مارکسیسم در لباس اصولگرایان؛ نان، مسکن، آزادی، حاشیه بر سخنان ضرغامی
  •  

17 فروردين 1400
Author :  
سردار عزت الله ضرغامی در حالی دریافت سردوشی

جناب عزت الله ضرغامی از جمله ی کسانی است که با بالارفتن از دیوار سفارت امریکا تخم لق و خسارت بار بالا رفتن از دیوار حریم دیپلماتیک کشورها در تهران را، در روزهای اولیه انقلاب کاشتند، و هنوز که هنوز است تاوان آن عمل غیر اخلاقی، غیر عرفی و غیر قانونی، را انقلاب، مردم و کشور ایران می پردازند؛ او امروز در تکمیل آن عمل انقلابی خود! برای کسب کرسی ریاست جمهوری اسلامی ایران، به شعار کمونیست ها و مارکسیست رجوع کرده، و سخن از "نان، مسکن، آزادی" می گوید، هر چند کار بالا رفتن از دیوار سفارت امریکا در آن بلبشوی اول انقلاب، سمت سوی فلش مظنونیت را، به سمت نفوذ ابرقدرت شرق، شوروی و اذنابش در کشور و در بین انقلابیون می برد، و مانند سنگ بزرگی به نظر می رسید، که دیوانه ایی در چاه اندازد، و صد که نه، بلکه هزار عاقل، هنوز که هنوز است، نتوانسته اند، آن را از چاه روابط خارجی ایران با جهان، خارج کنند، و روابط ایران با نصف بلوک جهان، در آن موقع، یعنی بلوک غرب را مختل کرد، که هنوز این اختلال عمیق ادامه دارد، و سرانجامی برایش دیده نمی شود، اما به حتم روزی به عذرخواهی ما از این عمل خواهد انجامید، هرچند بخواهیم برای سال ها مقاومت کنیم، اما سکوت روزی شکسته خواهد شد و در این پرونده به حتم محکوم و مجبور به عذرخواهی خواهیم شد.

آقایان رسم نامیمون و خسارت باری گذاشتند، که بالا رفتن از دیوار دیگران را تئوریزه، و سکه رایج گروه های مافیای سیاسی کشور کرد، تا بعدها هم دوستان دیگرشان از دیوار نمایندگی انگلستان در تهران، به راحتی بالا رفته، و میلیاردها خسارت مالی و معنوی به کشور تحمیل کنند، و کمترین مجازات هم شامل این متجاوزین به حریم پذیرفته شده قانونی و عرفی و بین المللی نشود، هنجارشکنی که بدینجا ختم نشد، و در سایه عدم برخورد با السابقون در این عمل خلاف، بزرگترین خسارت را دوستان دیگرشان با بالا رفتن از دیوارهای سفارت و نمایندگی سعودی در تهران و مشهد زدند، که روابط ایران را با همسایگانش دچار بحرانی شدید کرد و هنوز که هنوز است، ایران و عربستان بعد از سال ها نتوانسته اند، این چاله عمیق بین خود را پر کنند، و روابط ایران با همسایگان جنوبی، و در کل اعراب، بعد از این عملِ محکوم، بسیار بدتر از سابق شد، و این به اصطلاح دوستان نادان انقلابی! که البته باید آنان را دشمنان دانای مخالف شرایط آرام و نرمال در کشور دانست، باعث شد، امروز شرایط کشور به سمتی برود که، در سایه سیاست ایران هراسی، که در نتیجه فراهم نمودن چنین محمل های تبلیغاتی علیه ایران، اسراییل از این فرصت فراهم شده توسط دلواپسان، بهترین سود را برداشت کرده، و در نتیجه امروز، مهمترین رقیب منطقه ایی ایران، یعنی اسراییل، با ما همسایه دیوار به دیوار شده و در جنوب ایران مستقر گردد؛

