SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha

طوافی بر گرد دیار آشنای کویر (2) سفرنامه کاشان

سفر ما که از ظهر پنج شنبه بیست و چهارم اسفند آغاز شد، با دیدار از قم و اردهال در روز اول خود به پایان رسید و در شب جمعه خود را به شهر کاشان رساندیم، شهری در کنار یک رشته کوه بلند که در جهت شمالی – جنوبی شکل گرفته، و قرار دارد و هزاران نفر در پایین پای این کوه، به آب های جاری از برف های این کوه ها چشم دوخته اند؛ یکی از آنها را که پر از برف بود را وقتی که در صحن مشهد اردهال بودیم، می توانستیم در جهت قبله مشاهده کنیم.

شب را در اقامتگاه خود در خیابان سپاه شهر کاشان گذراندیم و صبح سحر دوگانه بهر یگانه به جای آوردم و عازم پارکی به نام "شهید مدنی" در چهار کیلومتری محل سکونت مان شدم، و امید داشتم در این صبح جمعه با ورزشکاران زیادی در این پارک مواجهه شوم، ولی وقتی رسیدم خودم بودم و خودم، نیم ساعتی را در این پارک که مجهز به بسیاری از تفریحات بود دویدم، و راه بازگشت را در پیش گرفتم، زیرا رفت و برگشت خودش بین شش تا هشت کیلومتر راه بود، وارد بلوار دانش که شدم دیدم چند تایی از اهالی محل در وسط این بلوار مشغول ورزش، دویدن و راهپیمایی اند، به مردم این شهر امیدوار شدم که اهل ورزش هم دارند، دو نفری هم ورزش دوچرخه سواری را برای خود انتخاب کرده بودند و شهر کاشان با توجه سطح صافی که دارد برای این ورزش مناسب است.

کاشان زنده است اما نه به ورزش، بلکه به کسب و کار خود را نشان می دهد و جنب و جوش دارد. بلوار زیبای دانش را که به انتها رسیدم، دو نفر را با لباس و کوله کوهنوردی دیدم، مثل آهنربا مرا به خود کشیدند و جلو رفتم و سلام و احوال پرسی، و پرسیدم، عازم کدام قله اید؟ که آنان نیز با خوشرویی پاسخ دادند، امروز موفق به صعود نمی شوند، زیرا یاران همراه همیشگی اشان، این هفته همراهی نکردند و آنان ناچار شده اند که صبحانه در کوله کوهنوردی نهاده به سوی پارک مدنی بروند، تا بساط صبحانه را در آنجا چیده و صبح جمعه را در خانه نباشند، این نشانه کوهنوردان حرفه ایی است، که اگر کوه هم نروند توان ماندن در منزل را هم ندارند، و باید بزنند بیرون، از قله های این منطقه پرسیدم گفتند قله های فراوانی هست که در تمام کشور صعود کرده اند و برای کوهنوردان همواره قله هایی وجود دارد که در 52 هفته سال مقصد و برنامه کوهنوردی آنان شود، آنان از توچال، دماوند، سبلان و... گفتند که تا به حال صعود کرده بودند، و یکی از قله های نزدیک که آدرس دادند، همان "قله دومیر" در اردهال بود، که برف فراوانی داشت و به قول این کوهنوردان عزیز کاشانی به این خاطر بدین نام، نامیده شده که اولین بار توسط یک کوهنورد فرانسوی به همین نام فتح شده و بیش از 3465 متر ارتفاع داشت، و دیگری سیاه کوه که در سمت جنوب غربی کاشان قرار داشت و از اینجا قابل رویت بود و برف کمتری نسبت به دومیر دارد.

نقش های نقاشی شده بر سقف منزل  طباطبایی ها در بخش تاریخی کاشان

نقش های نقاشی شده بر سقف منزل

طباطبایی ها در بخش تاریخی کاشان

از آنان دل کندم تا حکایات صعودهای شان ناگفته بماند و من در این صبح آخرین جمعه سال (25/12/1396) در خیابان های خلوت کاشان راه می پیمودم تا خود را به دیگر همسفرانم برسانم، و همزمان با خود حکایت غمبار تاریخ کشورم را مرور می کردم، حکایت "آیت الله کاشانی" که اینجا در کاشان هم خیابان بزرگی را به نامش کرده اند و همشهریانش به او افتخار می کنند، هیاتی که از کاشانی ها در نزدیکی منزل ما در تهران بود و ما شب های احیا را در آنجا می گذراندیم، حتی در پارچه های کتیبه مشکی هیات خود نیز نام او را آورده و به دیوارهای محل عزاداری نصب کرده بودند، و امروز بعد از خارج شدن اسناد محرمانه روابط خارجی امریکا، نام این آیت الله بلند آوازه در تاریخ معاصر در زمره همکاران ایرانی کودتاگرانِ کودتای ننگین امریکایی – انگلیسی 28 مرداد 1332، علیه دولت ملی و استثمار ستیز دکتر محمد مصدق بیرون آمد، و ما بعد از سال ها تکریم این شخصیت سیاسی – مذهبی، و اسطوره سازی از او، متوجه شدیم که او نیز از جمله ایرانیانی بود که از پشت به استقلال و آزادی این مردم مظلوم خنجر زد و علیه سردمدار وقت مبارزه با سلطه خارجی بر منابع ملی کشور فعال بوده اند، و باز با خود می اندیشم که چه عَلَم های بلندی که ما بر پایش سینه زدیم و ممکن است در آینده متوجه شویم که ساخت فلان سرویس و یا جریان سیاست خارجی کشور غربی و یا شرقی و یا حتی عربی بوده اند، که بر حماقت و ناآگاهی ما ساختند، و ما خالصانه پایش حتی خون دادیم، در حالی که بازیچه سیاست بازی این و آن بودیم،

