SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

سخنی به نغز

  • !امان از درد ساحل و ساحل نشینان - خدایا تنها به نظاره نشسته یی؟

     

    بر ساحل بی پایان غم   

    امواجی دائم می نوازد ما را

    و تو بر آن فقط نظاره گری!

    گاه موجی انسانی در ربوده و می بلعد

    و ساحلی را به وحشت فرو برده

    دل ساحل نشینانی می لرزاند

    و تو باز صبورانه فقط نگاه می کنی!

    سیلی موجی سخت بر تارک سخره ها فرود می آید 

    ولی ز سفتی اشان از رو رفته به دریا باز می گردد

    و باز نومید نشده! به تکرار می اندیشد

    او شاید به جادوی تکرار ایمان یافته است؟!

     دوباره و صدباره سخت می نوازد سخره ها را

    چون تنها به اضمحلال شان می اندیشد

    و انگار ماموریت و مسولیتی جز نواختن سخره ها نداده اند او را

    آنقدر تکرار و تکراری شوم 

    که سخره ها را نیز  می فرساید

    گرچه اضمحلال شان زهی خیالیست باطل 

    ولی ناجوانمردانه و محکم می نوازدشان

    و تو باز منتظرانه به نظاره می نشینی!  

    سیلی امواج ساحلی را می فرساید

    و دل ساحل نشینان را آب می کند

    و تو همچنان غرق تماشایی!

    که ساحلیان را چه می شود!

    و یا چه می کنند!

    کارت فقط نگریستن است و بس؟!

    موج ساحل ها به اسارت برده به زنجیر می کشد

    و تو باز فقط می نگری! و همین و بس!  

    آخر این ساحل و ساحل نشینان را خدایی نیست؟!

    + نوشته شده در جمعه ششم دی ۱۳۹۲ ساعت 13:47 شماره پست: 369

  • جوک - با کسانی که مادرتون شیر داده نمی توانید ازدواج کنید

    پسر میغانی به مادرش میگه :

    دختر مش علی ر واخته مون خاستگاری کن
     مادر: هنباشه شیرش هادیم
    پسر میگه پس بیم خاستگاری دختر لیلا
    مادر : هنباشه اونم شیر هادیم
    پسر با عصبانیت میگه : مون هنندانم ته مادر مونی یا ماده گو میغون  

    + نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1392 ساعت 22:29 شماره پست: 403

  • جوک شاهرودی - کوشامکو

    "کوشامکو"جمله مختصر مفید یک بانوی شاهرودی است و آنرا موقعی ابراز می دارد که از روضه خارج شده و در میان انبوه کفش های داخل کفشکنِ روضه خانه به دنبال کفش هاشون می گردند.

     

    +نوشته شده در شنبه ششم اردیبهشت 1393 ساعت 15:11 شماره پست: 424

     

  • جوک شاهرودی - کوشامکو

    "کوشامکو"جمله مختصر مفید یک بانوی شاهرودی است و آنرا موقعی ابراز می دارد که از روضه خارج شده و در میان انبوه کفش های داخل کفشکنِ روضه خانه به دنبال کفش هاشون می گردند.

     

    +نوشته شده در شنبه ششم اردیبهشت 1393 ساعت 15:11 شماره پست: 424

     

  • جوک های دریافتی - وصیت نامه یک همشهری شاهرودی

    جوک های دریافتی - وصیت نامه یک همشهری شاهرودی

    وقتی زمان مرگ فرا می رسد بعضی خود حس می کنند که کارشان دیگر تمام است لذا سعی می کنند وصیت وداعی داشته باشند. این هم یک وصیت وداع از ناحیه یک همشهری ما در شاهرود:

    "مِن اِز شو اوِل قبر هِنترسوم، مِنِ شو دوم دفنم کنین! بِجا کافور و سدر هم از حشره کش زیاد استفاده کُنین تا جیک و جانورا  نِتانن بِدنمو بُخورن. سوراخ های تنِمرِه هم با چِسب یک، دو، سه محکم کُنین تا اون دنیا چیزی نِتانن بیلن، دست به یارانه هام هم نِزِنین شاید وِگردیوم."

