SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha

www.mostafa111.ir

  • اصولگرایان نیک بنگرند خود را انقلابی و خدایی تر نخواهند یافت

    اصولگرایان نیک بنگرند خود را انقلابی و خدایی تر نخواهند یافت

    اصولگرایان، خصوصا نومحافظه کاران، مدت هاست که مناسب کلیدی و غیر انتخابی کشور را میز به میز فتح کرده و بر آنچه که تشکیلات انتصابی کشور است، مادام العمر مسلط شده و علیرغم این تمامیت خواهی، در نقش انقلابی های دو آتشه "پوستین وارونه" پوشیده و در تشکل های "جبهه پایداری" ، "جمنا" و... بروز و ظهور سیاسی انتخاباتی داشته و در نقش ناجی مردم و انقلاب، نقش بازی می کنند! و می توان گفت "تشنگان قدرت"، خود را "شیفتگان خدمت" نشان می دهند، در حالی که واقعا نسبت به عاقبت این کشور، انقلاب، مردم، و حتی خودشان هم بسیار بی اهمیت اند، و بناحق برای خود القابی چون "انقلابی" و... قایلند، و در جدیدترین ادعا نیز خود را به خدا هم از دیگران نزدیکتر می بینند و دیگران را اصحاب فتنه و... تلقی و رسمن خطاب می کنند، حال آنکه قدیم ها به ما آموخته اند که "مُشک آنست که ببوید نه آنکه عطار بگوید" و این که جناب آقای علیمحمد بشارتی (..) چطور جریان اصولگرایی را با کارنامه ی روشنی که در برابر همه دارد و خصوصا در دوره هشت ساله حکومت یکدست اصولگرایان تشت رسوایی اش به زمین افتاد، در این رتبه از تقوا و تقرب به خدا و رسولش دیده اند، جای سوال فراوان دارد.

      

    کر و کور و لال و مخ تعطیل

    کر و کور و لال و مخ تعطیل

     

    تقوای ادعایی این دوستان را در همین آخرین انتخابات می توان دید که در سه راند مناظرات انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم که یک آوردگاه بزرگ برای آنان جهت تصاحب عالیترین مقام رسمی کشور و ریاست جمهور ایران بود، چه ها که نکردند، و همه دیدند که "هدف وسیله را توجیه کرد" و آنها برایش هرچه توانستند کردند، و میزان تقوای سیاسی و انقلابی اشان بروز و ظهور عینی یافت، مناظراتی که کاندیداهای اصلی این جریان سیاسی برای کسب قدرت به هیچ اصولی پایبند نبودند و در کشوری که اخبار اختلاس های اصولگرایانه هزاران میلیارد تومانی اشان در همان زمان گوش فلک را کر کرده است، آنان در یک بی شرمی مثال زدنی، توقیف چند عدل لباس بچگانه وارداتی از فرزند یک وزیر دولت (و رقیب انتخاباتی) را دست آویز تبلیغات وسیع تلویزیونی خود قرار داده، و از آن سو استفاده مناظراتی کردند.

     که در آخر هم معلوم نشد این پرونده که در داغترین دور مناظره انتخاباتی توسط سردار معظم جناب قالیباف به نمایندگی از اصولگرایان علیه اعتدالیون فاش شد، به کجا رسید، البته مهم هم نیست که آخرش به کجا برسد، مهم این بود که یک وزیر و یا در درجه دوم دولتِ مدعی مبارزه با فساد، در برابر تمام ملت ایران به خاطر ظن به واردات غیرقانونی توسط فرزند یک وزیر محکوم به فساد شود و بگذرد؟! اما آقایان با تقوا! گیرم که ناجوانمردی تبلیغاتی شما پیش این مردم مظلوم گم شد، که معمولن نمی شود و مردم چشمانی بینا دارند و شما آنان را کور می پندارید، آیا این سو استفاده پیش خدا هم گم خواهد شد؟! هرگز چنین نیست، که اگر باشد باید بدان خدای ظالمی که از چنین ظلمی چشم بپوشد، نیز کافر شد. اما "عالم محضر خداست" [1] و این هرگز از چشم "آن محضردار صبور اما جبّار" به دور نخواهد ماند و إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ [2] .

    مهمتر از این سواستفاده تبلیغاتی جریان سازان اصولگرای با تقوا و خدایی ما؟!! تقسیم جامعه فعلی به اقلیت 4 درصدی و 96 درصدی بود، که سخنگو، تریبون دار و توپخانه اصلی جریان اصولگرایان در این مناظرات، یعنی سردار والاشان با احتشام، جناب محمدباقر خان قالیباف که در نقش کاندیدای تهاجمی جریان اصولگرایی در این آوردگاه عمومی حضور یافته بود، و بعد هم به نفع کاندیدای اصلی شان کنار رفت، اعلام شد.