نمی دانم چرا قبل از اینکه اسناد مذکور فاش شود، نفهمیدیم که وقتی شاه بر آمده از کودتای 28 مرداد، هنگام بیماری منجر به مرگ این آیت الله، در منزل کاشانی به عیادتش می رود، این نشانه ایی از "تاج بخشی" این آیت الله ممکن است باشد، که آقای محمد رضا پهلوی، به قدردانی از این کار بزرگ آیت الله، شخصن به عنوان شاه ایران در منزل این آیت الله در حال مرگ حاضر شده و به دیدارش شرف حضور پیدا کرده اند و... و با خود مرور می کنم که این روزها در شهرها و روستاهای مختلف این کشور، اماکن، مدارس، اتوبان های زیادی را به نام تعداد زیادی از آیت الله ها زده ایم و وای بر روزی که پرده ها باز دوباره بیفتد و قدرت بزرگی اسناد خود را رو کند و ببینیم، آنانکه این روزها در نقش ایدئولوگ ما بوده و هستند، و واو به واو سخنان شان را بر در و دیوار می زنیم و خط شان را خط آل محمد، و راه شان را راه اهل بیت، و... می دانیم در واقع رفیق قافله و شریک رهزنان فلان قدرت خارجی بودند، چقدر دردناک خواهد بود.

چه این روزها که نظامیان، سیاست مداران زیادی از ما با روس ها پالوده می خورند، و در مقابل با غرب مبارزه ایی سخت را دنبال می کنند، که حکایت از نبرد خارجی ها در خانه ما دارد، روزهایی که برخی نعل وارونه زده و پوستین وارونه می پوشند و از دیوار سفارتخانه های خارجی در تهران و مشهد بالا رفته و خسارت بیحساب به منافع و امنیت ملی می زنند، و به جای تنبیه ما آنان را انقلابیونی قهار دانسته خط و راه شان را تبلیغ کرده انان را اسوه انقلابی گری می دانیم و این تیشه به ریشه منافع و امنیت کشور را عملی انقلابی قلمداد کرده و مقهور شعارهای دهن پرکن آنانیم،و عمل خسارت بار آن دانشجو، سردار، روحانی، بسیجی، آتش به اختیار، انقلابی، امت حزب الله و... قابل سرزنش و تنبیه شدید است اما او در مقابل دوربین صدا و سیما که به قول آقای احمدی نژاد مستقیم از شبکه خبر صدا و سیما پخش می شود، قهرمانانه بر دیوار سفارتی برای ما رجز پهلوانی و پیروزی می خواند، در حالی که خوب بنگری نه انگلیسی ها، نه امریکایی ها، نه سعودی ها از این بالا رفتن از دیوارهای حریم خود در تهران ضرر کلی ندیدند و این کشور و انقلاب ما بود که خسارات همه جانبه و هنگفت از آن دید و می پردازد.

www.mostafa111.ir سردربی زیبا در مرکز شهر کاشان

سردربی زیبا در مرکز شهر کاشان

و همین آخرین بالا رفتن از دیوار سفارت خانه های میهمان کشورمان را که بنگری چند میلیون یورو این مردم مظلوم فقط پول خسارت شکسته شدن شیشه های مشروب خورده شده سفارت انگلیس در تهران و... را دادند، سفارتی که به قول رییس جمهور وقت از پیش خالی شده بود! و یا این که کشور از در آمد سالانه دو میلیون توریست زائر شیعه بحرین و عربستان محروم شد، توریست هایی که مشهد و شهرالرضا را آباد کرده بودند، و خسارات دیگری را که دادیم و می دهیم، تا فلان دست پشت پرده نقش آفرینی و قدرت نمایی سیاسی خود را در بالا رفتن از دیوار سفارت و کنسولگری عربستان در مشهد و تهران نموده و به رخ حریف سیاسی در قدرت خود در داخل بکشد،

این اگر دست خارجی در این بلبشو نیست پس دست دلسوز کدام خردمند داخلی است که می تواند چنین خسارت عمده ایی را به منافع و امنیت ملی کشور بزند، اینجاست که می گویم امثال آیت الله کاشانی و... در همکاری با دست های خارجی در عقیم کردن تحرکات رو به جلوی آزادی خواهانه و ضد استثماری این مردم تنها نیست و در آینده با فاش شدن اسناد محرمانه امریکایی، انگلیسی، فرانسوی، روسی و حتی عربی - اسراییلی، خواهیم دید که برخی از راست قامتان امروز، باید قد خم کنند و از شرم عرق خجالت بر پیشانی خود داشته باشند.

