SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha

نگاهی به انقلاب و انقلابیون هندی از نظرگاه جواهر لعل نهرو

مقدمه : کتاب "زندگی من" اثر جواهر لعل نهرو (از رهبران ارشد نهضت آزادی بخش هند و نخست وزیر فقید هند) که توسط آقای محمود تفضلی (چاپ چهارم انتشارات امیر کبیر ۱۳۶۱) به فارسی ترجمه شده است حاوی دیدگاه ها و روایت این رهبر ارشد هندی زاده شده در طبقه "برهمنان" (روحانیت هندو) است که از شرایط و روند آزادی هند از استبداد و استعمار انگلیس می باشد او در این خاطرات که در روند طولانی زندان های طویل و متعدد خود نوشته است از رهبران و مردم هند و مبارزات آنها در دهه های اولیه قرن بیستم سخن می گوید. نکاتی که او از این دوره روایت می کند بسیار جالب توجه و درس آموز است و از آنجا که ما نیز یک انقلاب آزادی بخش و ضد دیکتاتوری را در مسیر حرکت به سوی مردم سالاری و نقش گیری مردم در سرنوشت خود پشت سر گذارده ایم می تواند شایان توجه باشد.

نگاه مقایسه ایی و مطالعه تفاوت ها و شباهت ها درس آموز بوده و از ضعف ها و اشتباهات پرده برمی دارد و از تکرار اشتباهات جلوگیری خواهد نمود. به طوری که خواهیم دید خانواده نهرو و از جمله پدرش که در راس آن قرار می گیرد از افرادی مربوط به طبقات خوش گذران بودند و در عین حال و توجه و اعتقادی نیز به مذهب نداشتند و... ولی آنچه از نوشته های نهرو می توان فهمید این که "حق" را حتی در فکر و عمل چنین اقشاری که دین را کاملا رد کرده و نسبت به دین و دین داران کاملا مساله دار شده است نیز می توان مشاهده و جستجو کرد و"حق" تنها در انحصار جبهه منصوب به اهل "حق" نیست. این در کلام ائمه (ع) ما هم هست مثلا آنجا که علی (ع) راضی می شود چندین تن از سپاهیان خود را بدهد و یک تن از سپاهیان معاویه بگیرد. این همان "حق" است که سپاهیان معاویه را در فرمانبرداری بر سپاهیان علی (ع) در نظر مولای متقیان (ع) ارجع می کند. و یا این جمله از سید جمال الدین اسد آبادی (ره) که می فرمود به غرب رفتم مسلمانی دیدم ولی مسلمان ندیدم ولی در سرزمین های اسلامی مسلمان زیاد بود و مسلمانی ندیدم. این جا نیز "حق" در "مسلمانی کردن" جلوه گر است که در سرزمین مسیحیت تحریف شده و دین کناری نهاده شده، وجود داشته است ولی در سرزمین آخرین پیامبر الهی (ص) به نظر سید جمال نیامده است.

 زندگی مردان بزرگ مملو از درس ها و تجربیات ذی قیمت است و اگر این مردان از جنس انقلابیون بزرگ هم باشند که فراز و فرود زندگی اشان و احساسات آنان بیشتر شگفت انگیز و درس آموز خواهد شد. مواردی انتخابی که از کتاب "زندگی من" می آیدِ حکایت روند مبارزات آزادی خواهانه مردم هند از استعمار انگلیس و آنچه بر آنان گذشته است و می توان از این طریق با افکار و تشابهات و تفاوت های انقلاب و انقلابیون و رهبران انقلاب هند و انقلاب و رهبران انقلاب خودمان آشنا شد و به مقایسه یی در این زمینه پرداخت. شاید نگاهی به رنج مبارزه ی سختی که طی شده است ما را در حفظ دستاوردهای مبارزه طولانی و توان فرسای خود مستدام و محکم تر کند. خداوند در قرآن انسان ها را به داشتن بصیرت توصیه می فرماید و البته نیز این چشمان با بصیرت است که می تواند نگاهبانی شایسته بر داشته های ذیقیمت باشند.  

ذیلا به نکاتی از جلد یک این کتاب استناد می گردد : 

جلد یک ص 2) "برای پیروزی بر متجاوز نباید متجاوز گشت. هر چند که این متجاوز کهن استعمار حیله گر بریتانیای کبیر است".

جلد یک ص 45) مراسم "پرایاشچیت" که مخصوص طبقه "برهمن" هندو است که به این لحاظ که آنان خود را طبقه برتر و پاک می دانند وقتی افراد این طبقه مذهبی با طبقات پایین ارتباط می گیرند و از جمله خورد و خوراک مشترک با دیگر طبقات داشتن "این مراسم مذهبی در این قبیل موارد به عنوان تصفیه از آلودگی ها اجرا می شد". در غیر این صورت "متعصبان جامعه برهمنان از هر نوع ارتباطی با او خودداری (می)کردند". 

جلد یک ص47) "میرزا موهان لعل" معروف به کشمیری از پاندیت های (یک طبقه اجتماعی) کشمیری است زبان فارسی می دانست و در خدمت انگلیسی ها بود و به ایران هم آمد و مسلمان شد و از ایران هم همسری گرفت که به همین دلیل لقب میرزا گرفت کتاب خاطرات وی از نظر نهرو جالب بوده است.

    "آنی بسانت" رهبر انگلیسی کنگره ملی هند در سال 1917 که کتاب "مساله مذهب در هند"  را نوشته است.

جلد یک 56) لال لجپت رای (lal lajpat rai) کتب "هند جوان" و "آینده سیاسی هند" را نوشت وی از رهبران کنگره ملی هند بود که بارها به زندان افتاد و در اثر کتک خوردن از افسر انگلیسی در 1928 کشته شد.

جلد یک ص 57) "غرق مطالعه زندگی گاریبالدی قهرمان مبارزات ایتالیا شده بودم".

جلد یک ص 59) "زندگی آسان و بی دردسر هرگز مرا مجذوب نمی ساخت".

جلد یک ص65) "از نظر اجتماعی نهضت ملی و تجدید حیات و ناسیونالیسم هند که در سال 1907توسعه یافت کاملا ارتجاعی بود. احیای ناسیونالیسم در هند مانند سایر کشورهای شرق به طور اجتناب ناپذیر می بایست مذهبی باشد و همین پیوند به آن جنبه ارتجاعی می بخشید".

جلد یک) "(در زمان جنگ جهانی اول) با وجود اظهار وفاداری های پر سروصدایی که نسبت به انگلیسی ها انتشار می یافت در واقع کسی به آنها علاقه نداشت . هم اعتدالی ها و هم افراطی ها از پیروزی های آلمان ها شادمان می شدند. این امر از ان جهت نبود که نسبت به آلمان ها علاقمند بودند بلکه به خاطر این بود تمایل به تحقیر و شکست اربابان هند (انگلیس) در مردم غلبه داشت. این همان فکری است که ضعیفان و ناتوانان را به گرفتن انتقام با دست دیگران راضی می کند".

-       پاندیت مدان موهن مالاویا (مالاویاجی) متخصص زبان سانسکریت، برهمن و از مدافعان جدی فرهنگ و تمدن مذهب هندو. از بنیانگذاران دانشگاه هندو بنارس "ما دائما با او صحبت و گفتگو داشتیم تا او را تشویق می کردیم که شجاعانه رهبری امور کشور را عهده دار گردد".

- جلد یک ص ۱۰۳) خصوصیت مهاتما گاندی از دید نهرو : "گاندی جی با همان لحن دیکتاتور مآبانه خودش صحبت کرد زیرا او در عین حال که ساده و بی تکلف بود همچون الماس تیز و محکم بود. چشمانش نرم و عمیق بود اما قدرت و اراده یی آهنین از آنها شعله می کشید و می تابید".

- جلد یک ص ۱۰۳) نگاه مهاتما گاندی به مبارزه در سال ۱۹۲۰ : "مبارزه دراز و بیرحمانه و دشوار خواهد بود. حریف هم فوق العاده نیرومند است اگر بناست به مبارزه پرداخته شود باید خود را برای از دست دادن همه چیز آماده ساخت و تمام دشواری و سختی مبارزه عدم خشونت و انضباط آنرا پذیرفت و تحمل کرد. وقتی جنگ اعلام می گردد قانون های نظامی مقررات عادی می شود. در مبارزه عدم خشونت هم اگر خواهان پیروزی هستیم باید مقررات قوانین نظامی و انضباط دیکتاتوری مخصوص آن را بپذیریم. هر کس حق دارد و می تواند او را اخراج کند او را محکوم سازد و هر طور دلش می خواهد او را مجازات کند اما وقتی او را به عنوان رهبر پذیرفتند باید شرایط او را قبول کنند و به دیکتاتوری مقررات قوانین و حکومت نظامی او تسلیم شوند. به محض این که دیگر به من احتیاج نداشتید مرا دور بیندازید و لگدمال سازید. من هیچ شکایت و اعتراضی نخواهم داشت."

- جلد یک ص ۱۱۸) تمرین سخنرانی توسط نهرو : "این دهقانان مرا از شر کمرویی و شرم بیجایی که داشتم آسوده ساختند. پیش آنها بود که حرف زدن برای مردم را آموختم".

- جلد یک ص ۱۲۸) خصوصیت "آشوب های دهقانی ... یکی از اساسی ترین مسایل هند است. ناسیونالیست های هند هرگز به این مساله توجه نکرده بودند. آشوب ها و هیجانات دهقانی در هند در همه جا فراوان است و نشانه ای از نارضایتی عمیق دهقانان می باشد. این مساله با سیاست و سیاست مداران ارتباطی نداشت و در تمام دوران قیام دهقانی نفوذهای خارجی در آن ناچیز بود."   

- جلد یک ص ۱۲۹) پاییز ۱۹۲۰ میزان مخالفت با طرح عدم همکاری گاندی با انگلیسی ها : "لالاجیت رای در مخالفت با طرح عدم همکاری گاندی تنها نبود. تقریبا تمام طبقه قدیمی اعضای کنگره با طرح گاندی در باره عدم همکاری مخالفت می کردند."

- جلد یک ص ۱۳۱) توصیفی از گاندی و پدرش توسط نهرو :  "از یک سو  (گاندی) مردی مسن سخت گیر و مذهبی که در زندگی از هر چیز که مایه آسیایش حواس و جسم مادی می شد صرف نظر کرده بود و از سوی دیگر مردی (پدر نهرو) که زندگیش را با ناز و نعمت  با تنعم و آسایش اپیکوری گذرانده بود و زندگی را با تمام لذات و نعماتش استقبال کرده بود و آینده و دنیای پس از مرگ را تمسخر می کرد با هم متحد شده بودند".

- جلد یک ص ۱۳۷) تشابه انقلابیون و صلیبیون : "... سال ۱۹۲۱ برای بسیاری از فعالان کنگره سال سرمستی و شوق و فراوان بود . خوش بینی اشتیاق جذبه و هیجان در ما می جوشید. ما مثل صلیبیون بودیم که با ایمان و اخلاص به سوی حوادث و ماجراهای بزرگ می رفتند هیچ احساس شک و تردید نمی کردیم. در برابر ما راه درست ترسیم شده بود".

- جلد یک ص ۱۳۹) نظر انگلیسی ها در خصوص شرق و شرقی ها از دیگاه نهرو : "... شرق سرزمین مرموزی است و در دل بازارهای سرپوشیده و در میان کوچه های پرپیچ و خم آن دائما توطئه هایی تهیه می شود از کودکی در فکر فرد انگلیسی رسوخ کرده بود و کمتر می توانست در میان رمز خیالی واقعیات را به درستی ببیند و درک کند. هرگز نمی خواست و علاقمند نبود که واقعا این موجودی را که هیچ مرموز نیست و حتی بر عکس کاملا گشاده و باز است و به اصطلاح به نام شرقی معروف شده است بشناسد. او همیشه از شرقی جدا می ماند و خود را دور نگاه می داشت و افکار خود را از میان افسانه های مملو از جاسوسان و انجمن های مخفی بیرون می کشیده و خود را به دست تصورات جنون آمیز خویش می سپرد". 

 - جلد یک ص ۱۴۱) اثر نهضت خلافت بر مبارزات مسلمانان هند : "بر اثر اهمیت فراوانی که نهضت هواداری از خلافت در سال ۱۹۲۱ پیدا کرد عده زیادی از سران مذهبی مسلمانان به مبارزات سیاسی پیوستند. به این جهت هیجان ها رنگ مذهبی هم پیدا کرد و نفوذ فراوان آن در محافل مسلمانان بسیار محسوس گردید. جمعی از مسلمانان که کاملا متجدد و اروپایی شده بودند و تا این زمان نسبت به آداب و مراسم مذهبی با سهل انگاری رفتار می کردند از نو ریش گذاشتند و به اجرای آداب مذهبی پرداختند". 

جلد یک ص 141) مذهب در نهضت مهاتما گاندی : "گاندی جی دائما بر روی جنبه مذهبی و روحی نهضت تکیه می کرد. در مذهب او دگماتیسم و پیروی از دستورات قالبی و غیر قابل تغییر مذهبی به هیچوجه راه نداشت اما عقاید مذهبیش در جهان بینی او و نظریات عمومیش تاثیر می گذاشت".

جلد یک ص 142) مذهب در نهضت مهاتما گاندی و نگرانی مبارزین : " این رنگ مذهبی که به طور روز افزون در نهضت ما جلوه می یافت چه مذهب هندو و جه اسلام مرا نگران می ساخت. به هیچ وجه از چنین وضعی خوشم نمی آمد. ... (اما) چنان سرگرم کار خود و پیشرفت های نهضت بودم که برای اندیشیدن به این قبیل چیزها که آنروز ها در نظرم بی اهمیت می  نمود. یک جریان وسیع و عظیم همه نوع مردم را به دنبال خود می کشاند".

جلد یک ص 143) "روحانی ساختن سیاست و اسپریتوالیزه (معنوی سازی) کردن آن به شرط آن که در تنگنای افکار مذهبی گرفتار نشود به نظر من فکر عالی بود."

"هدف عالی و شریف وسایل عالی و شریف هم لازم داشت. زیرا وقتی وسایل خوب و شایسته نباشند به هدف هم ضرر می رسانند. توسل به وسایل پست و ناشایست و عبور از لجن زارهای کثیف با شرف فردی و ملی ما هم سازگاری نداشت. وقتی که شخص سینه خیز می رود و خود را به خاک می کشاند نمی تواند با سرعت و با سربلندی پیش برود و پاکیزه بماند."

جلد یک ص 145 و 146) نسبت به خارجی ها بی کینه و نسبت به داخلی ها بی گذشت " موضوع شگفت انگیزتر و فوق العاده تر این واقعیت بود که این تمایلات و این هیجانات (ناسیونالیسم) با وجود آنکه بر ضد تسلط خارجی عمل می کرد هیچگونه نفرت و کینه یی نسبت به خارجی در خود نداشت. اما هرچند هم که در اعمال و اقدامات ظاهری خود نشان نمی دادیم در اعماق قلب خودمان نسبت به آن یک مشت هموطنانی که در جهت مقابل ما قرار می گرفتند و با نهضت ملی مخالفت می ورزیدند خیلی کمتر احساس گذشت سخاوتمندانه داشتیم".

جلد یک ص 147) لزوم ایدئولوژی "نیرو و اشتیاق توده های مردم بدون یک ایدئولوژی روشن و متین و بدون یک هدف کاملا مشخص و معین عاقبت تباه خواهد شد".

جلد یک ص 148) احساس قوم برتر بودن "ما تصور می کردیم که تقدیر و سرنوشت این وظیفه را به عهده ما و ملت ما گذارده است. ما هم قربانی این تصور عجیب می شدیم که در میان تمام مردم و ملت ها مشترک است و هر قوم تصور می کند که که او قوم و نژاد برگزیده و ممتاز جهان می باشد". 

جلد یک ص 150)سخنرانی های رهبران کنگره"همیشه سعی می کردم در مقابل انبوه مردم صریح مستقیم و شرافتمند باشم حتی گاهی هم به تندی و شدت با ایشان صحبت می کردم. بسیاری از عادات و معتقدات شان را که در نظرشان عزیز می بود مورد انتقاد شدید قرار می دادم با این همه آنها مرا تحمل می کردند. ما مثل هنر پیشه گانی بودیم که بر روی صحنه نمایش می دادیم. مسلما در خطابه های آتشین ما تصنع و ابتذال کم نبود. تصور می کنم که بسیار نادر بودند کسانی که چنین نمی بودند".

