SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha

طوافی بر گرد دیار آشنای کویر (4) سفرنامه ویونا (ابیانه)

از کاشان که به سمت جنوب شرق خارج شوی، اتوبانی تو را به سمت شهر نایین می برد، و تو می توانی از طریق این شاهراه، تند بُگذاری و بِگذری، اما در کنار این شاهراه، راه باریک و قدیمی هم هست که راهی نطنز می شود، "ابیانه" و یا  همان ویونا [1] در این مسیر (که ما آنرا انتخاب کردیم)، قرار دارد، ابیانه سال هاست که مقصد تورهای گردشگری است، و من هم آرزوی دیدارش را داشتم.

ابیانه درس بزرگی به همه ایرانیان می دهد، که قدر داشته های خود را بدانند، داشته هایی که شاید ساده، خاکی، گِلی، و یا گویشی محل و کم اهمیت باشد که از نظر ما کج و مُعوج، و صحبت کردن با آن شرم آور و نشانه دهاتی بودن به نظر آید، و برخی سخن گفتن به گویش خود را مسخره نیز می دانند، اما هر یک از این ها یک دنیا حرف برای گفتن و تاریخی بلند را پشت سر خود دارند، و گوش ها و چشم های زیادی در ایران و جهان هستند، که خسته از گویش رسمی، رایج و یکدست موجود، منتظر شنیدن و یا دیدن این منحصر به فردها هستند؛

در واقع هیچ تعریف منسجم و متفقی برای "زیبایی" و در مقابلش "زشتی" وجود ندارد، که همه انسان ها بر آن اتفاق داشته باشند، زیبایی امری تعیین نشده و بسته به چشم و درون افراد دارد، و این درون ماست که تعیین می کند چه چیزی زیباست و چه زشت، در واقع امر زیبا، را چشم و درون ماست که معین می کند، ممکن است چیزی برای ما زیبا به نظر آید، ولی در دید بسیاری همان امری زشتی و بد ترکیب محض باشد، و یا بالعکس؛ و لذا در حالی که ممکن است من از گویش، خود متنفر باشم، هستند گوش هایی که برای شنیدن آن تیزند و بدان عشق می روزند. و لذا بسته بر این امر، اهالی نقاط مختلفی از ایران بر گویش خود مانده و بر آن افتخار می کنند و عده ایی هم اصالت خود را از دست داده و به تقلید گویش دیگرانی روی آوردند که دوستش می دارند.

مسلم اینکه، قبل شناخته شدن ویونا به عنوان مقصد گردشگری، اهلش، خود را قبول داشته به حفظ داشته های شان کوشا بودند، و مغزهای بزرگ، آگاه و متفکری داشتند که دنبال کار روستای شان را گرفته و آن را به عنوان یک ساختار قابل توجه، دست نخورده فرهنگی - معماری جا انداخته، و در حاکمیت وقت در دوره پهلوی دوم هم انسان های فرهنگ دوستی بودند که این قطعه زیبا را دیدند، و به چشم شان آمد، و اقدام کردند و در سال 1354 بطور رسمی ابیانه به عنوان یک اثر تاریخی ملی به ثبت رساندند، و از این به بعد مردم ویونا تنها نبودند و به همراه مقامات استان اصفهان، کشور ایران و سازمان های بین المللی جهانی، با اشتراک مساعی به حفظ ابیانه همت کردند، و می کنند.

پیش از همه ی این ها، این کوه عظیم کرکس است، که گهواره تمدن شده، و ویونا را سال هاست که از آب و آبادانی خود برخوردار کرده است، و به گهواره پرورش مردمی تبدیل، که در استواری نمونه اند، همانطور که از لحاظ ارتفاع در بلندای 2161 متری از سطح آب های آزاد دریا قرار دارند، و به همین دلیل وقتی ما شنبه 26 اسفند 1396 به این روستا رسیدیم، هنوز لکه ها بزرگ برف بر دامنه های بالایی روستا دیده می شود، و لذا جای سردی است، ابیانه امروز در بین مناطق گردشگری هم بر بلندایی قابل اعتنایی ایستاده و تورهای گردشگری از سراسر ایران و جهان به سمت آن سرازیرند.

