SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

دل نوشت ها و نظر داشت ها

  • "ای جعبه سیاه" تو را بازی داده اند

    "جعبه سیاه" !

    باز دلت را به باد سپردی و بازیچه بازی های کودکانه اش شدی؟

    تو بازی خورده آسمان و زمینی،

    تو را به امتحان، به ناکجا آباد می برند،

    تا اصل و نسبت را هم فراموش کنی،

    و تو را به میزان خود می کشند،

    و تو چون "رفوزه های ته کوزه"،

    باز هم این بازی روزگار را می بازی،

    و من در این هوای بد، هوای "کولاک" کرده ام،

    کاش تو را به گفتگوی سنگ ها راهی بود،

    کاش تو را به گاهِ خشمُ خشونتِ موج ها راهی بود،

    کاش با غرش نیروهای آسمانی همکلام می شدی،

    کاش آنی نبودی که هستی،

    کاش همان بودی که می خواستی،

    اما افسوس که از کاشتن این کاش هیچ نرویید.

    باخته lost 

  • "جریان حذف" در عدم حضور ما موفقند، بیایید با حضور خود ناکامِ شان کنیم

    تاریخ همیشه برای ملت های فراموشکار تکرار می شود، آنروز که برای انتخاب جانشین رسول الله (ص)، علیِ (ع) جوان را به پای پیران مهاجر و انصار قربانی کردند و بدین وسیله شرایط را برای نابودی خاندان پیامبر (ص) مهیا کردند، بدعتی نهادند که در تاریخ اسلام همواره ظلم را به تکرار بنشینیم.

    با شنیدن خبر رد صلاحیت آیت الله سید حسن خمینی (بزرگ خاندان و سردمدار بیت امام خمینی (ره)، که مورد تایید آیت عظام و ملت خداجو و انقلابی بود) برای انتخابات خبرگان قانون اساسی، آه از نهادم بر آمد که این آغاز و مقدمه نابودی و تجاوز به حریم خاندان بنیاگذار ج.ا.ایران است؛ کاری که از قبل شروع شده بود و یاران احمدی نژادی و از دیوار این و آن بالا رونده و... در مرقد جدش (ره) آغاز کردند و او را "هو" کردند، و امروز آقای احمد جنتی هم بر این کار آنان صحه گذاشت تا مجوزی شود برای نابودی این بیت شریف و مجوزی شود به زخم خورده ها و سیلی خورده های از امام (ره) تا بتازند و ترک تازی کنند، بر این بیت "بی صلاحیت؟!!"

    واقعا در خبرگان قانون اساسی این دوره چه خبر خواهد شد و چه برنامه ایی در پیش است که بیت بنیاگذار او هم صلاحیت اثر گذاری و شنیدن مذاکرات آن را ندارند؟!! چه نسخه ایی می خواهند بپیچند که در مقیاس خاندان خمینی کبیر (ره) هم نیست که در آن اثر گذاری کنند. این ها نشانه های خطری است که این انقلاب و کشور را تهدید می کند، در این خانه اگر صاحب خانه بی صلاحیت است، پس کی صاحب صلاحیت است.

    "جناح حذف" و یکدست ساز که در هشت سال گذشته در سطوح پایین قلع و قمع شدیدی را به راه انداختند، اکنون پروژه حذف خود را به خاندان بنیانگذار ج.ا.ایران هم گسترش داده اند؛ اما سوال این است که اینان چه نقشه ایی برای انقلاب و کشور دارند که این همه هزینه را به انقلاب و صاحبان این انقلاب تحمیل می کنند؟!! این را خدا می داند و بس؟!! و البته نباید ناامید بود که هموست که "خیر الماکرین" است و می داند که آیا این طرح جریان حذف به سر انجام خواهد رسید یا خیر؟!!

    اما با این همه سرما و یخبندانی که جریان حذف در امید مردم ایجاد می کنند، نباید جا زد و در دام "نا امید سازان این ملت" قرار گرفت و با صندوق های رای قهر کرد، که این جماعت با صندوق و آنچه از آن بیرون می آید، مخالفند و رای ما را تنها زینت خود می خواهند، ولی تاریخ انتخابات که عصاره جمهوریت نظام از خون برخواسته نشان داده است که اگر این مردم با صندوق ها قهر نکنند همیشه کسانی هستند که همچون علی مطهری (فرزند ایدئولگ واقعی این انقلاب)، از همین مجلس نسبتا یکدست (از دست جریان حذف خارج شده و) از حقوق ملت و قانون اساسی دفاع کنند.

    اگر چه او هم خود نهایتا قربانی شد و رد صلاحیتش کردند، ولی قربانیانی از این دست در تاریخ ماندگار خواهند شد و تاریخ فارغ از قدرت حریف در دست بردن و مهندسی انتخابات، تاریخ و رای مردم، قضاوت خود را بی رحمانه خواهد کرد و حق و باطل را معرفی خواهد کرد، پس بیاییم پرشور تر از همیشه علیرغم میل جریان نا امید ساز، در انتخابات آتی شرکت کنیم و به آنانی رای بدهیم که از "جریان حذف" دورترند.

    راه مقابله با جریان حذف، قهر با صندوق های رای در هر انتخابات نیست که صندوق ها علیرغم شبیخون جریان حذف به کاندیداهای آن، از آن ماست و همیشه از این غربال کسانی می افتند که ناخواسته از دست جریان حذف در رفته اند و این جریان حذف هم بارها از این کار خود توبه کرده است، پس بیاییم و آنان را به توبه های متوالی دچار کنیم و با شور هیجانی انقلابی به کسانی رای بدهیم که از جریان حذف دورترند. از حقِ خود قهر نکنیم حتی اگر درصدی از آن برایمان قابل تحصیل باشد.  

     

    + نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن۱۳۹۴ساعت 18:41 شماره پست: 879  

  • Barack Hussein Obama! it’s the time to say well-done or something else

    Dear Barack Hussein Obama

    President of USA

    Hello sir

    Please accept my greeting

    your mission is going to be end, and now, it’s the time to say well-done or something else, as an Iranian I should say thanks a lot for your efforts to sign “Iran nuclear deal” that based on it, you throw the clouds of war away over Burning-Middle East, in our part, so beside some wake points, this is the strong point in your profile in our vision.

    I wish you and your family the best after finishing this challenging job, and I think as you are come from grassroots of society, you can understand us better than others, so first of all I would say congratulate for your success and secondly that you will be good opportunity for USA and third-world to use your capacity to pushing forward peace and prosperity, against war and disorder around the world.

    I wish you God blesses and helps, in this regards also

    Seyed Mostafa Mostafavi

    1395/09/01 - 2016/11/21   

     

     

  • Dear American friends, It’s your time

     Dear American friends, as the political atmosphere of your upcoming election shows, in this electoral campaign, Miss Clinton and Mr. Trump will fight for white House’s ruling; That was our time and we done as you saw; It’s your time, you will have an important election, to choose war or peace, and I don’t know what you will do; as I monitor Mr. Trump’s electoral speeches, I found him an extremist and fighting man than a politician; I think he will come to open new war ground in the world; although Miss Clinton’s electoral speeches was full of threat to others also, but she is a politician and she was president Clinton’s spouse and as ex-FM minister, and I think she can play this role better than a businessman (Trump). That is my opinion and nothing else. It’s up to you, to do whatever you like. She promise to follow Mr. Obama’s approaches toward world’s problems (as peaceful and successful approaches that he had toward Iran), so her political perspective is clear than Mr. Trump for me. The world is burning in the war and it need to peaceful men than warmonger.

     
    + نوشته شده در شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 21:17 PM توسط سید مصطفی مصطفوی
  • آبروی آبروداران را باید حفظ کرد، خطای پنهان شان را نباید فاش کرد

    شهوت بی آبرو کردن آبرو داران را باید درمان کرد، باید گذاشت تا شرمندگی از گناه پنهان تنها بین خالق و مخلوق بماند و به حکم جوانمردی، انصاف و اسلام از نشر خطای پنهان بندگان گنهکار خداوند دوری جست. 

    روزنامه جوان امروز با اعلام "آبرو ریزی در سعادت آباد" و تیتر ریزتر "مردم به دنبال نام 7 بازیگر مشهور سینما که در پارتی دستگیر شده اند" مثل بسیاری از رسانه های دیگر و از جمله صدا و سیما (که مصاحبه با مسولین ارشد وزارت ارشاد را در این خصوص پخش کرد) به اشاعه گناهی پرداختند، که چند نفر هنرمند سرشناس لابد در یک محفل خصوصی و محدود مرتکب شدند؛ نمی دانم این خوی آبرو ریزی از دیگران را ما از کجا آورده ایم؟ انگار تشنه بر دایره ریختن آبروی دیگرانیم؟! آیا از حسادت به بزرگان است که ذره بین گرفته و به دنبال شان هستیم تا در حین خلافی آنان را خِفت کنیم و خطا و عیب مخفی اشان را ضبط و ثبت و منتشر و شخصیت شان را نابود کنیم؟!!

    نمی دانم این چه مسلمانی است که چند نفر در یک محفل محدود گناهی کنند و یک عده هم بیایند و خبر آن را در سطح ملی انتشار دهند؟!! این کجا با روش حضرت ستار العیوب و سردمداران اسلام از جمله بنیانگذار آن پیامبر رحمت (ص) و یا تفکر و روش علوی (ع) در مواجهه با گناه و گنهکار مطابقت دارد؟!! انگار ما عقده بی آبرو کردن بزرگان سرشناس خود را داریم. خصوصا اگر از اهل شغل هایی باشند که معمولا جوامع برای شنیدن خبرهای زندگی شخصی اشان تشنه است؛ و موج سواران عرصه تبلیغات هم بر این ذائقه تشنه مردم زهر می ریزند؟!! تا هم حکم اسلام و هم انسانیت در این بین پایمال شود و زندگی و شخصیت کسانی لجن مال شود.

    اما آیا آبروی مردم از خانه کعبه مهمتر نیست؟! که اگر هست چرا باید خبر یک گناه محدود به چند نفر در یک محیط محدود، که البته لابد ضرری هم نه به بیت المال مردم است و نه به وجهه کشور و انقلاب و... ندارد و حق الناسی هم در آن از بین نمی رود و تنها گناهی است بین خالق و مخلوق، که در پس پرده حجابی صورت می گیرد، اما متاسفانه در سطح ملی فاش می شود. آیا اگر فحشایی در خفا صورت گرفت، اثر و گناه افشای جمعی اش از آن فحشا و فحشا کنندگان بیشتر نیست؟!! مگر ما مسلمانی و انسانیت و بزرگواری را فراموش کرده ایم، این رسم جوانمردی است که گناهی و گنهکاری در خفا را در جمع دیگران، این گونه فاش می کنیم و مردم را هم به یافتن نام آنان ترغیب کنیم.

    در این بین چرا باید ضابطین قضایی و یا دستگاه قضایی بگذارند اخبار عملیات های این چنینی اشان در دسترس مطبوعات قرار گیرد، و در حالی که غارتگران عظیم و بین المللی بیت المال را با عباراتی مثل ب.ز و... معرفی می کنیم و تا مدت ها حتی از گفتن نام آنها هم خودداری می کنیم، هنوز پای چنین گناهکارانی به کلانتری نرسیده خبرش به فوریت در بین مردم به طور رسمی و از رسانه های رسمی پخش می شود؟!!

    البته جامعه هنری هم به خاطر جایگاه مرجعی که نزد مردم دارد باید بیشتر از دیگران مراقب اعمال خود باشد تا در دام چنین بی آبرویی ها قرار نگیرد.

    فاین تذهبون یا اولی الابصار

     

    + نوشته شده در شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 1:32 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  | 6 نظر

  • آبروی آبروداران را باید حفظ کرد، خطای پنهان شان را نباید فاش کرد

    شهوت بی آبرو کردن آبرو داران را باید درمان کرد، باید گذاشت تا شرمندگی از گناه پنهان تنها بین خالق و مخلوق بماند و به حکم جوانمردی، انصاف و اسلام از نشر خطای پنهان بندگان گنهکار خداوند دوری جست. 

    روزنامه جوان امروز با اعلام "آبرو ریزی در سعادت آباد" و تیتر ریزتر "مردم به دنبال نام 7 بازیگر مشهور سینما که در پارتی دستگیر شده اند" مثل بسیاری از رسانه های دیگر و از جمله صدا و سیما (که مصاحبه با مسولین ارشد وزارت ارشاد را در این خصوص پخش کرد) به اشاعه گناهی پرداختند، که چند نفر هنرمند سرشناس لابد در یک محفل خصوصی و محدود مرتکب شدند؛ نمی دانم این خوی آبرو ریزی از دیگران را ما از کجا آورده ایم؟ انگار تشنه بر دایره ریختن آبروی دیگرانیم؟! آیا از حسادت به بزرگان است که ذره بین گرفته و به دنبال شان هستیم تا در حین خلافی آنان را خِفت کنیم و خطا و عیب مخفی اشان را ضبط و ثبت و منتشر و شخصیت شان را نابود کنیم؟!!

    نمی دانم این چه مسلمانی است که چند نفر در یک محفل محدود گناهی کنند و یک عده هم بیایند و خبر آن را در سطح ملی انتشار دهند؟!! این کجا با روش حضرت ستار العیوب و سردمداران اسلام از جمله بنیانگذار آن پیامبر رحمت (ص) و یا تفکر و روش علوی (ع) در مواجهه با گناه و گنهکار مطابقت دارد؟!! انگار ما عقده بی آبرو کردن بزرگان سرشناس خود را داریم. خصوصا اگر از اهل شغل هایی باشند که معمولا جوامع برای شنیدن خبرهای زندگی شخصی اشان تشنه است؛ و موج سواران عرصه تبلیغات هم بر این ذائقه تشنه مردم زهر می ریزند؟!! تا هم حکم اسلام و هم انسانیت در این بین پایمال شود و زندگی و شخصیت کسانی لجن مال شود.

    اما آیا آبروی مردم از خانه کعبه مهمتر نیست؟! که اگر هست چرا باید خبر یک گناه محدود به چند نفر در یک محیط محدود، که البته لابد ضرری هم نه به بیت المال مردم است و نه به وجهه کشور و انقلاب و... ندارد و حق الناسی هم در آن از بین نمی رود و تنها گناهی است بین خالق و مخلوق، که در پس پرده حجابی صورت می گیرد، اما متاسفانه در سطح ملی فاش می شود. آیا اگر فحشایی در خفا صورت گرفت، اثر و گناه افشای جمعی اش از آن فحشا و فحشا کنندگان بیشتر نیست؟!! مگر ما مسلمانی و انسانیت و بزرگواری را فراموش کرده ایم، این رسم جوانمردی است که گناهی و گنهکاری در خفا را در جمع دیگران، این گونه فاش می کنیم و مردم را هم به یافتن نام آنان ترغیب کنیم.

    در این بین چرا باید ضابطین قضایی و یا دستگاه قضایی بگذارند اخبار عملیات های این چنینی اشان در دسترس مطبوعات قرار گیرد، و در حالی که غارتگران عظیم و بین المللی بیت المال را با عباراتی مثل ب.ز و... معرفی می کنیم و تا مدت ها حتی از گفتن نام آنها هم خودداری می کنیم، هنوز پای چنین گناهکارانی به کلانتری نرسیده خبرش به فوریت در بین مردم به طور رسمی و از رسانه های رسمی پخش می شود؟!!

    البته جامعه هنری هم به خاطر جایگاه مرجعی که نزد مردم دارد باید بیشتر از دیگران مراقب اعمال خود باشد تا در دام چنین بی آبرویی ها قرار نگیرد.

    فاین تذهبون یا اولی الابصار

     

    + نوشته شده در شنبه هجدهم اردیبهشت۱۳۹۵ساعت 13:32 شماره پست: 956  {jcomments on}

  • آری اگر نفوذ و نفوذی ها نبودند چطور در چنین شرایطی دو دوزه گرفتار می شدیم؟!!

    در ریشه یابی معضلاتی که هم اکنون در رابطه با انقلاب و کشور دیده می شود از بحث غارت هایی که از بیت المال می شود تا بحث اعمال تندروهای انقلابی نما که به دین گریزی و ناراضی تراشی مردم منجر شده و مردم را از دین و انقلاب بیزار می کند، بحث "نفوذ" و "نفوذی ها" مطرح است که از سوی مسولین طراز اول کشور نیز بدان اذعان شده است؛ در واقع اگر نفوذ و نفوذی ها نباشند کدام انقلابی زندانی کشیده، مبارزه کرده، جنگ دیده، دیندار، با وجدان و یا دلسوز به آب و خاکی پیدا می شود که به خود اجازه دهد میلیاردها دلار درآمد افسانه ایی که در تاریخ این مردم مظلوم بی نظیر است را در جیب این و آن ریخته، و بانی آن وضع سربلند و سرفراز همچنان از مدیریت جهادی، حاکمیت امام زمان بر کشور، مردمی بودن و... سخن گوید؟!!

    اگر نفوذ و نفوذی ها نباشد چه کسی می تواند در این فاصله کم از رحلت امام خمینی (ره) از جریان مهدویت و انجمن حجتیه ایی ها رفع اتهام کرده و به آنان وسعت فعالیت داده و دفاع کند؛ و یا کدام فردی است که صاحب این انقلابِ خون باشد و به خود اجازه دهد که کشور را با اقدامات و نابخردانه خود تحت منشور هفتم ملل متحد ببرد و مقدمات حمله قانونی جهانی را به کشور برای بیگانگان و دشمنان این آب و خاک مهیا کند و آب از آب تکان نخورد و هیچ کس در این رابطه به اتهام خیانت به کشور به میز محاکمه کشیده نشود؟!!

     و حتی در مقابل، دولتی را که با مذاکرات سیاسی - دیپلماتیک خود کشور را از زیر چنان ضربه و خطر عظیمی خارج کرده را این همه تحت فشار نه صهیونیست ها و سعودی ها که تحت فشار رسانه هایی همچون کیهان، صدا و سیما، جوان و.... قرار داد که از اموال این مردم بودجه می گیرند و انگار در آرزوی بازگشت همان شرایط قبلی اند و تمام تلاش خود را می کنند که این دولت و ریاست جمهوری اش را یک دوره ایی کرده و علنا با استفاده از تریبون های رسمی و غیر رسمی و نماز جمعه ها هر جمعه این خادمان کشور و انقلاب را لعن و بدگویی کنند؛ در حالی که او و دولتش باید قهرمان ملی معرفی شوند، ولی مغضوب آقایان شده اند، در حالی که باید به پاس خدمتی که به این آب و خاک کرده اند، مغضوب دشمنان این آب و خاک باشد.

    اگر نفوذ و نفوی ها در کار نباشد در حالت عادی در کدام کشوری این همه ثروت ملی به تاراج طرح های من درآوردی و دور زدن تحریم ها می رود و طی هشت سال یک کشور با رشد اقصادی مثبت چهار درصدی تبدیل به یک کشور ورشکسته، با رشد منفی شش و بیکاری و تورم و بدهکاری و... عظیم شده و به بعدی تحویل می گردد و بانی این وضع و شرایط راست راست می گردد و حتی طرفداری از او هم معروف تلقی و انقلابی گری معرفی می شود.

    اگر واقعا نفوذ و نفوذی در کار نبود چه کسی می توانست روابط کشور را با همسایگان و جهان را خراب کند تا تنهاترین ها در دنیا باشیم و دیگران ما را مثل جزامی ها نگریسته و... و باز بانی آن شرایط بدون مجازات راست راست بگردد و برعکس نفوذ و نفوذی ها را در بین مخالفین او برنامه هایش جستجو کنند.

    و اگر نفوذ و نفوذی در کار نبود چگونه می توان بعد از این همه خرابکاری هنوز نه نهاده های قضایی و نه رسانه ملی پرده از چهره این همه خسارت برنداشته که هیچ، هنوز تلویزیون با نشان دادن او و وزرایش امید دارند تا دور اول ریاست جمهوری کسی که قطار از ریل خارج شده کشور توسط او را به ریل باز گرداند را برای اولین بار در کشور یک دوره ایی کنند تا کشور را به شرایط سابق برگردانند؛ شرایط اسفباری که باعث این همه ویرانی و غارت و فساد شد.

    اگر نفوذ و نفوذی در کار نبود چطور می توان این همه اختلاس و غارتی که از اموال این مردم مظلوم شد را به فراموشی سپرد و ذهن مردم را به حقوق اضافه چند مدیر مشغول کرد که خلاف شان در مقابل آن همه میلیارد – میلیارد هیچ و نقطه ایی بیش نیست.

    به راستی نفوذ و نفوذی را می توان دید در زمانی که می بینی عده ایی حتی حاضر به قبول شرایطی که برای کشور درست کردند نیستند و هیچ عذرخواهی هم که نکرده اند و در مقابل به دنبال لاپوشانی شرایط اظهر من الشمسی هستند که هر ایرانی آن را حس کرد و می کند و می خواهند آن همه خلاف و غارت را لاپوشانی کرده و حتی در مقابل عوارض آن را به دوش کسانی بیندازند که شانه های خود را برای حمل این بار سنگین و به ریل بازگردان قطار اقتصاد کشور زیر کار برده اند.

    اگر نفوذ و نفوذی ها اینقدر قدرت نگرفته بودند، چطور یک امام جمعه بدون هیچ قدرت قانونی می توانست قانون و مجریان و مردم را سخره سلیقه و فتوای خود گرفته و برای خود قسمتی از کشور را جدا کند و حکم و قانون خود را به زور بر آنجا تحمیل و اعمال کند و صدای هیچ کس در نیاید و حتی دولت هم مجبور به تسلیم در مقابل این زور و قدرت شود.

    آری یکی از دوستان می گفت ای کاش انقلاب در سال 1357 به این سرعت به پیروزی نمی رسید و شرایط مبارزه طول می کشید و انقلاب در سال 1360 و یا 1362 به پیروزی می رسید تا انقلابیون هم در اثر شرایط سخت مبارزه غربال می شدند و افراد ناخالص ریزش می کردند و تا بعد از انقلاب دچار این همه فرصت طلب ها نمی شدیم که در ارکان کشور نفوذ کرده و در شرایط بعد از انقلاب بر گرده کشور سوار شوند و چنین وضعیتی بر کشور و انقلاب و انقلابیون عارض نمی شد، که مبارزین، زندانی کشیده ها، دست اندرکاران زمان انقلاب و جنگ و امام در گوشه رینگ و یا به کناری گذاشته و بی سابقه ها صحنه دار شوند که از خطر و حملات آنان حتی بیت بنیانگذار ج.ا.ایران هم مصون نمی باشد.    

  • آنچه ذهن از واقعیت چغازنبیل به تصویر کشیده است

    آری برادر ایلامی ام همچنان در بعضِ ذغدغه ها مشترکیم

     جناب کیدینو! [1] برادر ایلامی ام! [2] در حالی که تو هزاران سال است که ما را ترک کرده ای و به دیار باقی شتافته ایی، اما مشتاقانه در انتظار دیدار توام تا بنشینم و گفتگو کنیم و پاسخ هزاران سوالی را بیابم که از تو، زندگی و روزگارت در ذهن دارم. تو رفتی اما عبادتگاه تو، نیایشگاه چغازنبیل [3] همچنان پابرجاست و مرا به سوی تو دلالت می دهد و ماندگاری اش یا نشان از عبادت گیرای تو در آن مکان مقدس دارد، که معبد زیرپای تو را ابدی کرد، و یا اینکه خداوندگارت به پاس زحمات و دقتت در ساختش، آنرا برایمان به عنوان میراث تو حفظ کرد، تا تو را به رخ بازماندگانت بکشد؟

    آثار باقی مانده از نیایشگاه چغازنبیل

    آثار باقی مانده از نیایشگاه چغازنبیل

     آری آنچه ساختید همچنان سر در آسمان دارد، و نشان می دهد که تو نیز چون ما رو به آسمان داشتی و خدایانت (از جمله کیرواشیر، اینشوشیناک و...) را در آسمان ها جستجو می کردی، و حتما به همین دلیل است که اوجی را برای یافتن آنان ساختی تا دسترسی به آنان راحت تر شود. ما نیز امروز چون تو، چشم به آسمان داریم و مناره و گنبدِ سجدگاه های مان سینه آسمان را می شکافد تا در زیر آن بنشینیم و همچنان مراد دل خود را از آنجا جستجو کنیم، از این جهت می توانم بگویم که با تو اشتراک دارم و راهی را می رویم و که تو رفتی و فلسفه ایی را که تو داشتی، داریم، ولی نمی دانم:

     آیا تو از جانب خدایت در آن اوج چغازنبیل پاسخی به خواسته هایت دریافت داشتی یا خیر؟

    دغدغه هایت چه بود و ذهنت درگیر چه نیازهایی؟

    چه دشمنان و بلاهایی تو را تهدید می کردند، آیا تو نیز درگیر خداوندگاران زر و زور و تزویر بودی؟

    آیا تو و فرزندانت را دوری از خدا، آسمان و آسمانیان و نا امیدی از آنان تهدید می کرد؟

    تو نیز در حالی که چشم و رویت به سمت آسمان بود، از جانب نمایندگان خدایت مورد تهدید بودی؟

    آیا تو نیز دغدغه معاش، کار و... داشتی؟

    آیا خطر آینده ایی نامطمئن ناشی از طبیعتی در حال نابودی تو را نیز تهدید می کرد؟

    و هزاران سوال بی پاسخ دیگر

    نقاشی از ساختمان نیایشگاه چغازنبیل  

    نقاشی از ساختمان نیایشگاه چغازنبیل

     ولی انگار تو هم بعضِ همان نگرانی هایی را داشتی که ما امروز داریم، تو نیز از سمت میانرودان[4] مورد تاخت و تاز بودی و جان و مالت در خطرشان بود، همچنان که ما نیز امروز از ناحیه داعشیان وهابی مسلک که به نمایندگی از ناحیه خدایمان خود را معرفی می کنند در معرض تاخت و تازیم.