جلد یک ص 152) سال 1921 شروع نزاع حزب کنگره و دولت ملکه در هند.

جلد یک ص 157 و 158 و 159) یکی از موارد مشترک بین مهاتما گاندی و امام خمینی (ره) در اتخاذ نظریه عدم خشونت بود که تا انتها بر این نظر خود ماندند و خشونت طلبان را در نبرد حق خود کاملا نفی کردند. گاندی در سال 1920 طی مقاله ای مشهور به نظریه شمشیر  موضوع راهبرد عدم همکاری و عدم خشونت را بیان کرد "اگر بنا باشد بین پستی جبن و خشونت یکی را انتخاب کرد بدون تردید دومی را بر می گزینم. امام همان قدر که اعتقاد دارم عفو دلبرانه تر از انتقام است همانقدر هم معتقدم عدم خشونت هم از خشونت عالی تر است. عفوی عظمت دارد که با قدرت انتقام گرفتن همراه باشد. عفو از جانب یک موجود ضعیف بی معنی خواهد بود. قدرت واقعی در نیروی جسمانیو مادی نیست بلکه در غلبه بر تمایلات و شهوات است. خشونت قانون مردم خشن و ناپخته است. هستند (کسانی) که جز زور و نیروی مادی و جسمی هیچ چیز را نمی شناسند. ریشی ها (مقدسان و خردمندان باستانی هند) قانون عدم خشونت را در بحبوحه خشونت کشف کردند. آنها در حالی که به کار بردن اسلحه را به خوبی می دانستند آنرا به کار نبردند و به دنیا آموختند که سلامتی روح و رستگاری واقعی انسان در اعمال خشونت نیست بلکه در عدم خشونت است. عدم خشونت در حالت متحرک و دینامیک خود به معنای رنجی است که با روشن بینی پذیرفته می شود. منظور آن گردن نهادن به اراده آتش افروزان بدی و زشتی نیست بلکه هدف آن تجهیز کلی و کامل روح بر ضد اراده جباران و ستمکاران است. اغلب مردان بلند همتی که قادر نیستند حقارت ملی خویش را تحمل کنند آتش خشم خویش را بر می افروزند و به اعمال خشونت و اقدامات شدید می پردازند اما تا آنجا که من می دانم آنها در عمل نابود شده اند".

جلد یک ص 161) چرا حکومت های جور به دستگیری رهبران نهضت ها اقدام می کنند و اثر آن بر مبارزه چیست؟ : "نهضت ما در آن موقع بر خلاف جهش و قدرت ظاهریش و بر خلاف ذوق و شوق و هیجانی که بر آن حکمفرما بود از هم پاشیده و قطعه قطعه شده بود. سازمان و انضباط آن با کمال سرعت متلاشی می شد. بیشتر مردان با ارزش ما در زندان بودند. توده ها هنوز آنقدر پروش نیافته بودند که بتوانند شخصا خود را رهبری کنند. هر کس از راه می رسید می توانست در راس یکی از کمیته های کنگره قرار گیرد. در عمل عده زیادی از اشخاص نامناسب و از جمله عمال فتنه انگیز دشمن در مقام های حساس درجه اول قرار گرفتند و حتی توانستند هم در نهضت خلافت و هم در نهضت کنگره زمام بعضی از سازمان های محلی را نیز به دست آورند".

جلد یک ص 162) توقف موقتی و یا عقب نشینی در یک مبارزه بهتر از انحراف از اصول آن است زیرا "نهضت هایی که ریشه دار هستند از میان خاکستر خود هم دوباره بر می خیزند". "یک شکست و عقب نشینی موقتی اغلب سبب روشن شدن مسایل می شود. آنچه در نهضت اهمیت دارد شکست و یا عقب نشینی موقتی آن نیست بلکه اصول و ایدال های آن است. اگر توده ها بتوانند اصول و ایده ها را دست نخورده در خود محفوظ نگاهدارند در این صورت تجدید قیام به سرعت انجام می گیرد".

جلد یک ص 170) شرط آزادی زندانیان سیاسی "هر کسی که می خواست از زندان آزاد شود کافی بود که از اقدامات گذشته خود اظهار تاسف کند یا متعهد شود که در آینده به اقدامات مشابه آن نپردازد".

جلد یک ص 173-4)"در زندان نه طلوع آفتاب برای ما وجود داشت و نه غروب. افق بروی ما بسته بود."

جلد یک ص 175) راجاگوپالاچاری معروف به گاندی جنوب بعد از استقلال مقام فرمانروای کل هند را در سال 1947 بعد از پیروزی بدست آورد او متول 1879 بود.

جلد یک ص 175) تاثیر اختلافات و کشمکش های داخلی انقلابیون بر نهضت : "تمام آرمان های عالی و هدف های بزرگی که ما را گرم کرده بود و همچون موجی عظیم به حرکت آوره بود به خاطر جدال ها و کشمکش های حقیر و ناچیز و به خاطر رقابت و مبارزه در راه کسب قدرت تیره و تار می شد".

جلد یک ص 176)مطالعه نکردن و نفهمیدن یک راه فرار از رنج و تکلیف؟!!! و واگذار کردن افسار خود و جامعه در دست عده ای خاص که معلوم نخواهد بود که به کجا تو جامعه ات را خواهند برد : "بدون تردید این ترک مطالعه و بیسوادی برایش (افسر بازرس انگلیسی زندان ها) مفید واقع شده بود و او را از زحمت فهمیدن و رنج بردن مصون و راحت نگاه می داشت. شاید هم کاملا به همین جهت بود که او را ترفیع درجه داده بودند و به مقام بازرس کل زندان های ولایات متحده ارتقا یافته بود! ".

جلد یک ص 178) هدف نهایی زندانبانان خصم : "کار در کارگاه های زندان هدف دیگری جز فرسودن و خسته کردن زندانیان نداشت و به طوری صورت می گرفت که در آنها ترس و وحشت ایجاد کند و به اطاعت کورکورانه وادار سازد".

جلد یک ص 179) عاقبت ظلم و شکنجه زندانیان : "پسر جوان پانزده ساله که به چوب شکنجه بستند و (از شلاق) بیهوش شد بعدها این پسر بچه آنروزی یکی از روسای نهضت تروریستی در ایالت شمالی هند گردید."

جلد یک ص 180) فضای رنج زندان برای انقلابیون : "در زندان انسان محرومیت های بسیار دارد اما چیزی که بیرحمانه تر از همه او را رنج می دهد نبودن صدای زنانه و خنده های کودکانه است. معمولا گوش در چنین جاها حال خوشی ندارد صداها همه خشن و تهدید کننده هستند کلمات خشونت آمیز و مخصوصا با فحش و دشنام آمیخته است."

جلد یک ص 181) اثر اختلافات بر مبارزه و مبارزین : "ما به جای آرمان ها و ایدال ها با توطئه ها و دسته بندی ها روبرو می شدیم. دسته های مختلفی که در داخل کنگره ایجاد شده بود سعی داشتند با همان مانورها و دسیسه ها و کارهایی که سیاست را به صورت کلمه ایی نفرت انگیز در آورده است در داخل کنگره هم عمل کنند".

جلد یک ص 186)اهداف بزرگ برای انقلابیون بزرگ (نهرو) : "همیشه یکی از هدف های زندگی من این بوده است که به موقعیتی برسم که بتوانم کاری اساسی مثبت و سازنده به عهده بگیرم و انجام دهم".

جلد یک ص 186 و 187)اقدام منفی و مذموم و ضد ارزش در نظر روح انسان متعالی حتی با هدف عالی آن هم مذموم است.  به نظر می رسد خون ریزی در مرام علی (ع) مذموم است حتی اگر این در جهاد در راه خدا صورت گیرد. این در نظر نهرو هم ظاهرا همینطور جلو کرده است. نگاه کنید :

"تحریک کردن مردم و عدم همکاری مثبت برای کسی که برای خود ارزش و احترامی قایل است به هیچوجه فعالیت های عادی و طبیعی نیست. با این وجود این سرنوشت ما چنین است که برای رسیدن به سرزمین موعود و ساختمان مثبت می بایست او از بیابان های سنگلاخ و بی حاصل مبارزه و خرابی و کار به ظاهر منفی عبور کرد. و شاید اغلب ما بهترین و پر ارزش ترین سال های عمر و فعالیت خود را با مبارزه و تلاش در میان این ریگزارهای متحرک بگذرانند. شاید فقط فرزندان یا نوادگان ما موفق شوند که به کار مثبت و سازنده بپردازند."

طبق این نظر دوران انقلاب و انقلابی گری یک شرایط ناخواسته و نامطلوب و البته گریز ناپذیر است و می توان نتیجه گرفت که نهایتا نگهداری و حفظ جامعه در شرایط انقلابی (وجوه مخرب آن) از جمله ادامه مشی بی قانونی،  عدم تمکین به قوانین نوشته شده،عبور از قوانین به راحتی و بهانه های واهی، عدم قرار گرفتن و انجام امور در دست نهادهای تخصصی آن،  هرج و مرج در انجام امور تخصصی و تعدد نهاد های مسئول آن، امتداد شرایط بحران و انقلابی گری و...به نوعی نگهداشتن کشور در سنگلاخ و ریگزارها ارزیابی می گردد. باید بعد از پیروزی نهضت انقلابی شرایط را دوباره به حالت عادی خود در آورد تا امور در مسیر قانونی و عادی خود قرار گیرد. 

جلد یک ص 188) جهت گیری هایی هدفدار در تعیین نهادهای متعلق به مردم : "ظاهرا دولت (ملکه انگلیس در هند) چنین آقایانی (بی سواد و با معلومات محدود) را انتخاب می کرد و به کار می گماشت تا بی لیاقتی هندی ها را به دنیا اعلام دارد".

شما تصور کنید بعنوان مثال مجلس شورای ملی رضا شاهی مقدمات را برای روی کار آمدن رضا شاه ها مهیا کرد و افراد ضعیف نتوانستند نقش خود را در حد اندازه قدرت و مسولیت خود بازی کنند و یا حتی مجلس شورای اسلامی ما، اگر افرادی بی سواد و بی اطلاع در آن قرار گیرند عملا اصلی را که امام خمینی (ره) تبیین فرمودند که "میزان رای ملت است"را بی معنی و زیر سوال خواهند برد. پس زیبنده است شرایطی مهیا شود که کسانی نمایندگی ملت را به عهده گیرند که حافظ شان ملت باشند و به جایگاه شان دهند نه این که از جایگاه خود شان بگیرند و یا حتی از جایگاه هم شان بزدایند.

جلد یک ص 189) رهبران بزرگ هم حتی در نظر نزدیکترین یاران شان و دیگران اشتباهاتی دارند : "هر چند اعتماد به هدایت و رهبری گاندی استوار مانده بود اما به تدریج بعضی نکات برنامه او به نظرم قابل انتقاد جلوه می کرد".

جلد یک ص 189) نقش و شیوه متعصبین : "همانطور که اغلب برای پیروان متعصب مردان بزرگ (مثل گاندی) اتفاق می افتد بیشتر به الفاظ و ظواهر نظریه او اهمیت می دادند تا به روح و حقیقت آن".

جلد یک ص 191) تفاوت ها باعث تکمیل می شود و حذف ها نقص ایجاد می کند. نهرو ضمن برشمردن تمایزات پدرش و دیشبندوداس (از رهبران ارشد نهضت هند) : "پدرم و دیشبندوداس در حالی که از بعضی جهات با هم مختلف بودند مجموعا برای رهبری یک حزب ترکیبی عالی را به وجود می آوردند و هر یک دیگری را تکمیل می کرد و کمبودها و نقایص دیگری را جبران می ساخت".

جلد یک ص 196) رهبران بزرگ نباید اسیر احساسات و هیجان ها شوند و در این فضا تصمیم بگیرند و عمل کنند : "یکی از ترس های همیشگی زندگی من این بوده که مبادا دستخوش امواج احساسات یا هیجان های خود شوم".

جلد یک ص 206) خصوصیت حکومت های جور و ناحق در خصوص برخورد با متهمین با نفوذ و مورد توجه اذهان عمومی و غیره : "احتمال می دهم که او (نفر چهارم در دستگیری سه تن از اعضای رهبری کنگره و یک فرد معمولی که چهارمین نفر دستگیری شد تا این دستگیری اعضای کنگره شامل قانون توطئه شود) آزاد نشد زیرا دوستان صاحب نفوذی نداشت و شخصا هم مورد توجه عمومی نبود که به وضعش کمک شود چه بسا او نیز مانند بسیاری از مردم بیگناه دیگر در تیرگی یکی از زندان های دولتی از دست رفته باشد."

جلد یک ص 206) نمونه مبارزه خستگی ناپذیر سیک های هندی برای تسخیر بازارها و سرزمین های جدید جهانی : "در اواخر قرن نوزدهم که از همه جا مردم به کانادا مهاجرت می کردند عده یی از سیک ها هم خواستند به آنجا بروند اما دولت انگلستان مخالفت داشت و آنها را با کشتی های خود نمی برد چند تن از سیک ها به ژاپن رفتند و با کشتی کوماگاتامارو را اجاره کردند و گروهی از سیک هارا با آن بردند اما دولت بریتانیا تمام سواحل کانادا و سایر کشورها را بروی ایشان بست و آنها را ناچار ساخت به هند باز گردند. در مراجعتهم سرنشینان کشتی مورد هجوم واقع شدند و جمعی از ایشان کشته شدند و فقط معدودی توانستند نجات یابند و باقی بمانند".

جلد یک ص 208) صداقت و اعتراف یک سیاستمدار (نهرو) به ضعف ش!!: "وفاداری نسبت به یک همکار صدیق چنین اقتضایی (دفاع از او در مقابل ظلم) دارد. اما بسیاری از دوستان مرا نصیحت کردند و مانع چنین اقدامی شدند و بیهوده بودن آن را متذکر گشتند. من هم در پس این نصایح دوستان پنهان شدم و آنرا بهانه یی برای استتار ضعف خود قرار دادم. زیرا در واقع ضعف روحی عدم تمایل به زندانی شدن مجدد در نابها بود که مرا از این اقدام باز داشت. همیشه در دل خود به مناسبت این طرز رفتار نسبت به یکی از همکارانم احساس شرم می کنم . حقیقت این که اغلب ما به هنگام عمل حزم و احتیاط را بر اقدام شایسته و شهامت آمیز ترجیح می دهیم". 

جلد 1 ص 210) من در کنگره این رسم را برقرار کردم که در موقع خطاب به اشخاص تمام عناوین و القابی را که معمولا پیش یا بعد از اسم می آمد و در هند انواع آن فراوان بود حذف کنم. مهاتما، مولانا، پاندیت، سید، منشی، مولوی هر کدام عنوان خاصی است و نظایر آن بسیار بود. عناوین سریوت، شری، مستر، اسکیور و امثال آن بعدها مرسوم شده بود.

به نظر می رسد امروزه جامعه ما هم گرفتار اعطای القاب بلند بالا شده است و با اعتقاد و یا به قول کوچه خیابانی ها "پاچه خواری ها" القابی را برای عده ای مرسوم کرده و این امر از سوی القاب گیران حریصانه استقبال می شود و هر روز القاب نو و جدیدی را دریافت می دارند و القاب دهنده ها هم دست و دلبازانه همچنان به اهدا القاب جور وا جود مشغولند و هر روز ادبیات جدیدی را وارد گفتمان جامعه می کنند.

جلد 1 ص 211) نظر نهرو راجع به بحث با مسلمانان هند و قضاوت او در مورد آنها : "بحث کردن با مسلمانان به طور کلی خیلی دشوارتر و مشکلتر از بحث کردن با دیگران است. زیرا در مذهب ایشان به طور رسمی هیچ وسعت عمق و نظر وجود ندارد راه های مسلکی ایشان محدود و تنگ است و به پیرو خود اجازه انحراف و سرپیچی نمی دهد".

"هندوها تا اندازه یی از این حیث فرق دارند و البته نه همیشه ! آنها عملا می توانند فوق العاده مومن و با اعتقاد باشند می توانند از مشرک ترین و ارتجاعی ترین و حتی مضرترین عادات و آداب مذهبی خود پیروی کنند و در عین حال حاضر می شود که در باره انقلابی ترین افکار در زمینه مذهب نیز به گفتگو و بحث پردازند. تصور می کنم هندوان متعصبی که هواداران فرقه جدید "آریاسماج" هستند این خاصیت، وسعت نظر و سعه صدر را ندارند. آنها هم مثل مسلمانان همان خط مشی و مسلک محدود مذهبی خود را دنبال می کنند."