     4+96 درصدی کردن جامعه بعد از انقلاب، که این سردار معظم، بی توجه به سیاه نمایی اساسی و کلی که در بطن سخن نتراشیده و نخراشیده اش مطرح است، و آنرا می توان به اعترافی بزرگ نسبت به شکست عظیم انقلاب، انقلابیون و انقلابی گری، تعبیر و تلقی کرد، ظلم بزرگ دیگری بود که به امثال رجایی ها، همت ها، هاشمی ها، خاتمی ها و... کردند، و ایشان با حرارت تمام، خود، و جریان اصولگرایی را نماینده 96 درصدی ها (در مقابل رقبا که نماینده 4 درصدی ها معرفی و تبیین کردند)، اعلام کرد. حال آنکه گُل سر سبد سرداران والامقام ما جناب قالیباف چنان گُل سرنوشت سازی را در این مناظرات، به انقلاب و انقلابیون زدند که می تواند سند محکم محکومیت، و اعترافی بزرگ، و مستمسکی بی نظیر نزد هر مخالف، دشمن، رقیبِ انقلاب و انقلابیون در طول تاریخ دانست، که برای محکومیت چهل سال اقدامات انقلاب و انقلابی گری بیان شد و اصولگرایان این گُل را اشتباه خودی ها تلقی و از کنار آن گذشتند، و هیچ نگفتند.

     

     

    تخت نشینی های مادام العمر اصولگرایانه
    تخت نشینی های مادام العمر اصولگرایانه

     

     

    و لذا جناب قالیباف را می توان بعنوان مصداق مسلم و تفسیر عینی لطیفه مشهور فوتبالی کشور یعنی "مارادونا را ول کن، غضنفر را بچسب" تفسیر و تاویل کرد [3]  و این آقا غضنفر سفارشی جریان اصولگرایان با این اشتباه بزرگ، بدون این که مورد مواخذه و سوال قرار گیرد و مشکلی پیدا کند، در مقابل دوربین زنده و در مقابل چند ده میلیونی ایرانی و میلیون ها دنبال کننده جهانی که ناظر بر این کمپین بزرگ انتخاباتی بودند، و بر این خطابه پرشورشان گوش و چشم سپرده بودند، حاصل چهل سال مدیریت انقلابیون کشور را 4+96 درصدی شدن ایرانیان اعلام کرد، و لذا بعد از سخن این سردار، نظام باید ماردوناهای تبلیغاتی رقبا را رها می کرد و جلوی سیاه نمایی این غضنفر جریان اصولگرایان را می گرفت که چنین گُل های اساسی به انقلاب و انقلابیون زدند، و کل تاریخ زحمات مدیریت انقلاب و انقلابیون را زیر علامت سوالی بزرگ قرار دادند.

    سردار پرشور عرصه سخن اصولگرایانه، طوری در این مناظرات بر انقلاب و منش انقلابیون رقیب تاخت، که مردم او را حلولی از روح کاندیدای خلف اصولگرایان (جناب احمدی نژاد) دیدند، که قبل از این، با همین راهبرد و تاکتیک و به همین شیوه، حملات بزرگی به بزرگان و السابقون انقلاب همچون میرحسین موسوی، آیت الله هاشمی رفسنجانی، جناب آقای مهدی کروبی و... و در کل به تاریخ مدیریت انقلاب و انقلابیون انجام دادند، و نهایتا هم با کمک همه ی دوستان اصولگرایش از صدر تا ذیل، سکان دولت های نهم و دهم را در دست گرفتند و آنچه نباید بر کشور و انقلاب در طول هشت سالِ سیاه حاکمیت یکدست اصولگرایان رفت، و اینک بعد از حملات انتخاباتی آقای احمدی نژاد، نوبت این سردار معظم و سوگل جریان اصولگرایان جناب قالیباف بود که کل جامعه ایران را بعد از گذشت چهار دهه از انقلاب، به یک اقلیت 4 درصدی مسلط در حاکمیت، تقسیم کند، که 96 درصد بقیه مردم "از لحاف بیرون مانده" و در فقر و بیکاری و... اسیر این 4 درصد شده اند؟!

    حال اگر این آمار جناب سردار قالیباف درست است؟!! باید از این سردار دُردانه و شیرمرد عرصه سخنِ اصولگرایان پرسید، چقدر از این چهار درصد را اصولگرایان در سِلک شما تشکیل می دهند؟! که مادام العمر در مناصب قدرت جا خوش کرده اند و هیچ انتخابات، نظارت و اعتراضی به حضورشان کارساز نیست و جامعه ایران حضورشان در قدرت را ضرب المثل و لطیفه ی، ماندگاریِ پایان ناپذیر ساخته، و آنان نزد مردم به لوگویِ ماندگاری بی قید و شرط تبدیل شده اند، که هیچ باد و توفانی قادر به جابجا کردنشان نیست و تنها حضرت عزراییل هستند که می تواند به خدمت شان! به این مردم مظلوم پایان دهند، و دولت ها آمده اند و رفته اند و آنان همچنان پابرجایند و انگار این ملت این پست ها را مادام العمر به آنان سپرده اند و خود به خانه های شان رفته و راحت خوابیده اند تا آنان برایشان هر تصمیمی که صلاح دانستند، در هر سن و سالی و با هر روشی که دوست داشتند، بگیرند.

    البته جناب محمد باقرخان قالیباف خود فراموش کرده بود که حداقل 12 سال شهردار پایتختی بودند، که نزدیک به یک چهارم جمعیت ایران را در خود داشت، و بودجه آن برابر چند وزارتخانه دولتی است، که ایشان مدعیست تحت کنترل 4 درصدی هاست (غافل از اینکه دولت ها منتخب مردم بیشترین تغییر در این نهاد صورت می گیرد) و در دوره شهرداری ایشان نهادهای نظارتی و ناظری چون شورای شهر تهران از اصولگرایان بودند و نظارت باید و شایدی بر عملکرد شهردار و شهرداری نداشتند، و بعلت بی تحرکی این شورای شهر، که به سکانداری جناب آقای مهدی چمران، آقای قالیباف را در تمام اقداماتش همراهی کردند، لذا کار تحقیق و بررسی به بیرون از شورای شهر کشیده شد، ولی تحقیق و بررسی های بیرونی هم به سرانجامی نرسید و "عصاره های فضایل ملت" در مجلس شورای اسلامی هم در تحقیق و تفحص از شهرداری این سردار معظم له ناکام ماندند و ایشان بدون تحقیق و تفحص به عنوان یک سردار مصونِ در یک مصونیت آهنین، دوران شهرداری خود را طی کرد و به کسی جوابی در مورد بودجه و عملکرد شهرداری نداد، و رفت؛ زیرا ایشان دُردانه انتخاباتی اصولگرایان با تقوا بود، و خط قرمزشان، و در واقع آقای قالیباف در طول 12 سال (به اندازه دوره سه رییس جمهور) شهردار یک چهارم جمعیت کشور بوده و در ساخت این 4 درصد ادعایی و 96 درصد نابرخوردار شریک بوده اند.

     

     

    همه در خدمت اصولگریان باید باشند
    همه در خدمت اصولگریان باید باشند

     

     

    این تقسیم بندی بی مهابا در حالی توسط شهردار 12 ساله پایتخت انجام گرفت که قبل از شهرداری، خود سال ها چهره سفارشی اصولگریان با تقوا بودند و به غیر از این دوره 12 ساله که در صدر بودند، سال ها در هیبت سرداران مورد وثوق جناح اصولگرا پای ثابت موضوع گزارشات تصویری و با کیفیت دوربین های متعدد و با پیکسل بالای "صدا و سیما" بودند تا شرایط چهره سازی های تصویری و تبلیغات انتخاباتی ایشان نزد مردم صاحب رای کشور مهیا شود، و توسط شاخه تبلیغاتی اصولگرایان (صدا و سیما) مقدمات چهره شدنش فراهم و مدارج مدیریتی را تصاحب و طی کنند، تا بلکه بتوانند او را در کسوت رییس جمهور به خدمت اصولگرایان درآورند، لذاست که از چنین دردانه سفارشی اصولگرایان نمی توان پذیرفت، که خود را از این 4 درصد سردمداران یک جریان سیاسی مسلط بر مناصب غیرقابل سوال کنار بکشند و مدافع بقیه ی مردمی شود، مردمی که هر گاه سوراخی در لیست تایید صلاحیت شدگان فیلترینگ اصولگرایان (شورای نگهبان) یافتند، همه به کمک آن کاندیدای رد شده از آن سوراخ تنگ، برای رقبای اصولگرایان و بی اندازه گشاد برای اصولگرایان شتافتند، تا حداقل جلوی آمدن امثال سردار باقرخان قالیباف ها را بگیرند که در راس ریاست جمهور مردم ایران قرار نگیرند، زیرا مردم دیدند قهر کردن از صندوق رای، به آمدن احمدی نژادها، حداد عادل ها، مهدی چمران ها و... منجر شد، و خساراتش بی حد و حساب خواهد بود.

     حتی چنانچه نظریه 4+96 درصدی های جناب قالیباف را درست هم قلمداد کنیم، خود او دقیقا جزو همین 4 درصدی هاست و بلکه در این 4 درصدی ها هم از مقربین است، زیرا وقتی فساد املاک نجومی اش در شهرداری تهران فاش می شود، دستگاه مسول به رسیدگی، به جای بررسی و برخورد با متخلف و یا تعیین صحت و سقم این اتهام (هر چند در قدم اول احتمالی باشد)، فورا به دستگیری افشا کننده اقدام کرد، حال آنکه در کشورهای متمدن، افشاکنندگان فساد را تشویق و مورد حمایت دستگاه های مسول قرار می دهند، تا گزندی از ناحیه مفسدین به آنان نرسد، و کار تحقیقات به سرانجام رسیده، و در نهایت هم درصدی از میزان مبلغ فساد کشف شده، و از وجوه دریافتی از مفسدین، از سوی دستگاه حاکمیتی به افشاکننده تعلق می گیرد، تا همچنان این سنت حسنه در جامعه متمدن باقی بماند، که افشای فساد اجر مادی و معنوی داشته، و افشا کنندگان بیشتری ترغیب به مبارزه با فساد اداری و مالی شوند، اما در جامعه ما برعکس است و افشا کننده، چوب دردناک افشای خود را محکم و سریع از سوی دستگاه های بررسی کننده دریافت کرد.

