نگران باش، ای تنها قدرتمندِ بی مثال من

ایزد بزرگ و یکتای من!

تو بزرگی، به بزرگی بی مثالِ خودت،

هرجا می نگرم دست، اراده و حضورت را می بینم،

اما،

پهنه، گستره و میزان حضورت در همه چیز، مرا نگران میکند،

 که نکند تو نیز چون ما،

در زیر سم اسبان سرکش انسانی له شوی،

اسب سرکش تکبرِ مُتکبران، جهلِ جاهلان، تقلیدِ مُقلدان و مُریدان ظلم و...

می ترسم تو هم با همه ی عظمتت در هیاهو، و زیر سم اسبانی این چنینی له شوی،

و آنها آبرویی برای تو که عزیزترینی هم باقی نگذارند،

زیرا بسیاری در این سِلک، مدعی تو هستند،

و، این می کنند،

خدایا نگران توام،

آیا تو نیز نگران ما هستی، که زیر سم اسب های سرکشی چنین له نشویم؟

نگران باش، ای تنها قدرتمندِ بی مثال من.

نگران باش، ای تنها قدرتمندِ بی مثال من

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.