امام خمینی (ره) آنطور که او را دیدم و فهمیدم و حس کردم

بی شک خمینی کبیر (ره) یک نمونه بارز و قابل مطالعه از رهبران برجسته عصر حاضر بوده و خواهد بود و کسانی که روی شاخه ای از علم که به مطالعه رفتار و عملکرد و افکار رهبران کار می کنند و خواهند کرد او را به عنوان نمونه خاص مورد مطالعه قرار داده و خواهند داد. زیرا او در رفتار و افکار و عمل موردی استثنایی بود و آنطور که ما فهمیدیم او نمونه ای کوچک بود که در رگه های رفتاری و افکاری او می توان نمونه عملی کوچکی از امام معصوم (ع) و علی الخصوص رسول گرامی اسلام (ص) و علی (ع که مدتی را به قیادت و ریاست مردم زمان خود توفیق داشتند) را دید و به قول امروزی های یک نمونه عینی از ریاست اسلامی و مدینه فاضله و رهبری مطلوب اسلامی را به عینه به نمایش گذاشت. امام در حالی که عرفا و شرعا و قانونا در دخل و تصرف دنیایی مبسوط الید بود لیکن بسیار در عمل مقید و محدود عمل کرد و این فرق مهم او با رهبران دیگر هم ردیف او بود که او را از دیگر رهبران این دنیایی متمایز می کند در ذیل سعی می کنم درکی را که از این رهبر برجسته دینی که حاکمیت مادی و معنوی ما را در مدت کمی از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۸ به عهده داشت را با کلماتی چند بیان دارم البته این درک بنده از این نمونه بدیع بوده و بدیهی است که ممکن است دیگران درکی دیگر از ایشان داشته باشند :

امام بسیار به تقوا در فکر و عمل توجه داشت و تمام سعی خود را داشت که بعد از قدرت یابی قدرت بر او غلبه نکند و همان باشد که قبل از رسیدن به قدرت بوده چه به لحاظ مالی و چه به لحاظ جایگاهی که از درون برای خود قایل بود. لذا می بینیم که به لحاظ مالی قبل و بعد از دریافت قدرت تغییر آنچنانی نداشت و بدون اندوخته دنیا را ترک کرد در حالی که وارث ثروت ثروتمندان قدرت مادی قبلی شده بود و امکان سو استفاده زیادی را داشت و می توانست برای خود و طیف و اطرافیان خود تدارک مالی و توسعه زیادی را کسب نماید و به قول امروزی ها می توانست آنچنان میخ خود و یا طیف نزدیک به خود را محکم بکوبد که تا سال ها آنان را از این لحاظ بیمه کند و برای خود سلسله سازی نماید ولی همانطور که وارد صحنه قدرت شد و یا حتی کمتر از آن دنیا را به اهل آن واگذار و از میان ما رخت بر بستند و با دلی آرام و قلبی مطمئن از فضل خدا به جایگاه رفتند و از بیت شریف ایشان هم در حالی که فرزند برومند شان مرحوم حاج سید احمد آقا به نظر می رسد در قدرت دست داشت و فعال و موثر بود ولی حتی در مورد ایشان هم چیزی ندیده و نشنیدیم که مالی به هم زده باشند و یا املاکی را به نام خود ثبت کرده باشند و... و امام حتی بیت خود را هم در این زمینه پاک نگهداشت و یا آنان خود را پاک نگداشتند.

آنطور که ما از نظریه ولایت فقیه امام فهمیدم طبق این نظریه ایشان برای ولی فقیه قدرت و وسع عملی در حد امام معصوم (ع) قائل بودند در حالی که اذعان دارد که او و امثال او در حالی بر این مسند تکیه خواهند زد اولا انسان هستند و جایز الخطا و ثانیا فاقد وجهه ممیزه "عصمت" هستند که در رهبری شیعه بسیار مهم است لذا اولا جولان زیادی در جایگاه ولی فقیه در استفاده از قدرت خود از ایشان ندیدیم و ثانیا ساز و کاری را برای کنترل هم سلکان از نوع خود را در قانون دیدند که این قدرت نسبتا وسیع و بی حد و حصار را کنترل نمایند و بر آن نظارت کنند تعیین جایگاه مهم مجلس خبرگان که وظیفه کنترل اسب سرکش قدرت وسیع ولی فقیه را به عهده دارد به همین منظور در قانون اساسی دیده شد تا شورایی بزرگ نگذارند تا ولی فقیه از حدود خود در قانون خارج شود و همان باشد که باید باشد. 

