کمی بخندیم، طنز و شوخی با لهجه شاهرودی
  •  

06 اسفند 1399
Author :  

سیاست یک خانم شاهرودی برای روز مرد

حاج آقای خودوم! قوربونت بروم، راستشه بُخوایی، واسه روز مرد، بِرفتوم واست گُل بِخروم بِدیوم که تو خودت خوشکلتر از هر گُلی، پَ گُل که هِنتانستُم واختت بِگیروم

هُخواستوم واست ساعت بگیروم، بدیوم تپشای قلبت، ثانیه شمار زندگی مُنُ تویه، پ ساعت هم هنتانوم واختت بگیروم چون به دردت هنخوره

هخواستوم واختت کت و شلوار بخروم، گفتم ماااشاااالله، این قد و بالای رعنا اگه کت و شلوار دِکُونه به تنش که، دُخترکُش هُومباشه، اونوقت این آخر عمری بروم واخته خودم وِثنی بیَروم؟!

هخواستوم ادکلون واستانوم، بِدیوم تُو وجودت معطر به عطر عشقهِ مُنه، پَ اُدکلن هُخایی چکار؟!

جورابَم که اصلا روم هنمباشه،

بِگُوم واخته شُووِرُم، تاج سروم برفتوم جوراب بگتوم؟!

خلاصه آخرش بدیوم بهترین کار اینه که هزینه ش بِرِوم یَه دُو دَست لُباس واسه خودوم بِخِروم، تو ببینی کیف کنی حظ بُبُری

  

یک خانم شاهرودی میره سر قبر شوهرش و با گریه و زاری میگه:

نِگا!

مَندَسن (محمد حسن) که لُباس نداره،

مَندَلی (محمد علی) هم که کوش نداره،

منیژه هم که جُهاز نداره،

مِن با این هانالیدای دپلیقیده که واختِم بِشتی و بِرفتی، چوکار کونوم؟!

 

شب شوهره به خوابش می آید و می گوید:

چی شی هِنگی ضعیفه! مگِه مِنه بِفرِستیی آنتالیا خرید؟!

مِثِ اینکه مِن بُمُردُما، زیر ده خِروار خاک مِنِ بشتین، یادت برفته؟!

عوض اینکه بیایی فاتحه یی بُخانی، به منِ گور به گورِ زیر تخت لحد مانده، دست اِز سِرم ور هنندارین، اینجه هم از دستتون اَمُون ندارم.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (0)

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

روی سنگ قبری نوشته بود تا که بودیم، نبودیم کسی کُشت مارا غم بی هم نفسی تاکه خفتیم، همه بیدار شدن...
در مقالات جوملا دوشنبه, آگوست 1 2022 4:02:20pm
▪️بیهوده است مجادله بر سر اثبات دیانت یا بی دینی آدم ها ... کسی که دروغ نمیگوید، کسی که مهربان است، ...
در مقالات جوملا دوشنبه, آگوست 1 2022 3:58:18pm