     

    + نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن۱۳۹۲ساعت 7:58 شماره پست: 399

  • جوک های دریافتی شاهرودی - سر بی شوم نیلی

    "سر بی شوم نیلی"  توصیه یکی از والدین شاهرودی به فرزند است که بدون خوردن شام به رختخواب نروند.

     

    +نوشته شده در شنبه ششم اردیبهشت 1393 ساعت 15:7 شماره پست: 423

     

  • جوک های دریافتی شاهرودی - نوکوشیما (能古島) (No-ko-shima)

    جوک های دریافتی شاهرودی - نوکوشیما (能古島) (No-ko-shima)

    برابر معلوماتی که شما تاکنون کسب کرده اید :

    "نوکوشیما"(能古島) (No-ko-shima) بر چه دلالت دارد؟

     ۱-آیا نام یک دختر از خاندان سلطنتی ژاپن؟

    ۲-آیا نام همسر محترم امپراطور ژاپن است؟

    ۳-آیا نام جزیره یی در ژاپن است؟

    البته که شما درست حدس زدید و کزینه سوم درست است و نوکونوشیما که به ژاپنی نوکوشیما ( 能古島) (Noko-shima) گفته می شود نام یکی از جزایر استان فوکوئوکا در جنوب غربی این کشور و در میانهٔ خلیج هاکاتا واقع شده‌ و مساحت آن ۳٫۹۲ کیلومتر مربع و از شهر فوکوئوکا تا این جزیره تنها ۱۰ دقیقه با قایق فاصله است و یکی از مراکز تفریحی به شمار می‌آید.

    ولی باید بدانید که گزینه چهارمی نیز وجود دارد و این یک اصطلاح رایج در بین مردم شاهرود (مرکز استان شاهوار ) نیز هست که شاید از لحاظ تاریخی ناشی از تبادلات فرهنگی و ارتباطات دریایی مردم این استان تاریخی ایران (نام تاریخی آن قومس است) با ژاپنی ها باشد که به این منطقه از ایران منتقل شده و یا از این منطقه به ژاپن صادر شده است (این خود می تواند موضوع یک تز تحقیقات تاریخی باشد).

     در حقیقت این اصطلاح مشترک بین ایران و ژاپن، یک کلمه ی خالص شاهرودی و برخاسته از  دل آشوب زده و مضطرب و لرزان یک جوان شاهرودی است که بر ترک موتورسیکلت دوستش سوار شده و او هم که خیلی کله خراب و صد البته بی کله است؛ با سرعت باورنکردنی در حال حرکت می باشد. به طوری که ترکسوار احساس خطر جانی کرده و با کلمه که ناشی از ترس و دلهره و بی چاره گی است و در حالی که خود را صدها بار در دلش برای سوار شدن بر ترک این موتورسیکلت لعنت می کند، رو به راننده این موتورسیکلت کرده و او را خطاب قرار می دهد که :

    نو کوشیما ؟!! داری "هونکشیمه" داری به "کوشتنم هندنی" 

     که مراد از این اصصلاح خالص تاریخی شاهرودی "مرا به کشتن ندهی." است.

    جوک های دریافتی شاهرودی - نوکوشیما (能古島) (No-ko-shima)

    + نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن۱۳۹۲ ساعت 11:10 شماره پست: 394

  • جوک های شاهرودی - دعوای زن و شوهری

    جوک های شاهرودی - دعوای زن و شوهری

    شاهرودی با خانمش دعواش میشه...

    از خونه میزنه بیرون، بعد 2 ساعت زنگ میزنه به خانمش...

