SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha

www.mostafa111.ir

  • استاد هنرمند جمشید سماواتیان، بزرگ مردی با طبعی بلند

    چند قدمی که دوشادوش مردان اهل هنر بزنی و با خصوصیات شان آشنا شوی، آنان را عجوبه هایی می یابی که از حیرت انگشت به دهان می مانی، مردانی که در اوج نیاز چنان طبع بلندی را به نمایش می گذارند که متعجب از تربیتی می شوی که اینان بر نفس خود اعمال کرده اند و لگامی که بر خواسته های نفسانی خود زده اند تا روحشان به پرواز درآید و آثاری را خلق کنند که در عمقش غرق شوی؛ اینان بعضا دارای طبعی بلندند، به بلندای آسمانخراش های سر به فلک کشیده، و در مواجهه با آنان با خود می گویی اگر اینان انسانند، پس ما چی هستیم، مردانی با طبعی بزرگ به بزرگی آسمان ها، به بزرگی مردان بزرگ، که در زیر چرخ های خشن جامعه بی توجه به هنر و هنرمند له می شوند.

    از راست به چپ استاد حسین صدری (هنرمند نقاش برجسته کشور و صاحب مقامات هنری ملی و جهانی) و همچنین استاد جمشید سماواتیان این عکس در دیدار از نمایشگاه ایشان توسط این جانب گرفته شد و پست صحنه تصویر آثار هنری استاد سماواتی قابل رویت است

    امروز به اتفاق جناب استاد حسین صدری (از هنرمندان نقاش کشور که صاحب مدال های جهانی و کشوری در رشته نقاشی است) از نمایشگاه نقاشی استاد جمشید سماواتیان بازدیدی کردم و توفیق همنشینی با هنر و اهالی هنر نصیب گشت، که البته "قدر زر، زرگر شناسد، قدر گوهر، گوهری" و لذا ما کجا و جهان شگفت انگیز و عمیق و پر معنی هنر کجا، در قضاوت هنر و آنچه دیدیم، سخنانی بر زبان و یا دلم گذشت که ناشی از نامانوسی ام با هنر بود و بس؛

     نقاشی های این مرد بزرگ که گاه قطعه کاری بود مربوط به پنجاه سال قبل و یا پورتره ایی از مادر بزرگ و یا مادرش، تصویر فردی که دریچه مرگ را ناگهان به رویش گشاده اند و حیرت زده از آنچه در پس پنجره دیده به دنیای پس مرگ می نگرد و یا نقاشی های مینیاتوری که انگار از زیر کچ هایی بیرون کشیده شده که به هنگام حمله مسلمانان به ایران، بر دیواره های قصرها کشیدند تا فاتحان این نقش های حرام را نبینند و امروز هنرمندانی با هزار زحمت آنان را از زیر کچ ها بیرون کشیده اند و... مخدوش و پاره پاره و خسارت دیده و...

     تعدادی از نقاشی های استاد سماواتیان بر کچ و خاک در این نمایشگاه، انگار نقاشی های باستانی خسارت دیده از این دست را به خوبی و هنرمندانه به تصویر کشیده بود و... همین نقاشی ها مرا به هند برد، به شهر "اورنگ آباد" در ایالت "مهاراشترای" هند، به غارهای "اِجنتا" و "اِلورا" (1)، جایی که روزگاری مقر راهبان و یا مردان بزرگ بودا مسلک هند بوده است، شاید حوزه های علمیه آنان، یا عبادتگاه شان و... که مملو است از مجسمه ها و نقاشی هایی که بر دیوارها خلق شده اند؛

    و با این که بودا و بوداییان را هزاره هاست از هند رانده اند ولی این آثار هنری بر جای مانده اند تا بگویند که اینجا روزگاری عرصه بودای بزرگ بوده است. بعد از دیدن این غارهای عظیم کنده شده در سنگ های سفت و سخت بود که فهمیدم هنر چقدر می تواند سخنان و پیام هایی را برای هزاره ها در خود نگهدارد و به نسل های آینده واگو نماید، در حالی که در زمان حال دیگر اثری از آن پیام و سخنان باستانی نیست. حقایقی را واگو کند که دیگر از یاد رفته است و در واقع به غیر از این سندِ هنری، سند دیگری وجود ندارد که واگو کننده حقایق باورنکردنی نسل های خالق این آثار باشد و...

    آری افسوس باید خورد که این هنرمند عزیز کشورمان در سن 78 سالگی به حراج آثار خود اقدام کرده است، آن هم به قیمت های ناچیز، آن هم به دلیل نداشتن جا برای نگهداری و... (2) این درد را به که باید گفت، به قول یک بازدید کننده این نمایشگاه، این حرکت استاد سماواتیان در واقع اعتراضی است بدون صدا، پلاکارد و... به شرایطی که جامعه بر چنین هنرمندانی تحمیل می کند. به نظرم این یک خودزنی آشکار است و فریاد اعتراضی خاموش، که البته کسی آن را نمی شنود و اگر می شنود به روی خود هم نمی آورد و... و شاید جامعه می گوید بگذار خودزنی کند، مگر چی می شود؟!! اگر هنر و هنرمند نباشند کجای دنیا خش بر می دارد؟!! اصلا چه لزومی به هنر است و هنرمند؟!!

    اما جای شگفتی است که مرد ساده پوشی چون این هنرمند که از دنیا چند لباس مندرس در تن دارد و چند اثر هنری ارزشمند که به حراجش گذاشته است، چنین انسان هایی که مجبور به حراج سرمایه زندگی اشان شده اند و آثاری که چون جان دوستش دارند و در توضیحاتش از این آثار این عشق موج می زند، چوب حراج به عشقش زده است ولی حتی در همین شرایط از وطن می گویند، از ماندن در آن و نرفتن از این خاک و خالی نکردن آن؟!! ماندن و کار کردن می گوید و با این همه بی مهری از مهر به آب و خاک می گوید و به ذکر اشتباه مردانی از این دست می پردازد که راه مهاجرت در پیش گرفته اند، چقدر بزرگند این مردانِ مرد و چه طبع والا و چه دل بخشنده ایی نسبت به جامعه خود دارند؟!!

    استاد سماواتیان می گفت که از وزارت ارشاد گفته اند "نشان درجه یک هنر"ت آماده است، چرا نمی آیی بگیری؟!! نشانی که اگر کسی مفتخر به دریافتش شود مزایایی از جمله حقوق مختصر ماهانه ایی و... نصیبش می شود، آب باریکه ایی که کمک بسیار خوبی است، ولی استاد حسین صدری می گفت چون استاد سماواتیان گفت "من این حقوق را نمی گیرم، من هم اگرچه مفتخر به دریافت نشان درجه یک هنر شدم ولی بر خود حرام کردم که مواجبش را دریافت کنم." استاد سماواتیان می گفت وقتی از خانه خود بیرون می آیم جوانانی را در خیابان می بینم که به این وجوه از من محتاجترند پس بر من روا نیست که چنین پولی را در بود چنین افرادی بگیرم؛  و نگرفتم و...

