شهید سید احمد امیریان، خوش به اقبال شهدا

16 تیر 1399
Author :  
عکس پرسنلی شهید سید احمد امیریان

 

این روزها طبقه شهدا، شاید تنها قشری، از اقشار و طبقات دخیل در این انقلاب، جنگ و... هستند که سرمایه ملی تلقی شده و می توان هنوز بر آنان تکیه کرد، تا سرمایه آبروی این انقلاب و کشور باشند، چرا که نبرد قدرت، ثروت و... بسیاری دیگر از اقشار و سرمایه ها را در مسیر تاریخ انقلاب درگیر و گاه نابود کرده است؛ به طوری که خرابی های ناشی از مسابقه در کسب حداکثر قدرت و ثروت، عدم رعایت حداقل ها در یک رقابت سالم، طبیعی و مباح، حتی مرجع بودن گروه های مرجعی که برای مدت ها ملجا و پناهگاه مردم بودند را، در اثر رفتارهای ناشایست از بین برد و امروز نارضایتی از روند مسابقه بی پایان تسخیر سنگرهای قدرت و ثروت که بعد از رحلت امام به صورت آشکار و لخت در آمده، و هر روز بی پرده تر از دیروز، مثل موشی که بر انبار غله افتاده، نسوج محکم انسجام ما را جویده و دست ها را از تکیه گاه های محکمی که داشتیم، رها می کند و... به طوری که امروز این جریان جاری در انقلاب و کشور، به هر نقطه ایی برای رسیدن به اهداف خود که دست می یازد، و متوسل می شود، لاجرم آنرا نیز نابود می کند، به عنوان مثال استفاده بیش از حد این جریان از قدرت دین به عنوان وسیله ایی برای توجیه وضع موجود، و تحرکات آنان، حتی به نابودی دین و اعتقادات در بین بسیاری شده، و این محکم ترین نقطه فرهنگی که تا پیش از این نگاهبان انسجام ملی بود نیز، به پدیده ایی منفور بین برخی از مردم تبدیل و هر روز می توان آثار این نفرت را در دین گریزی ها، و به خصوص نسل جدید مشاهده کرد.

این روزها افراد زیادی را می توان دید که آرزوی مرگ می کنند، تا نباشند و این وضع خفتبارِ بودن، و تماشا کردن بی اثر خود را نبینند، که اگر این نبود، آرزو برای مرگ، هرگز کار عاقلانه ایی نیست، و زندگی و خدمت، و تلاش برای اصلاح و بهبود، بهتر از رفتن و نداشتن فرصت خدمت به خلق خداست. گویند از هیچ انقلابی تاکنون مردم سالاری و یا همان دمکراسی و به زبان ساده حاکمیت مردم بر خودشان، زاده نشده، اما انتظار از انقلاب ما به عنوان یک حرکت الهی برای رهایی ایرانیان و در نهایت بشر، از معضلات دنیای حیوانی، بیشتر از هر انقلابی بود، اما گویا استثنایی وجود ندارد و انسان ها همه از یک ریشه اند، و قدرت و ثروت طلبی چشم خواص را بیشتر از عامه مردم بر این رسالت روشن خود می بندد، و ریشه فساد و دریدگی شیرازه ها در خواص است، و هرچه بالاتر می روی مشکل هم بزرگتر می شود، و این است که گویند "آب از سرچشمه گل آلود است"

و همین وضع است که کار اصلاح هم به جایی نمی رسد، چرا که تفوّق بر صاحبان قدرت و ثروت های بزرگ، و آوردن پاکی و رهایی، انگار دوباره به حرکت هایی بزرگ نیاز دارد و کار از دست انگشت شمار مصلحین نیز خارج شده است، و آنها را هم در این نبرد بی پایان بی آبرو می کنند و اراده ایی بزرگ، با لشکری بزرگ از مردان با اراده می خواهد که ناپاکی ها را به کناری نهاده، و دوباره دست به کار شوند و "آب رفته از جوی" را به مسیر اصلی خود باز گردانند.

این روزها مدتی است به برکت فضای مجازی (تلگرام) [1] با عکس های شهدا و همرزمان زمان جنگ قرین و همراهم، و وقتی مرور می کنم و می بینم که آنان با چه خلوص نیتی، به برداشتن بار سنگین جنگی بزرگ به طول هشت سال اقدام کردند، قبطه می خورم که چطور بعضی سیاسیون ما دل شان می آید که چنین سرمایه ایی عظیم را خرج پیروزی های سیاسی - جناحی قدرت و ثروت شان می کنند و حتی کنگره شهدای عزیزی چون اینان را نیز جولانگاه سخنرانانی کرده اند که جز به قدرت رسیدن جناح خود، به چیز دیگری فکر نمی کنند و...

