SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha

گزارش یک انتحار، استاد سماواتیان! آتش به مالت زدی، یا به جانت

هنرمند و نقاش کشورمان، استادِ صاحب سبک و تفکر خاص هنری، جناب آقای جمشید سماواتیان، در ابتدای شب (1395/12/6) گذشته، صاحب سرمایه هنری عظیمی بود، اما او که دیگر ناامید از یافتن فرزند گم شده اش که سال هاست در سرزمین غربت غرب گم کرده است، ساعت به هشت و نیم شب نرسیده، بعد از حراجی غمبار به بدرغه "فرزندان هنری" و میهمانان "بزم دردناکش" مشغول شد، و عدد قابل توجهی از سرمایه زندگی هنری خود را به حراج، و یا روشن تر بگویم، "به تاراج" گذاشت، تا خریداران اندک حاضر در این رویداد نادر، در جلوی چشمان او و اندک دوستانش همچون خانم پری صابری، آقای کیسخرو خروش و... که او را در بدرغه زندگی اش همراهی می کردند، با طیب خاطر و فراخی دست، به هر قیمتی که می خواهند، به ساعتی و چند دقیقه ایی، سرمایه ارزشمند هنری اش را به قیمت های بسیار نازل، و در یک قمار بزرگ و کم سابقه بخرند و ببرند، تا شانه های خسته این پیرِ هنرمندِ عزلت نشین را از زیر سنگینی این بار گران خلاص کرده، و به قول خودش، او بتواند چند وقتِ باقی مانده از نعمت عمر خود را که اینک در حوالی هشتاد سالگی چرخ می زند و در تنهایی طی می شود، را سبک بار، پروازی دوباره دهد، و دیگر چیزی روی این زمین سرد، خشک و خشن نداشته باشد، که غم حفظ آن دیدگانش را تر کرده، دلش را آشوبناک کند، و فکر و اندیشه اش را به زنجیرهای خود به بند کشد، او می خواهد، از سرمایه زندگی اش خلاص شده و دوره تازه ایی را در زندگی و شاید هم خلق آثار هنری جدید برای خود شروع کند.

 استاد جمشید سماواتیان در تاراجی که نام آن را خود:

حراج واقعه قبل از وقوع باید کرد

نام نهاد.

هرچند او چنان از بدرغه و خداحافظی هایش با این آثار گفت، و از سخنانی که در آخرین لحظات جدایی با آنان، یک به یک گفته بود، روایت کرد که دل هر سخت دلی را می شکند و بر غربت هنر و و هنرمندان این مرز و بوم، در حزن و اندوه غرق می کند، و دل انسان را ریش غم از دست دادن عزیز و در مورد این هنرمند، عزیزانش می کند، استاد سماواتیان در این روزها به نقطه ایی رسیده بود که سخنان نهی کننده ما و دوستانش، دیگر اثری نداشت و او تصمیم خود را گرفته بود و "پی" همه عواقب این کار را از قبل، به تن خود مالیده و پوستش را آنقدر با چربی "درد و رنج داشتن این آثار" ورز داده بود، تا آنقدر کلفت شود که توان و تاب تحمل چنین جدایی را داشته باشد، و بتواند چنین صحنه ایی را تحمل و رقم زند و از آن گردنه صعب العبور بگذرد، زیرا به قول خودش با هرکسی که دَمِ دَست داشت، مشورت کرده بود و دیگر راهی غیر از این در پیش روی خود نیافته. هرچند من نیز به خود جرات داده و جسارت را به حد رسانده و او را به خویشتنداری دعوت کرده و به این استاد کارکشته گفته بودم که "حتی جناب هیتلر هم موقعی که به آخر خط رسید، تنها تیری در شقیقه خود شلیک کرد، تا به دست دشمن نیفتد، او کار اضافی دیگری نکرد، و دفتر و آنچه داشت را در هنگام رفتن به پیشواز مرگ، آتش نزد، شما چرا می خواهی دست به چنین اقدامی بزنی، کمی بیشتر تامل کن".

