جمله نظرباز روی توییم

مهربانا! روی سخنم با توست، که تنها تو لایق چنین سخنی، به عشق تو می نویسم که عشق تو نیرویم می دهد؛ به امید تو زنده ام که در غیر تو زندگی ناامیدیی بیش نیست؛ روی سخنم با توست، آن روزی که از عدم رضایت به گلایه نشسته ام، یا غرق در نعماتت از در شکر در می آیم، آن موقعی که خواستار نعمتی ام اما نمی دهی و از سر شکایت با تو سخن می کنم، و یا روزی که بی پروا خود را آنقدر به تو نزدیک می بینم که از سر خشم با تو سخن می گویم، پیوسته تو مخاطبمی.

ایزدا! در عجبم یکی به عشق تو می کُشد و به قتل می رساند تا رضایتت را در سرخی خونِ قربانی اش ببیند؛ دیگری مال و ناموس دیگران به تاراج می برد و الله اکبر گویان آن را مرضی رضای تو می بیند؛ یکی به عشق تو طغیان می کند، زیرا که تو را جسته و نیافته، که اگر یافته بود دلش آرام می گرفت و طغیان نمی کرد؛ یکی به عشق تو سنگ می پرستد تا تو را در آن سنگ ببیند؛ یکی به عشق تو به پرستش انسانی از نوع خود مشغول می شود تا شاید بوی تو را از این انسان استشمام کند و...

پروردگارا! آنچه می کنند برای توست (آگاهانه و یا ناآگانه)، یکی شراب می نوشد که در مستی حاصل از آن، تو را جوید و یابد؛ یکی به نام تو قتل می کند که در قدرت هستی بخشی و نابودگری با تو شریک شود؛ یکی به جمع مال و قدرت مشغول است تا به عدد قدرت و نفوذ تو نزدیک شود و در قدرت و مُکنت با تو شریک شود و... هر یک به نوعی به سوی تو روانند و همخوانی با تو را می جویند.

عارفی در خلوت خود با نوایی ملتمسانه تو را صدا می زند؛ دیگری در نوای موسیقی می دمد تا صدای دل انگیز آفرینش تو را به تکرار نشیند و روح انسان را در فراخنای هستی ات به پرواز در آورد، همانگونه که تو کارت پرواز ارواح است؛ یکی این پرواز دادن و نوای موسیقیایی آن را غنا تلقی کرده در راه خاموشی این نوا سخت می کوشد و به حرمتش حکم می دهد؛ خدایا همه تو را می جویند هر یک به نوعی، یکی تو را در قلل کوه ها و در ژرفای دره هایش به جستجو می نشیند؛ یکی تو را در عمق آب های سرد و تاریک اقیانوس ها می کاود؛ دیگری تو در ورای علم می جوید و می شکافت ذرات را تا تو در آنجا ببیند، یکی سخت می کوشد و جان به دست گرفته به کهکشان ها می رود تا شاید تو را آنجا بیابد به تماشای روی ماهت بنشیند و...

 همه به سوی تو روانند، درختان در آسمان ها قد می کشند، پرندگان می شکافتند آسمان ها را و در اوج به پرواز در می آیند تا تو را یابند، همه سرگشته و واله تو اند، یکی آگاهانه صاف سراغ تو می آید، دیگری ناآگاهانه بتی ساخته و به عشق تو آن را می پرستد؛ ولی افسوس که یافتنت سخت است، در حالی که نزدیک مایی، نزدیک تر از رگ گردن، نزدیکترینی اما یافتنت بسیار سخت و در عین حال سهل است، خدایا تو را می پرستم و از تو استعانت می جویم، خدایا از درگاهت مرا نران که اگر برانی آنروز دیگر روزمصیبت و روسیاهی ماست؛ خدایا اگر از درگاهت مارا برانی به که روی آوریم که لایق پرستش باشد، هرگز نخواهیم یافت، هرگز.

بی تو تنهایم.

بیکَسم،

غم دیده ام،

به عشق توست که همه ی خلایق عاشق می شوند،

به نور روی توست که چشم خلایق روشن می شود،

روزگارم بی تو تلخ است،

قبله ام مفقود،

مهربانا! جمله نظرباز روی توییم، هرکسی بر سر بازار نظر بازی، نظر اندازی کند تا رخ یار بیند و شاد شود.

نظرات (0)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظز اضافه کرد در غوطه ور میان شادی و غم، به است...
«مخواب که آنان نخوابیده‌اند» نامه عبدالکریم سروش به مسعود پزشکیان تاریخ انتشار: ۱ مرداد ۱۴۰۳ دریاب...
- یک نظز اضافه کرد در مشت بر دهان کوبیدن؟! دکتر پزشک...
Akbar Ganji @GanjiAkbar تقصیر پزشکیان است یا مشاورانش؟؟!!! کدامیک اشتباهات مهلک را بر عهده خوا...