به رغم این، جناب سردار ضرغامی، در اولین برخاستن از نیمکت، برای "گرم" کردن خود، جهت اعلام غیر رسمی کاندیداتوری اش، برای انتخابات ریاست جمهوری در خرداد 1400، می گوید "امروز من عاشق چه‌گوارا هستم"  و شعار "نان، مسکن، آزای" سر می دهد، [1] شعاری که در اوج روزهای طلایی برخورداری این ملت از نعمت آزادی های سیاسی و حزبی، و از جمله آزادی بیان، در بعد از پیروزی انقلاب، توسط گروه های چپ کمونیستی - مارکسیستی، زیر پرچم سرخ داس و چکش، در عرصه آزاد کشور، سر داده می شد، و البته گروه هایی از دانشجویان مذهبی مزاج، همچون همین جناب آقای ضرغامی، در مقابلش در این سوی استادیوم رقابت سیاسی میمون و مبارک، و در سایه زیبای درخت آزادی، در آن موقع ها، پاسخش را این چنین در ضرب آهنگ شعاری خود می دادند که ، "آب، علف، طویله"

امروز بعد از گذشت بیش از چهل سال، همان ها که این شعار را با چنان ادبیات و سرانجامی برابر می دانستند، به این نتیجه رسیده اند که بگویند "امّا واقعاً امروز شعار نان، مسکن، آزادی- به تعبیری- شعار ما نیست؟ اصلاً مطالبات ما این‌ها نیست؟" اما اینکه انسان روزی به این نتیجه برسد که اشتباه کرده است، خوب است، چرخش باید داشت، این میمون مبارک است، اما نه برای سوار شدن بر موج نیاز مردم، و مردم فریبی؛ شما جناب ضرغامی! اگر چرخش می خواهید داشته باشید باید از فرهنگ بالا رفتن از دیوار سفارتخانه های خارجی که میهمان کشور و مردم ایران هستند، چرخش انقلابی داشته، و عذرخواهی کنید؛ باید از نحوه مدیریت خود بر صدا و سیما عذرخواهی کنید، که مهمترین، پرخرج ترین، وسیع ترین و... رسانه ملی را به تیول یک جناح خاص در آورده اید، اگر چنین کردید نشان از تغییر پابرجا و اساسی است، ورنه سیاست بازی ایی، بیش نیست. شما باید از عملکرد خود در "شورای عالی فضای مجازی" که به محدود کردن حق مردم در داشتن وسیله ارتباط اجتماعی مناسب، که از قضا، مردم ما به رغم میل خود، جهت انحصار شکنی رسانه ایی که شما در صدا و سیما و... به وجود آورده اید، بدان روی آورده اند، عذرخواهی داشته، و چرخش انقلابی کنید و...

 و این که اهل رسانه و مسئولی چون شما، انقلابی گری را در هیکل جنبش های چپ دیده اید، جای تاسف است، انقلاب و انقلابی گری که منجر به زنجیر کردن به پای ملل محروم در سراسر جهان شده، و به نام کمونیسم، مارکسیسم، مائویسم و... زندان های بزرگ در حد یک کشور ایجاد کرده اند، و...، بد الگویی را برای انقلاب و انقلابی گری خود انتخاب کردید، انقلاب و انقلابی گری باید ملت ها را از استبداد، تحمیل، حاکمیت طبقاتی، خودمحوری حزبی و جناحی، حاکمیت پیشوا و... بر یک ملت برهاند، نه این که به انواع حاکمیت های جور بینجامد، آنچنان که در کره شمالی، کوبا، شوروی و.... دیده می شود، که ملل شان را از کاروان انسانیت، آزادی، اخلاق و... ده ها سال دور کردند، و تحت سیطره رژیم هایی امنیتی، اسارت بار، نظامی، مخوف، خون آشام و... به اسارت گرفتند.

آری سردار ضرغامی! جناب "چه گوارا" برای کسانی که در نبرد با استبداد داخلی معتقد به خیزش هایی از نوع مسلحانه اند، مناسب است، روشی که البته از دید رهبران انقلابی بزرگ و در اشل جهانی، و الگوهای وزین مبارزه ی گسترده، پیشرو و مردمی، مردود و محکوم است، رهبرانی که معتقد به نبرد و مبارزه ایی، آرام و خالی از خشونت و مملو از مشارکت مدنی اند، مثل مهاتما گاندی (رهبر انقلاب هند)، نلسون ماندلا (رهبر قیام ضد تبعیض نژادی در افریقای جنوبی) و البته امام خمینی، که روش های مسلحانه و خشونت بار "چه گوارایی" را مردود و فاسد می دانستند، و الگویی مناسب تشخیص نداده اند، "چه گوارا" برای کسانی که قصد برپایی استبداد مخوف طبقاتی و حزبی کمونیستی - مارکسیستی دارند، خوب و مناسب است، ولی برای حکمرانی که شما قصد گرم کردن خود برای آن را دارید، مناسب نیست، ایرانیان مردمی دمکراسی خواه، آزادی طلب و مخالف استبداد و حاکمیت حزبی و فردی اند، رژیم های برخواسته از روش "چه گوارایی ها" و... در امریکای لاتین، شبه جزیره کره، شرق اروپا، آسیای میانه، جنوب شرق آسیا و...، بعد از پیروزی جز جنایت، سرکوب، استبداد، خشونت، زورگویی و... در حق خلق خود، کارنامه ی مناسبی در بعد داخلی ندارند، و تنها وجهی که با شما ممکن است اشتراک داشته باشند، مبارزه با امریکاست، و رژیم هایی بنا نهاده اند که کَت و کلفت و مستحکم و مسلح در حاکمیت و حاکمان هستند، اما مردمی نحیف و زار، زیر یوغ استبداد مخوف ایدئولوژیک دارند، که قدرت و فرصت تکان خوردن و خلاصی را از مردم خود سلب کرده اند.