یکی از شهدایی که در این تصاویر چهره اش بارها به چشمم خورد، شهید سید احمد امیریان است، و همین مرا بر آن داشت تا نام او را در اینترنت هم جستجویی بزنم و در این جستجو به وصیتنامه این شهید هم دست یافتم، مطالعه وصیت چون اویی که فقط 21 سال از خدا عمر گرفت و از اولین کسانی بود که به دفاع از کشور در مقابل تجاوز خارجی برخاست، و در همان سال های اول جنگ به شهادت رسید که نگاه می کنی، قلب های تسخیر شده این جوانان را برای خدمت به کشور و آرمان خود، و رسیدن به هدف مقدسی که برای خود ترسیم کرده بودند، را می توانی به چشم سر ببینی؛

 البته من هرگز با این شهید در این نبرد بزرگ قرین و همراه نبودم، چرا که از شهادت او سه سال می گذشت، ما تنها به سن حضور در جنگ رسیدیم، اما او در زمانی جنگید که فتح خرمشهر به انجام رسید و این اوج ما در این نبرد طولانی بود، و بعد از آن هرگز این اوج را در جنگ ندیدیم و تکرار نشد، اما متاسفانه سیاسیون ما از این اوج سودی نجستند، و به پایان این جنگ همتی به خرج ندادند و آنقدر این جنگ ادامه یافت، تا به مرحله خفت تن دادن به یک صلح تحمیلی رسیدیم، و در اوج ضعف، و در زمانی که در تمام جبهه ها شکست پشت شکست بر ما عارض شده بود، مجبور به نوشیدن جام زهر تسلیم شدیم؛ و در این بین هزاران هزار از ما کشته شدند، جوانانی که هر کدام شان سرمایه های بزرگ این کشور و انقلاب بودند، مظلومانه زیر چرخ سیاست ها و اهداف، سیاست مداران داخلی و خارجی مدافع ادامه این جنگ له شدند،

و این نبرد را انگار هنوز هم پایانی نیست، و هر روزه دشمنان در سوریه، عراق و... با وقاحت تمام از سربازان و وابستگان به ما می کشند و ما حتی از اعلام خبرش، تعداد شان و... هم عاجزیم و دهان ها بسته، گوش ها کر، به این روند کشتار نظاره گریم، و با خیال راحت عبور می کنیم، انگار نه انگار.

نمی دانم ناقوس جنگ را کی پایانی خواهد بود، اما بر کشتگان بر آرمان ها و دفاع از وطن هرگز شماتتی نیست، چرا که آنان سرباز این راهند، و البته نیز بر پایان و یا آغاز هیچ نبردی، دستی ندارند، و تنها به وظیفه شغلی و آرمانی خود عمل می کنند، و شاید از این لحاظ است که سرباز در فرهنگ هر آزادمردی حسابش از دیگران جداست، همچنان که امام سجاد در صحیفه سجادیه خود برای مرزداران دعا می کند، حال آنکه مرزداران دوران او همان سربازان یزید و... بودند، که روزی دشت نینوا را از خون پدر، برادران و یاران شان رنگین کردند؛ این است که امروز و در هر روز باید بر خاک این عزیزان که از ما هستند، دخیل عشق بست و بر تقدس آنان، احترام و قدرشناسی را جاری ساخت،

از فروردین 1395 که بر مزار این شهید، در گلزار شهدای شاهرود حاضر شدم، و بر خاک مقدس مزارش ادای احترام کردم، چهار سال می گذرد، همچنان که بر سنگ قبر او این چنین نوشته بودند : "پاسدار شهید سید احمد امیریان فرزند سید علی اکبر، ولادت 1342، شهادت 10/2/1361، که در کربلای خونین شهر به درجه رفیع شهادت نایل آمد. قسمتی از وصیت نامه شهید : ما می رویم تا امام بماند، این رهبری امام بود که این خط سرخ را به من و دیگر شهدا آموخت و من رهبری امام را از دل و جان پذیرفتم".