ویونا روستای سرخ کویر و کوهستان است؛ و این سرخی صورتش، و تزیین و آرایش خانه هایش با گِل سرخ، بر زیبایی اش صد چندان افزوده است، آنها یکدست سُرخند تا زیباتر و منسجم تر به نظر آیند، و این سُرخی وحدتشان را در حفظ فرهنگ و اجتماع شان نشان می دهند. در حالی که در گرمن خانه های گلی را با "خاکسفید" [2] زیبا سازی می کردند، و هر ساله پیرمردی بود که بر توبره خرش از معدن خاک سفید بر می داشت و با فرا رسیدن روزهای منتهی به نوروز، روستاهای مختلف منطقه دوره ایی سر میزد و داد میزد "آی ی ی، خاک سفید" و مردم بارش را می خریدند، و از 15 اسفند و نزدیک به نوروز که از سردی هوا کاسته می شد، این خاکِ سفید، در ظرفی خیس کرده و خانم ها با دستان خود این گِل نرم و لطیف را که مثل ماست چکیده نرم و بی نُخاله بود، را بر دیوارهای داخل و خارج خانه های خود می مالیدند؛ که بعد از خشک شدن، سفیدی اش متبلور و متجلی شده و زیبایی اش را به رخ می کشید.

طوافی بر گرد دیار آشنای کویر (4) سفرنامه ویونا (ابیانه)

ولی اینجا در ابیانه با گِل سُرخ که معدنش در نزدیکی همان روستاست، دیوارهای شان را سرخ می کنند، آنچه بین مردم حاشیه نشین اطراف جی و مردم حاشیه نشین شهر صد دروازه در ایالت قومس مشترک است، و به رسوم ایرانیان باستان باز می گردد، تزیین خانه ها با همین خاک نرم و گِلی صاف و صیقلی بود، که متناسب با وجود معادن گِل رس، که در نقاط مختلف ایران، رنگی خاص خود را دارند، خانه ها به همان رنگ در آمدند؛ و اگرچه از لحاظ رنگ، خانه های مردم مناطق مختلف ایران متفاوت بودند، اما در این رسم زیبا، اشتراک داشتند، در استفاده از مصالح و تزیین مشترک بودند، ایرانیان خانه های خود را ابتدا با خشت و گِل می ساختند، و بعد برای افزایش دوام و بقایش، آنرا با کاهگل عایق بندی می کردند، و از کاهگِل (مخلوط گل رس و کاه حاصل از خرمنکوبی گندم و جو خود) برای پوشش آن استفاده می کردند، که این امر باعث می شد، بارش باران نتواند سازه اصلی خشت و گلی را شسته و بدان صدمه زده و با خود ببرد؛

و این کاهگل در واقع لباسی محافظت کننده برای ساختمان ها و دیوارهای خشتی و گلی بود، آخرین تزیین بر بناهای ایرانی همان گِل نرم و نازک و بی نخاله ایی است که در روستای گرمن "گِل سفید" و اینجا در ویونا "گِل سرخ" را برای زیبا سازی بر روی کاهگل مالیده و صیقلی اش می کردند، تا هم زیبا شود و هم با توجه به سطح صیقلی آن در نمای بیرونی آب باران بر روی آن دویده و سریع رد شود؛ در داخل بنا نیز این سطح صیقلی باعث می شد، بعد از خشک شدن کاهگل، که شروع به پودر شدن و ریختن از دیوارهای خانه ها می کرد، از این ریزش جلوگیری کند؛ و ایرانیان با این گِل صاف کاهگل را روکشی می کردند، تا هم جلوی این ریزش ها را بگیرند، و هم یک سطح صاف و صیقلی زیبا در تاق ها و رف ها به وجود آید؛ کاری که اکنون در ساختمان های مدرن ابتدا با کچ و خاک (که کار کاهگل را می کند) انجام می دهند، و نرمه کچی که بر آن می زند، و در نهایت رنگی که بر آن می مالند، کار همین گل نرم خاکِ سفید و سُرخ را می کنند.

