SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha

قدرت مطلقه، جابجایی اولویت ها و فساد عوامل حرکت آفرین مردم در انقلاب بهمن 1357

چگونه و چرا به این جا رسیدیم؟ در سیر تحولات سیاسی اجتماعی ایران در یکصد سال اخیر این کشور و این مردم رنگ های زیادی را دیدند. آدم های زیادی را سنجیدند؛ گروه های مختلفی خود را نشان داده و منطق و منش و هدف شان را ارایه کردند. شاید یکی از شاخص های بارز افرادی که موفق بوده و اقبال مردم را به خود جلب کردند افرادی بودند که شعار آزادی مردم را پله حرکت خود قرار دادند که فقدان این، درد ایرانی و البته درد بشریت است.

انقلاب و انقلابیون پنجاه و هفتی نیز پایه مهمی از اهداف خود را بر خلاصی این کشور و مردم از آنچه در آن گرفتار آمده بود قرار دادند. ندای آزادی شاید یکی از بارزترین نداها در شعار و هدف ملتی بود که خود را اسیر می دید. اما سوال این است که مگر رژیم گذشته یا شخص آقای محمد رضا چه خصوصیاتی داشت که مردم احساس اسیری در چنبره او و سیستم او می کردند.

مهمترین ایراد سیستم و خصوصا شخص محمد رضا پهلوی شاید عدم تمکین بر قانون و در نتیجه بی قانونی بود. حکومت پادشاهی مطلقه در ذاتش یعنی بی قانونی، پادشاه در این سیستم مبسوط الید و فرای هر قانون نوشته یی و یا هر چارچوبی قرار می گیرد و آنچه را می خواهد انجام می دهد و در بهترین حالت اگر شاه عاقلی باشد و ملزم به اصول عقل، به آنچه مصلحت می بیند عمل می کند. که این جا بستگی دارد که او کدام مصلحت را در اولویت اقدام و تفکر خود قرار دهد؛ مصلحت خود، مصلحت خاندان، مصلحت مردم، مصلحت کشور، یا مصلحت حزب و گروه طرفدار و بله قربان گویان اطرافش،... که معمولا اغلب مصلحت خود در اولویت اول است، در این جاست که مردم در جهت گیری اجتماع خود احساس بی اثری می کنند و ندای آزادی از این وضع را سر می دهند.

البته مردم انتظار دارند که پادشاه خود را در چارچوب آنچه کشور بر آن استوار است ببیند نه این که تمام چارچوب ها ذیل یک او قرار گیرند. در عادل ترین و بهترین صورت هم که باشد سیستم پادشاهی و حکومت فراقانونی یک فرد بر یک اجتماع با طبع آزادی طلب بشر مغایرت دارد. مردم هر کشوری انتظار دارند که به قول ادبیات امروزی فصل الخطاب قانون باشد نه فرد؛ که در قاموس انسانی و خصوصا در شیعه که معتقد به عصمت است، فرزندان آدم و حوا و یا انسان دوپا بین دو قطب خیر و شر گرفتارند و این دو کشش همواره هر فردی را به دو سوی پیوستار مذکور می کشاند و این تنها معصومینند(ع) که از این لحاظ صد در صد قابل اعتماند بوده و کشش سوی خیر آنان بی نقص است و تنها معصوم موجود هم حضرت ولی عصر (عج) می باشند که مبرای از اشتباه است و باقی افراد همواره با احتمال اشتباه و خطا قرین هستند و بلکه تاریخ نشان داده که کشش شر در کرسی قدرت بسیار موفق تر از کشش خیر عمل کرده و این دامگه انسان های بزرگی را به گرگ های بزرگی تبدیل کرده است؛ لذا همواره دستی بالای دست باید باشد که صاحبان قدرت را کنترل کند وگرنه به گرگ های درنده یی تبدیل می شوند که اولین طعمه آنان مردمی هستند که در زیر دست آنان قرار دارند.

لذا وقتی شاه خود را سایه خدا بر زمین اعلام کرد این یعنی متصل به قدرتی بالاتر و نپذیرفتن نظارت انسانی، که قانون مهمترین ناظر است. این یعنی قانون سلطنت مشروطه که برون داد انقلاب عظیم مشروطیت بود، بی اثر و منسوخ و شاه مطلق قدرت را در دست گرفته، هر آنچه اراده ی ملوکانه بر آن قرار گیرد واجب الوقوع است و منویات حضرت سلطان است که جهت ها را تعیین خواهد کرد. او می شود چوپانی که رمه یی از مردم و دیگر متقضیات اجتماع باید به دنبال او بروند. او بر این رمه صاحب و هر آنچه در خصوص هر کدام از آنها اراده کردند باید جاری شود؛ حتی سلب داشته های خدا دادی همچون حق حیات. بی سوال و پرسش.

با عنایت به تبدیل انسان نسبتا مختار در دستگاه خلقت به یک واحد از رمه ی سلطانی، بدون حق تعیین سرنوشت و یا حق و سوال و اعتراض؛ حضور انوشیروان عادل در مصدر سلطانی هم نمی تواند نافی ظلمی باشد که به بشر شده و به قول گذشتگان بر خوبش هم لعنت.  

ظلم و بی عدالتی دیگر عاملی بود که انسان های قبل پنجاه و هفتی را به حرکت وا داشت، وقتی محور اصلی تعیین کننده در کشور شاه و اطرافیان موافق او شدند، این یعنی دیگران که بر گرد این محورند به عناصر درجه دوم تبدیل می شوند و در برخورداری از هر موهبتی اولویت با عناصر محور است. در استخدام، در تصدی پست ها، در برخورداری از امکانات کشور، در برخورداری از عنایات ملوکانه شخص اول مملکت و... و هر آنچه خوبی است، لایق آدم های است که بر این محور گرد آمده اند، که خود بر دو نوع معتقد و یا غیر معتقد متملق، که خود را در این جمع جا زده اند؛ آنان از تمامی مواهب کشور متنعند و دیگران غیر خودی تلقی شده و غیر متنعم؛ برخی از سیری در حال ترکیدن و برخی از نداری در رنج و تعب غیر قابل تصور.

نتیجه قطب بندی جامعه حول خودی های گرد آمده بر محور مذکور و غیر خودی های جذب نشده بر محور حضرت ملوکانه، ظلم و بی عدالتی است که انسان ها را به خیزش و تغییر فرا می خواند کاری که نسل قبل انجام داد و 95% غیر برخوردار و غیر خودی، بر 5% خودیِ جمع شده بر محور سلطانی شوریدند و این روزها در سال 1357 شورش آنان در حال به نتیجه رسیدن بود.

عامل دیگر خیزاننده مردم فساد بود، طبع انسان همه چیز را پاک و طاهر می پسندد و در مدار تعادل؛ هرگونه خروج از تعادل را فساد تلقی کرده و لایق اصلاح می بیند و این خروج از تعادل سراسر وجود رژیم گذشته را فرا گرفته بود. نمونه بارز خروج از تعادل جایگاهی بود که حضرت سلطانی برای خود در نظر گرفته بود؛ بالاتر از همه؛ حاکم بر همه؛ فرمانش یزدانی و مطاع؛ مخالفت با او محال و بسیار خطرناک؛ تصویرش وحشتناک؛ حضورش دهشت انگیز؛ اقدامش در مقابل مخالف آکنده از غرور و خود خواهی؛ عمالش سخت گیر و کینه توز؛ تمام امکانات کشور بسیج شده در اجرای منویاتش؛ اولویت هر چیز را او تعیین می کرد؛ او و دفتر و دستکش از حق وتو برخوردار بودند؛ همه ی کشور باید چشم به دهان او داشته که چه می گوید، عمل کنند؛ نقاط راهبردی کشور همچون نیروهای نظامی، تبلیغاتی، ثروت کاملا در کنترل فردی او و...

حال با این همه خروج از تعادل و بزرگی سرطان گونه، او که بود؟ او اصلا شایسته تر از دیگران نبود و هزاران شایسته تر از او شاید در این کشور بودند و تنها رجحان او بر دیگران این بود که جانشین فرد قبلی و بنیانگذار سلسله شده بود و همه شرایط دست به دست هم داده و البته همای سعادت بر شانه او نشسته بود تا جانشین پدر شود. انسان دوپایی که تنها رجحانش بر دیگران شانس جانشینی بر سلف بود. لذا گذشته از هر نوع فساد دیگر فساد اعظم خارج شدن امور از جایگاهی که در خور آنان است می باشد.

 مثال دیگر فساد و خارج شدن امور از جایگاه خود، مجلس شورای ملی بود. مجلسی که مدرس ها توان حضور در آن را یافته بودند به نشست خیمه شب بازی افرادی تبدیل شد که در حالی که باید نمایندگی مردم را می کرد و سخن مردم از تریبونش بیرون می آمد ولی تحت شرایط حکومت فردی تبدیل شده بود به عنصر گوش به دهان حضرت ملوکانه؛ فرایند فیلترینگ پیدا و پنهان حکومتی برای رسیدن نمایندگان به کرسی مجلس، برون دادش وکیل الدوله های بودند که تمام هدف شان جلب نظر ملوکانه و اجرای منویات حضرت سلطان بود و آخرین اولویت آنان مردمی بود که نمایندگی شان را به عهده داشتند؛ مجلسی فرمایشی و بی رونق که وکلای مردم و به کلای حضرت سلطان تبدیل شده و از این نمد کلاهی برای مردم بیرون نمی آمد.