    آری در بعضِ دغدغه ها و همچنین در اولویت بودن خداوند در زندگی امان، با تو مشترکیم و امروز نیز عظیم ترین بناها متعلق به خدا و نمایندگان اوست.

     [1] پادشاهی ایلامی که خود را خدمتگذار کیرواشیر خدای ایلامی معرفی کرد

    [2] ایلامیان قومی ایرانی که بین سال های 4400 تا 2600 قبل از میلاد مسیح جنوب فلات ایران حکومت می کردند

    [3] زیگورات چغازنبیل کهن ترین اثر ایرانی است که دارای ابعاد و خصوصیات خیره کننده است و با اهرام مصر برابری می‌کند. این بنای عظیم به صورت هرم مطبق یا پله پله در حدود 1250 سال قبل از میلاد ساخته شده است و هم اکنون در نزدیکی شهر شوش قرار دارد.

    [4] سرزمین بین النهرین (دجله و فرات) در عراق کنونی

  • آری سقوط کرده ایم، سقوطی دهشتناک

    آری سقوط کرده ایم، سقوطی دهشتناک

     ملخ تخم کتاب، نویسندگان و خوانندگانش را زده است؛ سرمان در اقیانویسی تلطیف کننده و آگاهی بخش (فضای مجازی) اما به عمق چهارانگشت سرگرم صید ماهی هایی است که حتی در صورت صید هیچ جای شکمان را نخواهد گرفت؛ دروغ، بدقولی، بدعهدی اصل گردیده، راستی و عهد و تعهد اگر دیدیم انگشت به دهان می شویم، تزویر و خدعه به زرنگی و سیاست تغییر نام داده و هر که بیشتر داشته باشد موفقتر است؛ غارت دسترنج دیگران  تغییر ارزش و نام داده به دو نوع خوب و بد تقسیم شده، غارتگرانی که جایشان زندان است و اشد مجازات و باید دست قطع شوند و... و دیگرانی که اگرچه رقم هایشان تاریخی است و رکورد جهانی شکسته، حتی مورد شماتت نیستند، زیرا فرصت دانانی تلقی می شوند که توانسته آنرا دریافته و استفاده کنند، آنان از مایند و از ما بودنشان پرونده اشان را از سیاهی پاک خواهد کرد؛ ریخت و پاش و اسراف کاردانی تلقی شده و مغتنم شمردن نعمت خدا بیکلاسی ارزیابی می شود؛ نوافل، ادعیه، عزاداری در اوج و قرآن و واجبات اصلی کم ارج شده اند؛ مناسبت ها بهانه ی برای آراستن مجلس و به رخ کشیدن ثروت، میهمانان، سخنرانان، مداحان و همه اینها نشانه مُکنت و جایگاه صاحب مجلس است؛ معرف و یا منکری اگر رخ دهد به فاعل آن می نگریم و این فاعل آن است که واکنش ما را تعیین می کند؛ چشم ها به آنسوی مرزهاست که چاره ایی بر مسایل ما بیابند، کالایی از ما بخرند و یا بفروشند، مهاجرتی شود و ثروتی شامل گردد، پذیرشی صورت گیرد و علمی حاصل شود، پژوهشی صورت گیرد و حل معمایی شود، بودجه ایی اختصاص یابد و حل معضلی شود، هجومی شود کسی برود و دیگری بیاید؛ خوی و منشمان به بدی روی نهاده، ارزش ها ضد ارزش و ضد ارزش ها ارزش تلقی می شوند، گروه های مرجع، مرجعیت خود را را از دست داده به جماعتی فرصت طلب تبدیل شده اند؛ اخلاق دیگر جایی در بین ما ندارد و این فرش راحت و دلارام را از زیر پایمان کشیده اند و... آری سقوط کرده ایم، سقوطی دهشتناک.

     

     

    کاش ما هم "عبید زاکانی" داشتیم که همچون او شرایط زمانه اش را خوب می دید و به وصفش اقدام می کرد، آنچنان که او شرایط زمان خود را این چنین دید و وصف کرد:
    "در چنین زمانی که قحط سال مروت و فتوت باشد، و روز بازار ضلالت و جهالت؛ اخیار مُمتحن و خوار، اشرار ممکَن و در کار؛ کریم فاضل، تافته ی دام محنت؛ لئیم جاهل، یافته ی کام نعمت؛ هر آزادی، بی زادی؛ هر رادی مردودی؛ هر نسیبی، بین نصیبی؛ هر حسیبی، نه در حسابی؛ هر داهئی، قرین داهیه ای؛ هر محدثی، رهین حادثه ایی؛ هر عاقلی اسیر عاقله ای؛ هر کاملی، مبتلی به نازله ای؛ هر عزیزی، تابع هر ذلیلی به اضطرار؛ هر تمیزی، در دست فرومایه ای گرفتار."

  • آزادی بستر زندگی انسانی و بنیان بروز انسانیت است

     تنها در بستر آزادیست که انسان به بروز و بلوغ انسانیت دست خواهد یافت، بدون آزادی انسان هم انسان نخواهد شد. حتی حیوانات هم وقتی درمحیط طبیعی خود آزادند، همانی خواهند بود که باید باشند. آزادی از توسعه و پیشرفت هم مهمتر است، توسعه و پیشرفتی که به محدودیت آزادی بینجامد خود خسارتی جبران ناپذیر خواهد بود؛ انسان غرق در رفاه هم اگر آزادی اش سلب شود، آن رفاه برایش ارزشی نخواهد داشت؛ حتی حیوانات غرق در رفاه هم اگر آزادی نداشته باشند فایده ایی ندارند در بالاترین درجه رفاه همچون اسب های طویله سلطانی خواهند بود که بهترین خوراک و زین و یراق را دارند اما افسار و دهنی (که از جنس اعلاست) بر دهان و زینی پر ارزش بر پشتشان برای بار کشی خواهند داشت و مهمیزی زیبا بر پهلو آنان را رنج خواهد داد. هر مکتب و سیستمی که آزادی را سلب کند در واقع بنیان و بستر بروز انسانیت را تحدید کرده و ارزش اعتنا ندارد و خود خلاف مقصود خواهد بود، مکاتب باید تامین کنندگان بسترهای بروز انسانیت باشند و اگر نباشند خود انحرافی بیش نیستند.

     

  • آسمان هم به تاراج زمین رفت

    آسمان هم به تاراج زمین رفت، آنگاه که مدعیانی پرگو از زمینیان واسطه بین آسمان و زمین شدند، و خود را "واسطه فیض الهی بر زمینینان" دانستند و پرده های عزت آسمان را هم دریدند و ثروت بزرگ آبروی آسمان و آسمانیان را نیز به تاراج  اهداف سودجویانه ی خود بردند، بی توجه به این که چشمه های آب حیات زمین از آسمان می جوشد و چشم سعادت جوی انسان در اثر نا امیدی از خود، زمین و زمینیان، به آسمان دوخته است و آخرین امیدگاه آنان آنجاست.

    راه های آسمان صاف، پرتردد و امن و پر طراوت بود، تا آنکه با آمد و شدهای بی مورد، سودجویانه، و منفعت طلبانه به راهی پر از گرد و خاک و دست انداز مبدل شد، تا رغبتی به رفتن در این راه نیز نباشد و انسان امروز نه در زمین راه هایی امن بیابد و نه در بین آسمان و زمین. و چنین انسانی نا امید از زمین و آسمان رها شده و مفلوک از تحمل تزویرهای رنگارنگ و هزاران مشکل دیگر تسلیم شده، و بی هرگونه دفاعی تن به هر خفتی دهد، تا بدین روش انسانیتش به تاراج سودجویانه تجار تملک آدمیزادگان، و برده سازی و برده فروشی های مدرن رود.

     

  • آغاز ختم نبوت - مبارک باید گفت یا تسلیت

    آغاز ختم نبوت - مبارک باید گفت یا تسلیت

    به نام فرستنده یِ فرستادگان؛ یک هزار و چهارصد و سه سال قبل در همین روزها نبوت و ارسال رُسُل به پایان رسید، و آن زمانی بود که آخرین دور از ارتباطات وحی آسمانی با زمین از طریق جبراییل در 27 رجب در غار حرا مکانی در اطراف مکه مقدس آغاز و محمد (ص) در حالی که غرق در عبادت بود، مورد خطاب فرشته ی وحی قرار گرفت و بدین ترتیب پیامبر (ص) ما در سن چهل سالگی ماموریت 23 ساله ایی سخت و طاقت فرسا را در مکه آغاز که با رحلتش۲۳ سال بعد در 28 صفر در مدینه النبی (ص) پایان یافت. این روز مبارکی برای بشر و آغازی سخت برای حامل پیام حق که در مقابلش موجی بزرگ از ظلمت قرار داشت و باید از موانع سخت و انسان های لجوجی عبور می کرد ولی انسان یک بار دیگر و برای آخرین بار در اوج خود و مورد خطاب مستقیم خداوند قرار گرفت. 

    عید مبعث گرچه واقعا به نوعی مبارک است، ولی با توجه به بی بهره شدن بشر از ارسال پیام آوران الهی (ع) که دست ما را تنگناهای جهل و حاکمیت ظلم و جور می گیرند، باز هم میمون و مبارک تلقی شده و باید چنین روزی را به همدیگر مبارکباد بگوییم؟ در حالی که می گوییم "اللهم نشکو  فقد نبینا" خدایا به تو شکایت می آوریم از فقدان نبی خود.
    +نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 5:29PM |یکشنبه چهارم خرداد 1393

     

  • آقای احمد جنتی نمونه عملی و بارز یک "خود، حق مطلق بین"

    خسارات حیثیتی و محدود کننده ایی که آقای احمد جنتی به عنوان سکاندار رد و تایید صلاحیت های انتخاباتی در شورای نگهبان به کشور و انقلاب زده است، شاید با دستگاه های محاسبه انسانی قابل محاسبه نباشد و تنها این خداوند است که می تواند چنین اَبَر محاسبه گری باشد که این خسارات را حساب کند. آقای جنتی که داوری باید باشد بی طرف، عملا و فکرا در خدمت یک جناح سیاسی در کشور قرار دارد و از هیچ کاری برای مهندسی انتخابات به نفع جناح خود (راست اصولگرا) فروگذار نبوده و نکرده است، اوج اقدامات جناحی ایشان تشخیص احمدی نژاد به عنوان یک رَجُلِ سیاسی بود (در حالی که نبود) و... و حمایت های بیدریغ از وی که منتهی به روی کار آمدن او در هشت سال گذشته بود، که خسارات این هشت سال برای کشور و انقلاب نه قابل محاسبه است و نه جبران پذیر.

    آقای احمد جنتی و دستگاهی که برای اِعمال سیاست های خود تدارک دیده است در انتخابات جاری نیز علیرغم تاکید رهبری بر انتخاباتی با شرکت حداکثری مردم ایران و تاکید بر شرکت کسانی که حتی انقلاب و ایشان را قبول ندارند و...، علیرغم این تاکیدات باز آقای جنتی برای دلسرد کردن رقبا و مردم طرفدارشان برای شرکت در انتخابات، اکثر قریب به اتفاق نیروهای سیاسی مقابل خود را رد صلاحیت کرد تا صحنه را برای پیروزی همجناحی های خود در اسفند ماه آینده هموار کند. بدترین حرکت او در این راستا اعلام این مطلب بود که هر کس از "رد صلاحیت" سخن بگوید شیطان است، یعنی اگر کسی به اعمال جناحی آقای جنتی هم اعتراض کند جزو اصحاب شیطان می شود؟!!

    خسارتی که امثال آقای احمد جنتی به حیثیت این انقلاب زده و می زنند واقعا قابل محاسبه نیست امیدوارم مردم و جهانیان این اقدامات و سخنان امثالِ ایشان را به پای اسلام و انقلاب ننویسند که این کار آقایان مصداق کامل "خلف وعده" و "خیانت در امانت" است، امانت انقلابی که قرار بود آزادی بیان، آزادی دستجات سیاسی، وجود تنوع سیاسی، آزادی مخالفت و انتقاد، حضور حداکثری مردم و نمایندگان شان در مصادر تصمیم گیری، حق تعیین سرنوشت و... را به ارمغان بیاورد، نه این که کاندیداهای هر انتخاباتی طوری مهندسی و چینش شوند که دوستان همجناحی این آقا و آن آقا به مصادر تکیه زنند.

     و اگر قرار بود تنها یک جناح سیاسی در این کشور حکومت کند که دیگر نیازی به انقلاب نبود که به قول حضرت امام (ره) "آقای محمدرضا" با اداره یکحزبی کشور خیلی بهتر و تواناتر خود را از امثال آقای احمد جنتی نشان داد؛ و هماو صد البته به خاطر همین اشتباه راهبردی اش در یکدست کردن حاکمیت و تفکر بود که به استبداد متهم شد و به دست همین مردمی که به هیچ انگاشت شان، به تاریخ پیوست تا عبرت کسانی شود که تنها خود را لایق حاکمیت بر مردم می بینند، و دیگران را مطیع می خواهند و حتی مخالفت با اعمال محدود کننده و خسارت بارشان را عملی مطابق خواست شیطان می دانند، در حالی که اعتراض حق قانونی، ذاتی، مشروع، و وظیفه اسلامی هر مسلمان است، اگر ما امروز تمام ائمه هدی (ع) را به کناری نهاده و امام حسین (ع) را هر صبح و شام یاد می کنیم، به خاطر اعتراضی است که او علیه ظلم و انحراف داشت و... و حال امثال آقای احمد جنتی این گونه فاش عمل می کنند و صحبت از شیطانی بودنِ اعتراض به این اعمال می کنند.

    واقعا تا به کی سکانداری نهاد اساسی داوری مثل شورای نگهبان باید در انحصار داورانی باشد که همه از سردمداران یک جناح و یک تیم سیاسی اند، و در هر انتخابات با انتخاب آنهایی که می خواهند، کام مردم را زهر کنند، و قبل از هر گونه انتخابی توسط انتخابگران اصلی (به قول آقایان "مردم فهیم و انقلابی") خود دست به انتخاب بزنند و تنها کسانی را به صحنه راه دهند که خود صلاح می دانند، و با دو مرحله ایی کردن انتخاب کاندیداها، عملا حاضرین در مصادر را قبل از انتخابات اصلی توسط مردم تعیین و دستچین کنند؛ چه کسی جوابگوی این ظلم است و چرا باید این ظلمِ دایم، این همه پایدار باشد و کسی بر کرسی داوری بنشیند که همیشه در صوت خود به نفع جناح خود می دمد و با مهندسی انتخابات قبل انتخابات، حتی کاندیداها و آرایش تیمی حریف خود را نیز خود و به نفع تیم خود بچیند. این منطق و اساسِ بی اساس را از کجای اسلام، منطق و قانون بدست آورده اند، کدام شرع و عقلی بدین ظلم جنبه و مبنای شرعی و قانونی می دهد؟! آیا اگر این کار به نام قانون اساسی، یا اسلام انجام شود خود وهن اسلام و قانون اساسی برخاسته از خون شهدا نیست؟!! فاین تدهبون؟!! تا کجا و چه موقع باید این ظلم ادامه یابد؟! تا به کی این انقلاب و کشور باید اسیر این نوع رانت قدرت باشد؟!! 

     

     + نوشته شده در چهارشنبه سی ام دی۱۳۹۴ ساعت 7:6 شماره پست: 875  

  • آقای باهنر! اگر حاکم اهل تقوا باشند و حکومت را امانت بدانند، چه نیاز به انقلاب

    آقای محمد رضا باهنر به عنوان یک عنصر فعال جریان اصولگرایی، در کنار حرف های منطقی همچون ضرورت وجود احزاب در کشورمان، برای نتیجه گیرهای های خود به حکومت فرانسه استناد کرده و فرمودند "اگر به قانون کشور فرانسه مراجعه کنیم که یکی از نمونه‌های دموکراسی به حساب می‌آید، شاهدیم که در این قانون حکومت حاکم بر فرانسه لائیک است و بر اساس اصول آن با هیچ روش دموکراتیک نوع حکومت فرانسه قابل تغییر نیست و راهی ندارد جز انقلاب. پس هر نظامی پایه‌هایی دارد که آن پایه‌ها حتی با رأی مردم قابل تغییر نیستند یعنی با رأی مردم مجلس و دولت عوض می‌شود اما حکومت عوض نمی‌شود".

    اما جناب باهنر عزیز!

    تغییر دولت و سکاندار آن در فرانسه با تغییر دولت در ایران از زمین تا آسمان با هم متفاوت است، به حدی که اگر بخواهیم مابه ازای ذهنی آن را در ایران مثال بزنیم، باید مردم ایران روزی برای تعیین رهبر انقلاب اسلامی ایران پای صندوق رای رفته و از بین کاندیداهای متنوع موجود و یا کاندیداهای دو حزب رقیب، یکی را انتخاب کنند، لذا تغییر رییس جمهوری فرانسه یعنی تقریبا تغییر در همه ی سطوح؛ تغییر در سیاست و روسای قضایی، نظامی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و...؛ و این از بالاترین سطوح تا پایین ترین سطوح کشور فرانسه را می تواند شامل شود، لذا نباید تغییر دولت در ایران را با تغییر دولت در فرانسه مقایسه کرد، تغییر رییس دولت در فرانسه را تنها می توان با تغییر رهبری در ایران مقایسه کرد، مثال قریب به ذهن اینکه، در ایران طی یک رقابت انتخاباتی و در فرایند رای مستقیم مردم یک رهبر اصولگرا، جایش را به یک رهبر اصلاح طلب دهد، و یا بلعکس، آنوقت دیگر آیا سیاست ها و روسای دستگاه قضا، صدا و سیما، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، سپاه پاسداران، ارتش، نیروی انتظامی، بنیادها (مثل بنیاد مستضعفین و...) و سیاست های کلی نظام و... همین است که الان است؟!، خیر برادر؛ آنقدر تغییرات اساسی خواهد بود، که مردم تمایزات را با پوست و خون و زندگی خود حس خواهند کرد، در آن صورت دیگر چرا باید به انقلاب فکر کنند؟! 

    آقای باهنر!

    به نظر شما سهمی که اکنون از طریق انتخاب رییس دولت در دست مردم ایران است، با سهمی که مردم فرانسه در حاکمیت خود دارند تناسبی دارد؟! اوج تغییر دولت ها که در انتخابات توسط مردم ایران صورت می گیرد، تغییر رییس جمهور و نمایندگان مجلس است، آنان رییس جمهوری را بر سر کار می آورند که نه اختیار نظامیان را دارد، نه اختیار تریبون های ملی مثل صدا و سیما، و نه اختیار دستگاه قضا، نه اختیار تغییر سیاست های کلی نظام و...؛ و در حالی که دولت و رییس جمهور در قانون اساسی بالاترین فرد رسمی کشور است، که اکنون دیگر به یک مسول تیم اجرایی در کنار تیم قضایی و تیم های دیگر ارگان ها در کشور تقلیل یافته است، و شاید بتوان گفت یک رییس جمهوری مثل "روحانی" که اصولگرایی مثل شما نیست، به اندازه رییس پلیس راهور ناجا هم فرصت و یا قدرت حضور در رسانه ملی برای سخن با مردمش و یا ارایه کارنامه و عملکرد خود را ندارد و صدا و سیما به راحتی می تواند سخنان او با مردمش را هم سانسور کند، و در متمم قانون اساسی سال 1368 در بسیاری از مسایل کشور خلع ید شد، حال آنکه در همان حکومت فرانسه چنین فردی در چنین جایگاهی ببینید، چقدر وسعت قدرت و امکانات دارد. [1]

    جناب باهنر عزیز!

    درست است که امثال فرانسه در نظام دمکراسی بسیار پیش رفته و از پیشروترین هایند، از جمله قدرت، وسعت عمل، اختیارات و... رییس جمهوری در نظام حاکمیتی این کشور به حدی است که مردمش تاکنون آنقدر خود را موثر می بینند که این تاثیر را در تعویض روسای دولت (رییس جمهوری و نخست وزیر) مشاهده کرده، تا برای اعمال تغییرات درخواستی خود به انجام انقلاب فکر نکنند؛ ولی ما یک مردم تازه انقلاب کرده ایم و باید پیشروتر از آنها باشیم زیرا از آرمان های انقلاب ما حاکمیت مردم بر سرنوشت شان بود، و قرار بر این بود که نظام کشورمان برتر از بهترین نظامات سیاسی دنیا باشد، زیرا الگوی حاکمیت ما ائمه اطهار و در درجه اول پیامبر اکرم (ص) و علی (ع)، و عملکرد آنان الگوی ماست، که وقتی مردم از ایشان در جریان سقیفه بنی ساعده، روی گرداندند و به پدر زن پیامبر (آقای ابوبکر) برای حکمرانی روی آوردند، او دیگر نه انقلاب کرد و نه قیام؛ و حکم و حاکمیت را بدان ها واگذاشت و مشاوری امین برایشان شد، در حالی که معتقدیم ایشان این سیستم را باطل می دانستند.

    و روزی هم که همین مردم به ایشان روی آوردند (بعد از تعویض سه خلیفه) و حکومت را بر او تحمیل کردند، و مجبور به پذیرش آن شد، او باز در اوج و آستانه پیروزی نظامی بر رقیب (معاویه) و در هنگامه جنگ صفین که سپاهش به فرماندهی مالک اشتر خود را به خیمه فرماندهی رقیب رسانده بودند و پیروزی نهایی عنقریب حاصل بود، وقتی باز همین مردم او را به "حَکَمیت" خواندند، هرچند اگر مردمش را در خطا می دید و متذکر هم شد، باز خود را موظف دید که به خواست و اصرار آنان تن دهد؛ و از جمله او حکومت و حاکمیت را از پینه ایی بر کفش خود، و یا به قولی آب بینی بزی، بی ارزشتر می دانست، [2] و دانست؛ و آنرا وانهاده و امور را به خواست مردم خود مبتنی گردانید، و...

    حال چطور شده است که در تئوری شما اگر مردم بخواهند حاکم و یا حکومتی را عوض کنند، "راهی ندارد جز انقلاب"، در حالی که اگر حداقل مسلمان باشیم (نه در حد اکثری اش که شیعه علی است) در نظام اسلامی این بیعت است که به حاکمی، حکومت می دهد و لابد با برداشتن بیعت، حاکم اسلامی، دیگر حاکم نخواهد بود، هرچند امام باشد. تازه شما ظرفیت هایی مثل همین "رفراندم" در همین قانون اساسی موجود را نادیده انگاشته اید که می تواند خیلی چیزها را با آن عوض کرد و مردم به انقلاب مجبور نشوند.

    نه برادر من!

    اگر حتی اسلام مبنا باشد، در پرتو "لااکراه فی الدین" و این همه توصیه و سفارش قرآن به "تعقلون" ، مردم حتی این حق را دارند که دین و آیین خود را هم اگر خواستند و یا عوضی یافتند، عوض کنند، چه برسد به سیستم حاکمیتی و یا اصول آن، و برای تن دادن به این امر از سوی حاکم اسلامی نیز، تنها کمی تقوای الهی نیاز است، تا امانتی (حکومت) که توسط "ولی نعمتانش" به او سپرده شده اند، را اگر خواستند و طلب کردند، تحویل دیگری و یا خودشان دهد، والسلام، به همین راحتی.

    زیرا تحویل امانت و امانت داری مناسب، از بدیهی ترین اصول اسلام و انسانیت است، کافی است که کمی تقوا در کار باشد، آنگاه تغییر هر چیزی توسط صاحب آن (اگر به صاحب بودنش مُقّر باشیم)، بدون هر انقلاب و ریختن قطره ایی خون از دماغ کسی، ممکن می شود، مگر این که حاکمی بعد از تحویل امانتِ حاکمیت، خود را صاحب آن پست بداند، که این دیگر حسابش متفاوت خواهد بود و او دیگر به حاکم جور تبدیل می شود و از عدالت ساقط و خود به خود معزول است، و می شود مثل همان بی اعتقادها که راهی جز انقلاب برای غلبه بر آنان نیست.

      

     

    [1]   قانون اساسی فرانسه تأکید بر ایجاد کشوری سکولار و دموکرات دارد، که مردم در آن، حق حاکمیت را ایجاد می‌کنند، و تأکید بسیاری بر تقویت رابطه شاخه اجرایی (دولت) با شاخه قانون‌گذاری (مجلس) دارد. شاخه اجرایی خود شامل دو قسمت می‌شود، قسمت اول ریاست جمهوری است که هر پنج سال با رای مستقیم مردم انتخاب می‌شود و ریاست شاخه اجرایی را بر عهده می‌گیرد. و قسمت دوم مقام نخست وزیری است. فرانسه مهمترین مثال یک نظام نیمه‌ریاستی است که از سال ۱۹۵۸ با تصویب قانون اساسی جمهوری پنجم فرانسه به این شیوه اداره می‌شود. نظام نیمه‌ریاستی فرانسه سه ویژگی دارد:   الف) یک رئیس‌جمهور که با رأی مردم انتخاب شده است.          ب)رئیس‌جمهور به موجب قانون اساسی از اختیارات قابل توجهی برخوردار است.           ج) نخست‌وزیر و کابینه‌ای که با رأی اعتماد اکثریت نمایندگان مجلس انتخاب و با رأی عدم اعتماد آن‌ها برکنار می‌شوند. این رییس جمهور، رهبر و رییس جمهوری فرانسه است و مستقیم توسط مردم انتخابی می شود و فرماندهی نیروهای نظامی را عهده دارد،

    [2] - عبدالله بن عباس می گوید: وارد شدم در ذی قار خدمت امیرالمومنین علیه السلام، در حالیکه  کفشش را وصله می کرد. به من فرمود؛ ارزش این کفش چقدر است؟ گفتم: ارزشی ندارد، فرمود: سوگند به خدا، این کفش در نزد من محبوب تر از زمامداری بر شماست، مگر اینکه حقی را بر پا دارم یا باطلی را از میان بردارم.