اما در این چند روز که با عکس های شهدا در فضای مجازی دمخور بودم، چند بار به چهره نورانی او برخوردم که در میان همرزمان خود عکس به یادگار بجای گذاشته بود، و حیفم آمد چند خطی به میزان بضاعت خود، برای او ننویسم. وصیت نامه اش را از فضای مجازی جستجو کرده و بدست آورده، مطالعه کردم، حرف های آشنایی که از دل هایی پاک، چون او برخواسته بود، از زبان کسانی که بیش از اندازه به راه و مقصد خود، کشور، و انقلاب شان امیدوار بودند، و در همان امیدواری هم دست به قلم شدند، درون خود را برون ریختند، و خوش به سعادت شان که در همان امید، و در اوج، رفتند و این روزها ندیدند،

روزگاری که برای نشستن همسنگران آنان بر کرسی های سبز مجلس یازدهم، هستند کسانی در مصادر قدرت بی حد و حصر و فاقد هرگونه نظارت و سوال و جواب، که یک ملت را خانه نشین می کنند، تا ترکیب مجلسی را با مهندسی و به میل خود بچینند، که همانی باشد که می خواهند، و البته نتیجه این عمل نیز افتضاح رویارویی این مجلس با دولتی است که از خود نمی دانند، و این رویارویی صحنه های متعفن نبرد قدرت را، بیش از پیش به دید جهانیان خواهد کشید، همین یکی دو روز گذشته حرکت این مجلس در آوردن وزیر امور خارجه ایی [2] که مجری سیاست های کلی است، بود، که مشی حرکت خود را از بالاترین نقطه نظام بر او دیکته می کنند، تا مجری اش باشد، و در حالی که همه می دانند او کسی است که توان همآوردی با دنیای دیپلماسی جهانی را دارد و... و برجام با آن همه عظمتش، کارنامه اجرایی اوست، که باید منبع درسی دیپلماسی کشور در تاریخ ایران شود، اما همین نقطه قوت چون از آنان نیست نقطه ضعف تلقی شده و به مضحکه کردن و توهین و مقابله با آن بر می خیزند.

همین مجلسیانی که در هنگامه قهر بسیاری از مردم از صندوق رای، بدین صندلی های سبز، با آرایی ناچیز تکیه زده اند، سعی می کنند چنین سرداری از دیپلماسی کشور را به لجن بکشند، حال آنکه خود آنان که دکتر محمد جواد ظریف را دروغگو و... صدا می زنند خود در یک دروغ بزرگ، با دوپینگ و سو استفاده از قدرت شورای نگهبان، بر این کرسی ها نشسته اند و... و البته تاریخ و مردان متفکر آزاد، به قضاوت چنین رویارویی مضحکی خواهند نشست، که آنچه نثار این سردار بزرگ دیپلماسی کشور کردند، برازنده خود آنان است یا دکتر ظریف.

اما خوش به سعادت شهدا که امروز نیستند تا نبرد گسترش قدرت و ثروت را بدین رسوایی در بین یاران خود ببینند، خوش به سعادت شهید سید احمد امیریان، که افتخار همراهی با پدر بزرگوارش را در یکی از شب های محرم، در آشپزخانه ایی که برای تهیه غذا برای عزاداران حسینی، با ایشان همنشین شدم، و وقتی خود را معرفی کردم، از دوستی و محبت جاری بین خود و مرحوم پدرم گفت، و من نیز از زلال روح بزرگ ایشان بهره ها بردم، و از بزرگواری، مردم داری، محبت، وفا، حسن اخلاق، بخشش، گشاده دستی و بسیاری از ملکات فاضله و اخلاق انسانی که در وجود مبارکشان دیدم، چشیدم، و لذت بردم، و حق است که از چنین پدری چنین فرزندی پدید آید که پله های سعادت را در همان جوانی و در اوج برود، و نامی نیکو از خود بر جای گذارد. رحمت خداوند نثار روح شهدایی که برای دفاع از این آب و خاک، در مقابل تجاوز بیگانه جان در طبق اخلاص نهادند و جاودانه شدند.

بارها در جاده اهواز خرمشهر برای آمادگی جهت عملیات های کربلای 4 و 5 آمده و رفته ام، جاده ایی که مثل جزایر مجنون، مثل فاو و... محل عروج شهدای زیادی از ما بود، از جمله شهید سید احمد امیریان که در روز اول عملیات بیت المقدس [3] شهید شد و به واقع بخت با او یار بود، که برود و این روزهای رسوا را نبیند.