 حکایت تاریخ دویست ساله این کشور چنان غمبار است که وقتی در آن غور می کنی، کیلومترها راه می پیمایی و از خود بیخود، در خود فرو می روی و در حالی که انگشت حیرت در دهان داری می توانی حکایت بدبختی خود را ببینی، که خیانت پیشه گان و یا حتی شکست خوردگان فرانسوی، ژاپنی، انگلیسی و اکنون چینی آنقدر غیرت و تعصب داشتند که در مواجهه با شکست های این چنینی و بر ملا شدن رسوایی های بزرگ، و بی حیثیت شدن های خود، هفت تیری بر شقیقه خود نهاده خودکشی را بر ننگ زندگی با چنین رسوایی در بین مردم خود ترجیح می دهند، و با گلوله ایی به زندگی نکبت بارشان خاتمه می دهند، ولی صاحب منصب و یا مسول ما و یا آن سردار پر ستاره امروز ما که منطقه عملیاتی فاو و کل جبهه ها و سرزمین هایی را که در طی هشت سال دفاع مقدس، قدم به قدم، و وجب به وجب با تقدیم هزاران خون تسخیر شده بود، را تنها در چند ماه ناقابل در سال 1367 از دست می دهد، و یا آن رییس جمهور ما که تمام داشته ها و ساخته های سی ساله انقلاب را تنها در هشت سال ریاست جمهوری خود از ویران می سازد، و کشور و ساختاری ویران، تباه شده، مقروض، ورشکسته، به غارت رفته، از هم گسیخته و... را علیرغم در آمد افسانه ایی 700 میلیارد دلاری، به بعدی تحویل می دهد، و همچنان ننگ زندگی با این رسوایی را بر خودکشی ترجیح داده و راست راست و با قامتی بلند در بین مردم خود راه می رود و حتی بعد از این همه خسارت خود را محبوس کُنج دهاتی دور افتاده هم نمی کند، که بنشیند از اشتباهاتش بنویسد و برای عبرت بجا بگذارد، و لااقل برای مدتی از دیدها خارج شودف و امروز مدعی و پرگوست و تلاش می کند پست های بالاتر و یا حداقل به تکرار پست های سابق خود برگردد؛ که از این دست در قوای دیگر زیادند که ویرانه تحویل بعدی دادند، آری این افکار مرا بیخود کرده و کیلومتر ها راه می برد، و امروز اینجا در کاشان با آیت الله کاشانی در شهرش همنفس شده ام و غرق در این افکارم و پیش می روم و حسرت می خورم.

کاشان شهری مذهبی است و بر سر درب بسیاری از کوچه هایش تابلویی بزرگ نصب شده که نشان از هیات های عزاداری تازه و قدیم تاسیس است، و مثل دیگر شهرها کوچه های این شهر نیز به نام شهدا مزین است، ولی چه حیف که بازیگران سیاست طوری رقم زده اند، که امثال زاکانی با آن همه پرونده ویرانی که بر کشور تحمیل کردند، بر تریبون ها غلبه داشته باشند و دهان امثال اساتید دانشگاهی که هیچ منصبی ندارند و تنها به تحقیق و تفحص در علم مشغولند و داشته ها را با مردم و مسولین بی منت در میان می گذارند، مثل صادق زیباکلام ها بسته می شود که نگویند آنچه را که زاکانی ها دوست ندارند. باید تاسف خورد بر این حال و بر این فال.

کاشان شهری مذهبی است و بر سر درب بسیاری از کوچه هایش تابلویی بزرگ نصب شده که نشان از هیات های عزاداری تازه و قدیم تاسیس است، و مثل دیگر شهرها کوچه های این شهر نیز به نام شهدا مزین است، ولی چه حیف که بازیگران سیاست طوری رقم زده اند، که امثال زاکانی با آن همه پرونده ویرانی که بر کشور تحمیل کردند، بر تریبون ها غلبه داشته باشند و دهان امثال اساتید دانشگاهی که هیچ منصبی ندارند و تنها به تحقیق و تفحص در علم مشغولند و داشته ها را با مردم و مسولین بی منت در میان می گذارند، مثل صادق زیباکلام ها بسته می شود که نگویند آنچه را که زاکانی ها دوست ندارند. باید تاسف خورد بر این حال و بر این فال.

کاشان خیرین مدرسه ساز خوبی هم دارد، که دو مجتمع بزرگ دبیرستانی آن را که در شان این شهرند، را من خود دیدم، یکی در خیابان دانش به نام "مجتمع فرهنگی ورزشی حاج رضا هاشم زاده و پسران" و دیگری در مرکز شهر به نام "دبیرستان سید محمد محتشمی" که باید دید آیا این خیرات جاری و همت کاشی های بزرگ، باز به ظهور مردانی مثل "غیاث الدین جمشید کاشانی" منجر خواهد شد یا خیر.

 

خانه های مدرن و سنتی کاشان:

کاشان شهری زنده، و محل بروز رقابتی سالم بین سنت و مدرنیته است و در حالی که هنوز در بافت تاریخی این شهر شکوه بناهای خشتی و گلی زیبایی را می توان دید که گذشته شکوهمندش را به رخ می کشد، بناهای جدید و مدرنش تنه به بهترین خانه های مشغول ساخت در پایتخت می زند؛ در عین حال خانه های قدیمی این شهر دیدنی است، و ما از بین خانه های متعدد باقی مانده از دست روزگار، به دیدار "خانه طباطبایی ها" به عنوان نمونه ایی از کلکسیون خانه های تاریخی این شهر اکتفا، و از آن به عنوان نمونه کامل این ساختمان ها دیدن کردیم، زیبایی های این خانه تعجب برانگیز است، خانه ایی که از بیرون هیچ است و جلوه و نمایی روشن و واضح ندارد، اما به درونش که وارد شوی دریایی از زیبایی، علم، حکمت و هنر معماری است و به تمام با توجه به اقلیم این شهر به کار رفته، تا راحت ترین حالت زندگی را سرنشینان این شهر کوچک در فصل های مختلف سال داشته باشند، به طوری که اگر "حرام چشمی" از بیرون بر آن بنا نظر کند هیچ نمی بیند، تا بر او هوس کند، و هرگز به عظمت آن پی نخواهد برد، مگر این که داخل آن شود و متوجه شود که چه گوهر تابناکی است.