  • آقای رییسی و قالیباف! این سم یارانه مریض را خواهد کشت

    فقر، بیکاری و رکود شاه بیت حمله آقایان قالیباف و رییسی (کاندیداهای جریان اصولگرایی) برای حمله به دولت اصلاحات - اعتدال شده است، و اینان به جای برنامه، به شیوه سلف (احمدی نژاد) سخن از پخش پول و اضافه کردن یارانه ها و... می گویند و مردم فریبی می کنند، اما باید از این دوستان سوال کرد که آیا تا قبل از دولت کریمه یکدست نهم و دهم شما، اصلا چنین حجمی از بیکاری، فقر و رکودی در کشور سابقه داشته است؟! البته که خیر، خسارت هشت سال دولت کریمه و انقلابی شما به رهبری آقای احمدی نژاد از هشت سال جنگ هم برای این کشور و ملت ببشتر بود.

    دولت مهندس میرحسین موسوی، طوری عمل کرد که مردم حتی جنگ را هم احساس نکردند، و بعد از جنگ هم شانزده سال تلاش دولت سازندگی و اصلاحات به رهبری آقایان هاشمی و رفسنجانی و خاتمی کشور را در ریل پیشرفت و توسعه قرار داد، و کشور چهارنعل با رشد بسیار خوبی در حال حرکت بود، که ناگهان یک وقفه هشت ساله به همراه بی برنامگی، تعطیلی قانون، عدم نظارت، بذل و بخشش ثروت و ذخایر کشور، تعریف و تمجید بی اساس، اختلاس ها و سواستفاده های بزرگ، تعطیلی نهادهای نظارتی و برنامه ریز، خانه نشینی نخبگان کشور و... باعث شد که این اقتصاد پیشرو تنها در طی دو دولت نهم و دهم، به یک اقتصاد ورشکسته با روابط خارجی منهدم شده و نزدیک به صفر تبدیل، و زمین سوخته ایی تحویل دولت اعتدال و اصلاحات شد و دولت یازدهم آقای روحانی با بکارگیری کادری مجرب در چهار سال اول تنها توانست قطار از ریل خارج شده کشور را علیرغم تمام دشمنی های دستگاه های تبلیغی (صدا و سیما و...) ، قوای غیر منتخب، مقاومت شرکت های خصولتی (موقع دادن مالیات دولتی و موقع ثروت اندوزی خصوصی)، دلواپسان مست از پول های دوران تحریم و... در مدار حرکت قرار دهد و امید را در دل ایرانیان زنده کند.

    حال جریانی که باعث این همه خسارت شده به جای پاسخگویی، مجری این وضع (احمدی نژاد، بقایی و...)  را رد صلاحیت کرده و مسببین پشت پرده آن بی هیچ گونه برخوردی با آنها، رهایشان کرده تا افرادی را با اسامی جدید، ولی برنامه ها و روش های خسارتبار مشابه، راهی عرصه انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری کرده تا برنامه هایی که برای بازگشت کشور به آرامش، صلح و پیشرفت چهار سال است زحمت کشیده شده را عقیم و ناتمام کرده و ابتر کند، و اینک اینان طلبکارانه به اعتراض از وضع موجود سخن می گشایند و آن را محصول دولت آقای روحانی می خواهند جا بزنند، حال انکه این عوام فریبی بیش نیست.

    اینان باز با وعده های ویرانگری چون افزایش یارانه ها و تزریق پول های بی پشتوانه به جیب مردم، که نمی دانم از کجای این کشور می خواهند آن را تامین کنند و یا کدام نقطه کشور را می خواهند بفروشند تا آن را تامین کنند، روی شکم های گرسنه مردمی سرمایه گذاری کرده اند، که به واسطه سیاست های آنان به گرسنگی افتاده اند و حافظه مردم را دوباره می خواهند آزمایش کنند، ولی پروین اعتصامی خیلی زیبا سروده است که:

    ما را به رخت و چوب شبانی فریفته اند       این گرگ سال هاست که با این گله آشناست.

    در حالی که در دوره سازندگی و اصلاحات کشور در مسیری قرار گرفته بود که لااقل دیگر سخنی از فقر نباشد، با سیاست های جنگ طلبانه و نابخردانه این اصولگرایان بصیر! در این هشت سال حاکمیت یکدست دولت انقلابی – امام زمانی؟! کشور را به قهقرا بردند و امروز بر موج فقر و بیکاری که ایجاد کرده اند، می خواهند موج سوار شده و عوام فریبی کرده و کشور را متحجرانه به دوره مصیبت و غارت و بی برنامگی و ظلم باز گردانند.

    آن روزها که ما بر منابر می شنیدیم که سیاست و عرصه سیاست بسیار کثیف است و اشخاصی در جناح مقابل حضرت علی (ع) می توانستند علی را بکشد و همزمان قاتلش بر جنازه اش به ریا و از روی سیاست گریه کند و جماعت هم اشک هایش را باور کنند، برایمان قابل فهم نبود، امروز وقتی کسی مثل قالیباف که شهرداری تهران را به بدهکارترین تبدیل کرده و شهر را پیش فروش کرده و خورده است، و شهردار بعدی باید بر ویرانه های او بنشیند و گریه کند، به دوربین نگاه می کند و از فقرای 96% می گوید، کسی که املاک نجومی را به یارانش بخشید، سخن از مبارزه با فساد می گوید، امروزه می توان به عینه دید که اصولگرایانی که کشور را به این پلشتی دچار کرده اند، می خواهند در این انتخابات بر موج همین پلشتی که محصول مدیریت آنان بوده است، سوار شده و در نقش منجی، بقای خود را بر پیکر نحیف اقتصاد، فرهنگ و سیاست این کشور تضمین و تداوم بخشند.

    بانیان مصیبت های فعلی کشور، که چهار سال مبارزه تبلیغاتی از پول مردم، علیه رییس جمهور و نماینده این مردم را از طریق روزنامه های ارتزاق کننده از بیت المال مثل کیهان، جوان، رسالت و... صدا و سیما، نمازهای جمعه و جماعت و... پیش بردند، امروز می خواهند محصول این حرامخواری ها را درو کنند، و در حالی که خود بهتر از هر کسی می دانند که نقشه ها و برنامه های شان جز نابودی کشور، انقلاب و مردم چیزی در بر نخواهد داشت، باز رحمی به این همه خون که برای این کشور ریخته شده نکرده و دست از خدعه های نابخردانه برنداشته و راه خود را می روند.

    مردم باید به کسانی رای دهند که روی اساس و زیر ساخت ها پول می دهند، نه کسانی که می خواهند پول های بی پشتوانه و چک پول های چاپ شده کاغذی را در جیب مردم ریخته و بدبختی شان را عمیق تر و تداوم دهند. افزایش یارانه ها سمی است که آقایان قالیباف و رییسی روی آن مانور می روند، درحالی که خود می دانند که در صورت تزریق آن به این اقتصاد مریض او را خواهد کشت، ولی خود خواهی اصولگرایانه و منفعت طلبی انقلابی! آنان باز عوامفریبی را تجویز کرده و همین را لجوجانه در پیش گرفته اند، تا این مریض را به کشتن دهند و خود بر سریر قدرت قرار گیرند.

    اف بر این سیاست که از روش و منش شیعه علوی هیچ بویی ندارد، و بیشتر به سیاست دشمنان علی شباهت دارد تا سیره ائمه اطهار (ع)

  • آقای سید احمد علم الهدی! موسیقی انسان را به خدا نزدیک می کند

    جناب آیت الله! شما درحالی پرچم مبارزه با موسیقی را سخت در استان خراسان رضوی برافراشته اید که آن کسی که شما را بدین سِمت منصوب کرده است با اهالی موسیقی مانوس بوده و نوایِ موسیقی آنان، ایشان را به خدا نزدیک می کند، حال شما چرا و چگونه به این نتیجه رسیده اید که موسیقی و اهالی آن دون شان امام رضا (ع)، حریم، زوار و مجاورین آن هستند، جای سوال دارد؟!! به این خاطره توجه کنید، چندی قبل یکی از دوستان مرحومِ استاد پرویز یاحقی[1] به شرح ذیل از قول این هنرمند موسیقی ایران تعریف می کرد که:

     مرحوم پرویز یاحقی

    "روزی با شماره منزل ما تماس گرفتند که ما از دفتر مقام معظم رهبری با شما تماس می گیریم و ایشان می خواهند شما را ببینند. که من هم اعلام آمادگی کردم و سر ساعت مقرر با دو اتومبیل درب منزل ما آمدند و به من هم گفتند، آقا فرمودند سازتان را هم همراه بیاورید. من هم مجهز به آنجا رفتم؛ بعد از احوالپرسی از من پرسیدند که چه می کنید؟ و من هم جواب دادم از موقعی که محدودیت هایی برایمان (اهالی موسیقی) ایجاد کرده اند در منزل می نوازم و کاسِت پر کرده و از طریق فروش آن امرار معاش می کنم و... سپس گفتند کمی برایم بنواز و من هم قطعه ایی برایشان نواختم، کار نواختنم که تمام شد دیدم اشک از چشمان ایشان جاریست، گفتم چی شده؟ گفتند شما با این قطعه ایی که نواختید من را به خدا نزدیک کردید."

     استاد پرویز یاحقی اگرچه این خاطره را قالب گلایه ایی از این که از این دیدار (که در دوره تنگ دستی وی صورت گرفت و) هیچ بهره مادی نصیب او نشد، برای دوستانش تعریف کرده بود، ولی این خاطره حکایت تاثیر معنوی و عرفانی موسیقی بر انسان را روایت می کند. بله جناب علم الهدی! موسیقی هم مثل دیگر پدیده های این عالم مثل تیغ دولبه ایست که یکی با آن به خدا نزدیک می شود و دیگری از خدا دور، و این بسته به خود انسان و پیش زمینه ذهنی، روانی و... او دارد.

    با یک تیغ می توان به غدد سرطانی در بدن یک بیمار حمله کرد و انسانی را از مرگ نجات داد و همان تیغ می تواند وسیله حمله به انسانی شود و شکمش را بدراند و او را بی جان نماید، و با این استدلال که از تیغ سواستفاده می شود، نمی توان به مبارزه با تیغ برخاست و تیغ ها را از بازار جمع آوری کرد، بلکه باید تربیت داشت و انسان هایی باشیم که از مواهب خداوندی بهره خوب ببریم و این امری کاملا شخصی است، که پدیده ایی ما را به خدا نزدیک کند یا دور.     

     جناب علم الهدی این مقاله را بخوان  (http://saudigazette.com.sa/opinion/iranian-regime-verge-collapse/?ref=yfp) و ببین که آنها از خارج و شما با نارضایتی تراشی از داخل چطور این کشور و انقلاب را با چالش و نابودی مواجه خواهید کرد.

    [1]-https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2_%DB%8C%D8%A7%D8%AD%D9%82%DB%8C

  • آقای محسن رضایی! "دفاع از بیت امام هم شد یک حرکت ضد انقلابی؟!!

    امروز آقای سردار محسن رضایی (دبیر محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام) بر کرسی سخنرانی تکیه زد که روزی معلم شهید این انقلاب "دکتر علی شریعتی" تکیه می زد و با سخنان حکیمانه خود از جذب جوانان این کشور به جریانات سوسیالیستی، کمونیستی و التقاطی در زمانی جلوگیری کرد که آنروز هرگز روحانیت چنین توانی از خود نشان نداد و به جوانان این کشور در آن روزهای حساس که صحنه انقلاب و انقلابی گری دست حریف بود، فهماند که از دل تشیع هم می توان مبارزه با ظلم بیرون کشید و این تنها جریان چپ نیست که تئوری مبارزه و مشی آن را در خود دارد؛ و امروز در بین مدیران ارشد ج.ا.ایران می توان افرادی را یافت که می گویند "اگر شریعتی نبود ما هم یک چریک فدایی و.... بودیم."

    آری او دکتر شریعتی بود و این دکتر رضایی، او قهرمان مبارزه با استبداد داخلی و این قهرمان مبارزه با متجاوز خارجی، اما این کجا و آن کجا، خال مهرویان سیاه و دانه فلفل سیاه هردو جانسوزند اما این کجا و آن کجا، دکتر شریعتی تا شهادت بر عهد و پیمان ماند تا به صورت مرموزی از میان برداشته شد، و امروز جسد پاک این معلم مبارز در دمشق منتظر انصاف و ترحم یکی از همرزمانش است، که امروز بر اریکه های این انقلاب به ثمر نشسته تکیه زده اند، تا اجازه یابد بعد از سی و چند سال از شکست استبداد، به کشور خود باز گردد و در جایی که انقلاب را به دل جوانان این مرز و بوم پمپاژ می کرد، دفن شود؛ ولی مبارزین همسنگر او امروز او را فراموش کرده و مورد بی اعتنایی قرار می دهند تا در دمشق بماند و سند رسوایی انقلابیونی باشد که با هم به مبارزه با استبداد برخواستند و...

    بگذریم از این ها، امروز در مراسمی شرکت جستم که برای تجلیل از شهدای انقلاب و حریم انقلاب در حسینیه ارشاد تشکیل شده بود، تجلیل از 1800 شهید منطقه سه تهران، و فرمانده ما در جنگ، جناب سردار محسن رضایی که به واسطه فرماندهی اش در جنگ بارها خدمت امام (ره) رسیده بود، سخنران چنین مراسمی بود و بر مکانی حضور یافت که به قول خود ایشان یکی از کانون های انقلاب بود و شهید مطهری و مرحوم شریعتی! (ظاهرا دکتر محسن رضایی اعتقادی به شهادت دکتر علی شریعتی ندارند و از لفظ مرحوم برای شریعتی استفاده کرد) و... را در خود دیده است. 

    اما مهمترین نکته ایی که در سخنان آقای محسن رضایی جلوه داشت حمله ایشان به آیت الله هاشمی رفسنجانی بود که چرا به رد صلاحیت آیت الله سید حسن خمینی توسط شورای نگهبان قانون اساسی اعتراض کردند؟!!، و آقای محسن رضایی بدون ذکر نامه آقای هاشمی این کارش را ضد انقلابی تفسیر و اعلام کردند؟!! ظاهرا از این پس باید جرم جدیدی را هم به جرم های رایج بین انقلابیون اضافه کرد، که اگر کسی از حرمت و حیثیت خاندان بنیانگذار ج.ا.ایران دفاع کند، این خود می شود حرکت ضد انقلابی، حتی اگر این دفاع را یکی از استوانه های انقلاب و فردی مثل هاشمی رفسنجانی انجام دهد؟!! و نیروهای درجه چندم زیردست آقای هاشمی در زمان مسولیت های خطیر، او را نیز رد صلاحیت کرده و ضد انقلابش خطاب خواهند کرد.

    جناب سردار رضایی، حرکت آقای هاشمی رفسنجانی در اعتراض به رد صلاحیت سکاندار بیت شریف امام خمینی (ره) را همچنین عملی در راستای جدایی دین از سیاست ارزیابی کردند و عنوان داشتند که کسانی که سخن از شورایی شدن رهبری و رد صلاحیت نمایندگان توسط شورای نگهبان می رانند، به دنبال جدایی دین از سیاست هستند و این یک عمل ضد انقلابی است؟!!

    به عبارتی آقای دکتر رضایی عنوان داشتند که اگر ظلمی دیدی و اعتراض کردی، همین می شوی عمل ضد انقلابی و خودت هم ضد انقلاب خواهی شد؟!!.

    جناب آقای دکتر رضایی با چنین منطقی، چرا به مهاجر و انصار زمان پیامبر (ص) خرده می گیرید و آنها را به بی وفایی متهم می کنید، که چرا آنان به ظلم هایی که به خاندان رسول (ص) شد، تن دادند و سکوت کردند؟!! آقای فرمانده عزیز آنها هم مثل امثال شما برای حفظ اسلام و حاکمیت اسلامی، هر حرکت اعتراضی به حاکم وقت را حتی اگر در جهت ظلم به اهل بیت رسول (ص) بود را قابل اغماض می دانستند و با اشاره به وظیفه خطیر حاکم اسلامی او را در این زمینه صاحب حق و دست باز می دانستند و در این راستا غیر قابل نگوهش؟!!. شما هم علاوه بر سکوت در این خصوص حاکم وقت را مجوز می دهید که با معترضین به این ظلم در حق خاندان امام (ره) را به عنوان ضد انقلاب برخورد هم کنند؟!! 

    جناب سردار رضایی! شما که می گویید "نباید چندگانگی ایجاد شود و باید انسجام درونی نظام حفظ شود وگرنه مشروطه تکرار می شود و انقلاب شکست می خورد" و به دنبال فرمولی هستید که مردم از حکومت جدا نشوند، لابد باید بدانید که انشقاق ها زمانی ایجاد می شود که حقوق متناسب با حق افراد داده نشود، لابد نظر شما این نیست که مردم یکپارچه بنشینند و نگاه کنند و آیت الله جنتی و... (شورای نگهبان) در یک امنیت کامل و آهنین هرکاری که دلش خواست بکند و همه روزه سکوت بگیرند و نگاه کنند که فردی که سکان بیت بنیانگذار این انقلاب (ره) را عهده دار است زیر پای کسانی که مدعی اسلام و انقلاب هستند و در واقع علنا سود جناح سیاسی خود را اعمال می کنند، له شود؛ و هیچ نگویند که توسط امثال شما متهم به ضد انقلابی نشوند؟!!

    این سکوتی که شما توصیه می کنید، انقلابی بودن را نشان نمی دهد بلکه توصیه به روش "قاعدین" می کنید کاری که امثال آقای مصباح یزدی در زمان دستگری امام خمینی (ره) قبل از انقلاب انجام دادند، مثل همان ها که نشستند و نظاره کردند که حاکم وقت با اهل بیت رسول الله (ص) هر چه خواستند کردند و به اسم فتنه و خروج بر حاکم مسلمین در کربلا و... سلاخی اشان کردند.

    آقای دکتر رضایی عزیز! انقلابی بودن قاعدتا این نیست که چشم و دهان بر خلاف ها بست، مثلا هزاران میلیارد از بیت المال در زمان دولت "خودی" ها به غارت رود و حتی آنها را به میز محاکمه نکشیم و غارت گران اموال این مردم حتی به سوالی هم در این زمینه پاسخ ندهند و در هیچ محکمه یی قلدرانه حاضر نشوند و ما هم جریان را کش ندهیم، چون آبروی خودمان خواهد رفت. و باز دوستانی مثل شما علیرغم هشت سال حاکمیت دوستان انقلابی امان، در همین مجلس شهدا مدعی شوید که اقتصاد این کشور را دست انقلابیون ندادند و دست لیبرال ها ماند، و اگر مثل جنگ، سیاست، هسته ایی و.... دست انقلابیون می دادند چنین و چنان می کردند؟!!؛

    برادر عزیز! در هشت سال گذشته این آقای احمدی نژاد و تیم انقلابی ایشان نبودند که کشوری با بیش از چهار درصد رشد اقتصادی از دولت قبلی تحویل گرفتند و با منفی پنج درصد رشد اقتصادی تحویل دولت بعدی دادند، آیا این دوستان انقلابی شما و ما نبودند که کشوری با نزدیک به هزار میلیارد دلار درآمد را به یک کشور ورشکسته و بدهکار تبدیل کردند و بیکاری، بی سامانی، فساد و غارت بیت المال و... را به اوج رساندند؛ حال شما تازه مدعی می شوید که اقتصاد این کشور دست انقلابیون نیفتاد که مثل جنگ و هسته ایی و... متحولش کنند؟!!.

    آقای رضایی عزیز! اگر همین آقای هاشمی که شما امروز او را ضد انقلاب و حرکاتش را ضدانقلابی اعلام می کنید، نبود که طبق حکم امام خمینی (ره) باید امثال شما به دلیل شکست هایی که در آخر جنگ به کشور و انقلاب و رزمندگان تحمیل کردید، محاکمه نظامی می شدید، حال که نشدید و مانده اید، امروز به فردی مثل هاشمی می تازید که به تجاوز به حریم آبروی بیت امام (ره) اعتراض می کند و آنان که بیت امام (ره) را رد صلاحیت می کنند، را بی صلاحیت و رد صلاحیت شده اعلام می کنند.

    آقای رضایی عزیز! بگذار امثال شما این دفاع از بیت امام و یارانش را جو سازی تعبیر و تفسر و اعلام کنند، ولی این جوسازی نیست، بلکه این دفاع از حق و حقوق بیت امام (ره) است که پیش بینی این وضع را قبل از مرگ خود کرده بودند و فرمودند که "احتمال قوی می‌دهم که پس از من برای انتقام‌جویی از من به بعضی از نزدیکانم و دوستانم تهمت‌ها که من آنها را ناروا می‌دانم، بزنند. و به آتشی که باید مرا بسوزانند، آنان را بسوزانند. و احیانا به صورت دفاع از من، انتقام مرا از آنها بگیرند."

    آقای رضایی عزیز! چشمانت را باز کن و ببین که در حال حمله به همسنگرانت هستی که از بیت امام (ره) دفاع می کنند و سود حمله ات به کام امثال آقای مصباح یزدی خواهد رفت، که نه در جنگ و نه در انقلاب هیچ نقشی نداشتند و جز "قاعدین" آن زمان بودند و امروز بر سفره این انقلاب از متنعم ترین ها هستند و مشغول کنار گذاشتن السابقون، مجاهدان و فعالین این انقلابند. این را می خواهید آقای رضایی عزیز؟!!

    دکتر! سردار عزیز! آن موقع که این عناوین را نداشتید که بهتر از الان در خط امام بودید، چرا چهره امامی (ره) را که بارها زیارت کردید را فراموش کرده اید؟! ما که از سربازان تو بودیم و چهره امام (ره) را هم ندیدیم باید از بیت شریفش دفاع کنیم ولی شما دفاع که نمی کنی که هیچ، عَلَمُ توقی هم که به دفاع بلند شده است را هم می خواهید بیندازید؟!! این شرط انصاف نیست آقای دکتر؟!! آقای سردار بزرگ؟!! 

      ttp://rezaee.ir/fa/news/2682

     

    + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن۱۳۹۴ ساعت 23:46 شماره پست: 883   

  • آقای مصباح! اگر "امروز امام سر از مدفن برآورَد و ببيند"

    در ادامه حملات شدید تریبون داران کشور به دولت جدید برخاسته از رای مردم در حماسه حضور آگاهانه 24 خرداد 1392، آقای محمد تقی مصباح یزدی در تاریخ 12 خردادماه 1393 در حمله یی صریح به ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران، ایشان را "عمامه به سر غربزده" و در مقابل دشمنان "واداده" خطاب کرده و به حملات بی وقفه خود وسعت و عریانی بیشتری دادند، که در دفاع از منتخب مردم ایران ذیلا به برخی از سخنان این مرد ذینفوذ صحنه سیاست کشور در برهه کنونی، در حد بضاعت پاسخ می دهم. باشد که مرضی رضای خداوند متعال قرار گیرد که هدف حفظ اصول خط امام (ره) و یارانش از گزند حوادث روزگار است.