جناب سردار! خود را از مردم دنیا جدا کرده اید و دمخور چنین کشورهایی با چنین کارنامه ایی شده اید، تا امروز سلاح، حمایت، و حتی شعار از آنان به عاریت بگیرید؟!! بدا به حال ما، بدا به حال کشور، بدا به حال انقلاب، بدا به حال مردم، که بعد از سه انقلاب بزرگ و افتخار آفرین مشروطیت، نهضت ملی کردن صنعت نفت و انقلاب 57، امروز مردم ایران را به چنین مرحله ایی رسانده اید. صد افسوس!

[1] - قسمتی از سخنان جناب سردار سید عزت الله ضرغامی : "یک موقع نماد جریان چپ هست و می‌خواهد با ما درگیر شود و خب با او برخورد می‌کردیم و شعار نان، مسکن، آزادی را پاک می‌کردیم. امّا واقعاً امروز شعار نان، مسکن، آزادی- به تعبیری- شعار ما نیست؟ اصلاً مطالبات ما این‌ها نیست؟ مطالبات ما استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی نیست؟ ... پس این هم از شعارهای ما است؛ نان، مسکن، آزادی. «آقا این شعار چپی‌ها بوده است»؛ خب باشد."

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (6)

This comment was minimized by the moderator on the site

انقلاب و لزوم فوری اصلاح قانون اساسی!
یاسر عرب،کنشگر عدالت‌خواه @Tahlilzamane
انقلاب ۵۷ و رفراندم آن و تصویب قانون اساسی اش یک هیجان و شور بود که نتیجه آن شرایط کنونی کشور و فراگیری فقر و فساد و بدنام شدن روحانیت و مکتب تشیع است.
در سال ۵۷ نیمی از جمعیت زیر ۱۶ سال سن داشتند و تنها ۲۵ درصد بزرگسالان (رأی‌دهندگان) سواد خواندن و نوشتن داشتند و فقط ۲۰۰ هزار نفر دانشجو و دانش‌آموخته‌ی دانشگاه بودند.
در تمام کشور شاید ۱۰ هزار نفر هم متن قانون اساسی را نخوانده بودند و مثلا نمی‌توانستند بفهمند که چگونه می‌شود بین جمهوریت (ملاک نهایی رای مردم است) و ولایت فقیه (ملاک نهایی نظر فقیه است) جمع کرد. شاید ۱۰۰ نفر هم در تمام ایران معنای نظارت استصوابی و فرق آن را با نظارت استطلاعی و نقش این تفاوت در بن بست دموکراسی را نمی‌دانستند.
خود استاد مطهری (نظریه‌پرداز انقلاب) هم در سال ۵۷ می‌گفت خودمان نمی‌دانیم منظور از حکومت اسلامی دقیقا چیست!
بیش از ۹۰ درصد جمعیت کنونی کشور در همه‌پرسی قانون اساسی سال ۵۸ شرکت نداشته اند و اکنون حق دارند تا به گفته خود امام خمینی (در بهشت زهرا) سرنوشت‌شان را خودشان تعیین کنند.

#تحلیل_زمانه

This comment was minimized by the moderator on the site

انتخابات هیچ

رحیم قمیشی

نامه زیر را بطور خصوصی برای آقای دکتر تاج‌زاده عزیز فرستاده بودم تا نظر منفی‌ام را برای کاندیداتوری ایشان اعلام کنم. ایشان لطف کرده و در کانالشان منتشر کردند. بهمین خاطر در اینجا هم منتشرش می‌کنم. علی‌رغم اینکه تصمیم گرفته بودم فضای کانالم را به موضوعات کم‌اهمیت و "انتخابات هیچ" اختصاص ندهم!

"شنیدم آقای سید حسن خمینی عزیز برای کانیداتوری داشته سبک و سنگین می‌کرده که با نهی رهبری پشیمان شده.
چه نهی حکیمانه‌ای.
شنیدم آقای سید مصطفی تاج‌زاده در حال سبک و سنگین کردن داوطلب شدن یا نشدن برای ریاست جمهوری هستند.
و البته صف درازی از همه طیف‌ها، بخصوص آنها که آزمایش ناکارآمدی خود را بارها داده‌اند و ناگهان می‌خواهند ناجی ایران شوند.
نمی‌گویند مگر نظام در حال غرق شدن است که می‌خواهند ناجی آن شوند!
دقیقا از چه چیزی می‌خواهند نجاتش دهند؟!
ما می‌خواهیم از دست آنها نجات پیدا کنیم، بعد آنها می‌خواهند بیایند و به‌زور ما را بگیرند و نجات دهند!!
خودشان را نجات دهند از گرداب فساد و آلودگی و توهم و دنیاطلبی، هنر کرده‌اند!

اما استاد عزیزم تاج‌زاده سختی کشیده
برادر گرامی‌ام ما که می‌دانیم شما تایید نمی‌شوید، اما کاندیدا شدن شما در باور ما نمی‌گنجد. ریاست جمهوری با دایره کوچک خودی‌هایش، با دخالت فقها در تایید صلاحیت آنها، با اختیارات بسیار بسیار اندکش در تعیین سیاست‌های مهم و واقعی، اصلا در شأن انسان‌های فرهیخته نیست.
ما اگر می‌گوییم احتمال شرکت‌مان بسیار کم است قهر ما با صندوق رأی نیست، ما با سیستمی که انتخاب خودش را بخواهد به نام ما تمام کند قهریم.
شوخی هم نداریم.
ما بازیچه نمی‌خواهیم بشویم.
دلمان می‌خواهد مثل کشورهای پیشرفته برنامه‌ها را ببینیم، سیاست‌های کاملا متفاوت را ببینیم، شخصیت‌های صاحب اندیشه و فکر را ببینیم، احزاب مستقل و مقتدر را ببینیم، چشم انداز را ببینیم و آن وقت رای بدهیم، اما مگر الان می‌شود؟!

من تنها توصیه‌ام به استاد تاج‌زاده عزیزم اینست. یک روز را در خیابان‌ها ناشناس قدم بزنند در مراکز درمانی، در داروخانه‌ها در میان مردم عادی و بعد تصمیم نهایی‌شان را بگیرند.
در ایران تئوری‌های سیاسی جواب نمی‌دهند. می‌دانم ما ناگزیر از انتخاب‌های بد در عالم سیاستیم.
اما ایران امروز در این تئوری‌ها نمی‌گنجد.
ایران یک بشکه باروت شده، بدون راه تنفس...

گیرم شورای نگهبان فرد سلیم‌ و دلسوز و زندان کشیده‌ای مثل شما را تایید کرد.
گیرم اکثر مردم به شما رای دادند.
شما می‌توانید قانون انتخابات را تغییر دهید؟
می‌توانید نظارت استصوابی را بردارید؟
نیروهای نظامی را به پادگان‌‌ها برگردانید؟
با جهان رابطه مسالمت‌آمیز برقرار کنید؟
اختیارات قوه مجریه را به خودش برگردانید؟
وزرای خودتان را از این مجلس عبور دهید؟

اگر کاندید شدن شما و علی مطهری و سید حسن خمینی اینست که بگویید "ببینید ما خواستیم کشور را بسازیم و شما نگذاشتید، بدانید چرا در انتخابات نیستیم و از تصمیمات غلط شما حمایت نمی‌کنیم"
بگویم همه اینها را مردم خوب می‌دانند.
نیاز به سند نیست.
بگذارید انتخابات ریاست جمهوری هم مثل انتخابات مجلس‌شان برگزار شود.
سپس آنچه کاشته‌اند را درو خواهند کرد!
مصلحت در همین است.
سرنوشت هیچ سیستمی را نمی‌شود با دخالت‌های نابجا و از اساس تغییر داد.