اما متن وصیت نامه این شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

و بسم رب الشهدا

« و من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه [ فمنهم] من قضی نحبه »

« و احینی و یا رب سعیداً و توفنی شهیداً. اللهم الرزقنی توفیق شهادة فی سبیلک »

شهیدان زنده اند الله اکبر، به خون خود غلطیده اند الله اکبر، ما همه سرباز توییم خمینی، گوش به فرمان توییم خمینی،

کفن بدوز بهر تنم مادرم، خواهرم،

مگو عزیزتر از علی اکبرم مادرم، خواهرم

یاران همه سوی مرگ رفتند، بشتاب که تا زنده نمانی

  برادران و خواهران عزیز، مگر جان من عزیزتر از حسین بن علی (ع) یا خونم قرمزتر از او بود؟ یا مگر خون من سرخ تر از خون بهشتی ها، رجایی ها و هاشمی نژاد هاست. پدر عزیزم، مادر عزیزم، لحظه ای تفکر کنید ببینید ما که به رجایی عزیز و بهشتی عزیز وفادار بودیم و به آنها رأی دادیم ، چگونه آنها را تنها بگذاریم و با تنهایی بمانیم؟ مگر ندیدیم که بهشتی رفت ، چگونه ما باید بمانیم؟ آیا این رسم انسانیت است که ما بمانیم ، یاران همه به سوی لقاءالله بروند مگر ما لیاقت آن را نداریم.

مادر عزیز، یادت هست که می گفتیم که کاش ما هم در زمان سیدالشهدا بودیم و در کربلا شهید می شدیم. که روایت امام حسین(ع) می فرماید : هر روز عاشورا ما عاشورا و هر سرزمینی کربلاست، پس ما به ندای رهبر عزیز لبیک گفته و در روز عاشورا (هر روزی که باشد) و در سرزمین کربلا (ایران) شهید بشویم. پس مادر عزیز، من آگاهانه با چشم باز، با دید عمیق، این راه را انتخاب کردم، راهی که رجایی عزیز و باهنر محبوب [و] شهید مظلوم بهشتی انتخاب کرد ، من هم انتخاب میکنم. مادر جان ، ما هم فروشنده شدیم، فروشندة جان خود. در قرآن می فرماید: "خداوند جان ها و دل های پاک شما را خریداری می کند به قیمت بهشت". پس مادر چه خریداری بهتر از خدا. بعضی ها، جان هایشان را به خلق به بهای اندک می فروشند. بله ما هم خود فروخته ایم، خود فروخته به خالق، به کسی که ما را آفرید. بله ما مانند دیگران خود را به آمریکا یا به شوروی نمی فروشیم، خود را به خدا می فروشیم. انشاءالله که خداوند قبول کند. روایت هست که در روز قیامت چهار دسته هستند که می توانند (شفیع) ضامن دیگران بشوند، یکی از این چهار دسته شهدا هستند. مادر، پدر، برادر و خواهر، در این دنیا نتوانستم زحمات شما را جبران کنم. امیدوارم که ضامن معتبری در قیامت برایتان باشم.

برادران، خواهران ، از شما می خواهم که اعتقادتان را به رهبری ولایت فقیه (امام خمینی) بیشتر کنید و محکم تر و استوارتر دهان مخالفین ولایت فقیه را بکوبید هرچند پدرتان باشد. من می خواهم که در تشییع جنازه ام فقط و باید آنهایی شرکت کنند که اعتقاد قوی به ولایت فقیه دارند و آنها که اعتقاد ندارند زیر جنازه ام نیایند که در روز قیامت از آنها شاکی خواهم بود. این رهبری امام بود که این خط سرخ را به من و دیگر شهدا آموخت و من رهبری امام را از دل و جان پذیرفته ام و شما برادرانم هم بپذیرید که خط سرخ شهادت را بیاموزید و هدایت کننده این خط روحانیت می باشد که در رأس این روحانیت عالم بزرگوار، شهید مظلوم دکتر بهشتی، بود که با شهادتش عزم خود را استوارتر کردم و به راهم که شهادت بود اعتقاد بیشتری پیدا کردم، و مشتم را محکم تر گره کردم برای کوبیدن دهان ضد انقلابیون.

پدر عزیز ، شما از آزمایشات الهی هنوز فارغ نشدی و این یک آزمایش است و امیدوارم که از این امتحان سرافراز بیرون بیایید و مادر، شنیدی که روایتی است خوشا به حال مادر شهدا، می دانم مادر چقدر دوست داشتی که مادر شهید باشی، و به این آرزویت رسیدی و اسلحه ام را نگذار زمین بیفتد، و سنگرم خالی بماند.