    جناب آقای مصباح! سوال خوبی را مطرح کردند که اگر "امروز امام سر از مدفن برآورَد و ببيند" که "برخي از افراد عمامه به سر که داراي مسئوليت هستند" امروز کار این انقلاب را به کجا کشانده اند، چه خواهند کرد؟ این سوال من هم مثل شما هست، آن هم زمانی که معظم له ببینند که جاها عوض شده و یک عده یی که در جریان انقلاب و جنگ تحمیلی کسی عبور و یا حرکتی از آنان ندید، امروز کاملا خود را جایگزین یاران و همرزمانش کرده اند و بر یارانش بی مهابا می تازند، امام چه می کند؟!.
    آقای "علامه محمدتقي مصباح يزدي" اگر "امروز امام سر از مدفن برآورَد
     و ببیند" که یاران جبهه و جهادش هم اکنون در مقابل قائدین زمانش در صف مقابل قرار گرفته اند، مطمئنم که یارانش را در مقابل قائدین حمایت می کند، تا این چنین، هم مسولیت را بر دوش نگیرند و در عین حال بی یار و یاور و پشتیبان تحت هجوم نباشند؛ شاهد مثالش را هم اگر بخواهید دفاع معظم له (ره) از دولت زمان جنگ و نخست وزیر آن دولت یعنی مهندس میر حسین موسوی بود که می توانید به تاریخ برگردید و جواب سوال خود را بگیرید.
    آقای مصباح! اگر "امروز امام سر از مدفن برآورَد"مطمئن هستم، که اجازه نمی دهد بالاترین مقام رسمی جمهوریش را این چنین فاقد قدرت و ابزار کنند که در اوایل شروع کارش این چنین رییس جمهور این جمهوری مظلوم زیر حمله کسانی باشد که در هشت سال گذشته بی هیچ قید و بندی تاختند و... و همچنان خود را یکه تاز صحنه می بینند و بعد از "نه بزرگ امتش به آنان" دیگر اجازه نمی داد حداقل تا انتخاباتی دیگر و سنجش دوباره نظر مردم، شکست خورده ها این چنین قدرتمندانه یکه تازی کنند.
    آقای مصباح! اگر " امروز امام سر از مدفن برآورَد" مطمئن هستم، که شرایط را به قبل از رحلتش بر می گرداند و کسانی که بعد از رحلتش قدرت بی حد و حساب گرفته، و جولان می دهند و یکه تازی می کنند را سر جایشان می نشادند و به آنان یاد آوری می کردند که در این انقلاب و جنگش نقشی نداشته اند، پس بهتر است در غنایم بعد از پیروزی نیز این چنین زیاده خواه نباشند. دولت را از زیر حملات تریبون داران جمعه و جماعت خلاص می کرد تا همزمان دولت برخاسته از مردم زیر فشار خطبه های امامان جمعه بمباران نشود. صدا و سیما را نیز موظف به حمایت از دولت می کرد.
    آقای مصباح! اگر " امروز امام سر از مدفن برآورَد" و این شرایط کشور را ببيند مطمئن هستم که در مقابل فتنه های دامنه دار و گسترده موجود می ایستادند و با تشری قائدین به پا خاسته بعد از پایان خطر را، به جای خود می نشادنند و حدودشان را به آنان متذکر می شدند و گروه به ظاهر مستحکم و نفوذ کرده اشان در ارکان انقلاب را بهم می زدند.
    آقای مصباح! اگر "امروز امام سر از مدفن برآورَد و ببيند که" شما و مریدانتان با خاندانش چه می کنید و حتی اجازه سخنرانی در کنفرانس یادبود و تبیین افکارش را هم نمی دهید و در زادگاه همسرش و یا در مرقد مطهرش هم برای نوه و قافله سالار بیتش هم امنیت قایل نیستید مطمئن هستم که بساط تیم و گروهی که به خاندانش اسائه ادب می کنند و در سخنرانی اش هیاهو می کند و سخنرانی قافله سالار بیت شریف و یادگارانش را "هو" می کنند و علیه آنان لجن پراکنی می کنند را جمع می کرد و به این صحنه های دردناک مظلومیت یاران و خاندانش پایان می داد و حداقل امنیت را برای خاندان و یارانش مهیا می کردند و مردمش را از شر اختلاس گران بزرگ و سواستفاده گران بزرگ رها و به بساط سلطانی انحصار
     های مختلف را پایان می داد.
    آقای مصباح!
      اگر "امروز امام سر از مدفن برآورَد و ببيند که" برای رکن رکین انقلاب و نهضتش یعنی "آزادی" شما چه نسخه یی می پیچید و برای شکستن مجسمه آزادی چه نقشه هایی دارید، مطمین هستم که سکوت نمی کردند و همانطور که بر استبداد پهلوی خروشیدند، بر عناصر ضد آزادی امروز نیز می خروشیدند و نمی گذاشت به جای یارانش که آنچنان با اعتقاد آزادی را تئوریزه کرده بودند (امثال مطهری ها) شما بنشینید و علیه آزادی مردمش سخن بگویید و گروه های عظیم همسو تدارک ببینید.
    پس "حضرت آيت‌الله مصباح يزدي" این شما هستید که باید از سر برآوردن امام (ره) از مدفن خود، خوفناک باشید نه یارانش که اگر امام (ره) را رجعتی باشد؛ آن لحظه برای یاران امام (ره) لحظه خوش دیدار مجدد و جبران مافات و بازگشت دوباره آب رفته به جوی خواهد بود و برای شما و مریدان تان پایان یکه تازی و قدرت و ناچار خواهید شد که به وضع قبل از رحلت امام (ره) بازگردید که خود بهتر می دانید که در چه وضعی بودید! و آنان که بر ایشان چند سالی است یکه می تازید بر چه جایگاهی بودند!.
    اما در خصوص بازگشت دوستان تان از مرخصی هشت ساله که شمشیرها را غلاف کرده بودند و کفن پوشیدن ها را تعطیل و نه تجمع اعتراضی داشتند و... ولی شما بگویید به جز تعویض هیات وزیران در این چند ماهه چه تغییر عمده یی در کشور به وجود آمده که هر روز موضوعی را مستمسک تجمع های فاقد مجوز دوستان تان می کنید و جمع می شوید و شعار می دهید؟! آقای مصباح قائدتا نمی خواهید بگویید که در این چند ماهه، دولت جدید فرهنگ کشور را زیر و رو کرده و... و شما و دوستان تان که درد فرهنگ دارید! این چنین بیرون ریخته اید. ولی در هشت سال گذشته که در همه زمینه ها هنجار شکنی شد، شعارهای اساسی امام از جمله "مجلس در راس امور است" "میزان رای ملت است" و... به سخره گرفته شد و دوستان تان هاله نور پشت سر مبارکشان دیدند و امام زمان (عج) را هم به کرات مورد سو استفاده قرار دادند، به مراجع و روحانیت بی احترامی شد، وضع حجاب و خیابان ها هم همینطور بود که هست، اختلاس های میلیاردی و تاریخی شد، نیروهای انقلاب را از ادارات و مصادر بیرون کردند و.... این دوستان حوزوی شما کجا بودند؟!! کی به آنان مرخصی طولانی داده بود؟! و کی امروز به آنان آماده باش داده و تمام مرخصی هایشان را لغو کرده است؟!
     که تجمع های بی مجوز داشته باشند و اگر رییس جمهور هم اعتراضی به این وضع کند از سوی شما متهم به هر چیزی شود.  
    این است رسم انصاف و مسلمانی که هر کاری از "خودی" هایتان قابل اغماز و مجاز و به دور از مجازات و چون و چرا و به دیگران که قرار گرفت ذره بین ها را بردارید و شمشیرها از غلاف کشیده آماده کارزار و اردوکشی خیابانی شوید؟!
    آقای علامه این که فرمودید "رحلت حضرت امام خميني(ره)، مصيبت بسيار بزرگي براي ملت ايران بوده و هست"، حرف بسیار بجایی زدید، زیرا این ملت به چشم خود می ببینند که با یاران و خاندان امام (ره) چه معامله یی می شود و از سوی دیگر آنقدر هوای نفس بر گروه های مرجع شان حاکم شده و سقوط اخلاق به حدی رسیده که به عینه می بینند که کشور یک بام دو هوا شده و "عمامه به سرها" و اساتید اخلاق حوزه ها هم حتی حرمت همدیگر را ندارند و این خط سیاسی و قبیله سیاسی است که تعیین می کند از بین دو عالم "عمامه به سر" کدام را باید جانب ادب احترام داشت و کدام را نباید داشت و بالعکس له و بی حرمتش اش کرد! و دیگر ملاک علم و تقوا و مراعات حال همدیگر و تحمل و سعه صدر در ادبیات گروه مرجع "عمامه به سر" هم جایی ندارد. با این جمله دیگر شما هم کاملا موافقم که
     "اما از رحلت ايشان برکاتي به وجود آمد." البته نه برای یاران و خاندانش و مردم، بلکه برای برخی که محدودیت هایی داشتند که با رحلت ایشان صحنه را مناسب دیده و از محدودیت های زمان امام خارج شدند و چنان وسعت و قدرتی یافتند که هرگز فکرش را هم نمی کردند که با وجود امام (ره) بدان دست یابند.
    اما این که از "برکات عظيم و احياء اسلام" سخن گفتید که جز با رفتن امام حسین (ع) و و امام (ره) "ميسر نمي‌شد." با شما موافق نیستیم که این رفتن ها جز ضایعه یی جبران ناپذیر چیز دیگری نبود و نیست و این که ما بعد از این رفتن ها گرم بودیم و من باب مثال شعار می دادیم "امریکا در چه فکریه ایران پر از بهشتیه" شعاری از سر بی خبری از آینده بیش نبود که این کشور هرگز افرادی در حد طالقانی (ابوذر زمان)، مطهری (ایدئولگ انقلاب)، بهشتی (کاردان انقلاب)، دستغیب (عالم عامل) و...به خود تا به حال ندیده که با لوازم خط امام (ره) و افکار ایشان کاملا همراه باشند.
    با این جمله شما هم موافق نیستم که فرمودید " هدف اصلي بايد حفظ دين باشد " زیرا وقتی که فقر از دری وارد شود ایمان هم از در دیگر خارج خواهد شد و بعد فشارهای "شعب ابی طالبی" که این مردم در سایه سیاست غلط داخلی و خباثت دشمن متحمل شدند و می شوند، این مردم به این رای دادند که از خشونت بین کشور با دیگران کاسته شود و فشارها نیز برطرف و یا کم شود، تا قشر نا برخوردار و مستضعف زیر چرخ بی مدیریتی داخلی و سخت گیری خصم بیش از این له نشوند. دین و اسلام و هر چه در کائنات خلق شده اند همه در خدمت بشرند و باید بشریت و این مردم را حفظ کرد تا دین هم که یکی از لوازم زندگی اوست ظرفی برای تحقق خود بیابد وگرنه در عدم حضور این مردم و یا این کشور دین به چه کاری می آید، که اگر این مردم نباشند دین به چه دردی می خورد. اگر ایران نباشد شما دین و آیین خود را در کدام ظرف می ریزید؟ بر ظرف ریگ های بیابان سرزمین دیگران؟!
    اين‌که شما فرموده اید "والله برخي از بچه‌هاي خردسال از سياست‌مداران غرب‌زده بيشتر مي‌فهمند، اظهار داشت: مردم متوجه مي‌شوند که دشمن در برابر وادادگي مسئولين، جلوتر آمده و پرروتر مي‌شود، اما برخي از مسئولين هنوز نفهميده‌اند". تعجب می کنم که شما چطور به خود اجازه می دهید در برابر این همه مردم ایران به رییس جمهور و بالاترین نماینده رسمی این کشور تهمت "غرب زدگی" می زنید شما از این جمهور و رییس جمهور نمی ترسید، درست؛ آیا خوفی ندارید و یا فکر نمی کنید که ممکن است مدعی العمومی! خدای نکرده پیدا شود و دلیل این تهمت را از شما بپرسد و آنگاه چطور یک "عمامه به سر" از جنس خودتان را با این صفت به اثبات خواهید رساند. نکند این تهمت شما هم مثل همان ادعای چمدان های دلاری باشد که قبلا به دیگران اتهام زدید است که هیچ گاه در هیچ دادگاهی رسیدگی و اثبات نشد؟! و هیچ دستگاه قانونی آن را جدی نگرفت و تا کنون اساسی برای آن پیدا نشده است. در عین حال حقیقت واضح است و همه نیز می دانند که دولت در مذاکرات هسته یی جاری تنها نیست و این تمام کشور است که پشت این مذاکرات قرار دارد (به غیر از شما و جماعت دلواپستان) و به هدایت آن مشغولند و این که شما خود را به ندانستن می زنید و مذاکرات و تصمیم کشور برای سخن گفتن با طرف مقابل را "وادادگی" مسولین دولت توصیف می کنید
      و در حالی که همه از هدایت، تسلط و احاطه رهبری (که شما از ایشان" خلف صالح و نسخه بدل خميني(ره)" یاد می کنید) بر این کیس می گویند، لابد شما او را نیز "واداده" می دانید که بارها از مذاکرات و مذاکره کنندگان حمایت کرده است و گوش شما و امثال شما حتی به سخن ایشان هم بدهکار نیست؟!
    آقای مصباح! آیا فکر می کنید "مردم نمي‌فهمند و سرشان نمي‌شود؟" آيا فکر مي‌کنید "با تعارف‌هاي توخالي و استفاده دائم از لفظ مقام معظم رهبري، در حاليکه" عمل تان حداقل در خصوص مذاکرات هسته یی "بر خلاف صريح فرمايشات رهبري است،" مي‌توانید مردم را فريب دهید؟ و آنان را از اهداف خود در حمله به دولت جدید دور کنید. امروز دیگر بر کسی رقابت های عریان و مملو از هوای نفس بین "عمامه به سر"ها پوشیده نیست.
    آقای مصباح! به هشدار امام (ره) در خصوص "نفوذ نامحرمان" و از جمله نامحرمان "عمامه به سر" اشاره فرمودید که "برخي مسئولين به گونه‌اي رفتار مي‌کنند که زمينه عملي شدن اين هشدار امام (ره) را فراهم کنند" با این سخن شما هم بسیار موافقم ولی آنان که تفکر و نهضت امام (ره) را خلع رکن می کنند و از ارکانش که بر اسلام، آزادی، قانون و رکن رکینش یعنی حق و خواست مردم در تعیین سرنوشت شان استوار است، تهی می کنند خطرناک ترین نامحرمان هستند آنانی که اعتقادی به آزادی مردم ندارند، آنانی که حقوق و آزادی مردم را محدود می کنند، آنانی که به رای مردم و نقش حقیقی آنان در سرونوشت خود اعتقادی ندارند، آنانی که نه مردم را در راس امور می دانند و نه مجلس برخاسته از رای آنان را، آنان که فقط از اسلام می گویند و آن هم نه اسلامی که قرائت مسلمان دیگری باشد و فقط قرائت خود از اسلام را اسلام واقعی و حق می دانند، خطرناکترین و نامحرم ترین ها بر تفکر و خط امام (ره) هستند.
    باره ها از شما شنیده ایم "که مگر امام(ره) براي تحريم و اقتصاد قيام کرد؟ مگر اين همه شهيد براي شکم و تحريم جان خود را فدا کردند؟" ولی اگر فراموش نکرده اید، باید بدانید که یکی از دلایل قیام امام وضعیت بخشی از مردم ایران بود که در فقر و محرومیت شدید قرار داشتند
     لذا ایشان بسیار از "پابرهنگان" و "مستضعفین" می گفتند لابد می دانید که این که مستضعف و یا پابرهنه باشید افتخار نیست و ایشان انقلاب کردند که آنان را از این وضعیت در آورند و اگرچه شما می خواهید تنها هدف نهضت امام را به اسلام محدود کنید ولی در شعار و عمل امام آزادی، کرامت انسانی، ریشه کنی فقر، پابرهنگی، استضعاف، رفع وابستگی، حفظ کشور از اجانب، احیای ایران آزاد و غیر وابسته و درخور ایرانی و... بوده و لابد این مهم برای یارانش هم به عنوان وظیفه جاری است و اگر به سخنان رهبری انقلاب هم حداقل در شانزده سال گذشته توجه کنید ایشان مکرر از "معیشت مردم" می گویند و تذکر می دهند و لابد اولویتی هست که تاکید می کنند پس تامل بیشتری در مبانی فکری خود کنید و هدف این انقلاب را تنها به اسلام (آن هم اسلام مد نظر خود) محدود نکنید بلکه هدف امام (ره) علاوه بر اسلام امت هم بود و تکیه ایشان به اسلام هم برای این بود که آن را وسیله سعادت آنان می دانست. پس اولویت اقتصاد (به قول شما شکم) هم در نهضت امام و هم در سخن جانشین محترم ایشان هم مبرهن و واضح است و لذا همانطور که رییس جمهور محترم به امت امام (ره) وعده داده اند وظیفه دارند به عهد خود وفا کنند و از "راه دیپلماسی" بر تحریم هایی که در اثر خباثت دشمن و بیخردی دوست به آنان تحمیل شده است، پایان دهند.
     منش محمدی (ع)، علوی (ع)، حسنی (ع) و... نیز همیشه شمشیر بدست بودن، نبوده و باب مذاکره و مصالحه آنان با خصم را بارها تاریخ ثبت کرده که در آن زمان هم برخی بودند که بر این روند معترض و دلواپس بودند مثلا بر مفاد و روند صلح حدبیه رسول خدا (ص) معترض بودند، ولی به حقانیت آن بعدها پی بردند؛ و با تعریف شما از مقاومت به معنی ادامه رجز خوانی های بی مورد و روند گذشته، "کاغذپاره" خواندن برون داد مجامع بین المللی و تحریک دشمن به دشمنی بیشتر و تحریم اقتصادی و... بیشتر هم موافق نبوده و آن را مقاومت نمی دانم بلکه آن را به نوعی خودکشی بیشتر شبیه می بینم تا مقاومت. ادامه روند قبلی که شما از آن به مقاومت یاد می کنید بیشتر به دشمن کمک می کرد تا به کسب وحدت و انسجام و آمادگی صفوف برای حمله به ما مجال یابد و این دست روی دست گذاشتن و استقبال از طرح های جور واجور تحریم را به کام مرگ رفتن می دانم تا مقاومت.
    آقای مصباح! به ارتباط نامیمون "عمامه به سرها" و "انگلستان" نیز اشاره کردید و این حکایت عجیبی است که در سده ی اخیر از این جریان بسیار شنیده ایم، خدا کند که صحت نداشته باشد که از این جماعت "عمامه به سر" مدعی سربازی امام زمان (عج) دیگر این انتظار نمی رود، خدا کند مثل موضوع چمدان های دلاری که قبلا گفته بودید این موضوع هم مصداق عینی پیدا نکند. البته این تهمت را عده یی به خود امام (ره) هم می زدند و مبنای استناد آنان نیز به انعکاس اخبار نهضت امام (ره) و اعلامیه هایش توسط
    BBC در زمان انقلاب و نهضت بود ناگفته نماند که فعالیت رادیو انگلستان در این رابطه به حدی بود که دولت شاه هم به دولت انگلیس معترض جدی بود و BBC
    را عامل گسترش انقلاب اعلام می کرد و مرکز اسناد انقلاب اسلامی کتابی مجزا از شکایت رژیم گذشته در این رابطه تدوین کرده است که می توانید به آن مراجعه کنید. لذا باید عبرت گرفت و هر مسافر لندنی را جاسوس انگلیس و غرب زده ندانست که اگر این معیار شود و لیست مسافرین لندن برای تحصیل و... را چک کنیم آن وقت مسایل خطرناک می شود.
    منبع: سایت رجانیوز
    http://www.rajanews.com/detail.asp?id=191697

     

    نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 10:44AM | سه شنبه سیزدهم خرداد 1393

     

  • آقای مصباح! چقدر آدرس به ناکجا آباد می دهی خلق را ؟!!

    در حالی که تاریخ ملل فرهیخته جهان و از جمله آزاد زنان و مردان ایرانی مملو از حرکت "بازگشت به اصل قرار دادی خداوندی"، یعنی آزادی است، که توسط اشرار به پای فرد یا طبقه قلیلی از آنان به زیر مهمیز استبداد برده شده، این روزها از ناحیه دین آشنای زمانه آقای محمد تقی مصباح یزدی که جانشین بر کرسی تفکر در شرایط فقدان علامه شهید مرتضی مطهری و علامه سید محمد حسین طباطبایی تعیین گردیده و محکم نیز بر این کرسی تکیه زده اند، کشف دیگری صورت گرفت و دستور فرمودند[1] حرکت طبیعی و تاریخی آب دیگر از سرزمین های بالادست به سوی سرزمین های پایین دست نباشد و معکوس گردد؟!! و منبعد به جای "بت استبداد" باید "بت آزادی" را رجم کرد و شکست. ایشان "امروز فرهنگ جهانی دنیا (را) بر اساس قداست آزادی به معنای کامل آن که شامل بی بند و باری است" اعلام و  آزادی را ساخته امریکا (مستبد قرن) و به عنوان "فرهنگ الحاد جهانی" تعریف که باید با ایستادگی و مقاومت آن را شکست و قدم در راه صحیح؟!! گذاشت. ایشان مبنای فرهنگ کنونی جهان را آزادی به معنای بی بندباری دیده و سکان داران کشورمان در کسوت روشنفکر و دولتمرد  را نیز متاثر و تابع بر آن دیده و می فرمایند "وقتی کسانی که قدرت قانونی و اجتماعی چه در قوه مجریه و چه مقننه (منتخبین مردم) را در دست دارند تحت تأثیر این فرهنگ هستند"جرات مخالفت با آن را ندارند. ایشان حضور دولت ها در ایران را با پول و حمایت "اختلاس گران" دانسته که توانایی ناراضی کردن آنان را نداشته اند، چون اگر در مقابل اختلاس گران بایستند، رای آوردن شان به خطر می افتد. راهبر موسسه "امام خمینی" بعد از حمله به آزادی به اصل بنیادین دیگر فرهنگ سیاسی امام خمینی (ره) یعنی میزان بودن رای مردم حمله و به جمله مشهور ایشان که "میزان رای ملت است" نیز خرده گرفته و آنرا از ناحیه تئوریسن جمهوری اسلامی ایران نادرست ارزیابی کرده و احتمال داده اند که "شاید مردم بر خلاف احکام الهی رای دادند. آیا به این رای باید توجه داشت؟" و"شاید روزی مردم رای دهند که امام عصر ظهور نکند." و لذا تقیه (که ظاهرا تا به حال می کردند) را در این زمینه حرام اعلام و توصیه کردند در اجرای احکام اسلامی و مقابله با "بت آزادی" و "برای حفظ اسلام تا پای جان باید ایستادگی کرد." و لابد راه صحیحی که مد نظر دارند ایستادگی در مقابل آزادی و نقش مردم در تعیین سرنوشت و حکومت هاست.