این خیانتی است که بزرگان دینی با تفاسیر تنگ و منحرف خود از دین جهانی اسلام در حق آن مرتکب شده اند که دین "علم" و "عقل" و "تفکر" همچون اسلام را این چنین کاملا وارونه به دنیا ارایه و معرفی کرده اند.

نرمش فوق العاده مذهب هندو "انسان در مذهب هندو ممکن است حتی به مرحله یی برسد که مثل "چارواکا" فیلسوف قدیمی هند منکر وجود خدا و مذهب گردد و با وجود این نمی توان گفت که چنین کسی دیگر هندو نیست".

جلد 1 ص 226)  یک رهبر هرگز نمی تواند یکباره و با یک اشاره سحر آمیز دست، نهضتی وسیع و توده یی را به وجود آورد. محبوبیت گاندی جی درمیان طبقات روشن تر قوس های صعودی و نزولی داشت. در هنگام بالا گرفتن آتش اشتیاق ها جهش جذبات شوق آمیز، به دنبال او می رفتند و موقعی که عکس العمل ها ظاهر می گشت از او انتقاد می کردند. ولی اکثریت مردم نسبت به او وفادار و مطیع بودند."

جلد یک ص 229)  جذبه گاندی " در برابر او مغز و منطق انسان نقش ثانوی پیدا می کرد. بیان او همیشه ساده و فوق العاده عریان و مستقیما مربوط به اصل موضوع بود."

  جلد یک ص 231)  تعریف سوسیالیست امریکایی سراستافورد کریپس از سیاست " سیاست عبارتست از هنر مطبوع تهیه مخارج انتخاباتی از پول ثروتمندان، برای به دست آوردن آرا فقیران از راه وعده دادن برای حفظ هر یک از آنها در مقابل دیگری."

  جلد یک ص 236) اختلافات مسلمانان و هندوها  "متاسفانه در احساسات مذهبی برای حسن نیت و احترام متقابل جایی نمی ماند. به خصوص وقتی که طرف سومی (انگلیسی ها) هم در کمین قرار بگیرد و به اختلافات دامن بزند. هیچ کاری آسانتر از برانگیختن این قبیل آتش ها و تحریک دسته جمعی بر ضد دسته دیگر نیست".  جلد یک ص 242) سو استفاده از مذهب علیه رقبا "روپوش مذهبی برای پنهان داشتن این کوته نظری ها و این درخواست های حقیر و بیفایده به کار می رفت. مرتجعان سیاسی، با نقاب های دفاع از منافع فرقه های مذهبی به صحنه سیاست باز گشتند و توده های عقب مانده را تحریک می کردند و مخصوصا هدف شان این بودکه راه نهضت مترقیانه سیاسی را مسدود سازند. ".

جلد یک ص 243) تمامیت خواهی و تسلیم کامل طرف مقابل، هدف و شیوه ایی جهانی برای تمامیت طلبان و افراطیون "همیشه عناصر افراطی در هر دسته که بودند هیچ راه حلی جز تسلیم بلاشرط و کامل طرف مقابل را در برابر خودشان نمی پذیرند".

جلد یک ص 246) ویژگی یک نظام و یا دولت نامتعادل"هروقت که یک موضوع کار مثبت و مفید در زمینه فعالیت های اجتماعی و یا ملی مطرح می گشت دستگاه دولتی با کندی خسته کننده و ناتوانی عجیبی دست به کار می شد و بر عکس هر وقت که موضوع تحقیر یا تعقیب یک مخالف سیاسی مطرح می گشت همان دستگاه با سرعت شگفت انگیز و موثر عمل و اقدام می کرد. این تضاد فوق العاده نمایان بود".

جلد یک ص 250) "برای اینکه یک دستگاه دموکراسی موثر و موفق باشد باید بر افکار عمومی تکیه کند و احساس مسولیت داشته باشد".

جلد یک ص 251) در حذف ها و اخراج کارکنان توسط عمال دولت انگلیس در ادارات دولتی هند "فقط نظرهای سیاسی در میان است و موضوع صلاحیت و شایستگی در کار به هیچوجه در نظر گرفته نمی شود. اغلب آنها (اخراج شده ها) از نیروی کار و میل به فداکاری در راه هدف عالی و خدمت به هند سرشار بوده اند. آنها از بهترین عناصری بودند که ادارات دولتی و دستگاه های خدمات عمومی می توانند از فعالیت شان بهره مند شوند. دولت ترجیح می دهد که نمک پرورده ها و ریزه خوارهای سفره خود را به کار بگمارد".

جلد یک ص 253) چه روشن بینیی داشت امام خمینی (ره) که می فرمود مبادا پیش کسوتان مبارزه و جهاد در پیچ و خم زندگی گم شوند "معمولا یک عنصر عادی و متوسط کنگره عنصری انقلابی نیست و بعد از یک دوران فعالیت نیمه انقلابی مسیر زندگی خود را تغییر می دهد. احساس می کند که در کسب و کار یا در شغل خود یا در سیاست محلی خود به تنگنا افتاده است و دچار مشکلات شده است؛ در این موقع ایدال های درخشان و افکار عالی از مغز او دور می شد و حرارت انقلابیش فرو می نشیند. عضلاتش را پیه می گیرد و دلش به هوس یک زندگی آسوده و بی درد سر می افتد".

جلد یک ص 262) "از سرگیری زندگی عادی و خسته کننده روزانه برای کسانی که در ماجراهای بزرگ شرکت داشته اند و به خیال خود در دوران جنگ شخصیتی به شمار می رفتند، بسیار دشوار بود."

جلد یک ص 282) تاثیر سفر یک سال و نه ماهه به اروپا بر نهرو "افق دیدم وسیع تر شده بود دیگر ناسیونالیسم تنها در نظرم هدفی بسیار تنگ و محدود و غیر کافی بود. آزادی سیاسی و استقلال بدون هیچ تردید یک هدف اساسی بود اما فقط مراحلی از راه مقصود به شمارمی رفت. بدون آزادی های اجتماعی نه کشور می توانست پیشرفتی داشته باشد و نه مردم کشور".

جلد یک ص 287) نفوذ و گسترش فرهنگ و زبان فارسی در هند "بعضی از رهبران "مهاسابهای هندو" مرا به خاطر نقص معلوماتم در فرهنگ فارسی، به عدم توجه به احساسات هندو متهم می ساختند. متاسفانه من زبان فارسی را نمی دانم. اما این یک واقعیت است که پدرم در محیط فرهنگ "هندی ایرانی" پرورش یافته بود که در شمال هند و در دربار قدیمی دهلی باقی مانده بود و حتی در این روزهای انحطاط هم دهلی و لکنهو دو مرکز عمده برای آن به شمار می روند. برهمنان کشمیر قابلیت انطباق فوق العاده داشتند و موقعی که از فلات کشمیر به دشت های هند پایین آمدند و ملاحظه کردند که فرهنگ هندی ایرانی در آن زمان رواج دارد بدان پرداختند و زبان های "فارسی" و "اردو" را با کمال مهارت آموختند. اما حتی هنوز هم کشمیری های هند از جمله بهترین فارسی دانان و طلاب فرهنگ ایرانی می باشند".

جلد یک ص 288) رعایت مسایل شرعی در عین اعتقاد به اعطای آزادی ها "در هیچ جای دیگر به اندازه خانواده او (حکیم اجمل خان از استوارترین ارکان کنگره در دهه های اول قرن بیستم) رسم "پرده" و اندرون و جدایی زنان از مردان را به آن شکل حیرت انگیز ندیدم. و تازه حکیم جی جدا اعتقاد داشت که تا وقتی زنان کشور آزادی خود را به دست نیاورند ترقی ملت مقدور نخواهد بود."

جلد یک ص 296) امام خمینی (ره) انگار دروس سیاست را نزد سیاست مداران بزرگ خوانده بود چرا که در موضع گیری های خود بسیار پخته عمل می کرد، موضع ایشان در بحث مبارزه خشونت بار علیه رژیم گذشته در این زمینه ستودنی و بسیار پخته می نماید راهبردی که انقلابیون هند هم به همین نتیجه رسیده بودند. "انقلاب به وسیله تروریسم صورت نمی گیرد بلکه تروریسم وسیله نامناسبی است که حتی راه انقلاب واقعی را مسدود می سازد. تروریسم فشارهای دولتی را افزایش می دهد و دولت ها می توانند نهضت های انقلابی را درهم بشکنند. تروریسم معمولا مظهر دوران کندی و ناپختگی نهضت های انقلابی در یک کشور است. در هیچ جا تروریسم را به عنوان یک روش درست مبارزه نمی پذیرند."

جلد 1 صفحه 340) رهبران بزرگ هم به نوعی افرادی عادی هستند. تفاوت آنها در بین همدیگر هم به انصاف و انسانیت آنهاست. "به درستی می دانستم که در من هیچ چیز فوق العاده و حیرت انگیز وجود ندارد. همیشه به ضعف های خود توجه کامل داشته ام. عادت کردن به بازرسی دایمی درون خودم، بدون شک به من کمک می کرد که در هر حال اندازه متعادل را حفظ کنم و بسیاری از حوادث را که با شخص من مربوط می شد با دیدی صحیح و منصفانه مورد ملاحظه قرار دهم. تجربه زندگی اجتماعی به من ثابت کرده بود که شهرت و محبوبیت همیشه دلیل مسلم و لیاقت و ذکاوت نیست بلکه اغلب تیول و سرمایه ای است که به اشخاص نامناسب داده می شود."

جلد 1 صفحه 343) روند فساد و تباهی رهبران بزرگ "همانطور که در بدن انسان کم کم و به شکلی نامریی چربی افزایش می یابد و شخص را فربه می کند، غرور و خودخواهی هم آرام آرام بر شخص مسلط می گردد."

جلد 1 ص 348) تاکتیک مبارزه به روش عدم خشونت "در نظر گاندی جی عدم خشونت برای مبارزه در راه تغییرات و بهبود زندگی وسیله یی صحیح و موثر و بنابراین شکست ناپذیر بود. او جدا اعتقاد داشت که این نوع مبارزه جنبه عمومیت دارد و در هر صورت موثر و شکست ناپذیر است."

جلد 1 ص 351) وقتی دیکتاتورها از دمکراسی می گویند و برای آن جامه درانی می کنند "واقعا تزویر و بیشرمی را تا چه پایه می رسانند. هند در زیر فشار و ترور و دیکتاتوری مطلق قوانین استثنایی دست و پا می زد و هر نوع آزادی از مردم سلب شده بود و تازه ارباب های ما (انگلیسی ها و عناصرشان) با آب و تاب از دمکراسی هم سخن می گفتند و در باره آن موعظه می فرمودند!."

جلد 1 ص 373) تئوری مارکسیستی دولت های غیر مردمی : "دولت در حقیقت در همه جا یک دستگاه اعمال جبر و فشار و مجری اراده گروه معدودی است که زمام حکومت را دردست می گیرند و آن را تحت کنترل خود در می آورند."

جلد 1 ص 390) "استقبال از زندان جزو تاکتیک های مبارزه ما بود."

جلد 1 ص409) خصوصیت یک رهبر با اعتماد به نفس و منطق قوی : "گاندی جی همیشه حاضر و آماده بود که با مخالفان و حریفان خود ملاقات کند و در هر باب با ایشان به مباحثه و گفتگو بپردازد... و امیدوار بود که با نیروی روحی سدهای بدبینی و خصومت و خشم را از میان بردارد و عواطف خیرخواهی و حسن نیت اشخاص رابرانگیزاند."

جلد 1 ص2-411) اهالی حزب باد و فرصت طلبان در همه جا هستند. وقتی مذاکرات گاندی (رهبر نهضت هند) و ایروین (نایب السلطنه بریتانیا در هند) در سال 1930 آغاز شد، بوی کباب عده ای را برانگیخت و آنانی که از انقلابیون گریزان و حتی ضدیت داشتند برای ملاقات با گاندی سبقت می گرفتند: "اشخاصی که اغلب در محکوم ساختن ما دست داشتند و یا لااقل همواره خود را از گاندی جی و کنگره دور نگاه می داشتند تا مبادا از این جهت ضرر و زیانی متوجه شان شود، حالا با چه عجله و شتابی سعی داشتند هر طور هست خود را به او نزدیک سازند، واقعا خنده دار بود. این ها مظهر آن جنبه قابل انطباقی بودند که می توانستند از هر طرفی که باد بوزد به خوبی با آن منطبق و همراه شوند. هر وقت احساس می کردند قدرت و موقعیت تغییر محل می دهد آنها نیز فورا جهت خود را عوض می کردند."

جلد 1 ص 412) نظر گاندی در مورد نقش نیروهای انقلاب بعد از پیروزی این بود که از طریق به دور ماندن از کارهای اجرایی کشور، هدایت کشور مستقل در مسیر درست را بعد از پیروزی دنبال نمایند. کاری که امام خمینی (رحمت الله علیه) برای روحانیون مذهبی هم در نظر داشت و حزب جمهوری اسلامی و بسیاری دیگر با آن مخالف بود، ولی خود ایشان بر این اعتقاد ماند و حتی برخی امور که از طریق قانون اساسی به ایشان واگذار شده بود را به دیگران از جمله ریاست جمهور تفویض نموده بود، که فرماندهی کل قوا از آن جمله است ایشان همیشه از دخالت و دست اندازی در امور اجرایی کشور تا حد ممکن اعراض داشت و افراد دور بر خود را هم بر این امر مواظبت می کرد. گاندی هم در طول مبارزه از قبول پست های اجرایی در کنگره همواره گریزان بود و بعد از پیروزی هم تنها همان رهبر باقی ماند و بس : "او (گاندی جی) عقیده داشت که فعالیت کنگره باز هم (بعد از پیروزی) باید ادامه یابد، منتهی با شرط این که کنگره یک قطعنامه اعراض به تصویب برساند و در ضمن آن تصریح کند که هیچ یک از اعضای آن حق ندارند کارمند حقوق بگیر دولت شوند و گرنه باید از عضویت کنگره استعفا بدهند. کنگره از طریق دور ماندن از قدرت دولتی و حفظ سلامت و دست نخوردگی خود خواهد توانست تاثیر اخلاقی و روحی عظیمی در دستگاه اجرایی دولت و ادارات دولتی داشته باشد و بدین ترتیب آنها را در طریق درست و صحیحی هدایت کند."

جلد 1 ص 418) روش مهاتما گاندی در به حرکت در آوردن مردم هند "گاندی جی خیلی خوب توانست ملت افسرده و مایوس ما را به کار وادارد و متشکل سازد و به راه اندازد و این کار را نه از راه توسل به اقدامات خشونت آمیز و تند و دیکتاتوری بلکه با منتهی نرمی، با نگاه شیرین و با گفتار دلنشین خود و مخصوصا با صرف کردن وجود شخص خود و نشان دادن سرمشق های شخصی انجام می داد."

جلد 1 ص 419) سوسیالیسم در دیگاه گاندی و نهرو "در نظر من (نهرو) حتمی و غیر قابل تردید بود که او (گاندی) اصول اساسی سوسیالیسم را خواهد پذیرفت زیرا برای بیرون آمدن از زیر بار فشار؛ ظلم، بی عدالتی، آشفتگی و فقری که در کشور ما به صورت نظام موجود در آمده بود، جز سوسیالیسم وسیله دیگری به نظرم نمی رسید. فکر می کردم که ممکن است گاندی جی با تاکتیک های سوسیالیسم توافق نداشته باشد اما در باره ایدال های گاندی جی و هدف های سوسیالیسم فاصله یی عمیق و اختلافاتی اساسی وجود دارد."

جلد 1 ص 428) توصیه های نهرو به یک هم کیش انقلابی تروریست خود : "تنها چیزی که به او گفتم این بود که او از نفوذ خود برای جلوگیری از تروریسم در آینده به کار ببرد زیرا تروریسم هم به هدف بزرگ هند، و هم به گروه رفقای او ضرر می رساند."

جلد 1 ص 441) توصیف نهرو از برهمن های بودایی : "حالتی که مخصوصا در قیافه ی بهیکوس ها (رهبانان بودایی) نمایان بود اغلب صلح و آرامش فوق العاده یی را نشان می داد و بی علاقه گی و بی اعتنایی عجیبی نسبت به غم ها و نگرانی های دنیا را منعکس می ساخت. آنها روی هم رفته قیافه های دانشمندی نداشتند و آثار تلاش های فکری در ایشان دیده نمی شد. مثل این بود که زندگی برای ایشان همچون رود آرامی است که به آهستگی به سوی اقیانوس عظیمی جریان دارد."

