بود، اقدام کرد و فضای جدیدی را در روح کشور دمید و با همه کاستی هایش کشور را هم به لحاظ اقتصادی و هم به لحاظ تغییر گفتمان، به پیش برد و پروژه نزدیکی ج.ا.ایران به دیگر کشورها را چنان پیش برد که در تاریخ بعد از انقلاب بی نظیر بود و دوره اصلاحات کشور رو به پیشرفت مطلوب بود. آقای احمدی نژاد در خلال مناظره خود، به آقای میر حسین موسوی خرده می گرفت که شما برای کشور چه کرده اید؟!!! ولی این بر کسی پوشیده نبود که ایشان در زمانی کشور را هدایت کرده بود که تازه انقلاب به پیروزی رسیده بود و جنگ خانمان بر اندازی هشت ساله هم در جریان بود و کشور انقلاب شده، آشوب زده، در جنگ، توطئه و تحریم قوطه ور بود و این در حالی بود که امام خمینی (ره) در عین حمایت از دولت آقای موسوی به جریان مقابل وی می فرمود که شما حتی از اداره یک نانوایی هم ناتوان هستید و از دولت در مقابل دخالت ها و زیاده خواهی های جناح مقابل حمایت کرد و گرنه مشکلات زیادی برای این دولت می ساختند. علیرغم این واقعیت ها و... آقای احمدی نژاد دولت نهم را با دولت هایی مقایسه کرد که اصلا قابل مقایسه نبود، در حالی که این دولت ها نفت بین 8 تا 36 دلار فروخته بودند و به ساخت کشور پرداختند و کشور را در زمان جنگ و بازسازی بعد از جنگ اداره می کردند، ولی دولت نهم در زمان صلح و بعد از قرار گرفت کشور در مدار حرکت و رشد و توسعه و در حالی که نفت بین 40 تا 140 دلار فروخته می شد در اختیار آقای احمدی نژاد قرار گرفت و گفته می شود، در آمد نفت دولت نهم برابر کل در آمد 16 سال دولت های سازندگی و اصلاحات (آقایان هاشمی و خاتمی) بود. خلاصه بیست و چند سال تلاش دولت های انقلاب به دست آقای احمدی نژاد تا قبل از دولت نهم به زیر سوال کلی رفت و دولت مردان آن دولت ها به خیانت، دزدی، جاسوسی و غارت بیت المال متهم شدند که این خیلی ضالمانه و غیر منصفانه بود. وقتی در بین مردم نگاه می کردی بازتاب این اتهام زنی ها آن قدر شدید بود که وقتی راهی فرودگاه امام خمینی (ره)، برای سفر به سوریه بودیم در مترو دو تن از مسافران با هم بحث می کردند، یکی در جواب دیگری که او را به رای دادن تشویق می کرد، می گفت " مثل این که شما از همه جا بی خبری آنها خودشان در مناظره تلویزیونی می گویند که سراسر کشور در این سی سال دزدی بوده است حالا شما می گویی رای بده، تشت رسوایی این ها به دست خودشان از بالای بام افتاده است و صدای آن همه جا را فراگرفته ولی امثال تو نشنیده اند." این در حالی است که با توجه به شرایط کشور در زمان دولت های جنگ (میر حسین)، سازندگی (هاشمی) و اصلاحات (خاتم) تنها تلاش های شبانه روزی بود و گرنه کار کشور بعد از بحران های که از خارج و داخل به کشور وارد می گشت خراب تر از این ها بود که بتوان تصور کرد و این دولت ها برای تامین اعتبار، شروع هر پروژه اقتصادی خون دل ها می خوردند تا شرایط آن را فراهم کنند، همین پروژه هسته ای از سال های متمادی داشت کار می شد تا امروز ما شاهد شکوفایی آن باشیم و اگر زحمت های کارکنان دولت در سال ها و دولت های متفاوت نبود، اکنون شاهد به بار نشستن آن نبودیم و یا پروژه های فضایی و موشکی کشور که حاصل چند ده سال تلاش بود، که اکنون شاهد شکوفایی قسمت هایی از هستیم و یا در آینده به بار خواهیم بود و این کارها تلاش دولتی خاص نیست بلکه تلاش دولت هاست که می تواند در آینده به ثمر بنشیند. خلاصه ما کشور را در حالی ترک کرده و به سفر زیارتی می رفتیم که تهران در یک تب و تاب شدید و بی نظیر انتخاباتی قرار دارد و جناج های دلسوز و صاحب انقلاب امیدوارند که بتوانند کشور را در مدار تعادل حفظ کنند، قضیه آقای کردان (مدرک جعلی دکترایش و حمایت آقای احمدی نژاد از وی)، قضیه طرفداری آقای مشاعی (معاون آقای احمدی نژاد) از مردم اسراییل و دوستی با آنان، و یا قضیه ارتباط گیری دولتمردان و شخص احمدی نژاد با امریکایی ها، یا قضیه توهین به رسول مکرم اسلام (ص) در سوالات امتحان آموزش و پرورش و… از مواردی است که در انتخابات به آن اشاره می شود و از سوی جریان وابسته به آقای احمدی نژاد نیز روی حیف و میل بیت المال و قضیه شهرام جزایری مانور جریان دارد. نکته ای که عجیب بود این که علیرغم انجام برخی اعمال توسط دولت نهم، که در شرایط عادی می توانست باعث به خیابان آمدن و اعتراضات گسترده کفن پوشان و معترضین دیگر شود (کاری که در دوره اصلاحات به کرات می توان دید)، لیکن در طول چهار سال دولت نهم، انگار این دوستان معترض به خود مرخصی طولانی داده بودند و صحنه از وجود آنها خالی بود حتی موقعی که به ساحت مقدس نبی مکرم اسلام (ص) توهین شد. فشار گروه های این چنینی برای دولت نهم اصلا وجود نداشت. البته حضور این گروه ها نشانه خوبی برای روند یک کشور نیست و از طرفی به قول یکی از دوستان که معتقد بود تحرکات گروه های این چنینی از روی اعتقاد نیست و حتی معتقد بود که اعتراض آنان به مشکل به وجود آمده هم مربوط نمی باشد، بلکه به نظر می رسد آنان طبق دستور نفر پشت صحنه ای و در شرایط خاص به صحنه می آیند و منویات افراد پشت صحنه خود را به اجرا در می آورند و به موضوعی خاص از جمله توهین به مقدسات اعتراضی ندارند و تنها به طرف خود کار دارند، این دوست مان شاهد مثال آن را هم همین عدم حضور آنان در صحنه، در زمان توهین به مقدسات در دولت نهم بیان می کرد و می گفت این معترضین که در زمان دولت های سازندگی و خصوصا اصلاحات کاملا در صحنه بودند، ولی در دوره دولت اصول گرایی کاملا خود مرخص کرده اند و در برابر تمامی کاستی ها چشم فرو بسته، دم بر نمی آورند، انگار دیگر در زمان دولت آقای احمدی نژاد نه بی حجابی هست و نه توهین به مقدساتی و... ، و لذا این دوستمان با این استدلالات نتیجه گیری می کرد که این نشان می دهد که آنان با دستور می آمدند، و با دستور می رفتند و نه با اعتقاد. البته به نظر بنده هم فرد معتقد اما باطل اندیش، از فرد غیر معتقد درست بهتر است و هر حرکتی از روی اگاهی فردی و درونی باشد، شاید میمون مبارک است و هر نوع حرکتی از این دست که دستوری و ناشی از دست نشاندگی به جریانات پنهان و اشکار است، برای کشور سم و مضر است زیرا حرکات با اگاهی حتی اگر اشتباه باشد باعث اگاهی می شود و با اگاهی فرد باطل اندیش امور خاتمه می یابد، ولی این نوع حرکات کور و دستوری حتی اگر خوب و درست هم باشد، باعث قلب واقعیت و بردن کشور به ناکجا آباد می شود و نشان از نیت بعضا ناپاک و خطرناک گردانندگان آن دارد که خود توان ابراز آن را فعلا ندارند و از زبان عده ای اجیر شده سخن می گویند. بگذریم از این حرف ها، خلاصه ما 18 خرداد وارد تهرانی با این شرایط شدیم و قرار شد که 19 خرداد تهران را به سمت دمشق ترک کنیم و همین طور هم شد و ساعت 40/20 شب تهران را به سمت دمشق ترک کردیم. در حالی که تجمعات خیابانی در شهر آنقدر زیاد بود که برای رسیدن به فرودگاه جرات استفاده از تاکسی نبود، لذا با مترو خود را به مرقد امام خمینی رحمه الله رساندیم و از آنجا بود که به طرف فرودگاه امام خمینی (ره) تاکسی گرفتیم، زیرا یکی از دوستان می گفت دیشبش که می خواسته به کرج برود از فرط ترافیک و تجمعات و... شش ساعت در راه بود است لذا ما هم به توصیه یکی از دوستان برای رسیدن به پرواز تهران از زیر زمین که کم تراکم تر بود رد کردیم. این اولین باری بود که به سرزمین شامات که مهد تمدن های باستانی است سفر می کردم سابقه تمدنی این خطه که شامل اردن، فلسطین، قسمتی از مصر (صحرای سینا)، لبنان و بالاخره سوریه است بر کسی پوشیده نیست اینجا سرزمین رسولان کرام (ص) است، خصوصا انبیا قوم بنی اسراییل. در بیت المقدس هزاران پیامبر (ص) مدفونند. اینجا محل تلاقی تمدن های ایران و یونان و بعد ها روم است لذا شما می توانی مخلوط شدن خون های شرقی یان (ایرانی ها) و غربی یان (رومی ها) را حتی از مشخصات جسمی افراد نیز به راحتی دید. بعضی کاملا قیافه های شرقی دارند و برخی قیافه های کاملا اروپایی دارند. ادیان اینجا نیز مهم است این منطقه مهد ظهور دین مسیحیت و یهود است و البته دین حنیف یا دین حضرت ابراهیم (ع) از منطقه بابل (در عراق فعلی منتهی الیه تمدن و فلات ایران)، به دنیا آمد و دین اسلام نیز در مکه مکرمه و در قسمت های حاشیه ای منطقه شامات و منطقه امپراتوری ایران به دنیا عرضه شد، لذا شامات با تمدن فنیقیه خود و حضور دو تمدن روم و ایران و بعد ها تمدن اسلامی، یهود و نصرانیت سابقه تاریخی طولانی دارد. ساعت 15/23 وارد فرودگاه دمشق شدیم (به وقت ایران ساعت 50/21 به وقت دمشق) اولین بار بود که به دمشق می آمدم لذا کاملا خالی از اطلاعات مورد نیاز بودم و نیاز به اطلاعات اولیه داشتم (محل اقامت، نحوه وصول به آن، و…) کمی اطلاعات را از کاروان داری که با کاروانش عازم زیارت حضرت زینب (س) بود، گرفتم. بعد از حدود دو ساعت و نیم پرواز به فرودگاه بین المللی شهر دمشق رسیده بودیم، فرودگاه دمشق (محل پیاده شدن زوار ایرانی) فرودگاه بسیار محقری است و حتی از امکانات اولیه هم خالی است واقعا در شان ایرانیان که فرودگاه هایی مثل مهر آباد و اکنون امام خمینی (ره) دارند، نیست. سالن ترمینال مسافر بری اتوبوس بین شهری یک شهر درجه سه کشورمان از این قسمت از سالن که فرودگاه بین المللی دمشق که مسافران ج.ا.ایران در آن پیاده می شوند، بهتر، تمیز تر، شیک تر است. بعد ها شنیدم که تنها زوار ایرانی فقط از این ترمینال استفاده می کنند و مسافران دیگر کشورها از ترمینال شیک تر و تازه ساز مجاور آن استفاده می کنند و این ظاهرا از لطف برادران سوری به برادران ایرانی است که در چنین سالنی، را برای ورود آنان تدارک دیده اند؟!!!. در زمان حضور مسافرین پرواز ماهان ایر در این مکان نیز به غیر از پرواز ما، ورودی و خروجی دیگری در آن مشاهده نمی شد. در یک بی نظمی کامل، اما محترمانه توسط مامورین اداره مهاجرت فرودگاه سوریه کار تشریفات ورود ما انجام شد و از گیت ایمیگریشن آن رد شدیم. در بیرون سالن خواستم تا تاکسی بگیرم تا به منطقه "مرجع" برویم که منطقه مناسبی با هتل های نسبتا مناسب بود، که تاکسی رقم 1500 (حدود سی و پنج هزار تومان) لیره سوریه را برای این کار مسیر طلب می کرد که این دوست کاروان دار ما گفت این یک زورگویی است و رقم خیلی بالایی را می خواهد از شما بگیرد و مرا متوجه کرد که با توجه به نزدیکی فرودگاه به شهر این مبلغ غیر منصفانه ای است، لذا علیرغم این که برای پرداخت آن به لحاظ مالی مشکلی نداشتم لیکن زیر بار زور رفتن کمی برایم مشکل بود، لذا سختی کار را پذیرفته و به ترمینال مجاور که حدود صد متر با ترمینال ورودی ما فاصله داشت مراجعه و از آنجا سراغ سرویس فرودگاه به شهر را گرفتم که متوجه شدم از آنجا هر نیم ساعت یک اتوبوس با گرفتن45 لیره برای هر نفر و برای هر ساک 25 لیره، ما را به منطقه "برامکه" می رساند از این سرویس استفاده کردم و از میدان برامکه نیز با کرایه یک تاکسی دربست با 50 لیره خود را به منطقه ای رساندم که هتل های "الماجد"، "عمر خیام" و فارس قرار داشت. که یک مجموعه هتل در منطقه نسبتا مناسبی در مرکز شهر است. اتاق دو تخته در این هتل ها حدود 60 دلار هر شب بود، ولی هتل فارس سوئت هایی نیز داشت که در چند متری هتل قرار داشت و در حالی اتاق دو تخته شبی 75 دلار بود، ولی ما سوئیت های دو خوابه و نسبتا تمیز آن را به قیمت شبی 50 یورو اجاره کردیم و بالاخره در جایی توانستیم مستقر شویم، جای تمیز و نسبتا مناسبی بود و البته ساکت و راحت. خسته بودیم لذا مثل جنازه ای افتادیم و به خواب رفتیم و تا فردا صبح نفهمیدیم که چی شد و چگونه صبح شد. صبح که بیدار شدم هر چه تلاش کردم که بقیه را بیدار کنم، بیدار نشدند و نشان به این نشان که ظهر هم به زور آنها را بیدار کردم. یکی از چیزهایی که این جا برای مسافران ایرانی وجود دارد، تبدیل پول است من در فرودگاه امام خمینی (ره) ریال دادم و لیره سوریه گرفتم که برابر هر لیر 5/24 تومان تبدیل کرد، همراه کاروان قم که زوار را منتقل می کرد، می گفت که هر 5/21 تومان یک لیره در قم تبدیل کرده است و یک ایرانی که در سوریه بود می گفت هر 22 تومان یک لیره است. در سوریه قیمت یک بطری آب معدنی که یک و نیم لیتر است 25 لیره به فروش می رود. هر ساندویچ فلافل بیست لیره، تاکسی ها در اینجا تاکسی متر دارند، لیکن تا بتوانند از آن استفاده نمی کنند و کار کردن با آن را به صرفه نمی دانند. کرایه تاکسی از منطقه "مرجع" تا مرقد حضرت رقیه (دختر امام حسین ع) 50 لیره است، نماز جماعت ظهر و عصر را در مرقد حضرت رقیه (س) اقامه کردیم که نماز گذاران آن اکثرا زایران ایرانی بودند. بنای مرقد حضرت رقیه (س) که هیات امنای آن هم ایرانی هستند، را ایرانی ها ساخته اند که تمیز و زیبا است. کمی آن طرف تر از مرقد حضرت رقیه مسجد اموی قرار دارد که در سال 96 هجری توسط ولید بن عبدالملک بنا نهاده شده و بنای بسیار بزرگی است که اطراف آن را بازار های سرپوشیده فرا گرفته است. در داخل مسجد اموی مرقد راس حضرت یحیی (ع) شهید قرار دارد که او نیز به واسطه وسوسه زنان دربار به شهادت رسید و سرش را در تشت طلا قرار دادند. انگار حکام شام سرها را دوست دارند که در تشت قرار دهند زیرا سر امام حسین (ع) را نیز یزید بعدها در تشت طلا قرار داد و در مجلس خود حاضر کرد. در گوشه ای از مسجد اموی، محراب امام زین العابدین (ع) و راس الحسین (ع) قرار دارد که در ضلع مقابل محل نگهداری بیت المال در داخل مسجد واقع شده است، در سالن بزرگ مسجد اموی که قبر سر حضرت یحیی (ع) هم در آن قرار دارد، در مرکزش منبر قرار دارد که درست در مقابل منبر جایگاه حضور اسرای کربلا قرار دارد که بعد از ورود شان به مسجد در این مکان نشاندند تا شامیان اسرای خارجی؟!! را مشاهده کنند و مناظره ای هم بین اسرا و حاکم بوسفیانی در گرفت که یزید محکوم می شود و برای تمام شدن این مناظره به موذن مسجد می گوید تا اذان بگوید تا بحث خاتمه یابد ولی تا اذان این موذن به "اشهد ان محمد (ص) رسول الله" می رسد امام سجاد (ع) از یزید سوال می کند این فرد که شهادت به رسالتش می دهید، پدر بزرگ شماست؟!! یا پدر بزرگ من ؟ چیز جالبی که در این مسجد شنیدم این بود که یک راه بلدی که کاروانی را از ایران آورده بود و داشت از جریان شهادت حضرت یحیی (ع) می گفت، بیان کرد که پادشاه زمان حضرت یحیای شهید نامش "زرتشت" بوده است و این برای من بسیار تعجب برانگیز بود که چگونه می تواند نام قاتل (پادشاه وقت) حضرت یحیی (ع) ع با نام پیامبر یکتاپرست ما ایرانیان یکی باشد. فورا به یاد شهر "اگرا" در هند افتادم که در آنجا راه بلد هندی ما در پنج سکندر (مقبره اکبر بزرگ) در نزدیکی اگرا در حالی که اشعار فارسی روی دیوار نوشته شده را نشان می داد، به افرادی که برای شنیدن توضیحات جمع شده بودند، می گفت این خطوط عربی ... و این ظلمی است که به فرهنگ فارس و فارسی از سوی خود ما و دیگران در جریان است که قلب ایرانی را می فشارد. کاروان هایی از شیعیان ایران، پاکستان و... در این مسجد در حال نوحه گری بر قبر سر امام حسین (ع) و محراب امام زین العابدین (ع) بودند که کاروان پاکستانی ها بسیار نوحه گری حزینی داشتند و خانم های همراه این کاروان از شدت حزن و اندوه غش می کردند. مسجد اموی که بناهای تاریخی شهر دمشق است دیدار از آن برای همه آزاد است دور تا دور این مسجد با بناها و دیوارهای بلند بسته است و وسط آن حیاطی وجود دارد ارتفاع دیوار و سقف این مسجد بسیار بلند است و سقف آن را چوب های زیادی نگهداری می کنند و در داخل صحن آن هم چوب هایی که به طور هنر مندانه ای تزیین شده است در سقف به کار رفته است و در خارج مسجد چوب ها به صورت معمولی، فقط نگهدارنده سقف است، این مسجد از چهار طرف به بیرون درب ها دارد، که یک درب آن به بازار و یک درب آن به سمت حضرت رقیه (س) است و یک درب آن به خرابه های شام که اسرای کربلا را از آن وارد کرده اند، و یک درب آن که به کنار منبر وسط مسجد منتهی می شود که درست مقابل محل اسرای کربلا قرار دارد. نماز خانم های اهل سنت در محل مسجد، نشان از تحمل و خوش فکری بیشتر اهل سنت سوریه در مقابل اهل سنت دیگر مناطق، از جمله کردستان خود ما حکایت می کند که بعضی از مساجد را می بینی که خانم ها را حتی به داخل مسجد نیز راه نمی دهند. صحن مسجد که بسیار بزرگ است مفروش است و مکان خانم ها و آقایان با زنجیری کوتاه قد و مختصر جداسازی شده است. از غذاهای رایج سوریه که ما در این یک روز خوردیم فلافل مصری بود که هر عدد 20 لیره سوریه است و دوم شاورمای سوریه است که هر عدد آن 75 لیره است، البته کوچک و بزرگ دارد و کوچک آن 40 لیره قیمت دارد. صبح 20 خرداد که برای خرید یک کتاب راهنمای توریستی بیرون رفته بودم به یک مغازه برخوردم که صاحب آن از قضا ایرانی بود، یک جوان حدود 26 تا 28 ساله که از وی سوال کردم در اینجا چه دیدنی هایی به غیر از مراکز زیارتی وجود دارد که وی به گمان این که من به دنبال دیدنی ها از نوع دیگرش!! هستم، شروع کرد از نایت کلوپ ها، دیسکوها و... صحبت کردن او که خود به این مراکز رفت و امد داشت می گفت که برای ورود به این مراکز 1000 لیره ورودی باید داد و هزار لیره نیز برای مکان نشستن، در آنجا با خانم های سوری آشنا می شوی و شماره تلفن از آنان می گیری و... ، وی می گفت با آمدن بشار اسد با صحبتی که از سوی مقامات کشورمان با این کشور شده بود و از طرفی بشار اسد قصد داشت روابط سوریه را با کشورهای اسلامی توسعه دهد، تابلو مراکز فساد را برداشتند و اعلام کردند که ما این مراکز را جمع آوری کرده ایم، ولی در واقع فقط تابلو ها را برداشتند و این مراکز به کار خود ادامه می دهند. وی می گفت چند روز پیش چند تا ایرانی را که به همین منظور به سوریه آمده بودند، به تور چند سوری افتاده و آنها را به همین منظور سر کیسه کرده و حدود 500 هزار تومان پول آنها را گرفتند به این امید که آنان را به این مراکز ببرند ولی آنها را به این مراکز نبرده و ول کردند، و رفتند. این ایرانی می گفت این افراد افراد ایرانی الان نه جرات دارند به سفارت شکایت ببرند و نه کاری از دست آنها بر می آید، وی ادامه داد که سفارت ایران در امر مردم ایرانی که به این جا می آیند و مشکل پیدا می کنند، غیر فعال است. وی گفت سفارت کانادا و ایران در دمشق کنار هم قرار دارند و ظاهرا بعد از غیر فعال شدن سفارت کانادا در تهران در خصوص مهاجرت ایرانی ها به کانادا، مردم به اینجا می آیند و از طریق سفارت کانادا در اینجا اقدام به درخواست مهاجرت می کنند. این فروشنده ایرانی می گفت که از موقع آمدن آقای احمدی نژاد وضع تجارت آنان با ایران راحت شده است و به راحتی می توانند واردات به کشور داشته باشند و از این لحاظ از دولت آقای احمدی نژاد راضی بود. وی که دو سالی است در این کشور ساکن است گفت که سوریه کشور آزادی است و از این لحاظ این جا را دوست دارد. وی گفت پلیس اینجا به دعواهای خیابانی خیلی حساس است و در این موارد به شدت عمل می کند. وی گفت که در سوریه امنیت خیلی بالاست و یک خانم جوان می تواند نیمه های شب حتی به راحتی با امنیت در شهر حضور یابد. یکی از مسایل مورد توجه وی این بود که اگر کسی در سوریه مشروب بنوشد و زیاده روی هم کند پلیس او را به اداره پلیس برده وقتی حالش جا آمد و مستی از سرش خارج شد، رهایش می کنند. وی که از روندگان به مجالس لهو و لهب شبانه بود از این جاها تعریف زیادی می کرد که با دو هزار لیره می توانی از 12 شب تا 7 صبح را در آنجا بگذرانی و از این بابت خیلی راضی بود که مشکلی از این جنبه ندارد. وی از لبنان گفت که می توانی تمامی برند های معروف تولیدی در دنیا را در آنجا یافت ولی خیلی گران قیمت است. وی گفت به اسراییل هم می توان از طریق لبنان سفر کرد و مشکلی از این لحاظ نیست، فقط پاسپورت مهر ورود به اسراییل می خورد که با این مهر ورود به اسراییل در ورود به ایران مشکل پیدا می کنی. در غیر این صورت اسراییلی ها با ایرانی ها خیلی دوست هم هستند؟!!. وی گفت چند تا از دوستانش هم به این کشور پناهنده شده اند و اسراییلی ها هم این افراد را به راحتی پذیرفته اند. وی گفت آشنایانی دارد که می تواند هماهنگ کند تا با کاروان ها به لبنان سفری داشته باشیم و هزینه آن هر نفر 65 هزار تومان است که سه روزه خواهد بود. موقعی که به زیارت حضرت یحیی (ع) در مسجد اموی رفته بودیم گروهی هم از پیشاور پاکستان آمده بودند که از شیعیان بوده و مردمی بسیار معتقدی بودند وقتی آنان در پای راس الحسین (ع) در حال نوحه سرایی دیدم و یا در بارگاه حضرت رقیه (ع)، دل انسان و هر بیننده ای از شدت لابه و نوحه سرایی آنان منقلب می شد. از مسول کاروان آنان که جوانی حدودا 38 ساله بود از وضعیت شیعیان در پاکستان سوال کردم که گفت خیلی رقت بار است، و ادامه داد که طالبان (وهابی ها) دست و پای و اعضای بدن جوانان شیعه را قطع می کنند و عضو قطع شده را همانند هدیه ای برای خانواده اش ارسال می کنند، وی گفت که شیعیان نه توان خارج شدن از منطقه را دارند و نه توان ماندن، وی گفت بر بدن شیعیان پلاستیک در حال سوختن داغ می چکانند تا کم کم از زجر و درد سوختگی بمیرد. واقعا قصاوت دوستان مسلمان!!! وهابی ما چقدر عمق دارد که گویندگان شهادتین را این طور به شهادت می رسانند. اینان نه تنها بویی از اسلام، بلکه بویی از انسانیت نیز نبرده اند و هیچ حیوانی هم با هم نوع خود چنین رفتار نمی کند (کل انعام بل هم اضل). وقتی در هند هم بودم در حدود یک سال قبل یک تجمعی اعتراضی علیه این اعمال که در حق شیعیان پاکستان در جریان است از سوی برخی از شیعیان هند ترتیب داده شده بود که در اعلامیه دعوت به این تجمع من خود تصویر رنگی دستان از مچ و یا ارنج قطع شده، سرهای جدا شده و پاهای از زانو قطع شده و... ده جوان شیعه پاکستانی را که تماما در کنار هم به صورت مرتب روی زمین چیده شده بود را دیدم، هنوز روح و ذهنم از این تصویر وحشت و نفرت آور مشحون و منقلب است. هنوز از کاووس انسان نمایان سقوط کرده به اسفل السافلین، در عذاب هستم، خداوند ریشه این انحراف را از جامعه بشریت و اسلام بزداید. واقعا وقتی در تاریخ نگاه می کنیم می بینیم که خوارج این کار را در حق یاران علی ع و مردم عادی که با آنان همکاری نکردند، انجام دادند و تنها علی (ع) بود که توان در آوردن چشم این فتنه را داشت. فتنه وهابیت، بشریت، جهان و اسلام را به خطر انداخته و امنیت انسانی را به مخاطره انداخته است و پدید آورندگان آن (عربستانی ها و انگلیسی ها) و حامیان (امریکایی ها) این شیوه تفکر زشت و تفکر خشک، باید جوابگوی جنایت این جماعت دست پرورده خود باشند. این است تبدیل شدن دین به عنوان پوششی برای توجیه جنایاتی که نه تنها انسان که هیچ حیوان درنده ای هم در حق همنوع خود انجام نمی دهند، این است چهره ناپاک و انحرافی خشک مقدسان بی دین، که امام خمینی ره سال ها قبل از به وجود آمدن طالبان و امثالهم، خطر آن را حتی در جامعه ایران متذکر شد و از وجود ناپاک آنان تبری جست و شکوه نمود. این نوع افراد که در دامن دین و در انحراف پرورش می یابند، درندگانی هستند که برای نزدیک شدن به خدا و کسب ثواب آخرت دست به هر نوع جنایتی می زنند تا به زعم خود، خود را بهشتی کنند. البته این را باید اذعان کرد که اگرچه امروزه دوستان وهابی ما نماینده خشونت و خشک مغزی اسلام هستند و امروز دست به جنایات این چنینی می زنند، ولی تنها این مسایل در خصوص وهابیت نیست و در هر مذهبی این امر ممکن است و می تواند اتفاق افتد و رهبران فاسد مذهبی با تخدیر ذهن معتقدان و مریدان خود، آنان را با استفاده از انگیزش های مذهبی به اموری رهنمون می کنند که در حالت عادی اصلا از هیچ انسانی سر نمی زند ولی در اوج تبلیغ و شستشوی مغزی حکام به ظاهر دیندار، توسط مریدان آنان به راحتی انجام می شود. دیداری هم از محلات اطراف مرقد حضرت رقیه (س) و مسجد اموی داشتیم کوچه های قدیمی و خاطره انگیزی دارد. این مکان ها تاریخی و دیدنی است و ساختمان هایی که بنای سنگی دارند کوچه های که با گیاه پیچکی پوشیده شده است. نقاشان خوش ذوق در حال نقاشی. مغازه های فروش اجناس که کوچک، اما دلربایی می کند. از لحاظ حجاب و پوشش زنان در این کوچه ها خانم ها بدون پوشش و با حجاب می گردند و البته هر کسی با پوشش خود آزادانه به حرکت خود در خیابان ها ادامه می دهد و مردم در انتخاب پوشش خود آزادند. از خانم های مسلمان با لباس سیاه و برقع (روبند) گرفته تا خانم ها سر و گردن و... برهنه همه در کنار هم هستند. بعضی خانم ها شلوار لی و بلوز ولی با پوشش کامل سر و مو ها، بعضی پوشش کامل با برقع، بعضی سر و سینه برهنه با شلوارک، بعضی با مانتو های بلند که از بالا تا پایین با دکمه ها پوشیده شده است به همراه یک روسری که با هد بندی پیشانی آنان را هم می پوشاند. از این لحاظ زیبایی ها و نا زیبایی های زیادی را می توان دید. نشاط نسبی را می توان در مجموع در چهره مردم می توان دید. به نظر می رسد که آنان با در آمد خود، کشورشان را دارند اداره می کنند. 

 + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 21:21 شماره پست: 153

 

21 خرداد 1388) :

امروز را گذاشتیم مختص زیارت حضرت زینب (س)، مثل همیشه خواب و خستگی، خروج از هتل را به ظهرکشاند. از منطقه مرجع تا زینبیه حدود 120 لیره با تاکسی متر است ولی تاکسی ها 150 لیره می گیرند در مسیر که می روی ساختمان سازی های جدید نشان از توسعه شهر دمشق دارد ولی طبقات اکثر آنها بیشتر از چهار طبقه نیست. در راه منطقه ای را نام طارق بن زیاد، نامگذاری کرده اند، که طارق سردار مسلمانی است که سپاه اسلام را از دریای مدیترانه در منطقه جبل الطارق عبور داد و به آن سوی اروپا گسیل داشت و هم اکنون تنگه جبل الطارق به همین نام مشهور است که بین شمال افریقا و اروپا قرار دارد و دریای مدیترانه را به اقیانوس اطلس وصل می کند. گفته می شود وی هنگام عبور از تنگه به سمت اروپا ،کشتی ها را بعد از پیاده شدن سپاهیانش دستور داد که اتش بزنند که این غیر مستقیم به سربازانش این پیام را داشت که راه برگشتی نیست و تنها یک راه وجود دارد و آن نبرد و پیروزی است. در راه رفتن به منطقه "برامکه" رسیدیم که سوری های به نظر می رسد که او را از خود می دانند، جعفر برمکی وزیر هارون الرشید بود که به نظرم ایرانی بود به همین دلیل از تاکسی دار سوال کردم که این جعفر برمکی، آیا وزیر ایرانی هارون الرشید نیست؟ که این راننده که نمی خواست موجبات بحث یا ناراحتی ما را فراهم کند و منظور ما را گرفت و گفت این مهم نیست، شما و ما همه مسلمان هستیم. این راننده که یک عرب حدود چهل ساله بود در مسیر که می رفتیم به تابلو هایی برخوردیم که در آن گفته شده بود که بشار اسد (رییس جمهور یا همان پادشاه سوریه) تا ابد رهبر کشور خواهد بود وقتی این جملات را که می خواندم (به عربی) گفت می دانید قائدنا الی الابد یعنی چه ؟ و بعد توضیح داد و گفت آقای احمدی نژاد هم باید همین طور مثل آقای بشار اسد رهبر ابدی ایران شود و گفت که آقای احمدی نژاد را خیلی دوست دارد و توصیه می کرد که او را به صورت دایم رییس جمهور ج.ا.ایران قبول کنیم. مثل بشار اسد و بقیه روسای دایم العمر جمهوری های از نوع عربی منطقه که به صورت ارثی به جای پدرانشان رییس جمهور می شوند. منطقه زینبیه به قول سوری ها در ریف (حاشیه شهر) دمشق قرار دارد و به شهر دمشق مردم می گویند شام، چیزی مثل همان تهران و شهر ری خودمان است و مرقد حضرت زینب (س) دختر علی بن ابی طالب (ع) در ریف دمشق قرار دارد، مرقد ایشان دارای دو مناره بلند است و تمام کاشی کاری های آن ایرانی و به شیوه کاشی کاری های مسجد امام اصفهان است که این دو مناره در وسط محوطه مرقد مبارک حضرت زینب (س) قرار دارد. در کنار آن یک مصلی نسبتا بزرگ ساخته اند که نماز جماعت در آن برقرار می شود و نماز ظهر و عصر را با آقا سجادمان در آن خواندیم. بین دو نماز نیز سخنران مصلی مردم را به شرکت در انتخابات ریاست جمهوری فردا فرا خواند و عنوان داشت به هر که می خواهید رای دهید، مهم شرکت است تا به جهانیان حضور خود را نشان دهیم و این حضور مردم ایران در پای صندوق های رای، آزادگان جهان را خوشحال خواهد کرد، نماز گذار این مصلی از سوی نماینده مقام رهبری تعیین می شود. تبلیغات انتخاباتی هم بر در و دیوار حرم حضرت زینب به تعداد کم نصب بود، که بیشتر مربوط به اقای میر حسین موسوی و احمدی نژاد بود ولی بیشتر عکس های تبلیغاتی آقای موسوی بعد از نصب به دیوار پاره شده بود و باقی مانده این تصاویر نشان می داد که این تبلیغات از آقای میر حسین موسوی است. در کنار مرقد حضرت زینب (س) هم هتل ها و مسافر خانه های زیادی قرار دارد که مملو از ایرانی هاست، اینجا خرج کردن پول ایرانی راحت تر از خرج کردن لیر سوریه است و حتی گاهی داشتن پول ایرانی به صرفه تر از لیر هم است و موقع خرید باید از فروشنده سوال کرد که یک جنس به لیر چقدر است و به ریال چقدر؟ تا بتوان تصمیم گرفت که کدام به صرفه تر است این موضوع در بازار مقابل مسجد اموی و یعنی همان منطقه مرقد حضرت رقیه (س) به خوبی حس می شود. اکنون هر لیر حدود 21 تومان است و هر یورو را با 65 لیر تبدیل می کنند. یکی از مغازه داران که اصفهانی بود، می گفت که راهنمای زائران ایرانی بوده و به علت رفتار بد کاسب های سوریه با ایرانی ها تصمیم گرفته است که کار خود را رها کرده و به جمع کاسبان منطقه زینبیه، بپیوندد البته در دو مورد من خود به عینه دیدم که کاسب کاران سوری که تمام کاسبی آنان با پول زایر ایرانی و... حضرت زینب (س) تامین می شود با ولی نعمت های خود چگونه برخورد می کنند. وی عنوان می داشت که در منطقه هابیل و قابیل نزدیکی های مرز جولان (اشغالی به وسیله اسراییل) مرقد حضرت سکینه (س) دختر امام علی (ع) قرار دارد. که حدود چند کیلومتر از مرز فاصله دارد و می توان اسراییلی ها را دید. واقعا وقتی انسان فکر می کند که ما پیروان محمد (ص) با خاندان وی چه معامله ای کردیم که یکی در خراسان، یکی در قم، یکی در شیراز، یکی در بقیع، یکی در نجف، یکی در کربلا، یکی در سامرا، یکی در دمشق، و... و هر کدام را به سوی و به یک جور تار و مار کردیم. واقعا در جهان دیگر چطور می توانیم به چهره نبی مکرم اسلام (ص) نگاه کنیم. این چه ظلمی بود که ما در حق خاندان هدایت گر خود کردیم. واقعا عرق شرم به چهره انسان می نشیند. وارد حرم حضرت زینب (ص) می شوی انسان فرو می ریزد که یک زن آن هم فرزند حضرت زهرا (س) و علی (ع)، دختر پیامبر اسلام (ص)، چطور باید این طور دور از وطن و در مناطقی دور از پدر بزرگ، مادر بزرگ، مادر، پدر، برادران و... دفن شود و دست ظلم ما چطور این خانواده را پراکنده کرده است. اشک از دیدگان بر مظلومیت این خاندان جاری می شود. این در حالی است که این خاندان بر گردن بشریت حق هدایت گری دارند و این در حالی است که مورد بدترین ظلم ها، آن هم در زمانی نزدیک به زمان پیامبر (ص) قرار گرفتند و با خود فکر می کردم که اگر آیه ".. و آت ذی القربی" در قران نیامده بود و به جای آن خداوند دستور می داد که از هیچ جنایتی در حق این خاندان دریق نکنید آیا بیشتر از این جا داشت که بر سر این خاندان آورد و واقعا ما چقدر بیشتر از این بیشتر می توانستیم در حق آنان ظلم کنیم. آیا بیشتر از این جا داشت؟. یاد مادرم (ره) در حرم حضرت زینب (ص) قلبم را فشار زیادی داد، زیرا خیلی دوست داشت که به توسط من به زیارت این اماکن بیاید ولی خدا این توفیق را به من نداد و من توفیق خدمت به مادر نداشتم و قابلیت اخذ چنین ثوابی را نداشتم. واقعا خدمت به والدین و خدمت به پدر و مادر از اعمال عالی رتبه ای است که به انسان های با قابلیت های بالا توفیق آن داده می شود که این از توفیقات من نبود یک بار مادر را به مسافرت زیارتی برده بودم و انگار به دلش نشسته بود و آرزو داشت که این خدمت از ناحیه من تکرار شود ولی توفیق آن نصیب من دوباره نشد و خسارت جبران ناپذیری به من وارد شد که دیگر این خسارت را جای جبران نبود. خداوند رحمت کند مادر من و تمام مادران عالم را که حق بزرگی بر گردن ما دارند انسان تا این نعمت را دست ندهد نمی تواند قدر آن را درک کند. ما که از این نعمت، قبل از فهمیدن قدر آن محروم شدیم. خانه بدون مادر خانه نیست، غم خانه است. مرقد حضرت زینب کبری (س) دل انسان را پرواز می دهد به مصائبی رهنمون می کند که خاندان نبوت (ص) علی الخصوص نسوان (س) آن متحمل شدند. حال خوبی داشتم. بعد از زیارت زینبیه به هتل بازگشتیم تا باز توفیق زیارت مجدد آن حاصل شود.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 23:17 شماره پست: 154