    هنوز از رحلت جانگذاز مصلح قرن و رهبر آزادیبخش و یکانه ی سده های اخیر ایران، خمینی کبیر (ره) بیست و چند سالی نگذشته است که این چنین مبانی نظرات امام (ره) توسط جانشینان او و همراهانش به مسلخ برده می شود. امام (ره) و مردان انقلابی اش شاید هرگز فکر نمی کردند که در کمتر از چهار دهه که از پیروزی این انقلاب گذشت و در حالی که هنوز یاران او به تعداد کافی زنده اند، مبانی سیاسی و حکومتی اش این چنین به دست کادر سازانی که در سایه جمهوری اسلامی ایران و موسسه یی که به نام او تاسیس کرده اند و لابد قصد دارند انقلاب او را از زوال و انحراف حفظ کنند، واژگون شده و تبدیل و تغییر یابد. آنان که با شعار "استقلال، آزادی جمهوری اسلامی" به میدان های شهرهای این دیار آمدند تا "بت استبداد" را مورد هجوم قرار دهند شاید هرگز فکر نمی کردند که در اندک زمانی عرصه دارانی از جانشینان آنان دیگر ضرورتی به رجم "بت استبداد" ندیده و به رجم "بت آزادی" فتوی دهند.
    آقای مصباح! شما مستبد قرن (امریکا) را سازنده بت آزادی می دانید ولی باید در تعلیماتی که در فرهنگ و روح اسلام دیده اید، این را مشاهده کرده باشید که مفهوم آزادی را خداوند در ادیان الهی قرار داد و توسط پیامبرانش
     برای بشر دربند به ارمغان آورد، و این دستگاه های فرعونی و مستبدین نبودند که سخن از آزادی می گفتند و بت آزادی توسط آزادمردان و از جمله انبیا (ع) صورت بندی و ساخته شد و منادیان آزادی در جهان در طول تاریخ، اهالی دین و آزاد مردانی بودند که خواهان بازگشت انسان به اصل خویش (یعنی انسان آزاد از بندها) بوده اند، نه دستگاه های مخوف استبداد در طول تاریخ انسان. مگر آنان که بعدها به اسم دین انسان ها را به استبداد مخوف تری از استبداد فرعونی بردند که روی هر مستبد فرعونی و غیردینی را در جنایت و پلیدی و انحراف سفید کردند و کلیسای قبل از رنسانس و کاهنان معابد این چنینی نمونه بارز آنند.
    این که شما روند بشر و روح حاکم بر آزادی و حرکت آزادی طلبی او در جهان امروزی را "بی بندباری" می بینید و آن را ساخته مستبد قرن یعنی امریکا اعلام می کنید، ارزیابی درستی نیست؛ که عرفان و معرفت مولوی (علیه الرحمه) و امام خمینی (ره) حتی بت پرستی های آشکار
     را نیز ناشی و مراحلی از حرکت بشر به سوی حق یعنی پرستش خداوند لایق پرستش دانسته و ارزیابی می کردند و این نظر شما به نوعی خرده گرفتن به خداوند متعال است که آنقدر این بشر را مزخرف آفریده که در آخرین قرنی که در آن قرار دارم اشرف مخلوقاتش در حالت کلی به سوی بی بندباری است تا رهایی از بندها؟!!. مگر می شود دستگاه عظیم خلقت این چنین در عمومیت به سمت سقوط برود. تصور ایده حرکت به سوی سقوط برای بشریت، ایده نادرستی است و جهان و انسان در کلیت به سمت خیر و آزادی می رود تا استبداد و ظلم؛ و ظهور حضرت حجت (عج) نیز بخشی مکمل بر پازل حرکت بشر به سمت خیر خواهد بود که انشاالله در زمان خودش به انجام خواهد رسید، خواه مستبدین بخواهند و یا نخواهند به حکم خداوند به انجام می رسد و این نیاز به رای این و آن ندارد و خالق حکیم خود بدون توجه به نظر این و آن اگر صلاح بدانند در صور حرکت این مصلح آزادیبخش (عج) نیز خواهند دمید.
    این که امام خمینی (ره) به انسان (و مردم خود) در کلیت ایمان داشتند و به آنان و توانایی اشان را (همچون شما) به دیده شک و ظن نمی نگریستند، نیز ناشی از همین خیربینی حرکت طبیعی و کلی انسان است و اطمینان امام (ره) به مردمش هم همچون اطمینان خداوند متعال به بشر در حرکت او به سمت خیر در کلیت بود و شاید به همین دلیل بود که خداوند بشر را اشرف مخلوقاتش اعلام و درمقابل ملائکه خود بدان خلقت فخر فروخت که اگر همچون شما به بشر ظنین بود هرگز سکان هدایت فخر آفرینش خود را بدست
     خودش نمی سپرد و دوره ختم نبوت اعلام نمی کرد. لذا خداوند با توجه به جمیع داده هایش به بشر و اطمینان به توانایی اش بود که ختم نبوت اعلام  و سرونوشت بشر را به خودش سپرد و طبق همین مسولیت و توانایی است که در جهان دگر از او سوال خواهد کرد.
    آقای مصباح! شما زیادی به بشر و خلقت درستش و توانایی حرکت او در مسیر حق ظنین و بی اعتمادید که حتی در تعیین حکومت داری دنیایی اشان نیز حقی برای آنان قایل نشده و میزان را رای آنان نمی دانید در حالی که اسلام (حداقل فقه شیعه) در اساسی ترین موارد به انسان اعتماد کرده و حتی در پذیرش اصول
     جهان ایدالش نیز او را مخیر به پذیرش و یا عدم پذیرش نموده، چنانچه که مواردی همچون خداوند (توحید)، خصوصیات و خلقتش (عدل)، عقوبت و بازگشتش به اصل او (معاد)، پذیرش و ایمان به فرستادگانش (نبوت) و یا جانشیان خاتم پیامبرانش (امامت) را غیر تقلیدی دانسته و منوط به تفکر و رسیدن تحقیقی و اغنایی تک تک آنان به آن و توسط همین بشر که شما اعتمادی به او ندارید، کرده است. در حالی که اسلام و خداوند تا این حد به انسان آزادی می دهد و اطمینان دارد شما چطور برای او حتی حق رای به انتخاب والی و یا سیستم اداره جامعه اش نمی دهید که اگر چنین حقی وجود نداشت، چطور متقی و پرهیزگاری چون خمینی کبیر (ره) به خود این اجازه را داد که سیستم حکومتی را از متون اسلامی استخراج و اجتهاد کند و بر سیستم دیگری ارجح و حاکم قرار دهد و لابد و متصور است که با توجه به باز بودن باب اجتهاد و فقه پویا دیگرانی هم در آینده به تکرار، به اجتهاد دیگری در  این فقه  دست خواهند یافت و خدا را چه دیدی که شاید فرزندی از همین مکتب فقه پویا شاید بر اقامه سیستم دیگر و مناسب تری قیام کند و  دل مردم زمانش را به حق بودنش برباید.
    امام خمینی (ره) و خط روشن و منطقی اش به مصداق "لا اکراه فی الدین" و به حرمت و پایه وجود تاکید خداوند بر تعقل و تفکر به بشر که در نتیجه پذیرش توانایی و پتانسیل مثبت او در حرکتش به سوی سعادت و یافتن راه درست، توجیه دارد و توسط خداوند توصیه می شود، ایمان داشته و همچون خداوند این آزادی را برای اشرف مخلوقات او قایل بودند و لذا آن موقع که شما ظاهرا از جمله قاعدین زمان بودید، و نقشی در قبولاندن این تفکرات
     به انقلابیون زمان مذکور و روند مبارزه نداشتید، "بت استبداد" را بدون هیچ شبهه و تردیدی مورد حمله قرار دادند و آزادی را ستودند و دربندان را به آزادی فراخواندند و الحمد الله هم خیزش آزادیبخش موفقی به راه انداختند و به مقصود خود تا حد زیادی رسیدند، ولی سوال اساسی اینجاست که آیا بعد از آن فتح الفتوح خمینی (ره) و یارانش، در نبرد بین کسانی که به بشر و توانایی او اعتماد دارند و دوستانی همچون شما که ندارید، کار این انقلاب که برای آزادی ایرانیان و دیگران آمد، به کجا خواهد کشید، آیا از ایرانیان دوباره سلب آزادی و حق تعیین سرنوشت و حاکم و سیستم حاکم بر خود خواهد شد و یا این که ایرانیان طبق اعتقاد امام که در روح و نص قانون اساسی این انقلاب نهفته و ضبط شده است، صاحب حق تعیین سرنوشت، حق تعیین والی و حق تعیین سستم حاکم بر خود خواهند بود؟. خدا کند که این حق برای این مردم مظلوم شهید داده و همه چیز در طبق اخلاص نهاده و مبارز بماند و ملعبه افکاری نشود که در زمان حرکت مردم و نبردشان آنان را می ستایند و وقتی که به مقصود خود و تصدی قدرت رسیدند، مردم را نفهم، ناقص و بی بصیرت پنداشته و لایق دادن آزادی، حق تعیین سرنوشت، حق تعیین حاکم، حق تعیین سیستم والی و رای نمی بینند.
    آقای مصباح! این که شما دولتمردان و منتخبین این مردم و روشنفکران این انقلاب و کشور را مورد هجوم قرار می دهید و از آنان کینه یی به دل دارید که وام دار و مطیع اختلاس گران شان می دانید،
     نیز نمی دانم از کجا سرچشمه می گیرد و این نظر شما نیز به نظر درست نیست و این نظر شما هم ناشی از بی اعتمادی به مردم و ظنین بودن شما به توانایی و تفکر این ملت در تشخیص راه درست و از جمله در رای دادن شان است؛ زیرا شما رای آنان را ناشی از جهت دهی اختلاس گران می دانید در حالی که همین مردم و با همین توانایی و تفکر بودند که روح الله نامی (ره) از طلبه های شهر خمین (ره) در حوزه علمیه را در میان قاعدین بی شمار دوره استبداد شناختند و حمایتش کردند و دنباله رواش شدند و بر کرسی رهبری اش نشاندند و حرکت کم نظیری را سرودند که امروز شما و امثالهم در سایه پیروزی آن حرکت مردم و امامشان، از حجره های تنگ حوزه بیرون آمدید و صاحب بودجه های کلان شدید و موسسه های عظیمی حتی عظیم تر از مراجع تقلید طراز اول ماضی تاسیس کردید و شاگرانی بس زیاد و مدعی که... حال چه شده است که آن مردم قبل از انقلاب توسط اختلاس گران هدایت نشدند ولی بعد از انقلاب دنباله رو اختلاس گران در تعیین رهبران خود شده اند؟!!  
    آقای مصباح! بعد از انقلاب چه اتفاقی افتاده است که اختلاس گران بر تفکر و رای این مردم حاکم شده اند؟، در حالی که شاه بیت سخن، منش و اعتقاد امام شان (ره) آگاه بودن و وظیفه آگاهی بخشی برای همه بود؟!! چه اتفاقی افتاده است که به این درد دچار شده ایم؟. در صورت صحت فرضیه شما در تسلط اختلاس گران بر آکاهی و رای مردم نیز، شما کرسی داران و حاکمان بر تریبون های ملی و مذهبی و فرهنگی هستید
     که باید به خود، تفکر و شیوه عمل تان شک کنید نه به مردم، زیرا اگر جریان آزادی بیان و آگاهی بخشی به خوبی جریان داشت و کار خود را می کرد و زمینه بیان قرائت های مختلف و تفکرات متفاوت و رقیب وجود داشت، تضارب آرا و کنترل شرایط توسط مردم بهتر محقق می شد، و مردم به چنین بلیه یی گرفتار نمی شدند که زمینه و بهانه یی شود برای سلب حق مسلم آنان که برایش سال ها مبارزه کرده اند؛ زیرا این مردم همان مردمی هستند که تا دو دهه قبل درست در مقابل نظریه شما توسط امام این امت (ره)، از امت رسول الله (ص) هم بهتر ارزیابی شدند و لایق آزادی و حق تعیین سرنوشت، والی و... گردیند و در قانون اساسی ج.ا.ایران این حقوق برای آنان تعیین و ضبط و درج گردید تا مورد انکار امثالهم نگردد.
    آقای مصباح!
     بر فرض صحت نظریه شما اگر تفکر و رویه یی امام (ره) و یا حتی اقل شرایط موجود در زمان رژیم گذشته بر چرخه تبلیغ، فرهنگ، اطلاع و تریبون های کشور حاکم بود که کار به جایی نمی رسید که این مردم چند اختلاس گر معدود و متکی بر حمایت قدرتمندان، را بر روح و تفکر و رای خود حاکم ببینند. اگر چه نظر شما در مورد مردم و تاثیر پذیری آنان قبول ندارم ولی نمی توان به اشتباهاتی که مردم ما در این چند دهه مرتکب شده اند نیز چشم بست و البته اشتباه بزرگان در مقابل اشتباه مردم بسیار بزرگتر و عظیم تر بوده و باعث تباهی بیشتر است و بر فرض صحت فرضیه شما در این جا نسخه و راه اصلاح آن هم این است که به جای شکستن مجسمه آزادی، دوباره به پای آن جمع شویم و مردم را از چنین ضلالتی! آزاد کنیم و آسیب شناسی کنیم نه این که این بت آزادی را بشکنیم و در جایش لابد بت استبداد قرار دهیم و بپرستیم!.   
    آقای مصباح! به روایت پرونده های مفتوح از اختلاس و اختلاس گران در قوه قضاییه، رکوردهای اختلاس و اختلاس گری و... در این کشور در هشت سال گذشته شکسته شد و حال
     شما خود بگویید که در طول هشت سال گذشته که اختلاس و اختلاس گران و... خود را به اوج تاریخی اشان در این کشور رساندند در کدام جبهه بودید، جبهه اختلاس گران یا مردمی که از اختلاس بری و از اختلاس گران بیزارند و تنها در دادگاه عدل خداوندی شاکی و حق خود را مستوفی می دانند و هیچ کدام از این مردم تاکنون به شکایت از اختلاس و اختلاس گران به محکمه دنیایی در این خصوص نرفته و تنها همین دولتمردان و بعض منتخبین ملت هستند که شما از آنان ناراحتید و فعلا به نمایندگی از این مردم به شکایت از اختلاس و اختلاس گران مذکور مشغولند و در حد وسع و قدرت محدود خود در حال استیفای حق موکلان خود هستند و شما و دوستان مریدتان در جماعت منتخب و غیر منتخب، حمایت شان که نمی کنید، که هیچ، هر روز که پرونده های جدید تری از ابعاد این اختلاس ها فاش و پیگیری می شود مشکلات بیشتر و سخنان تضیف کننده بیشتری را نثار همین دولتمردان این چنینی در تمامی جنبه ها می کنید؟!!.
    آقای مصباح! بیاییم دست از خود بزرگ بینی ها و اعتماد بیش از حد به علم و عمل خود برداریم و به امواج خروشان ملت بپیوندیم و همچون خداوند به آنان اعتماد کنیم و هم هادی آنان بوده و هم هدایت شده حکمت جمعی اشان؛ و در حرکت با آنان همچون نبی مکرم اسلام (ره) همراه شده و از رای و نظرشان منتفع باشیم و با هم راه درست را بیابیم و آنان را همچون گله حیوانات ارزیابی نکرده و آزادی اشان را محدود نکنیم که اگرچه ملت چون گله یی حرکت می کنند، لیکن این گله در کلیت خود آگاهانه حرکت کرده و در حرکت خود نیم نگاهی به تعالیم رسول ظاهر (انبیا عظام علیه السلام) و نیم نگاهی هم به خداداده های خود که به رسول باطن تفسیر می گردد، دارند و به این دو بال مجهزند و در توکل به خداوند راه گشا و تحت نظارت خداوندی حرکتی معقول و به سمت سعادت و خیر داشته و خواهند داشت تا به لقا خداوند انشاالله و رستگاری و تکامل دست یابند و اگر این نبود و گله را همچون حیوانات خلق کرده بودند، سوال و قبر قیامتی برای این خیل دست و گوش بسته بی معنی بود، لازم به
     وجود معاد و اعتقاد به آن نیز نبود.
    آقای مصباح! شما که معتقدید که "حکم اسلامی مقدم بر رأی مردم است"
     پاسخ دهید که چرا علی علیه السلام نشستند و پایمال شدن حکم خدا را در بحث جانشینی رسول خدا (ع) نگاه کرد و تحمل کردند و حتی جانانه ترین مشورت ها و کمک ها را به پایمال کنندگان حکم خدا دادند و با این کار آنها را تقویت هم کردند؟!!. گیریم که حکم خدا بر رای مردم مقدم  هم باشد، آیا در شرایط غیبت معصوم (عج) شما که علامه دهر ما معرفی شده اید، خود معترفید که "باید اعتراف کرد که هنوز بسیاری از ابعاد فقهی مسأله برای خود ما (هم) روشن نیست." چگونه می خواهید حکم خالص درست خدایی را استخراج و معین کنید که بتوان بر آن قسم خورد و باب اجتهاد را بر آن بست، تا آن را 
    بر رای مردم ارجح قرار داد؟!.
    پس این
     "بت استبداد" است که لایق شکستن و انسان لایق آزادی  است 
    [1] -
    ۱۸ اردیبهشت ماه 1393 در همایش "امر به معروف و نهی از منکر"

    + نوشته شده در شنبه ششم تیر۱۳۹۴ ساعت 1:9 شماره پست: 626

     

  • آقایان اصولگرا! از کدامین فرقه اید، حقمدارید و یا حقوقمدار؟

      اصولگرایان و علی الخصوص دلواپسان بیشتر از آنکه خود را بدهکار این کشور، انقلاب و مردم بدانند و از تکالیف و مسولیت خود بگویند، خود را طلبکار دانسته و حقوق و جایگاهی بیش از دیگر گروه های موجود در کشور را برای خود قایل و طلب می کنند، حضور در مسولیت های مادام العمر برای خود می خواهند، این در حالی است که میراث گرفتاری هایی که آنها از هنگام تصدی مصادر امور، برای کشور و انقلاب به وجود آورده اند تا سال ها گریبانگیر هر ایرانی (چه حاکم و چه مردم عادی) خواهد بود. فرصت های طلایی که از انقلاب و کشور گرفتند و درآمد های کلان تاریخی هفتصد – هشتصد میلیارد دلاری که به باد دادند، فرصت رشد اقتصادی نزدیک به شش درصدی که تبدیل رشد منفی شش درصد کردند، بیکاری، صنعت ویران و چرخ رو به توقف آن، رقم واردات تاریخی، اختلاس های میلیاردی و رکوردهای بی سابقه در آن و... تنها بخشی از میراثی است که به این جامعه امیدوار هدیه کردند و حال همین ها خود را طلبکار می دانند و به عنوان مدعی از پس تریبون هایی که از آن خود کرده اند، دائم تقاضاهای خود را جار می زنند.

    جامعه بر دستان همه است که استوار خواهد ماند

    جریان دلواپسان و اصولگرایان در حالی که سخت خود را منتقد و ضد نظام لیبرالی و در نتیجه فلسفه نظام حقوقمدارِ لیبرالی معرفی می کنند، اما وقتی در مقام طلب حقوق خود از انقلاب و کشور سخن می گویند به سان یک عضو جامعه لیبرالِ حقوقمدار می شوند و از حقوق خود بر گردن نظام و انقلاب سخن می گویند، حال آنکه آنها با نوع تفکر خود به نظام جامعه تکلیفمدار و حقمدار تعلق دارند و باید قاعدتا از مسولیت های خود نسبت به کشور و انقلاب بیشتر خود سخن گویند تا از حقوق، همانگونه که امام خمینی خود را خادم ملت می دانست، تا رهبر و مردم را ولی نعمت خود تلقی می کرد.

    ولی امروزه آنها مسولیت ها و تکالیف خود را فراموش کرده سخت به دنبال گرفتن حقوق خود (که همانا قبضه تمام مصادر کشورند، مصادر انتصابی را که داشتند و انتخابی) هستند و این را حقی مسلم برای خود می دانند حال آنکه در جامعه حقوقمدار که همان جامعه قانونمدار نیز است، حق برای همه مردم مساوی است تنها برای عده ایی خاص نیست و انقلاب و کشور متعلق به همه مردم است.

    دلواپسان در حالی که در زمان حاکمیت هشت ساله خود بر قوه مجریه حقوق بسیاری را نادیده گرفتند و غیر خود را خس و خاشاک، فتنه، ساکت فتنه و... معرفی و از مصادر و مسولیت ها اخراج کردند، و فقط خود را انقلابی و جناح مقابل را نفوذی، عُمال دشمن و... قلمداد کردند، و جنگ، انقلاب و کشور را متعلق به خود دانسته و خدمات دیگران را یا نادیده و یا هیچ شمردند، ولی همین ها در کسوت یک فرد حقوقمدار ظاهر شده و حقوق انقلاب و انقلابیونی همچون خود را با صدای بلند و بی لکنت درخواست می کنند، این در حالی است که "طلب حق" و قایل بودند به حق و از جمله "حق آزادی" و... شاه بیت تفکر جامعه مدرن بوده و در جامعه مدرن است که چنین حقی قائلند و البته برای همه نه فقط برای یک جناح.

     این چیزی است که آنان هرگز به آن تن نمی دهند و از یک جامعه قانونمدار و حقوقمدار گریزانند و لذا اگر وقتی کسی بگوید تریبون های این کشور را بر اساس چه معیاری تقسیم کردید که همه تریبون های ملی و رسمی از جمله تریبون هایی که از بیت المال تغذیه می شوند، نصیب جناح اصولگرا شده؟! در یک قانونگریزی شدید آن را ناشی از انقلابی گری و اصولگرا بودن خود به عنوان یک اصل اساسی اشاره می کنند و آنرا حق کسانی می دانند که آن را در تیول خود دارند و اصولا معتقدند هیچ کرسی در کشور نباید به افراد غیر انقلابی (غیر اصولگرا که البته با تعاریف بسته آنها) تعلق گیرد.

    اینجا یک پارادوکس به وجود می آید که اینان موقع طلب حقوقِ وسیعی که برای خود قائلند، مرید نظام لیبرالی و حقوقگرا و قانونگرا می شوند؛ در حالی که سخت مخالف تحول خواهی، اعطای آزادی وسیع از جمله آزادی بیان، توسعه سیاسی، شمولیت دیگران و... طبق مکتب حقگرایی و تکلیفگرایی خود هستند؛ و موقع دادن حقوق دیگران که می شود، باز می گردند به اصول جامعه تکلیفمدار و از حفظ سنگرها (مناصب) توسط خود و طرفداران شان به هر وسیله ایی سخن گفته و آشکار و به جد و بی پرده سخن از حق اصولگرایان برای داشتن این مناسب سخن می گویند و در این راه حتی به حذف رهبران انقلاب و کشور مثل هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی، سید حسن خمینی، مهدی کروبی، میرحسین موسوی و... به راحتی و بی دغدغه دست می زنند.

    این نوع حق طلبی آنان اخلاق و قوانین روشن و نوشته شده اساسی و غیر اساسی را کاملا روشن را زیر پا گذاشته و یا به نفع خود تفسیر می کند و در نتیجه این تفاسیر است که رییس جمهور به عنوان شخص اول رسمی کشور و مجری قانون اساسی که برای آن قسم یاد کرده است و... تبدیل به یک مسول اجرایی صرف در حد روسای قوای دیگر می شود و عملا هیچ توان و وسیله ایی برای اعمال حقوق قانونی خود ندارد. و اگر هم از آنان بپرسی این قانون شکنی ها چیست می گویند برای مصلحت کشور و انقلاب است و در حالی که این انقلاب در مقابل وضعیت بی قانونی های رژیم گذشته صورت گرفت که ساختار و عملکردش کرامت مردم و قانون را هدف گرفته بود و این نقض غرض خواهد بود اگر بخواهیم به همان شیوه عمل کنیم که بر علیه آن انقلاب کردیم.

    آقایان اصولگرا و دلواپس در یک نظام حقمدار و تکلیف گرا عمل می کنند و لذا از حربه "مصلحت" برای دنبال کردن حق مورد نظر خود استفاده می کنند، ولی موقع مبارزه برای کسب قدرت برای خود، در یک نظام حقوقمدار حقوق خود را طلب می کنند. در همین نظام فکری تکلیفگرا و حقمدار است که واژه "بسیجی بی ترمز" و... مطرح می شود، حال آنکه اسلام، انقلاب، وجدان، تقوا، انسانیت و هزار ارزش دیگر برای ایجاد ترمز برای انسان آمدند تا او را کنترل کرده، تا در مواقع تصدی قدرت، دست به هر عملی نزنیم و ترمز کارمان باشد.

    در حالی خود را علوی و حسینی (ع) می دانیم که سیره آنان را به کناری نهاده به حقوق دیگران اهمیتی نمی دهیم حال آنکه آنان به حقوق حتی دشمنان خود بسیار اهمیت می دادند و در استیفای حقوق خود نیز از مجاری قانونی و عرفی دست به عمل می زدند، و جناب خلیفه دوم (که در حالت عادی به عنوان یک رقیب سیاسی و طبق فرهنگ شیعه یک دشمن اهل بیت ع است) هرگز از مشاوره های امینانه و برادرانه رقیب سیاسی خود یعنی علی (ع) محروم نبود؟! و.... همین علیِ (ع) حقمدار، حقوق طلحه و زبیر را رعایت می کرد و اخلاق حقمداری او هیچگاه به او اجازه نمی داد حقوقی از خوارج معترض سیاسی را قطع کند و تمامیت خواهی هیچگاه در اردوگاه حقمداران واقعی مثل علی (ع) جایی نداشت.

    این راه که شما می روید بیراهه اید که دیگران هم رفتند و به نابودی آتان ختم شد و نابودی یک رویکرد سیاسی اصلا نگرانی ندارد، آنچه باعث نگرانی است این که شما اسلام، انقلاب، کشور و حق و حقیقت و هر آنچه ارزش است را در خود ممزوج کرده اید و می ترسم به هنگام سقوط دیگر نه از کشور چیزی بماند و نه از انقلاب و نه اسلام.

    (تهران)  

  • آنان که دچار استبداد شدند و آنان که نشدند

    آنان که دچار استبداد شدند و آنان که نشدند

    سوال اساسی که وجود دارد این که چرا ما باید در طول تاریخ خود همیشه دچار مشکل استبداد و خودکامگی افرادی شویم که حقوق مردم را به بازی زیاده طلبی و مطامع خود و گروه و عساکرشان بگیرند، و چرا ملل ما باید بین دو قطب آشوب، بهم ریختگی، حملات خارجی و انقلاب و یا استبداد و خودکامگی سرگردان باشیم.

    به نظر می رسد ما دچار یک مشکل تاریخی ساختاری و شخصیتی هستیم که در طول تاریخ این بیماری ما را همراهی می کند، تکرار این بیماری نشان از عدم درمان اصولی آن است، ظاهرا هر موقع ما دچار بیماری شدیم به مُسَکِنی اکتفا کردیم و لذا بعد از مدتی به شرایط قبلی باز گشته ایم.

    شاید بیماری ما این است که دچار پرستش قدرت شده ایم، از این رو قهرمان ملی ما "رستم پهلوان" و قهرمان مذهبی ما "حضرت ابوالفضل (ع)" است و هر جا قدرت تجمیع شد ما گرد او جمع شدیم و برای این که دچار عذاب وجدان نشویم هم به فراهم نمودن توجیهات دینی، مذهبی و سیاسی اقدام کردیم و مثلا برای مصلحت تن به خفت ها و نارواها دادیم.

     آنچه در تاریخ ما روشن است ما اکثرا به دنبال منجی هستیم تا بیاید و ما را نجات دهد، لذا وقتی در تاریخ هندوها (برادران آریایی خود) که نگاه می کنیم می بینیم که خدایان هندو قرن هاست که در صور مختلف حلول می کنند و ظاهرا برای ما هم همنطور است و از چاه به چاله استبداد و از چاله به چاه استبداد شیف کردیم.

    دلیل تکرار این وضع اشتباه در نگاه ماست و برای درمان این وضع باید تفکر خود را عوض کنیم در غیر این صورت این تسلسل همچنان ادامه خواهد یافت. نگاهی به تاریخ تفکر ملل دیگر که کمتر مثل ما دچار استبداد شده اند خود می تواند در این راستا راهگشا باشد. ملت امریکا اگرچه تاریخی کوتاه دارند ولی در این مدت کمتر دچار استبداد شدند یکی از متفکرین امریکایی به نام "وین دایر" در کتاب "زنده باد خودم" صفحه 127 نشر احدی چاپ 1376 علت عدم سقوط امریکا به دامن استبداد را این چنین تشریح می کند :

    "هیچ موجود انسانی نباید به دلیل جمع آوری ثروت و یا کسب قدرت، بهتر از دیگری به شمار آید. تاریخ جهان بارها نشان داده که وجود افراد بسیار قدرتمند برای جامعه خطرناک است. اطمینان دارم که دلیل اصلی این که هیچ مستبد و قدرت نظامی در امریکا سر کار نیامده این است که به عنوان یک ملت سنت های پر قدرتی در امنتاع از پرستش قدرت داریم و قانون اساسی ما تجزیه و توازن قدرت به عنوان ضمانتی علیه قدرتمند شدن افراطی یک شخص و یا یک شاخه دولت در نظر گرفته است اما نمی شود یادآور نشد که آزادی ما بستگی به حفظ این سنت ها به هر قیمتی دارد که در هر نسلی تهدیدی نسبت به این سنت ها بروز می کند و اگر آنها را از دست بدهیم هیچ کس جز خودمان قابل سرزنش نیست که اگر استبداد همراه با پرستش کورکورانه قدرت در جامعه ما زیاد شود که به نظر من رو به افزایش است بزرگترین تهدید نسبت به آزادی نه از طرف دولت های خارجی و یا اقلیت های سیاسی داخلی بلکه به خاطر پرستش قدرت در میان اکثریت پدید می آید."

     

    + نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن۱۳۹۴ ساعت 21:40 شماره پست: 876 

  • آنانکه کشور را در این گرداب انداختند، حال عجول در بهبودی اش شده اند؟!

     این روزها جریان اصولگرایان خوشحال از بد عهدی امریکایی ها در اجرای برجام، مرتب دولت را زیر فشار رسانه ایی و تبلیغاتی خود گرفته اند و متهمش می کنند، از جمله ارباب رسانه ایی این جریان سیاسی همچون صدا و سیما، کیهان، جوان و... شاه بیت شان شده که چرا برجام به لغو این و آن موفق نشده، چرا اقتصاد این و آن نمی شود و... و می خواهد بگوید پس این از ضعف دولت است؟!!؛ حال آنکه یادشان رفته است که سیاست های نابخردانه همین جریان سیاسی که روزگاری نه چندان دور تمام کشور را در دست داشت، کشور را به این روز و در این گرداب انداخته است و حال همان ها امروز درخواست معجزه از طبیبی را دارند که بر ویرانه ایی حاضر شده که سال های سیاه حاکمیت آنان به این روزش انداخته، تا شاید بتواند از مرگ حتمی و ورشکستی کامل برهاندش، این دوستان اصولگرای ما اگر به عمق فاجعه ایی که برای کشور به وجود آورده اند رجوع کنند، خواهند فهمید که این بیمار سرطانی، این قافله غارت شده، این خزانه خالی، این دولت بدهکار، این کشور بریده شده از جهان و... را که تحویل "دولت تدبیر و امید" دادند در شرف مرگ بود و کار این دولت این است که تنها روند مرگ آن را تعطیل کند وگرنه برای بازگرداندن شرایط کشور به قبل از سال 1384 به چند دولت از این دست نیاز است.

     

    + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین۱۳۹۵ ساعت 12:23 شماره پست: 941  

  • آنانکه کشور را در این گرداب انداختند، حال عجول در بهبودی اش شده اند؟!