 اما واقعه امشب به نظر می رسد، دومینویی تداوم دار باشد، که انگار با این حرکتِ استاد سماواتیان [1] ، آغازیدن گرفته است، و آنطور که شرایط نشان می دهد، گرفتارانی چون استاد سماواتیان بسیارند که در گنجینه پربار و ارزشمند هنری خود غرق شده و این گنج اکنون "ورز و وبال" آنان شده است، و راه گریزی جز به تاراج گذاشتن آن نخواهند یافت، زیرا نه جای امنی برای نگهداریش می یابند، نه وسعت مالی دارند، که از ریال های ناچیز این گونه فروش ها بگذرند، نه بعضی از آنها مثل استاد سماواتیان دلسوزی به همراه خود دارند که آن را به ودیعت نزد آنان سپرده و بی خیال آن، بروند و...

و همه شرایط به ضرر آنان و هنرشان پیش می رود، و انگار دلی به حال جماعت اهل هنر و هنرمندی نمی سوزد، زیرا از یک طرف ما مردم اگر بخواهیم، کادویی تقدیم فردی کنیم، اجناس ساخت کشور ترک، چین، هند و... مجالی برای رجوع به ساخته های دست هنرمندان کشورمان نداده، و از سوی دیگر مسولین امر نیز در مسایل و مشکلات خود و یا دعواهای قدرت و کسب آن، غرق شده اند و مجالی برای فکر کردن به این دُردانه های هنر و هنرمندی این آب و خاک ندارند، و اگر مجالی هم یابند، به خنثی کردن توان یکدیگر صرف می کنند و لذا هنرمند "قدر نمی بیند و بر صدر نمی نشیند"، و اکنون او و هنرش از یاد رفته اند.

 این حادثه (و چنین حوادثی به اشکال مختلف)، زیر پوست زبر و خشن همین شهر ما، تهران و در کُنج خلوت یک گالری کوچک و در جمع تعداد اندکی از خریداران و تماشاچیان، زمانی به حراج رفت که رهبران جناح های سیاسی کشور در اوج قدرت و در عین حال نفرت از همدیگر، به قهر و نبردهای خشن سیاسی خود، فارغ از احساس نیاز به آرامش در کشور، و حل مشکلات آن ادامه می دهند، و اگر یک طرف هم برای کشور احساس خطر کرده و تقاضای آتش بس هم کند، طرف دیگر از این می ترسد که نکند که در سایه آشتی ملی و یا حتی گفتگو، وسعت عمل سیاسی خود را از دست داده و یا قسمتی از آن را به رقبای خود واگذار کند، و فضا کمی به طرف مقابل هم تعلق گیرد، و جا برای دوستان همجناحی اش تنگ شود؛ و یا با گفتگو و آشتی فضای گِل آلود و دوقطبی شدید و کینه توزانه فعلی، رو به آرامش رود، و ماهیگیران ناشی و بی مقدار سیاسی آنان که در فضای رقابتی و سالم و برابر، با حضور همه مردان و زنان این عرصه در دو جناح، توان هنرنمایی و رزمیدن مردانه را ندارند، تنها می توانند ماهی های بزرگ و قیمتی را در یک رقابت ساختگی و مصنوعی با شرکت شرکا و دوستان خود، خندان و بشّاش، از این آب گل آلود، بدون زحمت و تخصصی خاص، کسب و در کیسه خود و جناح شان وارد نمایند. لذا در حالی که اینان هرگونه نرمش و کوتاه آمدنی را لازم ندیده، و سوارند و می تازند، این مردم و چنین هنرمندان و فعالین دیگر عرصه ها زیر چرخ سنگین این رقابت های ناسالم له می شوند و کاری از دست کسی ساخته نیست، و دلسوزان تنها می توانند بنشینند و پوست کلفتی کرده و ببینند که کدام چاله ایی این اسب چموش قدرت و سوارش را نقش بر زمین خواهد کرد، و متاسفانه سرمایه این انقلاب و کشور که در توبره این اسب، با خود دارند، چگونه ضایع و ناکار شده، و به هدر داده خواهد شد، و فرصت های طلایی این کشور و مردم مظلومش را یک به یک به نابودی خواهد برد.

