SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс
ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha

اندر حکایت حمام و حریم ناروشن خان ها

آبادی بود به قدر لازم منتفع از نعمت خداوندی، خصوصا جمعی برخوردار و از برای خود شأن خانی قایل؛ جُدای از خانِ خانان، صفر علی خان که در اوج عزت می نشست و بر گردش جماعتی همیشه حاضر؛ دو زانو نشسته و به تمجید او و حکمت و قدرتش مدام ذاکر؛ امرش مطاع و منویات دلش برچشم ها؛ منافعش به هر قیمتی تامین و...، این جماعت پیش از سحرگهی به همره خانِ خانان بر مدار تکرار نانوشته یی در بین اهالی به حمام شدند.

از قضا تازه واردی هم بی اطلاع زین مدار و حضور خانِ خانان و جمع خانچه ها، به قصد قربت، ادای واجب، کسب پاکیزگی، به رسم روزگار بقچه به زیر بغل، راهی حمام شد، چون به دروازه حمام رسید، کورمال، کورمال از پله های تاریک آن پایین رفت و وارد رختکن شد و جای خالی یافت و لخت گردید و لنگ برکمر، راهی سالن تنشورخانه در نبش خزینه گردید.
ولی چون پای اول به داخل نهاد اصوات منعکس شده در صحن حمام بدو نشان از حضور جمعی می داد که مشغول شست و شو بودند و قیل و قال. او هم غافل از این جمع و حد و حدود و مدار و قرارشان، بر قصد ادامه راه مصمم و همچنان بر هدفش استوار ماند؛ که مجبور بدان نیز بود.
غریبه پای به داخل حمام نهاده و ننهاده بود که صدای هشدار گونه یی او را از پای نهادن بر خان مَتّقی (یا همان محمدتقی خودمان) آگاه کرد که "آهای بپّا، خان َمتّقی را لکد نکنی" چون خواست پای در یمین نهد هشداری دیگر او را از پای نهادن بر حسین خان منع کرد، و چون به یسار قصد کرد هشدار سومی او را نسبت به لگد نکرد عزیزخان مطلع گردانید و...
بیچاره در کشاکش این هشدارهای متعدد گیج و مبهوط مانده بود که چگونه راه به مقصود یابد و وظیفه غسل به جای آورد، که ناگاه فکری به خاطرش رسید و در آن تاریکی خم شد تا با لمس زمینِ کفِ حمام جای خالی در بین حدود حریم این خانان، برای پای نهادن یافته و از میان شان به حمام شده و ره به سوی خزینه یافته تاسِ آبی چند بر بدن ریخته، غسلی به جای آورد و از این مهلکه به در رود.
لذا چارپا گونه در حال گذر به سوی خزینه بود که ناگاه تعادل از کف بداد و به یک طرف درغلطید؛ که از بد حادثه گویا بر دامن صفر علی خان، خانِ خانان افتاده بود و لذا جماعت هم بدون هیچ مقدمه یی بر سرش ریختند.
بی نوا غافل از وضعی که برایش پیش آمده بود، خود را به ناگاه زیر مشت و لگد و فحش خانچه ها و نوچه ها یافت و وقتی که دقِ دل ها شان خالی شد و صدای غریو اهالیِ حاضر به حمام فرو نشست، با صدای نحیفی که از هر مقطع آن دردی حکایت می شد، گفت:
یکی از این همه خان ها را بفروشید و فانوسی بر این حمام تان نهید که حریم خان های شما بسیار، راه از میان آن ناهموار، روزگار بر غیرِ شما دشوار، در این خطوط پیچ در پیچ بین حریم خان ها رعیتی را توان عبور به مقصد نشاید، خزینه از دسترس دور و کسب تاسی آب ناممکن و...
او به شمارش این مشکلات بود که چون چشم بازکرد و خونابه از چشم برداشت، دید گوشی برای شندیدن سخنانش نمانده و جماعت از پی خانِ خانان رفته اند و او نیز تنها در وسط حمام افتاده و انگار با خود سخن می گند و صبح هم دمیده و نمازش قضا شده.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 7:52 PM |  چهارشنبه پنجم شهریور 139

نظرات (0)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت انسان است که تبلور ان در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، در همین راستا است که خواستم با داشتن وبلاکی من هم به خیل استقاده کنندگان از این سیستم پیوسته و از ان بهره مند شوم.