     این روزها جریان اصولگرایان خوشحال از بد عهدی امریکایی ها در اجرای برجام، مرتب دولت را زیر فشار رسانه ایی و تبلیغاتی خود گرفته اند و متهمش می کنند، از جمله ارباب رسانه ایی این جریان سیاسی همچون صدا و سیما، کیهان، جوان و... شاه بیت شان شده که چرا برجام به لغو این و آن موفق نشده، چرا اقتصاد این و آن نمی شود و... و می خواهد بگوید پس این از ضعف دولت است؟!!؛ حال آنکه یادشان رفته است که سیاست های نابخردانه همین جریان سیاسی که روزگاری نه چندان دور تمام کشور را در دست داشت، کشور را به این روز و در این گرداب انداخته است و حال همان ها امروز درخواست معجزه از طبیبی را دارند که بر ویرانه ایی حاضر شده که سال های سیاه حاکمیت آنان به این روزش انداخته، تا شاید بتواند از مرگ حتمی و ورشکستی کامل برهاندش، این دوستان اصولگرای ما اگر به عمق فاجعه ایی که برای کشور به وجود آورده اند رجوع کنند، خواهند فهمید که این بیمار سرطانی، این قافله غارت شده، این خزانه خالی، این دولت بدهکار، این کشور بریده شده از جهان و... را که تحویل "دولت تدبیر و امید" دادند در شرف مرگ بود و کار این دولت این است که تنها روند مرگ آن را تعطیل کند وگرنه برای بازگرداندن شرایط کشور به قبل از سال 1384 به چند دولت از این دست نیاز است.

     

    + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین۱۳۹۵ ساعت 12:23 شماره پست: 941  

  • آنچه که تعیین کننده است همت است و تلاش

    ما انسان ها همچون کوهنوردانی هستیم که به قصد فتح قله ایی حرکت می کنیم، و یا در آرزوی فتح قله ایی هستیم، عده کثیری به قصد فتح حرکت می کنند اما عده یی قلیل به قله ها می رسند، و در هر مرحله و ارتفاعی عده ایی متناسب با سطحِ تلاش و همت خود ریزش می کنند، در هر مرحله و در هر ارتفاعی در راه ماندگانی دیده می شوند که از حرکت باز مانده اند. تنها عده ی کمی موفق به فتح قلل می شوند. آنچه که تعیین کننده است همت است و تلاش، بلند نظرانی که ارتفاعات را هدف گرفته اند و ثابت قدم باشند مسلما به بلند جایگاه ها می رسند. عده زیادی تنها می نشینند و به ارتفاعات نگاه می کنند و در اندیشه خود، خود را در آنجا تصور می کنند اما هیچ حرکتی از خود نشان نمی دهند.

     

    + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی۱۳۹۴ ساعت 19:50 شماره پست: 873

  • آه ای شمشیر، تو نیز چون ما ابدی و این جهانی شدی

    آه ای شمشیر! 

    انگار تو را برای ریختنِ خون ما ساختند، برای به بندگی و به بند کشیدن مان؛ برای نابودی و غارتِ مان، و من در حالی تو را خطاب قرار می دهم که بودی و هستی و انگار خواهی بود! و تنها این حاملانت هستند که تغییر می کنند و هر روز به نامی مامور سیراب کردن تو از خونِ ما می شوند، انگار خداوند نیز ما را خلق کرد تا زایش کنیم و زیاد شویم و خوراکِ هر روزه ات را مهیا کرده تا از ما در پای تو خون بریزند و تو همواره مست از خون ما در هوا چرخان باشی؟!. جان ما، ناموس و مال ما، ملعبه کسانی است که تو را در دست دارند. آیا روزی فرا خواهد رسید که دیگر به خون ما تشنه نباشی؟ فکر نکنم؟! چنین دور نمایی را نمی بینم؟ آنچه بر گذشتگانم گذشته است نیز چیز دیگری را روایت می کند. انگار تنها بدین شراب سرخ فام است که مست می شوی و با هر مستی ات، هوسِ خون ریزی ات نیز سیراب ناپذیر، افزون می شود و انگار تشنه تر و هریسانه تر به خون مان می شوی. آیا کسی طلوع خواهد کرد که به نابودی ات قیام کند؟ اما چه می گویم؟! هر که قیام کند لاجرم خود نیز مسلح به توست، و هماو باز جایگزینی در دست ندارد الا تو. نمی دانم راه خلاصی ما از تو چیست؟ آیا باید همه بی جان و بی خون شویم تا دیگر موضوعیتت از بین برود؟! مُخَم دیگر هنگ کردم و ذهنم نمی تواند حتی دنیایی خالی از تو را در ذهن خود بسازد؛ که دنیایی خالی از تو با این سایه سنگینی که داری اصلا محال و غیر قابل تصور است. انگار موقعی که جدم قابیل از بطن مادرم حوا متولد می شد، همزادی به نام شمشیر را نیز با خود به این جهان آورد و تو نیز چون ما ابدی و این جهانی شدی. 

     

  • آگاهی بخشی وجه ممیزه قیام حسین (علیه السلام)

    ما معتقد به علوم خاص نزد ائمه خود (ع) هستیم پس آنان به آغاز و انجام اعمال خود آگاه بودند کما این که این امر در روایات اسلامی به وفور یافته می شود که حتی پیامبران الهی قبلی نیز از پیام آوران آینده اطلاع داشته و آنچه بر آنان خواهد رفت بر این انبیا (ص) روشن بوده است. حال سوال اینجاست که چرا حسین (ع) که مثلا می دانست با علی اصغرش چه خواهند کرد و او را به میدان برد و... لذا با این پیش مقدمه باید گفت که حرکت حسین (علیه السلام) حرکتی کاملا با هدف آگاهی بخشی و بیدارگری بود او می خواست از هر لحظه و امکانی برای بیداری امت جدش (صلوات الله علیه) استفاده کند او تمام آنچه داشت در طبق اخلاص گذاشت تا بشریت را بیدار کند و این مراحل را اگرچه زجر آورترین فرایند را داشت به تفصیل ادامه داد شاید موجب تکانی بر خواب رفتگان باشد. این است که او را فخر بشریت و هدیه آسمانی فاطمه (س) و علی (ع) به بشر می کند و می شود مظهر ایثار. بی نظیر در تاریخ و حرکتش نیز بی نظیر می شود. 

     چند وقتی بود بعد از محرم این مطلب در گوشه ذهن من مانده بود و امروز فرصتی یافتم تا آن را به نگارش در آورم. خدایا ما را از خواب رفتگان و یا به خواب زدگان قرار مده. 

    + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 10:26 شماره پست: 79

  • آیا تغییری در پی اش داریم؟!

    شب های قدر هم یکی پس از دیگری آمدند و رفتند و خواهند رفت 

    همچنان که این ماه رمضان هم آمد،  

    لاجرم رفتنی است و تقدیری جز رفتن ندارد

    اما!

    تکرار آمدن و رفتن ها؟!!

    مجالس همان مجالس

    سخنان همان تکرار هر ساله

    داستان همان داستان

    آنچه گفته می شد، باز هم گفته شد

    نمی دانم تا به کی به تکرار خواهیم نشست

    واگو کردن داستان تاریخ را

    آیا تغییری در پی اش داریم؟!!

     یا نه باید نشست تا رمضانی دیگر و باز تکرار همان که بود

     

     

  • آیا نمی خواهیم در خود تغییری دهیم؟!!

    قاعدتا باید در آستانه تحولی جدی باشیم، خرابی های مان اوج گرفته است، و این سنت و قانون ثابت الهی است که کار و بنای نابسامان، باید به سامان برسد، امروز کارمان به جایی رسیده است که اگر بخواهیم خود را معرفی کنیم، به قول قدیمی ها می گوییم "من آنم که رستم بُوَد پهلوان"، آری اگر بخواهیم از خود تعریف کنیم می گوییم ما پیامبری (ص) داریم که اینچنین بود و...، فرهنگ علوی (ع) ما اینچنین است، اسلام چنین و چنان است، مثلا اسلام دین آزادیبخش و رها کننده از قیود است و...

    آیا نمی خواهیم در خود تغییری دهیم؟!!

    ولی در عمل که نگاه می کنی، سقوط های پیاپی اخلاقی و اجتماعی را تجربه می کنیم که این سقوط با چاشنی سقوط اقتصادی و فرهنگی هم همراه شده است. کاروان علم را دیگران پیش می برند و... ، با جنایاتی که در جهان اسلام در حال وقوع است، بربریت، خشونت و حق خوری جای اخلاق و فرهنگ را گرفته و وجود این فضایل در اسلام اگرچه افتخارآمیز است، ولی احتمالا اخلاق و انسانیت نیز مرکزیت خود را به جای دیگری در جهان انسانی شیفت خواهند داد.

     از آن همه فضایل که امروز در متون اسلامی هست و بدان افتخار می کنیم، در صحنه اجتماع نمودی زیادی وجود ندارد و حتی صدر نشینانِ واجد مکارم اخلاق و علم در جهان اسلام انگشت شمارند و...

     با این همه آیا زمان آن فرا نرسیده که به شکست های پی در پی خود اعتراف کنیم و به عملکرد و رویه های جاری خود نگاهی از نو افکنیم و تغییری در افکار و سیاست های جاری خود دهیم، چون خداوند در آیه یازده سوره رعد هشدار داده است که "خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد، مگر آنکه خود وضع و حال شان را تغییر دهند (إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَومٍ حَتّى يُغَيِّروا ما بِأَنفُسِهِم)" آیا نمی خواهیم در خود تغییری دهیم؟!!

    علیرغم شدت گرفتن سقوط ممالک اسلامی، این وضعیت جدیدی نیست و قبلا هم بوده، همچنان که دوست شفیق جناب آقای سید جمال الدین اسد آبادی، جناب حاج سیّاح محلاتی در خاطرات خود عنوان می دارد که "در مقام انصاف، انسان به هر جا می‌رود عالم مسلمان را ذلیل، و ممالک اسلامیّه را خراب، و همه را با هم منافق می‌بیند... و از تمام نقاطی که دیده‌ام بد‌تر ایران است" و سپس به زعم خود به دلایلش می پردازد و عنوان می کند که "جهت آن هم این است که در تمام زمین به این شدّت ظلم از امراء و نفوذ جهل از ملا‌ها نیست. این دو سنگ آسیاب در ایران در ‌‌نهایت قوّت و شدّت عموم مردم را خرد می‌کنند، زیرا هرکس برای حفظ خودش در مقابل این دو قوّه ناچار به تزویر و دروغگویی است که سبب انحطاط اخلاق است"

     

    + نوشته شده در جمعه بیست و پنجم دی۱۳۹۴ ساعت 19:58 شماره پست: 871 

  • آیا ولی خدا (عج) هزار و اندی سال است که عزادار جدش حسین (ع) است؟!

    بر منبری شنیدم که امام زمان (عج) هزار و صد و چند سال است که بر جدش حسین (ع) عزا دار است به ذهنم رسید که به نظر می رسد بین ما و او فاصله یی بلند به بلندای تاریخی از جدایی از معرفت اصیل اسلامی وجود دارد و چون گفته می شود که در عصر ظهور هم قرار داریم ؟! پس این فاصله باید در عمیق ترین حالت خود باشد لذا ایشان نباید مثل ما بوده و به همان کاری مشغول باشد که ما هستیم و یا به روشی باشد که ما انجام می دهیم و دلمشغولی او باید چیز دیگری باشد وگرنه مثل ما خواهد بود و فردی که مثل ما فکر می کند و مثل ما عمل می کند و منطق او مثل ماست چگونه می تواند منجی ما باشد؟!! پس بعید است او همچون ما فکر و عمل نماید. شاید دلایل برشمرده ذیل روشن کننده این مطلب باشد:

     عزا و عزاداری در وجه عام آن ابراز و به ظهور رساندن ناراحتی و شکایت بر مصائب و وقایعی است که بر انسان پیش می آید؛  خصوصا از دست دادن عزیزی، که احساسات درونی انسان را به جوشش وا می دارد و او را از حالت طبیعی خارج می کند و به گریه اش انداخته و به نوحه سراییش وا می دارد که این حالات در شکل بروز خارجی اش در گفتار و اعمالی خاص تجلی می یابد.

    در حالت دیگرش عزا داری ابراز شکایت بر مصیبتی است که روزگار بر انسان وارد می کند؛ در حالی که چاره یی جز مواجهه با آن نیست و کنترل و اجتنابی وجود ندارد. در این حالت دل انسان به درد آمده و عزاداری آغاز می شود؛ در این وضعیت شکایت وجه قالب ذهن انسان را تشکیل می دهد.

     و در حالت طبیعی هنگامی که غم بر دل انسان مستولی می شود، ناخودآگاه اشک غم بر گونه آدمی روان می شود و اندوهی بر درون انسان تسلط می یابد. اما ریشه غم و اندوه گاهی شکایت بر جدایی؛ گاهی شکایت بر ظلم؛ گاهی شکایت از تنهایی؛ گاهی درد خسارت؛ گاهی شکایت از فراق و... حال سوال این این است که ولی خدا (عج) کدام یکی از این شکایت ها را دارد؟!! و اصولا آیا در منش و رفتار آنان (ع) ابراز درد و شکایتی وجود دارد؟!!  

     ولی عزاداری و اقامه عزا مراسمی است که در هر فرهنگی تشریفات خاص خود را دارد؛ این نوع اقامه عزا اگر بر متوفی نزدیک الزمان باشد که صورت خاص خود را داشته و معمولا همان بروز احساساتی شدید است که از درون به صورت شیون و ناله و نوحه گری صادر می شود؛ و اگر زمانی بر آن گذشته باشد که این بروز احساسات درونی معمولا کاهش یافته و به نوعی به مراسمی در راستای یاد آوری و یا تذکر و یا طلب مغفرت تبدیل می گردد.

    آنچه به عزاداری ائمه پاک ما (ص) اطلاق می گردد؛ بیشتر شیون و ناله بر مصائب وارده بر خاندان رسول گرامی اسلام (ص) تبدیل شده است و یا در قسمتی از آن با هدف تذکر بر عدم فراموشی حوادثی است که بر خاندان نبوت (ص) رفته است و یا با هدف بیان مناقب و همچنین سیره و روش آنانست که درسی خواهد بود برای ما، ولی آیا همین فواید و یا اهداف برای ائمه هدی (ص) هم، همچون ما صادق است؟!

    این اقامه عزا برای ما که از افراد معمولی هستیم بازگشت به خداوند و اولیا (ع) اوست؛ لاکن برای ولی خدا (عچ) به نظر نباید این چنین باشد؛ چون او هیچ گاه از ذکر خداوند غافل نیست که نیازمند تذکرش باشد او (عج) سراپا ذکر است؛ او (عج) خود ذکر خالص است؛ خواب و خوراک و تمام زندگیش ذکر الله است؛ حتی یادش برای مومنین هم ذکر تلقی می گردد.

    وجه دیگر عزاداری ما اقامه عزا و اعتراض و شکایت به ظلمی است که به خاندان نبوت (ص) رفته است که او (عج) شاید از این هم مبررا باشد زیرا که نشنیده ام که یکی از ائمه ما به خون خواهی و یا برای انتقام خون احدی از خودشان قیام کرده باشند. تمام هدف قیام آنان (اگر قیامی داشته اند) قیام به حق بوده است و قیام آنان تنها با هدف آگاهی بخشی به مردم و یا بازگشت دادن امت جدشان (ص) به اسلام واقعی بوده است و اصولا انگار انتقام (که ریشه در کینه و عداوت دارد) در ذات آنان نیست و در این زمینه بسیار فراموش کار و بخشنده اند و حتی به نفرین طرف مقابل خود هم فکر نمی کنند و دل شان راضی به آن نمی شود.

    پس در این زمینه هم نمی تواند کینه یی در دل آنان باشد. آنان حتما علی (ع) را به عنوان شیخ الائمه (ع) و سر سلسله امامت امت محمدی (ص) اسوه خود قرار داده و به سان او که حتی از قاتل خود هم کینه یی در دل نداشت و به فرزند ارشدش و امام بعد از خود یعنی امام حسن مجتبی (ع) تنها وصیت به ضربه یی در مقابل ضربه یی کرد که حقی طبیعی برای اولیا دم است و سفارش اولی او بر طبق آیه شریف قصاص، البته بخشش قاتلش بود؛ و به ابراز کینه یی اضافی اصلا توصیه نمی کرد. پس ائمه (ص) ما وارث کینه یی آبا و اجدادی هم نیستند و اصلا کینه یی در دل ائمه ما وجود نداشته که آن را به ارث برند، دل پاک شان مملو از عشق خداوند و بندگانش (دوست و دشمن) است و خالی از کینه ها؛ و لذا بری از آنند که کینه ها در دل شان بر هم تل انبار شود و یا منتظر فرصتی باشند تا زمان مناسب انتقام فرا رسد. این از بزرگواری که در آنان سراغ داریم هم به دور خواهد بود که بر چنین انتظار بیهوده یی وقت بگذرانند و فکر مشغولش دارند.

    نکته دیگری که در اعتقاد ما وجود دارد و ما بر آن یقین قلبی داریم، این که مرگ برای ائمه ما (ع) لقا الله است و آنگاه که لحظه ی مرگ شان فرا می رسد ندای "فزت برب الکعبه" اشان طنین انداز شادی درونی و بی ریای آنان به لقا پروردگار و رهایی از زندان دنیاست. دنیایی که در عین پهناوریش برای آنان تنگ و حضور در آن (اگر حقی استیفا ننمایند) ملال آور. و آن گاه که مرگ برای شان فرا رسد با دلی آرام و راضی به رضای خداوندی راهی سفری می شوند که انتظار وصلش؛ آنان را مشتاق به آن کرده است و... و هرچه به چنین زمان موعودی نزدیک تر می شوند چهره هاشان از شوق وصل بر افروخته تر می شود و با این توصیف و با چنین معرفتی که نسبت به لقا خداوند در نزد اولیای او (ع) سراغ داریم چگونه باید قبول کرد که ولی خدا (عج) بر چنین وصلی برای جدش مجلس عزا و غم بیاراید.

    صحنه هایی دردناک همچون عاشورا برای آنان که اوج خلیفه الهی اند؛ ظهور اوج پیروزی است و در اوج پیروزی و رو سپیدی ناله و شیون بی معنی خواهد بود. آنان (ع) به عنوان کشتی نجات انسان (دوست و دشمن)؛ تنها عزایی که ممکن است داشته باشند و اشک و ناله اشان را بروز دهد غم بر اشتباه امت جدشان (ص) خواهد بود که چنین به انحراف افتاده و جنایتی این چنینی می آفریدند؛ آنان به جای کینه ورزی بر جسد کشتگان از اهل باطل در نبرد حق و باطل می گریند و شیون سر می دهند که سیف الاسلام ها و یا خیر الاسلام ها چگونه چنین عاقبت به خیر نشدند.

     اگرچه ائمه مسلمین (ص) مصداق آیه "انا بشر مثلکم" هستند و همچون ما محزون و یا شاد می شوند؛ لیکن فضایلی دارند و به اسباب اضافی از ناحیه خداوند مجهزند که آنان را با ما متفاوت می کند. دل آنان از کینه و عداوتی که در جناح مقابل شان قوی،  تاریخی و عمیق و ریشه دار است؛ خالی و خود را کشتی نجات دشمنان شان هم می دانند و به نجات آنان نیز مشتاق تر از انتقامند.

    کسی چه می داند در حالی که آنان از نطفه رحمت للعالمینند (ص)، شاید بر قاتلان خود هم از در بخشندگی وارد شوند و این چندان از این خاندان کریم (س) دور از انتظار نیست.

    در مقابل ما محبین آنان به دشمنان آنان چنان کینه داریم که شاید حتی آنان را از جمله گویندگان شهادتین هم ندانیم و در همه چیزشان مشکوکیم. لیکن واقع آن است که آنان نیز از امت محمدی (ص) بوده و هوای نفس و دنیا خواهی اشان آنان را به سویی کشاند که شاید و حتما بر آن راغب هم نبودند.

    پس تفاوت بین ما و ائمه (ص) امری پذیرفته شده خواهد بود و این نتیجه را حاصل می کند که آنان به این معنی که ما بر حسین (ع) یا حسن (ع) عزاداریم؛ عزادار نمی باشند. آنان با توجه به مراتبی که طی کرده اند و لوازمی که خداوند در اختیارشان قرار داده است، نباید تصور کنیم که همچون ما به حوادث دنیا واکنش نشان دهند. که واکنش ما از جنس احساس است و واکنش آنان از جنس عقل و معرفت؛ اگرچه دل هاشان مملو از احساس است ولی احساسی پاک که از پاکی از رذایل سرچشمه می گیرد. پس ولی خدا (عج) تفکر و عملش با ما متفاوت است لذا وقتی بعد از ظهور شادی آفرینش (عج) به بیان تفکر و اندیشه خود اقدام می کند، ما آن را منافی روش و تفکر خود دیده و حکم به ارتداد و گمراهی اش!! می دهیم و عده یی به زعم خود در مقابل این گمراهی!! فتوا داده و قیام می کنند؛ چون ما تنها خود و تفکر خود را محور حق دانسته و هر چیز غیر از آن را انحراف تلقی می کنیم. حال آن که شدت گمراهی خودمان است که چشم هامان از دیدن حق ناتوان و گوش هاشان از شنیدن پیام حق ذلیل و از لمس حق هم ناتوانند و هضم پیام حق در دستگاه بعضا منحرف و آلوده به گناه ما نا ممکن است.    

     

    شاید بتوان گفت که او (عج) در مشغولیت به امور امت محمدی (ص) و هدایت آن و رفع و رجوع امور دنیایی که چشم در نظر پاک او دارد، مشغله دار تر از آن باشد که به قاتلان اجدادش فکر کند که روزی قبور آنان را نبش کرده و انتقامی بگیرد و یا حرم اجدادش را از وجود آنان پاک کند!! او به نظر می رسد باید از این اعمال فرو دست مبرا باشد وگرنه اگر نعوذ بلله مثل ما فکر و عمل کند که وای بر دنیا و اهلش که لزوم برپایی قیامت و پایان دنیا با این همه فرودست بودنش روشن خواهد بود.

    + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۲ ساعت 21:31 شماره پست:

  • آیا کسی هست که پایانی بر خسارت این همه خودسری های سازمان یافته زند

     هرگز نباید بر این تفکر بود که تمام مشکلات این کشور و انقلاب به استکبار جهانی بر می گردد، که اگرچه آنها مشکل سازند، ولی بسیاری از مشکلات ناشی از اشتباهات کسانی است که اشتباهی را می کنند و سنگینی اقدام شان روی دوش های این ملت، کشور و انقلاب تا مدت ها سنگینی می کند و خواهد کرد.

    در همین حادثه اخیر حمله به نمایندگی های عربستان در کشورمان، عده ایی خشم خود را خالی کردند، اما نه روی سر عربستان بلکه روی سر خودمان؟!!، و با عمل ننگین خود عربستان جنایت پیشه ی بدهکار را به یک طلبکار مظلوم تبدیل کردند. من اگر جای عربستانی ها بودم میلیون ها دلار به این افراد که زمین باخته را به برد برای عربستان تبدیل کردند، می دادم که آنها را از تنگنای عجیب خون به ظلم ریخت شده، این چنین رها کردند.

     

     

    اگر بازی های فوتبال با عربستانی ها را به یاد بیاورید می دیدید که عرب ها استاد تمارضند، و این آقایان دوآتشه که از دیوارها تند و سریع بالا می روند و ای کاش سرد سرد بودند، دستمایه ایی دست این تمارضگر قهار نهادند که به راحتی پرده روی تمام جنایات خود بکشد و تا مدت ها مظلوم نمایی کند. این خسارت را احمق ها روی دست کشور و انقلاب گذاشتند.

    عده ایی که از الفبای حق و حقوق دیپلماتیک، میهمان و مهیمان نوازی و... بی خبرند، در خوشبینانه ترین حالت در بی خبری تمام از دیوار بی مقدار، ولی محترم انسان هایی بی مقدار، اما محترم بالا رفتند و تا این لحظه کلی خسارت حیثیتی برای کشور به ارمغان آوردند که جمع کردن آن سال ها به طول خواهد انجامید.

    قبلا هم در اثر بی توجهی عده ایی خانم زهرا کاظمی مرد، و مرگش روابط ایران با کانادا را بهم زد و اکنون سال هاست که این مردم، کشور و انقلاب خسارات ناشی از آن را می پردازد، از آن موقع به بعد ضربات حیثیتی را که کانادا به کشورمان در بحث محکومیت های حقوق بشری وارد کرده قابل محاسبه نیست و این روند هم ادامه دارد.

    این هم از عربستان که با عمل این احمق ها، از بدهکاری رسوا به طلبکاری مظلوم مبدل شد. واقعا این ظلم به کشور و انقلاب را آنانی که از دیوار نمایندگی ها و سفارت خانه های دیگر کشورها بالا می روند، چگونه می خواهند جبران کنند، تا به کی کشور باید تاوان حماقت عده ایی فرصت طلب، خودسر و نادان را بدهد.

    چه کسی پشت این بی قانونی ها و خودسری های سازمان یافته است؟! دست های پشت پرده این همه رسوایی را چه مرجع قانونی در این کشور باید رو کند و یک بار برای همیشه کشور و انقلاب و مردم را از خسارات وارده از سوی این جماعت بیمه کند. 

    آیا جا نداشت که مسولین حفاظت از نمایندگی های خارجی در تهران و مشهد پاسخ بی لیاقتی خود در حفاظت از میمانان این کشور را دریافت نمایند.

     + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی۱۳۹۴ ساعت 18:16 شماره پست: 864  

  • احتمالِ آینده یی فاجعه بارتر از قرن ها درجا زدن ما مسلمانان

    احتمالِ آینده یی فاجعه بارتر از قرن ها درجا زدن ما مسلمانان

    نگاهی به وضعیت اسلام و مسلمانان نشان از وضعیت اسفناکِ آنان دارد، که هر روز بر ابعاد این فاجعه نیز افزوده می شود، گردبادی در حال وزیدن است که ممکن است به نابودی بسیاری منتهی شود. این واقعیتی است که امروز در اطراف ما در حال رخ دادن و به روشنی آنچه در حال شکل گرفتن و شدن است، هویداست.