برادرم را راهنمایی کن، و این خط را به او بشناسان. برادران پاسدار عزیز، چند وقتی در خدمت شما بودم. من از همۀ شما راضی هستم و از شما هیچ گونه بدی ندیدم، و امیدوارم هرچه به شما بدی کردم، مرا ببخشید و نظم و نظامت را که از خواسته های شهید رجایی بوده و همچنین تبعیت از دستورات فرماندهان را احترام بشمارید و مادر و پدر عزیز ، برایم شیون نکنید. چون دشمنان ما شاد می شوند. مرا در کنار شهدای شاهرود دفن کنید و همچنین وسایل و دارایی ها را به هر صورت که صلاح باشد، خرج و واگذار نمایید. در خاتمه درود و سلام گرم و صمیمانه خودم را به رهبرم، امیدم، قلبم، ولی فقیه ام، نایب امامم ، فرزند جدم نثار می کنم و همچنین سلام خود را به آیت الله منتظری و آیت الله خامنه ای و آیت الله رفسنجانی ... می رسانم و درود به شهدای اسلام از هابیل تا شهدای امروز.

جان نثار الله- فرمانبر روح الله- سرباز امام زمان

کوچک همگی شما

سید احمد امیریان

13/7/60

 

[1] - کانال تلگرامی "آلبوم عکس های دوران دفاع مقدس"،  https://t.me/joinchat/EMnDrRKtQEhzOBusHwyEZg

[2] - محمدجواد ظریف، وزیر امورخارجه ایران در جلسه علنی مجلس برای ارائه گزارش درباره مسائل سیاست خارجی ایران حاضر شد که از سوی برخی از نمایندگان «دروغگو» خطاب شد. ظریف خطاب به نمایندگان گفت: حرف ها و توهین ها را به جان می خرم. به من ذلیل گفتید در صورتی که رهبر انقلاب شجاع گفته بودند، به من دروغگو گفتید در صورتی که رهبر انقلاب به من صادق گفته بودند. اما من وظیفه دارم از شما به عنوان نمایندگان مردم بزرگ ایران بشنوم. از انتقادها و تندی های شما تشکر می کنم. همه ما در یک کشتی نشسته ایم. آمریکا، لیبرال، اصلاح طلب اصولگرا نمی شناسد. رژیم صهیونیستی اصلاح طلب و اصولگرا نمی شناسد زیرا با جغرافیا ایران مخالف است. وی افزود: باید در همه موارد در برابر سیاست های آمریکا ایستادگی کنیم و هفته قبل دیدید که بنده در شورای امنیت سازمان ملل متحد چگونه در مقابل سیاست های آمریکا ایستادم و مسئولان وزارت امور خارجه هم به همین گونه عمل کردند. وزیر امور خارجه ایران همچنین در بخشی از سخنان خود به جلساتش با قاسم سلیمانی اشاره کرد و توضیح داد: هر هفته با هم نشست داشتیم و هماهنگی می کردیم. صحبت های منطقه ای با هماهنگی یکدیگر بود و آنهایی که ایشان، سیدحسن نصرالله و مقاومت عراق و لبنان و فلسطین را می شناسند و با آنها دمخور هستند، می دانند که روابط ما چگونه بود. اما شما به من ذلیل گفتید در صورتی که رهبری به من شجاع گفتند، به من دروغگو گفتید در صورتی که رهبری به من صادق گفتند. از انتقادها و تندی های شما تشکر می کنم، اما بدانید که همه ما در یک کشتی نشسته ایم و با هم هستیم. ظریف با تاکید بر اینکه برجام تحمیلی بر آمریکا بود، تصریح کرد: تاریخ و آینده نشان خواهد داد که برجام سند افتخار ایران هست و خواهد بود و در تاریخ این کشور ثبت خواهد شد.