به نظرم بهتر است خودتان را آلوده این بازی حقیرانه نکنید."

@A_pajhohi

This comment was minimized by the moderator on the site

مصطفی تاج‌زاده با اندکی تعدیل در نظرات دوران اخیر خود درباره انتخابات 1400 روز گذشته در مصاحبه ای که فصلنامه "خاطرات سیاسی" آن را منتشر کرد گفت:
ما متأسفانه در درون اصلاحات هم دچار تندروی بوده‌ایم و هم کندروی. درس گرفتن از گذشته منوط به آن است که هر دو بُعد را مورد توجه قرار دهیم تا در آینده بتوانیم به اهداف خود با هزینه‌های کمتر و عمق و ژرفای بیشتر دست یابیم. بزرگ ‌ترین چالش دولت اصلاحات (محمد خاتمی) هسته سخت قدرت (رهبرجمهوری اسلامی) بود که به ‌رغم مشاهدۀ خواست و رأی ملت همچنان بر عقاید و سلائق خود پافشاری ‌کرد و اهمیت دوم خرداد و نقشی را که در تصحیح مناسبات جمهوری اسلامی می‌توانست ایفا کند نادیده گرفت. اشتباه بزرگ‌ تحلیل نادرست از ۱۸ تیر ۷۸ بود که بازهم بجای تصحیح باورهای خود به سمت انسداد بیشتر پیش رفت.
کسانی که شعار عبور از خاتمی دادند (از جمله عباس عبدی که آن را تئوریزه کرده بود) توجه نکردند که در آن شرایط عبور از خاتمی به معنای دموکراسی و آزادی و عدالت بیشتر نیست؛ بلکه گرفتار شدن در چنبرۀ حکومت یکدست اقتدارگراست که دستاوردهای پیشین ملت را نیز به محاق می‌برد. اگر نتیجه عبور از خاتمی دموکراسی بیشتر بود من صد درصد با آن موافق بودم همچنان که اگر کسی امروز جایگزین دموکراتیک ‌تری از اصلاحات داشته باشد، از آن حمایت می‌کنم، اما چه کنم وقتی می‌بینم جایگزین نه دموکراسی بیشتر که استبداد بیشتر است، طبعا چنین حرکتی را مثبت ارزیابی نمی‌کنم. امروز بخش زیادی از اصول‌گرایان هم به این نتیجه رسیده‌اند که راهی جز اصلاحات برای جمهوری اسلامی وجود ندارد و روز به‌ روز هم بر تعداد آن‌ها افزوده می‌شود و روز به ‌روز از تعداد کسانی که معتقدند که نظامی‌گری و تک ‌صدایی و ماجراجویی بین‌المللی می‌تواند کشور را نجات دهد کاسته می‌شود.
معیار من برای اصلاح‌ پذیری سیستم یکی امکان نقد علنی و قانونی آن از صدر نظام تا ذیل آن است، یعنی بتوان ساختار حقیقی و حقوقی قدرت و نیز عملکردش را نقد علنی کرد. دوم انتخابات رقابتی است حتی اگر دایرۀ رقابت‌ها بسته به شرایط کوچک و بزرگ شود.
اعلام پایان فعالیت اصلاحی عملا به معنای آغاز فعالیت‌های خشونت‌آمیز خواهد بود و چنین راهبردی در خاورمیانۀ جنگ و ترور و استبدادزده جز افتادن در چاه ویل آشوب‌های داخلی طولانی و بدون آیندۀ روشن خواهد بود. به همین دلیل با تمام توان می‌کوشیم همچنان شعلۀ اصلاحات را در دل مردم زنده نگه‌داریم تا به سرنوشت کشورهای همسایه از عراق و افغانستان گرفته تا سوریه و لیبی و یمن دچار نشویم.
امروز تقریبا هیچ مسأله‌ای در کشور بدون اشاره یا موافقت یا دستور رهبر حل‌شدنی نیست و همه نهادها عملا تابع رهبری شده‌اند؛ نهادهای انتصابی که منصوب رهبرند و می‌کوشند نهادهای انتخابی را با نظارت استصوابی از کسانی تشکیل دهند که خود را ذوب‌شده در ولایت می‌خوانند و بنابراین مجری منویات رهبر هستند.
بهترین راه‌ حل در بحران جانشینی، حل ساختاری مسأله است. باید از اختیارات رهبری کاسته شود، موقت و انتخابی شود تا جمهوری اسلامی به سرنوشت مشروطه دچار نشود و حکومت یک‌ نفره نگردد. ما چاره‌ای جز اصلاحات ساختاری هم حقوقی و هم حقیقی نداریم و اگر چنین نشود هرکسی که رهبر شود، به نظر من کشور و اداره آن دیر یا زود با مشکلات بسیار جدی مواجه خواهد شد.
بدون تردید حکومت نظامیان دایره استصواب را گسترده‌تر و راه ورود اشخاص لایق و مستقل را بسته‌تر خواهد کرد. بنابراین مشکلات مدیریت کنونی کشور تشدید خواهد شد. حکومت ‌نظامیان از شفافیت امور خواهد کاست و از همین میزانی که امروز نیز شهروندان را راضی نمی‌کند کمتر خواهد شد و کسی نیز حق اعتراض جدی نخواهد یافت. فساد گسترش می‌یابد چراکه مقابله با آن دشوارتر و پرهزینه‌تر خواهد بود. امروز نیازمند آن هستیم که دولتی توسعه‌گرا در پاستور مستقر شود تا با اولویت دادن به توسعه اقتصادی و رفاه مردم، همۀ امور، از جمله دیپلماسی را در خدمت اقتصاد کشور درآورد، نه اینکه دیپلماسی را به سپاه قدس واگذار کند و منابع مالی کشور را در خدمت اهداف نظامی آن درآورد.

