موج ها با چه حرارت و شوقی خود را به ساحل می رسانند، که انگار در ساحل چه خبر است؟! نمی دانند که اینجا در ساحل هم خبری نیست که این چنین به سویش شتابان و بی وقفه می روند. و وقتی با موج های دیگرِ خورده بر ساحل که با نا امیدی و بی انرژی در حال بازگشت به دریا هستند، بر خورد می کنند، صدای درناک برخورد امید و ناامیدی را می توان به خوبی شنید. اما باز این امید است که بی اعتنا به آن، به پیششان می راند تا دور باطل تکرار که هم چنان خیل موج ها بی خبر و یا بی اعتنا بر آنچه بر پیشینیان شان گذشته و بر آنان نیز خواهد گذشت، همچنان به سوی ساحل، ساحلی که "ساحل امید" نام گرفته، رهسپار باشند، و به دیواره یِ خشن و بی روح ساحل برخورد کنند و با حقیقت روزگار و تقدیر خود، رو در رو شوند. هیچ موجی از موج پیش رویِ خود سرمشق نمی گیرد و انگار موجی از موج دیگر خبر ندارد که باز تکرار همان می کند که دیگران کرده اند.

اینجا تقدیر، تقدیر تکرار است و تاریخ به نگارش تکرارها نشسته است، و موج ها بی وقفه به همان ساحل لامروتی می خورند که نه رحم دارد و نه شفقتی، و انگار تنها مامور به خنثی کردند انرژی، نابودی امید و آرزوی موج هاست. موجی که از آن دور دست ها به امید روزگار و سرنوشتی تازه و تغییر در آن بر می خیزد و خود را به ساحل می زند، ولی زهی خیال باطل که این ساحل سخت و بی رحم را انگار خدا برای نابودی امید او، رو در رویش نهاده است که سالها بخت شوربخت خود را بیازماید و نا امیدی نصیبش گردد.
گر چه این ساحل سخت هم در حالی که به ناامید ساختن میلیون ها موجِ امید مشغول است، خود ذره ذره می فرساید، ولی شام تیره یِ موج ها زمانی پایان می یابد که یا با تغییر اقلیمِ دریا، به نفع موج ها این ساحل بی رحم در آب غرق شود، و یا دریا به خشکی رود و ساحل و دریا به بیابانی تبدیل، تا دیگر ساحل و موجی نباشد؛ و تنها این چنین است که به ظلمش پایان داده می شود. که اگر باشد جز ظلم و ناامید سازی و یاس آفرینی برای امواج کاری از او نباید انتظار داشت.
اما تو ای خدای ساحل و موج! خود از تماشای صحنه هایِ دردناک امیدهایِ ناامید شده، از شنیدن فریاد دردناک ناامیدی ها، ملول نمی شوی؟! تا تصمیمی به پایان ظلمِ ساحل باشی؟! آیا این همه موج امیدوار و مشتاق را برای مواجهه با ظلم ساحل به پا کردی و می کنی؟!، آیا این همه سرخوشیِ آغاز، سرمستی حرکت، و امید به سرانجامی دیگر را برای چنین پایانی دردناک می آفرینی؟! تا فریاد معصومانه ناامیدی امواج را همچنان بشنوی و این دور ظالمانه همچنان به ادامه نواختن شیپور ناامیدی مشغول، و مغرورانه به طعنه به امواج بنگرد؟!
خدایا نظاره گری ات بر این همه بی حاصلی ها، نا امید کردن ها، ظلم ها، بی عدالتی ها، به هدر دادن انرژی های پاک و... بر این امرم وا می دارد که تو را هم طرفدار این وضعِ موجود ببینم، انگار تو هم خواهان تماشای چنین صحنه هایی هستی، تو هم راضی بر غلبه نا امیدی بر امیدی، تو هم طرفدار بقای ساحل خشن ناامیدی هایی، در حالی که از تو وصف دیگری دارند تو را طرفدار امید معرفی می کنند، و از تو شمایلی طرفدارِ امید رسم می کنند و این که می گویی: "از تو حرکت و از خدا برکت"، ولی این همه موج، قرن هاست که با هزار امید حرکت می کنند و پایانی این چنینی برای آنان رقم می خورد و برای همه اشان تکرار می شود. این چه رمزی است؟!