    از سوی دیگر مسولین عالی کشور در طول چهار دهه دوره انقلاب باید به این آمار ارایه شده از سوی آقای قالیباف واکنش نشان می دادند، زیرا اگر چنین آماری درست باشد که باید فاتحه این انقلاب را خواند که بعد از چهل سال حاکمیت خود نتوانسته برای مستضعفین که شعار و هدف اصلی انقلاب بودند، کاری انجام دهد که هیچ، آمار مستضعفین، طبق ادعا و افشاگری سخنگوی مقتدر جریان اصولگرایان در مناظرات انتخاباتی، به 96 درصد مردم ایران افزایش یافته است، و در حالی که باید حاکمیت "جمهوری" می بود و در اختیار این 96 درصد، به زعم این سردار عاقل ما، حاکمیت از مردم 96 درصدی گرفته شده و به 4 درصدی ها تحویل داده شده که بصورت چرخشی و مهندسی شده، سال ها بر سرنوشت مردمی که برای حق تعیین سرنوشت قیام کرده اند، حاکم شده و این 4 درصدی ها، 96 درصدی ها را بیچاره کرده اند.

    حال اگر این آمار و یا اتهام به انقلاب و انقلابیون می چسبد که خوب، باید همه کنار بکشند و انقلاب به مسیر اصلی خود باز گردد، و اگر حاصل عملکرد چهل ساله آنها این نیست، پس باید در بالاترین مقامات انقلاب و انقلابیون، بدان پاسخ داده می شد و تبیین و توجیه و در صورت عدم صحت، محکوم می گردید، که هیچکدام از این ها مشاهده نشد و آقای سردار قالیباف که مورد اقبال مردم نبوده و نیست و بارها شانس خود را در این مسیر امتحان کرده و اعتماد مردم را بارها کسب نکرده، تا در امور اجرایی مسولیت بگیرد، حال باید با این کارنامه به مجمع تشخیص مصلحت نظام برود و به تشیخص مصلحت کل مردم و انقلاب و کشور اقدام کند!

    این یک نمونه از ظلمی است که جریان اصولگرایی به کشور، انقلاب و مردم می کند و کرده است، حال سوال از آقای علی محمد بشارتی این است که، با این کارنامه آیا شما به خدا و امام حسین و امام زمان نزدیکترید، یا کسانی مثل بهزاد نبوی، سید مصطفی تاجزاده، علی مطهری و... که لکه ایی از چنین اتهاماتی در پرونده مبارزات سیاسی – اصلاح گریانه آنها دیده نمی شود. آیا امام زمان اگر تشریف بیاورند آقای قالیباف را در جمع سربازان خود خواهند گرفت، یا چنین بزرگورانی که پیگیر واقعی حقوق مردم و یا به قول آقای قالیباف نود و شش درصدی ها در مقابل 4 درصدی ها، هستند. 96 درصدی هایی که فریاد رسی در میان شما اصولگرایان مسلط مادام العمر ندارند؟! آیا اصولگرایان جز به قدرت، به چیز دیگری هم می اندیشند؟! و اگر می اندیشیدند آیا به خود اجازه می دادند که این چنین ظالمانه یک جناح سیاسی کشور را که روزگاری سکاندار انقلاب و جنگ بودند، و یاران بیت بنیانگذار این انقلاب بودند و هستند، را از همه مناصب انتصابی حذف و از طریق شورای نگهبان از مناصب انتخابی هم خلع ید کنند.

    آیا این کارنامه تمامیت خواهی، خودخواهی و... مناسب برای سربازی امام زمان است، که شما مدعی آنید و خود را علی و علی وار، و رقبای سیاسی خود را به جبهه مقابل او نسبت می دهید؟!! اگر امام زمان بیایند از اصولگرایان بپرسند، شما در دوره حاکمیت بی چون و چرای خود، با همسنگران دوره مبارزه انقلاب و جنگ و السابقون جنگ و جهاد و شهادت و انقلاب چه کردید ؟! آیا شما پاسخی در مقابل این سوال ایشان خواهید داشت؟! (البته بسیاری از شما در انقلاب نبودید و بعدا به السابقون پیوستید). با نود شش درصدی ها (مستضعفین) که پیشکش، با 4 درصدی های خودتان ببنید، چه می کنید و چه کردید، که فریاد کمک خانواده های به تنگ آمده آنان از بی کسی السابقون این انقلاب، به آسمان رسیده و همه شما خفه شده اید و بر این ظلمِ حذف فیزکی یک جناح سیاسی عمده کشور (نمی گویم یک یار امام و انقلاب و کشور)، خفه خون گرفته و نظارگر مرگ آنهایید، تا حاکمیت یک دستی بدست آورید.