امام فارغ از داشتن مسند رهبری (با حقوق وسیع در دخل و تصرف شرعی و قانونی دیده شده) خود را در برابر قانون مطیع و خود را در ذیل آن می دیدند و هرگز خود را فوق قانون ندیده و همچون دیگر آحاد ملت خود را ذیل قانون و شامل تمام بندهای آن همچون و برابر با تک تک مردم خود دیده و حتی قابلیت به دادگاه کشاندن خود را توسط یک فرد عادی را در تظلم خواهی شخصی در قانون اساسی بر علیه خود تدارک دید تا چنانچه که احیانا فردی احساس کرد که ظلمی از ناحیه ولی فقیه بر او وارد شده بتواند همچون دیگر احاد ملت این ولی فقیه را به دادگاه فرا خوانده و تظلم خواهی شود و حق توسط قضات در محکمه ساده ای بدون در نظر گرفتن جایگاه دو طرف احسا شده و به حق دار داده شود. 

ایشان بر توده مردمش بسیار امیدوار بود و کوچکترین ترس و جدایی از آنان در خود احساس نمی کرد و خالصانه خود را خدمت گذار مردم می دید و خود را قیم آنان احساس نمی کرد و مجاری قانونی را تدارک دید که مردم بتوانند حتی او را بر کنار کنند و یا دیگری را انتخاب نمایند و تمامی مجاری قانونی را برای این امر و تحقق آن در قانون اساسی تدارک دید زیرا ترسی از ناحیه مردم علیه جایگاه رهبری ولی فقیه عادل و اگاه و شجاع و جامع شرایطی که باید بر این مسند تکیه زند احساس نمی کرد. او در حالی که به لحاظ علمی تقوا و به لحاظ شرعی و قانونی هیچگاه در ردیف ما نبود ولی بزرگوارانه خود را خدمت گذار و خادم ملت عادی می دید و هرگز احساسی بر چاپلوسی و یا ریا در این ادعا از ایشان ندیدیم.

امام تکیه گاه و مشروعیت قدرت خود را از مردمی می دانست که بر آنان حکومت می کند و شدیدا به این مردم اعتماد داشت و تاکید موکد داشت که اگر مردم او را نخواهند خود به خود رهبریش هم دیگر مبنا ندارد و او معذول است و معتقد بود که مردمی بهتر از مردم زمان رسول الله در اختیار دارد و بعد از خداوند تنها تکیه اش به همین مردم بود. او مردم را ولی نعمت خود می دانست و تمام قدرت و اثر خود را ناشی از ولی نعمت های خود می دانست و نه چیز دیگری این اعتماد بین امام و امت البته دو طرفه بود و هرگز نیز از سوی امام این اعتماد عمومی مورد سو استفاده قرار نگرفت. لذا امام تمام امور را در ید قدرت مردم می خواست و میزان را رای آنها و مشروعیت حکومت خود را از ناحیه آنان می دانست.

امام امور را به اهل آن واگذار می کرد اگرچه خود نیز نظر داشت ولی نظر متخصصین برایش بسیار مهم و تاثیر گذار بود نمونه بارز آن در بحث جنگ بود که امام امور جنگ و تصدی خود در این امر را به نماینده خود تفویض کرده بود و حتی پذیرش قطعنامه ۵۹۸ برای پایان آن را هم با توجه به توصیه متخصصین امر پذیرفت و اگرچه علیرغم میلش بود ولی با توجه به توصیه آنان پذیرفت حتی اگر به سان یک جام زهر باشد.