حیاط اصلی خانه طباطبایی ها کاشان

حیاط اصلی خانه طباطبایی ها کاشان

معماران این بنا از هر نظر کار را به اوج رسانده اند، و برای همه حالات، ساعات روز و فصل ها برنامه داشته و آن را در نظر گرفته و برایش راه حلی طبیعی قرار داده اند، تا ساکنان کشتی بزرگ به گل نشسته در حاشیه کویر به خوبی آن لحظات سرد و یا گرم را طی کنند. معمارانش با تنوعی از بناها، تعیین کرده اند که صاحب خانه کی آفتاب داشته باشد، و کی نداشته باشد و کی و کجا سرما داشته باشد، و کی و کجا گرما، همه چیز مهیای یک زندگی راحت برای اهل این خانه است، که در اثر محاسبه و حکمت، در جهت یابی خورشید و راه های گرفتار کردن سرما و گرما، طوری عمل کرده اند که صاحب و اهلش تنها با عوض کردن اتاق های خود در آسایش مداوم در طول سال باشند و حتی اسب های شان هم در رفاه کاملی قرار گیرند، اینجا هرگز صحبت از سیستم برقی گرمایش و سرمایش نیست، سخن از قرار گرفتن اتاق هاست که کوتاه و یا بلند و شرق و یا غرب، بالا و یا پایین باشند تا بیشترین استفاده از مواهب طبیعت برای جلب آسایش صاحب خانه مهیا گردد.

بهشت معماری در خانه سنتی طباطبایی های کاشان

بهشت معماری در خانه سنتی طباطبایی های کاشان

کاشان باید به معمارانش ببالد، امروزه نیز درست عکس معماران قدیم، معماران کاشی زیبایی را به نمای بیرونی داده اند و خیابان امیرکبیر کاشان که شهر را به باغ فین وصل می کند، مسابقه ایی در ساخت و بروز زیبایی ها از نما گرفته تا طراحی دیوار و سقف و پنجره ها آغاز کرده اند، و انگار صاحبثروت کاشانی، امروز مثل صاحبِ خانه طباطبایی ها، دیگر نگرانی امنیت ندارد و در واقع حرام چشمی در بیرون بر مال و اموالش چشم نظر نداشته و لذا دیگر مثل خانه طباطبایی ها به زیبایی های درون تنها توجه نمی دارند، بلکه می خواهد هر رهگذری بر زیبایی بنایش چشم انداخته و از آن لذت ببرد، فلذا "فَاستَبِقُوا الخَیرات" [1] در این جا و در ابرخیابان هشت بانده امیرکبیر شهر کاشان جریان دارد و کاشانی های می خواهند هنر چند صد سال گذشته خود را در این خیابان تجدید کرده و چشم و نظر بر انگیز باشند.

زیبایی های معماری سنتی خانه طباطبایی ها در کاشان

زیبایی های معماری سنتی خانه طباطبایی ها در کاشان

و اکنون اینجا در خیابان امیرکبیر کاشان مشغول ساخت بناهایی هستند که تنه به تنه بهترین ساختمان های تهران، مسابقه ایی در خلق زیبایی ها را به راه انداخته اند. تا سنت و مدرنیته بدون مزاحمت برای هم، همدیگر را به رسمیت شناخته تحمل کنند، و مخلوطی از هنر و زیبایی را خلق نمایند؛ البته نمی دانم در حساب کتاب ساختمان های زیبای جدید چقدر علم و هنر استفاده بهینه از خورشید و آب و هوا و شرایط اقلیمی وجود دارد، من که بادگیری بر سقف بناهای جدید ندیدم و گویا سازندگان این بناهای جدید می خواهند تنها به فن آوری برق و تکنولوژی گرما و سرمای آن متکی باشند و تنها دغدغه اشان خلق زیبایی است و از حکمت ساخت و ساز همراه و همگام با طبیعت غافل شده اند.

 خانه ایی مدرن در خیابان امیرکبیر کاشان  سازش سنت و مدرنیته در کاشان

 خانه ایی مدرن در خیابان امیرکبیر کاشان

سازش سنت و مدرنیته در کاشان

قسمتی از اندرونی خانه طباطبایی ها کاشان

قسمتی از اندرونی خانه طباطبایی ها کاشان

کچبری زیبا بر سردرب قسمتی از خانه طباطبایی ها

کچبری زیبا بر سردرب قسمتی از خانه طباطبایی ها

شهر اویی و یا شهر زیر زمینی نوش آباد:

امنیت مهمترین دغدغه اهل کویر و حاشیه آن است، لذا در ساخت و ساز و تفکر مرد کاشی در هر مرحله ایی از زندگی این امر مهم مد نظر است، زیرا حاشیه نشین های کویر می دانند که بدست آوردن چقدر سخت است و اگر داشته های شان را در کنار این کویر از دست دهند، جان شان نیز در معرض مرگ قرار خواهد گرفت؛ و گویا از قضا این مردم در معرض تاخت و تاز حرامیان و بیگانگان در طول تاریخ بود اند، که این چنین در تفکر شهر سازی خود رعایت دوری از چشم و دست حرامیان را کرده اند، شهر نوش آباد یکی از تبلورهای چنین تفکری تاریخیست، شهری تاکنون سه طبقه که در عمق 23 متری زمین کشف شده است، و مجموعه ایی تا کنون با 4 کیلومتر مربع وسعت از تونل ها و چاه های پیچ و در پیچ و ترسناک و بلند و کوتاه است که به هم راه داشته و مردم نوش آباد را از گزند بیگانه در هنگام حمله دشمن حفظ می کرده است،

