همهمه هایی برای غلبه، عصر خسارتبار غلبه ی صداها
  •  

07 ارديبهشت 1402
Author :  
چشم در آسمان، با گردن هایی کمانی شده

"چشم هایی، که زبان های خاموش عشقند" [1] رو به افق آسمان سپید شدند و نور خود را در انتظار پاسخ آسمان باختند. اینجا زمین است، مهد معابد، معدنی از معابد تاریخی؛ اینجا هر خاکی را که بکاوی، بازمانده های نسل معابدی را خواهی یافت، که برای مدت ها، انسان را به رکوع و سجود مقابل خدایی و یا خدایگانی، در خود مشغول داشته بود.

اینجا هزاره هاست هر نسل معابد جدید را بر ویرانه های معابد سابق، بلندتر، مستحکم تر، عجیب و غریب تر می سازند؛ اینجا هر نسلی که می آید، تاب دیدن معابد، و هر آنچه به خدای معابد نسل سابق تعلق دارد را، ندارد، ابتدا آنانرا ویران، و از جلوی چشم خود دور می کند، سپس در فکر فرو می روند تا معابدی جدید، بر ویرانه های آن برای ارتباط خود با آسمان، بسازند.

خدای معابد سابق، که عشق عبادت کنندگان آن بود، به خاری در چشم نسل حاضر تبدیل، انکارش می کنند، تا با پیام و پیروانش از صفحه روزگار پاک شوند، اینجا تلاشی بی پایان برای پاکسازی همواره جریان دارد، تا جامعه خود را از اغیار پاکِ پاک کنند، سپس دست های خود را رو به آسمان برده، آرامشی را در پس توفانی انتقام جویانه در آنجا برای خود دست و پا کنند و یا نزد خدای جدید خود بیابند. این است نبرد و شورشی زمینی و بی پایان، که با شدت و ضعف بر سر آسمان، بین زمینیان همواره جریان دارد.

 اینجا انگار کنگره های معابد بر آنند تا انسان را از زمین برکنده، در آسمان سیر دهند، تو گوی هر معبدی سکوی پرشی برای انسان از زمین به سوی آسمان است، و زمین مقصد انسان هبوط داده شده بر آن نیست، نمی دانم چرا اینجا انسان بر زمین قرار و آرامش ندارد، و همواره آرامش را در آسمان برای خود می جوید! انگار زمین در نظر معبدنشینان این خطه، نحس و نجس انگاشته می شود، که همه اش در فکر رفتن و پرواز، و یافتن مقصود در جایی دیگرند.

طراحان معابد جدید، کنگره ها را هر بار بلندتر به سوی آسمان می کشند، تا شاید راهی بدانجا یافته در آن قرار گیرند، پله های مارپیچ مناره ها، انسان را به سرگیجه، و گاه تهوع می اندازد، بر بلندای مناره ها نیز ترس و بیقراریی عظیم، انسان را فرا می گیرد، انسانی که از زمین جدا شده، میان آسمان و زمین، باز بیقرار و مضطرب است، انگار راه درازی در پیش دارد، در آن اوج، راه رفته را هر بار کوتاه تر از آن می یابد، که انتظارش را داشت، و در همان بالاست، که تصمیم برای ساخت معابدی بلندتر، برای پیشروی بیشتر، در آسمان ذهن صعودکنندگانِ بر کنگره ها را به خود مشغول می دارد، و در بلندترین است که، راه های رفته را هیچ می بینند، و به سرعت نزول می کنند، و غریو شادی سر می دهند، که "یافتیم!"

و نوید یافتن شان هم باز خبر از ویرانی معبدی، با هدفِ ساخت معبدی بلندتر و عظیم تر در خود دارد، که رعشه در بدن نحیف خاکخوردگانِ خاک نشینِ منتظرِ روایت های آسمانیِ این اوج گرفتگان می اندازد، که هر بار حکایتِ روایتِ کوتاهی راه رفته، و بلندی راه در پیش را، از زبان اوج گرفتگان به تکرار می شنوند، در حالیکه بدن هاشان مملو از رعشه و لرزش است، و بی صبرانه انتظار حرف های نو، از صعود کنندگان بر این کنگره های بلند را انتظار می کشند؛

اما هر بار پاسخی یکسان، در کلماتی متفاوت، انتظارشان را می کشد، که "راه رفته کوتاه، و راه مانده همچنان بلند، باقی مانده است، و معابد باید باشکوه تر، بلندتر و عظیم تر بنا شوند!" گفتن چنین روایتی برای روایتگران راه های آسمان، ساده و راحت است، اما برای خاک نشینان، وظیفه ایی تکراری برای ساختن بناهایی در بر دارد، که باید هر بار مصالح اش را از دل سنگ های سخت و زیبا یافته و بر آورند، و بر گُرده خود سوار کرده، بالا برند، تا مناره و کنگره هایی در بلندای آسمان قد بکشد، و تیز در آن فرو رود.