[3] - عملیات بیت‌المقدس یا الی بیت‌المقدس بزرگترین عملیات نیروهای مسلح ایران در جنگ ایران و عراق محسوب می‌شود. نیروهای ایرانی با توان ۱۳۰ هزار سرباز در ساعت ۳۰ دقیقه بامداد ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۱ در محور اهواز، خرمشهر و دشت آزادگان، به فرماندهی امیر سپهبد علی صیاد شیرازی، با هدف آزادسازی خرمشهر این عملیات را آغاز کردند. عملیات بیت‌المقدس ۳ هفته بطول انجامید. در ابتدا نیروهای عراقی با هدف آغاز عملیات دفاعی از خرمشهر عقب‌نشینی کردند و در تاریخ ۱ خرداد ۱۳۶۱ ارتش عراق پاتک بزرگی را برای پس زدن نیروهای مسلح ایران آغاز نمود و سرانجام نیروهای ایرانی توانستند در مقابل پاتک گسترده ارتش عراق، مقاومت نمایند و در تاریخ ۳ خرداد ۱۳۶۱ نیروهای ایرانی، به‌طور کامل بر شهر خرمشهر مسلط شدند و این شهر را که از روزهای نخست جنگ به اشغال ارتش عراق درآمده بود، آزاد نمودند. در هنگام عقب‌نشینی نیروهای ارتش عراق، بیش از ۱۹٫۰۰۰ سرباز عراقی به اسارت نیروهای ایرانی درآمدند، همچنین مقادیر قابل‌توجهی مهمات و ادوات رزمی باقیمانده در خرمشهر نیز در کنترل نیروهای ایرانی قرار گرفت. انجام عملیات بیت‌المقدس در ۴ مرحله برنامه‌ریزی شده بود، که هر مرحله در مقایسه با عملیات ثامن الائمه و عملیات طریق القدس خود یک عملیات بزرگ به حساب می‌آید. آزادسازی خرمشهر که در پی اجرای مرحله چهارم انجام گرفت، از مهمترین نتایج این عملیات بود.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
سید مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (1)

This comment was minimized by the moderator on the site

بیداری از خواب قدرت Posted: 05 Jul 2020 10:14 AM PDT علی‌رضا علوی‌تبار

نامه آیت‌الله موسوی خوئینی‌ها به رهبر جمهوری اسلامی ایران، بازتاب گسترده‌ای داشت. آنچه این نامه را مهم می‌کرد، بیش از آنکه محتوای آن باشد، اهمیت نویسنده آن بود. محتوای این نامه کم‌و‌بیش توسط افراد دیگری و با زبان‌های متفاوتی، پیش از این گفته شده بود. اما گفتن این سخنان توسط فردی که نمی‌توان دین‌داری و دین‌شناسی‌اش را زیر سؤال برد، نمی‌توان به دشمنی با انقلاب متهم‌اش کرد و وفاداری‌اش به رهبر فقید انقلاب و نظام جمهوری اسلامی آشکار و انکارنشدنی است، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. همین اهمیت است که موجب واکنش‌های شتاب‌زده و کینه‌جویانه شرکاء رانتی قدرت شده است. با تأکید مجدد بر محورهای این نامه و طرح برخی نکات پیرامون آن به استقبال آن می‌روم.

یکم) همانطور که بارها گفته شده است، وضعیت امروز ایران، «وضعیت ناگوار غیرانقلابی» است. همه جوامعی که می‌شناسیم با مسائل و مشکلاتی مواجه هستند. آنچه ایران امروز را متمایز می‌کند این است که مشکلات و مسائل‌اش یا در وضعیت «معضل» قرار دارند و یا به وضعیت «بحران» رسیده‌‌اند. هنگامی که یک مشکل دیرپا شده و تاریخ پیدا می‌کند و با سایر مسائل و مشکلات پیوند خورده و حل آن با حل مجموعه‌ای از مسائل گره می‌خورد، با یک «معضل» مواجهیم. هنگامی که یک مشکل تداوم حیات یک نظام اجتماعی (یا یکی از خرده‌ نظام‌های اجتماعی) را به خطر می‌اندازد، با یک «بحران» مواجهیم. مشکلاتی چون «تورم مزمن»، «نابرابری در توزیع درآمدها»، «نظام اداری غیراثربخش»، «مجلس مهندسی شده» و… از جمله معضلات کشورند. اما در زمینه‌هایی چون «نظام بازنشستگی»، «سیاست خارجی به‌ویژه در منطقه»، «نظامی‌گری» و… در وضعیت بحرانی قرار گرفته‌ایم. این وضعیت ناگوار در کنار «جامعه‌ای آشفته و گسیخته» منجر به وضعیت «ناگوار غیرانقلابی» می‌شود. وضعیتی که از دل آن نه انقلاب، بلکه فروپاشی و استهلاک روزافزون و در بدترین حالت شورش‌ها و درگیری‌های کور، بیرون می‌آید.

نگاه متعهدانه به وضعیت کشوری با توده مردم در رنج و در عین حال مقاوم در مقابل فعال‌گرایی انقلابی، جز وحشت و نگرانی نسبت به آینده نمی‌آفریند. آنچه که خوئینی‌ها به آن هشدار می‌دهد ناشی از دردی است که با دیدن این واقعیت در او پدیدار می‌شود. اگر هرچه زودتر برای درمان دردها اقدام نشود، دیر خواهد شد.