مدت ها پیش وقتی با استاد صاحب سبک و مقام، و دارنده مدال های رنگارنگ هنر نقاشی در عرصه مسابقات داخلی و بین المللی، و مرد هنر، حکمت، دانایی، تفکر و مذهب که "نشان اعطایی درجه یک هنر" کشور، که اصلا قابل شانه های توانمند و هنرمندش را ندارد، در باب مسایل هنر و هنرمندان نقاشی ایران سخن می گفتیم و می شنیدم، ایشان نیز پدیده مشکلات این هنر و هنرمندانش را یک اپیدمی تاریخی و جهانی توصیف کردند، و ابراز داشتند که حتی هنرمندانی مثل جناب "ونسان ون گوگ" هم بهره مادی مناسبی از آثار هنری خود به هنگام زنده بودنشان نبردند، و چنین هنرمندی که اکنون هر یک از آثارش میلیون ها دلار می ارزد و خرید و فروش می شود، در فقر و نداری زندگی کرد و مُرد، و پس از مرگش بود که آثار هنری اش، میلیون ها دلار به فروش رفت و می رود؛ این استاد مسلم نقاشی، بازار فرآورده های هنری در کشور را اسفناک توصیف کردند، و گفتند، چند سال قبل به نظرم رسید که به نشانه اعتراض، تمام آثار هنری ام را برداشته و به پارک محل منتقل کرده و همه اصحاب هنر، عقول و بزرگان را دعوت کرده و در جمع آنها، این آثار را در ملا عام به حراج بگذارم و هر کدام که به قیمت مناسبی خریداری نشد، را در آتشی که جلوی چشم همه افروخته ام، بسوزانم و از شر همه اش خلاص شوم.

آری اقطاب هنر این کشور در چنین مخمصه و بحرانی دردناک و تاسفبار گرفتارند و دست و پا می زنند، در مقابل هم متولیان و صاحبان قدرت و تریبون هم، قانون را به کناری نهاده، و بعضا حاکمیت های جزیره ایی و ملوک الطوایفی برای خود تشکیل داده و هر یک به سلیقه و میزان قدرت خود، به فتواهایی که قاعدتا با درجه علمی و مذهبی که دارند فقط برای خودشان، لازم الاجراست، عرصه را برای هنر و هنرمندان این کشور چنان تنگ می کنند، که گاه یکی از اهالی هنر که کاردش به استخوان رسیده اینچنین از جاده معمول خارج شده و دست به انتحاری چنین خسارت بار می زند، و در ناامیدی تمام با خودزنی می خواهد، اندیشه های خفته ما را بیدار کند، ولی "ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد" و اگر بیدار نشویم، او و دیگر هنرمندان ما زیر این چرخ ویرانگر نابود خواهند شد.

 در جامعه ایی که ارکان قانونی، مجریان و مدافعان قانون، خلع السلاح و یا آنقدر بی اثر شده اند که حتی رییس جمهور و کسی که برای دفاع از حقوق مردم و اجرای قانون اساسی قسم خورده است، در مقابل خواست و یا "هَل مِن مبارز طلبی" یک امام جمعه [2]،  نمی تواند ایستادگی کند و جلوی محروم شدن اهالی شهرها و مردم یک استان، از هنرنمایی اهالی هنر موسیقی، را بگیرد، و فریاد بلند مدافعان قانون در وزارت ارشاد، مجلس و دولت برای باطل کردن رای غیر رسمی و... این امام جمعه، به جایی نمی رسد؛ و در شرایطی که ریزه خواران و درشت خواران واردات کالاهای خارجی، کشور را عرصه وسیع توزیع اجناس وارداتی خود کرده اند، و در حالی که وجدان جامعه ما در خواب است، و سیل هنر و فن آری های دیجیتال، و قدرت نمایی آن، توان رقابت را از دستان هنرور و چشمان نافذ هنرمند ایرانی، ستادنده است، کار به جایی می رسد که استاد جمشید سماواتیان بعد از این حراج و یا "تاراج تکان دهنده" بگوید "من وزن جامعه خود را فهمیدم، اینجا کسی دلش برای هنر و هنرمند نمی سوزد".

و دوست هنرمندش که شاهد این واقعه تلخ برای دوست خود بود می گفت "من اگر جای استاد سماواتیان بودم همه این آثار را خُرد می کردم و می سوزاندم و به این قیمت به کسی نمی دادم". و البته هرگز صاحب و خالق یک فرزند نمی تواند "فرزندان هنری خود" را به دست خود بسوزاند و گفتند "این کار من خیلی پیام داشت، مخاطب کار من خیلی ها بودند". جدای از شرایط جامعه، یکی از هنرمندان پیشکسوت حاضر معتقد بودند، که این وضعیت ناشی شرایط "باند بازی هاست که کشور را در خود فرو برده است" و این که "کارشناسان زیادی داریم، ولی کاردان نیستند" می دانست. 