پاسخ تکراریِ اوج گرفتگان در آسمان، زمین نشستگان را در تردید و سوال فرو می برد، که چه باید کرد تا در آسمان جایی برای خود دست و پا نمود؟! آیا در عبادت خود به بیراهه رفتیم، یا سکوهای سخن با خداوند را کوتاه ساخته ایم و... ما را چه می شود که خداوند را نمی یابیم، گاه در شورشی شدید، متولیان صعود را تعوض می کنند، و کسانی را از میان خود، باز به نمایندگی برای اوج تعیین می کنند که در سخنوری، از توان بهتری برخوردارند، تا در اوج با خدای آسمان ها با زبانی بهتر، کلماتی پر معنی تر و زیباتر سخن گویند، تا شاید کلمه ایی پاسخ از آن اوج نشین دریافت دارند، و انسان را از حیرانی نجات دهند، کسانی را می فرستند که در جادوی سخن، مردگان را هم، بر زمین به شور وا می دارند!

اما باز هر بار اینان نیز بی پاسخ از آسمان، بر زمین نشستگان باز می گردند، و از این رفت و بازگشت ها، تنها داستان این مسیر، و زبانحالیست که از زبان اوج گرفتگانِ راه آسمان، شنیدنی می یابی، جملاتی مملو از عشقِ به آن اوج نشینِ آسمان منزل، از زبانی تازه، که تنها دل شیفتگان را برای ارتباط با آسمان شیفته تر، روح شان را مدهوش یار آسمانی می کند.

اما باز مثل تشنگان نوشیده از آب دریا، تشنه تر از قبل، در فکر ساخت معابدی دیگرند، تا بلکه راهی برای راهیابی به آسمان کوتاه کنند، تا نمایندگانی که از پله ی کنگره های بلند بالا می روند، در نقطه ایی نزدیک تر به آسمان، صدای دلِ مقصود را بشنوند، اما حکایت این رفت و بازگشت های بی پایان، نتیجه ایی جز تلاش و انتظار در خود ندارد، از این رو، بعضی خاک نشینان، به مدعیان کشف و شهود روی می آورند تا بلکه صدای محبوب خود را در عالم خیال، و میان صداهای نامفهوم عالم معنا بشنوند، اما روایت اینان نیز آنقدر عجیب و غریب است که تنها عده ایی را با خود همراه، و مشعوفِ سخن شان می کنند، و آنان را به عالم دل، و پروازهای کشف و شهودی می برند.

اما باز بیشتر مردم را معبدنشین خواهی یافت، که به دنبال نشانه ایی ملموس از آن آسمان نشین، پیشانی به سنگفرش معابد می سایند، و هر بار در فکر ساخت معبدی بزرگتر، با مصالح و شکلی جدیدند، تا رکابی برای اوج گیرندگان شود، و بالاتر روند، بلندتر از قبل، که هر بار این تعویض شکل و شمایل معابد، مثل شورشی است بر خدمه سابق معبد، و گروهی که می روند، و معبدسازانی جدید، که با ایده هایی نسبتا متفاوت، اما با هدفی واحد، برای اوج گرفتن در آسمانِ بی انتها، می آیند و شانس خود را برای اتصال به آسمان، امتحان می کنند، هر بار گروهی سردمدار خیل عظیمی از انسان ها می شوند، تا طرح هایی جدید در معبد و معبدسازی زنند، تا شاید راه بر آسمان بشکافند، و اوج گیرند.

 گردن های کشیده شده در امتداد افق مناره هایی که هر روز بلندتر در آسمان قد می کشند، کمانی شده اند، دیگر گردنی صاف نمی توان دید که در افق طلوع و غروب، آمدن و رفتن خورشید را بشمارد، کسی دیگر شمار روزهای رفته را نگه نمی دارد، و تنها عددی که نگه داشته می شود، از مبدا ساخت هر معبد آغاز می شود، و با پایان عمر هر معبدی پایان می یابد، این است که هر سال کنتور می اندازند و بزرگتر می شود، که شمار سال های گذشته، گاه برای زمین نشستگان و اوج گیرندگان، مایه مباهات برای قدمت انتظار است، و گاه نیز شبهه و سوال گذر نسل هایی که رفتند و نیافتند را در ذهن ها جرقه می زند، و انسان در این داستان غم انگیز، می آید و می سازد و نظاره گر تکراری از آزمودن هاست.