This comment was minimized by the moderator on the site

از سرزمین پیشوا چه خبر؟
دکتر امیر حسین خالقی
دوستی مجازی از کوبا سهمیه ماهانه کوبایی ها برای دریافت کالاهای "موردنیاز" را فرستاده است؛ هر پوند 454 گرم (کمتر از نیم کیلو) است و هر دلار امریکا تقریبا برابر با 24 پزو کوباست.
صف هم که بخش دائمی از زندگی کوبایی هاست:
سهیمه ها برای یک ماه:
برنج نفری ۷ پوند، هر پوند ۷پزو
لوبیا سیاه ۱۰۰ گرم، ۸ پزو
روغن هر دو ماه نیم لیتر، ۱۵ پزو
تخم مرغ ۱۲ عدد، ۲۵ پزو
مرغ یک پوند ، ۲۵ پزو
خمیر دندان هر شش ماه یک عدد ۸ پزو
صابون هر دوماه، ۴ عدد، ۳۲‌پزو
شکر، یک پوند ۱۰ پزو
قهوه ۱۲۵ گرم، ۱۵ پزو
خلاصه آمادگی داشته باشید که شاید از این تجربیات موفق! در اینجا هم استفاده شود، والله اعلم.

This comment was minimized by the moderator on the site

اینها الگوی مناسبی برای اصولگرایان نیستند، که سخت بدان ها چشم دوخته اید :

انقلابی های خائن!!

به محض اینکه "لنین" (رهبر انقلاب ۱۹۱۷ و بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروی) مُرد، گفته شد شخص دوم انقلاب یعنی "تروتسکی" خودفروخته و خائن است! در نتیجه رهبران انقلاب ‏مانند "استالین"،"کامنف"،"زینوویف"و "بخارین" به کمک هم او را از کشور بیرون انداختند و در مکزیک با یخ شکن کشته شد!

پنج سال بعد گفته شد:
"کامنف"،"زینوویف"و"بخارین" نیز دشمن خلق و ضد انقلاب بودند؛ در نتیجه محاکمه و با دستور "استالین"،توسط "هنریخ یاگودا" که نفر اول وزارت امنیت بود، اعدام شدند!

چند سال بعد "هنریخ یاگودا" (رئیس وزارت امنیت کشور) جاسوسِ امپریالیست از کار درآمد و گفتند نه تنها جاسوس است بلکه از ویلایش هزاران عکس، فیلم سکسی و حتی لباس زیر زنانه! و [....] پیدا کردند؛ به دستور "استالین" و به دست معاونش "نیكلای یژوف"به گلوله بسته شد!

مدتی بعد گفتند که خودِ "نیكلای یژوف" هم دشمن خلق و جاسوس آمریکا است، در نتیجه محاکمه و به وسیلهٔ معاون خود یعنی "لاورنتی بریا" کشته میشود!