    زن:       هَن؟؟  چی چی هُوخوایی؟؟

    مرد:      هِندانی مِن کُجا دِرُوم؟؟

    زن:       کُدوم گُوری دِری؟؟  کِجا وِل هِنگِردی؟؟

    مرد:      طِلا فروشی، میون خیابون فردوسی یادته؟ که یَه جُفت اَلَنگو داشت، که تو خیلی خُوشت هِمییامه...

    زن:        آره آره عزیزوم، آره قربونت بروم، آره نفسوم، یادومه

    مرد:       دوتا مغازه پایینترش داروم فلافل هُوخُوروم

    زن:        کُوفته بُخوری، زَهر هلاهل بُخوری، جِز جِگر بِگیری و... یَه ساندویچ هم واخته مُو هم بِخر سریع بیار

     

    جوک های شاهرودی - دعوای زن و شوهری

     

  • جوک های شاهرودی - دعوای زن و شوهری

    جوک های شاهرودی - دعوای زن و شوهری

    شاهرودی با خانمش دعواش میشه...

    از خونه میزنه بیرون، بعد 2 ساعت زنگ میزنه به خانمش...

    زن:       هَن؟؟  چی چی هُوخوایی؟؟

    مرد:      هِندانی مِن کُجا دِرُوم؟؟

    زن:       کُدوم گُوری دِری؟؟  کِجا وِل هِنگِردی؟؟

    مرد:      طِلا فروشی، میون خیابون فردوسی یادته؟ که یَه جُفت اَلَنگو داشت، که تو خیلی خُوشت هِمییامه...

    زن:        آره آره عزیزوم، آره قربونت بروم، آره نفسوم، یادومه

    مرد:       دوتا مغازه پایینترش داروم فلافل هُوخُوروم

    زن:        کُوفته بُخوری، زَهر هلاهل بُخوری، جِز جِگر بِگیری و... یَه ساندویچ هم واخته مُو هم بِخر سریع بیار

     

    جوک های شاهرودی - دعوای زن و شوهری

     

  • جوک هایی با لهجه شیرین شیرین شاهرودی

    ۱-تهرانی به کودکش که می خواهد خوابش کنه می گه : 

    یه شب یه فرشته مهربون از آسمون اومد...  شاهرودیه به کودکش که می خواهد خوابش کنه می گه :
     یه شو یه جنی از میون گور در همیایه، هنگه این وچه کیه که هنوز نخفتیه ؟ بیامیوم بخورومش.

     ۲-معنی واژه "کلیامکو"  (به کسر ک و ضم ک) در فرهنگ لغت شاهرودی ها کدام گزینه زیر است ؟

    ۱-رشته کوهی است در شمال اسپانیا   2- شعبه ای از رودخانه میسی سی پی در امریکاست            ۳-زمزمه و  شکایت آمیز پیرزن شاهرودی است که کلیدهایش را گم کرده و به دنبالش می گردد.

    ۳-از بسطومیه همپرسن قبض آب و برقته چجوری پرداخت هنکنی؟ هنگه همسایه ما فلانیه ماشین داره هنبلوم زیر برف پاکن ماشینش اون بیچاره هم فکر هنکنه که جریمش کردن همبره پرداخت هنکنه...

     ۴-پدر عروس : نظرتون برای مهریه چیه ؟  پدر داماد : با اجازه دولت خدمتگذار و بانک مرکزی و استعانت از ائمه اطهار  (ع) دو تا ربع سکه به نیت دو طفلان مسلم

    ۵- "هی بگردمش" در فرهنگ شاهرودی یعنی چه ؟ یعنی تشویق یک شاهرودیه وقتی کار سنگینی را (که چهارپایان هم از انجام آن ناتوانند) را به گرده فردی سوار کرده است.

     ۶-زاغکی بر درختی نشسته بود و ساندویچ می خورد. روباهی به او گفت به به چه دمی چه سری عجب تیپ مشکی خفنی که رنگ عشقه یه آواز بخوان حال کنیم. زاغک ساندویچ را گذاشت زیر بالش و گفت "برو دایی مو وچه بسطومم "

    ۷-واکنش آقایان به رنگ موی جدید همسرشون :

    تهرانی :  وای مثل فرشته ها شدی 

    شیرازی :  ستاره بودی ماه شدی

    شاهرودی :  هی من بدبخت کار کنم هادن گوه بخر دمال به سرت

     ۸-اصرار یک شاهرودیه برای نرقصیدن در یک عروسی :

    به حضرت عباس هننتانوم،به ارواح پیرم بلند نیوم، خدا سر شاهده پاهام خو برفته، به روح مادرت ولم کن. 

    ۹-  لجبازی شاهرودیه با خدا :

    اگه حاجتمه ندنی یا، هی روزه هنگیرم هی هنخورم و باطلش هنکنم. پشت به قبله نماز هنخوانم. شو قدر تا صبح هنگیرم هنخفتم. هرم حج وسط راه بر هنگردم. هی وضو هنگیرم، هی هنگوزم تا باطل هاباشه. 

    لهجه زیبای شاهرودی از زبان مردم اصیل این شهر تاریخی که در مسیر تند بادهای تاریخی شرق و غرب قرار گرفته، بسیار شنیدنی و شیرین و زیباست. بیاییم از هر کجای ایران عزیز که هستیم فرهنگ خود را حفظ کنیم و بدون خجالت به همان لهجه ای سخن بگوییم که با آن خو گرفته و بزرگ شده ایم. خود کم بینی را کنار بگذاریم مثل بزرگ مردمان یزدی، اصفهانی ها، شیرازی ها و...  

    + نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 8:19 شماره پست: 274

  • سخنی به نغز

  • سِرّ بهار، چشیدن می تغییر، بروز مستی هوشیاریست

    گاه چنان در سرگشتگی و حیرانی ناشی از خواب و ناهوشیاری فرو می رویم که حتی رشته بدیهی ترین ها را نیز از دست داده، پاسخ روشن ترین سوالات همچون زمان (شب و روز، صبح و شام و...)، مکان و یا هستی و چیستی خود را از دست می دهیم، و پاسخی برای هیچ سوالی نداریم، در اینجا کسی و یا چیزی باید به کمک آمده و شاخص دهد تا خود را دوباره باز یابیم.

     عکس هوایی از طبیعت متنوع روستای دزیان شاهرود

    بهار و چرخش طبیعت فرصت مغتنم و شاخصی مناسب برای خودیابی، جهت یابی و موقعیت یابی سرگشتگان این خوابگاست، و وسیله ایی مناسب برای اندیشیدن در پیدایش و کارکرد این دنیاست، با کمی مداقه در پیدایش این جهان پی خواهیم برد چرخه هستی را خالقی است یکتا، که برغم یکتایی و بی همتایی اش، هرگز نخواسته وحدت و بروزی یکدست را بر این جهان تحمیل کند، یعنی گرچه او همه چیز را در کُنه ذاتش یکدست و در یک پهنه و فرکانس خاصِ حقیقی اش، واحد و یکرنگ می بیند، اما نخواسته در چشم تنوع و تکثرخواه بشر، این وحدت، خسته کننده، ملال آور و مشکل آفرین شود و لذاست که نزد خالق این جهان، تنوع، تکثر، گونه گونی، تفاوت و... امری پذیرفته شده و رسمیت یافته است، گرچه حقیقت کل جهان واحد، با ماهیتی یگانه، و از وجودی یکتا سرچشمه می گیرد، ولی نمود، نشان و کارکردهایش متکثر، متفاوت و گونه گون است.

