قسم به دستان و چشمانتان ای مادر و پدر

قسم به دستان صدمه دیده ات، که در تدارک نانی بر سفره ی اهلت بدین روز افتاده اند، تا بیندازی و بنشینند و بخورند و سرشار از محبت و انرژیی شوند، که در لقمه لقمه ی نانت نهادی تا راهی دهان ها شود و تو باز به شادی ناظر بر تاراجِ حاصل دسترنج روزانه ات باشی که چگونه بدستان گرسنگان نشسته بر سفره ات روانه ناکجا آباد می شود؛ 

و قسم به چشمانت، آنگاه که باید از غم این تاراج بگریند، اما بعکس مملو از رضایت، درخششی همچون خورشید دارند، هنگامی که نظاره گر ولعی سیری ناپذیرند که پیاپی لقمه ها را روانه دهان ها می کند.
تو چقدر بخشنده ای؟! و مرا به یاد خدا می اندازی، آنگاه که در کنار توصیه به پرستش خود، به احسان تو فرمان مان می دهد؛ تنها اوست که همچون توست، آنگاه که نظاره گر دست های بندگانیست که از نعماتش می خورند و می آشامند، اما برخی شان حتی نگاهی هم به او ندارند، و همینجاست که به چرایی توصیه آن ایزدِ منّان به امر به احسان به تو پی می برم که می فرماید "وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً... و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد (آیه 23 سوره اسرا)".

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۴ ساعت 11:1 شماره پست: 828  

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.