امام قوائد فرهنگی و یا عرفی نادرست را شکست و میزان را تنها در عمل خود "حق" می دید و نه چیز دیگر لذا وقتی دید که حرف مردی که ناقص است و عصمت ندارد ممکن است درست نباشد این اصل فرهنگی که "حرف مرد یکی است" را که سال ها در فرهنگ ما جا افتاده بود را شکست و گفت حرف مرد دو تا است اگر اشتباه گفته باشد و لذا به عنوان نمونه وقتی دید که شطرنج آنطور که گفته می شود هم نیست حرمت آن را برداشت و یا وقتی دید که "جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم " آنطور که از آن در جریان جنگ تحمیلی برداشت شده است درست نیست دست به یک گردش زد و راه صلح و پذیرش قطعنامه را در پیش گرفت تا اسلام و کشور حفظ شود او نخواست که بر حرف خود به هر قیمتی بماند.

امام بر قانون تاکید زیاد داشت و همه را به قانونمداری فرا می خواند وقتی که با فتواهایی از این دست که مثلا تخلف از حدود و قوانین رانندگی حرام است از ناحیه ایشان مواجه می شدیم عمق قانون مداری ایشان را حس می کردیم و لذا بعد از پایان جنگ نیز خود را در ذیل قانون اعلام کرد و دستور دادند هر جا که احیانا بر اثر شرایط جنگی از حدود قانونی خارج شده اند به مدار برگردند و قانون جاری باشد و در فرهنگ امام قانون فصل الخطاب تمامی اختلافات و امور جاریه کشور است و نه هیچ چیز دیگر او خود را هم خارج از قانون هیچ کاره می بیند و طبق قانون اساسی بر این جایگاه محق می بیند و لذاست که در تاکید ایشان بر قانون و قانونمداری می توان دید که در کمترین زمان ممکن قانون اساسی را به تصویب و به اجرا می گذارد و تا قدرت خود و دیگران را با مهمیز قانون به زنجیر بکشد.

امامی که ما دیدیم بسیار به تقسیم قدرت(ی که شرعا و قانونا و عرفا طبق نظریه ولایت فقیه خود به ولی فقیه می رسید) همت و نظر بسیار داشت و مرتب سعی داشت قدرتی را که به واسطه نظریه دینی خود (ولایت فقیه) برای ولی فقیه قایل شده بود را به دیگر سلسله های مسولیت کشوری تفویض نماید و به قول امروزی ها قایل به تمرکز زدایی قدرت بود و به جای تمرکز و تثبیت قدرت در شخص ولی فقیه که خود بالطبع اولا عرفا و ثانیا قانونا و نهایتا شرعا وی را در این مسند قرار می داد. ایشان سعی بلیغ داشت آن را مطابق با لیاقت ها و ضرورت ها و هر دلیل دیگر به دیگران تفویض نماید و خود را کمتر درگیر مسایل اجرایی و کشور داری نماید و آن را به اهل آن که مطابق قانون بر مسندهای مربوطه قرار می گرفتند تفویض نماید. نمونه بارز آن فرماندهی کل قوا بود که به رییس جمهور وقت داده شد و اگر سو استفاده ای که آقای بنی صدر از این مقام کرد نبود شاید این رسم خوب تا کنون ادامه می یافت و همچنان فرماندهی کل قوا در اختیار رییس کشور و بالاترین مقام رسمی کشور همچنان باقی می ماند و روسای کشور مبسوط الید تر از اکنون به اداره کشور اقدام می کردند ولی افسوس.

