کاش عده ایی فراموش مان می کردند و یا بتوان فراموششان کرد

کاش دیگر صدایی از شما نشنوم، خبری از جانب شما نیاید، خاطره ایی از شما تازه نشود و بی خبرِ بی خبر از شما در پیله تنهایی خود تبدیل شوم. ولی افسوس که هر از چندگاهی باید از شما شنید و نمی خواهید ما را در کُنج خلوت خود رها کنید، تا مدتی در بیخبری، کمی آسود و تجدید قوا کرد. کاش می شد بدانسوی اقیانوس ها پرواز کرد، رنگ های دیگری دید، صداهای دیگری شنید، سرفصل بحث ها تغییر می کرد، رنگ و رخ انسان هایی از نوع دیگر و انسانیتی متفاوت رخ می نمودو دید.

کاش می شد زندگی را دوباره چید و برگشت و برخی از خاطره ها را پاک کرد، کاش ذهن خالی از صورت هایی می شد که دیدنش و یا یادآوری اشان رنج را به ارمغان می آورد، کاش می شد زندگی را از سر نوشت. ولی افسوس که یا هستید و اگر نیستید، خاطره اتان تازه می شود، خبرتان دیوارهای خلوتم را گاه و بیگاه می لرزاند و همچون خوابی بد همواره تکرار می شوید.

نظرات (0)

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

بابا آب داد، ما آب را به باد دادیم! محسن رنانی / ۱۲ ...
ژِنرالیسم مقدس اینکه بنی صدر به چه اشتباهاتی مبتلا و چ...