من به خدای تو کافرم

من به خدای تو کافرم

خدایی می خواهم که مرا آزاد بخواهد، و به آزادی بخواند

خدایی را نمی خواهم که مقدمات به بند تو شدنم را مهیا کند

بند چون تو ظالم و بی عدل و احسانی که در پس او مخفی شوی و مرا به بند کشی

بند چون توایی که غارتگر آبرو، جان، مال، آزادی مایی

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها