SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha

نلسون ماندلا - دنیا بار دیگر در سوک یکی دیگر از قهرمانان جنبش های آزادی بخش جهانی نشست

دورود خداوند بر رهنمایان (ص) بشر به سوی سعادت، آزادی و شرافت و دورود خداوند بر آنانی که عمر و جان در این راه سپردند و به جز سعادت همنوع هیچ نخواستند. گرچه نیروهای اهریمنی زیادی در این جهان هستند، که همواره فکر و ذکرشان به بند کشیدن بندگان خداوند و بله قربان گو کردن آنان در مقابل خود، تفکر و کارگزاران شان است؛ ولی انسان هایی هم بوده و هستند که بر این روند سخت شوریده و جان در کف گرفته و با حرکاتی چون جادوی عصای موسوی (ع) سحر فرعونیان به سلطه کشاننده و استعمارگر را که روند کار و تفکرشان با روح و جان آدمی ناسازگار است، را باطل کرده اند. امام خمینی (ره) در ایران، مهاتما گاندی در هند و نسلون ماندلا در آفریقای جنوبی از آن جمله اند. آنان را باید قهرمانان راه آزادی انسان از قید ظالمین دانست؛ رحمت خداوند به روح بزرگ شان باد.  ماندلا سال های سخت اسارت و مبارزه خود با خودکامگان و طعنه زنندگان را تحمل کرد، تا ملت خود را از سلطه تفکر منحط نژاد پرستی (آپارتاید) نجات دهد. تفکری که روح و جسم انسان هایی که تفاوت آنان با دیگران فقط در رنگ پوست شان و... بود، را به اسارت خود، تفکر و کارگزارانش در آورده بود.

صحنه نبرد آزادی بخش آفریقای جنوبی مردان بزرگی را به خود دیده است که نلسون ماندلا و مهاتما گاندی از آن جمله اند؛ گاندی بزرگ نیز روزگاری مشق مبارزه علیه ظلم را در این کلاس پرشور کرد؛ تا ادامه آن را در هند علیه ظالمین دنبال نماید و هر دو نیز در این روند موفق بودند. و گرچه گاندی به دست تحجر مذهبی به مسلخ برده شد تا ثمره آزادی مردم خود را نبیند، ولی ماندلا، ماند تا آزادی مردم خود را ببیند و بعدها جان به جان آفرین تقدیم نماید.

 ماندلا همچون برخی دیگر از هم رده های خود در کلاس آزادی بخشی، هدفش کسب و نگهداری قدرت و تسلط بر مردم نبود و لذا بعد از پیروزی فقط چندی در حاکمیت و قدرت منتخب خود ماند، اما نهایتا آن را رها کرد و نشان داد که خودکامگی در وجودش ریشه ندارد و طعم قدرت هم آن را در وجودش زنده نکرده است.

 کاری که امام خمینی (ره) هم بلافاصله بعد از پیروزی انقلابش با تصمیم شان به بازگشت به قم و حضور دوباره در حوزه علمیه و تدریس و تحقیق، قصد انجامش را داشت ولی سیاسیون او را متقاعد به ماندن و رهبری کردن نمودند و او که همواره مطیع منطق کارشناسی بود، به این نظر کارشناسان امر تن داد و تن خود را به رهبری سخت سیاسی فرسود؛ اما رفتنش را با دلی آرام و قبلی مطمئن و امیدوار به فضل خداوند همراه کرد؛ چون سلطه بر مردم در مرام و تفکرشان نبود که اگر بود فرجام و رفتنی سخت همچون دیگر خودکامگان در انتظارش بود.

آری ماندلا رهبری بود که "سلطه" را سلطه می دانست و در این رابطه سلطه "سیاه" و "سفید" برایش تفاوتی نداشت؛ همزمان که سلطه "غیر" را بر مردمش بر نمی تافت؛ به سطله "خود" و "خودی هایش" هم بر مردم خود نگران بود و با آن به مبارزه می پرداخت؛ لذا سال ها قبل از پیروزی بر دشمنانش در سال 1964 عنوان داشت"

"من با سلطه سفیدپوستان جنگیده ام، و با سلطه سیاه پوستان جنگیده ام. من آرمان برخورداری از جامعه ای دمکراتیک و آزاد در سر دارم. جامعه ای که مردمانش در آن با هماهنگی و همبستگی و امکانات برابر زندگی کنند. این آرمانی ست که امیدوارم برای رسیدن به آن زنده بمانم. اما اگر لازم باشد، آرمانی ست که آماده ام برایش بمیرم."

او یک مکانیسم انسانی- زمینی را برای مردم زجر کشیده خود که سال ها تسلط استعمار را چشیده بودند در نظر گرفت، تا مردم آفریقای جنوبی با عقل دنیایی خود دنیای شان را بسازند.

نقطه مشترک ماندلا و گاندی در رفتار مسالمت آمیز آنان با دشمنان شان بود؛ لذا می بینیم که گاندی در حین مبارزه با انگلیسی ها همواره مورد شماتت همرزمانش حتی در نزدیک ترین رده های کنگره هند، در مسامحه و تساهل با دشمن قرار می گیرد و او معتقدانه بر این اصل ماند تا به همین اتهام، توسط متحجرینی از جبهه ی خود به کام مجازات و ترور برود و جان بر اعتقاد خود اهدا نماید.

این شیوه برخورد با جبهه مقابل در تفکر و عمل امام خمینی (ره) هم بسیار برجسته بود؛ و لذا او همواره دامن خود را از ترور و خشونت، تفکر ترور و خشونت و اصحاب ترور و خشونت در جبهه ی مبارز، پاک نگهداشت و از سوی دیگر همواره با نصیحت جبهه مقابل برای اصلاح خود، تاکید داشت و اگر "پهلوی ها" خود را اصلاح می کردند شاید این مصلح قرن (ره) هرگز بر آنان نمی تاخت و در زیر سایه حاکمیت و نظم دنیایی آنان همچون دیگر مراجع دینی وقت (و اعصار گذشته) و مردم مذهبی و غیر مذهبی دیگر زندگی می گذراند و دامن خود را از درس و بحث علمی بیرون نمی کشید که این اصلی منطقی است که باید هر فردی در تخصص خود مشی کند و لذا متخصصین امر مذهب نباید به تخصص سیاست که مشی دیگرانی در این دنیاست، که بدان مسلحند، مشغول شود؛ که در تقسیم کار دنیایی کار مذهب را از مذهبیون و کار سیاسی را از سیاسیون انتظار است؛ که البته در این بین سیاسی بودن برای هیچ کدام از اقشار جامعه البته مذموم نیست که در راستای دکترین آگاهی امام خمینی (ره) امری واجب و لازم برای تک تک افراد یک جامعه است ولی در صحنه عمل، هر فرد را عملی انتظار است که در آن تبحر دارد.

جای بسی تفکر و تاسف است که خودکامگان را برای نصیحت نه گوش شنوایی است و نه انگیزه یی برای تغییر و امثال امام خمینی (ره) ناچار به حرکت می شوند و انصافا امام (ره) یک حرکت غیر خشونت آمیز را تا آخر مبارزه در پیش گرفته و در حین مبارزه و حتی بعد از پیروزی نیز در تفکر و جبهه او تفکرات خشونت طلب و مسلح هرگز جایی نداشته و البته اکنون نیز ندارند و دامن امام (ره) از رادیکالیسم مذهبی و سیاسی و همچنین تحجر مذهبی و مبارزه خشونت آمیز و توهین کننده و غیر اخلاقی و تقسیم کننده ملت ها به بد و خوب، مذهبی و غیر مذهبی و... پاک است. او خود را وامدار گروهی نمی دانست و فقط در مقابل خداوند و مردمش خود را پاسخگو می دانست و دسته یی را در بین مردم خود نه رهبری کرد و نه اجازه داد منتسب به آنان باشد؛ ولی البته منطق حکم می کند که به لحاظ تفکر کسانی در اطرافش خود را به تفکر امام (ره) نزدیک ببینند و البته قاعدتا هم او کسانی را در کار می گمارد که آنان را به تفکر خود نزدیک تر و صد البته قابل تر می یافت. اما او افراد را به صحت تفکرشان می سنجید و نه به گروهی که در آن عضو بودند؛ و لذا متخلفین و منحرفین در هر جبهه یی که بودند از امام ما (ره) حساب می بردند که در نظر او متخلف و منحرف، متخلف و منحرف بود چه در جبهه خودی و یا غیر خودی.

رحمت خداوند به روح بزرگ مردانی که در عرصه قدرت؛ خود را نباختند و اصول انسانیت وا نگذاشته و به لوازم آن پایبند ماندند و در کار خلق خدا کار گشایی کردند و فکر در تسلط بر جان و مال مردم نفرسودند.

خداوند که بر کارگزاران به خلق خود بسیار فعال است و حتما اجری بزرگ را، بر بزرگان از بندگان خود عرضه خواهد داشت که کار بزرگ را اجر بزرگ واجب است و بر منطق استوار؛ پس بر این امر مطمین باید بود که در پیشگاه خداوند همه یکسانند و تنها تقسیم بندی که وجود دارد تقواست که آن نیز بر عمل صالح و نیت یزدانی استوار است و نه جبهه بندی های نام؛ و لذا ماندلا و گاندی هم (اگر با فیلتر مذهب خود هم به آنان نگاه کنیم) همچون امام خمینی (ره)  که البته از گویندگان شهادتین بود، انشا لله از رستگارانند و از نعمت رحمت خداوند در جهانی دیگر متنعم؛ که آنان خیر بندگان خدا را دنبال کردند و بر خیر آفرینان تنها خیر انتظار می باشد. 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 10:45 شماره پست: 359

نظرات (0)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.