یکی از راهرو های حفر شده در شهر سه طبقه  نوش آباد در بخش آران و بیدگل کاشان

یکی از راهرو های حفر شده در شهر سه طبقه

نوش آباد در بخش آران و بیدگل کاشان

نوش آباد در زمین های صاف و بدون هیچ برجستگی قرار دارد و لذا مردمش به هنگام حمله دشمن برای حفظ جان خود نمی توانستند به کوه پناه برند و لذا راه چاره خود را در زیر زمین یافته اند و با راه های مخفی از داخل تنورها، آخور حیوانات و... چاهی ساخته و خود را از درون منزل خود به شبکه ایی از پناهگاه های زیر زمینی متصل و رسانده اند تا هنگام حمله حرامیان و بیگانگان خود را از چشم آنان دور کرده و نجات دهند، این شهر زیر زمینی دستکن مجموعه از تونل ها و چاه هایی است که مثل قنات به هم متصلند و موقع حمله دشمن اهل شهر را از دیدرس دشمن، در خود مخفی می کنند، اتصال این شهر به قنات آب روستا آنان را به آبی گوارا و دایم تضمین می کرد تا نه تشنگی و نه هیچ چیز دیگر آنان را مجبور به آمدن به سطح زمین نکرده، تا دشمن از یافتن آنان مایوس شده منطقه را ترک کند، و آنان بعد از رفتن دشمن از شهرشان، بدون خسارت جانی به سطح بیایند؛

 یافته های باستان شناسی از این شهر زیر زمینی نشان می دهد که سازندگان آن مربوط به بیش از 15 نسل قبل و در اواخر ساسانیان باز می گردد. نبوغ سازندگان این شهر زیر زمینی برای ساختن تله ها و راه های دررو و فریب، به فراست آنان می تواند باز گردد.

علاوه بر این شهر زیر زمینی، نوش آباد قلعه ایی دارد که روی زمین ساخته شده و قطر دیوارهای آن در روی زمین بیش از شش متر است و به جای چهار برج هشت برج دارد که این ها همه نشان از دغدغه امنیتی دارد که این مردم را آزار می داده است، و فکر و ذکر شب و روزشان بوده که اینچنین بدان پرداخته و درباره اش فکر کرده و برایش چاره اندیشیده اند، و با همتی بلند ایده خود را به عمل در آورده اند، تو انگار ایران دایم در معرض تاخت و تاز بوده که این مردم اینچنین به این دغدغه سخت دچار شده اند.

نمای داخلی قلعه تاریخی نوش آباد کاشان در آران و بیدگل

نمای داخلی قلعه تاریخی نوش آباد کاشان در آران و بیدگل

 

 باغ فین و داغ ترور و تروریسم دولتی:

 از باغ فین کاشان قبلن دیدن کرده بودم ولی این باغ بوی امیرکبیر می دهد، و یادآور رادین مردی است محکم و استوار که مسولین سفارتخانه های خارجی به شر او درمانده بودند، زیرا نه اهل رشوه بود و نه اهل پورسانت، و بالاخره این ایستادگی های او در مقابل فساد اداری، کارچاق کن ها، دلالان اعمال نفوذ در دستگاه پادشاهی دیکتاتور ناصری که از عنوان فروشی تا حکمرانی فروشی در آن جاری بود و برای هر گونه راه یافتنی در دستگاه قدرت باید هزینه و رشوه آن را می پرداختند، کار دست امیرکبیر داد، زیرا او نه اهل فساد بود و نه رشوه، و لذا بدگویی های داخلی و خارجی به قیمت جان این مرد بزرگ دانا و توانا تمام شد، و برادر زنش ناصر الدین شاه، به تحریک مادرزنش و ده ها فاسد دیگر دفتر و دربار مستبد قجری، به نابودی مردی موفق شدند که برای کشور و مردمش (و حتی آن مستبد قجری) دلسوز و مهربان و در مقابل مگسان فاسد داخلی و خارجی فعال در سیستم استبدادی وقت، محکم و استوار بود.

و هماو در مظلومیت کامل در باغ فین کاشان، در حالی که از تمام مناصب برکنار شده بود، و دوران تبعید را می گذراند، تروری ناجوانمردانه شد، زیرا حتی چهره و سایه مشعشع این مرد سیاست نیز در کنار آن همه فساد و تباهی قابل تحمل نبود، و رقبایش نتوانستند او را تحمل کنند، و تروریست هایی دولتی را اجیر و از تهران راهی کاشان کردند، تا طومار زندگی او را در حمام فین کاشان با زدن رگش بهم پیچیده، او را که ابتدا از صحنه قدرت کنار گذاشته بودند، با ترور از صفحه زندگی نیز پاک کنند؛ و این لکه ننگ بر دامن قاجارها و خصوصن ناصرالدین شاه در کنار همه ی برباد دادن خاک این کشور تا ابد ماند، و در حالی که ناصرالدین شاه رسیدنش به قدرت را مدیون هدایت های بی دریق دوست و استادش امیرکبیر بود، مثل گربه ایی بی شرم، نمک خورد و نمکدان شکست و حکم به قتل این مرد یار و همکارش در دوره های سخت داد.