    پیرامون دلیل این فاجعه، عده یی ریشه مشکل را در خارج از حدود جهان اسلام جستجو، و این وضع را ناشی از نقشه دیگران اعلام می کنند. عده یی نیز ریشه این مشکل را در داخل جهان اسلام و مسلمانان جستجو کرده و خود مسلمانان را مقصر این وضع اعلام می کنند. نظریه سوم مَمزوجی از این دو است، که در نقش هر کدام باز دو نظریه مطرح است، عده یی نقش خارجی را پر رنگ تر و عده یی نقش مسلمانان را در این زمینه پر رنگ تر می بینند.


    نظریه سوم شاید درست تر به نظر آید که ریشه اصلیِ مشکل را در خودِ جهان اسلام و مسلمین می بیند که از امورِ اجتماعی خود کنار کشیده و امورشان را به طور کامل و دربست به عده یی از بین خود سپرده اند و خود نقشی در تصمیم سازی، حرکت، تفکر و شرایط خود ندارند، و این عده ی قلیل حاکم بر آنان نیز قرن هاست که آنان را به هر سو که می خواهند می برند و هر کاری که به نظرشان مناسب باشد انجام می دهند و هر تصمیمی که بخواهند برای مردم خود می گیرند و به اجرا می گذارند.
    وضعی برای ملت های مسلمان پیش آمده که نه با اسلام سازگار است و اگر گاهی هم به اسلام مستند شود هم یک شکل من در آوردی از اسلام (یومن به بعض و یکفر به بعض) است، و در عین حال با اصول پذیرفته شده بشری که امروز بر جهانِ توسعه یافته حاکم است، نیز تناسبی دارد. یک حالت شترگاوپلنگ، این مشکل عظیم موجی از نابسامانی ایجاد و زمینه را برای طرف خارجی هم فراهم نموده و به آنان نیز این فرصت را داده تا از این فضایِ مناسبِ دخالت، سوء استفاده نمایند.
    امروز شاید بزرگ ترین مشکل جهانِ اسلام سردرگمیِ ناشی از عدم رشدِ علمی و فکری (هم جامعه ی علمی و هم عامه مردمِ مسلمان) است، به طوری که درجا زدن مسلمانان طی چند قرن گذشته که ناشی از کنار گذاشتنِ نخبگانِ علمی و فکری و جوِ تفکر خیز خود بوده است، باعث شده که مسلمانان از قافله ی تمدنِ بشری که با سرعت بسیار زیاد و دیجیتالی در حال حرکت است، باز بمانند و در نتیجه امروز مناطق آنان یکی از توسعه نیافته ترین سیستم های مالی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جهان را به خود اختصاص دهد.
    این شرایط باعث شده است که اکنون جهان به تماشای شرایط خشونت بار و بربریت رایج در قرون گذشته و شرایط ضد تفکریِ حاکمیت کلیسای اروپای قبل از رنسانس را در قرن بیست و یکم، در سرزمین های اسلامی بنشیند؛ و همچنان به خاطر دگراندیشی خون مسلمانان (عالم و غیر عامی) و یا غیر مسلمانان ساکن در سرزمین های اسلامی به زمین ریخته شود و همچنان همان تفکری که حکیم شیخ شهاب‌الدین یحیی سهروردی زنجانی ها را در قرن ششم هجری در شهر حلب شام تنها در سن 38 سالگی به دار "الحاد از دین" و در واقع دگراندیشی آویخت، همچنان حاکم و این حکایت دردناک را در مناطق اسلامی پایان نگرفته اعلام و به تکرارش اقدام نماید. و همچنان شرایطِ تکرارش بسیار بالا بوده و نشان دهند که همان نیروها با همان شیوه ی تفکر، قرن هاست که دست از علم و تفکر اسلامی برنداشته و بر این عرصه حاکمند و شرایط مردابی ایجاد کرده و می کنند که شکوفایی علمی و تفکری را متوقف کرده و هر سَری که به غیر از تفکر آنان بجنبد و یا بالا بزند، را می زنند تا همه یک قد و قامت و با یک تفکر، چون آنان فکر کنند و چون آنان نظریه ی علمیِ سفارشی بدهند.
    این شرایطِ ایستا و مردابی ضد تجدد و تغییر در تفکر و علم جدید، موجب باز ماندن مسلمانان از روند رشد و توسعه جهانی شده و قبله علم و تفکر به سرزمین های دیگر کوچ کرده و نظرها را بدانجا معطوف و قبیله ی علم و تفکر، راه سرزمین های دیگر را می گیرند و آنجا را محل امن و شکوفایی خود یافته و سرزمین های اسلامی خارج از محدوده علم و تفکر قرار گرفته و این خود مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بسیار زیادی را نصیب ما مسلمانان کرده است.
    در عین حال مسلمانان در اثر برخورد با دیگرانی که به رشد و توسعه رسیده اند، از نظام سنتی خود هم جدا شده اند و این نیز به همان اندازه مشکل زا و مصائب آنان را مضاعف کرده است. در این وضعیت تمایل به بازگشت به سنت از یک سو، و لزوم رهایی از آن و هماهنگی با رشد بشری از سوی دیگر، در تقابل سخت و تعیین کننده یی قرار گرفته اند.
    بخشی از کشاکش و نبردِ کنونی در جهان اسلام بین این دو نیروست که در این بین اگرچه سنت گرایان اقلیتی بیش نیستند، لیکن این اقلیت کم تعداد بر مراکز علمی - مذهبی و تفکر عامه مسلمانان و بعضا منابع اقتصادی آنان تسلط نسبتا کاملی دارند و با تکیه بر همین موارد نیز امروز سعی دارند این تسلط فکری علمی
    مذهبی خود را به یک ایدئولوژی حرکت زا برای تسلط بر مراکز سیاسی جهان اسلام نیز سرایت دهند. حرکت تفکر القاعده و داعش مسلک ها در جهان اسلام را می توان در این راستا تفسیر و تعبیر کرد که در صورت موفقیت فضایی ایجاد خواهد شد که می توان آن را به عصر یخبندان جهان اسلام تعبیر کرد.
    برون داد این حرکت در صورت موفقیت کشتارهای مذهبی، خشونت لجام کسیخته مذهبی، استبداد مطلق، مبارزه با علوم جدید، سرکوب علمی
    تفکری شدیدتر، دایره بسته یی از دورهای باطل، قرن ها عقب ماندگی مضاعف، عدم تحرک سیاسی و فکری و ایستایی علمی و تفکری، مسدود شدن ارتباطات جامعه اسلامی با جهان دیگر، ظلم غیر قابل کنترل، ریا و بی مایه گی اعتقادات مسلمانان در اثر فشار حاکمیتی، رواج و گسترش خرافات و اقدامات مذهبی مخدر وار، انسداد کامل آزادی های فردی و اجتماعی، دست اندازی های بی حد و حصر در امور مردم، توقف کامل حرکت های پژوهشی و فکری در جامعه اسلامی در امور مذهبی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و بلکه اقتصادی، عدم تحرک و ایستایی شاخص های مذکور، به حاشیه رفتن مردم، تشکیل نظام برده داری بزرگ در حد به اسارت رفتن ملت ها توسط حاکمیت های اینچنینی، رواج عرفان های تخدیری و انزواهای منهدم کننده شخصیت و تفکر، افزایش تعصب ها کور و خشن، خودکامگی مذهبی و عدم توان رویارویی با آن و...
    در این میان اکثریت نیروی اصلاح طلب مسلمان که حاصل تماس با تولیداتِ علمِ بشریِ جدید، جهانِ جدید و واقعیت های آن، همچنین رشد تفکر سوال کننده، محقق و متمسک به دستور بصیرت خواهی و تَدّبر طلب قرآن است و در واقع آنان را باید اصول گرایان و بنیادگرایان واقعیِ مسلمان دانست، که می خواهند قرن ها انحراف در اسلام و تفکر اسلامی را به حوزه واقعی و روحِ تفکرِ توحیدی خود باز گردانند، نامید، در حالی که امروزه به غلط حافظانِ وضعِ اسفبارِ موجود مسلمانان را به بنیادگرا و یا اصول گرا نام می نهند، و این نیروی سنت گرا و حافظِ وضعِ موجود به این ترتیب پوستین وارونه می پوشانند.
    نیرویِ اصلاح طلبِ وضعِ موجود و تجدید نظر خواه نیز که چرخ های زنگ زده و بی تحرک، و آینده خسارت بار جهان اسلام در این وضعیت را به عینه می بینند، از لزوم رهایی از این ترمزهای ناشی از انحراف و به حاشیه رفتن علم و تفکر داد سخن دارد، و در مقابل این تفکر قرار می گیرد.
    علیرغم همه ی ضرورت موجود، تاکنون در بسیاری از نقاط جهانِ اسلام، این جریانِ آگاه و آگاهی بخش ره به جایی نبرده اند و حرکت عظیم شان با موفقیت قرین نشده و برعکس جناح سنت گرا و
     محافظه کار، احساس خطر کرده و به تحرک مضاعف درآمده است، تا این حرکت تغییر آور را که به مصداق دستور الهی"ان الله لا یُغَیّر ما بِقوم حَتی یغیروا ما بانفسهم" (خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد مگر آنکه انسان ها خود وضع و حال خودشان را تغییر دهند - آیه روشنگر یازده سوره مبارک رعد قرآن)" به پا خواسته است را در نطفه خفه کرده و تسلط خود بر آنان را قطعی، عملی و دائم نمایند. 
    این جاست که لزوم تجدید نظر مسلمانان در وضع، تفکر، منش و روش خود بسیار روشن است و در این نبردی که نیروهای سنت گرا و محافظه کار آن را برای نابودی دیگران آغاز کرده اند، خود شرایطی را ایجاد کرده که می توان، به نابودی خودشان نیز ختم گردد و در زمانی که آنان به بی ثباتی شرایطِ ثباتِ مردابیِ موجود دست زده اند و به نقض استراتژیِ خود که حفظِ شرایطِ موجود است، دست زده اند و به ریسکی خطرناک متوسل شده اند، گردابی شدن اوضاعِ موجود، می تواند آنان را نیز در این گرداب غرق کند. شاید این همان پیچ تاریخی باشد که از آن سخن به میان است که گذر کنندگان از آن می توانند هر کدام از دو جناح مذکور باشند، یا برای قرن ها آسایش، توسعه، پیشرفت و رهایی را برای مسلمانان به دنبال داشته و یا در صورت موفقیت سنت گرایان، امپراطوری هایی به شرح پیش گفته را بر جهان اسلام مسلط نمایند، که شاید بتوان آن را فاجعه بارتر از قرن ها درجا زدن های قبلی دانست که اکنون با عوارض آن در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مواجهیم.
    لذا باید تلاش کرد که باعثانِ شرایط موجودِ جهانِ اسلام و وضعِ مسلمانان امروز، شرایط بعد از پیچ تاریخی پیش رو را تعیین نکنند که اگر کنند، بر اسلام، مسلمانی و مسلمانان باید از همین الان فاتحه یی خواند. و گرچه خداوند حفظِ دین خود را تضمین کرده است، ولی لااقل تضمینی برای حفظِ ما مسلمانان نداده است.

     

     +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 12:10PM | دوشنبه بیست و یکم مهر 1393

  • اختلافات را کنار بگذاریم، بهترین محور وحدت قرآن است

    کلیپی از طریق تلگرام حامل اظهارات مرحوم علامه سید حسین فضل الله (از رهبران بزرگ شیعیان لبنان) که در خصوص شکستن پهلوی بانوی دو عالم حضرت زهرا (س) مطالبی را به شرح ذیل عنوان کرده بودند، رسید:

    "مردم از شخصیت زهرا دور شدند و سرگرم مساله شکستن پهلو شدند. و این امری است که در عقل ما نمی گنجد. چرا؟! بعضی مردم می گویند: سید (علامه) به شکستن پهلوی زهرا اعتقاد ندارد، انکار این مساله از اصول دین است، دوست دارم با هم فکرمان را به کار بیندازیم، اگر به حضرت زهرا حمله کردند، نقش امام علی چیست؟ امام علی ترسو هست؟!!! شما همگی ازدواج کرده اید، اگر بر فرض کسی به همسرتان حمله کند که او را بکشد یا آسیب برساند، سر جای خود می نشینی می گویی لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم، یا از همسرت دفاع میکنی؟! اگر دفاع نکنی مردم در مورد تو چه می گویند؟! دوما:  علی در خانه تنها نبود و جماعتی از بنی هاشم آنجا حضور داشتند حتی گفته می شود زبیر پسر عمه ی علی شمشیر به دست از خانه خارج شد، چون آنها وارد خانه نشده بودند. آیا اینها اجازه می دهند که یکی پهلوی زهرا را بشکند و یکی با شمشیر به او ضربه بزند و دیگری میخ در سینه او فرو کند، آنطور که می گویند میخ زنگ زده، آیا این معقول هست؟ فکرتان را به کار بیندازید؟ می گویند پیامبر به او (علی ع) وصیت کرده، یعنی چه پیامبر به او وصیت کرده؟ یعنی قبل از وفات (پیامبر ص) گفت:  ای علی! اگر خواستند دخترم را بکشند حرام است که از او دفاع کنی. آیا کسی که عقل داشته باشد چنین تصوری به خود راه می دهد؟ بعضی ها می گویند: به او حمله کنید که! چون پیامبر به او وصیت کرده، وصیت شده ؟؟ معقول است پیامبر بگوید اگر خواستند دختر محبوبم را بکشند از او دفاع نکن؟!! لذا من گفتم که این مساله برایم قانع کننده نیست. حتی الان مردم می گویند: سید منکر شکست پهلو هست انگار می خواهند به زور پهلویش را بشکنند. زیرا برای بسیاری گریاندن مردم مهم است؛ چطور مردم را به گریه بیاورند؟!! از این راه. حتی اگر حدیثی باشد که عقل آن را نمی پذیرد. حالا شما از من شنیدید عقل هایتان را به کار بیندازید، اگر برای شما چنین چیزی اتفاق بیفتد آیا می پسندید؟!! پس چطوری برای حضرت علی می پسندید؟!!"  

    در این خصوص مذاکره ایی تلگرامی با دوستی داشتم که به شرح ذیل آید :

     Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 20:57]

    [In reply to Javid]

    سلام این صحبت از ناحیه علامه انجام شده وجعلی نیست و علامه بعد از این صحبت مورد هجوم واقع شد و به ایشان اهانت هم شد.

     

    Hamid, [30.04.16 21:02]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    سلام سید جان اگر صحت داشته باشد وا مصیبتا برای این روحانیت منحرف که با پول امام زمان عجل الله و تعالی فرجه الشریف به جنگ با اهل بیت صلوات الله علیهم می پردازند. اگر دوستان روایاتی دارند در این خصوص استفاده می کنیم . حضرت زهرا سلام الله علیها حجت خداوند بر اهل بیت سلام الله علیهم هستند .

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:04]

    عزیز برادر اگر یک نفر بگوید یک واقعه تاریخی در محل رخداد آن شک وجود دارد این جنگ با امام زمان نمی شود؟!! همانطور که علامه فضل الله هم می گویند این نه فروع دین است و نه اصول دین برادر عزیز من

     

    Hamid, [30.04.16 21:04]

    سلام حاج اکبر آقا اگر صلاح می دانید مستفیض فرمائید. باتشکر

     

    Hamid, [30.04.16 21:09]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    سید جان قران می فرمایید :   (( و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی"))

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:11]

    آنچه به نظر من در بین ما شیعیان گم شده است هدف و آمال و آرزوهای ائمه اطهار است، ما را به تاریخی مشغول کرده اند که حتی از بسیاری از مسایل مهم آن مطلع نیستیم شیعه اصلا کتاب تاریخی  ندارد و تنها در خصوص عاشورا کتاب هایی بعدا نوشته شده که آن هم بیشتر زبان حال است نه تاریخ، پس زیاد نباید در تاریخ غرق شد باید در ایده ائمه غور کرد نه مسایل آنها، این به وحدت ما را نزدیک می کند و آرزوهای انها را هم براورده خواهد کرد

     

    Hamid, [30.04.16 21:11]

    حضرت رسوالله صلی الله علیه و آله در جاهای مختلف قاتلین حضرت زهراء سلام الله علیها را نام برده و از اتفاقات آینده اصحاب را متوجه نموده .

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:14]

    اگر بپذیریم که آن حضرت از آینده خبر داشته و شرایط آینده را طوری رقم نزده که به اینجا منتهی نشود در حکمت ایشان شک ایجاد می کنیم، در خصوص احادیث زیاد نمی شود تکیه کرد زیرا جماعت غلو در شیعه (و البته در اهل سنت) زیاد بودند و حدیث زیاد خلق کرده اند و  کتب حدیث هم به این امر اذعان دارد که سره از ناسره جدا نیست

     

    Hamid, [30.04.16 21:17]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    اما خداوند در مورد حضرت رسول می فرمایند هرچه بگوید وحی است . و در ایه تطهیر 14 معصوم را از تمام خطاها و اشتباهات مصون دانسته است .

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:17]

    ما حتی در تاریخ شهادت امام رضا ع که خود ولیعهد خلیفه وقت بوده و در دربار مامون عباسی به شهادت رسید هم توافق نداریم چه برسد به ائمه دیگر که از تاریخ نگاران به دور بودند. امام رضا در مقابل دید تاریخ نگاران دربار عباسی به شهادت می رسد ولی حتی در تاریخ شهادت او دو سه روایت را عزادار می شویم و در مورد حضرت زهرا س اکنون دو دهه عزاداریم و برخی قصد دارند آن را به سه چهار دهه هم افزایش دهند زیرا حتی در تاریخ رحلت ایشان هم اتفاق نظر وجود ندارد

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:18]

    بله هرچه پیامبر بفرمایند عین وحی است و اگر حدیث ایشان درست به ما رسیده باشد باید بر چشم نهاد ولی تاریخ حدیث سازی را خود می دانید که یک نفر مثلا دویست هزار حدیث جعل کرد و....

     

    Hamid, [30.04.16 21:23]

    بنظرم  اگر مبنی را کتب اربعه یا حتی اصول و فروع کافی قرار دهیم که به تائید مستقیم امام زمان(عج) رسیده و در زمان نواب امام (عج) نگاشته شده است. می توانیم در روزهای آینده از این کتابها خیلی از اصول اساسی دین را با هم تبادل نظر نمائیم .

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:25]

    در عین حال اگر حدیث را مبنا قرار دهیم و آن را همسان وحی قرار دهیم رقیب هم مثل ما احادیث زیادی دارد که از جمله آن حکم ارتداد کسانی است که بر خلفا و صحابه رسول الله چپ نگاه کنند و آن وقت ما هستیم که ضرر خواهیم کرد رقیب هم کم حدیث هایی از این دست ندارد

     

    Hamid, [30.04.16 21:30]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    ما رقیب نداریم . بین حق و باطل راه میانه ای وجود ندارد. ما اگر برابر فرمایش حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام حق را بشناسیم و هر چیزی را با آن بسنجیم از هیچ حکمی نمی ترسیم حتی ارتداد. اما... اما (آذری) بشرط اینکه حق ( که علی علیه السلام ) است را خوب بشناسیم .

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:31]

    پس مبنا را باید قرآن قرار داد چرا که قران خداوند آن را تضمین کرده و مرضی طرفین هست، این می تواند منبع وحدت بین امت رسول الله شود و نه احادیث که  به قول امروزی ها حرف و حدیث در خصوص آن زیاد است و صحت و سقم آن را به راحتی نمی توان تعیین کرد. البته این در حالتی است که هدفی واقعی برای وحدت داشته باشیم وگرنه تو بِکش من بِکش خواهد شد و کار به جایی نخواهد رسید. در خصوص امت واحده که حضرت امام حسین ع هم از "امت جد" خود می گوید و دغدغه ایشان و هم دغدغه امام خمینی ره بود، اگر هدف باشد باید مسایل اولیه از جمله توحید، معاد، قرآن، نبوت را مبنا قرار داد تا بتوان در کنار هم قرار گرفت وگرنه روی مفترقات اگر بخواهیم بمانیم (از جمله مسایل تاریخی) کار به جایی نخواهیم برد و همین بُکش بُکش و تکفیر و... ادامه خواهد یافت و....

     

    Hamid, [30.04.16 21:35]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    سید جان ممنون که اطلاعات من را می سنجی اما بنده شاگرد شما و دوستانم هستم تسلیم .

     

    Hamid, [30.04.16 21:35]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا، کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی؛ أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»یعنی ای مردم، قرآن و ولایت دو ثقل گرانبها هستند و از هم جدا شدنی نیستند و اگر زمانی جدا شدند، بدانید اسلام واقعی وجود ندارد."

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:36]

    درست حمید جان باید حق را شناخت ولی چطور، با چه میزانی، با تاریخ که در اسلام چند تاریخ عمده بیشتر نداریم که در آن بسیار محل شبهه است (مثل تاریخ بیهقیی، مسعودی و...) پس برای شناخت حق باید میزان درستی در دست داشت و این میزان نمی تواند حدیث باشد که یکی ما بگوییم در خصوص ائمه خود و یکی آنان بگویند درخصوص ائمه خود، یا بگو  بگو نهایت به کجا خواهد انجامید، باید دید در ورای این حوادث، صاحب اسلام به دنبال چی بود قاعدتا به دنبال حاکمیت نبود به دنبال انسان سازی بود و باید ما هم به جای مجادله به دنبال انسان سازی برویم

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:40]

    شکی در این نعمت ها (ثقلین) نیست ولی که چی؟ آنچه باید از این ائمه به ما برسد سخنان آنان است که درست و حسابی نرسیده است و تنها ما اکنون به بزرگداشت ایام مشغولیم (امروز شهادت، امروز جشن و...) که چی، تا کی می خواهیم به این مشغول شویم کی می خواهیم به اهداف آنان برسیم، تحمل مخالف، حقوق مخالف، امنیت مخالف، حقوق برابر حاکم و رعیت، انسانیت، مهر، خیرخواهی برای مخالف، شما به نامه مالک اشتر که از ناحیه علی ع صادر شده نگاه کنید منشور حقوق بشر است ولی چقدر این در رفتار ما حاکم است؟!! ببخشید که حمید جان خیلی اذیت کردم شما را ولی علامه فضل الله کسی نیست که او را روحانی منحرف بنامی در مورد ایشان مطالعه کن

     

    Hamid, [30.04.16 21:42]

    [ File : th.jpg ]

    تصویر با محتوای "الحق مع علی و علی مع الحق" (قال رسول الله ص)

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:43]

    [In reply to Hamid]

    حتما همینطور است

     

    Hamid, [30.04.16 21:45]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    استفاده کردم . ان شاءالله دوستان دیگر هم دونفر نقش موافق و مخالف را بازی کنند تا بحث های اعتقادی پویاتر شود .سپاسگزار  

     

     

    + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 1:18 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  | يک نظر

       

  • اختلافات را کنار بگذاریم، بهترین محور وحدت قرآن است

    کلیپی از طریق تلگرام حامل اظهارات مرحوم علامه سید حسین فضل الله (از رهبران بزرگ شیعیان لبنان) که در خصوص شکستن پهلوی بانوی دو عالم حضرت زهرا (س) مطالبی را به شرح ذیل عنوان کرده بودند، رسید:

    "مردم از شخصیت زهرا دور شدند و سرگرم مساله شکستن پهلو شدند. و این امری است که در عقل ما نمی گنجد. چرا؟! بعضی مردم می گویند: سید (علامه) به شکستن پهلوی زهرا اعتقاد ندارد، انکار این مساله از اصول دین است، دوست دارم با هم فکرمان را به کار بیندازیم، اگر به حضرت زهرا حمله کردند، نقش امام علی چیست؟ امام علی ترسو هست؟!!! شما همگی ازدواج کرده اید، اگر بر فرض کسی به همسرتان حمله کند که او را بکشد یا آسیب برساند، سر جای خود می نشینی می گویی لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم، یا از همسرت دفاع میکنی؟! اگر دفاع نکنی مردم در مورد تو چه می گویند؟! دوما:  علی در خانه تنها نبود و جماعتی از بنی هاشم آنجا حضور داشتند حتی گفته می شود زبیر پسر عمه ی علی شمشیر به دست از خانه خارج شد، چون آنها وارد خانه نشده بودند. آیا اینها اجازه می دهند که یکی پهلوی زهرا را بشکند و یکی با شمشیر به او ضربه بزند و دیگری میخ در سینه او فرو کند، آنطور که می گویند میخ زنگ زده، آیا این معقول هست؟ فکرتان را به کار بیندازید؟ می گویند پیامبر به او (علی ع) وصیت کرده، یعنی چه پیامبر به او وصیت کرده؟ یعنی قبل از وفات (پیامبر ص) گفت:  ای علی! اگر خواستند دخترم را بکشند حرام است که از او دفاع کنی. آیا کسی که عقل داشته باشد چنین تصوری به خود راه می دهد؟ بعضی ها می گویند: به او حمله کنید که! چون پیامبر به او وصیت کرده، وصیت شده ؟؟ معقول است پیامبر بگوید اگر خواستند دختر محبوبم را بکشند از او دفاع نکن؟!! لذا من گفتم که این مساله برایم قانع کننده نیست. حتی الان مردم می گویند: سید منکر شکست پهلو هست انگار می خواهند به زور پهلویش را بشکنند. زیرا برای بسیاری گریاندن مردم مهم است؛ چطور مردم را به گریه بیاورند؟!! از این راه. حتی اگر حدیثی باشد که عقل آن را نمی پذیرد. حالا شما از من شنیدید عقل هایتان را به کار بیندازید، اگر برای شما چنین چیزی اتفاق بیفتد آیا می پسندید؟!! پس چطوری برای حضرت علی می پسندید؟!!"  