     و به یک باره مرگ و اضمحلال را فقط برای همسایه دیده اید و تجربه سلف را که بر ضدش شوریدید، فراموش کردید که حاکمیت یکدست، کار او را در مقابل دوست و دشمن به کجا رهنمون کرد، و سر خود را در برف کرده و نمی خواهید حاصل تفکر و عمل خودخواهانه خود را ببینید، و این ندیدن پیشکشتان، خود را نزدیک تر به خدا و امامان معصوم هم می بینید، مگر خدا هم مثل شما ظالم است که خود را در سلک او و نزدیکتر به او می بینید؟!! نه برادر خودتان را دریابید، ببینید با این مردم، پیشکش، با همسنگران دوره انقلاب و جنگ خود چه کرده اید، با قانون اساسی که حاصل خون انقلابیون است چه کرده اید، در به ذیل کشاندن نهادهای انتخابی چه کرده اید که عصاره آزادی و حق تعیین سرنوشت ملت ایرانند، در اعمال تان تفکر کنید و ببینید چه کردید و چه می کنید، آنگاه شرمتان خواهد آمد که خود را خدایی و انقلابی بنامید.   

     

    [1] - این جمله از امام خمینی است که "عالم محضر خداست در محضر خدا گناه نکنید".

    [2] - سوره فجر آیه 14 و "خدا در کمينگاه است"

    [3] - این مثل در شرایط و در برابر کسانی گفته می شود که گل به تیم خودی می زنند، و کار به جایی می رسد که تیم خودی می گوید، "دیگو مارداونا" ی تیم مقابل را ول کنید، و غضنفر تیم خودی را بگیرید که دارد با گل های خود به دروازه تیم خودی، شکست تیم ما را تضمین می کند

  • بنا به عذرخواهی و توبه باشد، خبرگان در ردیف اولند

    بنا به عذرخواهی و توبه باشد، خبرگان در ردیف اولند

    بیانیه خبرگان 'گفته است که رییس جمهور عذرخواهی کند، اما خبرگان عزیز! مصائب و خسارت های بزرگ در اثر سیاست ها و عملکرد خبرگان و بزرگان است، و از خیلی ها بر نمی آید که این چنین عمیق و وسیع خسارت بزنند؛ پس اگر بنا به عذرخواهی و توبه باشد، خبرگان و بزرگانی با شغل های نظارتی، قانونی و مادام العمری چون شما برای شرایط فعلی، در ردیف اول و اولویت عذرخواهی هستید؛

    اما حقیقت دردناک اینکه، وقتی مدافعان مرزهای دین، قانون و اهل نظارت و... در سِلک سیاست بازانی حزبی و جناحی تبدیل می شوند، شوی خنده دار تحرکات سیاسی فاش آنان هم، چنان خاکی می کند، که چشم هر دلسوزی را کور، و دل هر دشمنی را بدین بازی رسوا، و این نمایش فاش شاد و خرسند و امیدوار می کند؛

    و در حالی که بازیگران و سیاست بازانی چون اینان، بزعم خود بازی جناحی خود را پیش می برند، و به دور از شان، وظیفه و جایگاهی که باید، و دارند، و به فریب بی خبران چشم دوخته اند، در همان حال آنان که الفبای سیاست را می دانند، از خنده (و بواقع از گریه) روده بُر می شوند؛ و بازی رسوایی چنین سیاست بازانی را که بسیار ناشیانه به امید تاثیر بر افکار عمومیِ بی خبر از واقعیت ها، را نگاه می کنند از خود، نظام و اهداف فراموش شده در پای سیاست و تزور ناامید می شوند.

    و همچنین از اینکه چنین بازیگرانی بر کرسی های سرنوشت سازِ خبرگانِ ملتی تکیه زدند، که باید بر بیش از شصت – هفتاد درصد قدرت کشور، و شاید بر تمام سیاست کلی جاری بر کلیت نظام و کشور نظارت کنند، و البته در هنگامه خطر هم به دادشان برسند، آنگاه است که آه از نهاد هر دلسوز و زحمت کشیده ایی برای این انقلاب و کشور بلند می شود و البته دشمنان هم به تسلط چنین انسان های، بر ارکان قدرت در طرف مقابل خود، خرسند و امیدوار تر خواهند شد.

    بنا به عذرخواهی و توبه باشد، خبرگان در ردیف اولند

    خبرگانی امروز از رییس جمهور ایران، عذرخواهی طلب می کنند که روزگاری بسیاری از آنان، تمام مسولیت ها، منع قانونی و بی طرفی خود را در نهادهای نظارتی مهم کشور، و در مسندهای متعددی که دارند را به فراموش سپردند، و برای رسیدن ریاست دولت های نهم و دهم به معجزه هرازه سوم سنگ تمام گذاشتند، در بی محلی تمام به قانون و اصول بی طرفی ناظر، تمام قد ایستادند، تا این رَجُلی که هرگز رَجُل نبود را بر تارک ریاست بر جمهور مردم ایران بنشانند، و این همه فجایع بر سر کشور فرود آید و کشور، انقلاب و مردم را تا ورطه نابودی ببرد، و با این حال نه آن روزها از این آقایان خبرگان صدایی بیرون آمد و نه امروز که تشت رسوایی اش بر زمین افتاده، قصد عذر خواهی دارند، که چرا ایران را بدین روز انداخته اند، آن روزها که هر دلسوزی مرگ قانون، کشور، انقلاب، روابط خارجی، اقتصاد، سیاست، اخلاق و... را می دید و هشدار می داد و بزرگان هشدار دهندگان دلسوز را به "فتنه" متهم کردند و خود با این همه اشتباه یکه تاز مبارزه با فتنه شدند، و امروز که فتنه اصلی بر ملا شده هم، به روی مبارک خود نیاوردند، که اقتصاد، سیاست، اخلاق، جوانمردی، مروت، مسلمانی و... همه را پای این مجری اوامر ملوکانه خود، و یاغی امروز، فدا کردند.