محل شهادت میرزا تقی خان امیرکبیر  در حمام فین کاشان

محل شهادت میرزا تقی خان امیرکبیر

در حمام فین کاشان

تا سروهای چند صد ساله باغ فین کاشان شاهد مرگ مظلومانه مردی باشند، که دل در گرو خدمت، توسعه و پیشرفت کشور و مردمش داشت، ولی اطرافیان سو استفاده گر و فاسد مستبد قجری او را مزاحم اعمال و اقدامات مخرب خود می دیدند، و همین مقدمه ایی بر قتل او گردید، و ابتدا امیرکبیر را ترور شخصیت، و از همه امور برکنارش کردند و سپس مقدمات قتل و ترورش را فراهم و حکم از شاه گرفته، و سریع اجرایش نمودند، این تکرار همیشگی تاریخ این مردم مظلوم است که فساد وقتی در دستگاه حاکم افزایش یافت، رقابت بر سر غارت سفره گسترده بر بیت المال مردم نیز افزایش می یابد و باعث می شود که فاسدین و غارتگران گرد آمده بر دور مستبدین، قدرت بیش از پیش گرفته و پاکدستان را یک به یک حذف کنند، و به جای شان حاجب الدوله ها را بر کار گمارند، تا در پس این حجابِ حاجب الدوله ها پستونشینان قدرت و سیاست، به غارت و چپاول خود بدون هیچ دغدغه و نامی ادامه دهند.

 

 تپه های سیلک، غرور و عظمتی در میان خشت و گل:

دیدار از مجموعه باغ فین آخرین دید و بازدید ما از دیدنی های کاشان در روز جمعه بود، و باید استراحت کرد و شنبه (26/12/1396) کاشان را به مقصد یزد ترک کنیم. لذا صبحگاهان بعد نماز به قصد ورزش، بهترین مقصد ورزشی خود را تپه های سیلک (Sialk) قرار داده پیاده به سمتش تابلوهای شهری را دنبال کردم، تپه های باستانی که "شامل دو تپه شمالی و جنوبی به فاصله 600 متری از هم و دو گورستان الف و ب است. سیلک با پیشینه ای نزدیک به 8000 سال دارای شاخصه هایی همچون یکجانشینی، مدنیت و معماری در تپه شمالی، کوره های سفالگری، ذوب فلزات و بکارگیری روش های نوین خانه سازی در تپه جنوبی و ظروف شاخص مکشوف از گورستان الف و ب می باشد. این اثر در 24 شهریور 1310 بشماره 38 در فهرست آثار ملی به ثبت رسید و در همان زمان توسط گروه فرانسوی بسرپرستی رومن کیرشمن مورد کاوش قرار گرفت که ماحصل آن دو مجلد بنام سیلک کاشان بچاپ رسیده است" [2].

برفراز تپه تاریخی سیلک کاشان  باغ ها و شهر در این اثر تاریخی فرو رفته اند

برفراز تپه تاریخی سیلک کاشان

باغ ها و شهر در این اثر تاریخی فرو رفته اند

تاریخ همچون جعبه سیاهی است که تا قبل از باز شدن رمز آن، دنیایی از حدس و گمان از هویت ماست، که در میان آن حدس ها گم می شوی و خود را گم میکنی، اما وقتی کلیدی و یا برگه رمزگشایی برای آن یافت می شود، می توان به درونش راه یافت و از واقعیت ها مطلع شد، و یافتن حقیقت در میان اوهام و حدس ها چقدر زیباست. خصوصن واقعیت هایی که به چگونگی، از کجا آمدن، و سیر رشد بشر دلالت های بیشمار دارد و از زندگی انسان اوهام و افسانه زدایی خواهد کرد، و به سوال مهم این که ما انسان ها که هستیم و از کجا آمده ایم، پاسخ روشن و علمی خواهد داد.

تپه های باستانی سیَلک که تاریخ غم انگیز غارت و چپاول آثار فرهنگی را به خود سخت دیده است، و توسط سوداگران تاریخ، شخم خورده، و در نهایت هم با رسیدن کالاهای غارت شده از این مجموعه تاریخی به اروپا، آنان را به تحقیق علمی از این میراث بشری به کاشان کشاند، و مقدمات رمز گشایی از این بنای تاریخی فراهم شد، و بر اثر این کاوش ها امروز ما از اجداد خود بیش از گذشته می دانیم، آنچه از این تپه ها یافته شده نشان می دهد که ایرانیان در هشت هزار سال قبل به معاد و زایش دوباره انسان بعد از مرگ اعتقاد داشتند، و مردگان خود را در کف اتاق های خود با وسایل مورد نیازشان در بعد از مرگ دفن می کردند.

بناهای تاریخی بر فراز تپه سیلک کاشان  لایه های مختلف تمدن هشت هزار ساله سیلک

بناهای تاریخی بر فراز تپه سیلک کاشان

لایه های مختلف تمدن هشت هزار ساله سیلک

صنعت و هنر شگفت انگیز آنان در آن سال های اولیه، نشان از این دارد که کاشان منطقه ایی معتدل بوده و گرمای امروزی، زیست کنندگان در آن را آزار نمی داده است و در یک دوره امن، تمدن درخشان و شکوفایی را برای خود تدارک دیدند؛ کاشان باید به خود ببالد که چنین گوهری را در خود جای داده است، و از بد اقبالیست که امروز این اثر تاریخی در محاصره باغ ها و زمین های کشاورزی قرار گرفته، که بسیاری از آثار تاریخی این بنا را زیر زمین های غرقابی شده از آب های روان دفن کرده و هنوز نتوانستیم قدر داشته های خود را بدانیم و سودجویان به این منطقه دست درازی کرده، تا پای این زیگورات و یا نیایشگاه نیاکان ما پیش رفته و کشت و کار می کنند، و تازه حصارهای آهنی به دور یکی از تپه ها در حال تکمیل است و از سال 1310 که این بنا ثبت ملی شد و کاوش ها در آن آغاز گردید، بی حصار بوده، و تا به امروز این بنای تاریخی در معرض باد، آب، نور و غارت حفاران بوده و هست و بعد از این همه تنها یکی از تپه ها ظاهرن از این به بعد ممکن است صاحب دیوار فنس فلزی شود.