  جلد 1 ص 449) بنگال و ایالات شمالی و همچنین ایالت سرحد شرایط خاصی در مبارزه داشتند : "در هند اوضاع خیلی زود تحول می یافت. این تحولات در همه جا و مخصوصا در بنگال در ولایات متحده و در ایالات مرزی کاملا نمایان بود (سه منطقه بسیار فعال در مبارزه). در بنگال پیمان دهلی (توافق دهلی در سال 1930 بین ایروین و گاندی) تفاوت عظیمی در اوضاع پیش نیاورده بود وحتی اوضاع بدتر هم شده بود. بنگال به علت اینکه در آنجا تروریسم رواج داشت برای کنگره مساله قامض و دشواری داشت. در مقایسه با فعالیت های عمومی کنگره و نهضت نافرمانی عمومی فعالیت های تروریستی بنگال ناچیز و بی اهمیت بود اما این قبیل اقدامات تروریستی سر و صدای زیاد به وجود می آورد. تروریسم محیطی به وجود می آورد که مانع اقدامات مسالمت آمیز و مستقیم بود. عملیات تروریستی طبعا فشار و تضیقات دولت را بر می انگیخت و دولت به این بهانه عناصر تروریست و غیر تروریست را بدون تفاوت یکسان تحت فشار قرار می داد."

جلد 1 ص 481)  مستبدین دهن ها را بسته و انقلابیون را به باد تهمت می بندند. این شیوه انگلیسی در خاطرات نهرو این چنین انعکاس یافته است : "طبق معمول دستگاه دولت و متهم کنندگان ما، این اتهامات در موقعی صورت می گرفت و انتشار می یافت که تمام کسانی که مورد اتهام واقع می شدند و می توانستند پاسخ بگویند در زندان ها بودند و تمام مطبوعات و روزنامه ها هم تحت سانسور شدید دولت قرار داشتند."

جلد 1 ص 484) انسان هایی که به صورت اجزای یک ملک یا زمین کشاورزی درآمده بودند "سرف رعایای کشاورزی وابسته به زمین بودند که حق نداشتند از ملک خارج شوند و جزیی از ملک حساب می شدند."

جلد 1 ص 489) گزارش نهرو از وضعیت تحمل و صبر دهقان هندی "دهقان هندی همیشه به خاطر قدرت فوق العاده تحمل رنج خویش، اسباب حیرت جهانیان شده است و همیشه هم مصیبت و رنج به صورت قحطی ها، طغیان ها (خسارت آمیز رودها)، بیماری ها و فقر نابود کننده دایمی برایش فراوان بوده است. وقتی که دیگر هیچ کاری از دست دهقان برنیاید تقریبا بدون هیچ حرف و شکایتی هزاران هزار و حتی میلیون میلیون روی زمین دراز می کشند و می میرند. برای ایشان مرگ آسایش و فرار از رنج است."

  پایان مطالب جلد یک  

 

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 22:22 شماره پست: 316

 

مقدمه : کتاب "زندگی من" اثر جواهر لعل نهرو (از رهبران ارشد نهضت آزادی بخش هند و نخست وزیر فقید هند) که توسط آقای محمود تفضلی (چاپ چهارم انتشارات امیر کبیر ۱۳۶۱) به فارسی ترجمه شده است حاوی دیدگاه ها و روایت این رهبر ارشد هندی زاده شده در طبقه "برهمنان" (روحانیت هندو) است که از شرایط و روند آزادی هند از استبداد و استعمار انگلیس می باشد او در این خاطرات که در روند طولانی زندان های طویل و متعدد خود نوشته است از رهبران و مردم هند و مبارزات آنها در دهه های اولیه قرن بیستم سخن می گوید. نکاتی که او از این دوره روایت می کند بسیار جالب توجه و درس آموز است و از آنجا که ما نیز یک انقلاب آزادی بخش و ضد دیکتاتوری را در مسیر حرکت به سوی مردم سالاری و نقش گیری مردم در سرنوشت خود پشت سر گذارده ایم می تواند شایان توجه باشد.

 

نگاه مقایسه ایی و مطالعه تفاوت ها و شباهت ها درس آموز بوده و از ضعف ها و اشتباهات پرده برمی دارد و از تکرار اشتباهات جلوگیری خواهد نمود. به طوری که خواهیم دید خانواده نهرو و از جمله پدرش که در راس آن قرار می گیرد از افرادی مربوط به طبقات خوش گذران بودند و در عین حال و توجه و اعتقادی نیز به مذهب نداشتند و... ولی آنچه از نوشته های نهرو می توان فهمید این که "حق" را حتی در فکر و عمل چنین اقشاری که دین را کاملا رد کرده و نسبت به دین و دین داران کاملا مساله دار شده است نیز می توان مشاهده و جستجو کرد و"حق" تنها در انحصار جبهه منصوب به اهل "حق" نیست. این در کلام ائمه (ع) ما هم هست مثلا آنجا که علی (ع) راضی می شود چندین تن از سپاهیان خود را بدهد و یک تن از سپاهیان معاویه بگیرد. این همان "حق" است که سپاهیان معاویه را در فرمانبرداری بر سپاهیان علی (ع) در نظر مولای متقیان (ع) ارجع می کند. و یا این جمله از سید جمال الدین اسد آبادی (ره) که می فرمود به غرب رفتم مسلمانی دیدم ولی مسلمان ندیدم ولی در سرزمین های اسلامی مسلمان زیاد بود و مسلمانی ندیدم. این جا نیز "حق" در "مسلمانی کردن" جلوه گر است که در سرزمین مسیحیت تحریف شده و دین کناری نهاده شده، وجود داشته است ولی در سرزمین آخرین پیامبر الهی (ص) به نظر سید جمال نیامده است.

 

 زندگی مردان بزرگ مملو از درس ها و تجربیات ذی قیمت است و اگر این مردان از جنس انقلابیون بزرگ هم باشند که فراز و فرود زندگی اشان و احساسات آنان بیشتر شگفت انگیز و درس آموز خواهد شد. مواردی انتخابی که از کتاب "زندگی من" می آیدِ حکایت روند مبارزات آزادی خواهانه مردم هند از استعمار انگلیس و آنچه بر آنان گذشته است و می توان از این طریق با افکار و تشابهات و تفاوت های انقلاب و انقلابیون و رهبران انقلاب هند و انقلاب و رهبران انقلاب خودمان آشنا شد و به مقایسه یی در این زمینه پرداخت. شاید نگاهی به رنج مبارزه ی سختی که طی شده است ما را در حفظ دستاوردهای مبارزه طولانی و توان فرسای خود مستدام و محکم تر کند. خداوند در قرآن انسان ها را به داشتن بصیرت توصیه می فرماید و البته نیز این چشمان با بصیرت است که می تواند نگاهبانی شایسته بر داشته های ذیقیمت باشند.  

 

ذیلا به نکاتی از جلد دوم این کتاب استناد می گردد : 

 

جلد دو – ص 522) در دوره ظلم، ظالم هم فریاد تظلم خواهی سر می دهد و مظلوم نمایی می کند. "مقامات دولتی (انگلیسی ها در هند) در غوغا و هیاهیوی مستانه یی که راه انداخته بودند تمام مقررات استثنایی و قوانین غیر عادی را که خودشان به کار می بردند، پایمال ساختن تمام آزادی ها، اختناق مطبوعات، بازداشت های غیر قانونی، زندانیان بدون محاکمه، ضبط اموال و دارایی مردم و سایر اتفاقاتی را که هر روز روی می داد از خاطر می بردند ... و کوشش داشتند که نشان دهند که سران کنگره (انقلابیون هندی در حال مبارزه) به اصطلاح تیغ های خود را برای کشتن آزادی تیز می کردند."

 

  جلد دو – ص 523) ظالمین در مصادر حکومتی بی شرمانه فریاد حق طلبی مبارزین را از جنس صدای حیوانات و مبارزین را از جنس جانور می بینند و لذا آنان را به اسامی جانوران مختلف به فراخور حال خود، خطاب می کنند. "هر چند هم سگ ها (مبارزین آزادی خواه هندی) پارس کنند کاروان پیش می رود (سر ساموئل هوور-مقام اعلای وزارت امور هند در کابینه انگلیس)". جواهر لعل نهرو : "ایشان فراموش می کردند که در آن وقت کسانی که جنابش، ایشان را سگ می نامیدند در زندان ها بودند و نمی توانستند براحتی پارس کنند و آنهایی هم که در بیرون بودند کاملا پوزه بند داشتند و دهان شان بسته شده بود!"

 

جلد دو – ص 524) سکوت اجباری انقلابیون و مظلومین، خود دلیل تاخت و تاز ظالمین "هیچ کس نمی توانست از دستگاه دولتی توقع داشته باشد که حقایق را بیان کند. اما اندازه هیاهو و جنجال (علیه مبارزه و مبارزین) بیش از حد انتظار بود و شدت و وسعت آن واقعا حیرت انگیز بود. همین هیاهو و جنجال مقامات، خوب نشان می داد که حالت روحی دولت و دستگاه حاکمه چگونه است. در طرف مقابل ایشان سکوت حکمفرما بود. البته این سکوت ما (انقلابیون) اختیاری و از روی میل نبود بلکه سکوتی بود که به علت وجود زندان ها و حکومت وحشت و برقراری سانسور شدید به وجود آمده بود. بدون تردید به علت همین سکوت اجباری ما بود که آنها با این شکل عنان گسیخته و جنون آمیز به هیاهو جنجال می پرداختند و با شدت به ما دشنام می دادند."

 

جلد دو – ص 525) خصوصیت هندی ها از دید نهرو "ما هندی ها اصولا احساساتی هستیم. همه ما از یک رشته عقده های روحی رنج می بریم که نتیجه محرومیت ها و فشارهای ممتد و طولانی است و از این جهت هر وقت بخواهیم مطلبی را بیان کنیم هیجان ها صورتی احساساتی به آن می بخشد".

 

جلد دو – ص 526) توصیف روزنامه پرتیراژ انگلیسی زبان هندو توسط نهرو"در میان روزنامه های هندی که به زبان انگلیسی منتشر می شوند شاید روزنامه هندو (Hindu) که در شهر مدراس انتشار می یابد از لحاظ انتشار و چگونگی تنظیم اخبار از همه بهتر باشد. این روزنامه در نظر من مانند دختر خانم پیر و اشرافی و فوق العاده محجوب و موقر و پاکیزه جلوه می کند که اگر یک کلمه ناروا و رکیک در حضورش گفته شود ناراحت می گردد. این روزنامه در واقع برای بورژازی و برای طبقه یی منتشر می شود که زندگی مرفهی دارند و به همین جهت برای این روزنامه جنبه های تیره و سیاه زندگی و خشونت ها و سقوط ها و تصادمات و ناملایمات آن وجود ندارد و مورد توجه واقع نمی شود". لازم به ذکر است این روزنامه کماکان در سراسر هند منتشر می شود.

 

جلد دو – ص 529) انقلاب و انقلابی گری و هزینه های آن  "کار ما یک انقلاب واقعی بود و انقلاب هم یک بازی تفریحی و دسته جمعی در سالن ها نیست که فقط لذت بخش و سرگرم کننده باشد و هیچ خسارت و زیانی برای هیچ کس به بار نیاورد. بعضی اشخاص هستند که هم می خواهند انقلابی باشند و هم هرگز آسیب و زیانی نبینند. کسی که به اقدامات انقلابی برای تحولات بزرگ دل می بندد باید خود را برای از دست دادن همه چیز آماده سازد. به همین جهت است که کمتر اتفاق می افتد که ثروتمندان و مردم مرفه و آسوده انقلابی شوند. حتی بعضی از افراد طبقات بالا که در میان ثروتمندان و مردم مرفه و در سالن های باشکوه آنها با حرف ها و کلمات خود به تظاهرات تند و انقلابی می پردازند و حیرت یا احیانا نفرت افراد طبقه خود را نسبت به خویش بر می انگیزند نیز کمتر می توانند یک انقلابی واقعی باشند. در مبارزه ما بار اصلی بر دوش توده های مردم بود که بدون هیچ بیم و هراسی به میدان می آمدند".

 

جلد دو – ص 530) انتظار حاکمین مستبد از کارکنان بدنه دولت خود "مقامات دولتی از عناصر سرکش خود هیچ چیز جز اطاعت مطلق و انقیاد کامل و فرمانبرداری مثبت را تحمل نمی کردند. دولت نمی توانست تحمل کند که نوکران او در گیر ودار مبارزه فقط ساکت و بیطرف بمانند بلکه می خواست به اقدامات شدید و جدی و هواداری از دولت بپردازند".

 

جلد دو – ص 534) همیشه مردمی هستند که در مبارزه شرکت نمی کنند نباید از آنها نفرت داشت "فکر نادرستی بود که از همه کس توقع داشته باشیم که در صف اول مبارزه قرار گیرد و اگر کسی حاضر نشد تا این حد به مبارزه بپردازد و زندان برود و رنج ها را تحمل کند از او نفرت داشته باشیم".

 

جلد دو – ص 535) روباه مزاج شدن محافظه کاران "وقتی زنبور عسل بر گل ها می نشیند خاموش می ماند - محافظه کاران حریص هم وقتی که به مقام می رسند لال می شوند (شعر از توماس مور)".

 

 جلد دو – ص 536) رهبران متزلزل بلای جان نهضت ها "چرخ سکان کشتی ملت را به دست های ناتوانی که همیشه مرتعش هستند مخصوصا کسان که درست در وقتی که احتیاج بیشتری به قدرت و مقاومت هست کار را رها می کنند و می گریزند نسپاریم".

 

جلد دو – ص 539) حتی انگلیسی ها مراعات رهبران مبارزه علیه خود را می کردند کاری که در خصوص رهبران مبارزین در کشورهای اسلامی و جهان سومی کمتر مراعات می شود. در خاطرات نهرو بارها به موارد مراعات حال او خانواده اش و دیگر رهبران مبارزه آزادی بخش هند اشاره شده است و علیرغم افتادن آنها به زندان، به نوعی توسط حریف حریم داری شده است. به این نمونه توجه کنید "در بحبوحه تابستان (گرم هند) مرا به زندان دیگری که خنک تر بود منتقل ساختند".  جلد دو – ص 558) "من همواره از این لحاظ بسیار خوشبخت بوده ام و تقریبا همیشه چه از طرف هموطنان خود (همکار با دشمن انگلیسی) و چه از طرف انگلیسی ها ادب و احترام فراوان دیده ام حتی زندانبان هایم و پلیس هایی که مرا بازداشت می کردند و یا به عنوان نگهبان و مراقب مرا به صورت زندانی از جایی به جایی می برده اند به من مهربان بوده اند در نتیجه بسیاری از تلخی های مبارزه و رنج های زندگی زندان به علت این طرز رفتار انسانی برایم آسان شده است". جلد دو – ص 565) "من که توفیق دریافت کتاب داشتم خود را با کتاب هایم مشغول می ساختم. گاهی از خواندن خسته می شدم و به نوشتن می پرداختم. دوره نامه های تاریخی که به دخترم می نوشتم (بعدها همین مجموعه 196 نامه محتوای کتاب نهرو به نام نگاهی به تاریخ جهان شد) در مدت دو سال زندان تمام وقت مرا می گرفت و به من برای حفظ تعادل و سلامت روحم کمک بسیار می کرد".

 

جلد دو – ص 541) ارجعیت فعالیت عمومی بر اقدامات مخفی در مبارزه؛ کاری که امام خمینی (ره) همواره از طریق اطلاعیه ها، سخنرانی های عمومی خود و... سعی در گسترش آن؛ و در مقابل دوری از اقدامات سازمانی – مخفی و غیر عمومی داشت. شاید بتوان یکی از تفاوت های روش مبارزه امام (ره) با همکاران مبارز خود همچون گروه های چپ کمونیستی و یا امثال سازمان مجاهدین در زمان مبارزه با رژیم گذشته را در همین جنبه دید که بعدها نیز دوری تفکری به جدایی مبارزین سابق و مردان پیروز بعد از انقلاب از هم انجامید "همیشه این خطر وجود داشت که  فعالیت های مخفی و محدود و کمابیش موثر، جای فعالیت های وسیع و عمومی و دسته جمعی را بگیرد... به همین جهات بالاخره گاندی جی هر نوع فعالیت مخفی را به کلی محکوم و ممنوع ساخت".

 

جلد دو – ص 545) روشن بودن اهداف مبارزه از مصادره آن بعد از پیروزی جلوگیری خواهد کرد زیرا بعد از پیروزی انقلابات همیشه قاعدین زمان مبارزه با حرارت انقلابی و دو آتشه تر از انقلابیون به میدان می آیند تا میوه چینی کنند و برای مهیا کردن این شرایط به تحریف اهداف مبارزه و... می پردازند تا شرایط را برای سو استفاده خود مهیا کنند"پیروزی هر نهضت وقتی ارزش دارد که ملت به اندازه کافی نیرومند باشد و هدف ها و منظورهای خود را با روشنی و به درستی بشناسد تا بتواند از پیروزی خود استفاده برگیرد. در غیر این صورت در لحظه حساس پیروزی دیگران قدم در میدان خواهند نهاد تا غنایم را به سود خود جمع آوری کنند".

 

جلد دو – ص 548) در مواقع بحران تغییر در قانون اساسی توصیه نمی شود و هر پیگیری هر تغییری در آن را در این شرایط باید به دیده شک نگریست که ممکن است ماهی گرفتن از آب گل آلوده باشد که توسط بعضی دنبال می شود"رهبران سیاسی که کوشش دارند در بحبوحه بحران یک قانون اساسی به وجود آورند که او ضاع را حل کنند همچون کسانی هستند که بخواهند وقتی که خانه یی در حال سوختن است آنرا بیمه کنند".

 

جلد دو – ص 549) نقش نظامیان در دولت "نگاهی به قوانین عادی و غیر نظامی که در هند وجود داشت نشان می داد که ماموران دولتی هند اغلب از نظامیان هستند و قوانین و مقررات شان به مقررات ارتشی که بر سرزمین مسخر شده یی حکومت کند شباهت داشته است".

 

جلد دو – ص 551) لزوم تفکیک زندانیان سیاسی از زندانیان جنایی "روح خشونت و تجاوز دولت نسبت به مردم حتی در درون زندان ها هم محسوس بود. طبقه بندی زندانیان مختلف و جدا نگهداشتن آنها از یکدیگر که قانونا باید عملی می شد به هیچ وجه مورد توجه نبود. این امر برای زندانیان سیاسی که آنها را با سایر زندانیان جنایی مخلوط می کردند صورت شکنجه روحی پیدا می کرد".

 

جلد دو – ص 563) سانسور حربه مشترک تمام مستبدین و ظالمین "به طور کلی سانسور در هر موقع و در هرجا چیزی ناپسند، مغرضانه و احمقانه است. در هند سانسور همواره ما را از مقادیر زیادی ادبیات جدید و روزنامه ها و مطبوعات مترقی محروم می سازد. فهرست کتب ممنوعه در هند بسیار بالاست و دائما هم اسامی جدیدی به آن افزوده می شود".

 

جلد دو – ص 563 – 564 و 565) زندانیان سیاسی در مضیقه مضاعف "بسیاری از کتب و مطبوعاتی که حتی در خارج زندان قانونی است و رواج دارد و خوانده می شود در زندان و برای زندانی ممنوع است. باید دید وقتی که دادگاهی متهمی را به مدتی زندان محکوم می سازد آیا منظورش این است که هم جسم و هم روحش محدود شوند و تحت فشار قرار گیرند؟ چرا در موقعی که جسم زندانی محبوس می شود و تحت کنترل قرار می گیرد نباید روحش آزاد باشد؟ مسلما کسانی که اداره امور زندان های هند را در دست دارند از چنین سوالاتی وحشت می کنند. نوشتن و یادداشت برداری از روی کتاب هایی که خوانده می شود کار خطرناکی است که زندانی باید از آن بپرهیزد. این جلوگیری از پیشرفت فکری در زندان ها عجیب و پر معنی است. به منظور تربیت کردن زندانی و آماده ساختن او برای زندگی عادی و سالم باید فکر او پرورش یابد و آسوده بماند و باید کاری کردکه قدرت معنوی و روحی او تقویت شود اما این امر در هند به هیچ وجه مورد توجه مقامات مدیره زندان ها نبود ".

 

جلد دو – ص 565) "رمان ها و داستان های سبک اسباب تنبلی و سستی فکر می شوند".

 

جلد دو – ص 567) مبارزین بزرگ غرق در آرزوهای بزرگ برای ملت ها شان زندان های سخت و ناجوانمردانه را طی می کنند "عطش مشتاقانه برای رسیدن به تمام آرزوهای دور و دراز گلومان را می فشرد و قلب مان را به طپش می انداخت... و باز به همان چهار دیوار آشنای اتاق زندان که ما را در محاصره خود داشت، و به زندگی تلخ و بی مزه و یکنواختی که نصیب مان بود باز می گشتیم".

 

جلد دو – ص 570) "گاهی خوبی زیاد هم اسباب زحمت و خسته کننده می شود".

 

جلد دو – ص 579) قابل توجه حاکمان و حکومت ها متکی بر سر نیزه "با سرنیزه هر کاری می توان کرد اما روی آن نمی توان نشست". نقش و احساس انقلابیون و مبارزانی که عمر شریف خود را در زندان های ظلم می گذرانند و تحمل می کنند"خیلی بهتر است به این صورت (از طریق سرنیزه) بر ما حکومت کنند تا این که خودمان جان و روح مان را به ایشان (مستبدین) بفروشیم و به فحشای اخلاقی تسلیم شویم. ما که در زندان نشسته بودیم و هیچ قدرت مادی برای مبارزه نداشتیم و به عدم فعالیت محکوم بودیم، احساس می کردیم که از همین راه و به همین شکل خیلی بیش از بسیاری کسانی که آزاد بودند به وطن خود خدمت می کنیم". پیروزی تا به کی ادامه دارد؟ "تا وقتی که ایدال ها همچنان درخشان و روح ها تسلیم ناپذیر باقی بود هرگز شکستی روی نمی داد".

 

جلد دو – ص 580) زمان شکست واقعی یک انقلاب "شکست واقعی در خیانت به اصول، انکار حقوق ملت، در تسلیم پست و دنائت آمیز به بدی و دروغ، قرار داشت".

 

 اثر زخم هایی که انقلابیون به هم وارد می کنند "معمولا زخم هایی که با دست خودمان بر ما وارد می شد خیلی دیرتر ا زخم هایی که دشمن به ما وارد می سازد علاج می گردد".

 

صبر مادران در روند انقلاب "قدرتی او (مادر نهرو) از خود نشان می داد برایم حیرت انگیز بود؛ زیرا او بسیار ضعیف و درهم شکسته شده بود و از نظر جسمی نیروی زیادی نداشت. با این همه رفتن به زندان برایش کاملا بی اهمیت بود. او آزمایش های دشوارتری را هم با سربلندی گذارنده بود؛ تنها پسرش، دو دخترش، دامادش و بسیاری از کسان دیگر که برایش عزیز بودن هر یک از مدت ها پیش در زندان ها بودند. خانه خالی ما که به ناچار در آن به تنهایی زندگی می کرد برایش خود صورت کابوسی هول انگیز داشت و با وجود این ها او شهامت و دلیری جسارت آمیز خود را از دست نمی داد".

 

جلد دو – ص 581) گرایش عمومی انقلابیون جهانی به سوی اردوگاه شرق بوده است این در حالی است که امام خمینی (ره) اردوگاه شرق و غرب را دو روی یک سکه می دید به دیدگاه نهرو توجه کنید "در مبارزه عظیم جهانی هواداری و تمایل قلبی من همواره و به صورت روز افزونی به اردوگاه کمونیست متوجه می شد. از مدت ها پیش به سوی سوسیالیسم و کمونیسم کشیده می شدم و روسیه مرا مجذوب خود می ساخت".

 

دیدن عیوب دیکتاتوری بلوک شرق در عین هواداری، انصاف نهرو را به رخ می کشد؛ آن گاه که چشم بسته و کور کورانه هواداری نمی کند "در شوروی چیزهای زیادی هست که برایم  خوشایند نیست. از میان بردن عقاید مخالف، همه را به صورت هواداران یک رژیم در آوردن  و خشونت های بی پایان".  

 

نهرو "به طور کلی اساس مالکیت را بر خشونت و تجاوز نهاده شده" می بیند اما امام خمینی (ره) هم به مالکیت احترام می گذارد و در عین حال در پی کنترل آن به طوری که عامه مردم و مستضعفین از مواهب دنیایی به عدالت برخوردار شوند توصیه و سعی دارد.  

 

جلد دو – ص 582) نقد نهرو به غرب "مختصر آزادی سیاسی هم که در دنیای سرمایه داری وجود دارد در برابر ترس از گرسنگی بی معنی است. همین ترس است که در همه جا اکثریت عظیمی از مردم را ناچار می سازد که به اراده عده یی محدود تسلیم شوند و موجبات افتخار و سود و ثروت آن اقلیت محدود را فراهم سازند".

 

آنانی که برای رسیدن به اهداف دنیایی خود اسلام را وسیله قرار داده اند باید توجه کنند که چنانچه اسلام بتواند الگویی موثر و موفق از خود در اداره جوامع ارایه دهد، قلوب رهبران بزرگ جهان را در خواهد نوردید؛ ببنید دنیا چگونه دیگران را تحت نظر دارد و افکار عمومی جهان چگونه دیگران را انتخاب می کند؛ نهرو در دهه ی 1940 این موفقیت را در شوروی دیده و آنها را انتخاب کرده است "شوروی دنیای نو و عظیمی در برابر دیدگان ما ساخته بود؛ در حالی که سایر کشورها در زیر پنجه مرگبار گذشته به خفقان افتاده بودند و نیروی خود را برای حفظ بقایای پوسیده و بیفایده دوران های نابود شده به کار می بردند. پیشرفت های عظیم شوروی در درونم کفه ترازوی سنجش را به سوی روسیه متمایل می گشت. وجود سرمشق شوروی ها در میان تاریکی های دنیایی که به حفقان افتاده بود برایم دلگرمی امید بخشی بود".

 

جلد دو – ص 585) هنر دیدن مسایل در کنار هم و به صورت جز جز برای رهبران نهضت ضروری است. "حوادث مختلف را در هر کشور (مهم جهان در آن موقع را) جداگانه مطالعه می کردم و در عین حال مجموع جریان بادهایی که  طوفان جهانی را تشکیل می داد؛ یکجا و با هم در نظر می گرفتم".

 

عاقبت نشست های بی توافق جهانی "سیاست مداران اروپا و امریکا با وجود اینکه می دانستند که عدم توافق آنها و شکست این کنفرانس ها عاقبت به جنگی بزرگ و فاجعه یی جهانی منتهی خواهد شد (جنگ جهانی دوم)؛ نمی توانستند با یکدیگر هماهنگ شوند. زیرا کسانی که این کار را در دست داشتند جرات نداشتند در راه درست قدم گذارند و قلبا مایل نبودند که مشکلات را حل کنند".

 

جلد دو – ص 589) این اشتباه هر انقلابی دیگری هم می تواند باشد "از دلایل قلت عدد و کمی نفوذ کمونیست ها در هند این است که به جای انکه به تعلیم و رواج تعلیمات و نظریات علمی کمونیسم بپردازند و بکوشند افکار مردم را بالا بیاورند و با خود موافق و همراه سازند قسمت عمده کوشش خود را برای بدگفتن و دشنام دادن به دیگران صرف می کنند. این امر عکس العمل هایی به ضرر ایشان  ایجاد می کند و موجب حملات ناشایست نسبت به خودشان می شود".

 

جلد دو ص 601) دیدگاه نهرو پیرامون مذهب؛ “هند پیش از هر چیز کشوری مذهبی به نظر می رسید. هندوها، مسلمانان، سیک ها، و پیروان سایر مذاهب همه از اعتقادات مذهبی خود مغرورند و در حالی که متقابلا بر سر یکدیگر می کوبند خود را در راه آنچه به نظرشان تنها حقیقت مطلق است فدا می کنند. مجموعه آنچه به عنوان مذهب موجود است و رواج دارد چه در هند و چه در جاهای دیگر همیشه مرا بیزار و منزجر ساخته است و همواره آنرا محکوم شمرده ام و خواسته ام همه آنها را جارو کنم و دور بریزم. مذهب تقریبا همیشه صورت اعتقادات کورکورانه و ارتجاعی، تمایلات خشک و قالبی، تقدس های بی عمق و بی فایده، خرافات و استثمار مردم، و دفاع از منافع طبقات متمتع را داشته است. در عین حال خوب می دانستم که در مذهب یک چیز دیگر هم هست که به احتیاجات درونی و تمنیات عمیق طبع آدمی پاسخ می گوید و او را راضی می سازد".

 

چرا انسان های فرهیخته ای همچون نهرو به چنین اعتقادی در مورد مذهب رسیده اند؟!!. آنچه مسلم است مذاهب در ذات خود فارغ از آلودگی هایند و خود آلودگی زدایند و چگونه می شود که نمک می گندد و خود آلودگی و آلودگی زا می شود؟!! همانگونه که در اظهار نظر نهرو نیز آمده است، آلودگی های سخیفی دامنگیر مذاهب شده و آن را از دید بعضی بزرگان عالم نیز انداخته است. قطعا می توان گفت این خیانت را در باره ادیان مختلف، حاملان آن علی الخصوص بزرگان آن مرتکب شده اند که چنین چهره ای از آن در نتیجه گفتار و کردارشان، نزد دیگران ساخته اند. به عنوان مثال "خود حق بینی مطلق" خصوصیتی است که بعضی از دو آتشه های هر مذهب شدیدا گرفتار آنند و با این نگاه تنها خود را حق دیده و محور حق قرار داده؛ بین خود و دیگران دائما قضاوت و نهایتا عمل می کنند. نگاه کنید به این تفکر که می گوید "شیعه کافر است"، این فتوا را بزرگانی از مسلمانان رقیب به شیعه داده اند، حال کسی نیست که از این معتقدین به توحید و نبوت بپرسد که ای بنده خدا، شیعیان که در توحید (الله)، نبوت (محمد) و قرآن (که تمام اسلام در آن هست) و معاد و عدل با تو یکی هستند و این تنها در امامت است که با تو زاویه دارند تو چطور این همه اشتراک را فراموش کرده و این چنین حکم عام به کفر می دهی؟!! در حالی که چنین حکمی را حتی برای رد کنندگاه همه این موارد هم نداده ای. و یا آن شیعه ای که می گوید "آنها با رد کردن امامت علی علیه السلام؛ تمام دیگر خوبی هایی آنها برایشان سودی ندارد و بی معنی است" این در حالی که این از اسلام است که رسما و علنا گویندگان اشهد ان لا اله الا الله و ان محمد رسول الله را داخل در هدایت و مسلمان می داند؛ اگر چه برای رسیدن به کمال، بعد از شهادتین ره طولانی باید رفت؛ و هر دو این رقبا فراموش می کنند که توحید مقصد اصلی است و دیگر اصول برای زنده کردن توحید است و حول آن است که ضرورت می یابند و... خلاصه این که این حاملان مذهب هستند که این چنین آن را به لجن تفکرات خود آلوده می کنند و به جان هم می افتند و چهره ای کراهت بار از آن می سازند که امثال نهرو با همه عظمت خود برون ده ادیان را دیده و درونش را نادیده گرفته و رای به جارو کردن همه آنان از صفحه بشریت می دهند و تمامی ادیان چه توحیدی و چه غیر آن را لایق زباله دان دیده جارو به دست می شوند. در حالی که در همان حال به کارکرد آن نیز اقرار دارند که از درون انسان به مذهب نیاز دارد.

 

جلد دو ص 4-602) از عیوب درد آور و خسارت بار رهبران مذاهب؛ قرار گرفتن آنان در نقش توجیه گر و مهیاگر در خدمت متقابل با حکام جنایتکار است که باعث می شود هر دو شرایط را برای مکیدن خون مردم زیر دست خود فراهم کنند؛ یکی جنایت می کند و آن دیگری توجیه و یکی ظلم می کند و آن دیگری حمایت و هر دو به هم نان قرض می دهند و در این بین این مردم و البته دین است که بزرگترین خسارت را می بینند. نگاه کنید به مثال نهرو در این زمینه "مذهب در گذشته هر چه و هر طور بوده است (تسکین بخش و امید بخش و پناهی برای انسان)، در هر حال با صورتی که امروز دارد در بسیاری از موارد جز قالبی تهی و خالی از حقیقت چیزی نیست. آقای ج.ک.چسترسون مذهب را به فسیل تشبیه می کند که فقط شکل یک حیوان یا یک جانور عهد های باستانی را حفظ می کند در حالی که مایه اصلی وجود آنها از دست رفته است و به جای آن مایه یی به کلی بیگانه و تازه را گرفته به طوری که حتی اگر چیز با ارزشی هم از آن باقی مانده باشد با مواد بیفایده و نامناسب دیگر احاطه شده است. مذهب انگلستان (در قرن شانزده زمان هنری شانزده به وجود آمد و مسیحیتی زیر نظر اسقف کلیسای کانتربوری است و در ارتباط با دربار انگلیس بود) نمایان ترین نمونه مذهبی (در این زمینه) است؛ مذهب در آنجا از مدت ها قبل به صورت یک اداره سیاسی دولت در آمده است. بسیاری از هواداران این مذهب بدون تردید دارای سجایای اخلاقی و صفات عالی هستند اما بسیار نمایان است که چگونه این مذهب به امپریالیسم بریتانیا خدمت کرده است و سرمایه داری و استعمار بریتانیا را زیر پوششی از اخلاق مسیحی پنهان کرده است. همواره کوشیده است سیاست تجاوزکارانه و غارت گرانه بریتانیا را در آسیا و افریقا با مفاهیم و مقاصد عالی اخلاقی توجیه کند و چنین وانمود سازد که در هر مورد و در هر اقدام همیشه حق با انگلیسی ها بوده است. نمی دانم آیا مذهب انگلیس سبب شده است که این چنین روحیه تجاوز کارانه یی در انگلیسی ها به وجود آید یا این که این مذهب مخلوق این خصوصیت انگلیسی ها می باشد".

 

جلد دو ص 6-605) عدم توجه به نیازهایی این دنیایی، این گونه نتیجه می دهد؛ نهرو معتقد است "آیین کاتولیک هم مانند اسلام و مذاهب عامیانه هندو در مقابل رنج های جسمی و روحی با کمال اطمینان یک زندگی آینده را به پیروان خود وعده می دهد که رنج ها و نا ملایماتی که در زندگی این دنیا متحمل می شوند را جبران خواهد کرد و به این جهت عده زیادی از مردم با اعتقاد به آن برای خود تسکین و آرامش امید بخشی به دست آورده اند. من شخصا هرگز نمی خواهم به این ترتیب لنگرگاه و یا پناهگاه مطمئنی برای خود به دست آورم. من پهنه گشاد دریا را با تمام طوفان ها و بادهای پر مخاطره اش بر آرامش لنگرگاه ساکت ترجیح می دهم. معمولا نظریات مذهبی نمی خواهند خود را با زندگی این دنیا توافق دهند و همواره در فکر دنیای دیگری که پس از مرگ فرا خواهد رسید هستند".

 

نتیجه بی توجهی به رسول باطن (عقل) توسط برخی تئوریسین های مذهبی که قالبا هم اکثریت را در بین بزرگان مذاهب دارند و انعکاس آن در نظرگاه ناظرین : "مذهب با هر نوع فکر صحیح و روشن دشمن است زیرا فقط بر اساس قبول مطلق و بی چون و چرای بعضی  قالب های خشک و آیات و اصول تغییر ناپذیر بنا می شود بلکه با عقل و منطق سروکاری ندارد و بر احساسات و هیجان ها و تاثرات تکیه دارد. مذهب از آنچه آنرا ذکاوت و روشن بینی می نامیم کاملا به دور است و در برابرآن قسمت از واقعیات زندگی که نمی تواند آنها را با نظرهای مذهبی توجیه کند دیده برهم می نهد. مذهب در باره عقاید و نظریات دیگران تنگ نظر است و آنها را تحمل نمی کند".

 

جلد دو ص 610) ضرورت دادن آزادی به بشر حتی اگر به فکر دین آنها هستیم "حتی برای پرورش روحی و پیشرفت معنوی هم آزادی خارجی و به وجود آمدن محیط مناسب ضرورت دارد".

 

هدف وسیله را توجیه نمی کند که هیچ؛ مهاتما گاندی می گوید "وسایل بیش از هدف ها مهم است". "کسانی که ادعا می کنند مذهب با سیاست ارتباطی ندارد معنی صحیح مذهب را نمی دانند".  البته نهرو به تعاریف موجود از مذهب در ذهن استفاده کنندگان از این واژه قایل است و این که گاه "مفاهیم و معانی متضاد برای یک کلمه واحد طبعا ایجاد تفاهم متقابل را دشوار می سازد".

 

جلد دو ص 616) دولت های مستبد به هر جنبش اجتماعی مردمی، غیر هدایت شده توسط عوامل خود مشکوک و مخالفند "دولت بریتانیا (درهند) با هیچ نوع کوشش منظم و سازمان یافته برای پیشرفت های اجتماعی موافقت نداشته و همیشه نسبت به چنین کوشش هایی ظنین و مشکوک بوده است. اگر فی المثل یک روز کنگره به تبلیغات دامنه داری برای افزایش مصرف صابون (بهداشت) بپردازد باز در  موارد مختلف با مخالفت دولت مواجه خواهد شد".  

 

جلد دو ص 620) صلح همواره در نظر گاندی قرار داشت "این عادت گاندی جی بود که هر اتفاقی هم که بیفتد شاخه زیتون را عرضه بدارد".

 

جلد دو ص 631) تفاوت مبارزین در مقابل ظلم و استبداد و همراهان با استبداد و ظلم "ما به زندان می رفتیم و بدن هامان در سیاه چال های زندان می پوسید اما افکارمان آزاد می ماند و روحمان بیباک و سر فراز بود. اما آنها با دست خود برای خویش یک زندان فکری به وجود آورده بودند که در آن بیهوده به دور خود می چرخیدند و دور می زدند و هرگز راه گریزی از آن نمی یافتند. آنها بت بیجان و تغیرر ناپذیر اشیا را می پرستیدند و موقعی که خود اشیا چنانکه در این جهان متغییر روی می دهد، تغییر می یافت آنها گیج و مبهوت می ماندند و در پهنه اقیانوس حیات سکان و قطب نمای خود را از دست می دادند".

 

جلد دو ص 4-633) این خورده گیری به مبارزین همواره بوده است که کاری که شما بلدید زندان رفتن است که نهرو از زبان تورو (Thoreau) به منتقدین پاسخ می دهد که "در دورانی که مردم به ناحق زندان می شوند جای هر مرد و زن با شرف و درستکار زندان است".  نهرو خود ادامه می دهد که "بسیاری از همکاران و هموطنان ما همیشه در زندان هستند و ماشین تضییقات دولتی دائما بر فشار خود می افزاید و در عین حالی که به غارت و استثمار ملت ما کمک می دهد به ما توهین هم می کند، داشتن زندگی شایسته و آرام تصور ناپذیر است. زیرا ما در کشور خودمان به صورت عناصر مشکوک و مظنون زندگی می کنیم. که باید همیشه در تیرگی ها به سر بریم و تحت نظر باشیم و ناچاریم که صدای خود را خفه و خاموش سازیم که مبادا فتنه انگیزی و آشوبگری تلقی گردد. نامه هامان دائما باز و سانسور می شود و همواره احتمال جلوگیری از هر اقدام و خطر توقیف و بازداشت در برابرمان قرار دارد. در چنین وضعی برای هر یک از ما فقط یکی از دو راه وجود دارد یا تسلیم دنائت آمیز در برابر قدرت دولت و سقوط روحی و انکار حقیقتی که در درون قلبمان بدان معتقدیم و بالاخره تن دادن به فحشای اخلاقی در مورد چیزی که آنرا اساسی ترین منظور خود می شماریم یا مخالفت با دولت و قبول تمام عواقب ناگواری که چنین مخالفتی به بار می آورد. همانطور که برنارد شاو هم نوشته است در زندگی تنها فاجعه حقیقی و دردناک این است که انسان دستخوش مقاصد خودخواهانه کسانی واقع شود که به پلیدی و پستی آنها یقین دارد. سایر زنج های زندگی حتی در زشت ترین شکل خود در برابر رنج آن ناچیز هستند تنها همین وضع است که مصیبت و بندگی است و زندگی را به صورت دوزخی در روی زمین در می آورد". 

 

جلد دو ص 654) نقش ملت و رهبری در پیشرفت یک ملت "یک ملت نمی تواند پیشرفت کند مگر این که هدف های روشن و وسایل اقدام صریحی داشته باشد که از راه گفتگو و مباحثه تعیین گردد و مورد قبول عمومی واقع شود و براساس آن همکاری و انضباطی آهنین به وجود آید. یک ملت را نمی توان با اطاعت کورکورانه در راهی که برایش تعیین می شود و پیش پایش قرار می گیرد به جلو برد. هیچ موجود بشری هر قدر هم که بزرگ باشد نمی تواند انتقاد ناپذیر باشد و بالاتر از انتقاد قرار گیرد".

 

جلد دو ص 658) مقیاس پیشرفت یک کشور "همیشه مسایلی که در هر کشور مطرح می شود مقیاسی از اندازه پیشرفت سیاسی آن کشور به دست می دهد. اغلب ضعف و شکست یک کشور از این واقعیت ناشی می شود که نمی تواند مسایل حقیقی زندگی خود را به درستی تشخیص دهد و برای خود مطرح سازد".

 

جلد دو ص 662) لزوم حرکت کردن؛ برخی از سیاسیون "از ترس آنکه مبادا اشتباه کنند و به خطا بروند هیچ اقدامی نمی کنند و از ترس سقوط از جای خود نمی جنبند... و در زندان فکری که برای خود ساخته اند با تخیلات خود و تحت تاثیر عقاید محدود خود باقی می مانند".

 

جلد دو ص 671) تاثیر محیط بر انسان "غلام کم کم فکرش هم غلامانه می شود". محیط غلامی، تفکر غلامی.

 

جایگزین شدن انقلابیون و ادامه ظلم بعد از پیروزی "در نظر بعضی از انقلابیون استقلال مفهومش آن است که در هند همه چیز به شکل سابق ادامه یابد (ارباب و رعیتی)؛ هدف شان این است که به تدریج و یکی یکی خودشان در این خانه ها سکونت گزینند و جای ارباب ها را بگیرند و همان زندگی را ادامه دهند و هرگز در فکر تغییر اوضاع و به وجود آوردن سازمان تازه و حکومتی جدید نمی باشند. آنها فقط آینده یی در نظر می آورند که خودشان یا کسانی مانند خودشان نقش های عمده و مقامات عالی را عهده دار شوند وبه جای ماموران عالیرتبه انگلیسی بنشینند بدون این که تغییر در اوضاع حاصل شود".

 

جلد دو ص 680) اهمیت وجود موسسات دمکراتیک "در کشورهایی که موسسات دمکراتیک وجود دارد کلمه "موافق قانون اساسی" مفهوم وسیعی دارد. به خاطر قانون اساسی، قوانین تحت کنترل و بازرسی قرار می گیرند، آزادی های عمومی حمایت می گردد، در کار دستگاه اجرایی نظارت می شود، کوشش به عمل می آید تا ساختمان سیاسی و اقتصادی جامعه از راه های دمکراتیک تغییر و تکامل پذیرد".

 

جلد دو ص2- 681) وقتی بی قانونی خود قانون می شود "وضع کنونی هند خیلی عجیب و غیر عادیست. دستگاه اجرایی دولت می تواند هر نوع فعالیت عمومی را محدود و ممنوع سازد و عملا چنین می کند. از هر نوع اقدامی که به نظر خودشان برای ایشان خطرناک باشد جلوگیری می شود".  "طبعا درکشوری که حکومت مطلقه و استبدادی بر آن مسلط است چنین مواردی خیلی بیشتر می شود و بدیهی است که در چنین کشوری قانون مفهوم خود را از دست می دهد".

 

جلد دو ص 688) مستبدین همواره خود را به صورت غریزی بی عیب می دانند "در انگلستان این غریزه وجود دارد که همواره خود را بی عیب و بی گناه می شمارند و به جای اصلاح کردن و تغییر دادن روش خود می خواهند دیگران را اصلاح کننند و تغییر دهند (آندره ذیگفرید)". "انگلیسی ها هم همچون انگیزیتورهای سابق (دادگاه های  مخوف مذهبی تفتیش عقاید قرون وسطی) به گمان خود می خواستند برای خیر و صلاح ما اقدام کنند بدون انکه به تمایل خودمان توجه کنند".

 

جلد دو صفحه 689) شرط اعطای آزادی توسط مستبدین "آنها حاضر بودند که هر چه زودتر آزادی و استقلال را به ما بدهند به شرط آنکه ما نشان می دادیم و تضمین می کردیم که آزادی را فقط موافق تمایلات و منافع بریتانیا به کار خواهیم برد".

 

جلد دو ص 690) اوپانیشاد کتاب عقل و عرفان و یکتاپرستی در آیین هندو "خداوندا، مرا از غیر واقع به واقع، از تاریکی به روشنایی، و از مرگ به جاویدانی رهبری کن".

 

جلد دو ص 3-694) توصیف هند در تخیلات نهرو "هند به صورت "بهارات ماتا" یا "مادر هند" به نظر می آید که زنی است محتشم و زیبا و بسیار پیر، اما به ظاهر جوان با نگاهی غمزده و دردناک، که از طرف بیگانگان و خارجیان مورد آزاد و توهین قرار گرفته و اکنون فرزندانش را برای دفاع از خود می خواند.

 

هند ما بیشتر قیافه فقیرانه دهقانی وکارگری دارد که هیچ زیبا و خوشایند نیست زیرا فقر زیبا نیست.

 

در هند وحدت سیاسی هرگز چنانچه باید مورد توجه قرار نگرفته است و اهمیت آن به شکلی نابخردانه نادیده گرفته شده است و ما از این غفلت رنج ها کشیده ایم.

 

هند در طول تاریخ خود هرگز به پیروزی های سیاسی و فتوحات نظامی افتخار نکرده است.

 

همیشه به پول وکسانی که در جستجوی پول بوده اند به دیده حقارت نگریسته است. در هند افتخار و ثروت با یدیگر سازشی نداشتند و حتی افتخار لااقل اسما هم اگر می بود به کسانی داده می شد که بدون توجه به پاداش مادی و دریافت مزد به خدمت مردم می پرداختند.

 

فرهنگ باستانی هند در میان طوفان های شدید و گردباد های حوادث باقی مانده است اما هرچند شکل ظاهری خود را محفوظ نگاه داشته، محتوی واقعی خود را از دست داده است؛ امروز این فرهنگ در مبارزه یی شدید بر ضد تمدن بسیار نیرومند و مخالف خود که از غرب می آید بیصدا و مایوسانه می جنگد. فرهنگ هند در برابر تمدن سودجوی سرمایه داری غربی قرار گرفته است و در مقابل او از پای خواهد افتاد زیرا تمدن غربی علم جدید را همراه می آورد و علم هم برای میلیون ها نفوس گرسنه نان فراهم ساخت".

 

جلد دو ص700- 695) فواید فرمانروایی بریتانیا بر هند از دید انگلیسی ها؛ "یک دولت واحد به وجود آورد که قدرتش در سراسر شبه قاره وسیع هند غیر قابل بحث بوده است. به این ترتیب چیزی به هند بخشیده است که هند قرن ها فاقد آن بوده است. حکومت قانون را برقرار ساخته است و تاسیسات اداری عادلانه و موثر ایجاد کرده است. مفهوم حکومت پارلمانی غربی و آزادی های انفرادی را با خود به هند آورده است. و از راه تبدیل هند بریتانیا به یک دولت واحد فکر وحدت سیاسی را در میان هندیان رواج داده است و از این طریق به پیدایش رشد احساسات ملی در هند کمک کرده است".

 

نهرو در این زمینه پاسخ می دهد این ها ادعای انگلیسی هاست و هر چند که سال هاست حکومت قانون و آزادی های شخصی در هند زیر پا گذارده شده است در آنها مقداری از حقیقت هم وجود دارد. هندیان به تجاوزها و توهین های مادی و معنوی که تسلط خارجی برای ما به همراه داشته است اشاره می می کنند. همان چیزی که مایه مباهات انگلیسی هاست مورد محکومیت هندیان قرار دارد. هندی ها می توانند ادعا کنند که دریچه هند را روی غرب گشودند و تا اندازه یی صنایع و علوم غربی را به هند آوردند. اما تا مقتضیات زمان آنها را به این کار وادار نمی ساخت حتی از رشد و توسعه صنایع در هند جلوگیری هم می کردند.