    واقعا انسان انگشت به دهان می ماند که این هنرمند بزرگ جایی از خود برای سکونت و نقاشی ندارد که آسوده از مسایل و مشکلات، به هنرش بپردازد، ولی بر خود گرفتن وجوهی از جیب چنین مردمی را حرام می کند؟!! آفرین بر طبع بلند چنین رادمردان بزرگی که انسان در پیش پای مردانگی، طبع غنی و بزرگی اشان به خاک می افتد.

    در مقابل چنین مردان بزرگی که از قضا به فراموشی هم سپرده شده اند، کسانی را می بینی که چون به بیت المال می رسند هر آنچه بتوانند می کنند و رقم های اختلاس و دزدی اشان رکوردهای تاریخی و جهانی می شکند و بیشرمانه سربلند وگردن فراز و مدعی در جامعه و مجامع عمومی اش می گردند و مترصد فرصتند تا باز دوباره بر گرده اسب قدرت و ثروت این مردم بنشنند و بتازانند؟!! اُف بر این ها و ناجوانمردی اشان و آفرین بر این ها که این چنین پاکند و بی ادعا.

    1-   https://en.wikipedia.org/wiki/Ajanta_Caves   

    2-  www.rashednews.com/news/42141   

     + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند۱۳۹۴ ساعت 23:54 شماره پست: 898

  • دشت هویج و رویای ناتمام صعود به قلل ساکا و آتشکوه

    دشت هویج و رویای ناتمام صعود به قلل ساکا و آتشکوه

    بعد از مدت ها دوری از کوه های اطراف تهران، که با آمدن زمستان این جدایی رقم خورد، و کوه پیمایی ها به رفت و آمدی مکرر در مسیر قله توچال و ایستگاه 5 محدود گردید، در این روزها و ساعاتی که تعدادی از هموطنان ما، عزیزان خود را در میان برف های کوه با عظمت "دنا" در جریان سقوط هواپیمای شرکت آسمان که به مقصد یاسوج رهسپار بود، گم کرده اند، و نگرانی از حوادث کوه هم بصورت طبیعی افزایش یافته است، باز کوهنوردانی هستند که بر این نگرانی ها غلبه کرده و از آن عبور می کنند و دل به کوه و خطر می زنند. لذا به همت دوستانی عزیز باز زمینه صعودی زمستانی در مسیری تازه و برفی میسر شد؛ مسیری در دل برف های البرز مرکزی که عظمت قله هایش دل هر کوهنوردی را به خود جلب می کند.

     ساعت شش صبح بود که در انتهای اتوبان "نیایش" منتظر همنوردان امروزم بودم، اما ببخشید اینجا دیگر نیایش نیست، بلکه انتهای هاشمی رفسنجانی است! جایی که به نظر من در یک بی سلیقگی آشکار، اکنون از نیایش به نام مرحوم " آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی" تغییر یافته است، تا بی ثباتی ما، حتی در نام گذاری کوچه ها، خیابان ها، شهرها، روستاها و... نیز خود را نشان دهد، و اتوبانی که مدت ها بعد از ساخت، توسط سازندگانش آنرا به نام زیبای "نیایش" نامیدند، و این نام در ذهن و مردم این شهر جا افتاده و ثبت شده بود، ناگهان کسی از راه رسید و تصمیم گرفت، از "نیایش" به " آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی " تغییر نامش دهد؛

    بی توجه به آثار روانی و بی ثباتی ذهنی که اینگونه تصمیمات در بر دارد، و بر روان مردم وارد می سازد، پیش از این نیز اتوبانی که مدت ها به نام "نیاوران" نامیده می شد، به "امير سپهبد شهيد علي صياد شيرازي" تغییر نام یافت و... که این بی سلیقه بازی ها باعث می شود حتی وجهه و نام شهدا و کسانی که این اماکن به نام شان تغییر می کند، نیز به نوعی دچار خدشه شوند.

    یا کوچه ایی که سال ها به نام "سایه" نامیده شده و مردم با این اسم خو گرفته اند و آن را دوست دارند و هزاران خاطره با آن دارند، را به نام "شهید سرلشگر خلبان غلام ‌عباس سلطانی" تغییر می دهند، و مردم محل هم بی توجه به این که این کج سلیقگی مربوط به تصمیم سازان نام گذاری است، و ربطی به این شهید بزرگوار ندارد، بر تابلو جدید مزین به نام شهید این کوچه، رنگ پاشیده و نام این شهید را بی حرمت می کنند و تابلو را دوباره به "سایه" تغییر می دهند، ولی این انصاف نیست، نام کسانی که برای این کشور جان خود را داده اند، به خاطر بی فکری آقایان بی حرمت شود.

    سلیقه و تدبیر حکم می کند به احترام سازندگان خیابان ها و اماکن و حق معنوی آنان در نامگذاری ساخته های شان، حرام خواری نکرد و نام های جدیدِ مد ِنظر را در صفِ انتظار گذاشت تا اتوبان، خیابان، مکان و... جدیدی ساخته و از این نام ها بر آن نهاده شود، و به این ترتیب از تغییر مکرر نام اماکن خودداری کرد؛ سایه، نیایش، نیاوران و... به احترام سازندگان اولیه اش و مردمی که با این نام ها خو گرفته اند، بمانند و با این گونه تغییر نام ها، بی ثباتی روانی را به جامعه خود تزریق نکنیم، از طرفی اگر این نام گذاری ها به منظور تجلیل است، این اقدامات تجلیل و اکرام که نمی آورد هیچ، نفرین و ناراحتی را به دنبال خواهد داشت، و اثر عکس داشته و از وجهه شهدا نیز می کاهد.

    از این سخنان بی ربط که بگذریم، امروز همنوردانی دارم که سر ساعت مقرر در محل قرارمان حاضر شده و بی خیال بدقولی دیگران، و عدم تعهد به قول و قرار، آمده بودند تا همراه شان شوم و راهی روستای "افجه" گردیم تا از این نقطه خود را به "دشت هویج" رسانده و اگر شرایطی بود صعودی به قلل اطرافش را نیز داشته باشیم. 