    این خبرگان معظم با آن اشتباهات بزرگ، امروز در نقش طلبکار از دولتی بازخواست می کنند که در ترمیم آن همه ویرانی آبرو و تمام وقت خود را گذاشت، و عمق ویرانی ها آنقدر وسیع است که شاید چند دولت دیگر هم بیایند و نتوانند جور این همه ویرانی را که از هشت سال جنگ هم وسیع تر و عمیق تر بود، را بکشند، و همین آقایان فراموشکارِ مدافعِ این مدیر پرکار جهادی شان! امروز دچار نسیان و فراموشی (و شاید هم به فراموشی زدن) شده و تمام آن خسارات را نادیده گرفته، و "مو از ماست کسی می کشند" که یک تنه در این همه گرفتاری تنهایش گذاشتند تا زمین بخورد و در دور آینده بتوانند احمدی نژاد دیگری را بر این مردم غارت شده مسلط کنند. دست مریزاد خبرگان عزیز! که نظارت خود را به آن همه صحنه داران امروز کشور رها کرده اید و از بیکاری و دوری از وظیفه ذاتی خود، به جریان سیاسی کاری های جریان اصولگرایی پیوسته و اهداف جناحی آنرا وجه همت خود قرار داده اید، این است حق امانت نظارتی که ملت به شما سپرد؟!!.

    کلاه خود را اگر قاضی کنید و به تقوا روی بیاورید نیک خواهید دید که الگوی مناسبی برای نظریه شهید مدرس که می گفت "سیاست ما عین دیانت ماست، و دیانت ما عین سیاست ماست"، نیستید؛ حال وقتی این اقدامات سیاسی کاری های جناحی شما را که الگوهای دینی – سیاسی باید باشید را می بینم، انسان متوجه می شود که "آخوند خراسانی" در یک قرن و نیم قبل چقدر زود امثال شما را عمیق دیدند، که مخالف "دخالت دین در سیاست بودند"، انگار ایشان امروز شما را دیده بودند که شما با دین و سیاست چه خواهید کرد.

    جناب آقایان احمد جنتی، سید احمد خاتمی و همه خبرگانی که در دبیرخانه خبرگان نشستید و این بیانیه سیاسی را انشا و منتشر کردید، اگرچه از وظایف شما نبود که این بیانیه سیاسی را صادر کنید و کار شما دادن بیانیه برای اشتباهات نهادها و اشخاص دیگریست، که مردم از شما انتظار نظارت و پیگیری دارند و جایی برای تظلم خواهی از عملکرد آنها نمی یابند، مثلا نمی دانند از یک قاضی خطاکار به کدام همکارش شکایت برند که دادرسی کند، و یا از صاحبان "پول، رسانه و اسلحه" به که شکایت کنند، که حریف شوند، و... حال انکه از دولت و دیگران به هزار جا می توان شکایت برد و البته هم سریع رسیدگی می شود و شهردار تازه انتخاب شده ایی که از شما نیست یک شبه، به جرم گل افشانی چند کودک به دادگاه احضار و دادستان حکم به استعفایش می دهد وگرنه....

    اما با این حال شما خبرگان امانت دار رای مردم که جز به تقوا از شما انتظار نیست، درست می گویید، آقای رییس جمهور باید عذر خواهی کند، اما نه در خصوص برجام که برگ زرینی است در تاریخ مظلومیت ملت ایران و حکایت گر "منطق، عهد مداری و مردانگی ایرانی" در مقابل "زور گویی و بدعهدی جهانی" که البته تا همین جا هم، فواید کوتاه مدت و بلند مدت آن را شما که از خبرگانید و در مصدر کارید، بهتر از ما مردم و آقای ترامپ می دانید (که در مقام دشمن) برجام را بدترین تعهد امریکا در تاریخ دیپلماسی کشورش خواند، و علیرغم اینکه او آنرا پیروزی ایران می داند، شما خبرگان! آنرا لایق عذرخواهی و با این بیانیه انگار همه دانسته های خود را نادیده گرفتید، و در نقش عوام، بازی سیاسی خود را پیش می برید.

    اما جناب جنتی عزیز و همکاران! شما در مورد عذرخواهی دقیق فرمودید،

    آقای دکتر روحانی باید عذرخواهی کند، اما عذرخواهی او باید از عدم تحقق وظایف و شعارهای یک رییس جمهور در شان جمهوری و مردم ایران باشد، که یا نمی گذارید و یا نمی تواند، بنا به قسمی که خورده عمل کند، و جلوی زیاده خواهی های کسانی که قانون اساسی و بندهای مربوط به جمهوریت و مردم ایستاده اند، قد علم کند تا نتوانند آن اصول را بی اثر کنند و از اجرا باز دارند.