چیزی نمیگذرد یک مرتبه گفته شد که خودِ "لاورنتی بریا" (رئیس وزارت امنیت کشور) نیز به وطن و انقلاب خیانت کرده و جاسوس انگلستان بوده در نتیجه به دستور "خروشچف" دستگیر شد و در دادگاهی به ریاست "گئورگی ژوکوف" به مرگ محکوم و توسط او ‎اعدام شد!

بعداً "گئورگی ژوکوف"نیز مغضوب شد و از کلیه مشاغل برکنار و به "اورال" تبعید شد و تا آخر عمر در "حصر" ماند!

کشف خیانت ها و جاسوسی ها ادامه یافت حتی کاشف به عمل آمد که خود "استالین" نیز خائن و ضد انقلاب بوده در نتیجه،گورِ "استالین" را شکافته و جسدش را درآورده و از محل مقبره "لنين" در ميدان سرخ مسكو به كنار ديوارِ "كرملين" انتقال دادند!

بعدها گفتند خود "خروشچف" نیز آدمی ماجراجو و دشمن بوده و با ضد انقلاب ارتباط داشته در نتیجه بوسیله "برژنف" برکنار شد و تا زمان مرگش در ویلایی در حومهٔ مسکو در "حصر" قرار گرفت و وقتی مُرد،بدون تشریفات دفن شد!

وقتی "برژنف" مُرد و "گورباچف" آمد،تازه فهمیدند که ای بابا! این کفتار پیر یعنی "برژنف"، بیشترین ضربه را به انقلاب زده و سال ها جلوی پیشرفت "شوروی" را گرفته و مخالف خط "لنین" و اندیشه های "سوسیالیسم مترقی" بوده و...!

این داستان ادامه پیدا کرد تا اینکه "اتحاد جماهیر شوروی" چند پاره شد و از بین رفت!

This comment was minimized by the moderator on the site

این کشتی ظرفیت این همه آویزان شدن را دارد؟
نظر خداوند در انتخابات ریاست‌ جمهوری
آیت‌الله خزعلی بسیار پرحرارت سخن می‌گفت؛ «به حق سادات و اجدادشان قسم» ناطق نوری بهتر است.
چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت، دو روز مانده به انتخابات ریاست‌ جمهوری دوم خرداد ۷۶ برای بسیاری مسجل شده بود که آرای سیدمحمد خاتمی با شتاب از آرای ناطق نوری پیشی گرفته است اما آیت‌الله خزعلی به یزد، زادگاه خاتمی، رفته بود و در سخنرانی‌اش از احتمال پیروزی قطعی ناطق نوری با اختلاف رای بالا سخن گفت.
خزعلی به مردم یزد گفت، شنیده است که یزد در دفاع از حق خاموش است؛ «من زنده باشم و یزد خاموش؟»
او از رای جامعه‌ی مدرسین به ناطق گفت و این‌که از چهار مسیر، از اطرافیان رهبری بررسی کرده است و دریافته که تمایل رهبری به ناطق نوری است. از خاتمی انتقاد می‌کرد اما می‌گفت«اما آقای ناطق نوری صد درصد دستش توی دست ولایت فقیه است.»
خزعلی به مردم ‌گفت: «ببینید چه کسانی دارند کار می‌کنند و پشت سرند؟ روزنامه‌ی اسرائیل را ببینید. روزنامه‌ی بی‌بی‌سی را ببینید. آقایان، برادران، خواهران، بیدار باشید.» به فیلمی اشاره کرد که در تهران از خانمی که؛ «زلفش را هم بیرون گذاشته» می‌پرسند به چه کسی رای می‌دهد و او می‌گوید خاتمی؛ چون آزادی می‌دهد؛ «بند چارقدش را هم بر می‌دارد. چرا این‌ها را نمی‌گیرند؟!» انتقاد از خاتمی را ادامه داد، دقایقی جلسه به هم ریخت و شعارها سخنرانی را قطع کرد؛ «حسین حسین شعار ماست، خاتمی افتخار ماست» شعارها که تمام شد، خزعلی گفت در پایان سخنانش حقیقتی را آشکار خواهد کرد که شعاردهندگان؛ «از این‌که از روی نادانی شعار داده‌اند شرمنده خواهند شد.»
آن روزها سیدمحمدحسین طباطبایی، کودک حافظ قرآن، در کانون توجه افراد مذهبی بود و تسلطش بر قرآن در سن پنج، شش سالگی بسیاری را شگفت‌زده کرده بود. او می‌توانست به سوالات افراد با بخشی از آیات قرآن جواب بدهد. خزعلی گفت پیش از سخنرانی به محمد‌حسین طباطبایی زنگ زده است و درباره‌ی انتخابات پرسیده است و طباطبایی جواب داده؛ «فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ» خزعلی گفت یعنی به هدایت روحانیون اقتدا کن. «گفتم به تیپ آقای خاتمی چه می‌گویی؟» پاسخ داد؛ «إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ» خزعلی معنی این جواب را این‌گونه توضیح داد؛ « این‌ها گمراه شده‌اند و تو نمی‌توانی هدایت‌شان کنی.» و گفت این همان حرفی است که شعاردهندگان را شرمنده می‌کند؛ «حالا تا صبح به خودت بپیچ. این حرف دیگر مال من نیست، مال روحانیت نیست، مال خداست که دارد به قلب این بچه القا می‌کند. حالا فردا برو پای صندوق هر چی خواستی و به هر کی خواستی رأی بده... اگر سر جنگ با خدا داری بارک‌الله!» نتیجه‌ی انتخابات را نیز چنین پیش‌بینی کرد؛ «برای هر چهار نفر کاندیدا دعا کنید، برادران مسلمان ما هستند. یکی‌شان یک و نیم درصد رأی می‌آورد. یکی‌شان شاید پنج، شش درصد و آقای ناطق نوری حدس می‌زنم بین پنجاه و شش تا شصت درصد و مابقی پایین‌تر.» (جمهوریت؛ افسون‌زدایی از قدرت ص۴۲۱-۴۲۷)