    دشت هویج و رویای ناتمام صعود به قلل ساکا و آتشکوه

    ساعت هفت صبح لباس و کوله آماده از "افچه" و یا همان "افجه" به سمت دشت هویج پیاده شروع به حرکت کردیم، در این ساعات رودخانه منتهی به روستا بی آب است، در حالی دوست همنوردم از آبی خروشان می گفت که سال گذشته در بستر این رودخانه جاری بود، و اکنون در اثر خشکسالی امسال بی آب مانده است. باغات قدیمی روستا را که پشت سر گذاشتیم (ساعت 8 و 5 دقیقه)، مناطق پوشیده از برف هم آغاز می شود و به زودی به دشت هویج رسیدیم (ساعت 8 و 21 دقیقه)، دشتی با 2400 متر ارتفاع که معلوم است به تازگی به تملک صاحبان فعلی اش در آمده و درختان جوانش نشان از آن دارد که تصرف شان قدمتی ندارند، اما طبیعت اینجا چشم را به خود مشغول می کند، اینجا دشت هویج است، و طبیعتی در حال تصرف شدن، تا عرصه وحوش همچنان تنگ و تنگ تر شود، و جایی در این زمین نباشد که از دستبرد ما این نسلی ها در امان باشد، تا دست نخورده به آیندگان تحویل دهیم، اینجا تا پای کوه را تصرف کرده و درخت کاشته اند، نوعا نه این که عاشق درخت و درخت کاریند، بلکه این زمین ها ارزش مادی دارد و امروز بهترین راه تصرف آن درختکاریست، تا در آینده ببینند چگونه به پول تبدیل می شود.

    با این دست اندازی ها به طبیعت البرز مرکزی شاید در آینده دیگر صدای کبک های اندکی که برای حاضرین صدای زیبای خود را در کوهستان رها می کنند، هم خاموش شود، و به چرخه اکوسیستم طبیعی در مناطق بیشتری پایان داده شود، و کبکی که به خوش آمد ما می دوید و صدای زیبایش گوش را نوازش می داد، و اینجا عرصه اوست، دیگر عرصه او نخواهد بود.

    از میان باغات دشت هویج گذشتیم، دشتی در پای قله پرسون (3100 متر ارتفاع) که زیبایی لحاف سفید برف آن چشم را نوازش می دهد، و حجم برف ریخته شده بر زمین امیدوارت می کند که شاید بتوان تابستان و پاییز در پیش را، با سختی گذراند، و جمعیت کثیر تهران را آبرسانی کرد، دور طوافی بر این دشت زده و راهی سمت چپ می شویم، جایی که سه همنورد دیگر بساط صبحانه خود را گسترده اند و اُملت سبزیجات شان را بر گاز پیک نیکی کوچک کوهنوردی خود گذاشته، و مشغول گپ و گفتگو هستند تا صبحانه اشان حاضر شود، بسیاری از کوهنوردان با خود این وسیله را می آورند، تا حتی آتشی کوچک برای چای و غذایی را به طبیعت تحمیل نکنند، بوته ایی را نسوزانند. گروه 5 نقره و یک گروه سه نفره کوهنوردی دیگری هم در مسیری که ما قصد رفتنش داریم، در حال صعودند و ما هم می توانیم در پاکوب آنها راه صعود را آسانتر بپیماییم.

    ولی ابتدا بعد از سه ساعت پیاده روی استراحتی کرد و صبحانه ایی خورد تا به قول دوستان تجدید قوا کرد و انرژی از دست رفته را باز گرداند، لذا ساعت دوازده دقیقه از ده گذشته بود که بر پهنه برف های باغچه ایی پای قله "ساکا" زیراندازی بر برف ها گسترده و در دشت سوستون و پایین تر از آبشار سوستون استراحتی را آغاز کردیم، جایی که گروه های پیشرو هم مدتی نشسته بودند، و اکنون بعد از رفتن شان، هیچ گونه آثار آلودگی آنجا نمی توان دید، گروهی 5 نفره و یک گروه سه نفره پیش از ما اینجا صبحانه خورده اند، و ما صعود آنان را در شیب قله در میان برف ها می دیدیم. سگی هم که انگار محبت آنان شاملش شده بود، همراهی اشان می کرد، بارها دیده ام که سگ هایی که لقمه ایی به آنان بدهی، در کوه تو را تا بازگشت همراهی خواهند کرد، و او تا بالای قله همراهی اشان کرد، و با آنها پایین آمد.

    صبحانه و استراحت که تمام شد ما هم حرکت کردیم (ساعت 10 و سی و هشت دقیقه) هنوز چند قدمی نرفته بودیم که زاغکان به رفت و روب باقی مانده سفره بر جای ما نشستند و مشغول شدند، برای ما از این لحظه به بعد شیب و برف شدت بیشتری گرفت، زیرا شیب یال صعود، از اینجا به بعد تندتر می شود، سمت راست ما دوتا آبشار است که از آن آب سرازیر است، کم اما جاری است، پاکوب دوستانی که راه باز کرده اند خیلی کمک می کند، اما گاه تا بالای زانوان در برف فرو می رویم، برف ها آبدار شده و این نشانه از گرمایی است که وجود دارد، و همین زنگ خطری است برای سقوط بهمن، مسیر هم کاملا بهمن گیر و مساعد برای سقوط تن ها برف است، زیرا شیبی نسبتن ملایمی دارد، و آثار چند بهمن در مقیاس کوچک هم دیده می شود، اما ما در مسیر دوستان قبلی به راه افتادیم، و اگرچه مقصد ما دشت هویج بود که رسیده بودیم ولی دوست داشتیم با توجه به فرصت و زمان مناسبی که داریم، یکی از قلل منطقه را هدف گرفته و صعود کنیم، هوا کاملا آفتابی است و نور انعکاس یافته از برف ها چشم را اذیت می کند. هر چه بالاتر می رویم بر حجم و عمق برف افزوده می شود، اینجا در پایین حدود 50 سانت است، یعنی تا زانو، به بالای یال که رسیدیم به حدود یک متر و بیست و بلکه بیشتر هم رسید.

    جلوتر از من همنوردی در حال حرکت است، ترس از شیب انسان را وادار می دارد خود را به چیزی مشغول کنی و سرگرم باشی تا از ترس غافل شوی و کمتر وقت داشته باشی به پیش بینی خطرات بپردازی، لذا با همنوردی که جلوتر از من مشغول رفتن بود سر صحبت باز کردم، کمی که سخن گفتم بی آن که حتی فامیل و اصل و نسبش را بشناسم انگار دوست چندین و چند ساله شدیم، شاید به این دلیل است که اینجا گاردهای زبانی، فکری و... برداشته می شود و کوهنوردان همدیگر را برادران خود دانسته و اسرار دل هویدا می کنند.