 

هند مرکز تماس و برخورد دو فرهنگ عظیم بود. فرهنگ اسلامی آسیای غربی با فرهنگ خاص هند که تا شرق دور گسترش شده بود در هند به هم آمیخت و اینک تمدنی بسیار نیرومند تر بود که از خارج و از غرب در آن راه می یافت. بدون هیچ تردیددر این برخورد و تصادم نیروی تمدن سوم و جدید اروپایی پیروز می شد و بسیاری از مسایل و مشکلات قدیمی هند را حل می کرد. اما انگلیسی ها که خودشان به وارد شدن این تمدن جدید کمک کردند؛ کوشیدند که پیشرفت بعدی آن را متوقف سازند. آنها از توسعه رشد صنعتی ما و ضمنا ازین راه رشد و توسعه سیاسی ما جلوگیری کردند و تمام بقایای پوسیده و کهنه یی را که می توانستند در هند پیدا کنند محفوظ نگاه داشتند. همچنین آنها تغییرات و تحولات ما و تا اندازه یی تکامل قوانین و آداب ما را در همان صورتی که با آن مواجه شدند متوقف و منجمد ساختند و در راه رهایی از رسوم پوسیده و کهنه مشکلاتی فراهم کردند. آنچه انگلیسی ها به هند آوردند و هر چه در هند کردند برای استفاده بیشتر خودشان بود. پس از تسلط انگلستان بر هند سطح معرفت و سواد عمومی خیلی هم پایین تر آمده است. پیشرفت های فنی در قرن صنعتی کنونی در هر حال حتی بدون تسلط انگلیسی ها بر هند هم صورت می گرفت. اگر مزاحمت های بریتانیا نبود چه بسا که ترقی و پیشرفت خیلی بزرگتر و بیشتر هم می داشتیم. راه آهن ها، تلگراف ها، تلفن ها و بی سیم ها و... نمی تواند نشانه احسان و نیکوکاری بریتانیا نسبت به ما باشد با این همه از آن جهت که نخستین عامل آوردن آنها بوده اند از ایشان سپاس گذاریم. اما حتی همین هم بیش از هر چیز برای تقویت اساس تسلط بریتانیا بر هند آورده شد. هدف اصلی و فوری از تاسیس این وسایل از طرف دولت بریتانیا استوار ساختن تسلط استعماری خود بر هند و در دست گرفتن کامل بازارها برای کالاهای انگلیسی به کار می برد. خطوط راه آهن در نظرم به صورت بندهای پولادینی جلوگر می شود که بر پیکره هند بسته شده او را به زنجیر کشیده است. عمده مالیات ها از مردم فقیر دریافت می شد در صورتی که بیشتر اعتبارات آن برای حمایت دولت از طبقات متمتع یعنی برای ادارات دولتی و دستگاه های پلیس صرف می شد. حکومت بریتانیا همه چیز را برای در راه استوار ساختن خود و اقتدار بیشتر تسلط سیاسی و اقتصادی خود بر هند به کار می برد و هر موضوع دیگری برای در درجه دوم اهمیت قرار داشت  و ناچیز می نمود. وحدت (سرزمینی) چیز خوبی است اما وحدت در بردگی و اسارت چیزی نیست که بتواند موجب غرور و مباهات گردد. امنیت و آرامش چیزی گرانبهاست و برای هر گونه پیشرفت ضرورت دارد اما گاهی هم ممکن است که امنیت و آرامش به قیمت گرانی تمام شود و ممکن است سکوت و آرامشی نظیر گورستان برقرار گردد و یا از نوع امنیت قفس یا زندان به وجود آید".    

 

جلد دو ص 703) شاید در مورد ما هم صدق کند "هندی ها متهم شده اند که زیاد حرف می زنند و کم کار می کنند. این اتهام صحیحی است".

 

جلد دو ص 705) "البته بیمورد و نادرست است که تمام ضعف ها و ناتوانی های هند را به گردن انگلیسی ها بگذاریم. این مسولیت را باید به دوش خود بگیریم و از آن نگریزیم. نباید عواقب اجتناب ناپذیر ضعف های خودمان را به عهده دیگران بیندازیم".

 

هر حکومت استبدادی مخصوصا وقتی که خارجی هم باشد طبعا باید روح اطاعت و فرمانبرداری مطلق را ترویج کند و بکوشد افق فکری مردم را هر چه بیشتر محدود و بسته نگه دارد (شاه بیت سخنان امام خمینی رحمت الله علیه آگاهی بخشی و گاهی مردم بود). چنین حکومتی ناچار است که هر چه زیبایی در روح جوانان وجود دارد، نابود سازد. روح فعالیت، ذوق جستجوی ماجراها، غرور و تشخیص و نیروی ایشان را در هم بشکند و دورویی، چاپلوسی، اطاعت کورکورانه، تمایل به خوشایند بودن برای اربابان را تشویق کند. چنین رژیم و روشی ذکاوت فکری افراد و هواداری از خدمات عمومی و فداکاری در راه ایدال های برزرگ را پرورش نمی دهد و با نهایت دقت مراقب است که اشخاص زیرک و با هوش را که تنها هدفشان رفاه زندگی شخصی و پیشرفت فردی خودشان است را تشویق کند و جلو بیاورد".

 

جلد دو ص 706) "اکثریت کارمندان کوچک دولت فقط یاد می گیرند که به مافوق خود تملق گویند و تعظیم کنند و به زیردستان خود افاده بفروشند و آزار برسانند. هیچ کس در دستگاه دولت در فکر خدمت و انجام وظیفه نیست. ترس از بیکاری و اخراج دائما تهدید می کند. در کشوری که جاسوسان و خبرچینان این موجودات پست و منفور پراکنده هستند به آسانی نمی توان خصال عالی و فضایل اخلاقی را در مردم پرورش داد. بر اثر تحولات و حوادث اخیر حتی برای عناصر با ذکاوت و حساس نیز همکاری با دولت غیر مقدور شده است. دولت دیگر چنین اشخاصی را نمی پسندد و آنها را نمی خواهد".

 

جلد دوم ص 1-710) "آنها مظهر یک قدرت مطلقه استبدادی بودند از هر نوع انتقاد ناراحت و خشمگین می شدند و آنرا گناهی بزرگ می شمردند. روز به روز کم تحمل تر و خشک تر و به صورت فرمانروایان ضعیفی در می آمدند که خیلی کمتر احساس مسولیت می کردند و فقط در فکر خود و آسایش خود و خدمت به خود بودند. نظری تنگ و محدود داشتند. تحول و حرکت دنیا را درک نمی کردند و به هیچ وجه نمی توانستند روشی مترقیانه را دنبال کنند. وقتی عناصری شایسته تر از ایشان با افکاری مناسب جلو می آمدند آنها خشمگین می شدند. در راه ایشان موانعی ایجاد می کردند و می کوشیدند نابودشان سازند. در طول زمان بر اثر نوعی کار بیهوده، کم تاثیر و بدون مسولیت که به عهده داشتند فاسد شده بودند. به طور کلی آنها خود را مقتدر و نیرومند احساس می کردند. همین احساس قدرت و نیرومندی ایشان را به فساد می کشاند. قدرت سبب فساد می شود و قدرت مطلق و نامحدود سبب فساد مطلق و نامحدود می گردد".

 

جلد دوم ص 712) ناپحنگی و خشونت در برابر مردم معترض "تیراندازی بروی مردم و مضروب ساختن ایشان ممکن است مدتی ایشان را خاموش و مطیع سازد اما هیچ یک از مشکلات واقعی مردم را حل نمی کند و حتی بیان تسلط و اقتداری که می خواهند با این وسایل محفوظ نگه دارند، سست و متزلزل می سازد".

 

جلد دوم ص 715) خود مهم بینی و قایل بودن مجوز هر اقدامی برای خود "خیال می کنند وظایف مهم و مفیدی را با منتهای ثمربخشی انجام می دهند و به این جهت تصور می کنند حق دارند هر گونه فشار را در راه منظورهای خود به کار برند".

 

جلد دوم ص 718) پاسخ سرکرده نظامیان به اصلاح جوی از جماعت سیاسیون "آیا او ورفقایش تصور می کنند که یک نژاد جنگی و جنگجو که امپراطوری عظیمی را با ضرب شمشیر به وجود آورده اند و با قدرت شمشیر حفظ می کند حاضر است که در باره منافع جنگی و مصالح نظامی خود که تجارت ممتد آن را برای ملت فراهم ساخته است با انتقاد کنندگان کرسی نشین شوراها گفتگو کند".

 

جلد دوم ص 721) نباید امور مهم کشوری را به نظامیان واگذار کرد زیرا نظامیان در محیط دیگری پرورش می یابند که "در آنجا قدرت و تسلط مطلق مافوق ها، حکومت می کند و هیچ نوع انتقادی تحمل نمی شود. به این جهت است که وقتی شخص نظامی اشتباه می کند و به خطا می رود، از راهنمایی دیگران خشمگین می شود اشتباه خود را نمی پذیرد و در نتیجه اشتباهات بزرگتری هم مرتکب می شود. برای او طرز نگاهداشتن چانه بیشتر از طرز تفکر اهمیت دارد".

 

جلد دوم ص 723) نتایج قطع ارتباط با دنیا "وقتی ما تماس خود را با جریان رود زندگی از دست می دهیم از تحولات و تغییرات زمان عقب می مانیم در حفره یی خارج از جریان قرار می گیریم همچون خاشاکی به دور خود می چرخیم فقط به خودمان می پردازیم و از خودمان تعریف می کنیم  همچون شترمرغ (کبک) خو را با آنچه اتفاق می افتد بی خبر نگاه می داریم طبعا خود را به خطرات می اندازیم و به نابودی می کشانیم".

 

جلد دوم ص40- 739) حمله به فرقه بازان مذهبی خطرناک است "آنها همچون لانه خطرناک زنبورها بودند و گرچه من با نیش زنبورها عادت داشتم. آنها به ظاهر مذهبی هستند و ظاهرا به خاطر دفاع از عقاید مذهبی خود فعالیت دارند. در واقع آلت دست ارتجاع سیاسی و احتماعی می باشند که خود را در پشت نقاب فرقه های مذهبی پنهان ساخته اند. رهبران فرقه های مذهبی مخالف هرگونه پیشرفت و ترقی سیاسی و مخصوصا اجتماعی می باشند. تمام درخواست های ایشان به هیج وجه با منافع توده های مردم ارتباطی نداشت. درخواست های آنها فقط وسیله پیشرفت گروه های کوچکی بود که در راس فرقه های قرار داشت. به نظر من تمامی دعوت ها و پیام های مکرری که برای وحدت و اتحاد مسلمین و هندوها انتشار می یافت تا وقتی که علل واقعی تفرقه فهمیده نمی شد کاملا پوچ و بی ثمر می ماند".

 

جلد دوم ص 740) "سیاست بریتانیا از دوران قیام 1857 به بعد در باره مساله فرقه های مذهبی اصولا بر اساس جلوگیری از همکاری هندوان و مسلمانان با یکدیگر و تحریک یک فرقه بر ضد فرقه دیگر قرار داشت. انگلیس مسلمانان را بیشتر از هندوان تحت فشار قرار داد زیرا انگلیسی ها مسلمانان را از هندوان مبارزتر و جستورتر تصور می کردند؛ که به این جهت خطرناک تر می باشند".

 

جلد دوم ص 759) "امروز در هند مبارزه واقعی میان فرهنگ هندو و فرهنگ مسلمان نیست بکله مبارزه اساسی میان این دو فرهنگ از یک سو با فرهنگ علمی و پیروزمند تمدن جدید از سوی دیگر می باشد. کسانی که می خواهند به اصلاح فرهنگ مسلمان را محفوظ نگاهدارند (در مقابل هندوها هم همینطور)، منظورشان هر چه هست نباید از فرهنگ هندو نگران باشند بلکه اگر راست می گویند باید با فرهنگ جدید که همچون غولی از غرب به سوی ما می آید به مقابله پردازد. من شخصا تردید ندارم که تمام کوشش های هندوان و مسلمانان برای مخالفت و مقابله با این تمدن صنعتی جدید محکوم به شکست است و من خود بدون هیچ افسوس و دریغی تماشاگر این شکست خواهم بود".

 

جلد دوم ص 760) "دو زبانی که بیشتر در افکار مسلمانان هند تاثیر و نفوذ داشته است زبان های عربی و فارسی؛ مخصوصا زبان اخیر (فارسی) بوده است. امام نفوذ زبان فارسی هم به هیچ وجه با عامل مذهب ارتباطی ندارد زبان فارسی و بسیاری از آداب و رسوم ایرانی در طول هزاران سال در هند نفوذ یافته است و مخصوصا در شمال هند تاثیر فراوان و عمیقی بخشیده است. ایران فرانسه شرق بوده است که زبان و فرهنگ خود را در میان تمام همسایگانش رواج داده است. برای همه ما هندیان این نفوذ ایرانی میراثی مشترک و گرانبهاست".

 

جلد دوم ص 769) آخر اعتماد به نفس و پذیرش حرف مخالف "گاندی جی این فکر را انتشار داده بود که هر کس می تواند به کنگره (مبارزین آزادی خواه هند) حمله کند و اطمینان داشته باشد که کنگره هرگز به این حملات پاسخ نخواهد داد".

 

جلد دوم ص 779) تفاوت حاکمیت نظم و قانون با اختناق "گاه اتفاق می افتد که برقراری قانون و نظم به قیمت بسیار گرانی تمام می شود زیرا اراده و میل دستگاه حاکمه صورت قانون را به خود می گیرد و نظم هم به صورت برقراری وحشت عمومی در می آید. بدین قرار گاه می شود که آنچه به اصطلاح قانون و نظم نام دارد، بهتر است که بی قانونی و بی نظمی نامیده شود. هیچ موفقیتی که بر اساس توسعه و رواج ترس وحشت انجام پذیرد نمی تواند مورد پسند و آرزو باشد. نظم و آرامشی که به وسیله نیروی مسلط و فشار دستگاه دولت برقرار شود و نتواند بدون چنین فشارو تضییقاتی باقی بماند به نظمی شباهت پیدا می کند که از طرف نیروهای نظامی و مسلط خارجی به وجود می آید و در واقع نمی تواند صورت نظم و عادی و طبیعی و غیر نظامی را داشته باشد".

 

جلد دوم ص 783) میزان انتقاد پذیری بعضی ها "مقامات دولتی و عناصر وابسته به آن بر خلاف آنچه در کشورهای غربی دیده می شود به هیچوجه از انتقاد خوششان نمی آید. در صورتی که فقط روحیه خشک نظامی است که انتقاد را تحمل نمی کند ظاهر آنها تصور می کنند که مثل پادشاه انگلستان انتقاد ناپذیرند و کوچگترین انتقاد و اشاره یی به کار آنها به مقام کبریایی شان بر می خورد و خاطر مبارکشان را آزرده می سازد! شگفت انگیز این که اتهام عدم کفایت و بیعرضگی و نالایقی خیلی بیش از اتهامات خشونت و ظلم ایشان را به خشم می آورد".

 

جلد دو ص 785) "من اعتقاد کامل دارم که حکومت مستقل و آزاد برای هر کشوری خوب است اما عقیده ندارم که هر حکومت مستقل و آزادی یک حکومت خوب هم است. حکومت مستقل وقتی ارزش دارد که بتواند برای بهتر ساختن زندگی توده های مردم حکومت کند".  

 

جلد دوم ص 812) اضمحلال نهضت آن گاه آغاز می شود که انقلابیون اصلی به عناوین مختلف از صحنه خارج می شوند و یا خارجشان می کنند و عناصری که در نهضت نقشی نداشتند مصادر را اشغال می کنند در این موقع آه از نهاد انقلابیون به هوا می رود. "با کمال تاسف می دیدم عناصر مترقی و کسانی که ستون فقرات نهضت را تشکیل می دادند و در کنگره فعالترین اشخاص بودند اکنون در عقب صحنه قرار گرفته اند و دیگران که چنین صفاتی نداشتند و کار مهمی انجام نداده بودند، زمام کارها را به دست گرفته اند".

 

جلد دوم ص 813) "کوری (ندیدن مسایلی که در حوزه رهبری اش اتفاق می افتد) برای یک رهبر عیبی بخشش ناپذیر است (مهاتما گاندی)".