هنوز که هنوز است و در زمانی که ارزش آثار تاریخی برای بسیاری از حاکمان و مردم مشخص شده است، باز شاهد چنین وضع اسفباری در حفظ و نگهداری از میراث ماندگار تاریخی چند هزار ساله که نمونه آن بسیار نادر است، هستیم، و کاش خیرینی بودند که ثروت خود را خرج حفظ تاریخ و فرهنگ خود کنند، و به حفظ مکانی اقدام می کردند که داشتنش یک بار اتفاق می افتد، و با نابودی اش بشر از یکی از داشته های مهم خود محروم می شود، و حال که نه در 50 سال حکومت پهلوی و نه در 40 ساله جمهوری اسلامی هنوز مسولی دست به تعارض زدایی از این یادگار کهن نکرده و آن را از محاصره باغ ها و خانها در نیاورده است، کاش اهل خیر کاشان و... آستین بالا زده و به خرید باغ های اطراف این اثر تاریخی اقدام، و نفسگاه این اثر مهم تاریخی را باز می کردند.

اسفناکتر اینکه، در حالیکه دست معارضین کوتاه نمی شود، شهرسازان جدید امروز خیابان امیرالمومنین و کوچه هایش که به نام ذوالفقار نام نهاده اند را مثل شمشیری در دل این اثر تاریخی فرو برده اند، و باغ ها و بناها نفس کشیدن را برای آن سخت و تیغ شخم تراکتورها در پای تپه های چند هزارساله سیلک، از خاک آن می تراشند و خشت و گل های این تپه تاریخی منحصر به فرد، هنوز که هنوز است خراش می خورد، و فریاد رسی ندارد.

صبح سحر که به دیدار این گنجینه رفتم آن را بی حصار و نگهبان موثری یافتم، که تنها و اسیر بی توجهی در گوشه ایی از حاشیه شهر کاشان غریب و بی چراغ افتاده بود، تو گویی ما مشغول بخود، نابودی این کلید به تاریخ گذشته خود و بشریت را به نظاره نشسته ایم، و انسان گاه آرزو می کند کاش چنین آثاری مهم در دست ملت هایی بود که قدر آن را بیش از ما می دانستند و به حفظش کوشاتر بودند.

سیلک امروز در محاصره مزاحمین خود هنوز نیمه جان، هست، اما مثل جواهر و یا سنگی قیمتی که خرمهره اش پنداشته و در دست و جیب فقیری قرار دارد و بی هیچ حفاظ و نگهدارنده ایی، با او در خاک و خُل غلط می خورند، و به وسیله بازی تبدیل شده است، که راه باز است تا حتی با موتورسیکلت و اتومبیل بر آن پای گذاشت و البته آثار این عمل هم بر آن هست؛ چنین بنای تاریخی مهمی را این روزها سگ های محل حفاظت می کنند، چرا که وقتی من رسیدم تنها آنها بودند که سه نفری بر تپه کوچک آن گرد آمده بودند و با چند واق واق کوتاه، اعتراضی نصفه و نیمه ایی به وجودم در آنجا کردند، و چون نترسی مرا دیدند ،آنان نیز این محوطه تاریخی بی حصار را ترک، و من ماندم و بازمانده تاریخ بشریت که زیر پایم قرار داشت.

تپه جنوبی و کوچکتر سیلک که هیچ گونه حفاظی ندارد  سگ ها احساس کرده اند شاید بهتر باشد آنان از این بنا محافظت کنند

تپه جنوبی و کوچکتر سیلک که هیچ گونه حفاظی ندارد

سگ ها احساس کرده اند شاید بهتر باشد آنان از این بنا محافظت کنند

اینجاست که با خود گفتم اگر موزه نشینان لور و صاحبانش نبودند و به حفظ چند اثر کشف شده از این اثر تاریخی و... همت نگماشته بودند، شاید از تاریخ مکشوف ما هم چیزی باقی نمی ماند، تا دلالت بر قدمت ما و سندی بر وجود ما باشد، کشور و مسولین ما هنوز به این بلوغ نرسیده اند که قدر این گنجینه ها را بدانند، قدر منابع درآمد دایم که هر چه بگذرد بر ارزشش افزوده می شود، هنوز که هنوز است بستر این تپه ها مملو از کوزه شکشته هایی است که نشان از تداوم ساخت و ساز و صنعت تولیدگر مردمان چند هزار ساله ساکن در این تپه تاریخی دارد. و بدبختانه دیوارهای گلی باغ های اطراف این اثر را از همین باز ماندگان شکسته و در خاک ها ولو شده این اثر هزاران ساله ساخته اند، و تیکه های سفالی لعابدار و غیر لعابدار را در مخلوط گل های صرف شده برای ساخت دیوار باغ ها می توان دید.

