با ارواح آنان مانوس باشیم یا با اجسام شان

و خداوند از وجود خود قسمتی را در کالبد انسان دمید و به امانت نهاد و همین کرامت و حرمت زیادی به انسان بخشید که قتل او مثل کشتن تمام انسان هاست، و ترور شخصیت او نیز لابد به همین میزان مهم و جرم است و آبروی او از خانه کعبه مهمتر و غیبت انسانی مساوی.... است.

 وگرنه انسان هم مثل دیگر حیوانات بود و امروز حرمتی بیشتر از آنچه آنان دارند، نداشت؛ لذاست که وقتی انسان می میرد، مرده ی او جسدی است که دیگر حتی نباید روی زمین بماند و برای زندگی دیگران مضر می شود و باید فورا در دل خاک دفن شود، چرا؟ چون این جسد از این وجود خداوندی خالی شده است و بخش خدایی اش از آن جدا و به اصل خویش بازگشته است.

حال ما هم بستگی دارد به این که با کدام جنبه از اموات خود نزدیک تر باشیم با روح آنان که ماندگار و جاودان است، و یا با جسم آنان که فانی و خاک جایگاه اوست. ولی عموما انگار ما را تربیت کرده اند که با جسم آنان مانوس باشیم، تا روح، و لذا با ارواح اموات خود کاری نداریم و به آبادانی جایگاه جسم شان همت تمام داریم.

در این غروب پنج شنبه یاد همه اشان به خیر، رحمت خداوند شامل همه اشان باد.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 11:10 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  | 3 نظر

 

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.