اینجا مثل گرمن، در ویونا و در بسیاری از نقاط سرزمین ایرانِ کهن، گندم و جو از کِشت های مهم تلقی شده و خوراک اصلی آنان یعنی "نان" را که برای ایرانیان مقدس و مورد احترام بود، مهیا می کند، و کاه باقی مانده از کشت این غله مهم راهبردی را نیز در ساخت بناها، و خوراک دام های شان، در زمستان به کار می آمد. اینجا در ویونا هم مثل گرمن زردآلو درختی مهمی در باغ هاست، چون اجداد زرتشتی ما برای روشن نگهداشتن آتش مقدس، بهترین چوب را چوب زردآلو می دانستند، که چوبی دیرپا در سوختن است و موبدان با گذاشتن کُنده ایی از چوب زردآلو بر آتشِ آتشکده هارپاک [3] برای مدت ها می توانستند آسوده باشند که این چوب می سوزد و تمام نمی شود، و آتش عشق آنان به اهورامزدا و خدای یکتای شان روشن است.

اما تفاوت گرمن با ویونا این است که گرمن در کنار شیخ ابوالحسن خرقانی این روزها به توسعه خود می نازد، و از برخورداری از آب، برق، گاز، تلفن، جاده آسفالت، اینترنت و... که باعث شده چیزی از شهرها کم نداشته باشد، و به نوسازی خانه های جدیدسازش فخر می کند، فخری که در نتیجه ویرانی برج و باروهای متعددش حاصل شد، در این مسابقه نوسازی، مساجد و تکایای زیبایش همه خراب و از نو شدند، خانه های قدیمی اندکی ماند، همه خراب و از نو ساخته شدند، از آب انبار تاریخی اش، به تازگی بلدزر گذشته است، و دو حمام تاریخی اش را خراب و بر ویرانه اش نانوایی و خانه ساخته اند، آسیاب هایش بی آب و سپس دفن شدند، مکتب خانه اش را کامل بی سقف و دیوار کردند، اثری از آن نیست و..،

اما اینجا در ویونا این مردم حتی بناهای قبل از اسلام خود را نیز حفظ کرده اند، و امروز بر بستری از توریسم نشسته و راحت زندگی می کنند، حلال شان باد، ثروتی که هر روزه از تمام ایران و جهان به عشق دیدن آن، به سوی اهلش سرازیر است، و مردم فرهنگ دوست را برای دیدن این شکوه و عظمت، سیل وار راهی ابیانه می کند و مزد پایداری مردم ویونا را، در حفظ داشته های شان را می دهند.

شاید اگر در سال 1354 گرمن هم این شانس را داشت که توسط مسولین فرهنگ دوست در دولت های شکل گرفته در سایه سلطنت سلسله پهلوی، دیده می شد، و به عنوان یک اثر ملی ثبت می گردید، بسیاری از بناهای گفته شده، برخی با مشخصاتی که داشتند، مطمئن به دوره قبل از اسلام باز می گشتند، امروز موجود بودند، برج ها، باروها، سردرب ها، درب های بزرگ قلعه ها برپا بود، مساجد هنوز دست نخورده بودند، هنوز چاه های عمیق حفر نشده بودند، و قنات های باستانی ما خشک نشده و جاری بودند، و در زیر خانه های خود، بدان آب گوارا و تمیز دسترسی بود، و ماهیان در آن شناور، دالان های بلند و سرپوشیده را بلدزر نزده بود، آب انبار تاریخی ما با ورودی و سردرب کچبری دار زیبایش و دو بادگیر تعبیه شده بر بامش برپا بود، و همچنان آبی سرد و گوارا را بدون مصرف هیچ انرژی برقی، تولید و به اهالی هدیه می داد و...

 ولی با پیروزی انقلاب، انگار همه اینها و داشته های از گذشته به خاری در چشم ما تبدیل شدند و روز به روز به ویرانی اش همت گماشتیم، و امروز به جز تعداد کمی دیوار و برج و یخدان روستا که بر جای مانده اند، همه را ویران کردیم تا قلیل اتومبیل های روستا در اول انقلاب، و کثیر اتومبیل های فعلی به راحتی در داخل روستا حرکت کنند و راه شان را تا درب منازل صاحبان شان، باز و گسترده ببینند، غافل از این که سرمایه فرهنگ و معماری خود را برای راحتی چند راننده بر باد می دهیم، اما ابیانه و اهالی ویونا نگذاشتند راحت طلبی شان بر حفظ شاکله روستای شان غلبه کند، و از آمدن بلدزرها و گریدرها به داخل محیط زندگی زیبای خود جلوگیری کرده، تا داشته های شان رو به ویرانی ننهد، و امروز ویونا تاج سر استان اصفهان شده و دل های زیادی در ایران و جهان برای دیدارش لک می زند.

"برزرود" که از سخاوت کوه های برفی ویونا سرچشمه می گیرد، حتی در این سال های سخت خشکسالی که کشور را چون عفریتی بد ترکیب فرا گرفته، تا "هنجان" همچنان ادامه دار می آید، و دره ایی با صفا را برای اهالی خود به تدارک دیده است. اما علاوه بر برزرود، هفت قنات نیز به کمک آبادانی این قطعه زیبا آمده اند. وجود باغ ها و مزارع کشاورزی، اقتصاد به نسبت خودکفایی را برای اهالی ابیانه رقم زده، و آنان را از محصولات بیرون بی نیازتر کرده و در سایه های بیدستان خود آرام گرفته اند و فرهنگ منزوی خود را حفظ کرده اند.

سفر به ابیانه در امتداد برزرود

این مردم با اعتماد به نفس مثال زدنی که داشته اند، علاوه بر معماری خاص، لباس محلی و گویش خود را نیز از گزند تحولات بی مورد، حفظ و حراست کرده اند، لباس مردان این روستا به فرهنگ لری - بختیاری نزدیک است و در گویش آنان رگه هایی از گویش کُردی وجود دارد، مردان شان شلوارهای پایین گشاد مشکی لر بختیاری می پوشند، و به مسجد مازگِه (مازگِه پرزَلا Purzala Mosque) می گویند، راسته را راشتا (Roshta)، آب انبار را "آو اُنبار" ، که گویشی نزدیک به کردی است.

ویونا موزه ایی زنده متعلق به 2500 سال قبل، بدین سوست، که زندگی مثل گذشته شکوهمندش در آن همچنان با عزت جریان دارد، و قدیمی ترین بنای تاریخی این روستا، آتشکده هارپاک (Harpak Fire Temple) است که از دوره ساسانی بجای مانده، و تاریخ مستند این روستا را به 1500 سال قبل بر می گرداند، و یا زیارت گاه هینزا که در دره و پای قنات هینزا زیر صخره ایی بنا شده و گویند قدمگاه بی بی زبیده خاتون دختر حضرت موسی بن جعفر است، ولی برخی آن را به دوره آناهیتا ارجاع می دهند. در دوران های مختلف تاریخی نیز بناهای دیگری به ویونا اضافه شده است، مراسم نخل گردانی، جغجغه زنی و گویش خاص اهالی ویونا نیز در سال 1392 در لیست ملی آثار معنوی کشور ثبت شدند، تا بر کلکسیون فرهنگ و ثروت اندوخته آنان افزوده شود.

از دوره های مختلف تاریخی، بناهای این روستا به یادگار دارد، که همه ثبت ملی شده اند؛ آتشکده هارپاک شالوده اصلی ساختمانش متعلق به دوره هخامنشیان و شکوه و رونقش به دوره ساسانیان باز می گردد، بنایی با سقفی از سنگ و ساروج و متفاوت از بناهای دیگر ویونا می باشد. مسجد جامع ابیانه که به دوره سلجوقیان باز می گردد، که حکایت از پذیرش اسلام توسط برخی از اهالی دارد و تا دوره صفویه تعدادی از اهالی روستا همچنان در دین ابا و اجدادی خود یعنی زرتشت، باقی ماندند و در صلح با هم زندگی کردند. منبر این مسجد به قرن 5 (7-466) هجری باز می گردد، وجود گل لوتوس و سر سوتون های ایران باستان در ساخت منبر و مسجد نشان از اختلات فرهنگ آریایی - اسلامی در فرهنگ این مردم دارد. "مسجد پرزله" ابیانه که به دوره ایلخانان مغول، و بر درب آن تاریخ 701 هجری ثبت شده، و ساخت آن به دوره های اولیه اسلام باز می گردد.