امام بر اساس لیاقت اقدام به دادن مسولیت ها می کرد نه نزدیکی و دوری افراد به خود. به عنوان نمونه اگر نظریه رایج در خصوص طیف "نهضت آزادی" را که با تاکید فراوان به دوری آنان از خط امام تاکید دارد و بر طبل آن شدیدا نواخته می شود را بپذیریم و قائدتا امام هم با تیز بینی که در او سراغ داریم باید به این امر حداقل نسبتا باید واقف می بود زیرا آنان را در کنار خود به عنوان همرزمان دوره مبارزه علیه رژیم گذشته باید شناخته بود نباید سکان هدایت دولت را در اولین سال های حساس بعد از پیروزی به این طیف می سپرد ولی می بینیم که بلافاصله بعد از پیروزی سکان هدایت کشور را به همین طیف داد زیرا او می دانست که آنان از هر طیفی در لحظه های مهم پیروزی لیاقت سکان داری را چه به لحاظ سابقه کشور داری و چه به لحاظ علم آن و... محق ترند و بر این امر آنان را اولی دید و مطابق با همین دید بود که سکان داری آن را به آنان سپرد و تنها آنان بودند که خود از این امر شانه خالی کردند و شاید اگر کنارگیری آنان نبود دولت موقت آنان به دولت دائم تبدیل می شد و فارغ از شرایطی که آنان برای خود می دیدند و این که حس کردند نمی توانند ادامه دهند و کناره گرفتند. خلاصه اگر این نظریه که گفته می شود که آنان از خط امام دور بوده اند نباید قائدتا قدرت حاکمیت تازه تاسیس در شرایط حساس بعد از پیروزی را در اختیار این جریان قرار داده می شود ولی امام این طیف وسیع را در قالب دینی (نمود بارز آن ابوذر زمان مرحوم ایت الله طالقانی) و طیف سیاسی آن که نمونه بارز آن مرحوم مهدی بازرگان بودند این چنین میدان داده و حتی بعد از کناره گیری آنان از قدرت باز همچنان افراد نزدیک و یا وابسته به این طیف در مصادر قدرت همچنان ظاهر شدند همچنان که شهید محمد علی رجایی با سابقه ارتباط با آنان در مسند ریاست دولت و یا شهید چمران با سابقه ارتباط با آنان در مسند وزیر دفاع قرار گرفت و... لذا به نظر می رسد که امام در دادن مسند قدرت و میدان دادن به دیگر طیف های انقلابیون به دوری و نزدیکی (فکری و تا حدودی عملی) افراد به خود توجهی نداشت و به لیاقت بیشترین تکیه را داشت.

مشخصه بارز دیگر رهبری امام این بود که در حالی که بیشتر رهبران جهان مردمی ناآگاه و بی اطلاع از اوضاع را می پسندند و سعی دارند با محدود کردن رسانه های  جمعی و کانالیزه و محدود کردن آن ها در طیف مردم را در نا آگاهی قرار دهند ولی شاه بیت توصیه های وی آگاه بودن ملتش بود زیرا نه تنها تصمیمی بر استحمار آنان نداشت بلکه می خواست آنان آگاه به زمان و وضعیت خود باشند و هر حرکتی را آگاهانه انجام دهند. این تفاوت عمده دیگر امام با دیگران است لذا کمترین حمله را به رکن چهارم دمکراسی داشت. اگاهی و اگاهی بخشی عنصر جدایی ناپذیر سنت و روش امام بود. این امر تاکید اسلام نیز می باشد که انسان ها را به تعقل و سیر در گذشته و مهاجرت توصیه می کند تا به اگاهی رسیده و در انتخاب راه مناسب موفق باشند.

تکیه گاه مهم امام مردم عادی و توده مردم بود این در حالی است که دیگر رهبران جهان یا به حزب خود متکی هستند و یا به یک طیف از خواص و یا در بدترین حالت آن به سلاح بدستان زیر دست خود اتکا دارند ولی امام از همان اول حرکت انقلابی خود روی مستضعفین سرمایه گذاری کرد و در واقع اگر جنگ تحمیلی علیه ج.ا.ایران توسط صدام معدوم اتفاق نمی افتاد شاید ایشان در مسیر نظامی و نظامی گری هیچ حرکتی نمی کرد و تشکیل سپاه و بسیج در اوایل پیروزی انقلاب نیز به نظر من بیشتر واکنشی به هجوم بیگانه بود تا اعتقاد امام به نظامی گری و نظامیان این نیز تفاوت عمده دیگر رهبری امام با رهبری دیگر رهبران جهان است.

امام در خانواده ای نسبتا متمول به دنیا آمده بود و عقده ای در ناخوداگاه خود احساس نمی کرد لذا کینه ای نسبت به هیچ کس نداشت و حتی نسبت به دشنمان خود نیز دلسوز بود به طوری که آنان را به نیکو ترین روش نام می برد و هرگز ابایی از این نداشت که اسم رقبای خود را ببرد و نسبت به این امر خساست نداشت. ایشان بارها از دشمن خود تحت نام "آقای محمد رضا" (پهلوی) و یا آقای کارتر و یا آقای ریگان یاد کرد و از این امر ابایی نداشت که اگر او را به نام یاد کند و به این فکر نمی کرد که با بردن نام وی ممکن است همین امر تبلیغی برای او باشد و... خیلی این سیاسی کاری ها را نداشت.

امام در عین حال که سیاست مداری قهار بود خیلی پیچیده نمی نمود و لذا بعد منفی سیاست و سیاستمداری را در وجود این بزرگ مرد نمی توان دید.

امام برای خود طیف سیاسی خاصی نداشت و همه جناح ها او را از خود می دیدند اگرچه برخی گروه ها به نظرات امام نزدیک تر بودند ولی امام هیچگاه نه وابسته به طیف خاصی بود و نه اجازه می داد که به طیف خاصی منتسب باشد. او فارغ از مسایل جناحی بود و دست بالا را داشت نقش تنظیم کننده روابط گروه های مختلف را داشت. حمایتی از طیف خاص نداشت و به دیگران هم توصیه می کرد که در جایگاه خود از این امر خود داری نمایند و عرصه های نهاد های عمومی را خالی از فعالیت جناحی کنند و از جایگاه خود در این رابطه سو استفاده نکنند. ایشان از جمله نظامیان را از ورود به مسایل سیاسی جدا باز می داشت. امام فراجاحی بود چه در طول انقلاب و چه بعد از تشکیل حکومت.

امام نسبت به هیچ فردی تعارف نداشت و خلاف را از هر فردی قابل مجازات می دید. در نگاه به مجرم توجهی که این مجرم مربوط به انقلابیون است یا از قشر عالمان دین است و... نداشت بلکه به جرم و مجرم خالی از این موضوعات می نگریست و واکنش نشان میداد. خواه این مجرم از افراد معمولی بود و یا از افراد خاص و رده دار تفاوتی نمی کرد.

تذلزل در امام راه نداشت چون خود پاک و منزه از هر خطایی بود و هدف وی هم هدفی غیر فردی و جناحی و دنیایی بود لذا هیچ تذلزلی در اراده تصمیم و رفتارش وجود نداشت.

اکنون که به نوع مدیریت و سیاست ورزی رهبران کشورهای اسلامی می نگرم به طور عمده دو روش حاکمیت را به عینه می بینیم رهبرانی که از شکل ریاست و سیاست معاویه پیروی می کنند و رهبرانی که از شکل ریاست و سیاست علی (ع) پیروی می کنند در گروه رهبرانی که کپی برداری از رهبری نوع معاویه دارند هدف وسیله را توجیه می کند و آنان تنها به طول عمل حاکمیت خود می نگرند که چگونه آن را به هر روشی تمدید کنند با هر ظلمی با هر تعدی با هر روش با هر دروغ و با هر تزویر و با هر کلک ولی در نوع حاکمیت علی (ع) حاکم اسلامی دغدغه طول عمر و طول حاکمیت ندارد بلکه دغدغه علی تنها عدالت و تقوا و عمل به وظیفه است و نشاندن حق در جای خودش او به گروه خود خانواده خود جناح خود و... فکر نمی کند حق را اگر صاحبش دشمن او هم باشد مسترد می نماید کما این که خوارج در زمانی که مقابل علی علیه السلام صف کشیده بودند و هنوز دست به شمشیر نبرده اند از بیت المالی که کلیدش در دست علی است حقوق خود را دریافت می دارند ولی اکنون رهبران اسلامی با هر زاویه ای که افراد یا گروه ها و یا ملت ها از آنان و منافع آنان حتی در آتیه می گیرند فرد زاویه گرفته رااز حقوق حقه خود به راحتی محروم می نمایند این است که آنان می خواهند خود را بیمه کنند تا حاکمیت خود را ادامه دهند و بلکه به فرزندان خود منتقل نمایند و یا اگر نتوانستند حاکمیت را در جناح و گروه و حزب خود باقی نگهدارند. در این راه چه بسیار حق ها که ناحق می کنند چه بسیار جرم ها که از طیف خود نادیده می گیرند و یک کلام تمام آخرت خود را با متاع دنیا عوض کرده تا صباحی بیشتر حاکمیت کنند و یا خانواده و طیف خود را در قدرت بیمه کنند. این رهبران یادشان رفته است که این دنیا محل گذر است و صحنه امتحان و روزی که بسیار هم نزدیک است باید در محضر شهدا پیامبران امامان صالحین مومنین و از همه مهمتر خداوند متعال حاضر شوند و پاسخگوی تک تک تصمیمات تک تک اعمال و تک تک کردار و گفتار خود باشند. و خداوند در کمین آنان نشسته است تا یقه کثیف و الوده آنان را بگیرد و با هم سلکانشان در جهنم محشور نماید. امام ما از این طیف نبود بلکه او عالم را محضر خداوند می دید و سعی داشت در محضر خالق گناه نکند و به دیگران هم توصیه می کرد که در محضر خداوند مرتکب گناه نشوند آن هم اگر در حد ضایع کردن حق دیگران با عبور از چراغ قرمز یک چهار راه باشد.

امامی که ما دل در گرو حرکت او داشتیم و به او مقصدش ایمان داشتیم جمع بین اضداد بود مثل مولایش علی (ع) در عین این که فقیهی قدرتمند بود در همان حال عارفی سالک بود. در عین این که حکیمی دانا بود در عین حال فیلسوفی قهار بود. خشم و رحمت وی نیز مثال زدنی بود در عین حال که با متخلفین قهارانه می خروشید (از هر طبقه ای که بودند) در عین حال خود را خدمتگذاری رحیم برای عامه مردم می دید و آنان را ولی نعمت خود می دانست نه به شعار بلکه به علم زیرا در قانونی که او ظرفیت سازی کرده بود یک فرد عادی می توانست به واسطه ظلمی کوچک همچو اویی را به محکمه بکشد و در این راه جدی بود و تمام سازکارهای عزل خود را هم در قانون تدارک دید که مردم بتوانند اگر او را نخواستند اگرچه طبق اعتقاد فقهی او عملا از لحاظ شرعی از ولایت عزل می شد ولی مردم بتوانند او را قانونا از طریق قانونی و مسالمت آمیز از کرسی رهبری جامعه برکنار نمایند. این است مردی که خود راه برکناری خود را در صورت عدم مشروعیت مردمی باز می کند در مقابلش دیگران را ببین که چگونه تمام ظرفیت های قانونی را می بندند تا مردم به حقوق خود نرسند ال خلیفه امروز پادشاهان بی ملت اند زیرا ملتی که آنان می خواهند بر آنان پادشاهی کنند در حال خون دادن هستند تا به تمام جهان اعلام نمایند که او را نمی خواهند ولی قانون اساسی ما این ظرفیت را دارد که رهبر کشور را از طریق نمایندگان مستقیم مردم در مجلس خبرگان رهبری به راحتی برکنار نمود.

نوع تربیت خانوادگی امام طوری بود که بسیار مودب به اداب اسلامی و عرفی جامعه بود در عین رعایت تمام پرتکل های سیاسی دیدارهایی در تمامی سطوح مسولیت کشوری و مردم عادی و بین المللی داشت ولی در عین سادگی از سوی امام و دست اندر کاران بیت شریفش سعی می شد به هیچ فردی توهین نشود و احساس نکند که بین او و امام در رفتار امام فرقی دیده می شود و یا این که امام اگر مثلا در بلای سن قرار دارد هدف نشان دادن برتری خود به دیگران را دارد این طور نبود که اگر بر صندلی می نشست دیگران احساس کنند که این نشستن او بر صندلی برای نشان دادن برجستگی اش نسبت به جمع حاضر است و... او کلمه به لودگی و سبک کاری به زبان نیاورد او حتی در مخاطب قرار دادن دیگران به رعایت ادب اسلامی و انسانی مقید بود و حتی در مکالمه با دشمنانش هم رعایت لازم را داشت.

شجاعت این مرد خدا مثال زدنی بود اگرچه او به توان کشور کاملا واقف بود و حد آن را می دانست ولی انگار به قدرتی مستحضر بود که جدای از این توان حساب دیگری با خود داشت که این چنین بلند نظرانه تصمیم می گرفت و عمل می کرد کار او همچون مثال کار پیامبر (ص) بود در حالی که تنها در مدینه النبی حاکمیت داشت ابر قدرت های آن روز را خطاب قرار می داد و این شجاعت مثال زدنی و البته خالی از غرور فردی خود معجزه این مرد خدا بود.

او همواره به لطف خداوند اصرار و اعتقاد و اعتراف داشت بدون این که خود را از خواص بداند از خاصان درگاه بود هرگز سخنی از ایشان مبنی بر ادعایی از این نمی توان یافت ولی عملا می توان حس کرد که او قدرتی را در حرکت ملت و هدف خود می دید که منبعی خارج از عرف دارد.

هیچ گاه مدعی ارتباط با وجود مقدس امام زمان (عج) نداشت ولی انسان می توانست حس کند که او لایق ارتباط هست. اگرچه او سربازی واقعی برای امام زمان بود ولی از داعیه داران دورغ گوی امام زمان که در قالب انجمن حجتیه گرد امده بودند و متاسفانه در کشور هم نفوذ داشتند دوری می کرد و همه را به اجتناب از تفکر منحط و خلاف و انحراف آنها فرا می خواند و رسما و علنا از آنان نه تنها تبری جست بلکه به مبارزه علنی و بی پرده با آنان پرداخت و از چیزهای شبهه ناک در این راه هم دوری کرد به طوری که علیرغم وجود مسجد جمکران در نزدیکی قم و داستان غیر مستند آن هیچ گاه شنیده و دیده نشده که امام رغبتی به زیارت این مسجد داشته باشد و یا آن را تایید نماید البته در این خصوص گفته می شود دیگران واکنش قوی تری هم داشته اند و چنانچه گفته می شود ایت الله بروجردی وقتی از بنای چنین مکانی به اسم امام زمان مطلع شد قصد داشته عمله بفرستد و آن را حتی ویران نماید. در عین حال باید گفت که امام ما در حالی که سربازی خالص برای وجود مقدس امام زمان بودند به خرافات و بازار سازی های نوع انجمن حجتیه ای و فرصت طلبانه بازی که نخوردند که هیچ با آن به مبارزه هم پرداختند و البته انجمنی ها هم از او و انقلاب او انتقام گرفته و خواهند گرفت ولی از خدا می خواهیم که در نهایت آنان را ناکام گذارد.

تملق و چاپلوسی در سخن عمل و رفتار او نبود.

امام ما مسولیت های دنیایی را امانت الهی می دانست نه ملک خود برای همین هم دو دستی به آن نچسبیده بود و تمام فکر و ذکرش تنها حفظ حاکمیت خود نبود بلکه به این فکر می کرد که امر خدا جاری باشد و مردم در مسیر حق خود قرار گیرند. او به تاسی از جد بزرگوار خود حضرت سجاد علیه السلام امانت داری صادق بود همچنان که آن حضرت می فرماید اگر قاتل پدرم (حضرت سید الشهدا ع) شمشیری را که پدرم را به شهادت رسانده است را به امانت به من دهد آن را به او پس خواهم داد. امام ما هم مسولیت ها را امانت الهی می دانست و دو دستی بر آن نچسبیده بود و به همین دلیل هم در تدارک حفظ آن از ابزار و پتانسیل های بوجود امده توسط انقلاب اسلامی سو استفاده نمی کرد و این ابزار را وسیله ای برای حفظ خود نمی دید و آن ابزار را تنها در راستای حفظ اصل اسلام و انقلاب و کشور سود می جست.

امام تمام ظرفیت ها و امکاناتی را که از به وجود آمدن انقلاب اسلامی و حضور مردم و همچنین امکاناتی که اسلام در اختیار حاکم اسلامی قرار می دهد را تنها بیت المال می دانست و از آن در راستای مقاصد شخصی و گروهی (که البته همه مردم و با همه دیدگاه ها گروه او بودند) خود هرگز سو استفاده نکرد و آن را موتور محرک انقلاب و اسلام و کشور می دانست و تنها مجاز می دانست که در همین راه استفاده شود و شدیدا هم به دست اندر کاران توصیه می کرد استفاده شخصی و گروهی از آن نکنند.

 ادامه دارد.... 

+ نوشته شده در جمعه ششم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 4:15 شماره پست: 181

نظرات (0)

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

کامنت ها

مطالب مرتبط با این پست posted a comment in حیا از جامعه سیاست پیشگان ما رخت بر بسته است
تا کجا مصلحت عمومی قربانی قالیباف می‌شود؟ Posted: 14 May 2021 0...
چین صدها امام جماعت و شخصیت مذهبی مسلمان اویغور را زندا...