 

 

23 خرداد 1388) : 

امروز روز انتخاب است انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران، انتخابات و حق تعیین سرنوشت یکی از نعمت های بزرگ نهضت خمینی کبیر (ره) بوده و هست و ثمره انقلاب اسلامی ایران است و این انقلاب خون، بدون حق تعیین سرنوشت برای مردم یعنی از معنا تهی شدن، یعنی دور باطل و تحجر و قهقرا رفتن، هر کسی که انتخابات را از معنی تهی کند بزرگترین خیانت را در حق نهضت انقلاب اسلامی و تمامی صدها هزار شهید و مجروح و مفقود و در حق تمامی ملت ایران انجام داده است در واقع جنگ امام (ره) با شاه همین غیر پاسخ گو بودن شاه در مقابل خواست ملت بود و اگر خدای نکرده ما هم به مرحله ای برسیم که کسی در کشور پاسخگویی نداشته باشد و جوابگو نباشد با رژیم شاه فرقی که ندارد که بدتر هم خواهیم بود زیرا رژیم گذشته ادعایی در خصوص داشتن اخلاق، عدالت، دین و... نداشت و تنها مدعی پیشرفت کشور بود به هر وسیله و به هر قیمت. و ادعای از نوع ادعاهای انبیا (ص) و اولیا (ره) نداشت حال این که ما مدعی تمامی ارزش های دینی و اخلاق و خداوند و جانشینی ولی خدا بر زمین (عج) هستیم لذا اگر هر جریانی از درون یا بیرون نظام به سمتی برود که انتخابات را از ماهیت اصلی آن تهی کند و کاری کند که نتیجه آن تعیین شده و یا قابل دست کاری باشد، بزرگترین خیانت را به خداوند، رسول اکرم (ص)، امامان معصوم (ع)، شهدا (ره)، صالحان، انبیا و... و تمامی ملت ایران و تمامی ارزش هایی که مدعی آن هستیم، مرتکب شده است زیرا ما خود را وارث تمامی آنان می دانیم. در هر حال امروز روز تعیین سرنوشت است و ما می توانیم به واقع با انتخاب خود تغییر ایجاد کنیم، رای ما به هر سمتی که برود در روند کشور تغییر ایجاد می کند. نمایندگان دو جناح کشور هر کدام دو نماینده در این انتخابات دارند که می توان جهت کشور را تغییر دهند یعنی اگر به اقای میر حسین موسوی رای دهیم به جهتی خواهیم رفت که متفاوت از آقای مهدی کروبی است که در یک جناح قرار دارند و این را مقایسه کنیم با رای به آقای احمدی نژاد که کشور را به سوی دیگری خواهد برد و حتی اگر به آقای محسن رضایی رای دهیم با رای به آقای احمدی نژاد فرق می کند و تفاوت هم معنا دار است، این در حالی است که هر دو از یک جناح هستند. ولی تفاوت آنان نسبتا زیاد است. انشا الله به حق رسول گرامی اسلام (ص) که این انتخابات آن طوری رقم بخورد که خیر صلاح ج.ا.ایران و انقلاب اسلامی ملت و امام امت (ره) در آن است زیرا این انقلاب با صرف خون به اینجا رسیده است و اگر خدای نکرده دست جریان های انحرافی همچون انجمن حجتیه خائن به امام (ره) که ماهیتا با این انقلاب و امام خمینی (ره) زاویه و مخالفت دارند، بیفتد خسارات زیادی می توانند بزنند همانگونه که تا به حال زده اند. خدایا دست نا محرمان را از میراث امام (ره) و شهدا دور کن و حامیان این جریان را به راه راست هدایت کن و گر نه دست آنان را از مملکت اسلام ناب و متعادل محمدی (ص) که امام (ره) آن را در مقابل اسلام امریکایی و متحجرین قرار داد، دور کن تا نتوانند اسلام انحرافی خود را بر کشور تحمیل کنند. ما امروز به اتفاق خانواده به سفارت ج.ا.ایران رفته و سه رای خود در آنجا به صندوق انداختیم در بین راه اذان ظهر بود، لذا نماز را در مسجد جامع طاووسیه که کمی پایین تر از هتل ما قرار داشت گذاردیم. خطیب محترم جمعه این مسجد که حدود 50 ساله و قیافه ای کاملا سوری و نورانی داشت در خطبه اول پیرامون موضوع شهادت و ضرورت آن سخنرانی کرد ایشان در این مراسم که حدود دویست نفر حضور داشتند به تشریح مقام شهید و شهادت پرداخت و گفت که عملیات استشهادی بر علیه دشمنان خدا پسندیده است لیکن علیه مسلمین و در بلاد مسلمین حرام است وی سپس به تشریح داستان یک رزمنده اسلام در جنگ با رومیان که به شرف شهادت رسید پرداخت که جسدش را سه بار دفن کردند و هر بار جسدش را بیرون از قبر یافتند که به نظر می رسید که باید جسد این سرباز جوان شهید لشکر اسلام طعمه حیوانات شود. نماز جمعه با حالی را خواندیم و سپس در سفارت ج.ا.ایران حاضر شده و رای خود را به صندوق انداختیم و از مقابل سفارت تاکسی گرفته و عازم مرقد حضرت هابیل (ع) در منطقه الزبدانی (Zabadani) شدیم، محلی که مردم بارگاهی را به عنوان قبر حضرت هابیل (ع) بنا کرده اند و عده ای هم برای زیارت آن آمده بودند. این منطقه در بالای کوه قرار دارد و در پست ایست و بازرسی نرسیده به این مکان گذرنامه ما را نگهداشته و بعد از بازگشت پس دادند که علت آن را نفهمیدیم. بازاری هم در کنار این مزار شریف درست شده است که با توجه به تابلو نوشته ها و دانستن زبان فارسی توسط کسبه محل نشان از آن داشت که اکثر بازدید کنندگان این محل را ایرانیان تشکیل می دهند. اشتباهی که ما کردیم تاکسی را که گرفتیم دو طرفه نگرفتیم زیرا موقع بازگشت مشکل پیدا کردیم البته با کمک اهالی محل ماشینی ما را به جاده اصلی رساند و همین باعث خیر شد تا از منطقه الزبدانی و بلودان که در نزدیکی این محل قرار داشت، نیز دیداری داشته باشیم. منطقه زبدانی چیزی شبیه کلاردشت خودمان است که ویلایی های زیادی را در آن ساخته اند منطقه با توجه به حالت منطقه ای خود که بین تو کوه قرار داشت و در داخل دره باغ هایی زیادی دارد که میوهای آن از جمله هلو، زردآلو، گوجه سبز، گیلاس و... رسیده بود در حاشیه این شهر در بالای کوه منطقه ای بود به نام بلودان (Bludan)که شهری رویایی است در بالای کوه ساخته بودند خانه های ویلایی در شیب کوه و بعضا محاصره شده با درختان میوه بود که قیافه بسیار جالبی به آن می داد و فاطمه (هشت سال دارد) می گفت که اگر ما بیشتر دنبال خانه می گشتیم و می آمدیم اینجا می توانستیم اینجا خانه بخریم ولی حالا که خانه خریدیم اینجا را کشف کرده ایم. در بالای بلودان فردی به نام موسی، غاری در داخل کوه حفر کرده است که به "مغاره الموسی" نام داده اند که این غار را بنا کرده است و در داخل آن علاوه بر قایق رانی فروشگاه صنایع دستی و رستوران، چایخانه و ... داشت این یک غار دست ساز بود که باید برای ورود به آن 100 لیره می پرداختی و برای قایق سواری هر نفر 50 لیره باید پرداخت. ما 400 لیره پرداختیم تا از دمشق به مقام هابیل (ع) رفتیم. در راه بازگشت از بلودان به دمشق یک هایس از این منطقه گرفتیم که از هر نفر 40 لیره گرفت و ما را از بلودان به گاراج "سومریه" در دمشق منتقل کرد، این گاراج بسیار برای سفر به نقاط مختلف سوریه مهم است و از این جا به جاه های مختلف ماشین دارد. یک تبلیغ توریستی در هند خواندم که می گفت بهترین توریست آن است که مسیر از پیش تعیین شده ای نداشته باشد و در منطقه تصمیم بگیرد که چقدر بماند و کجا برود. ما همین وضعیت را در این سفر داشتیم در بین راه از بلودان به دمشق با یک فلسطینی الاصل آشنا شدیم که مهندسی پزشکی را خوانده بود و با همسر و دو فرزندش از بلودان به دمشق باز می گشت و انگلیسی را می دانست لذا با هم صحبت کردیم وی از ملک حسین اردنی با این که در جمعه سیاه کشتار فلسطینی ها را به راه انداخته بود و عده ی زیادی از فلسطینیان را کشته بود، به نوعی غیر مستقیم دفاع می کرد و از وی در این خصوص رفع اتهام می کرد و گفت که او از فلسطین است ولی بعضی از فلسطینی ها چند بار خواسته بودند که ملک حسین را ترور کنند که به وی گفتم در اول انقلاب ما هم بعضی رهبران ترور شدند لیکن کسی مردمی را به این دلیل قتل عام نکرد، وی از حکومت های عرب به عنوان جمهوری های پادشاهی نام برد وی گفت که یک بیمارستان در زمان شاه توسط خانم فرح (همسر شاه سابق ایران) در اردن ساخته شده که هنوز هم به همین نام است. او گفت در زمان شاه روابط شاه با حسین اردنی خوب بوده است و می گفت البته اعراب به کسی نیاز دارند که کشور را اداره کند و سیستم پادشاهی با فرهنگ اعراب سازگار است و همین برای اعراب کافی است. وی به سوریه اشاره کرد و گفت که سوریه خیلی پیشرفت کرده است و از سی سال گذشته تاکنون ثروت مردم سوریه خیلی زیاد شده و مردم ثروتمند شده اند، این دوست اردنی در خصوص وضعیت دریاچه مرده و یا بحر المیت گفت که اسراییلی ها متاسفانه آب ورودی از رود اردن (مرددم) که در کرانه غربی این دریاچه قرار دارد را به این دریاچه کم کرده اند و ورودی آب آن کم (و از طرف دیگر در نتیجه تبخیر زیاد) و لذا این دریاچه مذکور در حال کوچک شدن است. وی گفت که این دریاچه از وسط بین اسراییل و اردن تقسیم شده است وی گفت که اردنی ها برنامه ای برای حفر تونل از دریای سرخ به بحر المیت دارند تا آب این دریاچه را که شورترین دریاچه ها در جهان است را از این طریق تامین کنند وی گفت امروز اردن تحت محاصره و در فشار است از سویی که امریکایی ها هستند (عربستان و عراق) و از سوی دیگر که اسراییلی ها هستند و از سوی دیگر حتی سوری ها هم میانه خوبی با اردن ندارند لذا از چند طرف در محاصره می باشند. ناگفته نماند انتخابات ایران در منطقه الزبدانی هم بازتاب خود را داشت و مردم منطقه این مساله را پیگیری می کردند، وقتی از سر جاده مقام حضرت هابیل (ع) به سمت الزبدانی (Zabadani) در مخالف مسیر دمشق می رفتیم در اتومبیل هایس که ما را سوار کرد دو نفر بودند که یک دوست داشت آقای احمدی نژاد رییس جمهور ایران شود و یکی دوست داشت آقای میر حسین موسوی رییس جمهور ایران شود، استدلال طرفدار آقای موسوی این بود که اکنون اوباما رییس جمهور امریکاست و لازم است کسی که اهل کتاب است (فرهنگ و سیاست با ادبیات سیاسی و نه جنگی و تهاجمی) است با وی مقابله کند، این در حالی است که در زمان بوش به قول او شمشیر لازم بود که آقای احمدی نژاد نقش خود را بازی کرده و اکنون دیگر جای ماندن برای وی نیست و بهتر است فرد مناسبی جایگزین شود و به قول خودش "سیوف بالسیوف و کتاب بالکتاب". در نزدیکی حضرت هابیل (ع) ظاهرا مرقدی وجود داشته که قبلا سکینه بنت الحسین (ع) شناخته می شده که چندی است که مشخص شده است که مرقد دختر حضرت علی (ع) است، لذا سکینه بنت علی ابن ابی طالب (ع) است و تا به حال مرقدش مفقود بود است و جدیدا مشخص شده است که سکینه بنت علی (ع) است نه سکینه بنت الحسین (ع) و یکی از بچه های سفارت در زمان رای گیری که ما را دید می گفت که از زمان ریاست جمهوری آقای سید محمد خاتمی (ریاست محترم سابق ج.ا.ایران) با کمک ج.ا.ایران مرقد ایشان در حال ساخت است ولی وقتی آنجا رفتیم کاملا فراموش کردیم که سراغی از این مرقد شریف هم بگیریم و این به دلیل سرگردان ماندن بعد از زیارت حضرت هابیل (ع) بود که فراموش کردیم سراغ آدرس آن را از مردم بگیریم. این دوست سفارتی می گفت که در حدود بیست کیلومتری شهر دمشق به سمت شهر حلب قبر حضرت حجر بن عدی (فرزند عدی بن حاتم بخشنده بزرگ عرب)، صحابی حضرت رسول (ص) و یار نزدیک علی علیه السلام قرار دارد. در باب الصغیر نیز افراد زیادی دفن هستند که زیارت می شود کرد و یا در شهر رقه (به کسر ر) محلی قرار دارد که سپاه علی (ع) و سپاه معاویه در مقابل هم در صفین قرار گرفتند که این نیز بین حلب و دمشق قرار دارد. مساجد در سوریه تا آنجا که ما رفتیم همه بسیار تمیز بودند، هم مسجد اموی، هم مسجدی که نزدیک هتل بود و یک نماز مغرب و عشا رفتم و هم مسجد طاووسیه، همه تمیز بودند این مسجد نزدیک هتل ما بسیار بسیار تمیز بود. اینجا ظاهرا مساجد زیر نظر اوقاف سوریه هستند و امام جماعت و خادم حقوق بگیر اوقاف هستند. در آخر نماز جمعه امروز در مسجد طاووسیه، امام جماعت از خادمی از خدام مسجد یاد کرد که ظاهرا به رحمت خدا رفته بود و کسی بوده که از اوقاف حقوقی نمی گرفته و افتخاری برای مسجد کار می کرده است و اخیرا به رحمت خدا رفته بود و برای وی از خداوند طلب مرحمت کرد و از حضار خواست برای شادی روح ان مرحوم دعا کنند.  