    در پهنه گیتی، که گرچه رنگ ها از منبع نوری واحد نشات گرفته اند، ولی نمودی از طیفی متکثر و بی پایان از تفاوت را به نمایش می گذارند، و هر یک به رنگی متفاوت و احساسی خاص تجلی می یابند، این یعنی خالق یکتا، تکثر و تفاوت را برای این جهان به رسمیت شناخته و تلاشی نکرده است تا این حقیقت یکتا، نمودی یکتا و یکرنگ هم داشته باشد. بلکه طیف وسیعی از تفاوت و تکثر در نمودها را اجازه بروز و ظهور طبیعی داده است، و انگار می خواهد بگوید "تفاوت و تکثر حق طبیعی دنیا نشینان است"، و برغم واحد بودن حقیقت هستی (که از او نشات می گیرد)، تلاشی در جهت یکدست کردن و وحدانیت بخشیدن این بروز طبیعت از خود به خرج نداده است.

    جامعه بشری نیز این گونه است وقتی خداوند در قرآن کریم از "لااکراه فی الدین و..." سخن می گوید، این یعنی آزادی بشر برای اعتقاد به آنچه او را اغنا می کند، زیرا حقیقت خلقت، پرستش خالق را در بر دارد و حال این خلق شده به هر روی که پرستش آغاز کند، همان سو خداوندگارش را هم خواهد یافت، که در ملک هستی هرگز نقطه ایی واجد خلا خداوند وجود ندارد، پس به هر محرابی که روی کنی روی دلبر را خواهی دید که جلوه گری دارد، هر زمان که به پرستش ایستادی، همان زمان او حاضر است که تجلی خالق قطع شدنی و محدود به زمان و مکان نیست.

    هدایت بشری این جهان نیز نمی تواند یکدست و جهانی باشد، مگر اینکه این تکثر، تنوع و تفاوت خدادادی، توسط هادی در نظر گرفته و به رسمیت شناخته شود، اینکه هر قوم و فرقه ایی خود و اعتقاد خود را محور قرار داده و منتظر منجی خود برای عقده گشایی ها، رفع حقارت ها، گرفتن انتقام ها و... و تشکیل حکومتی یکدست جهانی که در آن دین، مرام و اعتقادشان محور هستی قرار گیرد، انگار دچار خدشه است، اینکه هِندوان منتظر منجی خود باشند تا جهان را هندو کند و یا یهود که منجی اش بیاید و جهان را از اهل یهود پر نماید و فقه و روش آنان را حاکم گرداند، سرزمین ها و حقوق مورد ادعای شان را باز پس گیرد و... کمی بغرنج به نظر می رسد،

    منجی این جهان اگر برای کل جهان ماموریت گیرد، باید به اصول و سنت خداوند، و از جمله پذیرش تکثر و تفاوت که یکی از سنن الهی است، معتقد باشد تا بتواند نسخه ایی جهانشمول ارایه دهد، در غیر این صورت نمی تواند نقشی جهانی و چتری بزرگ بر سر همه انسان های متفاوت و متکثر این جهان داشته باشد.

    آری شاید سّر حقیقت بهار بروز ضرورت تکثر و تنوع برای این جهان، و تذکر این نکته است، که گرچه به سپیدی یکدست و پر ازدحام برفِ پرسود زمستانی محتاجیم، ولی نگاه داشتن دشتی مملو از تفاوت ها به وسعت این جهان، حتی زیر پوشش چتری اینچنین مفید و سودآور، سپید و زیبا مثل برف نیز سزاوار نیست، و نمی توان زندانی از برف سپید حتی روی زمینیان ساخت، بلکه باید از زیر چتر نعمت بار مثل برف هم بیرون جهید، تا شکوفایی را تجربه کرد.