 اما مجری و میزبان محترم و مودب این حراج تکان دهنده که زحمت کشیده و مقدمات خلاصی خودخواسته استاد سماواتیان را فراهم کرده است، تا چنین حادثه تلخی به خواست صاحب مال، رقم خورده و از دغدغه های این هنرمند ما کاسته شود (که کار ایشان از این جنبه قابل تقدیر است)، کار حراج امشب را  اینگونه توصیف کردند "برای من یک افتخاره که یک همچین اتفاقی را در گالری خودمون داریم شروع می کنیم، می توان گفت این یک جوری یک بزرگداشته، که از هنرمندی که سال هاست فدا کرده، کار کرده، و همه یک جورایی با روحیه این هنرمند آشنایی دارند، یک جورایی در یک مناعت طبع و یک خویشتنداری و انضباط هنر خود را پیش برده است، و حضور شما در واقع تشکری از این هنرمند بزرگ و آقای جمشید سماواتیان است، توضیحاتی که من از بیوگرافی ایشان بگویم خود اضافه گویی است زیرا تقریبا همه از شخصیت و سابقه این هنرمند آشنایی دارند، اما این برنامه به نوعی یک نو آوری در قدردانی از هنرمند هم می تواند باشد، مخصوصا هنرمندانی که سال ها تلاش و کوشش کرده اند، و در یک مسیری به این نتیجه می رسند که، آثاری که خلق کرده اند چه سرنوشتی دچار خواهند شد؟، امروز مطلبی می خواندم که وقتی یک اثر هنری خلق می شود، یک جایی این اثر مثل یک کالا خرید و فروش می شود، اما این اثر قسمتی از تاریخ زندگی هنرمند و مجموعه از خاطرات خوب و خوش و تلخ و... و قسمتی از زندگی هنرمند در آن نهفته است و طبیعی است و این خیلی مهم و ارزشمند است برای هنرمند، که چه بر سر آثارش خواهد آمد، مخصوصا هنرمندی که در مسیر خودش نگرانی اینچنینی دارد، مثل جمشید سماواتیان؛ که این همه اثر خلق کرده و یک جوری می خواهد که خیلی محترمانه در یک مراسم بزرگداشت رسمی آثار خود را تقدیم علاقمندان خود، و هدیه کند. تصمیم اجرای این برنامه، یک سالی طول کشید تا (آقای سماواتیان) مرا متقاعد کنند که چنین کاری را انجام دهیم، ولی خیلی هم سخت است، هم برای من و هم برای هنرمند سخت است، ولی از این که آثارش در زمان حیاتش در اختیار دوستدارانش قرار می گیرد، ما باید واگذاری آثار این هنرمند را ارج نهیم."  

خود استاد هم از فروش چندتا از آثارش که حامل خاطرات زیادی برای ایشان بود صرف نظر کردند. این استاد بزرگ زیر اثر شماره 27 خود که در این حراج قیمت پایه آن چهار میلیون تومان قیمت گذاری شده بود و با قیمت 500 هزار تومان آغاز و به دو میلیون فروش رفت نوشته بودند:           من آن نیم که زبونی کشم از چرخ زبون      چرخ برهم خورد ار وفق عدالت نشود         "من و حافظ" 

 

[1] - http://mostafa111.ir/neghashteha/trip/801.html استاد هنرمند جمشید سماواتیان، بزرگ مردی با طبعی بلند

[2]- الف) جناب علم الهدی! برای استان خراسان تان اعلام خودمختاری کنید و کار تمام؟!!   http://mostafa111.ir/neghashteha/delnevesh-nazhar-dashtaha/947.html       ب) بدعتی نامیمون در شیوه اداره کشور   http://mostafa111.ir/neghashteha/delnevesh-nazhar-dashtaha/950.html          ج) آقای سید احمد علم الهدی! موسیقی انسان را به خدا نزدیک می کند   http://mostafa111.ir/neghashteha/delnevesh-nazhar-dashtaha/948.html

نظرات (0)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

موسیقی

Please update your Flash Player to view content.
Tuesday, 20 November 2018
سه شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۷
سه شنبه, ۱۱ ربیع الاول ۱۴۴۰

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

"آخرین خبر رویتر"