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 23:28 شماره پست: 155

 

24 خرداد 1388) :

برنامه ای که برای امروز ریخته شده سفر به مناطق جنوب لبنان است. ساعت 30/8 بیروت را به سمت جنوب لبنان ترک کردیم. از شهر صیدا گذشتیم. که در بین راه در حاشیه کوه آرتمان سازی شده است و این جا ساحل به خشکی و کوه نزدیک است شهر صیدا از بیروت 40 کیلومتر فاصله دارد که در بین این شهر و بیروت مسلمانانی از اهل سنت و شیعه زندگی می کنند در ورودی شهر صیدا یک سالن ورزشی وجود دارد که قسمت تماشاچیان آن با پوشش چادر مانندی پوشیده شده است نمونه این نوع ورزشگاه را در شهر طرابلس هم دیدیم. دیگری مسجدی بود که معماری آن نسبتا به معماری مسجد ایا صوفیه شهر استانبول نزدیک است و نمونه دیگر آن را در شهر بیروت دیدیم که بعدا مشخص شد هر دو توسط مرحوم رفیق حریری (نخست وزیر سابق لبنان) ساخته شده و مسجد بیروت در جنب مزار رفیق حریری قرار دارد. آقای حریری به طرز مشکوکی چند سال قبل ترور گردید که اگرچه از این ترور، غربی ها علیه سوریه سو استفاده می کنند ولی حرکات تروریستی را اسراییلی ها با مهارت زیادی در لبنان و دیگر مناطق جهان برای اختلاف افکنی بین اعراب تاکنون بارها انجام داده اند و یکی از عوامل پیروزی اسراییلی ها علیه اعراب همین استفاده از ابزار این چنینی برای ایجاد انشقاق در بین صفوف اعراب بود. تاسیسات بندری این شهر نیز به سمت بیروت در خارج شهر قرار دارد و تاسیسات قدیمی بندری این شهر در داخل شهر قرار گرفته است، که قایق هایی هستند که با گرفتن سه هزار لیره لبنانی (دو دلار) برای هر فرد، افراد را به جزیره ای در نزدیک بندر که در داخل آب های مدیترانه قرار دارد، منتقل می کنند که جایی است که برای شنا کردن مناست است و در بازگشت از جنوب ما به آن منطقه رفتیم و من و سجاد آبی در دریای زلال مدیترانه به تن زدیم که سجاد آن قدر خوشش آمده بود که تا چند وقت می گفت دوباره به صیدا برویم. صیدا بزرگترین شهر قسمت جنوبی لبنان است مدتی در اشغال اسراییلی ها بوده است، تاسیسات تاریخی بندر هم در این منطقه قرار دارد که مردم جهت رفتن به دریا با قایق از آن استفاده می کنند. شهر صیدا از بنادر مهم لبنان است. کلا حدود 12 کشور در حاشیه دریای مدیترانه ساحل دارند و این دریا بین این کشور ها تقسیم شده است، مدیترانه از طریق تنگه داردانل و دریای اژه به دریای سیاه وصل می شود و از طریق کانال سوئز در مصر به دریای سرخ و از طریق جبل الطارق به اقیانوس اطلس وصل می شود لذا حوزه دریایی این دریا قاره های آسیا ، افریقا و اروپا را به هم متصل می کند و بنادر حاشیه این دریا را می توان به عنوان کانال های خروج و ورود کالا به قاره های دیگر ارزیابی کرد. مدتی نیز این شهر به عنوان یکی از مراکز ایالتی امپراتوری ایران باستان بوده است که یکی از دوران های طلایی این شهر بوده است. این شهر گفته می شود حداقل شش هزار سال عمر دارد محل تولد رفیق حریری (نخست وزیر فقید لبنان) است مزارع و باغ های اطراف شهر تا شهر صور پوشیده است که از باغات موز، تا میوه هایی مانند پرتغال و ... می باشد که جلوه دیگری به مسیر بین صور و صیدا می دهد و چشم نوازی می کند. از طرابلس در شمال تا بیروت و از بیروت تا صیدا و از صیدا تا نزدیکی های صور فاصله دریا تا کوه کم است و در برخی مناطق تنها به فاصله جاده است و دامنه کوه به دریا منتهی می شود. ناگفته نماند که اتوبانی از شمال لبنان در حاشیه ساحل تا جنوب کشیده شده است که در زیبایی لبنان اثر به سزایی دارد و این وسیله اتصال مناطق لبنان بسیار مهم است. بعد از صیدا به شهر نبطیه رسیدیم که این شهر بر تپه ها بنا شده است کلا جنوب، منطقه ای کوهستانی است و شاید به همین جهت به آن "جبل عامل" گفته می شود و این منطقه نیز بیشتر شیعه نشین است و تنها برخی از روستاها هست که مسیحی نشین است که از جمله آن می توان به روستای "میماس" اشاره کرد. نبطیه نسبتا از مناطق دیگر بزرگتر است و شهر می توان از آن یاد کرد در این شهر پرچم های حزب الله و جنبش امل اسلامی هر دو دیده می شود و از لحاظ پرچم ها شاید بتوان گفت که پرچم های جنبش امل بیشتر دیده می شود. عکس های حضرت امام ره، شهید مصطفی چمران (وزیر دفاع شهید ج.ا.ایران که به خاطر جنگ های چریکی اش بسیار مشهور است)، آقای مرحوم سید احمد خمینی ره و.. که روزگاری در کنار مقاومت و امام موسی صدر با دشمن جنگیده بودند در جای جای منطقه دیده می شود. عکسی از جمال عبدالناصر (رییس جمهور فقید مصر) نیز در وسط میدانی در نبطیه نصب شده بود. خیابان ها در این شهر ها مملو از عکس های شهدای مقاومت ضد اسراییلی است. بزرگ و کوچک، شهدای جنبش امل در زیر عکس ذکر شده است و شهدای حزب الله در زیر عکس های آنها ذکر شده است برخی خانه ها پرچم جنبش امل را دارند ولی خیابان ها با پرچم ها و پارچه نوشته های حزب الله مزین است. ما از "نبطیه" به "ارنون" رفتیم که 7 کیلومتر از نبطیه فاصله دارد و در بالای این روستا قلعه تاریخی "الشقیف" قرار دارد که در نوک قله ای ساخته شده است که 710 متر از سطح دریا بلند تر است، این قله که از سمت شمال آن شیب ملایم دارد ولی از سمت جنوب آن دیواره سخره ای بلند دارد که می توان از آن به عنوان یک موضع دفاعی با دید بسیار خوب تا منطقه خیام و مرز های اسراییل، لبنان، استفاده کرد، اسراییلی ها که این مناطق را تحت اشغال داشته اند این قلعه تاریخی و مجاور آن را تبدیل به موضع دفاعی کرده و روی آن سنگر سازی کرده اند که هنوز آثار آن باقی است روی این موضع دفاعی که بایستی می توان شهرک های صهیونیست نشین اسراییل و مناطق لبنانی و سوریه را به خوبی دید. همچنین تا کیلومتر ها روستاهای اطراف را، پرچم و موضع حزب الله اکنون در آن مستقر است این موضع به نظر می رسد برای کسانی که می خواهند به منطقه جنوب تسلط داشته باشند و جاده ها و گذرگاه های منطقه را به کنترل خود در آورند، بسیار مهم راهبردی است و ساخت این قلعه تاریخی نشان می دهد که گذشتگان نیز به اهمیت این نقطه بلند واقف بوده لذا در بلندترین نقطه آن این قلعه را ساخته اند از جنوب که از این قلعه دور می شوی اشراف آن را به مناطق مجاور بهتر می توان دید. این قلعه تاریخی که بارها بین حکام و متجاوزین منطقه در طول تاریخ رد و بدل شده است زمانی موضع فلسطینی ها علیه اسراییل بوده است و از آنجا با اسراییل می جنگیده اند از جمله در سال 1970 و به همین دلیل هم توسط اسراییلی ها بمباران شده است ولی اثار تاریخی این قلعه که دیدنی است هنوز بعد از این همه جنایت علیه فرهنگ و تاریخ، پا برجاست. از سمت شمال این موضع در زمان اشغال اسراییلی ها تا کیلومترها داخل خاک لبنان را دید مستقیم داشته اند. در دره قسمت جنوبی آن که آب خوبی دارد و باغات کشاوزری بسیار باصفا است و مردم هم اکنون جهت تفریح به آنجا می آیند و جاده پای این موضع در چند نقطه رزمندگان حزب الله به صورت استشهادی و انتحاری به اسراییلی ها حمله کرده و هم اکنون موضع حمله و محل شهادت آنان مشخص است، خصوصیات منطقه و وضعیت امکانات حزب الله اجازه جنگ منظم را به ارتش منظم اسراییل نمی دهد، لذا آنان جنگ های نامنظم را علیه اسراییلی ها طراحی کرده اند که این کار برای منطقه بسیار مناسب است ولی احتمال خروج بعد از عملیات از منطقه با توجه به امکانات نظامی و تکنولوژی اسراییلی ها کم است لذا آنان به صورت استشهادی به دشمن حمله می کنند و این کار تا کنون موثر بوده است. وجود صخره ها، مناطق جنگلی و... اگر چه پوشش خوبی است لیکن تعدد دشمن امکان فرار را کم می کند. بعد از "ارنون"، و قلعه الشقیف به سمت شمال سرازیر شده و از طریق جاده ای که به حاشیه جنوبی قلعه الشقیف منتهی می شود به "کفر تبنیت"، و از آنجا به روستای "خیام" و زندان معروف خیام رفتیم که در بین راه روستای میماس که یک روستای مسیحی نشین است قرار دارد و این از معدود مناطق مسیحی نشین در منطقه است، به روستای خیام که رسیدیم که این روستا از مناطق نسبتا بزرگ منطقه است و در زمان اشغال توسط اسراییلی ها تحت سلطه آنان بوده است در بالاترین نقطه این شهرک شیعه نشین زندان مشهور خیام قرار که محل نگهداری اسرای لبنانی توسط اسراییلی ها در زمان اشغال بوده است و در زمان فرار اسراییلی از جنوب لبنان و پیروزی مقاومت اسلامی حدود 140 زندانی در آن نگهداری می شدند که با هجوم مردم شهرک خیام آزاد شدند از بالای این زندان که به پایین نگاه می کنی سرزمین های اشغالی فلسطین را می توان کاملا روئیت کرد و علی الخصوص شهر اسراییلی ها که به نظرم نامش "کیریات شاهونا" است که در حاشیه یک تپه خانه های آن به صورت منظمی بنا شده است و از مرز چند متری فاصله دارد و در بالای تپه ای که شهرک بنا شده دکل مخابراتی بلندی قرار دارد که اسراییلی ها از آن برای کار جاسوسی استفاده می کنند در دره که به مناطق داخلی فلسطین منتهی می شود نیز مزارع و باغات اشغالگران وجود دارد که به طرز منظمی کاشته شده است این دره را می توان ادامه دره ای دانست که از بعلبک شروع می شود و در ده کیلومتری این منطقه در "مرجعیون" خاتمه می یابد، و دره ای نیز که از طرابلس شروع و تا شهر "ناقوره" پایان می یابد (در خاک لبنان) که آخرین منطقه در خاک لبنان است منطقه تماس "کفر کلا" و "گذرگاه فاطمه" از نزدیک ترین نقاط تماس مقاومت اسلامی و اسراییلی هاست و خانه های اسراییلی ها با مزارع لبنانی ها صرفا فاصله دو رشته سیم خاردار مرزی فاصله است و کاملا به هم چسبیده است در اینجا روستایی قرار دارد که توسط اسراییلی ها نابود شده بود ولی توسط ج.ا.ایران در حال ساخت و باز سازی است. از زندان خیام، مناطق اطراف آن تا عمق مناطق اشغالی در معرض دید است ولی کوه های با ارتفاع مقابل آن در دست اسراییلی هاست که می توانند کاملا روی مناطق لبنان دید کامل داشته باشند از این جا شهرک "مرجعیون" دیده می شود که تا دره بقاع تنها ده کیلومتر فاصله دارد و "مرجعیون" و "کفر چوبا" نقطه سه راهی مرز لبنان، فلسطین اشغالی و سوریه است از این جا ارتفاعات جولان که مربوط به سوریه می باشد و در اشغال اشغالگران اسراییلی است را می توان دید این ارتفاع بلند و استراتژیک به خاک لبنان و سوریه هر دو اشراف کامل دارد و اسراییلی از ان برای دیدبانی و علمیات جاسوسی استفاده می کنند، زندان خیام که هم اکنون تبدیل به ویرانه ای شده است ظاهرا قبل از اشغال نیز توسط ارتش جنوب لبنان که جنایت کارانی وابسته به اسراییل بوند به عنوان مرکز نگهداری مردم منطقه که بدون حکم و اتهام قضایی دستگیر می شدند، استفاده می شده است و بعد از اشغال آن توسط اشغالگران اسراییلی هم به عنوان زندان مردم منطقه شیعه نشین استفاده می شده است تراکم زندانیان در این زندان زیاد بوده است به طوری که این زندان که گنجایش حدود 60 الی 70 زندانی را داشته در زمان آزادی 140 زندانی در آن نگهداری می شده است اکنون این زندان تبدیل به موزه شده و ادوات جنگی به غنیمت گرفته شده اسراییلی ها و عکس های این زندان قبل از ویرانی آن و... بیننده را به تاریخ این مرکز مخوف اسراییلی ها می برد. این زندان شهدای زیادی را در خود دیده است و سلول های تنگ و بتونی آن شاهد جنایت ها و شکنجه مردم منطقه به دور از چشم هر ناظری بوده است به طوری که بعضی از سلول های آن را می توان دید که نام شهدای خود را ذکر کرده اند و این ظاهرا از طریق آزاد شدگان میسر شده است. این زندان که در آخرین نقطه مناطق اشغالی لبنان قرار دارد شاهدی بر ظلم و جنایات اسراییلی ها بر مردم شیعه جنوب لبنان در مدت سال های اشغال آن تا قبل از آزادی آن توسط مقاومت حزب الله در سال 2000 است. بعد از دیدار خاطره انگیز این منطقه به سمت شهر های "مرکبا"، "طلوسه"، "مجد السلم"، "شقرا"، "صفت البطیخ"، "تبنین"، "کفرا"، "رشکنانای"، "صدقین"، "قانا"، "هانویه"، "عین بعال" و نهایتا شهر بزرگ "صور" حرکت کردیم در بین را مناطق کوهستانی و دره ها و جنگل ها و مزارع چشم نواز است روستا های نزدیک به هم و تجمع خانه ها با یک مسجد زیبا در وسط آن که گنبد و مناره آن همچون نگین و انگشتر است که همدیگر را در بر گرفته اند که از زیبایی خاصی برخوردار است بعد از خیام از کنار "میماس" که بگذری شهرک یهودی نشین در آن طرف مرز را می توان دید دو رشته سیم خاردار و یک جاده در بین آن مرز را مشخص کرده و در ادامه جاده می توان دید. گذرگاه فاطمه اولین منطقه بعد از خیام است که با این شهرک اسراییلی مجاور است "کفر کیلا" و گذرگاه فاطمه در کنار هم هستند این منطقه نقطه ای بود که اسراییلی ها از ان طریق به داخل سرزمین های اشغالی فلسطین عقب نشینی کردند و مردم منطقه با سنگ پرانی به آنان این اشغالگران را بدرقه کرده و پیروزی خود را جشن گرفتند اینجا پرچم حزب الله و پرچم لبنان در کنار هم در مقابل پرچم اسراییل بر فراز است و اوج غرور حزب الله است که مقاومت سرسختانه آن موجب آزادی مناطق بسیاری از جنوب لبنان شد و اسراییلی ها با خفت و خواری منطقه را ترک کردند. هجوم های حزب الله باعث گردید که اسراییلی مجبور به ترک منطقه شوند و گرنه اسراییلی ها نشان داده اند که تا زور نباشد منطقه ای را به کسی پس نداده اند همان طور که سوری ها به امید پس گرفتن جولان از طریق مقررات بین الملل تاکنون در این امر نا موفق بوده و هر بار به مناطق تحت اشغال خود در جولان می نگرند و کاری نمی توانند بکنند و خاری در چشم و استخوانی در گلو در حال مرور گذر زمان می باشند و حزب الله نشان داد که اسراییلی ها فقط تابع زبان زور هستند و نه هیچ چیز دیگر. در دوازده کیلومتری شهرک "بنت جبیل" و سی کیلومتری شهر صور روستای تبنین قرار دارد که محل تولد و زادگاه یکی از رهبران بزرگ شیعه و رهبر جنبش امل آقای "نبی بری" است که بعد از دزدیده شدن امام موسی صدر توسط معمر قذافی (رهبر نامرد و دیوانه عرب در لیبی) رهبری جنبش امل را تا کنون به عهده دارد و رییس مجلس لبنان می باشد. در این جا جاده ها در حال تعمیر است که این پروژه توسط دولت کویت در حال اجراست این امر را در مناطق بعلبک نیز که شیعه نشین است، دیده می شود و ظاهرا کویت با توجه به وجود شیعیان در این کشور و برای جلب نظر آنان مناطق شیعه نشین جنوب و در دره بقاع را مد نظر قرار داده و در عمران آن سهیم شده است. از دیدنی های دیگر این منطقه شهرک "قانا" است این روستای شیعه نشین در 14 کیلومتری شهر صور قرار دارد و در سال 1996 اسراییلی ها کشتار عظیمی در این شهر انجام دادند این منطقه در انجیل هم از آن در ارتباط با حضرت عیسی (ع) یاد شده است که مرکز نیروهای حافظ صلح سازمان ملل (UN) است که حضور محسوسی در منطقه دارند و اتومبیل های یشان در گشت و گذار در منطقه برای حفظ صلح هستند. در این جا مرکزی برای نگهداری بچه ها وجود داشته که توسط اشغالگران اسراییلی بمباران شد و دها نفر در آتش خشم اسراییلی ها زغال شدند که اگثرا بچه ها و زنان بودند سایت آن هم اکنون وجود دارد و یک بنای یادبود هم در آن برای این شهدا ساخته شده است از جمله کشته شده های این حادثه چند مامور سازمان ملل هم می باشند که نام این افراد در بنای یادبود به همراه اسامی تمامی شهدا ذکر شده است و واقعا اسراییلی ها در جنایت علیه بشریت گوی سبقت را از بسیاری از خون خواران عصر، همچون صدام ربوده اند و این کار آنها را جز نسل کشی نام دیگری نمی توان نهاد. واقعا عکس های جنازه های متلاشی شده بچه ها و زنان پناه گرفته در این مرکز دیدنی است و انسان تکان می دهد که چطور بی رحمی به این بی پناهان را می توان توجیه کرد و راهی برای توجیه نمی باشد اسراییلی ها در نقطه زنی با نیروی هوایی خود مشهورند چه در داخل سرزمین های اشغالی و چه در لبنان، آنان نقاط مورد نظر خود را شناسایی و به طرز دقیقی مورد هدف قرار می دهند ترور سید عباس موسوی (دبیرکل سابق حزب الله) از آن جمله است که با موشکی تنها اتومبیل وی را هدف قرار دادند و یا زدن منازل مبارزین فلسطینی و لبنانی. در جنگ 33 روزه با حزب الله آنان ساختمان های مورد نظر خود را دقیقا مورد هدف قرار دادند و در میان خیل ساختمان ها نقطه زنی کردند. آن هم در داخل بیروت و لذا اصلا کار آنها در قانا را نمی توان به حساب اشتباه و یا هر چیز دیگر گذاشت و اسراییلی ها به عمد و به قصد قبلی دست به این جنایت زدند. فردی که خود مجروح این جنایت بود عکس های از این فاجعه را به ما نشان داد درست در منطقه تحت کنترل سازمان ملل این اتفاق افتاده بود. شاهد ماجرا می گفت که یک یتیم عراقی که از ظلم صدام خانواده اش کشته شده بودند و در این یتیم خانه پناه گرفته بود که در جریان این بمباران کشته شد. این مرکز تجمع کودکان و زنان توسط سازمان ملل و به صورت یک مجموعه اداره می شد که توسط بمباران هواپیماهای اسراییلی نابود شد و بسیاری در آنجا کشته شدند. در حالی که هیچ وسیله دفاعی نداشتند، جز پناه بردن به مقر سازمان ملل که این جا هم برای یشان امن نبود و اصلا اسراییلی ها به هیچ قانون بین المللی تاکنون پایبند نبوده و نیستند و دیگران هم که گاهی خواسته اند اسراییل را محکوم کنند نیز با حق وتوی امریکا تمامی قطعنامه های محکومیت اسراییل در سازمان ملل تاکنون بی اثر مانده و وتو شده است و امریکا همچون سدی در مقابل هر گونه محکومیت این رژیم متخلف جهانی در این شصت ساله ایستاده است و دمکرات و جمهوری خواه از این فرزند ناخلف استعمار انگلیس تاکنون دفاع کرده اند. لذا در این حادثه نیز حتی با کشته شدن صلح بانان و ویرانی مقر نیروهای سازمان ملل، حتی سازمان ملل نیز نتوانست کاری در راستای محاکمه جنایت کاران جنگی کند که به مقر سازمان ملل حمله کرده بودند و این جنایت و نسل کشی آنان در کنار دیگر جنایات بی حد و حصر اسراییلی ها به فراموشی سپرده شد. در شش کیلومتر از صور به سمت قانا نیز قبر "حیرام" قرار دارد که گفته می شود به دوره حکومت ایرانیان در این منطقه باز می گردد که ما متاسفانه موفق به دیدن ان نشدیم، از قانا که خارج شدیم به سمت صور در کنار جاده در مجتمع تفریحی "النسیم" نماز ظهر را خواندیم و غذا خوردیم، جای تمیز و مجتمع کاملی است غذاخوری، نماز خانه، شهربازی و... که این مجتمع را به یک مکان توریست پذیر تبدیل کرده است و ما بعد از توقف کوتاه در آن انجا به سمت شهر تاریخی صور حرکت کردیم. شهر صور در هشتاد کیلومتری شهر بیروت قرار دارد و شهری شیعه نشین مثل دیگر مناطق دیگر جنوب لبنان است. شهر صور به مرز سرزمین های اشغالی فلسطین نزدیک است و این شهر بارها تحت کنترل حکومت های مستقر در بیت المقدس بوده است از جمله حضرت سلیمان (ع) و حضرت داوود (ع)، و گاها نیز از سوی مصر حکمرانانی بر آن نهاده شده است. این شهر بارها بین حکمرانان روم رد و بدل شده است و اولین بار توسط معاویه ابن ابوسفیان فتح شد و به بندری برای آنان برای حمله به شهرهای حاشیه مدیترانه تبدیل شد این شهر روزی نیز در اشغال اسراییل در آمد و در سال های دهه نود از این منطقه خارج شد. آثار تاریخی این شهر نشان از قدمتش دارد که به قبل از میلاد حضرت مسیح (ع) بر می گردد. بعد از دیدار مختصری از صور از طریق جاده ساحلی به سمت بیروت حرکت کردیم جاده صور - صیدا که از میان باغات موز و... می گذرد و اکنون خوشه های موز از درختان موز آویزان است همچنین پرتغال و لیموهای درشت و... به صیدا که رفتیم به جزایری که در بالا به آن اشاره شدیم و رفته مدتی شنا کردیم که خروجی به سمت جزیره از بنای تاریخی بندر صیدا عبور می کرد و بعد صرف مدتی در این مکان به صیدا بازگشته و به سمت بیروت حرکت کردیم. ساعت هشت شب بود که به بیروت برگشتیم و آخرین جایی که در بیروت در این سفر رفتیم فروشگاه با عظمت "بیروت مال" بود که بسیار بزرگ و با فروشگاه های زیاد بود و این روز نیز به پایان رسید و بدون این که فرصت دیدار مناسبی از این فروشگاه بزرگ که در منطقه شیعه نشین بیروت قرار دارد داشته باشیم مجبور به بازگشت به محل اقامت شدیم.  