موجودیت موج به حرکت است، که اگر نکند، می گندد، بُو می گیرد و فاسد می شود، با این فرایند، تو خود بگو که موج ها چه کنند آیا جز به حرکت و قیام های بی حاصل و یا کم حاصل راهی دارند؟!
 موج ها اگر سونامی هم که شوند باز هم علیرغم تاختنی سخت بر ساحل و انتقام و نابودی پر خسارت آن، ادامه طغیان و انقلاب برای همیشه، برایشان میسر نیست و لاجرم باید به آرامش ختم شوند، و با حاکم شدن آرامش باز نظام "ساحل و موج" دوباره باز تولید و بازسازی و بر قرار خواهد شد و آش همانُ، کاسه همان خواهد بود. انگار حکایت دنیا، حکایت موج و ساحل شده، حرکت و نرسیدن. حرکت هایِ بزرگِ سونامی شکل و خروشیدن های افراطی بر ساحل خشن که به ویرانیش می انجامد و بساطش را بر می چیند، هم تاثیری نداشته و علیرغم نمایشِ پیروزیِ بزرگ؛ این پیروزی هم برای امواج دوامی چند ندارد و صباحی چند بعد، همان آشُ، همان کاسه است که برقرار می شود، همان راه و همان روش، ساری و جاری می گردد و ساحلی نو مامور به نا امیدیِ امیدِ موج ها می شود.
اما حکایت موج ها هم همین است و درسی نمی خواهند که بگیرند و در واقع درسی نیست که بگیرند؛ که اگر از وضع خود مطلع شوند و تاریخ رنجُ و تکرار رنج را ببینند و بی نتیجه گی حرکت تاریخی شان را، عاقلانه این است که دل به بی تحرکی بسپارند و نا امید از تغییر، از حرکت بمانند، بپوسند، بو بگیرند و نابود شوند، که این منطقی به نظر نمی رسد و لذا راهی جز حرکت و قیام نیست.
موج ها به ساحل نا امیدی می خوردند و بر می گردند و ساحل همچنان مستِ قدرت ناامیدگرانه اش ایستاده و نظاره گر نا امید کردن هاست، و بی عاطفه خم به ابرو نمی آورد. با این همه ظلم که می کند نه پیر می شود و نه شکستگی آنچنانی در چهره اش پیداست و همین هم خود نوید نا امیدی می دهد، البته موج ها نیز بی خیال چهره خشن و کراهت بارِ ساحل، خود را به آن می زنند و نه خسته شده و نه از رو می روند؛ و این روند ادامه دارد، باید بود و دید که پایان قرن ها چنین بی حاصلی به کجا خواهد انجامید، مسلما اگر عدل و عدالتی و یا حکمتی در تدبیر خلقِ عالم باشد چنین روندی باید پایان یابد وگرنه تمام امیدها به یاس تبدیل خواهد شد.
تنها شِکوه از خالقِ موج و ساحل است که چرا این چنین رقم زده و فرجامی خوش برای موج ها نیست، که پایانی باشد بر این همه تکرارِ مکررِ تلاشِ بی حاصل، و برقراریِ با دوامِ ظلم. تو ای خالقِ ساحل و موج، تو که تمامِ فرایند موج و ساحل را رقم زدی، چه می شد که شرایط به نتیجه رسیدن ها را هم فراهم می کردی.  
       
ساحل دریای قزوین
17/7/1393 

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 6:28 AM |  سه شنبه پانزدهم مهر 1393

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

جایی برای تبلیغات شما برای استفاده تماس بگیرید

 
لطفا موقع استناد به مندرجات این سایت از ذکرمنبع دریغ ننماید.