 در این روزگار پیشرفت هنوز کشاورز کاشی در پای این اثر مهم تاریخی بشری، آب به پایش می بندد تا چند بادام، میوه و یا باقلای بی ارزش را تولید و از زمین های به غارت رفته از این اثر تاریخی مهم ما برداشت کند، و چشم ها بر این امر بیناست و انگار مسولی نه در کاشان، نه در اصفهان و نه در تهران بر حفظ این داشته عظیم و تکرار ناشدنی اولویتی نمی بیند، تا سرمایه ایی گذاشته و هزینه ایی کند و از این یادگار چند هزار ساله بشری رفع تعارض نماید، و این محوطه تاریخی بسیار مهم و این گوهر درخشنده در تاریخ بشری را از دست کشاورزان و شهرک سازان و شهرک نشینان اطرافش نجات دهد، و این سنگ قیمتی بی همتا، در دست کسانی افتاده است که چون خرمهره ایی آنرا به بازی های کودکانه خود گرفته اند.

من نیز بیش از این تحمل دیدن این شرایط را نداشتم و گشت و گذاری بر این غمکده کرده، راه بازگشت به سمت شهر را گرفتم تا این اثر تاریخی بماند و محاصره کنندگانش، هر چند دوست داشتم بمانم و از آن حراست کنم، دوست داشتم دوره بیفتم و با بزرگان کاشان و... سخن بگویم که اگر دلسوزی برای این گوهر تاریخی نیست، شما آستین بالا زنید و با خرید زمین های اطراف، از آن رفع خطر کنید و با خرید چند تن آهن ناقابل دورش فنسی بکشید و بر این خانه هزاران ساله خشتی و گلی نگذارید کشاورزان آب ببندند و... امروز به جای گریستن بر وضع این و آن باید کمی به حال و وضع خود بگرییم و چاره کار کنیم و...

اما این فریادهای درونی هم در هیاهوی آمد و رفت اتومبیل کاشی ها که اکنون با بالا آمدن آفتاب و شروع روز به حرکت در آمده بودند، تا آخرین روزهای آخرین هفته سال 1396 را رقم زنند، گم شد و من هم نا امید راه بازگشت گرفتم، با این تفاوت که دیگر راه رفتنی در کار نبود، و شاید دلهره ویرانی ها و نابودی این اثر، مرا به دویدن انداخت و با دو به شهر بازگشتم، تا من هم در این هیاهوی آخر سال گم شوم و از سیلک غافل گردم، که ماندن در آن مرا نیز مثل سیلک می کشت، و این فراموشی خود نعمتی است که خدا به ما داده تا با دردهای خود بتوانیم کنار بیاییم، و فراموش کنیم تا زنده بمانیم، غفلت کنیم و غافل شویم تا زندگی برای ما قابل تحمل شود.

اکنون تپه های تاریخی سیلک شاهدی بر تاریخی است، که بر این کشور گذشته است، و اقوام مختلف را قبل و بعد از تاریخ، پذیرای خود بوده، و همه آنها آثار خود را در آن بجای گذاشتند و باستان شناسان تطور تاریخ را بر آن کشف کرده اند و او از همه آن حوادث، خود را نجات داده، تا خود را به ما رسانده است، حال باید دید نسل ما با این شاهد دادگاه تاریخ چه خواهد کرد، آیا این قلیل شواهد تاریخی بر فرهنگ و هنر و پیشینه خود را نابود خواهیم کرد، یا این که بر حفظ آن دستی بالا خواهیم زد.

 

مسجد آقا بلند قامتی در بین خشت و گل:

 از سیلک که بازگشتم باید با نان به خوابگاه بر می گشتم، لذا سراغ نانوایی بربری را از گُل و ماهی فروشان شبانه روزی کاشان که در این روزهای نزدیک نوروز، شبانه روزی شده اند، و دیگر رفتگران خیابان ها تنها نیستند، گرفتم و پرسان پرسان به سر کوچه ایی رسیدم که بنای گنبدی بزرگ و مناره ایی داشت که مناره اش نمی دانم چرا مرا به یاد مناره مسجد تاریخانه دامغان می انداخت، و این بنا به سویم چشمک پرانی و چشم نوازی می کرد. سازه بلند قامت این مسجد در بین سازه های قدیمی و خشت و گِل محله تاریخی کاشان سر برآورده و آخرین مکانی بود که از آن در کاشان بازدید کردم، و نان بربری بدست، وقتی بدان رسیدم که خادمش قفل از درب آن بر می داشت، و من هم با او وارد مسجد شدم و بعد از دیدنش، به خوابگاه بازگشتم تا بعد از صبحانه به سمت یزد حرکت کنیم، در حالی کاشان هنوز دیدنی ها و گفتنی های بسیاری را برای نشان دادن و گفتن داشت، اما ما جرعه ایی از این دریا نوشیده و مزه مزه کردیم و رفتیم.

مسجد آقا بلند قامتی در بین خشت و گل:

باغ فین کاشان در آینه تصاویر:

[1] - سوره‌هـای مائده آیه 48 و بقره 148

[2] - مطالب برگرفته از سنگ نوشته ایی در خیابان امیرالمومنین خیابان ذوالفقار 10 که منتهی به درب ورودی این مجموعه توسط میراث فرهنگی برای مراجعین به این مجموعه نوشته اند.

نظرات (0)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

موسیقی

Please update your Flash Player to view content.
Tuesday, 20 November 2018
سه شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۷
سه شنبه, ۱۱ ربیع الاول ۱۴۴۰

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

"آخرین خبر رویتر"