+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 14:41 شماره پست: 157

 

 

25 خرداد 1388) :

امروز را برای دیدار از مناطق شمالی لبنان در نظر گرفتیم و بنا شد که دیداری از این مناطق داشته باشیم ساعت 30/11 از محل اقامت خارج شدیم اولین کاری که کردیم در رستوران خلیفه غذایی خوردیم که نماز ظهر نزدیک شد، لذا به مسجد علامه سید محمد حسین فضل الله که در نزدیکی این رستوران بود رفته و نماز ظهر و عصر را به امامت ایشان خواندیم بعد نماز هم حیفم آمد تا اینجا بیایم و دیداری با این شخص بزرگ جهان تشیع نداشته باشم، که اخیرا فتوا هایی متناسب با شرایط روز داده است وی که تحت تدابیر امنیتی قرار دارد، به ندرت ظاهرا نمازهای یومیه را در مسجد امامت می کند و بیشتر نماز جمعه را در این مسجد می خواند ولی در این روز خوشبختانه نماز به امامت ایشان برگزار می شد، یکی از مشخصات نماز ایشان دعای دست بسیار طولانی بود. مسجد زیبایی دارد که گفته می شود با همت شیعیان کویتی بنا شده است و به علت این که عکس گرفتن از آن ممنوع بود عکسی از مسجد و ایشان موفق نشدم بگیرم و جلوی درب مسجد دوربین ما را گرفتند. متاسفانه بنده با آقای سید محمد حسین فضل الله و آرای سیاسی و مذهبی ایشان آشنا نیستم ولی فتوای اخیر وی مبنی بر پاک بودن تمامی انسان ها، بسیار روشنفکرانه و لازم بود که بسیار منطقی به نظر می رسد. ایشان بعد از نماز به دفترش در پشت محراب رفت و متقاضیان دیدار را می پذیرفت، من هم از محافظین وی خواستم که صحبت چندی با ایشان داشته باشم، مشکل زبان داشتم من می توانستم به زبان انگلیسی یا فارسی حرف بزنم ولی علامه نه فارسی می داند و نه انگلیسی لذا از یک نفر که انگلیسی بلد بود خواستم ترجمه کند که وی قبول کرد ولی وقتی وارد دفتر انتظار علامه شدم یک طلبه جوان در آنجا حضور داشت که به فارسی مسلط بود لذا از وی کمک گرفتم. صحبت چند دقیقه ای با علامه داشتم و گفتم که مطالعه کافی در خصوص آرای سیاسی و مذهبی شما نداشتم و این توفیق را تاکنون بدست نیاورده ام و تنها اطلاعات من ناشی از برخی شنیده هاست ولی با توجه به حضور در کشور هند باید بگویم که فتواهای شما در هند که بنده در آنجا حضور دارم بازتاب دارد که ایشان گفت فتاوی سیاسی یا مذهبی من ؟ که من گفتم از فتاوی سیاسی شما اطلاعی ندارم ولی فتاوی مذهبی شما از جمله موارد مربوط به حضرت فاطمه زهرا (س) بازتاب داشته است اگر چه باید بگویم که با وجودی که از فتاوی و نظرات شما اطلاعات جامعی ندارم لیکن این برای من روشن است که اقشاری به فتوای شما واکنش نشان می دهند که از پایین ترین اقشار شیعه از لحاظ فهم دین در هند هستند و آنها حتی به فتوای منع قمه زنی مقام معظم رهبری هم تن نداند و آنها پیش از این حتی به کتاب تحریفات عاشورای شهید مطهری هم کنار نیامدند و از این جا می توان فهمید که مخالفین فتاوی شما چه کسانی هستند و همین دلالت به درستی فتوای شما دارد که ایشان اظهار داشت حرف حق را باید زد هر چند که به ضرر شخص گوینده باشد و این را علی (ع) فرموده است و برای انسان مهم نباید باشد که دیگران چه خواهند گفت و ایشان اشاره داشت، هندی ها بعضی از فتاوی من از جمله پاک بودن همه انسان ها را که استقبال کرده اند چطور است که به بعضی باید استقبال و به بعضی مقاومت نشان داد؟!!. ایشان ادامه داند گفتن حقیقت لازم است حتی اگر به ضرر تصور شود، علی علیه السلام نسبت به فاطمه زهرا (س) از ما اولی تر بود، لیکن ایشان آنچه که لازم می دید را انجام داد و بعضی از ما ظاهرا از ایشان هم نسبت به حضرت زهرا (س) و حقوق آن حضرت جلو تریم (کاسه از آش داغتر). خلاصه دیدار صمیمانه ای بود که با این عالم وارسته شیعه انجام شد که آرا و نظرات جدیدی را ظاهرا مطرح می کند. راننده ما که خود شیعه بود از خواندن نماز جماعت پشت این عالم مشهور لبنانی شیعه امتناع کرد و گفت ما مطیع قائد خود آیت الله خامنه ای هستیم و آقای علامه مثل آیت الله منتظری شماست و ما پشت ایشان نماز نمی خوانیم که من به ایشان گفتم ولی باید بدانی که ما به فتوایی مقام معظم رهبری، در مسجد الحرام پشت سر امام وهابی کعبه هم نماز می خوانیم و... و ما نباید با بزرگان خود این چنین برخورد کنیم خلاصه نفهمیدم که آخر وی نمازش را پشت سر علامه خواند یا نه زیرا من و سجاد به صفوف اول نماز رفتیم و نماز را به امامت ایشان خواندیم. بعد از این، از آنجا به "ضاحیه" رفته و از مناطق نفوذ حزب الله در بیروت دیدن کردیم از جمله "مجمع شهدا" و ساختمان هایی که توسط اسراییلی ها با موشک ویران شده بود و اکنون آخرین مراحل ساخت خود را طی می کرد و آپارتمان هایی که به جای قبلی ها ساخته شد و نشان می دهد که هنوز مقاومت زنده است و انشا الله ادامه خواهد یافت، بعد از دیدار از این منطقه به اردوگاه فلسطینی ها به نام "صبرا" و "شتیلا" رفته از محل کشتار فلسطینیان در اردوگاه مذکور دیدن کردیم که در محلی یاد بود آن عکس هایی از جریان شهادت و دفن شهدای این روز سیاه را به تصویر کشیده بودند روزی که در سال 1978 "اریل شارون" و نیروهای وابسته به وی که معروف به "فالانژ" (لبنانی ها) می باشند اقدام به کشتار هزاران فلسطینی زن و کودک فلسطینی در بیروت کردند و با هماهنگی کشتند و با کندن قبر های دسته جمعی با بلدوزر آنان را دفن کردند که این کشتار دنیا را تکان داد، ولی دنیا بعد از این حادثه هم تکانی نخورد. اکنون این اردوگاه به صورت جزیره ای در دل بیروت است که مثل یک خیابان با فروشگاه های لباس کهنه و سمساری و... بسیار کثیف است، مردم آن همچنان در فقر و ظلم ناشی از آوارگی هستند و از مردم لبنان متمایز هستند. یکی از دوستان می گفت که چرا به آن منطقه رفتی زیرا این منطقه حتی پلیس لبنان نیز هم اکنون جرات حضور ندارد و ناامن است و جزیره ای خود مختار است و احتمال خطر برای شما بود در حالی که هیچ پیگیری بعد از وقوع خطر نمی توان کرد. دل انسان از این همه محرومیت به درد میاید اینجا حتی کسی اشغال ها را بخوبی جمع نمی کند، اعراب متمول حتی از کمک به هم نوعان عرب خود نیز غافل شده اند آن قدر وضعیت آنان خراب است که انسان حضور در آنجا را نمی تواند تحمل کند امروز آوارگان فلسطین در تمامی لبنان پراکنده اند در "بعلبک" هم نمونه دیگر این اردوگاه را می توان دید. گفته می شود اکنون بیش از350 هزار آواره فلسطینی در لبنان حضور دارند که بالاخره آواره اند و مردم محل آنها را به چشم بیگانه نگاه می کنند و دوست ندارند که در کشورشان باشند (البته حق هم دارند) ولی از سوی دیگر اسراییل هم تاکنون برای بازگشت آنان توافقی نداشته است و در مقابل خواست بازگشت آنان به سرزمین شان سخت مقاومت می کند. با این دیدار کوتاه از مناطق بیروت برای دیدار از مناطق شمال بیروت حرکت کردیم. منطقه شمالی بیروت (لبنان) به منطقه بین دریای مدیترانه از غرب و کوه های حاشیه دریا در سمت شرق از بیروت تا طرابلس می گویم که مرز به سوریه وصل می شود. بعد از دیدار این مناطق، اتوبانی که در شرق بیروت قرار دارد را به سمت دیدار از منطقه "جونیه" و منطقه مسیحی نشین "حریصا" جهت گیری کرده و به سمت شمال لبنان حرکت کردیم قسمت هایی از این مناطق سنی نشین، دروز نشین و مسیحی نشین است. ترافیک نسبتا سنگین است این اتوبان نیز به موازات اتوبان ساحلی شمالی – جنوبی است. فروشگاه های گران قیمت در این مناطق دیده می شود و هر چه به سمت شمال می روی زیبایی ها افزایش می یابد و به نظر می رسد که زیبایی های لبنان در "بیروت" و "حریصا" و "جونیه" به اوج خود می رسد جنگل ها و منازل زیباست و ساحل آن زیباتر و... مناطق شرقی بیروت که کوهستانی است و در دامنه های کوه های با ارتفاع 800 متر بالاتر از سطح دریا (ساحل مدیترانه) است این مناطق در زمان جنگ داخلی لبنان مراکز جنگ بین دروز ها و مسیحیان بوده است. بعضی از این مناطق قبلا شیعه نشین بوده است که توسط حکومت عثمانی جابجایی هایی صورت گرفته و ترکمن ها جایگزین شده اند. امروزه در روزهای گرم و شرجی مردم بیروت به این ارتفاعات می روند تا از گرما شرجی بودن هوا فرار کنند. ما جاده زیبای به سمت شمال بیروت را مستقیم به سمت شمال ادامه دادیم، قصد ما دیدار از جونیه و کلیسای بالای این شهر در منطقه حریصا بود جونیه یک ساحل هلالی شکل است که دریا در خشکی فرو رفته است و از بیروت 21 کیلومتر فاصله دارد و بیشتر مسیحی نشین است و متمولین مسیحی بیروت برای فرار از گرما به این منطقه پناه می برند. ساحل، جنگل و کوه ها و ساخت و ساز های این منطقه و این شهر بسیار زیباست و به نظرم زیبایی لبنان در این منطقه به اوج می رسد ساختمان ها، هتل ها و جنگل و... همه زیباست در بالای کوه دو کلیسا دیده می شود که یکی از آن مارونی هاست که جدیدتر است و یکی مربوط به کاتولیک ها که قدیمی تر است. کلیسای کاتولیک ها با تصاویر زیبای خود از حضرت ابراهیم (ع) همسرش ساره، جبراییل، میکاییل، داستان حضرت هابیل و قابیل و... که در دیوارهای آن به تصویر کشیده شده است که زیبایی آن را دو چندان کرده است این کلیسا با گنبد و... به شیوه قدیمی، ساخت اماکن مذهبی است و بر درب آن از جریان ظهور عیسی (ع) نوشته است. از این بالا دیدن فضای پایین ساحل خیره کننده و چشم نواز است مجسمه باکره لبنان در آن قرار داده شده که از طریق پله های مارپیچ می توان به پای مجسمه خود را رساند که وقتی بالای آن قرار می گیری هم وحشت انگیز و هم زیباست. این مجسمه از آواخر قرن نوزدهم ساخته شده است. درب کلیسای کاتولیک ها باز بود و بدون هیچ گونه مزاحمتی وارد آن شده و از آن دیدار داشتیم ولی کلیسای مارونی ها که در بالاتر از این کلیسا قرار داد و در واقع با معماری جدید خود همچون سینه ای جلوداده شده شیشه ای به سمت دریاست که در تابلویی در آستانه آن نوشته شده بود که ورود به آن فقط برای نماز گذاران است، که جالب این است که این مطلب را به فارسی نوشته اند که این خود از دیدار زیاد ایرانیان از این مکان دلالت می کند این کلیسا که سقف آن در حال تعمیر است جدید بوده و همچون کرمی بند بند است که سر بزرگ و شیشه ای آن به سوی ساحل قرار دارد. بعد از بازدید از شهر جونیه به سمت "جبیل" حرکت کردیم که شهر بعدی به سمت شمال است و از بیروت 40 کیلومتر فاصله دارد. شهر بعدی شهر "بترون" است که 59 کیلومتر از بیروت فاصله دارد از حاشیه این شهرها عبور کرده به سمت طرابلس حرکت خود در را ادامه دادیم که 85 کیلومتر از بیروت فاصله دارد از "بترون" به بعد از جنگل ها کاسته می شود و کوه ها درخت کمی دارند و تا به شهر طرابلس یا تریپولی که می رسیم این تراکم هر چه بیشتر کمتر و کمتر می شود. شهر طرابلس که شمالی ترین شهر مهم لبنان است شهری بندری است که بعد از آن مناطق ساحلی سوریه در دریای مدیترانه شروع می شود. بندر "مینا" از بنادر شلوغ لبنان در این شهر قرار دارد این یک شهر سنی نشین در لبنان است که تحت نفوذ حزب جماعت اسلامی است. راننده ما که شیعه و اهل جنوب لبنان است و ما را در این سفر همراهی می کرد، عنوان داشت که مردم این شهر از شیعیان و حزب الله خوششان نمی آید و لذا توصیه شده بودیم که به این شهر سفری نداشته باشیم و ریسک نکنیم. وی می گفت زمانی سفر اعضای حزب الله به این شهر هم از سوی تشکیلات آنان ممنوع شده بود ولی انگار "الانسان حریص علی ما منع" این مسایل ما را بیشتر وادار می کرد که از این شهر دیدن داشته باشیم و لذا علیرغم این حرف ها، تصمیم گرفتم که از این شهر حتما دیدن کنیم. و به حمدالله به این شهر رسیدیم شهر نسبتا زیبایی است که همچون بریدگی در آب فرو رفته است و مانند دشنه ای در آب های دریای مدیترانه وارد شده است، شهری است که برج های فراوان دارد و ساحل آن هم دیدنی است. کفش های فاطمه را که از دهلی خریده بودیم علیرغم زیبایی که داشت و استحکامی که از خود به نمایش داده بود دوام نیاورد و تنها توانست او را از دهلی تا این جا حمل کند، جنس های هندی بی دوام و یک بار مصرف است کلا کار هندی ها چه لباس و چه کفش بی دوام است ارزان و بی دوام. لذا مجبور شدیم به همین بهانه در بازار شهر گردشی کنیم و در آنجا خانم یاد آوری کرد که روز زن (تولد حضرت فاطمه زهرا س) هم گذشته است و کسی از وی یادی نکرده است که روسری به رسم هدیه با عرض معذرت خواهی خریداری و تقدیم مادر خانواده گردید که البته عذر ما نسبتا پذیرفته بود زیرا در سفر بودیم و در سفر انسان بسیاری از چیزها را فراموش می کند از جمله آن اعتراضات سیاسی بود که در ایران به دنبال انتخابات در جریان بود و کشور را به شرایط خطرناکی پیش می برد و یک جناح عمده سیاسی کشور اعتراضات شدیدی را به روند انتخابات در کشور در حال اجرا داشت که اگرچه با چند مورد کارهای غیر سیاسی همچون آتش زدن و شکستن های مشکوک، سعی می شد در نقاب در کشیده شود ولی اصل حرکت یک حرکت بزرگ اعتراضی است که به روند انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در ایران بود و شدیدا در تهران و شهرستان ها در جریان بود. ولی ما با توجه به سفر خود امکان پیگیری اخبار آن را نداشتیم. در بازار هم که رفته بودیم از آنچه که در خصوص مواضع مردم طرابلس در پیرامون حزب الله و ایران شنیده بودیم، تقریبا آن را بی اساس یافته بودیم، بلکه در مغازه ای در منطقه "المینا" از حزب الله بسیار تعریف شد و در مغازه ای دیگر از تحرکات ج.ا.ایران در قبال اسراییل تمجید گردید. و آن فضای پیش گفته در خصوص ایران و حزب الله و نقش عربستان که ضد شیعه و ایران در این شهر کار می کند، مشاهده نشد اگرچه ما قسمت کوچکی از شهر را گشتیم ولی نوع لباس ما و سوال مغازه داران هویت ما را کاملا نشان می داد و همان طور که بعضی واکنش های مثبت داشتند، می توانست واکنش منفی اگر داشتند را نشان دهند که چیزی مشاهده نشد. تحرکات انقلاب اسلامی در خصوص اسراییل باعث شده است که ملل منطقه متوجه حامی خود در مقابل زور مداری اسراییل شوند اگرچه کشورهای مسلمان از جمله عربستان به جای کمک به تحرکات این گونه علیه دشمن اصلی اسلام و کشورهای منطقه، علیه ایران فعالیت می کند، لیکن در میان مردم نگرش مثبت نسبت به ایران کاملا هویداست از جمله شلوغ بازی های سیاسی - تبلیغاتی اخیر آقای احمدی نژاد علیه اسراییل در این نزدیک به چهار سال ریاست جمهوری اش به این جو دامن زده است. اوج اعتقاد به اسلام را می توان به آسانی در بین مردم شامات (که سوریه و لبنان آن را ما دیدیم) به خوبی مشاهده کرد به طوری که ما به یک مغازه شیرینی فروشی رفتیم که مغازه دار آن با هر جمله ای که به طور معمول عنوان می داشت یک درود به روان پاک نبی مکرم اسلام (ص) نثار می کرد و جمله ای را نمی توانستی بیابی که در آن دورودی به روان پاک پیام آور رحمت و دوستی (ص) نفرستد این فروشنده حدود 45 ساله اهل سنت لبنانی که راهنمای ما می گفت شیرینی وی بسیار مشهور است در حالی که به معرفی شیرینی های خود مشغول بود دایم به روح محمد امین (ص) صلوات می فرستاد. خلاصه این که پیش فرض های گفته شده، ما از دیدار تریپولی محروم نکرد و از این شهر مسلمان نشین دیداری داشتیم و بدون هیچ گونه مشکلی این شهر را در غروب 25 خرداد به سمت بیروت ترک کردیم .شهری که همچون دیگر شهرهای ساحلی لبنان در بین دامنه های کوه ها (کم پوشش نسبت به بیروت و جونیه) و دریا قرار دارد. این شهر که دومین شهر بزرگ لبنان بعد از بیروت است به لحاظ بندری مشهور است و از مراکز شیرینی لبنان است و به این لحاظ، پایتخت شیرینی لبنان نامیده می شود و ما از سوی آن دوست مغازه دار خود به خوبی پذیرایی شدیم و مقدار زیادی از شیرینی ها را فقط برای چشیدن مجانی به ما اهدا کرد که کمتر مغازه داری را می توان یافت که این گونه از مشتری خود پذیرایی کند. این شهر بیشتر به نظر می رسد که تحت تاثیر سوریه است و تلویزیون مغازه ای را حتی دیدم که در حال پخش برنامه های تلویزیون سوریه بود. شهر طرابلس که قدمت آن به پیش از میلاد حضرت مسیح (ع) بر می گردد اولین بار توسط سپاهیان معاویه فتح شد و مدتی تحت تسلط امویان و بعد عباسیان بود لیکن مدت مدیدی نیز تحت کنترل حکومت شیعه فاطمیان مصر بوده است که در این زمان تنها گفته می شود که یک کتابخانه معرف به دارالعلم، یکصد هزار جلد کتاب را در خود جای داده بوده است و در این دوره فرهنگ و مذهب رشد زیادی کرد این شهر همچون دیگر شهرهای دیگر شامات رنج جنگ های صلیبی را به خود دیده است و نهایتا نیز با توجه به حاکمیت آن توسط عثمانی ها در سال 1920 به لبنان الحاق شد تا به مستعمرات فرانسه تبدیل شود و نهایتا نیز با استقلال لبنان در سال 1946 جزو خاک این کشور تلقی شد و با اکثریت اهل سنت در جریان جنگ های داخلی لبنان در سال 1958 به مرکز عملیات آقای رشید کرامی و ملی گرایان طرافدار اعراب تبدیل شد. این شهر همچنین از سال 1975تا 1991 جنگ های داخلی خسارات زیادی دید. از جمله در سال 1983 که جنگ داخلی بین فلسطینیان را نیز به خود دیده است. این شهر با همه آنچه بر آن گذشته است را تنها روئیت کردیم و نتوانستیم بیشتر از این وقتی را برای دیدن آن صرف کنیم و متاسفانه تنها جرعه ای از آن چشیده و آن را ترک کردیم.  