    او دو سال را در حوزه قم درس خوانده و شناخت از دین را از نوشته های علامه امینی (صاحب الغدیر)، شیخ عباس قمی و... آغاز کرده و سپس با نوشته های استاد شهید مطهری مانوس بوده، بعدها با مکتوبات دکتر علی شریعتی ادامه داده است، او معتقد بود که تئوری حکومت دینی را ابتدا دکتر علی شریعتی وارد بدنه انقلاب و مردم انقلابی کرد، و اگرچه شریعتی مربوط به نسل انقلابی دهه بیست و سی است، ولی او کسی نیست که نوشته هایش از دور خارج شود، و همین الان هم توصیه داشت که "دو آتشه های انقلابی" که هیچ تفکری غیر از اعتقاد و تفکر خود را قبول ندارند و تنها آن را لایق وجود می دانند، و بقیه را انحراف، و لایق نابودی، باید خود را از حصار اعتقادی خود خارج و در معرض نسیم تفکر و نوشته های شریعتی قرار دهند، تا از این افراط خارج شوند. این همنوردی که در اینجا با او همقدم شده ام گفت که بعدها گام را پیشتر نهاده و به خوانش کتب ژان پل سارتر، امانویل کانت و... نیز اقدام کرده و اکنون نوشته های مرحوم صادق هدایت را در حال مطالعه است. او بر این نظر بود که بزرگترین دستاورد و عصاره ادیان و خصوصن دین اسلام (که آخرین آنان است)، را اصل توحید و عبادات است، و این که به رغم ناتوانی علم از رمزگشایی مبدا و مقصد خلقت و فلسفه زیستن، این ادیان هستند که در این راه نظریه پردازی کرده و حرف برای گفتن دارند.

    وگرنه ادیان در طول تاریخ خود دچار تناقضات عدیده شده اند، ایشان کنایه ایی هم به فقه می زند، و می گوید چطور در این زمان باید به فقهی معتقد بود و عمل کرد که برده داری را قبول دارد و برایش احکام نوشته است، و کافر (کسی به خدا ایمان نیاورده را) حکم به قتل می دهد، و از ناحیه خداوند مجوز صادر می کند که زن و دخترانش به کنیزی، و پسرانش را به بردگی، و اموالش را به غارت برند، این کجای حق بشر بر اساس آیه لا اکراه فی الدین است، کجا خداوند با آن اوصافی که دارد، می تواند چنین حکمی را صادر نماید، او می گفت این که مخالفان دین را عده ایی بی سواد و نفهم تلقی کنیم، نیز هرگز کار درستی نیست، مثال او مرحوم احمد کسروی بود که در مقامات علمی نا نقطه اجتهاد در حوزه علمیه نجف رسید، و بعد از دیدن فرهنگ و تمدن دیگر جوامع و تحصیل در علم حقوق به نقد مذهب پرداخت، و از قول یک اندیشمند ادامه داد که باید از انسان هایی که به یک کتاب اعتقاد دارند ولاغیر، و هیچ کتابی را در کنارش نمی پذیرند، ترسید، که آنان خطرناک ترین انسان ها هستند، و از قول متفکری دیگر (که نام شان را فراموش کردم) طرح می کرد، "معتقدانِ  به هر کتابی، باید حداقل 5 کتاب را که علیه آن کتاب نوشته شده است را بخوانند و...

    سخت گرم این سخنان بودیم که به زودی به قله رسیدیم (یازده و سی و دو دقیقه)، و بدین ترتیب شیب های تند هم به فراموشی رفت، اما آفتاب عالمتاب نیز کم کم پشت ابرهای سیاهی که از سمت غرب می آیند، مخفی شد و به زودی برف هم شروع به بارش کرد، اینک برخی گروه های پیشرو هم باز می گشتند و خود را به برف های دامنه سپرده و راهی را که به سختی بالا رفته بودند را به دقایقی پایین آمدند، و ما هم با توجه به مه موجود که نشانه خطر بود، از پیشروی باز ایستادیم و گروهی که همچنان از ما جلوتر بود را رها کرده و راه بازگشت پیش گرفتیم، زیرا کوه برای ورزش و تفریح است و نباید تن به ریسک های بالا و خطرناک در این راه داد، و شامل خشم طبیعت شد، اما در برگشت باز دلهره زدن به شیبی تند که اینبار باید از آن پایین می آمدیم، گریبان گیرم شد.

    اما راه رفته را باید بازگشت و بترسی و یا نترسی چاره ایی نیست، باید دل به دریایی از برف زد، بی خیال بهمن، اما من که نتوانستم بی خیالش شوم و با احتیاط و ترسان و لرزان راه پایین آمدن را در پیش گرفتم، به نیمه های راه که رسیدم دیدم ترسی ندارد، دل به بیراهه زدم و بی خیال زانوان حمله را به سمت پایین با سرعت آغاز کردم اگرچه تا ران در برف بودم، ولی شیب زیاد باعث شد تا فرو رفتگی در برف باعث ماندن نشود، هر چند دوستم می گفت احتیاط ولی دیگر باید، کمی هم احتیاط را کنار گذاشت، زیرا کودک درون همچنان زنده است و در پیری هم از تو جوانی طلب می کند.

    ساعت بیست دقیقه از دوازده ظهر گذشته بود که به محل صبحانه بازگشتیم، و تیم جلویی که سگ همراه شان هم چون آنان در طرب برف های عمیق چون آنان بدون ترس در سراشیبی می دوید هم به پایین رسیده بودند و اکنون نشسته و میوه ایی می خوردند، که ما رسیدیم، گروه سه نفره ایی هم که بالا بودند از بازگشت ما و یا بر اساس تجربه ایی که داشتند، راه بازگشت گرفته و آنان نیز بی هرگونه ترسی شیب را بریده و تند می آمدند، و ماندن و ادامه دادن را صلاح ندانسته بودند.

    برف های فرو رفته در کفش و شلوارمان را خارج کرده و از ترس سرما خوردگی بدون توقف راهی پایین شدیم، ساعت چهار دقیقه از سیزده بعد از ظهر گذشته بود که دوستان جایی را در کنار چشمه ایی انتخاب و آخرین حرکت ما، درست کردن اُملتی بود که بعد از این پیاده روی می چسبید، گوجه، فلفل دلمه، ذرت مکزیکی، کره، تخم مرغ، آویشن، نمک دریا موادی بود که در ماهیتابه ایی کوچک و مخصوص کوهنوردی، بر چراغی گازی کوچکی، با یک ربع و یا بیست دقیقه جوشیدن، آبش چفت شد و نهاری لذیذ را با نان بربری و سنگک مهیا کرد، تا بخوریم و به افجه برگردیم و راهی دیار خود شویم، یک ساعت استراحت و نهار، ما را به ساعت سه رساند، و ساعتی هم راه تا افجه داشتیم که طی شد.