    او باید عذر خواهی کند که عده ایی این اساس و اصول را به هیچ گرفته، و فرد اول سیاسی - رسمی و رییس مردم ایران را به یک "رییس قوه مجریه" تقلیل داده اند، که قوه قضاییه در وظایف و حدودش آشکارا دخالت و عمل می کند، و این رییس شورای عالی امنیت ملی و شورای عالی انقلاب فرهنگی و... به اصطلاح جمهور مردم ایران جایی را نمی یابد و وسیله ایی در دست ندارد تا برای حفاظت از حقوق مردم ایران بدان مراجعه و یا اتکا کند (جز مردم، که اگر به صحنه بخواند، فوری شما او را فتنه خواهید نامید، در... تعلل نخواهید کرد)، در حالی که در حضور همه شما و نمایندگان ملت، بدان قسم خورده است، یک قسم روشن و واضح.

    او باید عذر خواهی کند که چرا نمی تواند به عنوان نماینده جمهور مردم ایران، کسانی را که نمی گذارند بندهای متعدد اجرا نشده قانون اساسی، اجرا شود، و او نه ابزاری برای معرفی و نه نشاندن آنان سر جایشان ندارد، و اصول بر زمین مانده قانون اساسی اجرایی نمی شود.

    او باید به جای شما، جواب دهد که چرا یک طرف دعوا اکنون در حصر هفت – هشت ساله است، و طرف دیگر راست راست می گردد، بست می نشیند، غوغا می کند (به حق و ناحق)، کسی را نه توان تعرض به اوست و نه کسی به دادش می رسد، در حالی که حاصل خون شهدای انقلاب علیه دیکتاتور قبلی این بود که "همه در مقابل قانون برابر باشند" نه این که برخی از هر قانونی مستثنی شوند و فرای هر قانونی قرار گیرند.

    دکتر روحانی باید جواب دهد که این اصل "برابری و حکومت عدل علی (ع)" کجاست چرا به فراموشی رفته است؛ بله رییس جمهور و نمایندگان مجلس، و شما نمایندگان خبرگان باید از ملت عذرخواهی کنید که چه کسی و با چه قانونی، بدون گرفتن نظر مردم و یا نمایندگان آنها، نیمی از مردم ایران (چهل میلیون کاربر) برخوردار از وسیله ارتباطی "تلگرام" را با شش خط "حکم" ، از یک وسیله ارتباطی (درست و یا غلط) وسیع محروم می کند.

    آقای روحانی باید عذر خواهی کنند که چرا شکایت آقای مصطفی تاجزاده، رییس بخش اجرایی انتخابات وزارت کشور وقت، از شخص شما جناب آقای جنتی، در راستای استیفای حقوق رای دهندگان، هیچ گاه منجر به بررسی و حکمی در دادگاه نمی شود، و شاکی هر چه فریاد می زند، اصلا گوشی به فریادش بدهکار نیست، علی (ع) در دادگاه مورد درخواست شاکی یهودی خود حاضر و محکوم می شود، و شما هرگز؟

    آقای روحانی باید عذرخواهی کند که چرا این همه پرونده اختلاس و غارت های هزاران میلیاردی که از دوران سیاه معجزه هزاره سوم، به دستگاه قضا رفته، چرا به سرانجام نمی رسد، چرا برملا کننده غارت "املاک نجومی شهرداری تهران"، باید به زندان برود و در مقابل حتی تحقیق و تفحص از شهردار محبوب تان، جناب سردار قالیباف تاکنون هیچگاه اجرایی نمی شود، و هر زمزمه ی تحقیق و تفحصی در این خصوص هم در گلوها می ماند، و خشک می شود، و کسی نمی داند این سردار معظم و همکارانش در کدام قلعه آهنین قرار دارند، که کسی را یارای نزدیکی به عملکرد بیش از یک دهه ایی او در شهرداری تهران که به اندازه چند وزارت خانه بودجه و امکانات دارد، نیست؟!! این است عدالت علوی شما؟

    جنابان خبرگان معظم! آنقدر موارد برای عذرخواهی هست که حساب ندارد، اگر بنا به عذرخواهی و توبه باشد، البته شماها با پست های مادام العمر خود، در ردیف اول عذرخواهی و توبه در مقابل خداوندگار و ملتی خواهید بود، که در اثر سیاست ها و اعمال تان له شدند. پس درخواست توبه و عذرخواهی آقای روحانی "این وارث ویرانی هایتان" را بگذارید، به بعد از توبه و عذرخواهی خودتان، خود بدین امر لازمِ توبه و عذرخواهی مستحق ترید، که حافظِ حکیم در شان شما متقاضیان توبه و عذرخواهی دیگران می فرماید، "توبه فرمايان چرا خود توبه کمتر مي کنند.

