خورشیدی داغ بر ما مستولی و دعای مان دیگر در آسمان ها شنونده یی ندارد

بیاییم بگردیم و در بین خود آبرومندی یافته که نزد صاحب آسمان ها و زمین اعتباری داشته و در پشت او قرار گرفته و نماز بارانی بخوانیم و از آسمان طلب آب کنیم که غبارِ خشکسالی بر سرزمین مان سخت نشسته و همه را از حیوان، نبات و انسان را آزار می دهد. حتی سرزمین های سرسبز خزری هم که برق طراوت سبزی اش چشم ها را خیره می کرد، اکنون همچون برهوت شده و گرد خشکی سخت بر آنجا هم نشسته است، و زنده ماندن حیوان و نبات در دیگر سرزمین هایمان هم همچون معجزه می نماید.

گرما، تشنگی و خشکی بر دشت و دمن غلبه کرده و انگار آسمان با زمین چنان قهر کرده، که بر رنج زمینیان گریه اش نمی آید و حتی اشکی هم بر ما جاری نمی کند. دعای آبرومندان شهره امان هم انگار بی اثر شده و در آسمان شنونده یی ندارد و هرچه دعا می کنیم و می کنند باز گرماست و بی رحمیِ خورشیدی تابنده که بر سر ما مستدام است، که نه توان خلاصی از آن است و نه سایه سردی می یابی که بدانجا پناه بری؛ و حتی در زیر سایه هایی هم که بیابی، گرمای این خورشید مستولی شده بر ما، جسم و جان ها را می سوزاند و آزار می دهد. 

 

+   نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 9:54 PM | شنبه هشتم شهریور 1393

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.