    بساط سفره نهار را که جمع می کردیم، چهار سگ قوی هیکل هم رسیدند، با سوتی صدای شان کردم، تا از این سفره آنان نیز سهمی برده باشند، اما بی اعتنا به قطعات نان بربری که پیش شان انداختم، نشان دادند که از صحاحبان چنین سفره هایی، در دل این طبیعت بکر، لقمه های لذیذتری انتظار دارند، جوجه کبابی، کباب دنده ایی و... ولی کوله ما از چنین غذاهایی بی بهره بود، بساط جمع کرده و راهی افجه شدیم، اما اینان نیز با ما به سوی افجه می آمدند، دوستم برگشت و گفت کجا؟!! که ناگهان دهان به خرناسه و اعتراض گشودند، و دیدیم اینان را سلاحی است که باید بر کار خطای شان چشم پوشید، وگرنه ممکن است.... در همین حین دربی باز شد و از خرناسه سگش بر ما عذرخواست، گفتمش: "به اینها چه می دهید که از خوردن نان پخته نیز امتناع می کنند"، پاسخ داد: "اگر آنها از بیگانگان خوارکی قبول کنند و بخورند که دیگر نمی توان به آنان نگاهبانان با اعتماد گفت، دزد به تارج اموال مان حتمن موفق خواهد شد،" گفتم "عجب پس اینطور است"،

    اما در دل گفتم، زهی خیال باطل، که دل به جماعت سگان ببندی تا تو را محفوظ دارند، بیخود دل بدین جماعت نبند که از تو، مال و حشمتت محافظت کنند، که آنان را وقتی صدا زدم مهربانانه، حریصانه، شدیدن دم تکان دهنده، شتافتند و آمدند، اما چون لقمه را لذیذ نیافتند، نپذیرفتند! دل بستن به دندان های تیز سگان بی فایده است، زیرا این تیزی را خدا به انسان نداد و به آنانی داد که اهل دریدن نباشند، و این تنها انسان است که اگر دندان تیزی یافت، شاید بیخود و در حالت حرص و... هم بدرد، که سگان به قدر نیاز، و برای رفع نیاز خواهند درید. این را در دل گفتم و به تماشای سگانی نشستم که صاحب شان آنان را را با عزت و به قصد حفاظت و نجات به درون راه می داد، تا روزها و ماه ها آن ها را در رفاه نگهدارد، تا در روز مبادا شاید به دردش بخورند یا نخورند.

    ما هم ساعت سه بعد از ظهر بود که افجه را ترک کردیم و برگشتیم تا باز خداوندگارم آیا دوباره فرصتی بدهد، تا به آرزوی صعود به "ساکا" و یا "آتشکوه" برسیم و یانه، و این ماموریت ناتمام امروز را به اتمام برسانیم.

  • سال 1396 گذشت، آمدن سال 1397 مبارک باد

    سال 1396 گذشت، آمدن سال 1397 مبارک باد

    سال 1396 با همه حوادث، سختی ها و خوشی هایش گذشت، و اگر موفقیتی بود که کسب شد و اگر خسارتی بود که خوردیم و گذشت. اما سال 1397 را فرصت مغتنمی می دانم، تا انشالله بتوانم آن را به نحو احسن استفاده کنم، به امید آینده ایی روشن تر این سال را شروع می کنم، امیدوارم، مگر نه اینکه انسان به امید زنده است، پس وقتی آینده در پیش است باید امیدوار بود، چرا که امید و آینده اگر در کنار هم نباشند، زندگی را ادامه میسر نخواهد بود و مختل خواهد شد و ادامه اش بی ثمر است، با امید به آینده ایی بهتر، آمدن سال 1397 و گذر از سال خطرناک گذشته را قدر می دانم و بر این نعمت شکر گزارم. پس ضمن تبریک نوروز و سال جدید، برای آینده ایی بهتر باید دعا و تلاش نمود.

    سال 1396 گذشت، آمدن سال 1397 مبارک باد

  • صعود به قله توچال از مسیر آهار- شکرآب – قله دوپستان

    چهارم آبان ماه 1396 برایم به یاد ماندنی خواهد بود، پاییز در آن سوی قله توچال در دره "اوشان و فشم" هم زیبا و دیدنی بود، گرچه چوب حراج به برگ های سبز گیلاس، آلبالو، گردو و سیب خورده و این خود حادثه ایی هول انگیز است زیرا که فصل بهار و تابستان گذشته و گاهنامه پاییز و زمستان در راه است. دوستی پاییز را نشانه فصل رفتن، خزان (طبیعت، عمر و...) و رخت بربستن توصیف کرد، و به راستی در عمقِ غمِ رفتن، تمام شدن، خزان و پایان فصل زایش، و آمدن فصل مرگ و ریزش، باز هم زیبایی هایی وجود دارد که دیدنی است، و زرد شدن صورت سبز و شاداب طبیعتِ پربار نیز تماشایی است، شاید با همین دیدگاست که برخی دوربین بدست حتی لحظات مرگ و در خاک شدن انسان ها را هم ثبت و ضبط می کنند، حال آنکه قبلا چنین نبود، و نازیبایی ها را سعی می کردند به فراموشی سپرند، و ثبت و ضبط نمی کردند، اما دیدگاهی شادی و غم را از یک تیره و تبار می بیند، و برای واجدین چنین دیدگاهی لحظات "پایان" نیز زیبایی لَمحات "آغاز" را دارد و آن را هم دیدنی می بینند. گرچه پایان، همواره غم انگیز نگریسته می شود.

     

     

    صعود به قله توچال از مسیر آهار شکرآب

    صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب

    بارها قله توچال را از محورهای مختلفی همچون:

    • پارک جمشیدیه – اردوگاه پیشاهنگی کُلَکچال - پیازچال - یال اصلی به قله توچال
    • دربند – پناهگاه شیرپلا - یال امیری – قله توچال
    • دربند – شیرپلا – چشمه نرگس – چهارپالون – قله توچال
    • زعفرانیه – ایستگاه یک – ایستگاه چشمه – ایستگاه دو – دکل – ایستگاه 5 – ایستگاه 7- قله توچال
    • درکه – پلنگچال – ایستگاه 5 - ایستگاه 7 – قله توچال

    فتح کرده بودیم؛ اما همواره دره چشم نواز "اوشان – فشم – میگون – دیزین  - شهرستانک" نیز همه کوهنوردان را به فتحی از این ناحیه به سمت قله توچال فرا می خواند، تا این که پنج شنبه 4 آبان 1396 همه چیز برای صعود به قله توچال از این مسیر برای ما از این ناحیه مهیا گشت، ساعت شش صبح این روز دل انگیز پاییزی بود که در "میدان شهید نادر نظرآهاری" [1] صعود خود را به سمت قله توچال آغاز کردیم صعودی که در ساعت 12 و سی دقیقه ظهر در پای گنبد پناهگاه قله توچال به پایان رسید، گنبد فلزی که به همت دوستان وزارت نفت کشورمان طراحی و در بلند ترین نقطه این ارتفاع نصب شده و در باد و سرمای شدید، میزبانی گرم و مهربان برای کوهنوردانی است، که از باد و سرما به آن پناه می برند. صعودی شش و نیم ساعته سخت، دلپذیر، دلهره آور.