دیگر بنای دوره ایلخانی زیارتگاه امامزادگان یحیی و عیسی از فرزندان حضرت موسی بن جعفر است که بنایی کامل متاثر از معماری ایرانیست، حیاط مرکزی مزین به درخت انگور و حوض وسط بنا و ایوان های باز و بسته آن زیبایی هنر معماری ایرانی را به رخ هر ببیننده  ایی می کشد، و نمونه ایی از خانه های مبتنی بر تفکر ایرانی است، به طوری که فضاهای باز و بسته طبق حکمت آب و هوا در فصول مختلف سال، حکایت از درایتی دارد که این مردم برای رفاه خود مد نظر داشتند. این شیوه بناسازی که در گرد حیاط مرکزی مشجر ساخته می شود، را هم در هند و هم در ایران دیده ام که نشان از سنت مشترک مردم آریایی ایران و هند دارد، که حیاطی در مرکز ساخته و بر گرد آن در چهار سو بنا احداث می کردند.

این روستای به نسبت بزرگ که طبق سر شماری سال 1360 دارای 500 واحد مسکونی بوده است و جمعیت آن را در سال 1395 سیصد و یک نفر برآورد کرده اند، و در 35 کیلومتری شمال غرب شهر نطنز قرار دارد، علاوه بر ثبت ملی این روستا در تاریخ 30 مرداد 1354 بعنوان یک روستای متعلق به قبل از اسلام، دارای بیش از 27 مکان دیگر ثبت شده ملی است که علاوه بر آن سه اثر فرهنگی دیگر از جمله جغجغه زنی، نخل گردانی و گویش محلی ویونا در فهرست آثار معنوی ملی ایران ثبت شده است.

 لیست بناهای ثبت شده ابیانه

"دبستان شهید خلیلی ابیانه" اکنون در ساختمان "دبستان دولتی دانشوری ابیانه" قرار دارد و فعال است، که قدمت ساخت آن به سال 1326 باز می گردد، که در چنین سال هایی شالوده سیستم اداری منسجم و متمرکز ایران ریخته شد، و پهلوی ها ایران را از سیستم سنتی دیوانی باز مانده از سلسله پادشاهی قاجار و صفویه خارج و طرح مدرن سازی اداره کشور را با تاسیس وزارت خانه های مختلف پایه ریزی کردند، که هنوز هم همین سیستم کارا و حساب شده، کار خود را به خوبی انجام می دهد، سیستمی که حتی هندی ها در حال حاضر از آن بی بهره اند و تبعه کشور هند در کنار خیابان به دنیا می آید و زندگی می کند و می میرد، بدون اینکه به عنوان مثال سیستم ثبت احوالی باشد که تولد و مرگ، و والدینش را ثبت و گواهی نماید، اما ایرانیان دو نسل است که از این سیستم ثبت احوال برخوردارند و تولد و مرگ و ازدواج و... تحصیل و بهداشت همگانی و... ثبت و سیستمی است.

دبستان دانشوری ابیانه متعلق به سال 1326

و شاید این از اشتباهات ما بعد از انقلاب بود که بر این سیستم، دستگاه های موازی زیادی افزوده ایم و بار مالی بزرگی را بر نظام اداری کشور اضافه کردیم، بطوری که در کنار سیستم خدمات حمایتی سازمان بهزیستی، اکنون کمیته امداد امام خمینی را افزودیم، در کنار ارتش بزرگ ایران، سپاه پاسداران را اضافه کردیم، در کنار آموزش و پرورش، نهضت سواد آموزی کار می کند، در کنار هلال احمر سیستم بسیج را داریم اضافه می کنیم، در کنار اداره کشاورزی، جهاد سازندگی را اضافه کرده بودیم، در کنار سازمان مسکن و شهرسازی، تشکیلات "حساب صد امام" را بنا نهادیم، در کنار شهربانی و ژاندارمری، کمیته های انقلاب اسلامی را بنا کرده بودیم، در کنار مجلس شورای اسلامی، شوراهای مختلف از جمله شورای انقلاب فرهنگی و.... را اضافه کردیم که قانون گذاری خود را فارغ از سیستم مردم سالاری انجام می دهند، و به سیستم برای اجرا می فرستند، که اینها علاوه بر ایجاد عدم تمرکز مدیریت، به هدر رفت سرمایه و دوگانگی حاکمیتی منجر شده و... و سیستم سنگینی از نهادها را در کنار ادارات دولتی ایجاد کرده، که کشیدن بار سنگین آن از توان حاکمیت و مردم خارج شده است، و امروز قسمت اعظم بودجه کشور به جای اینکه صرف ساخت و ساز، مدرن سازی، توسعه، ارتقا و عمران کشور گردد، خرج پرداخت حقوق و هزینه های سنگین این همه دستگاه های موازی و عریض و طویل می شوند.

اما در ابتدای پی ریزی شاکله اداری کشور، بنا بر تمرکز و تقسیم کار بود و در دهه بیست این دوگانگی وجود نداشت و یگانگی در مدیریت کشور مد نظر بود که همین به رشد و توسعه اقتصادی و فرهنگی کشور انجامید و طرح های توسعه روستایی نیز در کنار رسیدگی به شهرها به اجرا در آمد، و از حاصل این طرح ها، من روستاهای قلعه نو خرقان و فرومد را خود بازدید کرده ام، که بر گرد بنای شیخ ابوالحسن خرقانی و ابن یمین فرومدی، تعمیر و بازسازی و زیباسازی شده اند و این روستاها دارای سیستم پست و تلفن، مدرسه، سرای سالمندان، پارک،  بهداری، ژاندارمری و... شدند؛ و لذا در کنار ابیانه به عنوان یک مرکز حضور وزارت فرهنگ آن زمان، سیستم آموزشی جدید به روستا آورده شد، و این سیستم در کنار مکتب خانه ها، دورس مدرن را نیز به سبد فرهنگ، سواد و اگاهی افزایی مردم ایران افزود.

کاری که گرچه به سود مردم ایران بود، اما شاید به ضرر سلسله پهلوی تمام شد، و همین نهضت آموزشی که پازل مکمل دیگرش دانشگاه بود، جوانانی را با علم و دنیای جدید، بالطبع با حقوق و امکان رشد بیشتر آشنا کرد، که این آشنایی و آگاهی به افزایش خواسته ها، و مطالبات جدید و مدرن تر آنان منجر، و آنان در اولین ابراز خواسته های خود، تبدیل نظام دیکتاتوری شاهنشاهی را به نظام جمهوری و اتکا به رای مردم را خواستار شدند، و در کش و قوس رقابت بین بلوک شرق و غرب در صحنه کشور، "حزب توده" و فرزند مسلح و تندروی آن "چریک های فدایی خلق" شکل گرفتند، و فضای مبارزات دانشگاهی را از آن خود کردند،

و در مقابل آن مردانی چون دکتر علی شریعتی [4] ، و ملیّونی همچون مهندس مهدی بازرگان، عزت الله سحابی و... و با کمک روحانیون روشنفکری همچون آیت الله سید محمود طالقانی جریان ملی - مذهبی را در دانشگاه، مقابل چپ ها شکل دادند، و "سازمان مجاهدین خلق" نیز فعال شدند که تنها توانستند بخش کوچکی از دانشگاهیان را شامل کنند، که اینان به جناح مذهبی دانشگاه شهرت داشتند، و این دو (چپ ها و مذهبی ها) میدان دار مبارزه ایی مشترک علیه سیستم غیر دمکراتیک شاهنشاهی گردیدند و همزمان رقابتی را بین خود آغاز و پیش می بردند، که بروز آن را در ترور شاه و قیام دانشجویی 16 آذر دانشکده فنی دانشگاه تهران و... می توان دید.

و البته هر دو جریان مذکور که این مبارزه را در دانشگاه ها کلید زدند، به زودی با پیروزی انقلاب 1357 به حاشیه رانده، و مغلوب و مقهور وحدت جناح "بازار" و "حوزه" شدند، که توان مالی بازار در کنار نفوذ روحانیت در بین عامه مردم باعث گردید، آنان بتوانند این موج را مدیریت کرده و رقبا را یکی یکی از صحنه سیاست، انقلاب و ایران اخراج و به گوشه ایی برانند. حال آن که در دوره مبارزه برای دمکراسی و علیه دیکتاتوری و سلطنت که خواستی مدرن و مترقی بود، کلکسیون زیبایی از عقاید و منش ها به صورت مشترک در کنار هم پازل های متعدد صحنه زیبای وحدت و همکاری را شکل داده بودند.