    باید بهار بیاید و به صورت طبیعی و خودجوش به جوش و خروش آورد و مدهوش از می تغییر کند و شاخصی برای تجلی مستی و خودیابی گردد، شاید به همین دلیل است که شایسته می شود این ایام الله را به هم تبریک گفت و از صانع این مبدا، تقاضای تغییر حال خود، به احسن الحال کنیم و در حق همدیگر خیر بخواهیم. لذا در این لحظه خاص، از خالق تکثر و تنوع، بهار و سالی مملو از می و مستی تغییر به خیر و پر از رنگ های شاد و متنوع و مملو از گونه گونی برای تان آرزو می کنم. (شاهرود – 29 اسفند 1395)

  • لطیفه - لیست میهمانان یک خانم شاهرودی

    لطیفه - لیست میهمانان یک خانم شاهرودی

    وقتی یک خانم شاهرودی مهیمانی داره، از شب قبل به کیسه برنج مراجعه کرده و در حالی که میهماناش رو زیر لب ذکر می کنه با پیمانه یی براشون برنج بر می داره تا برای مهیمانی فرداشون خیس کنه، پیمانه های این خانم شاهرودی ما از این قرارند:  

    این پیمانه برا مار جونوم که حلالش هابشه،
    این برا خووار قشنگم،
    این برا بلا به شگل زده، زن براروم
      که کافور بخوره،
    اینهم برا خاله مهربونم که گوشت تنش هاباشه،
    اینم برا عمه انترم که زهر تنش هاباشه،
    اینم برا زن عمو انگلم،
    اینم برا زن دایی کاچووم،
    این هم برا شومار بدرد بشستم،
    اینم واسه دختر وانالیدش،
    اینم واسه عروس های مردشور شکل شون زدش،
    اینهم واخده مارو خووار کاسه کوری زشتش،
    اینم برا شوبرار اطفاریم،
    این پیمانه هم
     واسه شوپیرم،
    اینهم
     واسه برارک مظلوموم،
    این هم آخریش برا پیرک مهربونم که نوش جونش باشه.
     

    لطیفه - لیست میهمانان یک خانم شاهرودی


    +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 10:13
    AM | یکشنبه یکم تیر 

  • مارکو پلو به لهجه شاهرودی پاسخ می دهد

    گویند مارکو پلو در سفر خود به شرق چند روزی را در شاهرود گذراند، و از جمله به فراگیری لهجه شاهرودی اقدام کرد، لذا وقتی به ونیز برگشت، در ایتالیا زمانی که با این سوال مواجه شد که "چه برایمان از شاهرود آورده ای؟" مارکو به لهجه شاهرودی جواب داد که :

    "اِز شاهرود واسِتون زهرمار بیاردُم، مگه مون سَر گنج بشستوم که هر دفعه هِروم شاهرود واسه شما رَوانيا سوغات بیاروم؟!! زِنگلاچوا باغ پیرومه که بخوردین... اِنگورم که بیاردُوم، گیلاس ها را هم هُلوپ هُلوپ کُوفت کردین... دِگَ از جُون سیاه مون چیشی هوخوایین، وِخیزین این بِساطو جمع کنین."

    منبع :https://t.me/jarchy0273

     مارکو پلو به لهجه شاهرودی پاسخ می دهد

  • چه کنم که جز مویه نماندست مرا

    یکی گوید

    این همه شکوه و شکایت ز بهر چیست؟!

    گویم که ز درد ریشه می گیرد

    گوید که بس کن این مویه ی بی انتهی و بی معنی را!!!

    گویم که زنده است دلم به درد و واگو کردن درد

    دل بیدرد مرده ایست در هامون

    مرده را کی بود واگو کردن درد؟!

    ای درد آشنای

    و ای آشنای دوست

    بشنو تو درد و درمان مکن مرا

    درمان تو پایان درد و بیدردی است 

    پایان رابطه ایست 

    که برقرار می باید

    + نوشته شده در شنبه هفتم دی ۱۳۹۲ ساعت 17:6 شماره پست: 370

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت انسان است که تبلور ان در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، در همین راستا است که خواستم با داشتن وبلاکی من هم به خیل استقاده کنندگان از این سیستم پیوسته و از ان بهره مند شوم.

موسیقی

Please update your Flash Player to view content.
We use cookies to improve our website. Cookies used for the essential operation of this site have already been set. For more information visit our Cookie policy. I accept cookies from this site. Agree