     

     

    تصویر شهید نادر نظر آهاری

    تصویر شهید نادر نظر آهاری

     

    عبور از مسیر باغات و منازل روستای آهار خود زیبایی وصف ناشدنی دارد خصوصا در این فصل پاییز که درختان هر یک رنگی را بر برگ های خود دارند، برگ های رنگارنگی که باد شدید پاییز آنان را به ذیل خواهد کشید تا درختان خسته از میوه و برگ، سبک شوند و استراحتی کرده و با گذران زمستان سخت و سرد، خود را برای بهاری دیگر آماده کنند، و به انتظار فصل رویش دیگری بنشینند، تا حماسه سبز و زیبای خود را دوباره بسرایند و چشم ها را به رنگ سبز و دل انگیز و خیره کننده خود دیگر بار بنوازند.

    زمان بندی این صعود به شرح ذیل بود :

    ساعت شش صبح حرکت از میدان روستای آهار در بخش اوشان

    ساعت 7/13 (هفت و سیزده) صبح ورود به امامزاده شکرآب

    ساعت 7/56 (هفت و پنجاه و شش) صبح حرکت از امامزاده و ادامه صعود بعد از صرف صبحانه

    ساعت 8/09 (هشت و نه) دقیقه صبح خروج از محدوده روستا و باغات آن

    ساعت 8/24 (هشت و بیست و چهار) دقیقه صبح رسیدن به محل گوسفند سرا در پالی یال قله دوپستان

    ساعت 9/11 (نه و یازده) دقیقه صبح صعود به ابتدای یال قله "دوپستان" مشرف بر هتل توچال

    ساعت 9/19 (نه و نوزده) دقیقه صبح رسیدن به اولین سنگچین روی یال

    ساعت 10/09 (ده و نه) دقیقه صبح صبح رسیدن به دومین سنگچین نشانه بر یال قله دوپستان

    ساعت 10/50 (ده و پنجاه) دقیقه صبح رسیدن به سنگلاخ های زیر قله دوپستان

    ساعت 11/17 (یازده و هفده) دقیقه صبح بر فراز قله دوپستان

    ساعت 12/31 (دوازده و سی و یک) دقیقه بر فراز قله 3965 متری توچال

    قله توچال نعمت بزرگی برای اهالی این سو و آن سوی توچال است که علاوه بر تامین آب مورد نیاز حاشیه نشینانش، و زیبایی که به تهران داده است، نزدیکترین محل برای تهرانی هاست تا به ورزش شادی و شعف آور کوهنوردی اقدام کنند و چند ساعتی را در شیب تند آن ماهیچه های پا، قلب و ریه های خود را تقویت کنند و از بالا به املاکی نگاه کنند که متر، مترش بسیار قیمتی است، و در آن بالا دیگر قیمتی ندارد.

    آنقدر رود و چشمه از این قله زیبا سرچشمه می گیرد که ارزش مادی این اثر طبیعی قابل محاسبه نیست، ابرها که بر فراز آن می آیند، بادی شدید از روی سر تهران می گذرد و بی اعتنا به مردمی که در دود و دم غرقند به سوی دماوند قهرمان می وزند تا خود را به آن اسطوره ارتفاعات ایران برسانند جایی که با ارتفاع 5671 متر بلندترین قله ایران است و از اینجا، یعنی از روی قله توچال می توان این مخروط آتشفشانی را به خوبی دید، که چشم ها را به خشوع در مقابل عظمت خود به تعظیم می کشد.

    آن بالا از روی قله توچال می توان کوهستان البرز مرکزی را در نمای پر عظمت خود به خوبی دید، و اینجا انگار خدا هم دستان خود را از آسمان پایین آورده تا دعاهای کوهنوردانی را که با زحمت بسیار زیاد و بعد از چند ساعت غلبه بر جاذبه زمین و طی کردن شیب های تند، خود را به اینجا رسانده اند، بیواسطه دریافت دارد و زودتر از دیگران مستجاب کند، و ما نیز وقت بدانجا رسیدیم در آن بلندای غرور انگیز توچال خدا را به قدرت، عزت و توفیقی که به ما ارزانی داشته و برای این صعود دوباره شکر کردیم، در حالی که نمی دانستیم رو به شرق و در جهت دماوند دستان خود را رو به آسمان بگیریم، یا به جهت غروب آفتاب که خانه ایی سنگی در حجاز قرار دارد و پنج بار روی نیاز به سوی خالق در آن سو بر می داریم، اما شکوه دماوند باعث شد تا رو به سوی آن مخروط بلند و سپید، خدا را در آسمان جستجو کنیم. گذشته از اغتشاش فکری که داری تا رو به کدام جهت بایستی انگار اینجا حال دعا به اوج می رسد و کوهنوردانی را می یابی که بی توجه به جهتی که در پیش دارند از هر نقطه که رسیدند سر به سجده می گذارند و پیشانی ادب بر سنگ هایی می سایند که در بلند ترین نقطه تهران زیر پای مردان کوه است، تا مراتب خاکساری خود را در برابر "توفیق دهنده کل" نشان دهند و دمی بیاسایند و دوباره در این اجتماعی که از آن آمده اند، هبوط کنند و روزگار به همان سویی بازگردد، که بوده است.

    اما دل ها در هنگام هبوط و یا این سقوط آرام، و گاه تند پر عجله، آرامتر و شاداب تر از پیش از صعود است. امروز ما می خواستیم خود را به آن قبله ایی برسانیم که آخر هر هفته معتادان خود را دیوانه وار به سوی خود می کشد، یکی می گوید من 32 سال است هر هفته می آیم. کوهنوردانی که پول و ثروت و کار و زن و خانه و زندگی خود را گذاشته و به سوی این قبله با مشقت تمام، راهیند تا در بلندترین نقطه ی در درسترس شان، اوج شکوه را هر هفته ببینند و حس کنند و سر بر خاک شکر سلامتی و قدرتی که یزدان پاک داده است، بسایند.

    هنوز هوا تاریک بود که ما به میدان شهید نادر نظر آهاری رسیدیم و به همراه دوستم مردد و نگران بودیم که از کدام جهت باید برویم تا مقصد خود یعنی قله توچال برسیم، که دیدیم دو کوهنورد دیگر هم خود را آماده می کنند تا صعودی از همین مسیر داشته باشند، علی آقا و آقا سعید با دیدن ما مهربانانه باب گفتگو را باز کردند و ما را دعوت به همراهی در این مسیر کردند، اینجا در کوهستان دل ها بسیار نزدیکتر است و می توانی در هر سفره ایی که افتاده است شریک شوی، باب سخن باز کنی و... اما آنان مثل ما در این مسیر "صفر کیلومتر" نبودند، و قبلا صعودی از همین راه داشتند، لذا اُرمزد بزرگ با این هدیه بر دلهره های ما با رساندن این دو مائده آسمانی پایان داد و راه صعود را بر ما با این راهنمایان هموار کرد.