+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 14:43 شماره پست: 158

 

 

26خرداد1388)  

امروز روز آخر حضور ما در لبنان است و قصد داریم بعد از دیدار از دره بقاع و شهر بعلبک، لبنان را به سمت سوریه ترک کنیم به همین دلیل با تاکسی خود هماهنگ کردیم تا صبح ساعت شش به سمت بعلبک حرکت کنیم، تا برای بازگشت به دمشق وقت کم نیاوریم، قبل از ترک بیروت به محل مزار عماد مغنیه فرمانده شهید حزب الله رفتیم مزار این شهید و دیگر شهدای حزب الله در "ضاحیه" انسان را تکان می دهد شهدای جوانی که در نبرد با اشغالگران جنگیده و به شهادت رسیده اند حتی بعضی از آنان نامشان هم مشخص نیست و مزار حاج رضوان (عماد مغنیه) در بین آنان مثل نگین می درخشد. در بین آنان خانواده هایی هستند که حتی مادر خانواده هم شهید شده است قبور شهدا در این مزار بسیار نزدیک به هم و متراکم است. مکان بعدی که دیدن کردیم مسجد حضرت قایم "عج" است که مسجد حزب الله است و در این جا هم عکس برداری ممنوع است، همانطور که در مسجد علامه فضل الله هم عکس برداری ممنوع بود و کلا از زعمای شیعه آن قدر ترور کرده اند که باید این چنین در تحت شدیدترین تدابیر امنیتی قرار گیرند. رهبران شیعه در تحت شرایط امنیتی خاص جابجا می شوند. بعد از این دیدارها، بیروت را به سمت "بعلبک" ترک کردیم. بعلبک شهری است که در "دره بقاع" قرار دارد و نسبتا دشتی است که در آن درختان انگور، میوه های زردآلو، هلو و... کاشته بود گندم ها آماده درو کردن و سیب زمینی های تازه از زمین کنده شده بود و خاک سرخ حاصل خیزی دارد. تنباکو کاری و آبیاری قطره ای از دیگر چیزهایی که در حاشیه جاده دیده می شود در سمت غرب دره بقاع کوه های بلندی است که اکنون در پایان سه ماهه اول سال هنوز برف دارد و این برف تامین کننده آب رودهای جاری در دره بقاع می باشد. شهر "اشتوره" اولین شهر در کنار جاده مزر مثنی و بیروت است و حدود چهل کلیومتر با بعلبک فاصله دارد، شهر اشتوره شهر ورودی منطقه بقاع است این شهر که در 44 کیلومتری شهر بیروت قرار دارد از سمت شرق به دمشق و اردن منتهی می شود و از سمت شمال به بعلبک (لبنان) و شهر هرمل (لبنان) و نهایتا شهر حمص (سوریه)، از سمت جنوب به مرجعیون و یک دریاچه و از سمت غرب به بیروت ، از اشتوره به سمت بعلبک شهر "زحله" قرار دارد که هفت کیلومتر از اشتوره فاصله دارد این منطقه مسیحی نشین و سنی نشین است و شیعیان هم هستند. شهر زحله اکنون مکانی برای تفریح است و اهالی بیروت آخر هفته و... جهت استفاده از رستوران های روباز آن به این منطقه می آیند از قرن نوزدهم این شهر عرصه درگیری دروز ها و مسیحیان بوده است و کشتارهایی در آن صورت گرفته است. بعد از زحله که از دامنه های غربی کوه های دره بقاع تا جاده کشیده شده است به سمت "کساره" می رویم که به علت داشتن مزارع انگور از بزرگترین مراکز تولید شراب در لبنان است این منطقه و "کفرایا" در جنوب اشتوره به این امر در لبنان مشهورند. شراب ها در غاری در داخل کوه ساخته می شود که دو کیلومتر طول آن است و در دمای 11 تا 13 درجه به دست می آیند که ظاهرا این دما برای عمل آوری این نوشیدنی حرام اما رایج در بین مسیحیان بسیار مناسب است. رود لیتانی که بزرگترین رودخانه یا نهر لبنان است از کوه های دره بقاع و نزدیکی های بعلبک سرچشمه می گیرد و بعد از گذشتن از دره در انتها به شهر صور در جنوب لبنان منتهی می شد در روی این رود خانه در جنوب دره بقاع یک سد ساخته اند (1959) که دریاچه به وسعت حدود 11 کیلومتر مربع در پشت آن به وجود آمده است که "القرعون" نام دارد کوه هایی که این نهر را تغذیه می کنند هنوز هم (آخر ماه خرداد) منابع ذخیره برفی دارند. این کوه ها آنقدر بلندند که از خاک سوریه که می آیی هم دیده می شود و در حاشیه غربی دره بقاع قرار دارد. قبل از رسیدن به شهر مهم بعلبک در دره بقاع به روستایی رفتیم به نام "نبی شیت" (یا بعضی جاها نبی شیث) (ع) که وجه تسمیه این شهر حضور مزار نبی خدا حضرت شیث (ع) است که از فرزندان حضرت هابیل علیه السلام است این روستای بزرگ که بر دامنه شرقی کوه های دره بقاع قرار دارد نسبتا بزرگ است یکی از مهمترین وجه مشخصه های این روستا وجود مزار شریف مبارزه سترگ حزب الله سید عباس موسوی است که دبیرکل سابق حزب الله و از بنیانگذاران اصلی حزب الله است که توسط اسراییلی ها در سال 1995 در نزدیکی شهر صور ترور گردید و به شهادت رسید وی از اهالی این روستا می باشد و مزارش نیز در آن قرار دارد، بنای زیبایی نیز بر مزارش ساخته اند که چشم نواز است. در کنار این مزار اتومبیل بنز سواری سوخته ای قرار دارد که این شهید بزرگوار را در آخرین لحظات عمرش حمل می کرده است و وی به همراه فرزند پسرش که در حال جابجایی بوده اند با موشک مورد اصابت اسراییلی ها قرار گرفته به شهادت رسیدند. فرزندش بنا به عکسی که از وی به جای مانده بود و در مسجد دیده شد حدودا شاید 5- 6 ساله بوده است. در کنار این مزار و در بیرون ساختمان قبور چهارده شیهد حزب الله قرار دارند که فامیل همه ی آنها موسوی بود و در این امر همه مشترک بودند و آخرین شهید از این شهدا در سال 2008 در مبارزه با اسراییلی ها در جنوب لبنان به شهادت رسیده بود که پیکر مبارکش در این مکان دفن بود. راه بلد ما می گفت همه اینها از خانواده آقای سید عباس موسوی هستند. تمامی شهدای این مکان در جنوب لبنان و در مناطقی از جمله "بنت جبیل" به شهادت رسیده بودند. وجود دو مکان نبی شیت (ع) که قبر بزرگی برای وی ساخته بودند و مزار شهید سید عباس موسوی در این منطقه به آن وجهه دیدنی و توریستی می دهد. این روستا در محاصره مزارع و باغات انگور، زردالو، هلو، زیتون، سیب زمینی کاری، توتون کاری، گندم ، گوجه و... قرار دارد. و اما بعلبک که آخرین مکانی بود که ما در سفر به لبنان از آن دیدن کردیم این شهر از بیروت 85 کیلومتر فاصله دارد. مهمترین شهر دره بقاع می باشد این شهر به "شهر خورشید" مشهور است در بعلبک دو مکان دیدنی و زیارتی است که اولی حضرت حوله بنت الحسین (ع) است که به همت ج.ا.ایران تجدید بنا شده است و مکان آن با بنای کاشی کاری اصفهان ایران مزین است که دوبار زیارت آن نصیب ما شد که یکی در ابتدای ورود به شهر بود و یکی به هنگام نماز ظهر و عصر که در این مکان خواندیم. دره بقاع از مکان های تجمع شیعیان لبنان است و هر جا شیعیان باشند حزب الله هم هستند ولی جنبش امل نیز که به رهبری نبی بری (هم اکنون) است و از بنیان گذاران آن مجاهد نستوه امام موسی صدر می باشد که کلا در شهرهای لبنان می توان عکس آقای نبی بری را با پرچم سبز که وسط آن "امل" با خط سفید نوشته شده را دید، پرچم حزب الله نیز زرد رنگ است که علامت حزب الله با رنگ سبز در وسط آن نوشته شده است. پرچم حزب الله و امل در مناطق شیعه زیاد است. مکان دیدنی دیگر مسجد راس الحسین (ع) است که مسجدی است از سنگ ساخته شده که به شیوه مکان تاریخی زمان روم سنگی است ولی از این مسجد تنها دیوار ها و درب ورودی و پنچره آن باقی است یک محراب در وسط و دو محراب نیز در کنار آن قرار دارد، اگرچه صحن مسجد (علیرغم بدون سقف بودن) تمیز و سرباز هم اکنون نماز گذاشته می شود ولی در گوشه آن، یک مسجد موقت سر بسته فلزی ساخته اند که مفروش است و ما در آن دو رکعت نماز تحیت مسجد گذاشتیم. این مسجد هوای گلخانه ای داشت و خیلی گرم بود. این مسجد در بعلبک قرار دارد و دیدنی است، این مسجد که در مکان تفریحی قرار دارد در تابلوی توضیحی این مکان نوشته شده است که اسرای کربلا در این مکان مدتی نگهداری و توقف داشته اند و اهالی محل بعد از مطلع شدن از اصل و نسب اسرا که خاندان نبی مکرم اسلام (ص) بودند (در حالی که اسرای خارجی معرفی شده بودند)، در آن محل مسجدی بنا نهادند. این مکان که آب خوبی در آن جاری است و مکان های غذا خوری سر بازی در آن ایجاد کرده اند که ما در غذا خوری حضرت امیر (ع) که به گفته صاحب آن تازه افتتاح شده بود، ساندویج مشکل (به ضم میم) لبنانی که مرغ کباب بود خوردیم، هر ساندویج 3000 لیره لبنانی بود که حدود دو دلار می شود مجموع پول غذای ما شش نفر 28 هزار لیره لبنانی شد. مکان بعدی که از عجایب معماری جهان است و معماری آن را باید از معجزات معماری مربوط به پایان هزاره سوم قبل از میلاد دانست، کاخ مشهور به کاخ "نرون" است (که البته قبل از آن ساخته شده است) که هنوز که هنوز است عظمت خود را به رخ جهانیان می کشد. کاخ نرون بسیار زیباست از این کاخ آثاری بجاست که واقعا دیدنی و عظیم است و ماندگاری آن در طول تاریخ به علت ساخت سنگی بدون ملات و حساب شده و دقیق آن است این کاخ که گفته می شود در ساخت ان 100 هزار برده به کار گرفته اند تماما از سنگ ساخته شده است وقتی به سنگ های این بنا نگاه می کنی از تعجب انگشت به دهان می شوی که هزاران سال قبل با چه ابزاری این سنگ ها را تراشیده و صاف در آورده اند و به این مکان حمل و سپس روی هم چیده اند. در این جا سنگ هایی وجود دارد که اگر یکی از انها را روی تریلی حمل سنگ قرار دهیم کمر تریلی خم می شود و زیر این بار له می شود که از این نوع سنگ ها که حداقل در یک مکان از قصر من شش قطعه از ان را شمارش کردم که به طرز بسیار صاف و هندسی تراشیده شده و به طور منظم در کنار هم نهاده شده اند. تراشیدن این سنگ ها و حمل و نصب آن کاری شبیه معجزه است. بنای این قصر زیبا یکی از مهمترین بناهای به جا مانده از عصر رومیان در خاور میانه است که هنوز پابرجا است ورودی این مکان تاریخی برای هر نفر خارجی 12000 لیره و برای هر لبنانی 7000 لیره می باشد که ما چون یک لبنانی با ما بود برای چهار نفر بلیط تهیه کردیم که جمعا 28000 لیره شد. آقا سجاد و فاطمه خانم چون بچه بودند پولی دریافت نکردند راننده و راه بلد ما و سه نفر ما بودیم که بلیط گرفتیم. این کاخ یک مجموعه است که ظاهرا شامل قصر، معبد (خدایان مختلف و از جمله معبد جوپیتر) و مکان های حکومتی است که مجموعه های به هم مرتبط می باشند. به طور کلی این مکان از سه قسمت نسبتا مجزا درست شده است که از طریق پستی و بلندی مکان سایت از هم جدا می شوند. که ابتدا وارد یک مکان می شویم و سپس وارد جایی دیگر می شویم حدود بیست متر بلند تر است و با پله به آن دسترسی می یابیم. که بلند ترین مکان است در 50 متر پایین تر قسمت دیگری از سایت تاریخی قرار دارد. چند مکان جانبی هم دارد که در خارج از محدوده کاخ است که به نظر می رسد این مکان ها از هم مجزا بود اند. قسمت هایی از این سایت مربوط به معبد خدایان روم است که در آن نگهداری می شده است. برای دیدن کامل و دقیقتر این کاخ یک روز کامل را باید در آن صرف کرد این کاخ را باید از عجایب معماری دانست، علاوه بر جنگ هایی که باعث ویرانی این کاخ شده است زلزله نیز باعث خرابی این سایت شده است. ستون های فرو افتاده این کاخ که از بلندی شگفت انگیزی برخوردار است این ستون ها که به طور منظمی تراشیده شده است و از سنگ سفید و گاها گرانیت است. در بلند ترین قسمت این سایت ستون های شش گانه هنوز پابرجاست و وقتی در کنار این قسمت از سایت ایستاده ایم وحشت برانگیز است و وقتی تصور می کنی که چگونه این ستون های سنگی و سنگین را روی هم سوار کرده اند واقعا در مقابل علم و محاسبه ریاضی و هندسی سازندگان آن سر تعظیم فرود می آوری. این بنا توسط بردگان ساخته شده است لذا ایرانیان در ساخت آن باید سهیم بوده باشند زیرا یکی از بزرگترین رقبای روم، ایران بوده است و باید بسیاری از سازندگان این سایت تاریخی را ایرانیانی دانست که در جنگ ها و یا حمله روم به مناطق ایران به اسارت گرفته شده و در ساخت این معبد به کار وا داشته اند. در این جا به یاد معلم بزرگ و حرکت آفرین نهضت انقلاب اسلامی، شهید دکتر علی شریعتی افتادم که چطور با بردگان ساخت اهرام ثلاثه در مصر که در قرن ها قبل زجر ساخت اهرام مصر را به عهده داشته اند سخن می گفت و آنچنان با آنان سخن می گفت که انگار این بردگان (که در هزاران سال قبل ظلمی مضاعف را تحمل کرده اند)، در مقابل او قرار دارند. اگر دکتر از این سایت نیز بازدید می کرد با روح لطیف خود با صد هزار برده سازنده این معبد خدایان نیز به گونه ای که بردگان بنی اسراییل در مصر سخن گفته بود سخن می گفت و خود را با دردهای آنان شریک می کرد، این روح لطیف خدایی را تنها در وجود فرزندان و یاران واقعی خمینی کبیر (ره) می توان یافت که این چنین می توانند مظلومان عالم را با ریز بینی خود کشف و با آنان سخن گویند و درد های خود را با آنان تقسیم کنند و با این بردگان مظلوم که بر گرده خود سنگ های چند ده تنی را حمل کرده اند، رنج غیر قابل تصوری را در ساخت بناهای این چنینی که "اسس علی الظلم" است، ارتباط برقرار می کرد و با آنان سخن می کرد و این وجوهی از وجوه انسانی است که در همه دیده نمی شود و در وارثان علی (ع) است که این قلوب رئوف را می توان دید و گرنه خشونت گرایان که خود را یاران علی (ع) می دانند ولی از پندار، کردار و روح خدایی علی (ع) بویی نبرده اند، نمی توانند این چنین با محرومان ظلم کشیده ها (حتی در عمق تاریخ نیز) ارتباط برقرار کنند و اگر جمله ای از آنان در این خصوص گفته شود همچون بیانات معلم انقلاب اسلامی شهید دکتر شریعتی در دل انسان نمی نشیند زیرا از دل پاکی خارج نمی شود که بر دل نشیند، حتی اگر حق باشد و وا اسفا به حال ما که جسد این بزرگ معلم انقلاب ساز تاریخ انقلاب اسلامی باید سوریه و در دیار دور به امانت و در انتظار ورود به وطن پس از آزادی از ظلم رژیم شاه باشد ولی حتی ما انقلابیون هم در راه انتقال جسد او به ایران مانع سازی کنیم در حالی که وی حق بزرگی به گردن این انقلاب و نهضت دارد و کار زیادی نیست اگر ما مقدمات انتقال جسدش را به حسینه ارشاد مهیا کنیم و در محلی که خود او وصیت کرده است، دفن کنیم. امروز حسرت زیادی را کشیدم وقتی متوجه شدم که دکتر در سوریه دفن بود و ما در آنجا اصلا به یادم نیامد که به زیارت قبر شریفش بروم و این هم توفیقی بود که از ما سلب شد کاش خدا دوباره توفیق سفر دهد و به زیارت این بزرگ مرد نایل شوم. در منطقه بعلبک ج.ا.ایران جاهایی را ساخته که آثار بعضی از آن دیده می شود. بعد از دیدن منطقه بعلبک به شهر اشتوره باز گشته و از طریق مرز مثنی به سوریه باز گشتیم از اشتوره هر نفر 250 لیره سوریه دادیم و با تاکسی های مخصوص که بین سوریه و لبنان رفت و امد می کنند به دمشق بازگشتیم و به این ترتیب سفر به لبنان که سرزمین آرزوهای من است، خاتمه یافت. کلا لبنان از سه قسمت تشکیل شده است که جدای از بیروت که مرکزیت این کشور است قسمت شمالی که بزرگترین شهر آن طرابلس است و قسمت جنوبی که صور و صیدا و مناطق جنوب لبنان است و قسمت دره بقاع که بزرگترین شهر آن را می توان بعلبک نام برد. و سه مرز کلی از طریق لبنان به سوریه منتهی می شود یکی از همین مرز مثنی است و دیگری اگر از بعلبک به شهر هرمل برویم یک مرز است که به شهر حمص سوریه منتهی می شود و مرز دیگر اگر طرابلس را به سمت سوریه ادامه دهیم به شهر لازقیه منتهی می شود. بین اشتوره تا دمشق حدود یک ساعت در راه بودیم و ساعت 5 بعد از ظهر در دمشق پیاده شدیم. گاراج سومریه انتهای مسیر این تاکسی هاست و از آنجا تاکسی دیگری گرفتیم و به میدان مرجع رفتیم و در هتل فارس سوئتی گرفته و کمی خستگی راه لبنان را شب در آوردیم واقعا سفر فشرده و متراکمی به لبنان داشتیم. شدت خستگی سفر به لبنان ما را از برنامه های دیگر دیدار از مناطق سوریه از جمله شهر "بسرا" (به ضم ب) و "حلب" و "لازقیه" باز داشت. لذا تصمیم گرفتیم که در دمشق مانده و بعد از رفع خستگی به ایران باز گردیم.