 

جلد دوم ص 816) انسان ها اگرچه اجتماعی آفریده شده اند اما در عین حال انفرادی اند و مامور به راهی هستند که خود باید از آن بگذرند و برایش پاسخگو باشند و برای راهی که می پیمایند شخصا مسولند لذا در عین استفاده از تجارب دیگران این خود هستند که باید خود را به حدی برسانند که تصمیم بگیرند و طی طریق نمایند نمونه اش اصول دین در مذهب حقه ماست که تقلیدی نیست و شخص خود باید به آن برسد یعنی اساسی ترین بخش و قلب هر مذهب به عهده خود اوست و تنها بخش تشریفات زندگی است که تقلیدی می شود. "در مباحث حیاتی هرگز نباید به هیچ کس اعتماد مطلق داشت. هر کس باید راه زندگی را به تنهایی دنبال کند. اعتماد بستن به دیگران در حکم محکوم ساختن خویش به درهم شکستگی روحی خواهد بود".

 

جلد دوم ص 817) نگرش افراد متفکر و بزرگی همچون جواهر لعل نهرو به مذهب و در اصل به عمل ما مذهبی ها (جمعی در جهان)، تکان دهنده است که باید ما مذهبیون (ادیان توحیدی و غیر توحیدی) به این گونه ضعف ها که به آن متهمیم توجه کرده و در صدد رفع این موارد برآییم. انسان به خود می لرزد که ما مذهبی ها چه کرده ایم که چنین چهره یی از مذهب در ذهن بسیاری از متفکرین عالم ساخته ایم که این چنین یکباره به ما تاخته و کنارمان می گذارند و در جهان ناکار آمدمان می نامند و..."با خود می اندیشیدم که مذهب که اساسش بر هیجان و احساس تکیه دارد؛ برای روشنی فکر و ثبات نظر دشمنی بزرگ و خطرناک است. فرضا هم که مذهب جنبه ذکاوت و تفکر هم در خود دشته باشد در هر حال از ذکاوت واقعی و توجه به مسایل حقیقی تفکر کاملا به دور است. از آنجا که مذهب همواره در فکر دنیای دیگر است و بیشتر به دنیای پس از مرگ فکر می کند، برای نیکی های انسانی و ارزش های اخلاقی و اجتماعی و عدالت و نظایر آن ها نیز مفاهیم خاصی را در نظر می گیرد و برای عدالت اجتماعی با مفهوم جدید کلمه اهمیت ناچیزی قایل است. اعتقاد مذهبی سبب می شود که انسان در باره هر چیز اعتقاد قبلی و ثابت و مسلم داشته باشد و همین اعتقاد قاطع و مسلم چشم های شخص را در برابر واقعیات حیات می بندد زیرا شخص مذهبی می ترسد که مبادا واقعیات جدید با معتقدات قبلی او سازش پیدا نکند و در اعتقادات او نگنجد. مذهب مدعی است که بر اساس حقیقت تکیه دارد منتهی هر مذهب معتقد است که حقیقت همان چیزی است که او دریافته است و اعتقاد دارد که آنچه او می گوید حقیقت مطلق و تمامی حقیقت است و در نتیجه شخص مذهبی برای جستجوی حقایق تازه تر و بیشتر به خود زحمت نمی دهد. مذهب تنها وظیفه ای که برای خود قایل است این است که حقیقت مورد کشف و ادعایی خود را به دیگران هم بیاموزد درباره آن دیگران را موعظه کند و با سایرین هم گفتگو کند در واقع میل به داشتن اعتقاد مذهب با میل به کشف حقیقت یکسان نیست. کسی که اعتقاد مذهبی استواری دارد اصولا در صدد جستجوی حقیقت دیگری نیست. مذهب از آرامش و صلح و ملاطفت صحبت می کند و با وجود این از سیستم ها و رژیم ها و سازمان هایی حمایت و هواداری می کند که جز بر اساس خشونت و زور و ظلم و تجاوز نمی توانند وجود داشته باشند. مذهب خشونت و زور متکی به شمشیر را محکوم می سازد اما درباره رژیم خشونتی که در ظاهر آرام و آراسته و در لباس مسالمت آمیز بر قرار می شود و قحطی و گرسنگی را با خود همراه می آورد و مردم را می کشد و نابود می کند یا این که اثر ناگوارتری دارد، زیرا هیچ نوع آسیب و صدمه جسمی فراهم نمی سازد اما به روشن بینی و تفکر آسیب می رساند و ذکاوت را از میان می برد و قلب و روح را در هم می شکند، چیزی نمی گوید".

 

جلد دوم ص 816) "برای هر کس خطای فاحشی است که بگذارد او را از لنگرگاه اعتقادات روحی اش دورش سازند".

 

جلد دوم ص 819) این مشخصات دستگاه ظلم است، آنگاه که در مقابل اسیری شجاع و زندانی بصیر قرار می گیرد. جملاتی از جانب حضرت مسیح (ع) خطاب به "پیلات" حاکم رومی فلسطین که حکم اعدام آن حضرت (ع) را صادر و آنرا اجرا کرد که در نمایشنامه آقای "برناردشاو" و مقدمه "برروی صخره ها" انعکاس یافته است کلماتی که نهرو را مجذوب خود کرده است که چگونه یک اسیر بی چیز با امپراطوری قهار و ظالم این چنین سخن می گوید؛ شجاعت و آزادگی و بصیرت به تمام کمال از سخنانش می تراود؛ نگاه کنید و لذت ببرد که چگونه دستگاه با عظمت ظلم توسط زندانی پای چوبه دار به سخره گرفته می شود و ترسی را که قائدتا باید خود داشته باشد را در جبین قاتل خود می بیند"عظمت روم که این همه از آن سخن می گویید هیچ چیز جز ترس نیست؛ ترس از گذشته و ترس از آینده، ترس از فقیران و ترس از ثروتمندان، ترس از کاهنان بزرگ معابد، ترس از یهودیان و از یونانی ها که دانشمند و عالمند، ترس از گت ها و هون ها و گلواها که وحشی و بی دانشند، ترس از کارتاژها که شما آنان را نابود کردید زیرا از آنها می ترسیدید، بعلاوه ترسی که از همه ترس های دیگر بدتر است، ترس از امپراطور سزار (روم تان)، بتی که خود شما به وجود آورده اید؛ و ترس از من که آواره یی بینوایم که اسیرم می سازید و مسخره ام می کنید. شما از همه چیز جز خدا می ترسید و به هیچ چیز جز خون (خشونت) و آهن (قدرت) و طلا (ثروت) اعتقاد ندارید. شما که به خاطر روم می جنگید و می کوشید، از همه چیز و در همه جا می ترسید و همیشه وحشت زده هستید اما من که به خاطر سلطنت خداوند می کوشم از هیچ چیز باک ندارم. همه چیز را استقبال می کنم همه چیز خود را از دست می دهم و تاج ابدیت را پیروز مندانه به دست می آورم".

 

جلد دوم ص 820) گاندی شدیدا معتقد بود که هدف وسیله را توجیه نمی کند "باید مراقب وسایل بود و هدف و پایان خود به خود محفوظ خواهد ماند". "در زندگی شخصی خود خوب باشید، همه چیز دیگر به دنبال آن درست خواهد شد و فرا خواهد رسید".

 

جلد دوم صفحه 821) نهرو معتقد است "تیرگی و ابهام در هدف بسیار ناپسند است. زندگی چیزی جز منطق مطلق نیست و باید در آن رفتار منطقی داشت. باید همیشه منظور و هدفی نهایی را در برابر و در ذهن خود داشت".

 

جلد دوم ص 832) گاهی رهبران بزرگ نهضت های آزادی بخش بزرگ هم در دل خود افکار استثمار طلبانه دارند و معتقد به کنترل مردم زیردست خود در حدی خاص می باشند، نگاه کنید به نظر نهرو : "گاندی جی نمی خواهد که سطح زندگی توده های مردم از اندازه معین و بسیار محدود بالاتر رود زیرا در نظر او بالا رفتن سطح زندگی و به وجود آمدن آسایش و رفاه ممکن است به افراط در خوشگذرانی و به گناه منتهی شود. به نظر او ثروتمندان و طبقات مرفه به اندازه کافی مرتکب گناه می شوند و این خود بسیار بد و ناپسند است بنابراین نباید کاری کرد که بر تعداد کسانی که بتوانند مرتکب گناه شوند افزوده گردد". گاندی : "از ما خواسته می شود که از دمکراسی به آن جهت که زندگی بهتر و مرفه تری برای مردم فراهم خواهد ساخت حمایت کنیم اما بگذارید خطر توسعه و افزایش مفاسدی که به سرمایه داران و سرمایه داری نسبت می دهیم وجود نداشته باشد و امکان چنین آلودگی ها افزایش نیابد".

 

جلد دوم ص 9-857)توصیف سیستم های مهاراجه (شاه نشین) در داخل هند بریتانیا : "(ادعای یک مهاراجه) غریزه حکومت کردند و کشور داری را به ارث برده ایم". توصیف نهرو از این نوع حکومت ها : "دولت های شاهزاده های فئودال هند امروز نمونه عقب مانده ترین نوع حکومت های استبدادی موجود در جهان است. در این دولت های هوا سنگین و آرام است و در آن هیچ جریانی محسوس نیست. انگار آب ها هم ساکن و بی حرکتند. عقب ماندگی هولناک و فقر و مسکنت مردم را می بیند که با شکوه و جلال خیره کننده کاخ های امیران تضادی حیرت انگیز دارد. امیران در زیر یک پرده رمز هستند. در آنجا روزنامه مورد تشویق واقع نمی شوند. از ملایم ترین انتقادات نیز با کمال شدت و خشونت جلوگیری می شود. میتینگ های عمومی در آنجا سابقه ندارد؛ میتینگ ها اغلب از طرف دولت پراکنده می شود. رهبران سیاسی و رجال اجتماعی نواحی خارج از قلمرو اغلب اجازه ندارند که به آن مناطق داخل شوند".

 

جلد دوم ص 889) "ما همیشه از روی وسایل کار و چگونگی اعمال اشخاص است که می توانیم درباره ایشان قضاوت کنیم و نه از روی هدف های مورد ادعا که با بوق و کرنا در باره آن جنجال و تبلیغ می کنند".

 

جلد دوم صفحات زیادی) نهرو حداقل در صد صفحه به انتقاد های بسیار اساسی به گاندی تاخت ولی این دو رهبر هم نقاط ضعف همدیگر را می دیدند و هم نقاط قوت همدیگر را؛ و لذا تا آخر مبارزه همدیگر را تحمل کردند که هیچ تکمیل هم می کردند و همین فردی که نظریات و گرایش مذهبی، روش مبارزه و تصمیمات گاندی را اصلا قبول نداشت و اشکالات اساسی بر آن وارد می کرد در حین مبارزه سال ها دبیرکلی و ریاست کنگره ملی هند را به عهده داشت و بعد از ترور گاندی چهارده سال رهبری کشور را به عهده گرفت این است تحمل مخالف و این است نمونه کار با همدیگر و نادیده نگرفتن و حذف همرزمان؛ که انقلاب و انقلابیون هندی به دنیا یاد دادند.

 

جلد دوم ص 905) کنگره ملی هند (تشکیلات حزبی مبارزین) شامل طیف وسیعی از گروه ها و دسته جات سیاسی بود که قدر مشترک آنها تنها مبارزه با استعمار انگلیس و رهبریت گاندی بود چیزی که قبل از پیروزی انقلاب ما نیز قدر مشترک همه رهبری امام خمینی (ره) و مبارزه با رژیم شاه در آن برجسته بود.

 

جلد دوم ص 906) پوست انداختن انقلابات و جایگزینی افراد انقلابی با غیر انقلابیون "سیاست جدیدی که برای کنگره اتخاذ گردید سبب گشت که افراد بسیاری را که حتی نمی توان گفت ایدال و منظور اجتماعی و یا ملی هم داشته باشند به صفوف مقدم و حتی به نخستین صف کنگره آورد. درها به روی افراد ایدالیست و آرمان خواه کنگره بسته شد و در دستگاه های بالایی کنگره اپورتونیسم و خود خواهی بیشتر از هر وقت دیگر میدان یافته بود".

 

جلد دوم ص 917) وقتی فکر انسان به چیزی مشغول می شود از زمان و مکان فارغ می شود "برایم اهمیتی نداشت که روزها و شب هایم را در کجا می گذرانم زیرا همیشه فکرم جایی دیگر بود".

 

جلد دوم ص 931) شیوه انگلیسی اختلاف بینداز و حکومت کن روش مستبدین برای حفظ آقایی و سروری خود بر همه؛ "دولت بریتانیا هند را به دسته ها و گروه های گوناگون تقسیم می کند و چنان وضعی به وجود می آورد که هر دسته به طور دایم در مقابل دسته های دیگر قرار گیرند و فعالیت های مثبت یکدیگر را خنثی سازند و تعادلی ایجاد کنند که در نتیجه تسلط خارجی بریتانیا همچنان باقی و برقرار بماند. این وضع ناچار به تابعیت هند از بریتانیا منتهی خواهد شد".

 

جلد دوم ص 940) خصوصیت قانون اساسی که تضمین کننده قدرت قاهره و مطلقه برای استعمارگران و مستبدین است، قدرت را به تمام و وسیع در دست آنان قرار می دهد، بدون این که مسولیتی را متوجه آنان در کاستی ها کنند یا آنان را مجبور کند مسولیتی را بپذیرند در این طرح مستبدین حکومت مطلقه خود را مبسوط الید دارند و در مقابل به هیچ نقطه ای پاسخگو نیستند. قدرت کامل در دست آنهاست ولی پاسخگویی مربوط به دیگران؛ "از نظر تغییرات سیاسی طرح جدید که برای قانون اساسی پیشنهاد شده است ظاهرا مقداری از مسولیت ها به عناصر هندی انتقال خواهد یافت (البته عناصری از مردم که نسبت به مستبدین و استعمارگران ملت هند به اصطلاح سالم و قابل اعتماد باشند) اما در این انتقال مسولیت، به هیچ وجه قدرت و وسایلی برای انجام اقدامی با ارزش و مفید در اختیار آنها قرار نمی گرفت. باز هم بریتانیا قدرت را در دست خواهد داشت بدون این که مسولیتی را نیز بپذیرد".

 

جلد دوم ص 962) "اگر ما نسبت به اصول و هدف های خود روشن باشیم سازش های موقتی زیان و ضرری به بار نخواهد آورد بلکه خطر وقتی به وجود می آِید که از ترس آزرده ساختن همراهان ضعیف ترمان اصول مورد اعتقاد و هدف هامان را از یاد ببریم و زیرپا بگذاریم. گمراه شدن خیلی بدتر از آزرده ساختن دیگران است". 

جلد دوم ص 968) "قلل انسان را به سوی خویش می خوانند اما وقتی انسان به آنها نزدیک می شود مشکلات هم ظاهر می گردد و هرچه بیشتر بر آن بالا رود حرکت دشوار تر و خسته کننده تر می شود و قله ها بیشتر به درون ابرها می گریزند و از نظر مخفی می شوند اما بالا رفتن به خودی خود با ارزش است و لذت و رضایت خاطر را همراه دارد. شاید در زندگی خود مبارزه است که به آن ارزش می بخشد نه نتایج نهایی آن. اغلب بسیار دشوار است که بدانیم راه صحیح کدام است اما گاهی تشخیص اینکه چه راهی درست نیست آسانتر است و اجتناب کردن از راه های نادرست نیز برای خود ارزشی دارد". 

جلد دوم ص 971) "به کار بردن نامحدود قدرت نه فقط کسانی را که زیر تسلط قدرت قرار می گیرند را مورد تحقیر قرار می دهد و دچار انحطاط می سازد بلکه خود به کار برندگان قدرت را نیز فاسد و منحط می کند". 

جلد دوم ص 983) درگیر شدن در امور اجرایی انقلابیون را به جماعتی سیاست باز تبدیل می کند؛ این در نامه نهرو به گاندی این چنین انعکاس یافته و اعلام خطر شده است "مقام عالی و ممتازی که ما با آن همه زحمت و مرارت (مبارزه) در قلوب مردم برای خود ساخته بودیم از دست می دهیم و تا سطح سیاست بافان (سیاست بازان) عادی سقوط کنیم".   

+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 12:25 شماره پست: 313 

نظرات (0)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت انسان است که تبلور ان در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، در همین راستا است که خواستم با داشتن وبلاکی من هم به خیل استقاده کنندگان از این سیستم پیوسته و از ان بهره مند شوم.