یکی از مشکلات جامعه امروز ما برچسب زدن ها و تقسیم بندی های غیر واقعی و مصنوعی است که اساس خاصی هم نمی توان برایش در نظر گرفت؛ این مشکلی است که دچارش شده ایم و در نتیجه افراد جامعه خود را تقسیم بندی کرده ایم و بر اساس آن قضاوت کرده و گاه حکم داده مجازات و یا تشویق می کنیم. این باعث خواهد شد که به اساس جامعه که بر وحدت است خدشه وارد شده و جامعه به تقسیم بندی های غیر واقعی دچار و نابودیش سرعت گیرد. این تقسیم بندی ها می تواند در ابعاد مذهبی، فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی باشد. واقع این است که جوامع به انسجام است که تداوم می یابند نه تفرق و تقسیم بندی های جور وا جور. امام خمینی (ره) این را به خوبی درک کرده بود و بر وحدت احاد جامعه تاکید فراوانی داشتند.

مثلا در بعد سیاسی به اصولگرا و اصلاح طلب تقسیم شده ایم که مثلا اصلاح طلبان اهل فتنه اند و حتی لایق دریافت اکسیژن پاک ج.ا.ایران هم نیستند و اگر اصولگرا باشند قابل اعتماد و ارزشمند هستند. با این برچسب عده ی زیادی به کناری زده شده اند و بسیاری از خلاف ها به دلیل این تقسیم بندی نا عادلانه به انجام می رسد و برایش عقابی نیست و قابل اغماض، چون آن خلاف از ناحیه دوستان همفکر ما سر زده است. در بین اصولگرایان و اصلاح طلبان هستند کسانی که به نانش در آن گروه بندی جای گرفته اند و اصولگرایان بی اصول زیادند و اصلاح طلبان اصولگرا به تعداد زیاد وجود دارند و نان به نرخ روز خور هم الا ماشالله در این بین جا زده اند.
در بعد مذهبی به دیندار و بی دین و یا مذهبی و غیر مذهبی تقسیم شده ایم که این امکان ندارد که کسی فاقد دین باشد که حتی اگر کسی مدعی بی دینی هم شود در ته دلش که نگاه کند مقداری مذهبی است خدا در وجودش حضور دارد که این امر تکوینی است.
یا عده یی خود را به سپاهیان علی (ع) و نفرات مقابل را به سپاه مقابل علی (ع) تقسیم کرده اند و عده ایی عمار و مالک اشتر شده اند و عده یی نیز طلحه و زبیر؛ ولی باید گفت که زمان ها و انسان ها تکرار نشدنی اند و به قول فرنگی ها یونیک هستند. ممکن است جبهه حق و باطل همیشه وجود داشته باشند ولی واقعا معیار تقسیم بندی حق و باطل چیست؟!! آیا بهتر نیست انسانیت را معیار قرار دهیم و هر فردی به اندازه یی که انسان تر است در جبهه حق و یا باطل جای گیرد و این قضاوت هم به دیگران سپرده شود نه این که خود این تقسیم بندی را انجام دهیم و خود را در
 جبهه حق جای دهیم و دیگران را در جبهه مقابل.
تقسیم بندی های دیگری مثل حزب الله هم هست که لابد طرف مقابل حزب شیطان است، را نیز داریم؛ که این یک جبهه فراگیر نمی تواند باشد و افراد کمی هستند که در این دو جبهه جای می گیرند و عموم مردم، انسان های متعادل و مخلوطی از خوبی و بدی هستند و این نامیدن ها هم مهم نیست مهم قرار گرفتن در خصوصیاتی است که جنود الله و یا جنود شیطان دارند که انسان ها تقسیم می شوند و این تقسیم بندی را به جز موارد خاص فقط خداوند است که می تواند به پرونده ها رسیدگی کند و انسان ها را تقسیم بندی کند و با نام گذاری ها در این امر نمی تواند به صورت درستی صورت گیرد که در بین افراد منتسب به جنود الله انسان هایی هستند که کاش خود را جنود شیطان می نامیدند، شما به تکفیری ها نگاه کنید رحمانیت و انسانیت در وجود اینان مرده است حتی اگر تمام اعمال خود را با نام خدا و... انجام دهند.
باید پرسید که کی خودی است و کی غیر خودی است در حالی که بنیاد این انقلاب و قانون اساسی اش بر برابری همه در مقابل قانون گذاشته شده، چطور می توانیم مردم را این گونه تقسیم بندی کرد در حالی که اگر حتی چنین امری درست هم باشد که بزرگترین جنایات را بر این مردم خودی ها کردند قتل های فجیح و ترورهای وحشتناک و غارت های تاریخی را از این مردم خودی ها کردند. آیا مجاهدین خلق و یا همان منافقین بیشترین کشتار و جاسوسی (در زمان جنگ با بیگانه) را علیه این مردم انجام ندادند آیا آنان خودی نیستند که سابقه مبارزاتی آنان علیه رژیم گذشته از بسیاری بیشتر است. آیا بزرگترین غارت ها را از بیت المال مسلمین کسانی خارج از گروه ما کردند؟! آیا آنان در بین ما نبودند آیا بدون همکاری موثر به اصطلاح خودی ها اصلا امکان این غارت های و اختلاس های بزرگ و تاریخی ممکن است؟!!
ارزش انسان ها به تقوا و همین عامل تقرب آنان به خداوند متعال است و لذا وقتی
 به تقسیم بندی عوام و خواص فکر می کنم داستان "موسی و شبان" حضرت مولوی (ره) به نظرم می آید و متوجه می شویم که اصولا نزد خداوند این علم نیست که مهم است (که البته مهم است) و این معرفت است که تقرب به خداوند می آورد و  معرفت می تواند از زبان یک "چوپان" نیز جاری شود و بنای قرب هم بر تقواست، چه عالم باشی و یا نباشی (البته اگر باشی بهتر). البته این تنها علما نیستند که اکنون خواص قوم را تشکیل می دهند ولی اگر جامعه نرمالی داشته باشیم این قائدتا صاحبان علم هستند که باید جمع خواص را تشکیل دهند و بر مصادر امر تکیه زنند.
بیاییم یک ملت باشیم این مرزهای مصنوعی را برداریم و اساس خوبی، انسانیت؛ و اساس خدمت به کشور و مردم هم کار و مفید فایده بودن باشد نه نام ها و وابستگی ها.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 3:3 PM |  جمعه ششم تیر 1393

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید