هرکس در دنیایی خود زندگی می کند

 یکی گفت: زین دنیا و اهلش خسته و بیزارم، دیگر نمی خواهم بین شان باشم و...

اما باید گفت فارغ از دنیا و اهلش، هرکس در دنیایی خود زندگی می کند، و این دنیایی که از آن سخن می گوییم، که از آن خسته و بیزار هم شده ایم، دنیای ذهنیت خودماست و برای راحتی از این دنیا نیز لازم نیست که از این دنیا رخت بر بست و آن را ترک کرد، بلکه تنها باید محیط دنیای ذهن خود را عوض کنیم، زیراکه اگر با همین روح و ذهنیت به دنیایی دیگر هم برویم، آنجا نیز آسمان همین رنگ خواهد بود، و آن دیار نیز هر کس با آنچه زندگی خواهد کرد که با خود برده است و بردن چنین ذهنیتی به آن دیار نیز، ساختن همین دنیا در آنجاست.

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.