SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha

بر بال های عقاب اندیشه بند و زنجیر نتوان زد
مطلب ویژه

14 خرداد 1397
Author :  

شکر ایزد یکتا را که پرواز اندیشه دیگر چیزی نیست که بدان زنجیر توان زد، می توان شکافت سدهای بیشمار زمینیان را، و پرید در اوج های بلند و بی انتها،  به هر ممنوعه ایی که حقیقتی را از دید ما دور کرده است، سر زد، به هر بهشت و بیغوله ایی پا گذاشت، بی آنکه نامحرمی، رد پایی از تو ببیند و تنبیه و تکفیرت کند، آنجا که دیگر نه جسم را بدان راهیست، نه جو اجتماعی تو را اجازت ورود و تجربه می دهد.

انگار خدا این روزنه را گذاشت تا از خفقان بندهای بیشمار مخلوقاتش دقمرگ نشویم. و در بی نفسی زندان های دراز و محکم شان گرفتار نمانیم. گویند دیگر روزنه وحی را قطع کرده اند، ما را چه باک، کرده اند که کرده اند، صلاح مملکت خویش خسروان دانند، اما بسی جای بخت یاریست، که جولان گاه اندیشه را که قطع نکرده اند،

می توان پرواز کرد و در آسمان خیال پیش رفت. رویاها که هستند، تو را به ناکجا آبادها، و هزار جای آباد خواهند برد، می توان پرید و بر قلعه های ممنوعه به نظاره حقیقتی نشست، که از تو پنهانش کرده اند، می توان عمیق شد و در عمق های غیر قابل دسترس و غیر قابل باور غور کرد، می توان بر بال اندیشه پرید و از این زندان گریخت. آنطور که مولانا، حافظ، ابن سینا، سهروری و... از این گرداب بندهای بیشمار گریختند و در آسمان اندیشه سیر کردند. آنانی که خوش درخشیدند و نور به یادگار گذاشتند. و چه بسیار از آنان، که نتوانستند درخشش نورهایی را که دیدند، را به کاغذ سپرده و همچون اینان، به ارث بگذارند. هزاران مولانا، حافظ، ابن سینا، سهروری و... که نورها دیدند و ننوشتند و ماندگار نشدند.

اما همه آنان، چه آنها که نامدار شدند و چه آنها که نامی از خود به یادگار نگذاشتند، در پرواز اندیشه مشترک بودند؛ سهروردی وقتی که در بین دیوارهای مخوف قلعه حلب هم که بود، و جسمش در زندان متحجرین در بند مانده، اندیشه اش غرش کنان در آسمان تفکر می پرید، و بی خیال فقیهان شهر که در زندان تفکر خود به زنجیر بودند، او آزاد، سوار بر فلسفه نور آسمان اندیشه را در می نوردید، و حتی موقعی که به حکم فقیه ایوبی، در ناباوری اندیشمندان، حکم به نیست شدن گرفت، باز در حالی که این حکم ظالمانه و ناشی از جهلِ تکیه زدگان بر کرسی افتا، بر او جاری بود، این تنها جسمش بود در دست ظالمین جان می داد، اما اندیشه اش بیشتر از قبل در سودای انسان این جهانی، تفکر می کرد و کاش کسی بود که در آن لحظات پای سخنش می نشست، و با او مصاحبه ایی می کرد، تا بگوید و بتراودف آنچه را که در آن لحظات خوف و خطر، ذهن و اندیشه اش را درگیر خود کرده بود، و بگوید که در کدام بلندگاه ها در سیر و اندیشه است و چه می بیند.

یا وقتی روزبه دادویه (عبدالله ابن مقفع) را بنا بر قتل و مثله کردن بدنش افتاد، هنوز ذهن و تفکر این اندیشمند ایرانی در میان اندیشه و علم در سیر و غور بود، و فارغ از جسمش که باید قطعه قطعه می شد و در تنور تعصب و جهالت بی پروا و ریسمان بریده آن روزگار می سوخت، او غرق در عاقبت انسانی بود که زیر پای پلشتی ها قربانی می شد.

یا آنگاه که حلاج را بر دار می کردند، تنها توانستند، تنش را بر دار کنند، و روح متفکرش، در همان لحظات در منتهای عشق و صفای درونی خود می درخشید، و بر بلند بالای یار به نظاره زیبایی ها نشسته بود، و شادان در سیر افاق و انفس، بر بال های اندیشه و بادهای تفکر لیز می خورد، و اوج می گرفت، و فرود می آمد، و فراز می گرفت، تا این که جان از جسمش خارج شد، و از هر چه بندی بر این زمین سفت و خشن که بود، راحت شد و رفت تا در جوار دوست فارغ از مدعیان و یا نمایندگان دروغینش، لقالله را تجربه کند.

یا هنگامی که گالیله بر جهل گردن می نهاد، و زبانِ گوشتی اش کلماتِ توبه را تکرار می کرد، ذهن جستجوگرش از تمام کورگره های مذهب گریخته و در آسمانِ حقیقتِ خلقتِ خدای خود، آزادانه سیر می کرد و مسیر می پیمود، و در حالی که ارباب مذهب مست توبه این دانشمند، که بر کتاب مقدس خروج کرده بود، پیاپی شراب مخمور کننده جهل زای خویش را به سلامتی پاپ اعظم شان می نوشیدند، تفکر گالیله همچنان در آسمان ممنوعه های مصنوعی جهل، دیوار و سقف ویران می کرد و پیش می رفت.

آرای برای دست و چشم و پای، و هر جای ما بندی ساخته، و محکم کرده اند، ولی بر بال های اندیشه انسان هرگز نمی توان بندی گزارد، و شکر ترا، ای خدای یکتای من، که اگر این هم نبود، بر این خفقان دقمرگ می شدیم، می ماندیم و می پوسیدیم، می مردیم.

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

نظرات (1)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
This comment was minimized by the moderator on the site

دوستی درخصوص این پست برام نوشت :

"پستت. زیباست، خوبه. با شکر ایزد. آغاز کردی، حلاج سهروردی‎ گالیله ...... اعلب تو نوشته هات هستن‎
فقیهان شهر در بند زندان تفکر .... خیلی. زیباست‎ و من دوسش دارم
اسم سهروردی. یه جذبه درونی که میل آدم رو. می کشونه. طرفش
از اینکه امروز به این سمت و سو رهنمون گشتی. و اندیشه ت را این سان گسترش دادی تا از قلعه های ممنوعه بگذری و نظاره گر حقیقتی باشی که پس آن قلعه های مخوف بگذری خوشحالم‎
و اینکه. در پایان آرزو کردی که کاش در آن لحظات پایانی که بر عمر عزیزش رقم زده بودند .... کنارش بودی هم. زیباست‎
البته این تفکر. زیبا. از درون. انسان های. زیبا بر می خیزد‎

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.