 ما بارها و بارها معبد بر معبد ساخته، طرح های جدید زده ایم، تا شاید روزی بر اوجی دست یابیم که دیگر نیازی به فرا رفتن بیشتر از آن نباشد، راهی که انگار هیچگاه پایانی نداشت، اوجی که هر بار شور شعف آفرید، اما چون بر آن اوج شدیم، راه مانده را بسیار دور دیدیم، و راه رفته را ناچیز یافتیم.

نا امید بازگشتیم و بر طراحان و صحنه پردازانش شوریدیم، و دوباره هیات هایی جدید، با طرح ها و افکاری دیگر، بر کار دست یافتن بر آسمان، آمدند و یا برگزیده شدند، از میان مدعیان راه بلند آسمان، آنان که صدایی بلندتر، و شوری بیشتر بر پیمودن این راه داشتند، غلبه یافتند و یا بدان ها گرایش یافتیم، تا کارِ پیش رفتن در میان آسمان ها را بدان ها بسپاریم.

بله اینجا هنگامه، هنگامه شور است، جایی که همواره صداها بر اساس بلندی و شورآفرینی بیشتری که داشتند، بر تمام بحث های با دلیل و بی دلیل، خاتمه دادند، و ماموریت تجدید بناهایی عظیم تر را گرفتند، تا تکرار پیشروی در آسمان، همواره ادامه یافته، شاید مقصود را میان اوج ها، و توسط اوج گیرندگانی جدید، بیابیم.

اینجا زمین است، اینجا هر بار انبوهه ها شور می آفرینند، و در میان این شور هزاران نفر زیر دست و پای شور گرفتگان له می شوند و این تنها صداها هستند که بر همدیگر غلبه می کنند، و هر بار صدایی، بر صداهای دیگر حاکم می شود، اینجا هنوز نفهمیده ایم، که در شوراها باید بر مبنای تعدد صداها ادامه یابند، تا ارکستری زیبا از موسیقی با هم بودن ها، و زندگی صلح آمیز بر همین زمین را بیآفریدنیم، هنوز یاد نگرفته ایم که این تکثر صداهای ریز و درشت است، که برای سخن از آسمان گفتن، خیلی بهتر از هیات های شَر و شور بپا کننده ایی اند، که هر بار، برای سال هایی غلبه می یابند، و طَرفی نمی بندند، و هر بار تک صدایی، غلبه یافته، بر ارکستر زیبای متکثر انسانی، حکم به سکوت باقی صداها می دهد، و دیگران را برای مدت ها به خاموشی محکوم و مجبور می کند، تا همه به انتظار نتیجه این غلبه ی مخوف بمانند، و انتظار کِشند، و هر بار جز چند متری که به ارتفاع کنگره معابد افزوده می شود، نتیجه دیگری عاید خاک نشینانِ منتظر نمی شود.

هر بار رهبران گروه های غلبه یافته، مشعوف از غلبه صدای خود، نوید گشایش های جدید می دهند، اما به واقع آنان شروع تکراری اند که قبلا بارها تکرار شده است، بله ما دچار تکرار شده ایم، چرخه ایی از ویران کردن معابد سابق، و ساختن معابدی عظیم تر، که تمام انرژی ما را در ساخت معابد جدید و جدیدتر می فرساید، و به واقع درجا می زنیم.

هر بار همهمه ایی، بعد از سال ها تلاش گروهی غالب، نشان از شکستِ تز و شعار غالبانِ دور سابق، و آغاز دور جدیدی از همهمه و ویران کردن و ساختن ها را خبر می دهد، که نعره های مهیب ناشی از غلبه صدایی گوشخراش، گوش و چشم های نگران را به خود مشغول کرده، همین غلبه و سکوت دیگران، در برابر صدایی غلبه یافته، گواه صدق مدعای آنان می شود، و به واقع مجوز شروعی دیگر، برای دستیابی به آسمان.

و همین شرایط است که زمین را به آوردگاه صداها تبدیل کرده، صداهایی که هر کدام، زمین نشستگان را مغلوب بلندای خود کرده، غالب شدگان صحنه گردان ساخت معابدی بلندتر می شوند، تا برای سال ها ارکستر تفکر و تکثر انسانی را خاموش و بی اثر کنند، تا نتیجه کارشان بعد از  دهه ها ویرانی و ساختن، همهمه ایی جدید را باعث شود، که نوید پایان این دور خواهد بود، که باز صداها از هر گوشه بلند، که "باز هم نشد".