توان زیادی از حوزه و روحانیت در این انتخابات خرج شد تا ناطق نوری رای بیاورد. سیدمهدی طباطبایی در خاطراتش روایت کرده است: «به نقاط مختلف کشور سفر کردیم و علما را دعوت می‌کردیم که از آقای ناطق حمایت کنند... حتی حوزه علمیه هم وارد شد. آقای قرائتی در برنامه‌های تلویزیونی خودش اشاره‌هایی داشت، آقای جوادی آملی هم در تیزر تلویزیونی به همراه چند تن دیگر از بزرگان برای تایید شخصیت آقای ناطق صحبت کرد اما این یک کشتی بود که هرچه بیشتر به آن آویزان می‌شدیم، بیشتر غرق می‌شد. یعنی هر چه‌قدر به این کشتی وزنه آویزان می‌کردیم، سنگین‌تر می‌شد. من چند روز مانده بود به انتخابات متوجه این نکته شدم.» او توضیح داده است که چه‌گونه این پشتیبانی زیاد بخشی از روحانیت را هم رویگردان کرد. (اخلاق و مبارزه ص۲۰۳ و ۲۰۴)
در نهایت خاتمی با اختلاف چند برابری پیروز انتخابات شد. چند روز پس از انتخابات آیت‌الله امینی در دیدار با هاشمی رفسنجانی از «سوءمدیریتی که باعث شکست اعتبار روحانیت در انتخابات شد» گله کرد و نیز«از کارشکنی های احتمالی که به زودی علیه آقای خاتمی بروز خواهد کرد» گفت. چند روز بعد آیت‌الله امامی کاشانی از هاشمی«برای قرض‌هایی که در تبلیغات ریاست‌جمهوری بارآورده استمداد کرد.» و 28 خرداد ری‌شهری به هاشمی خبر داد؛ روحیه افرادی مانند آیت‌الله جوادی آملی و حجت‌الاسلام قرائتی که وادار به موضع‌گیری در انتخابات شده‌اند، بد است. (انتقال قدرت، ص 172،183و 22)
این روزها ۲۴ سال از آن ایام می‌گذرد. در روزهای گذشته یکی از سخنرانان مذهبی کشور پیوندهایی زده است، میان انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۰ و مسئله‌ی ظهور امام زمان.
آیا این کشتی ظرفیت این همه آویزان شدن را دارد؟ چرا هر بار وزنه‌های بیشتری به آن آویزان می‌کنید؟

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

بعد از یکسال که از تجاوز و قتل دختر دالیت (پایین ترین قش...
''نسل انتقالی به پایان راه نزدیک میشود'' اگر متوسط سن رز...