در بهترین حالت چنین مجلسیانی به کنترل کابینه اجرایی دولت اقدام می کردند و آن هم در راستای سیاست های کلی حضرت سلطان که مبادا دولت قدمی بر خلاف اراده سلطانی بردارد و تنها کارکرد مجلس هم در این اقدام آسان نمودن کار حضرت سلطان بود تا مجبور نشود خود راسا و مستقیما دست به کار شود و کجروی عمالش را در دولت سیاست کند تا مبادا این کارش هزینه یی برای او و وجهه اش در بر داشته باشد و لذا با اشاره انگشت ملوکانه و یا یادداشت کوچکی که نوکری آن را به مجلسیان می رساند، موضعی در مجلس گرفته می شد و یا قیام و قعودی شده و یا دولتمردی به نقد کشیده می شد و... و در پوشش وکالت مردم به عنوان وکیل اراده ملوکانه قوه مجریه و یا هیات الوزرا و یا رییس الوزرایی سیاست می شد.

فساد دیگر حضرت سلطان در صدر اولویت نشاندن نیروهای مسلح و امنیتی بود. در حالی که بخش نظامی هر کشور تنها یک بخش از امور کشور است و در کنار بخش های مهمی مثل آموزش، بهداشت و مالی و اقتصادی، واحد کوچکی می باید بود و بودجه و توجهی در حد نیاز به آن می شد، در نگاه ملوکانه بخش نظامی و امنیتی جایگاهی باور نکردنی داشتند حتی خود حضرت سلطان نیز خود را در بین آنان راحت تر از اقشار دیگر می دید، موجودات مطلیع محضی که چشم در دهان سلطان داشتند تا با اشاره او چشم در آورند و طعمه یی را تکه تکه کنند و لذا زمانی را که حضرت سلطان در امور آنان صرف می کرد و یا بودجه یی که به آنان اختصاص می داد بسیار قابل توجه بود و یا افرادی که در پست های کلیدی دفتر و دستک کشوری اش قرار می داد بیشتر سابقه نظامی و امنیتی داشتند و این قشر آدم های برایش مطمئن تر و قابل اعتماد تر بودند و لذا در مقایسه با دیگر بخش ها افراد این قسمت ها بسیار پررنگ تر بودند. به طوری که سردارهای سپاه و لشکرش در کلیه امور سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و حکومتی پست می گرفتند و تسری و تسلط داشتند. او نیز مرتب از آنان سان می دید و به روزشان می کرد و مورد تفقد ملوکانه قرارشان می داد. به طوری که این یک بحث جا افتاده و نانوشته یی بود که عنصر نظامی و امنیتی در بلاد مختلف دست برتر را بر سایر دست اندرکاران حکومتی داشت و به طور نا نوشته و حتی غیر قانونی فرمان و یا توصیه او همان فرمان و یا توصیه ملوکانه تلقی و واجب الاجرا به نظر می رسید.

فساد دیگر در بحث قضا و عدالت خانه ها بود که آنان نیز که قاعدتا باید در حکم دادن به عدالت قانون نوشته شده را ملاک قرار دهند، ولی چشم بر قوانین نداشتد و چشم آنان نیز در صدور حکم کاملا بر اراده ملوکانه و دهان مبارک حضرت سلطان دوخته بود و قانونی که به حکم منجر می شد، اراده قدرت مطلق بود، نه قوانین موضوعه و جزا.

و...

این شد که علیرغم تمام تسلطی که قدرت مطلقه شاهانه بر ارکان مادی و معنوی کشور داشت، به بادی لرزید و خانه عنکبوت که خود را دژی تسخیر ناشدنی به نمایش در آورده بود، ویران شد. دژی که بر بستری از نارضایتی عمومی، فساد و سو استفاده از قدرت استوار شده بود، توسط فردی خارج از محور قدرت، انسانی مستقل و برخاسته از دستگاه فرهنگی و دینی حوزه علمیه قم واژگون شد، او عصایی چوبی در هوا چرخاند و با تشری بجا و در زمان مناسب تمام سحر جادوی فساد و خودکامگی قدرتمداران مطلقه و محورشان را از بیخ و بن کند، تا فصلی جدید در تاریخ این ملت از 22 بهمن 1357 رقم خورد. 

 یاد تمام کسانی که در این حماسه کم نظیر نقش آفریدند و اکنون در سینه خاک خفته اند بخیر، خصوصا امام خمینی (ره) که اگرچه معصوم نبود ولی تلاشش برای نداشتن اشتباه محرز بود و موسی وار وارد صحنه شد و با کمک دیگران، کشتی تاریخ این کشور و ملت را تغییر مسیر داد. 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 10:36 شماره پست: 392

نظرات (0)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.