اما واقعیت این است که جو دانشگاه به عنوان یکی از اولین خواستگاه های انقلاب علیه حاکمیت غیر دمکراتیک شاهنشاهی پهلوی، از همین مدارس و دانشگاه هایی برخواستند که بنیاد تاسیس آن از زمان پهلوی اول محکم بر زمین نهاده شد و در زمان پهلوی دوم رونق صد چندان گرفت، و این که می گویند "چاقو دسته خود را نمی برد"، در اینجا برید و مدرنیته به مبارزه با مدرنیته رفت و نهایت هم در مبارزه بین سنت و مدرنیته، آب به جوی سنت بازگشت و جناح سنتی "بازار" و "حوزه" پیروز میدانی شدند که صحنه رقابت بین جناح های مختلف مدرن و مبتنی بر خواست های مدرنی همچون دمکراسی بود.

در این نهضت برخاسته از خواست ضد استبدادی ایرانیان که جناح های مختلف از دهه های سی، چهل، پنجاه در آن دخیل و مبارزه مشترکی را پیش می بردند، رقابت سخت و از حد و حدود خارجی هم بین مبارزین بود، و همین رقابت بیجا و فرساینده، بین مبارزین باعث شد که نیروهای زیادی از طرفین به طرز وحشتناکی هدر رفته، و در جریان این رقابت چند دهه ایی حذف شوند، که نمونه آنان استوانه های این مبارزه مثل آیت الله حسینعلی منتظری، شهید بهشتی، مطهری، بازرگان، سحابی، کیانوری، عمویی، لبافی نژاد و... از بین رفته و از صحنه خارج شوند و متاسفانه نتایج تلخ و ادامه این مبارزه و رقابت را علاوه بر دوره مبارزه با ساختار سلطنت، در تثبیت انقلاب، جنگ تحمیلی، سازندگی کشور و... می توان دید،

و بروز آخرین نتایج آن را در جریان اعتراضات دیماه سال 1396 می توان به چشم دید، آن موقعی که بین شعارهای نهضت اعتراضی برخواسته از پایگاه جریان سیاسی اصولگرایان در مشهد علیه دولت دوازدهم که پایه ریزی شد، و از کنترل آنان خارج و تغییر مسیر داده و به جریانی اعتراضی علیه کل نظام تبدیل شد، و به نزدیک به صد شهر کشور گسترش یافت، باز می توان نتایج این حذف و خلوص سازی انقلاب و نتایج درگیری های بین نیروهای دخیل در آن را دید، در نتیجه این رقابت و حذف پایان ناپذیر همدیگر توسط جریانات دخیل در انقلاب مدرن دهه 1350 ایرانیان، مردم را به جایی رساندیم که بعد از 40 سال که از پیروزی انقلاب می گذرد، شعارهای تلخی را بر زبان راندند، که : "ما اشتباه کردیم که انقلاب کردیم"، و یا شعارهایی که تحجر و بازگشت را نشان میداد و معترضین به نوعی درخواست بازگشت به سیستم شاهنشاهی را در آن اعلام می داشتند "مثل رضاشاه روحت شاد"، که اگر منظور شعار دهندگان قدردانی از ساخته های او باشد که خوب، ولی اگر درخواست بازگشت بدان سیستم داره کشور باشد، که فاجعه بار خواهد بود؛

 بله انقلابی که نطفه اش را از زمان ایجاد سیستم آموزشی مدرن توسط پهلوی ها گذاشتند، در یک دوره هفتاد ساله هنوز ادامه دارد، و این آتشفشان همچنان طغیان می کند و هنوز کشور هزینه اشتباهات مبارزین را در حذف همدیگر، و سیاست خالص سازی انقلابیون را می پردازد، و انقلابیون مدرن با اشتباهات تمامیت خواهانه خود، شرایطی ایجاد کردند که بعد از حرکت به سمت خواست های مدرن و مترقی، مردم آروزی دوران سنت و سلطنت را کنند، و این نشان دهنده راه اشتباهی است که سردمداران انقلابیون تاکنون طی کرده اند.

از این تاریخ غمبار هفت دهه که بگذریم، کمبود وقت نگذاشت به مزار هرزمان شهیدم در این خطه از پای کرکس بزرگ سری بزنم، و ببینم از آنها کدام شان در آرامستان روستای ویونا خفته اند، اگرچه عکس هایی از آنها در ده زده اند، اما دوست داشتم یاران صدیق خود را در قبورشان زیارت کنم، کسانی که در مقابل سردار قادسیه جناب صدام جنایت پیشه، ایستادند و نگذاشتند پا از خرمشهر و هویزه پیش نهد و جنایات تاریخی زمان غلبه آنان بر این دو شهر را، بر دیگر مردم ایران دوباره تکرار نمایند.

بعضی موقع ها انسان دوست دارد زمان تداوم یابد، ولی عقربه های به دویدن می افتند، و مجال نمی دهند، اینجا در ابیانه هم اینطور بود و ساعت به سرعت می گذشت و ما باید خود را به جاده ایی می زدیم که دیدنی های دیگری همچون ویونا در آن زیاد بود، و وقت کمی آوردیم و لذا اینجا هم جرعه ایی قطره چکانی از زیبایی های ویونا چشیدیم و به فوریت راه جاده را در پیش گرفتیم. ابیانه ایی که حداقل سه روز نیاز است تا بمانی و ببینی و بشنوی.

جایی که ارزش دیدن و ماندن دارد. و تو را با کاروان تاریخ مردم خود همراه می کند، تو را به گذشته ات ربط می دهد، و تو می توانی تطور خود را در یک قاب واحد ببینی و درس ها بگیری، و به یاد بیاوری، و شادی کنی، و غم بر دل نشانی، و مثل هوای بهار هر لحظه ذهن و روانت رنگ به رنگ شود، گاه به غنچه ایی لبخند زنی، و بر گویش زیبایی حس خوبی بگیری، و گاه بر از دست داده هایت گریه کنی، و بر داشته هایت فخر بفروشی، آمیخته ایی از شادی و غم، و لطف و عنایت، غارت و ساختن، دیدن و ندیدن، داشتن و نداشتن و... ها را در کنار هم در این روستای کوچک اما بزرگ مرور کنی.

باشد که در فرصتی دیگر با حضور خود در ویونا، ابیانه را به خوبی حس، و در فرصت ارتباطی بهتر، درک کنم.    

 

 ویونا و یا همان ابیانه در آینه تصویر:

Click to enlarge image Viuna (1).JPG

طوافی بر گرد دیار آشنای کویر (4) سفرنامه ویونا (ابیانه)

 

[1] - نام محلی ابیانه به معنی بیدستان

[2] - که معدنش در جنوب روستا و در منطقه چِمَند (بین قاسم آباد و گرمن) قرار داشت، که این معدن انگار از باز مانده های چشمه آب و گِل داغ آتشفشانی بود که سال ها از زمین بیرون می زده و گِل های نرمی را به سطح زمین می آورده، و اکنون از گِل خشک شده آن این مردم برای سفید کردن خانه های خود برداشت می کردند،

[3] - نام آتشکده ویونا که قدیمی ترین سازه های ابیانه است

[4] - من این جمله را از جوانان دوره مبارزه انقلابی در دوره قبل از پیروزی در سال 1357، چند بار شنیده ام که "اگر شریعتی نبود ما هم در دانشگاه با چپ ها همکار و همسنگر بودیم"، و "اسلامم را مدیون شریعتی هستم"،

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

نظرات (1)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
  1. مصطفوی

دوستی از طریق ایمیل برام نوشت) ...... ابیانه جایی که ارزش دیدن و ماندن دارد .... سفر نامه طوافی بر گرد دیار آشنایی کویر (4) ویونا ( ابیانه )‎
بار دیگر خواندم‎
ولذت بردم ..... قلمتان نویسا دوست گرامی‎
.... ببینی و درس ها بگیری به یاد بیاوری وشادی کنی و غم بر دل نشانی ...... مثل هوای بهاری هر لحظه ذهن و روانت رنگ به رنگ شود گاه به غنچه ایی لبخند بزنی و بر گویش زیبایی حس خوب بگیری گاه بر از دست داده هایت گریه کنی و بر داشته هایت فخر بفروشی آمیخته ایی از شادی و غم لطف و عنایت ......‎
چقدر زیبا و دوست داشتنی ست این نگارش فوق الذ کر از قلم شما که بر جان و دل مخاطب می نشیند‎
درود بر شما‎

  پیوست ها
 
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت انسان است که تبلور ان در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، در همین راستا است که خواستم با داشتن وبلاکی من هم به خیل استقاده کنندگان از این سیستم پیوسته و از ان بهره مند شوم.