مکتب های فکری ما، همان رگ و ریشه ی نظریه ساخت معابد است، که بحث را در همین کیفیت ویرانی، و ساخت های جدید نگه می دارد، تا ذهن ها در همین گرداگرد سیر کنند، و نسل به نسل خراب کنیم و بسازیم، شاید بتوانیم در اوج، نمایندگانی را داشته باشیم، که با آسمان نشینِ خود، در ارتباط مستقیم یا غیر مستقیم باشیم.

اینجا در میان هیاهوی ارتباط با آسمان، و اوج گیری کنگره ها و مناره ها، گاه زمزمه ایی از زندگی هم پا می گیرد که :

"پس زیستن کجای کار این ویرانی و ساختن هاست؟!"،

در میان صدای مهیب بیل و کلنگ هایی که ویران می کنند، و تیشه و ماله هایی که می سازند، گاه صدایی نحیف، که هر لحظه جان می گیرد، تا حدی که گاه به همهمه ی ویران کنندگان و سازندگان غلبه می کند، و از زندگی می پرسد، از آرامش، از سکون، از نشستن و تفکری عمیق تر، از بازایستادن از حرکتی تکراری، و چرخه ایی پایان ناپذیر، از در خود فرو رفتن می گوید، از این که :

آیا نمی شود خدای را روی زمین، بدون اوج گرفتن بر کنگره ها یافت، می پرسد،

از این که نمی شود، معابد را به گوشه های خانه های خود بُرد، بر زمین نشست و با خدای خود به راز و نیازی زمینی نشست، در گوشه تنهایی، با او سخنانی زمینی گفت، و این بساط ویرانی و ساختن ها را پایان داد،

از این که نمی شود بدون سقف و کنگره، با او دمی نشست،

از این که آیا نمی شود، ارتباطی "شبانی" با او داشت،

از این که آیا نمی شود، موسی ها به روش خود، و شبانان با زبان و گویش ساده خود، ارتباطی ساده را با آن اوج نشینِ آسمان ها داشته، چند صباحی از ویرانی و ساخت معابد دست کشید، و از کنگره و مناره سازی ها گذر کرد، طرحی جدیدی در افکنیم، که ارتباط با آسمان از کنگره ها، به میان دل، و نهانخانه وجود ما نقل مکان کند، نظریه پردازان کار آسمان، دست از هیاهو و نظریه پردازی بردارند، تا جدال غلبه ی صداها بر هم نیز، پایان یابد و دنیای انسانی قراری گیرد، و انسان، انسان تر، زندگی پربارتر، شور به شعور تبدیل، و راه های رفتنی را بر همین زمین پی گیریم؟

نسل ها از چرخه همهمه های ویرانی و ساخت های جدید خلاص شوند، تا ارکستر نواها، متنوع و متکثر، از هر کوی و برزنی، با ادبیاتی متفاوت، شنیده شوند، از این تکصدایی ها، و غلبه ها، عبور کنیم، تا دیگر کسی را هدفی بر غلبه، و تعطیلی گفتمانی و یا صدایی دیگر، در ذهن خطور نکند، دنیا به بازاری از نواهای متنوع تبدیل شود، که همیشه جاری باشند، تا سکوت های ناشی از غلبه، که نسل ها را به خود، و سکوت تحمیلی اش مشغول کرده، رها نموده، هر بار نسلی را به سکوت و سکون وا ندارد، و آنان را تلفِ خودخواهی های خود ننماید.   

[1] - “The eyes those silent tongues of love” (Miguel de Cervantes - 29 September 1547  – 22 April 1616) بزرگترین نویسنده اسپانیایی زبان، و خالق رمان مشهور جهانی "دن کیشوت"

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (0)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظز اضافه کرد در  کم هزینه ترین پایان، بر ضعیف ...
«سقوط مشکوک» بالگرد رئیس‌جمهوری ایران؛ چرا روایت رئیس دفتر او بر ابهامات حادثه می‌افزاید؟ ابهامات رو...
- یک نظز اضافه کرد در  کم هزینه ترین پایان، بر ضعیف ...
«زندگی، جنگ و دیگر هیچ» داستان زندگی مردم ایران و سیاست‌های حاکم بر کشور محمدجواد مظفر مرحوم اور...