    خیابان و حسینیه روستای آهار از مراسم اربعین حسینی نشان دارد، و ما به سرعت کوچه های روستای زیبای آهار را پشت سر گذاشتیم تا وارد کوچه باغ هایی شویم که ما را به سوی "شکرآب" رهنمون می کرد، کمی جلوتر گروه های دیگری را دیدیم که به سوی قله راه می پیمودند، هوا هم هر جلوتر می رویم رو به روشنیست، در حاشیه رودخانه ایی که از پایه های قله توچال سرچشمه می گیرد در پاکوب هزاران ساله رهنوردان این مسیر پیش می رویم تا به شکرآب برسیم و راه مان را به سوی قله ادامه دهیم.

    از این جهت این راه ها را هزاران ساله می نامم که در سمت راست ما آتشگاه قصران (قلعه دختر، قصر دختر، قزل ماما و...) [2] قرار دارد که سوابق تاریخی گویای آنست که این آتشکده ایی مربوط به دوره امپراتوری ساسانیان در زمان ایران باستان می باشد، و همین نشان می دهد که این منطقه هزاران سال است که سکونت گاه ما ایرانیان بوده و اجداد ما را در دامن مهربان خود پذیرا بوده است.

    درختان گیلاس، گردو و... چنان این آب و خاک را برای خود مناسب دیده اند که به طرز خیره کننده ایی کلفت و سر به فلک کشیده اند، و کُندِه های بریده شده درختان گردو و گیلاس نشان از قدمت آنان دارد، و گویا آتشکده های این منطقه را همین کنده های گیلاس و گردو روشن و گرم می کردند. هجوم خوش نشین ها با ویلاهای مجلل نیز گاه به زیبایی منطقه اضافه کرده و گاه در طبیعت خراش هایی دردناک می توان از وجودشان دید، اما نتوانسته از سرسبزی آن بکاهد و حتی وحوش نیز بهتر از این منطقه برای زیست نیافته، و ماندن در بین آدمیزادگان خطرناک را به رفتن ترجیح داده اند، به طوری که هنوز می توان آثار عبور یک خرس که از میوه های باغات شکرآب تغذیه کرده بود را به عینه دید، که حدود دو ساعت (کمتر و یا بیشتر) قبل از ما از آنجا گذشته بود.

    ویرانی محیط زیست طبیعی به طرز وحشتناکی در جریان است به طوری که در این فصل از سال که دیگر بوته ایی در طبیعت نمانده و همه را چریده اند، هنوز که هنوز است گله های پر شمار گوسفندان بی رحمانه زنگوله به گردن طبیعت زیبای این کوه با عظمت را می چرند و این زیست بوم غنی را مثل شلوار مخملی که زانو انداخته و کچل کرده اند و باز به چرای بی رویه در دامنه های توچال ادامه می دهند، و اکنون ساقه ها را چریده اند و دیگر به ریشه ها رسیده اند و فرصت هر بازسازی پاییزی قبل از به خواب زمستانی رفتن را از گیاهان ارزشمند این زخیره گیاهی گرفته اند، با این روند طبیعت کوهستان های کشور به زمین های کچل تبدیل می شود و خاک حاصلخیز آن را سیلاب ها با خود به بیابان ها خواهد برد و خسارت آن برای نسل ها باقی خواهد ماند و زخیره گیاهی به نسل های بعدی منتقل نخواهد شد و...

    با ما یک گروه دو نفره که از جوانان اصفهان بودند، یک گروه سه نفره دیگر، و یک گروه 5 نفره که کند و تند در حال صعود بودند، به نزدیکی های قله دوپستان رسیده بودیم که باد و توفان بالا گرفت، به حدی که احتمال کندن ما از زمین افزایش یافته بود و این خطر به همراه فشار شیب زیاد در این انتهای صعود به فشارها افزوده، ولی بالاخره صعود انجام گرفت و به اوجی که باید می رسیدیم در اثر صبر و تحمل و تلاش رسیدیم. این بود که چهارم آبان را فراموش نخواهم کرد روزی پر از تلاش، صبر و استقامت و پیروزی.

    تصاویری از این صعود زیبا :

     

     

    میدان شهید نادر نظر آهاری روستای آهار از بخشی اوشان صعود از مسیر شکراب به توچال

     

    میدان شهید نادر نظر آهاری روستای آهار از بخش اوشان در مسیر صعود از مسیر شکراب به توچال

     

     

    صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

    \

    پاکوب های مسیر صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

      طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

      طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

    طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

    طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

      طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

    طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

    طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

    طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

     طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

    طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

     طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

    طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

    طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

    طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

    آب های جاری از سمت شکراب به سمت اهار در مسیر صعود به قه توچال

    آب های جاری از سمت شکراب به سمت اهار در مسیر صعود به قله توچال

     

     

    کوچه باغ های روستای آهار در مسیر صعود به توچال از آهار و شکراب

    کوچه باغ های روستای آهار در مسیر صعود به توچال از آهار و شکراب

     

     

    درختان گردو در مسیر صعود به توچال از اهار و شکراب

     

    درختان گردو در مسیر صعود به توچال از اهار و شکراب

     

     

    آب های با ارزش توچال ارزانی مردمان زیرپا در مسیر صعود به قله توچال

     

    آب های با ارزش توچال ارزانی مردمان زیرپا در مسیر صعود به قله توچال

     

     

    طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

    طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال 

    طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

    طبیعت زرد پاییزی کوچه باغ های روستای آهار

     

     طبیعت زرد پاییزی کوچه باغ های روستای آهار

    هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

     طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

     امامزاده شکراب در مسیر صعود به قله توچال از مسیر آهار شکراب

     امامزاده شکراب در مسیر صعود به قله توچال از مسیر آهار شکراب

     

     طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

     

    طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال
    از مسیر آهار - شکرآب - توچال ، بالای روستای شکرآب

     

     

     طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

     طبیعت زرد پاییزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

    ریزش کوه و تخریب طبیعت به علت چرای بی رویه دام

    و از بین رفتن پوشش گیاهی که هم خشکسالی
    و هم چرای دام در حال نابودی آن است

     

     

     بالای روستای شکرآب قبل از گوسفند سرا

     بالای روستای شکرآب قبل از گوسفند سرا

    هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

     گوسفند سرا پای قله دوپستان مشرف بر هتل توچال

    در مسیر صعود از مسیر آهار شکراب - توچال

     

     

     

     محل ضربدر خورده قله قلعه دختر یک آتشکده ایران باستان است

    که در مسیر شکرآب - آهار- توچال قابل روئیت است

     

     

    قله دختر یا ماما، آتشکده زمان ساسانی و ایران باستان،

     

    قله دختر یا ماما، آتشکده زمان ساسانی و ایران باستان،
    این شناسنامه قدمت تاریخی منطقه دره قصران و آهار میگون و اوشان و...است که باید حفظش کنند

     

     

    قله توچال در برف روی یال ایگل دیده می شود،

     

    قله توچال در برف روی یال ایگل دیده می شود،
    هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

    سنگ چین اول هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

    سنگ چین اول هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

     

    زیست بوم گیاهی در حال نابودی در اثر خشکسالی
    و چرای بی رویه دام صاقه ها را چنان چریده اند که به ریشه رسیده اند
    در  مسیر  صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

    زیست بوم گیاهی در حال نابودی در اثر چرای بی رویه دام

     

    زیست بوم گیاهی در حال نابودی در اثر چرای بی رویه دام
    و خشکسالی در مسیر صعود به قله توچال
    در مسیر آهار - شکراب - توچال

     

     

     

    چرای بی رویه دام چنان خاک ها را بی پناه کرده است
    که چنانچه بارانی جاری شود، خاک حاصلخیز کوه را چنان بی پناه خواهد یافت
    که سیل وار به پایین سرازیر خواهد کرد و حاصل آن بی رونقی پوشش گیاهی خواهد بود

     

     

    گیاهانی که گوسفندان قادر به خوردنش نیستند و ذخیره کوه هاست
    و محل زیست حیوانات بسیاری می باشد توسط برخی از همنوردان بی فکر
    به آتش کشیده می شوند در این صعود دو مورد آن را روی یال ایگل دیدم که دود آن از این جا قابل روئیت بود

     

     

    طبیعت زرد پاییزی کوچه باغ های روستای آهار
    هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

     

    شکوه البرز مرکزی هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

     

    سنگچین دوم هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

    سنگچین دوم که کوهنوردان گروه 5 نفره پیش قراول
    گرد آن جمع شده اند، قبل از قله دوپستان هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

    سنگلاخ قبل از قله دوپستان هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

    سنگلاخ قبل از قله دوپستان هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

     

    برف های پاییز روی قله دوپستان هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

    سنگلاخ روی قله دوپستان مشرف بر هتل توچال به فاصله یک ساعت پیاده روی تا قله توچال

     

     

     

     

    نمای قله توچال از روی قله دوپستان هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

    نمای قله دوپستان از سمت قله توچال
    هنگام صعود به قله توچال از مسیر آهار - شکرآب - توچال

     

     

    گنبد ساخته شده توسط دوستان وزارت نفت

    گنبد ساخته شده توسط دوستان وزارت نفت
    بر بلندای قله توچال، عکس در 4 آبان1396

     

     

     

    تصویری روی قله توچال از دماوند اسطوره ایی
    که مخروطش از میان آلودگی ها بیرون زده است 4 آبان 1396

     

     

     

    تصویری از شهر تهران در تاریخ 4 آبان 1396 از بالای قله توچال
    که در آلودگی فرو رفته است،آلودگی تا ایستگاه 5 تله کابین توچال پیش آمده است

     

     

     

    کابین های جدید تله کابین توچال که در مسیر ایستگاهای پنج 
     تا هفت استفاده می شود و از امسال به بهره برداری رسیدند

     

     

    کابین های قدیمی تله کابین توچال که بین ایستگاه یک تا 5 استفاده می شود

    [1] - فرزند احمد. ولادت ۱۳۴۲. شهادت: ۱۳۶۲/۷/۲۱. محل شهادت: فکه،

    [2] - بر فراز قله کوهی در آهار که اهالی به آن آهاروش (آهاربشم) میگویند و  3225متر از سطح دریا ارتفاع دارد خرابه ای از دوران ساسانیان وجود دارد که مردم آهار به آن قصر دخترک ودر کتابها و منابع تاریخی وهمچنین نقشه های کوهنوردی به آن قلعه دختر میگویند از این بنای باستانی اکنون جز چند دیوار پهن و طاقی گهواره ای شکل باقی نمانده است و گذر زمان و باد و بوران و برف و سرما همچنین دستکاریهای انسانهای سود جو که در طلب گنج دست به تخریب قسمتهای مختلف آن زدند موجودیت این بنای باستانی را در معرض نابودی قرار داده است. این بنا در روزگاران کهن و زمانی که آیین زردشت در ایران رواج کامل داشت به عنوان آتشکده مورد استفاده قرار میگرفت.این معبد در منابع تاریخی به نام معبد قصران از آن یاد شده است ودر بین اهالی علاوه بر آتشگاه و ادران که نامهای عمومی برای آن بوده است سه نام دیگر استفاده میشود یکی قصر دخترک یا قلعه دختر دیگر نام ترکی قزل ماما که در اهار مورد استفاده قرار میگیرد و دیگری قز ماما که در زبان مردم شهرستانک و لورا و کسیل مرسوم است.قز در زبان ترکی به معنی دختر و مراد از دختر و ماما در این نامها الهه ناهید است که آتشگاه به نام وی میباشد. ناهید در آیین زردشتی مقدس ترین الهه والهه مادر بود که وظیفه آن کمک به زنان و دختران در به دنیا آوردن و تربیت فرزندان خوب و نیک سرشت و برای او مقام مادری ومامایی و قابلگی قایل بودند. یکی از نامهای آتشگاه قصران "قزل ماما" به معنی مامای دختران از همین نام مایه میگیرد . مطابق اعتقاد زردشتیان ناهید نطفه زردشت را به امانت دارد تا در وقت مقررهوشیدر و سوشیانت موعود زردشتیان از آن نطفه به وجود آید در زمان زردشتیان تمام روستاها یک آتشگاه داشتند و در هر منطقه یک آتشگاه مرکزی وجود داشت که به آن ادران و به آن منطقه ادریان میگفتند هم اکنون نیز نامهایی از همان دوران به یادگار مانده است که نشأت گرفته از نام ادران میباشد از جمله دره بزرگی که به امامزاده شکراب منتهی میشود تنگه ادریان و در لهجه محلی اودریون و گردنه بالای سرچشمه شکراب کله سودار(کله سوی ادران) و کوه شرقی تنگه اودریون که بند سودار (بند سوی ادران) و تیره کوه سمت شرقی آبشار شکراب به نام مون سوداران (میان سوی ادران) همه گواه بر همین مدعاست همچنین نامهای قاس قالا (قزقالا یا قز قلعه به معنی قلعه دختر ) در سمت جنوب کوه آهاروش و ورقلعه به معنی کنار قلعه در سمت شمال کوه در منطقه ده تنگه نامهایی مشتق شده از نام قلعه دختر میباشد. (ادامه مطلب در سایت دنبال شود)

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.