دوم) نظام سیاسی ایران در بدترین وضعیت تاریخی خویش قرار دارد. حقانیت این نظام به‌شدت آسیب دیده است. اعتماد جامعه را از دست داده است و تنها دلخوش به اقلیتی حداکثر ۱۵درصدی است که با گله‌گذاری بسیار در درون محافل خویش به دفاع بیرونی از نظام می‌پردازد. همبستگی فرادستان قدرت هیچ‌گاه تا این حد تنزل نداشته است. بخش‌های مختلف برخوردار از قدرت منتظر خطای دیگران و اخراج آن‌ها از عرصه قدرت هستند و این کار را با قهرآمیزترین اشکال ممکن دنبال می‌کنند. اثربخشی در اداره امور عمومی به حداقل ممکن تنزل‌یافته است. اگر ته‌مانده‌های فن‌سالاری و دیوان‌سالاری نبود، هیچ مشکلی حل نمی‌شد و چرخش به دور خود، دائم ادامه می‌یافت. اگر برنامه دولت مهرورزی کامل شده و نظام اداری کاملاً نابود می‌شد، وضعیتی به مراتب بدتر از امروز را شاهد بودیم. دوگانگی و چندگانگی قدرت امکان هر نوع تصمیم‌گیری بلندمدت و اجرای اثربخش آن را در سطح کلان از میان برده است. تنها مزیت حکومت توان آن در اعمال سلطه است. گزارش‌های مربوط به درگیری‌های سال ۱۳۹۸ و تعدادی بی‌گناهان کشته شده در درگیری‌ها میزان کارآمدی و اثربخشی در این نقطه قوت را هم زیر سؤال می‌برد.

برای آنان که نظام سیاسی ایران را محصول انقلاب و میراث رهبر فقید آن می‌دانند، مشاهده چنین وضعی تا چه حد خوشایند خواهد بود؟ آیا جز نگرانی چیزی در این وضعیت خواهند دید؟

سوم) رهبر فقید انقلاب، از پشتوانه سه نوع حقانیت سیاسی برخوردار بود. از یک‌سو پیروان‌اش او را رهبری «فرهمند» می‌دانستند که بنیان‌گذار است و در تاریخ معاصر بی‌مانند. از سوی دیگر مرجعی پذیرفته شده در حوزه‌های علمیه بود و سایر مراجع او را به‌عنوان منبعی معتبر برای استنباط و تطبیق احکام شریعت به رسمیت می‌شناختند. به‌علاوه در یک فرآیند رسمی و قانونی نیز رهبری و موقعیت‌اش تثبیت شده و قانون‌مند گردیده بود. پس از ایشان ناصحان می‌گفتند با توجه به اینکه «فرهمندی» روال‌مند نمی‌شود و از شخصی به شخصی دیگر منتقل نمی‌شود و با توجه به حذف «شرط مرجعیت» از ویژگی‌های رهبری و تضعیف وجه سنتی حقانیت، بهترین راهبرد گسترده کردن حقانیت «قانونی و نهادمند» برای رهبری است. این کار البته الزاماتی داشت که فراتر رفتن رهبری از درگیری‌های جناحی، تصویب قانون عادی برای اجرای اصول مربوط به رهبری در قانون اساسی و اداره کشور براساس وزن اجتماعی خواسته‌ها و جهت‌گیری‌ها از جمله آن‌ها بود. اما متأسفانه هیچ‌گاه به این الزامات توجه نشد. گروهی از اطرافیان کوته‌بین گمان کردند که چاره کار فرهمند کردن دوباره قدرت است. حاصل تلاش‌ آن‌ها نه‌تنها تقدس‌بخشی به فرد بلکه تقدس‌بخشی به خط‌مشی‌ها و جهت‌گیری‌ها نیز بود. مقدس یعنی فوق چون و چرا. وقتی قرار است چیزی مقدس شود دیگر نباید مورد پرسش قرار گیرد و در مورد آن چون و چرا شود. کوته‌بینان که کم‌و‌بیش منافعی در این کار داشتند، کوشیدند تا بر همه چیز رنگ تقدس بزنند. کرامات و خارق عادت تعریف کنند و از همه چیز با پسوند «مقدس» یاد کنند. مقدس، صفت خداست. هر کس صفات خداوند را به انسان‌ها یا سازه‌های انسانی نسبت بدهد به بت‌پرستی غلطیده است. هنگامی که مقدس‌سازی و رازورانه کردن آغاز می‌شود به یک فرد و یک نظام و یک خط‌مشی منحصر نمی‌ماند و همه‌چیز به این رنگ درمی‌آید. آنگاه برای آنکه حمایت دیگران را هم داشته باشید، باید آن‌ها را هم در حریم مقدسان جای دهید. در چنین شرایطی پرسیدن و انتقاد تبدیل به گناهی نابخشودنی می‌شود. هرکس می‌خواهد مقدس بماند باید از دخالت در سیاست پرهیز کند. سیاست، عرصه چون و چرا و تعارض است. سیاست محدوده‌ای است کاملاً انسانی و همچون انسان ناکامل، تغییرپذیر و قابل نقد. تقدس‌بخشی اگر چه روندی است که پس از پیروزی انقلاب آغاز شد، اما دیرپا بودن ملاک درست بودن نیست. واکنش‌های خشم‌آلود را ببینید! بهترین دلیل برای تلاش برای تقدس‌بخشی است. فریب ظاهر دلسوزان را نباید خورد، آنان به منافع خویش می‌اندیشند و آن را در پوشش دفاع از مقدسات پنهان می‌کنند.