  • حق دادنی است یا گرفتنی

    گویند "حق دادنی نیست، گرفتنی است"، اگر قرار بر این بود که انسان ها برای گرفتن حق و حقوق خود دایم در حال مبارزه ایی تمام ناشدنی باشند، و چنین شرایطی باید بر بشر حاکم می شد، پس چرا ما انسان ها این همه قوانین عادی و اساسی برای خود تدارک دیده ایم و خود را از دنیای طبیعی حیوانات جدا کرده ایم، همان بهتر که در زمره آنان، "قانون جنگل" بر ما نیز حاکم  بود و همه تکلیف خود را می دانستیم و در خواب انسانیت، مروت و جوانمردی، حمایت قانون، مدنیت و... نبودیم و ناگهان چشم باز نمی کردیم، که توسط دیگران در بی خبری تمام دریده شده ایم، اگر حق گرفتنی بود و دادنی نبود، در این صورت "اشرف مخلوقات" بودن و دیگر مواهبی که خداوند به انسان داده بود، دیگر لازم نبود.

    اگر قرار بر این بود که زور بر ما انسان ها نیز همچون "جامعه حیوانات جنگل" حاکم باشد، اگر عده ایی باید حقوق دیگران را از آن خود می کردند، چه لزومی داشت، که یکعده در رویای حمایت قانون شب را راحت بخوابند و صبح بیدار شوند و ببینند که حتی توسط نگاهبانان قانون غارت شده اند، اگر قرار بر دریدن بود، بهتر است آن را در بوقی بلند در بین بشر جار زد تا همه درنده باشند، تا در تساوی همه بدرند، نه اینکه یکعده بدرند و یکعده دریده شوند، و یا برای دریده شدن، دایم در وحشت دریده شدن باشند.

    کاش انسانیت به مرحله ایی برسد که بدهکاران و یا امانت داران حق این و آن خود به دادن حق دیگران اقدام کنند نه این که انسان مجبور به نبرد برای حق خود شوند.

    حق دادنی است یا گرفتنی

  • خشونت و ظلم به اهل آن باز می گردد

    خشونت و ظلم به اهل آن باز می گردد

    عیسی مسیح، کسی که خداوند وعده داده است که در دنیا و آخرت رو سفید باشد، کسی که معجزه وار فرزندی بدون پدر، و از مادری پاک زاده شد، او که روح خداست، و منجی قوم یهود، و نجات دهنده انسان عصر قدیم، چه زیبا سنت خداوندی را تبیین فرمودند که "هر كس شمشير بردارد، با شمشير هلاك خواهد شد" [1] بدین سان قانون حاکم بر طبیعت در اندیشه این پیام آور الهی (ع) ظهور و بروز یافت که خشونت و ظلم به اهل آن باز می گردد، و در نهایت باعث نابودی شان خواهد شد.

     این روزها فلسفه تکیه به بُعد "جنگ و جهاد" و پیشبرد و حفظ خشونت بار اسلام انگار طدرفداران زیادی در بین جامعه اسلامی یافته و در هر گوشه از حوزه های علمیه اسلامی، نظریه پردازان معتقد به شمشیر این امر را تئوریزه، و در صحنه عمل نیز سلاح به دستانی مسلمان (اگر بدبینانه بدان ها ننگریم) برای رضای خدا و با هدف گسترش سیطره و نفوذ اسلام، شمشیرها از غلاف بیرون کشیده و در این راه جهاد می کنند، فارغ از این که راه و سیره پیام آور این دین در "لااکراه فی الدین" و "خلق نیکو" و "فراخی سینه" و "تحمل و بردباری" و... تبلور داشت و دست به شمشیر شدن های او نیز قائدتن از سر ناچاری و حالت دفاعی داشت.

    لذا اینان که بقای دین و در واقع خود را بر کارایی شمشیرهای شان می بینند، و تمام سعی شان بر توسعه سلاح و قدرت سخت است، باید بدانند که طبق پیش بینی عیسی مسیح (ع)، با همان سلاحی هلاک خواهند شد، که خود بدان دست یازیده اند، به همین دلیل چنانچه دغدغه خدا و دین داشته باشیم، باید به منطق، قانون، اخلاق، انسانیت و در یک کلام از جایگاه خدایی نزول کرده، کمی انسان شویم، تا ماندگار گردیم، که بدیلی برای این ها در این جهان نیست، و لاجرم آنانی ماندگار خواهند شد که سلاح شان منطق، قانون، اخلاق، انسانیت باشد، که عاقبت صاحبان شمشیر، کشته شدن به وسیله همان شمشیر بوده و خواهد بود.

     

    منبع) این باعث تاسف است که دنیا مسلمانان را در جنگ و جهاد آنقدر افراطی ببینند که طراح این کاریکاتور بدان اشاره دارد که اگر مسلمانان آنقدر از هم بکشندکه آخرین نفرشان بماند، او شمشیری در دست دیگر خود خواهد گرفت و با خود به جنگ و جهاد خواهد پرداخت.

     

    [1] - انجیل متی - 26 

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت انسان است که تبلور ان در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، در همین راستا است که خواستم با داشتن وبلاکی من هم به خیل استقاده کنندگان از این سیستم پیوسته و از ان بهره مند شوم.