+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 14:45 شماره پست: 159

 

قسمت هشتم - 27 و 28 و 29 /خرداد/1388:

امروز به دفتر هواپیمایی ماهان در میدان مرجع رفتیم تا بلکه بتوانیم تاریخ پرواز خود به تهران را جلو انداخته و به ایران برگردیم، لیکن نا امید برگشتیم. زیرا متصدی کانتر گفت که آنها تنها دو روز پرواز دارند که یکی دیروز بوده است (سه شنبه) و یکی روز شنبه، که شنبه آینده خواهد بود که همان تاریخ پیش بینی شده ما در قبل بود، و لاجرم باید در همان تاریخ بر می گشتیم، لذا بلیتی که برای همان تاریخ از دهلی گرفته بودم را کانفرم کردیم و به هتل برگشتیم از طرفی حالی برای ادامه سفر و دیدار از شهرهای دیگر سوریه را نداشتیم چون خیلی خسته شده بودیم. قبل از این خستگی، برنامه داشتیم که از شهر "بسرا" محلی که پیامبر اکرم (ص) به هنگام نوجوانی برای تجارت به همراه قافله ای به این شهر آمده بود دیدن کنیم و از جای پای مبارک آن حضرت (ص) تبرک جوییم ولی دیگر انگار خستگی سفر فشرده به لبنان توان بچه ها را تحلیل برده بود و بیشتر کوس بازگشت را می زدند تا ادامه سفر، در جریان این سفر که پیش از بعثت پیامبر (ص) اتفاق افتاده بود راهب مسیحی به وجود مبارک پیامبر اکرم (ص) در میان کاروانیان حجاز پی برده و از کرامات و آینده وی باخبر شده بود لذا به عموی پیامبر (ص) که همراه وی در این کاروان حضور داشت، عنوان کرد که از ناحیه این پسر که همراه شماست بیمناکم زیرا اگر یهود و نصارا متوجه حضور وی شوند وی را سر به نیست خواهند کرد زیرا وی آینده دار است. این نشان می داد که آن موقع آنقدر علما و مذهبیون مذاهب مختلف پاک می زیستند که خداوند آنان را از اخبار غیب اگاه می کرده است و زهد و پاک دامنی آنان گیرنده های آنان را آنقدر تقویت کرده بوده که توان کسب امواج معنوی مبارکی از وجود مبارک رسول اکرم (ص) ساطع می شده را داشته است و این راهب مسیحی به مقام مکاشفه رسیده بوده و با دیدن پیامبر اکرم (ص) او را شناخته و از جبین ایشان (ص) پی به ناصیه اش برده و توصیه کرده است که شهر را ترک کند و سریعا حضرت (ص) را از خطر علمای یهود و نصرانی دور کند. خدایا ما را هم به مقام نزدیکان درگاهت نزدیک بفرما تا انوار خاصان عصر خود را توان دریافت داشته باشیم زیرا معتقدیم که هیچ گاه زمین خالی از حجت الهی نیست و هر زمانی افرادی هستند که در نزد تو آبرو دارند و نور آنان تنها از ناحیه خاصان و خالص شدگان قابل درک است آنان که خود از نورند می توانند نور خداوندی را در چهره دیگران مشاهده کنند و مدعیان بی آبرو این راه، جز تنفر در دل انسان کاری دیگری از ناحیه ادعای خود نمی توانند، بکنند. شهر بسرا اکنون از یکی از مکان های تاریخی سوریه نیز است که آثار تاریخی باقی مانده از دوران روم قدیم و بزرگترین محوطه و سالن رو باز تاتر قدیمی موجود جهان را در خود دارد. قبل از رفتن به لبنان قصد داشتیم از این شهر هم دیدن کنیم که با وجود خستگی های این سفر دیگر حال ادامه سفر نبود. از مکان های دیگر در سوریه منطقه "رقه" است که محل جنگ صفین بین علی (ع) و معاویه بوده است که گفته می شود ج.ا.ایران در آن بنای شهدای صفین را ساخته است. این شهر در نزدیکی شهر حلب است که از دمشق دور است و اگر از این شهر هم دیدن می شد با شهدای و حادثه تاریخ ساز صفین بیشتر می توان ارتباط روحانی برقرار کرد. ظاهرا کسانی که زمینی به سوریه می آیند از این مکان بهتر می توانند دیدار کنند. از دیگر مکان های که دیدنی، مزار حجر بن عدی (ره) است که از یاران علی (ع) است و در جاده دمشق به حلب در فاصله حدود بیست کیلومتری قرار دارد که توفیق زیارت آن نیز میسر نشد. امروز بعد از عدم موفقیت در مهیا کردن مقدمات بازگشت به ایران، تصمیم گرفتیم که سه روز باقی مانده را همجوار حضرت زینب (س) شویم لذا از هتل محل سکونت خود در خیابان مرجع تسویه حساب کردیم و به محل زینبیه در ریف دمشق نقل مکان کردیم و در هتل نسبتا تمیز و نو سازی، اتاقی را به قیمت سه هزار لیره برای سه شب کرایه کردیم و در آن مستقر شدیم. هتل های این منطقه اکثرا نو ساز است و به تازگی ساخته شده است. مدیر هتل که جوانی بود که مدعی بود از اهالی لرستان است و می گفت راننده تاکسی بوده است وقتی دولت نهم آمد و اوضاع اقتصادی کشور بد شد به سوریه آمده و به هتل داری در اینجا اقدام کرده است، وجود جوانان با شجاعت و توان بالا که این چنین به حوادث اطراف خود مبتکرانه پاسخ می دهند و خود را اسیر و تسلیم شرایط نمی کنند، انسان را وجد می آورد زیرا این جوان بیش از 28 سال سن بیشتر نداشت، ولی وقتی تنگی روزی و درآمد خود را در ایران دیده بود به آیه مهاجرت در قران شریف عملا جامعه عمل پوشیده و روزی خود را در جایی دیگر جستجو کرد و خود را فعالانه در صحنه زندگی نگهداشته است و حضور وی و امثالهم نیز در این جا که ایرانیان زائر نیاز به کمک و هم زبان خود دارند، بسیار مغتنم و مفید است و باید به جوان ایرانی با این هوش و همت سرشار تبریک گفت. حضور ما در هتل با ادامه اغتشاشات و اعتراضات به نحوه اجرا و نظارت انتخابات دهمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران هم زمان بود و ما از این روز به بعد به علت داشتن شبکه های مختلف تلویزیون ج.ا.ایران که به صورت ماهواره ای در اتاق های هتل دریافت می شد توانستیم تا حدودی در جریان اخبار جاری در کشور قرار گیریم و اگر چه از جریان اصلاح طلب و معترض انتخابات حتی یک نفر در تلویزیون نمایش داده نشد که لااقل بتوان به نوع و علت اعتراض آنان از زبان خودشان پی برد و بفهمیم که آنان از چه چیزی اعتراض دارند ولی در سوی مقابل با تمام توان تبلیغاتی و رسانه ای در صحنه حاضر بود و به نقد جریان آقای میر حسین موسوی اقدام می کرد و لذا تا حد کمی می توانستیم به نوع اعتراضات طرف مقابل از زبان رقیب اگاه شویم زیرا شبکه های مختلف تلویزیون با مصاحبه های مکرر با افراد متفاوت سعی وافری در پاسخگویی و کاهش اثرات تحرکات و گفتار جریان معترض را داشت و به نوعی در لفافه به بیان ادعاهای جریان معترض نیز به ناچار اقدام می کرد و سعی در جواب گویی به آن را داشت. خطبه نماز جمعه تاریخی این جمعه که به امامت مقام معظم رهبری خوانده شد که بسیار مفصل بود و بی پرده ایشان به تشریع شرایط کشور و حوادث جاری و اعتقادات خود پرداخت که پرده از بسیاری از جریانات برداشت و بی پرده تر از گذشته بود و به روشن شدن جریانات بسیار کمک کرد و ما این خطبه ها را در اتاق هتل دنبال کردیم که بسیار طولانی، مفصل، روشن و بی پرده و... بود و اگرچه از قبل تصمیم داشتم که در نماز جمعه مصلی حضرت زینب (س) شرکت کنم لیکن تا بعد از اذان این خطبه ها ادامه یافت و با توجه به اهمیت خطبه ها و ... توان ترک آن نبود. اگر چه ما در اتاق ها تلویزیون ایران را داشتیم ولی در پذیرش هتل تلویزیون ماهواره ای کشور های دیگر هم قابل دریافت بود و وقتی ورود و خروج داشتیم به کرات این مدیر جوان هتل را دیدم که غرق در تماشای تلویزیون بی.بی.سی فارسی و... است و از طریق تلویزیون های ماهواره ای، اخبار ایران را پیگیری می کرد و با توجه به این که ما از کارکنان دولت بودیم (پاسپورت ما نشان می داد)، بالطبع سوالات و شبهات زیادی در این خصوص داشت که در حد توان و اگاهی به وی توضیح دادم ولی من خود نیز از حوادث اتفاق افتاده و جاری بی خبر بودم و این مدیر هتل را که پسر مودب و فعالی هم بود، انتظار داشت که من به نمایندگی از حاکمیت جوابگو باشم، ولی من را توان جوابگویی کافی و وافی برخوردار نبودم زیرا جریانات کشور را ما در خارج کمتر پیگیری می کردیم و اصولا وقت و توانی برای تعقیب آن را نداشتیم زیرا تعقیب و رصد اخبار حوزه ماموریت ما در هند خود به اندازه کافی وسیع بود و وقت ما را کاملا می گرفت و وقتی برای کار دیگری نبود لذا اخبار قبل و بعد از انتخابات را نداشتم و نسبت به روند کشور بی خبر بودم این عدم برخورد فعال در پاسخگویی شاید در دل این دوست هتلدار ما چیز دیگری را متبادر کرد لذا در روز آخر که می خواستیم به ایران برگردیم و در حال ترک هتل بودیم به صورت کاملا شوخی گفت که خدا حق ما مردم را از شما (دولتی ها) بگیرد که گرچه این جملات را کاملا به صورت شوخی مطرح می کرد لیکن باید اذعان داشت که در هر شوخی رگه های از جدی بودن را می توان یافت، در این جا بود که از خدا خواستم که خدایا ما را بدهکار به این ملت شریف از این دنیا مبر، خدایا در وظیفه ای که داریم آنقدر توفیق خدمت ده تا بدهکار این ملت مظلوم و شهید داده نباشیم. خدایا هرگز ما را در موقعیتی قرار مده که حقی از این ملت که به فرموده حضرت امام خمینی (ره) از ملت زمان رسول اکرم (ص) هم بهتر هستند و ولی نعمت ما هستند، به نفع هیچ جریان یا فردی ضایع کنیم و بدین ترتیب خود را بدهکار بهترین ملت ها به نفع دنیای دیگران نماییم. سه روز حضور در کنار حضرت زینب (س) زیبایی خاص خود را داشت و فضای این جا با فضای شهر دمشق کاملا متفاوت است و این توفیق اجباریی بود که خداوند با جور نشدن بلیط برگشت نصیب ما کرد و اگر کسی سوریه برود و حداقل سه روز در زینبیه ساکن نشود اصلا از درک بسیاری از واقعیت های معنوی و حضور ایرانیان در سوریه بی خبر می ماند ما در پایان این سه روز و در روز آخر هم به زیارت حضرت رقیه (س) و قبور بزرگان در باب و الصغیر رفتیم و خداحافظی کردیم، برخورد کسبه اطراف حضرت زینب (س) بعضا با زوار بد است و یادشان می رود که درآمد آنان با وجود همین زوار است. یک روز هم که در بازار روبروی حضرت زینب (س) در حال خرید بودیم یک فرد ایرانی که کامله مرد بود به ما مراجعه کرد و گفت که ایرانی است و از بازنشستگان اداره دارایی است و چند سالی را بعد از بازنشستگی در مالزی، دبی بوده و اکنون در دمشق به کار خرید و فروش مشغول است، وی می گفت که سه فرزند دارد و یک دختر که پزشک است و هم اکنون در مغازه وی در زینبیه مشغول به کار است و می گفت برای کار در بیمارستان امام (ع) در دمشق برای وی اقدام کرده که هنوز نتیجه نگرفته است و دو پسرش مهندس شده اند و در ایران مشغول به کارند. وی که برای کسب و تجارت به این کشورها آمده بود، می گفت که در دبی در جریان رکود اقتصادی اخیر اموال زیادی از وی را که در بخش ساختمان سازی بوده ، را از دست داده است. وی در خصوص اختشاشات و اعتراضات اخیر می گفت که کشور تازه داشت روی آرامش را می دید که این حوادث اتفاق افتاد و به نظر می رسد که دزدهایی همچون هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری و خاتمی و ... نمی گذارند مملکت آرام باشد و با آمدن احمدی نژاد دزدی آنان به خطر افتاده است و لذا این اعتراضات ناشی از این است، وی ادامه داد که احمدی نژاد مورد های مهمی از دزدی های آنان را می داند و در مناظره افشا کرده و برخی را نمی دانم چرا افشا نمی کند. من به او گفتم که هاشمی با توجه به ثروتی که از قبل از انقلاب داشت نیازی به دزدی ندارد و با توجه به قابلیت های فردی که دارد به نظر من نیازی به این امر برای جمع کردن ثروت ندارد و اگر بخواهد ثروت جمع کند نیازی به دزدی کردن ندارد و دزدها معمولا از نوع کسانی هستند که از راه صحیح نمی توانند ثروت به دست آورند و لذا به دزدی و کارهای نامشروع روی می آورند و آقای هاشمی با توجه به توان فردی و پشتوانه ثروت ارثی که دارد نیازی به دزدی کردن ندارد. واقعا ما با بزرگان خود چه ها که نکردیم. آنقدر رقبا روی آقای هاشمی بد اخلاقی کرده اند که به دزد مشهور شده است و ما ایرانیان تنها بعد از مرگ بزرگان خود، به اهمیت و پاکی و فضایل آنان آشنا می شویم و حسرت دیگر در آن موقع اثری ندارد. فردی مثل هاشمی که از قبل و بعد از انقلاب خود را وقف کشور کرد و برنامه سازندگی وی بعد از جنگ، کشور را از مدار جنگ و ورشکستگی به فضای تولید و پیشرفت تغییر فاز داد، اکنون به واسطه ترور شخصیت و تبلیغات سیاست بازان تازه کار ولی با پشتوانه قدرت پشت پرده، به دزد مشهور شده اند که به نظر من خداوند از این ظلم نخواهد گذشت. انسان به یاد شهید بهشتی (ره) می افتد که چه طور قبل از شهادت مورد ترور شخصیت سیاست بازان قرار گرفت و بعد از شهادتش بود که چهره تهمت زنندگان روشن شد. البته کسی را یارای چشم پوشی از کاستی های دولت آقای هاشمی نیست ولی باید گفت که این دیکته نوشته شده است که غلط دارد و دیگرانی که دیکته ای ننوشته اند خود را نباید بی غلط بدانند و این ظلمی بزرگ است که سردار سازندگی، از سوی جریان های مشکوک به عنوان دزد و سو استفاده گر معرفی شود و دیگران نظاره گر این ظلم باشند و دهان نگشایند. آقای خاتمی که همانی که به صحنه آمد بعد از هشت سال ریاست جمهوری با همان وضعیت مالی صحنه را ترک کرد. او استاد دانشگاه آمد و استاد دانشگاه رفت. یادم است وقتی امام جمینی (ره) زنده بودند، وقتی به جان این بزرگ مرد انقلاب سو قصد شده بود و این مجاهد بزرگ وقتی تا مرز شهادت پیش رفته بود، امام خمینی (ره) به همین مناسبت فرمود، "هاشمی زنده است چون نهضت زنده است" ولی اکنون در دوران فتنه کار به جایی رسیده است که امروز کسانی که معلوم نیست ریشه در کجا دارند و در دوران مبارزه در کجا بوده اند این چنین به ستون های خیمه انقلاب حمله می کنند، حمله ای که بسیار مشکوک است و معلوم نیست واقعا آنها از این حرکت ظالمانه که تنها نتیجه اش به حاشیه رانده شدن بزرگان و بنیان گذاران انقلاب است، چه نیتی دارند و برای انقلاب چه نقشه ای کشیده اند که این چنین امثال هاشمی که "السابقون السابقون" انقلاب هستند را برای نقشه خود مزاحم می بینند. انسان واقعا می ماند که آیا این اجرای اصل "انقلابات فرزندان خود را می خورند است" یا چیز دیگر و در هر حال از خدا می خواهیم که این انقلاب خون و انقلاب بزرگ ملت ایران که به رهبری بزرگ مرد تاریخ قرن یعنی خمینی کبیر (ره) اکنون بعد از قرن ها سلطه و استبداد به ثمر نشسته است و همچنین خانواده خمینی (ره) بزرگ و فرزندان خمینی (ره) را از گزند حوادث، توطئه توطئه گران و... حفظ کند و حیله حیله گران را به خودشان باز گرداند. این روز ها ابرهای فتنه را کاملا در فضای سیاسی کشور می توان دید و به وضوح می توان دید که جریاناتی ناشناخته، تحرکاتی مشکوک و بی صدا دارند. خدایا این حکومت ولایت فقیه را که امام (ره) و این ملت با خون دل پایه ریزی کرده اند را حفظ کن و نگذار جریان هایی که هیچ اعتقادی به این حرکت خمینی بزرگ (ره) ندارند، بر شوون کشور، میراث شهدا مسلط شوند و بعد از این همه زجر و زحمت توان فرسای ملی که در طول دوران قبل و بعد از انقلاب کشیده شده است، نگذار که این مردم در چنبره سیاست بازان بی دین، که گاها نقاب در چهره دین کشیده اند گرفتار آیند. خیابان ها و هتل های اطراف حضرت زینب (س) مملو از ایرانیانی است که به زیارت دخت گرامی حضرت علی (ع) آمده اند. اگر چه شیعیانی از عراق، بحرین، لبنان، پاکستان، هند و... در این مکان می توان دید لیکن اکثریت با ایرانیان است. در این روز های آخر شلوغ تر هم شده بود و هر روز اتوبوس های جدیدی کاروان ها را به دمشق می آورند. پدر شهیدی را دیدم که از قزوین آمده بود وی پیرمردی بود که راننده کامیون بوده و خود را بازنشست کرده و از یکی از کسبه ایرانی محل که ما هم در انجا حضور داشتیم حساب و کتاب آمدن به سوریه از طریق شخصی را جویا می شد و می خواست به تنهایی و با خانوادگی بیاید تا بیشتر لذت ببرد و دوست نداشت اسیر و گرفتار کاروان و کاروانیان باشد. در آن جمع، این کاسب برادر شهید بود که در عملیات محرم (که سید حسن ما هم در آن عملیات چشم خود را از دست داده بود)، برادرش شهید شده بود، و من هم که برادر شیهد بودم (و محسن ما هم در سال 1365 در عملیات مهران شهید شده بود) و این پیرمرد و خانمش که والدین شهید بودند حضور داشتیم واقعا شهدا و خانواده آنان برای کشور نعمت هستند. ما که هیچ، هم این حاجی که پدر شهید بود و هم این فرد کاسب و خدمتگذار زائران حضرت زینب (س)، انسان از ارتباط و صحبت با آنان لذت می برد در همین چند لحظه ای که ما با هم بودیم و مشغول صحبت، این مادر شهید مرتب خانم من را از مواردی که باید بداند اگاه می کرد و تجارب خود را در زمینه های مختلف به وی بی هیچ تقاضای مزدی منتقل می کرد، خداوند شهدای انقلاب و جنگ تحمیلی را با رسول گرامی اسلام (ص) محشور کند و ما را هم از ادامه دهندگان و پاسداران راه و میراث آنان قرار دهد. در اینجا پول ایرانی خریدار زیادی دارد و در بسیاری موارد از پرداخت به لیر هم با صرفه تر است و بعضا کسبه و تاکسی داران و... ترجیح می دهند به پول ایرانی به آنها پرداخت شود. یکی از کسبه زینبیه که اهل نجف اشرف بود و از شیعیان عراقی است و ما با وی آشنا شدیم، زمانی در جریان جنگ تحمیلی اسیر شده و در ایران اسیر بوده و در آخرهای اسارت خود می گفت که تحت رافت اسلامی و میهمان نوازی ج.ا.ایران یک طرفه از سوی ایران آزاد شد و مدتی در ایران زندگی کرده و اکنون در زینبیه با فرزندان خود به کسب و کار مشغول بود، حضور دوستانه ی وی در کنار ایرانیان ما را به اشتراک تمدنی و مذهبی بین ایران کنونی و عراق رهنمون می کند و نشان می دهد که اشتراک تمدنی (تعلق عراق به حوزه تمدنی فلات ایران در ایران باستان) و مذهبی ما را بسیار به هم نزدیک می کند و در واقع دوری نبوده است که نزدیک کند ولی حکومت حزب بعث عراق به رهبری صدام خائن با ملی گرایی عربی باعث جدایی ایران و عراق و تشدید جدایی شده است که الحمد الله امروز با از بین رفتن این ریشه فتنه بین دو کشور روابط ایران و عراق رو به بهبود است و ملت های جدا افتاده و جدا شده نزدیکی دوباره را تجربه می کنند. در مدت حضور در این سفر واقعا معنوی و خوب ما از اخبار ایران کاملا بی اطلاع بودیم و لذا این خیر را داشت که حداقل زجر کمتری کشیدیم و اعصاب ما راحت بود ولی همیشه وسوسه می شدم که به اخبار اینترنت مراجعه کنم و ببینم چه خبر است ولی دیدم کاری که از دست ما بر نمی آید و لذا به قول همشهریان ما بعد نود و بوقی زیارتی (اولین بار است که به زیارت سوریه آمده ایم و البته به عتبات عراق و حجاز هم سفری نداشته ام)، آمده ایم بگذار به خانواده برسیم و روح خود را با شنیدن اخبار ناراحت کننده، روند جاریی در کشور آزار ندهیم. روز شنبه بعد از سه روز مجاورت در کنار مرقد با برکت حضرت زینب (س) که این دوست بازنشسته اداره دارایی ما می گفت که هر چه از حضرت زینب (س) بخواهی این دختر کریم ترین های عرب یعنی علی (ع)، خواهی گرفت، زیرا ما هر چه خواستیم تا کنون گرفتیم، در روز آخر نیز طبق توافق قبلی به هتل به اندازه حدود نصف کرایه روز یعنی 400 لیره پرادخت کردیم و یک تاکسی گرفته به سمت فرودگاه دمشق برای بازگشت به ایران حرکت کردیم، تاکسی هشت هزار تومان برای این مسیر نسبتا کوتاه گرفت و معتقد بود که باید کرایه رفت و برگشت را بدهی زیرا برای تاکسی ها که به مقصد فرودگاه می آیند سوار کردن مسافر از فرودگاه به سمت شهر ممنوع است. ساعت هشت و سی دقیقه به فرودگاه دمشق رسیدیم در فرودگاه دمشق گرفتن ترولی نیز هزینه بردار است. سالن کوچک فرودگاه پر از مسافران هندی بود که با کاروانی از لکنو مرکز ایالت اوتارپرادش هند از طریق پرواز ماهان عازم ایران بودند. آنها اظهار می داشتند که ابتدا به ایران بعد به عراق و زیارت عتبات عالیات عراق در کربلای معلی و نجف اشرف خواهند رفت و متعاقبا به ایران بازگشته و از آنجا به هند باز خواهند گشت. یکی از آنان می گفت که برنامه ازدواجی هم در نجف اشرف خواهند داشت و به میمنت حضور در این شهر وصلتی هم بین آنان سر خواهد گرفت خدا انشا الله تمامی این وصلت ها را میمون و مبارک گرداند و البته در مقایسه با این مسافران پرواز، عده قلیلی هم ایرانی از طریق این پرواز به کشور باز می گشتند که ما از جمله آنان بودیم. نیم ساعتی که در فرودگاه بودیم چک امنیتی شروع شد و با توجه به این که گذرنامه دیپلماتیک داشتیم از جمله اولین افرادی بودیم که ما را مامورین سوری با احترام بیشتری از گیت رد کردند و بعد از ما درخواست پرداخت خروجی کردند که گفتم دیپلمات ها از پرداخت عوارض و.. معاف هستند و با رییس فرودگاه هم صحبتی داشتم که وی گفت این معافیت برای دیپلمات های مقیم است و لذا برای سه نفر که صاحب گذر نامه بودیم نفری سی و پنج هزار تومان عوارض خروج پرداخت کردیم، ارز مورد نیاز برای پرداخت خروجی، مبلغ سه هزار لیره برای هر نفر بود قبلا تهیه نکرده بودیم و لذا به قیمت بالاتر به ریال پرداختیم. هفتاد هزار تومان ریال داشتم برای دو نفر پرداخت کردم و برای نفر سوم نیز یک اسکناس 50 دلاری دادم که 15 هزار تومان پس داد. لازم به ذکر است چون من زبان عربی بلد نبودم لذا در مکالمه با سوری ها مشکل داشتم و از مسول ایستگاه ماهان (بعد متوجه شدم او مسول ایستگاه ماهان است) خواستم کمک بگیرم که به طرز بی ادبانه ای از این امر دریغ کرد ولی مسول کانتر ماهان که ظاهرا دست راست وی مشکل داشت (شاید هم جانباز بود)، کمک زیادی کرد تا مشکل ما حل شود. بعدا به مسول ایستگاه ماهان که جوانی حدود 35 ساله بود گفتم که مسولین سوری و عرب ها با ما برخورد بهتری داشتند تا شما که هم وطن ما بودی. این باعث تاسف است که مسولین ماهان فردی را با این حد بی ادبی و عدم توجه به مسافرین ارباب رجوع شرکت ماهان را در مکانی گمارده اند که از لحاظ ارباب رجوع بسیار مراجعه کننده دارد و بعضا هم افراد مسن هستند که نمی دانند چه باید بکنند. اعزام فردی کم سن و سال با ظرفیت کم به این ایستگاه مهم از شرکت هواپیمایی ماهان جای تعجب دارد و کلا در جاهایی که ارباب رجوع دارد باید افرادی گذاشته شود که به کار مردم رسیدگی کنند این فرد با ما که پاس دیپلماتیک داشتیم این گونه برخورد کرد وای به حال مردم عادی. بالاخره با همه این طول و تفصیل ها ساعت 30/11 پرواز ما با هواپیمای ایرباس 310 از زمین برخاست به سمت تهران حرکت کردیم و سفر ده روزه ما به سرزمین شامات به پایان رسید.  

+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 14:47 شماره پست: 160

نظرات (0)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت انسان است که تبلور ان در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، در همین راستا است که خواستم با داشتن وبلاکی من هم به خیل استقاده کنندگان از این سیستم پیوسته و از ان بهره مند شوم.