چهارم) مدیریت هیچ‌ مجموعه‌ای بدون پذیرش قواعدی از پیش مشخص، به‌گونه‌ای اثربخش ممکن نیست. یکی از این قواعد «تناسب میان اختیار و مسئولیت» است. در پیدایش وضعیت هر مجموعه‌ای هرکس به اندازه اختیاری که برای تصمیم‌گیری دارد، مسئول است و باید پاسخگو باشد. یک و بام دو هوا نمی‌توان بود. نمی‌توان همه پیروزی‌ها و پیش‌روی‌ها را به حساب یک بخش از قدرت نوشت و همه شکست‌ها را از چشم بخش‌های دیگر دید.

اختیار تصمیم‌گیری در قوای حاکم بر کشور را مرور کنید، کدام نهاد از بیشترین اقتدار برای تصمیم‌گیری برخوردار است؟ نصب و نقد و عزل در قوه قضائیه در نهایت به کدام نهاد بازمی‌گردد؟ از میان سه بخش رسمی قوه مقننه (مجلس شورای اسلامی، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام)، کدامیک توسط انتخاب مستقیم مردم شکل می‌گیرند و کدامیک توسط نهاد رهبری؟ چه بخشی از قوه اجرایی در اختیار رئیس‌جمهور است؟ چه بخشی در اختیار رهبری است؟ نیروی نظامی و انتظامی تحت فرمان کدام نهاد است؟ صداوسیمای رسمی کشور از کدام نهاد فرمان می‌بردند و تحت امر کدام نهادند؟ از ساختار حقیقی قدرت بحث نمی‌کنیم. صحبت بر سر ساختار حقوقی (رسمی) آن است. با این توزیع قدرت چه کسی مسئولیت بیشتری نسبت به وضع موجود خواهد داشت؟ اگر پای ساختار حقیقی به میان بیاید وضع باز هم پیچیده‌تر خواهد شد.

وقتی که برای ورود به نهادهایی چون «مجلس شورای اسلامی» و «ریاست جمهوری» باید نخست از مجرای گزینش نهاد انتصابی شورای نگهبان عبور کرد و در طول مدت حضور در این نهادها نیز تحت نظارت این نهاد انتصابی بود، آیا باز هم می‌توان از استقلال این نهادها سخن گفت؟

خوئینی‌ها به درستی و با اشراف به ساختار حقیقی و حقوقی قدرت از مسئولیت سخن می‌گوید. با جنجال‌آفرینی و تهدید نمی‌توان واقعیت را تغییر داد و افکار عمومی را از درک آن دور ساخت.

نامه ناصحانه آیت‌الله خوئینی‌ها را باید به‌عنوان «بیدار باش» از غفلت فراگیر تلقی کرد. غفلتی که البته دامن‌گیر مردم نیست بلکه دامن فرادستان را می‌گیرد. به‌جای فحاشی و جنجال، تأمل و بیداری لازم است.

منبع: مشق نو

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest. Sign up or login to your account.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

کامنت ها

پیش بینی های دوازده سال پیش دکتر محسن رنانی درباره آیند...
دوران کرونا (۱۸)؛ شکل‌گیری قدرت در جمهوری اسلامی (۱۰) Pos...
در مقالات جوملا یکشنبه, 09 آگوست 2020 09:47