    در این خصوص مذاکره ایی تلگرامی با دوستی داشتم که به شرح ذیل آید :

     Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 20:57]

    [In reply to Javid]

    سلام این صحبت از ناحیه علامه انجام شده وجعلی نیست و علامه بعد از این صحبت مورد هجوم واقع شد و به ایشان اهانت هم شد.

     

    Hamid, [30.04.16 21:02]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    سلام سید جان اگر صحت داشته باشد وا مصیبتا برای این روحانیت منحرف که با پول امام زمان عجل الله و تعالی فرجه الشریف به جنگ با اهل بیت صلوات الله علیهم می پردازند. اگر دوستان روایاتی دارند در این خصوص استفاده می کنیم . حضرت زهرا سلام الله علیها حجت خداوند بر اهل بیت سلام الله علیهم هستند .

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:04]

    عزیز برادر اگر یک نفر بگوید یک واقعه تاریخی در محل رخداد آن شک وجود دارد این جنگ با امام زمان نمی شود؟!! همانطور که علامه فضل الله هم می گویند این نه فروع دین است و نه اصول دین برادر عزیز من

     

    Hamid, [30.04.16 21:04]

    سلام حاج اکبر آقا اگر صلاح می دانید مستفیض فرمائید. باتشکر

     

    Hamid, [30.04.16 21:09]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    سید جان قران می فرمایید :   (( و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی"))

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:11]

    آنچه به نظر من در بین ما شیعیان گم شده است هدف و آمال و آرزوهای ائمه اطهار است، ما را به تاریخی مشغول کرده اند که حتی از بسیاری از مسایل مهم آن مطلع نیستیم شیعه اصلا کتاب تاریخی  ندارد و تنها در خصوص عاشورا کتاب هایی بعدا نوشته شده که آن هم بیشتر زبان حال است نه تاریخ، پس زیاد نباید در تاریخ غرق شد باید در ایده ائمه غور کرد نه مسایل آنها، این به وحدت ما را نزدیک می کند و آرزوهای انها را هم براورده خواهد کرد

     

    Hamid, [30.04.16 21:11]

    حضرت رسوالله صلی الله علیه و آله در جاهای مختلف قاتلین حضرت زهراء سلام الله علیها را نام برده و از اتفاقات آینده اصحاب را متوجه نموده .

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:14]

    اگر بپذیریم که آن حضرت از آینده خبر داشته و شرایط آینده را طوری رقم نزده که به اینجا منتهی نشود در حکمت ایشان شک ایجاد می کنیم، در خصوص احادیث زیاد نمی شود تکیه کرد زیرا جماعت غلو در شیعه (و البته در اهل سنت) زیاد بودند و حدیث زیاد خلق کرده اند و  کتب حدیث هم به این امر اذعان دارد که سره از ناسره جدا نیست

     

    Hamid, [30.04.16 21:17]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    اما خداوند در مورد حضرت رسول می فرمایند هرچه بگوید وحی است . و در ایه تطهیر 14 معصوم را از تمام خطاها و اشتباهات مصون دانسته است .

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:17]

    ما حتی در تاریخ شهادت امام رضا ع که خود ولیعهد خلیفه وقت بوده و در دربار مامون عباسی به شهادت رسید هم توافق نداریم چه برسد به ائمه دیگر که از تاریخ نگاران به دور بودند. امام رضا در مقابل دید تاریخ نگاران دربار عباسی به شهادت می رسد ولی حتی در تاریخ شهادت او دو سه روایت را عزادار می شویم و در مورد حضرت زهرا س اکنون دو دهه عزاداریم و برخی قصد دارند آن را به سه چهار دهه هم افزایش دهند زیرا حتی در تاریخ رحلت ایشان هم اتفاق نظر وجود ندارد

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:18]

    بله هرچه پیامبر بفرمایند عین وحی است و اگر حدیث ایشان درست به ما رسیده باشد باید بر چشم نهاد ولی تاریخ حدیث سازی را خود می دانید که یک نفر مثلا دویست هزار حدیث جعل کرد و....

     

    Hamid, [30.04.16 21:23]

    بنظرم  اگر مبنی را کتب اربعه یا حتی اصول و فروع کافی قرار دهیم که به تائید مستقیم امام زمان(عج) رسیده و در زمان نواب امام (عج) نگاشته شده است. می توانیم در روزهای آینده از این کتابها خیلی از اصول اساسی دین را با هم تبادل نظر نمائیم .

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:25]

    در عین حال اگر حدیث را مبنا قرار دهیم و آن را همسان وحی قرار دهیم رقیب هم مثل ما احادیث زیادی دارد که از جمله آن حکم ارتداد کسانی است که بر خلفا و صحابه رسول الله چپ نگاه کنند و آن وقت ما هستیم که ضرر خواهیم کرد رقیب هم کم حدیث هایی از این دست ندارد

     

    Hamid, [30.04.16 21:30]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    ما رقیب نداریم . بین حق و باطل راه میانه ای وجود ندارد. ما اگر برابر فرمایش حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام حق را بشناسیم و هر چیزی را با آن بسنجیم از هیچ حکمی نمی ترسیم حتی ارتداد. اما... اما (آذری) بشرط اینکه حق ( که علی علیه السلام ) است را خوب بشناسیم .

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:31]

    پس مبنا را باید قرآن قرار داد چرا که قران خداوند آن را تضمین کرده و مرضی طرفین هست، این می تواند منبع وحدت بین امت رسول الله شود و نه احادیث که  به قول امروزی ها حرف و حدیث در خصوص آن زیاد است و صحت و سقم آن را به راحتی نمی توان تعیین کرد. البته این در حالتی است که هدفی واقعی برای وحدت داشته باشیم وگرنه تو بِکش من بِکش خواهد شد و کار به جایی نخواهد رسید. در خصوص امت واحده که حضرت امام حسین ع هم از "امت جد" خود می گوید و دغدغه ایشان و هم دغدغه امام خمینی ره بود، اگر هدف باشد باید مسایل اولیه از جمله توحید، معاد، قرآن، نبوت را مبنا قرار داد تا بتوان در کنار هم قرار گرفت وگرنه روی مفترقات اگر بخواهیم بمانیم (از جمله مسایل تاریخی) کار به جایی نخواهیم برد و همین بُکش بُکش و تکفیر و... ادامه خواهد یافت و....

     

    Hamid, [30.04.16 21:35]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    سید جان ممنون که اطلاعات من را می سنجی اما بنده شاگرد شما و دوستانم هستم تسلیم .

     

    Hamid, [30.04.16 21:35]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا، کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی؛ أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»یعنی ای مردم، قرآن و ولایت دو ثقل گرانبها هستند و از هم جدا شدنی نیستند و اگر زمانی جدا شدند، بدانید اسلام واقعی وجود ندارد."

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:36]

    درست حمید جان باید حق را شناخت ولی چطور، با چه میزانی، با تاریخ که در اسلام چند تاریخ عمده بیشتر نداریم که در آن بسیار محل شبهه است (مثل تاریخ بیهقیی، مسعودی و...) پس برای شناخت حق باید میزان درستی در دست داشت و این میزان نمی تواند حدیث باشد که یکی ما بگوییم در خصوص ائمه خود و یکی آنان بگویند درخصوص ائمه خود، یا بگو  بگو نهایت به کجا خواهد انجامید، باید دید در ورای این حوادث، صاحب اسلام به دنبال چی بود قاعدتا به دنبال حاکمیت نبود به دنبال انسان سازی بود و باید ما هم به جای مجادله به دنبال انسان سازی برویم

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:40]

    شکی در این نعمت ها (ثقلین) نیست ولی که چی؟ آنچه باید از این ائمه به ما برسد سخنان آنان است که درست و حسابی نرسیده است و تنها ما اکنون به بزرگداشت ایام مشغولیم (امروز شهادت، امروز جشن و...) که چی، تا کی می خواهیم به این مشغول شویم کی می خواهیم به اهداف آنان برسیم، تحمل مخالف، حقوق مخالف، امنیت مخالف، حقوق برابر حاکم و رعیت، انسانیت، مهر، خیرخواهی برای مخالف، شما به نامه مالک اشتر که از ناحیه علی ع صادر شده نگاه کنید منشور حقوق بشر است ولی چقدر این در رفتار ما حاکم است؟!! ببخشید که حمید جان خیلی اذیت کردم شما را ولی علامه فضل الله کسی نیست که او را روحانی منحرف بنامی در مورد ایشان مطالعه کن

     

    Hamid, [30.04.16 21:42]

    [ File : th.jpg ]

    تصویر با محتوای "الحق مع علی و علی مع الحق" (قال رسول الله ص)

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:43]

    [In reply to Hamid]

    حتما همینطور است

     

    Hamid, [30.04.16 21:45]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    استفاده کردم . ان شاءالله دوستان دیگر هم دونفر نقش موافق و مخالف را بازی کنند تا بحث های اعتقادی پویاتر شود .سپاسگزار  

    + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت۱۳۹۵ ساعت 13:18 شماره پست: 958    

  • ارزش حرف و قول

    انگار زمان که می گذرد ارزش ها هم تغییر می کند در حالی که ارزش های انسانی و اسلامی یک مدار ثابت دارند و تغییری در آن نیست مثلا در هر زمانی دروغ ضد ارزش است و هرگز نمی توان به صورت طبیعی دوره ای را تصور نمود که دروغ گفتن به یک عمل ارزشی تبدیل شود. اما غرض از گفتن این مسایل این بود که سابق بر این قول دادن و حرف زدن خیلی مهم بود و مثلا اگر فردی ملکی را به صورت شفاهی حتی به فردی می فروخت و فرد دیگری ان را به قیمت بالاتری هم می خریدو یا مطابهمی کرد در جواب می شنید که این ملک را فروخته ام و صحبتش را با فلانی کرده ام لیکن  امروزه انسان مشاهده می کدکه برای حرف های خود ارزشی قایل نیستند که این زیبنده انسان سالم نیست این زیبنده نیست که شما به فردی قولی را بدهید و یا انتظاری را ایجاد کنی و به راحتی از کنار آن بگذری بیاییم به حرف خود ارزش قایل شده و به ان عمل کنیم تا ارزش های انسانی سست نشود. بیاییم سنجیده تر سخن بگوییم و اگر گفتیم در کنار عمل کردن به ان هم باشیم. 

     

    + نوشته شده در شنبه چهارم دی ۱۳۸۹ ساعت 13:25 شماره پست: 73

  • اسراف - هر اناری دو سه دانه بهشتی در خود دارد

    در حالیکه جهان هر روز و هر لحظه به پایان غمبار خود نزدیک می شود و یکی از دلایل این پایان می تواند کمبود منابع غذا و نوشیدنی ها برای انسان، حیوان و گیاه در نظر گرفت، که بر اثر ویرانی منابع مولد آن مثل آب، زمین، تغییرات آب و هوایی، و یا افزایش جمعیت ویرانگر انسان ها، خطر جنگ های ویرانگر با سلاح های جدید و... است، اما ما انسان ها بی توجه به چنین روندی، همچنان در تفکر و زندگی اسراف آمیز خود نمی خواهیم تغییری بدهیم و در همان خطی که می رفتیم پیش می رویم، عقل معاش و زندگی بر اساس انصاف را به کناری نهاده و راه خودخواهانه امان را می پیماییم.

    در هر اناری دو سه دانه بهشتی است

    اما در نسل قبلی که با چنین موارد آسیب زایی بسیار کمتر از ما مواجه بودند، زندگی مناسب با شرایط سخت را بیشتر رعایت می کردند و فلسفه مصرف آنان بر اساس "بیشترین استفاده از حداقل ها" بود. یادمه در همین موقع ها که فصل پاییز فرا می رسید علیرغم این که فصل انار بود و به علت این که انار تولیدی اشان مشتری زیادی نداشت، و تولید آنانرا کیسه، کیسه می توانستیم بخریم و مصرف کنیم، اما وقتی سفره مصرف انار که پهن می شد و ما به دانه های یاقوت مانندش هجوم می بردیم و با ولع تمام می خوردیم، اما مرحوم مادرم ما را با این استدلال که "در هر اناری دو سه دانه یاقوت بهشتی است که نباید آن را از دست داد"، ما را ترغیب می کردند که تمام دانه های انار را بخوریم و اجازه ندهیم که دانه ایی از آن در لابه لای پوشش های سفید رنگ آن گم شود، و یا همراه پوسته ها روانه خوراک حیوانات شود، لذا زیردستی خود را خوب سرچ می کردیم، که دانه ایی انار گم نشود، زیرا احتمال می دادیم همان دانه ی گمشده، همان دانه بهشتی باشد و از دست برود. این بود دقت ما برای حیف و میل نشدن چند دانه انار، در خصوص دیگر خوراکی ها هم بر همین منوال و فلسفه سعی بارز بر عدم اسراف و حیف و میل بود.

    ولی اکنون که نه آن قنات های پر آب آنروز برای ما جاری است، نه از آن رودهای خروشان خبری هست، نه از چشمه های جوشان، جوششی دیده می شود، نه از آن برف و باران های بسیار زیاد اثری دیده می شود و...، در چنین دوره سختی که داشتن میوه هایی اینچنینی، هزینه بسیار گزافی دارد، ما آن دیدگاه اقتصادی و منصفانه را به مائده های آسمانی از دست داده ایم و دیگر انار را دانه به دانه نمی خوریم که هیچ، چاقو را در میان آن انداخته و قطر آن را در مرکزش می بریم و صد دانه انار را له کرده تا آن را دوپله کرده و آب باقی مانده اش را در زیر فشار آب انارگیری، آبگیری کرده و آبش را بنوشیم و الیاف آنرا که خیلی برای بدن هم مفید است را تفاله قلمداد کرده، دور بریزیم، و این الیاف که در اصطلاح فیبر گفته می شود را راهی سطل آشغالی می کنیم که حتی سهم خوراک حیوانات هم نشده و ضایع شوند، و این داستان غم انگیز اسراف شامل دیگر میوه ها هم می شود.

    این است که انسان باید به خود آید و موقعیت کنونی زندگی خود در روی این کره خاکی را درک کند که زمین دیگر تاب و توان تحمل این همه تولید از یک سو و اسراف از سوی دیگر را ندارد و اگر به خود نیاییم، روزی از ادامه روند خود باز خواهد ایستاد.

  • اعطای آزادی، میزانسنج صداقت تفکرات بشری

    اعطای آزادی، میزانسنج صداقت تفکرات بشری

    هر سو می نگری زنجیرهای اسارتی است که نوع بشر را فکری و جسمی در بند می کشند، چه آن درویش بی مدعایی که خود را مجذوب نور حق می داند، و چه آن مقلدجویی که از متون دریای ادعا، حکمی بیرون می کشد و آن را وحی مُنزَل می داند و هیچ علمی را نافع تر از علم خود نمی داند و می گوید این درست است ولاغیر؛ و یا آن فیلسوفی که با غور در اقیانوس خلقت سعی در یافتن نخ هایی دارد تا سلسله ایی ساخته و آن را بجایی وصل کند، که محکم باشد و با کشیدنش به راحتی فرو نریزد، و یا آنانی که ایسم هایی را ساخته و همه را بر مدار ایدئولوژی و یا سیستم فکری خود فرا می خوانند.

    هزار برده را آزاد کردم، و می توانم هزار برده دیگر را نیز آزاد کنم،

    در صورتی که خود متوجه شوند که برده بوده اند.

    Harriet Tubman

    همه می خواهند نظامی از تفکر و اعتقادات را تدارک دیده و بر جماعت معتقدین افزوده و همین را سند حقانیت خود اعلام داشته و دیگران را به پیروی از آن مجاب دارند، حال آن که در تطور تاریخی هر کدام که بنگری، این تجدید و پوست اندازی است که خود را به خوبی نمایان می کند، و با تابیدن هر خورشیدی، و طلوع هر بامدادی صفحه ایی در تفکر آنان نیز نو شده و این نو شدن ها نشانه از اساس سستی است که دارند، و دایم در حال پوست اندازیند، و این حکایت از این دارد که این طراوتی که اکنون دیده می شود، نشانه آفتاب نخوردن است، و چون آفتاب تفکر و زمان به جِد بدانان تابیدن آغاز کند، باز سرنوشت شان پوست اندازی و تجدید خواهد بود.

    چنین شرایطی لزوم حضور اکسیر آزادی در زندگی بشر را روشن خواهد کرد، تا او بتواند با آسودگی خاطر در این دیدن شب و روز، طراوت و سستی و... یکی را رها کرده و سراغ دیگری برود و در بازار مکاره اندیشه، بجوید و آنچه منطقی تر یافت را انتخاب کند، ورنه ماندن بر پوست های چروکیده، پوسیده، ماست مال شده (برای رخ نمودن طراوت) و... خود تحجریست خسارت بار و نابود کننده؛ آزادی درمانِ دردِ نایافتن ها و بن بست هاست، تا بتوان بر اسبی چنین راهوار سوار شد و از گذشته های امتحان داده، گذشت و به سوی راه های جدید عبور کرد.

    دوست شما کسی است که بیشترین آزادی را به شما بدهد تا خود باشید  Jam Morrison

    دوست شما کسی است که بیشترین آزادی را به شما بدهد تا خود باشید

    Jam Morrison

    گاه روند دنیا را به سوی پاک شدن مرزهای سیاسی می بینم، لذا امروزه مهمتر از مرزهای سیاسی، شاید آنچه که ارزش مردن و شهادت برایش را دارد، ارزش های انسانی همچون آزادی است، و اگر روزی بشر بخواهد بر ارزش هایی والا توافق کرده، جهانی واحد را رقم زند، یکی از مهمترین ارزش ها، آزادی خواهد بود، آزادی اندیشیدن، انتخاب کردن، رد کردن، پذیرفتن، بازگشت، رها کردن،گفتن، نوشتن، طرح کردن، نقد کردن و...

    آزادی اکسیری که سال ها بشر برای دست یابی اش زحمت کشیده و گاه بدان دست می یابد، و یا بدان نزدیک می شود، ولی باز هنوز زمانی نگذشته، از چاله ای به چاه، و یا از چاهی به چاله ایی می افتد، و متاسفانه نهضت های رهایی بخش و کسانی که خود را وقف رهایی انسان کرده بودند، و برای دست یابی به آزادی هزار زحمت کشیدند، خود به تحدیدگران آزادی تبدیل می شوند و سد راهی بزرگ در راه کسب آزادی می گردند.

    وقتی از ارزش ها گفته می شود، آزادی از بزرگترین هاییست که رخ می نماید؛ و همین آزادی می تواند میزانی باشد بر سنجش صداقت ایسم ها، اندیشه ها، تفکرات، نظامات و... مدعی سعادت بشر، تا پی برد کدامیک توانایی اعطای آزادی بیشتری را دارند، در واقع هر مکتبی آزادی بیشتری را برای پیروان خود در نظر می گیرد این تفکر به اصالت انسانی نزدیکتر است.

    برای تحقق آزاد بودن یک انسان،  این تنها باز کردن زنجیرها از دست و پایش نیست، که لازم است،  بلکه باید در جهتی حرکت کرد که در احترام زندگی کند  و هم آزادی دیگران نیز افزایش یابد.  Nelson Mandela

    برای تحقق آزاد بودن یک انسان،

    این تنها باز کردن زنجیرها از دست و پایش نیست، که لازم است،

    بلکه باید در جهتی حرکت کرد که در احترام زندگی کند

    و هم آزادی دیگران نیز افزایش یابد.

    Nelson Mandela

        

  • امام حسن مجتبی، مولود نیمه رمضان، اسیر فتنه ی فتنه گران

    پدر بزرگ شدن برای همه ی نیکو مردان روزگار یک واقعه خوش و سرور انگیز است و محمد (ص) نیز طبق قاعده "انا بشرا مثلکم" از این اصل مستثنی نیست، حال این که این تولد اولین تعبیر سوره کوثر برای اوست، آنهم فرزند دختری که برای پدر "ام ابیها" است و تاریخ نمی تواند نسبت به علاقه این پدر به دختر و شوی و فرزندانش بی تفاوت رد شود که سیره نبوی (ص) این را به عینه نشان می دهد و تاریخ آن را ثبت کرده است. نوزاد نیمه رمضان را پدر بزرگش حسن (ع) نامید که به معنی خوب و نیکوست. امام حسن (ع) که امروز در بقیع شریف آرمیده است، نیز درگیر فتنه ی قدرت دوستان زمانش شد که با رفتن محمد (ص) و علی (ع) در موضع برتری قرار گرفتند؛ و لذا از آنان در عراق شکست خورد و با آنان از در صلح در آمد و در مدینه النبی (ع) محصور و منزوی شد. 

    به تاریخ اسلام که نگاه می کنی کشاکش قدرت از همان ابتدا وجود داشته است ولی حضور رسول خدا (ص) به عنوان بنیانگذار نهضت اسلامی این رقابت ها را به حاشیه می برد و بی اثرش می کرد ولی این فنر فشرده شده با انرژی بالایی که داشت با رفتن او (ص) عرصه ی بروز یافت و برای به انزوا رفته های زمان محمد (ص) فضایی باز کرد و طغیان آنان، یاران خاص رسول خدا (ص) و خاندانش (ع) را به حاشیه راند و حتی اعتراض خاندان و یارانش علیه این وضع، به فتنه! تعبیر شد و لذا وقتی طغیان کرده های به انزوا رفته ی زمان نبی خدا (ص) با قیام های اعتراض آمیز علی (ع)، حسن (ع)، حسین (ع) و... مواجهه شدند، این قیام ها را فتنه! اطلاق و معرفی کرده و برای خواباندن آن لشکر کشیدند و معترضین به این انحراف را قتل عام کردند و به قول خودشان چشم فتنه؟! را در آوردند. سبط اکبر (و یا نوه ارشد) رسول خدا (ص) یکی از قربانیان فتنه هایی شد که فتنه گران آفریدند و باز بی شرمانه او (ع) و یارانش را فتنه گر خواندند و بعد از پیروزی نیز در مدینه محصور و بی اثرش کردند.
    نکته یی که از تاریخ زندگی ائمه (ع) خود می توانیم بیاموزیم، بطلان این گفته برخی است که "بین گناه و نزول بلا رابطه مستقیم وجود دارد و هر چه گناه بیشتر شود از سوی خداوند بر آن انسان ها و سرزمین ها بلا بیشتر نازل می شود" در حالی که زندگی ائمه (ع) اسلام مملو از بلاهاست، این اصل را باید بسیار بی اساس دانست که آنان (ع) از پاک ترین ها بودند و بلا را بیش از دیگران دیدند و چشیدند.
    تولد سرور آفرینش امام حسن مجتبی (ع) مبارک باد.
     

     

    +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 6:54PM | جمعه بیستم تیر 1393

  • امام خمینی (ره) حکایتی تکرار ناشدنی

    وقتی به چهره نورانیش فکر می کنم حکایت مرشدی بزرگ، پدری مشفق و مهربان، پیری فرزانه و حکیم، معلمی دلسوز و رحیم، راهبری راه آشنا و راه دان، سالکی نام آشنا و غریب، چهره ایی به تقوا سال ها شکل گرفته، مصلحی اصلاح طلب و اصلاح گری توانا، مردی قوی و استوار، منبع اتکایی قابل اعتماد، روحی بزرگ و به قول هندوان "مهاتما"، لنگرگاهی آرام، سخنی سنجیده، دلی آرام، طوفانی عظیم، قلبی مطمئن، ضمیری امیدوار به فضل الهی، دلی آکنده از ایمان، لبی به ذکر مشغول، خود ذکری آشکار، سمبلی از از اعلی علین، پاکی به زلالی آفتاب، نماینده یی از تمامی خدایان، نظمی بی اتمام، پاکی دائم، دست از دنیا شسته، بر اهل دنیا دل نگران، به قدرت و مظاهرش پشت کرده، قدرت به او چشم و ابرو نشان داده، بی اعتنا به شیطان، و... در ذهنم متبادر می گردد؛ این است حکایت رادین مردی که آمدنش با هله هله میلیونی دوستارانش و رفتنش با وداع چندین میلیونی پیروان و دوستارانش تجلی گر استواریش بر عهدی بود که با خداوند و مردمش بسته بود و خود را در این هنگامه ی بین آسمان و زمین به هیچ انگاشت و لذا بزرگ شد و به اوج خود رسید و در اندک دوره یی ده ساله صفحه یی بر دفتر آزادمردان خدایی زد که تکرار ناشدنی شد.

    هر چند کذب پیشه گان بخواهند محمدی (ص) را دوباره بسازند ولی او دیگر تکرار ناشدنی است و آنان تنها آب در هاون می کوبند که او یکانه گوهری بود در دستگاه عظیم هستی که خداوند بر جهانیان رو کرد تا چراغی گردد بر بشر در عصر خود و اعصار آینده و او یگانه بود چون از یگانه یی مطلق نشات گرفته بود و تجلی گر آن یگانه مطلق شده بود.

    خمینی کبیر (ره) را مردمش عاشقانه دوست می داشتند و او خود شده بود محور عشق آنان و به قول استاد ما پروفسور سید امیر حسین ذکرگو مردمی که به دیدارش می رفتند ملودی "بسم الله الرحمن الرحیم" آغازین سخنش آنان را مست می کرد و اشک از دیدگان شان جاری می نمود و بی اختیار به گریه اشان وا می داشت خواه او در سخنانش مشتی حواله دهن دولتی می کرد و یا بوسه یی بر دست و بازوان جوانانی می فرستاد که در هنگامه رزم گاه حضور یافته و حماسه می آفریندند. فحوای کلام آن پیر فرزانه ی ما در جمع حاضرین در مرحله دوم توجه آنان قرار می گرفت و چهره و ملودی صدایش حاضرین را به عالم دیگری متصل و اشک شان را جاری می کرد که این اشک نه اشک شادی بود و نه اشک غم بلکه اشکی از شوک اتصال بود که به عالمی دیگر غیر از عالم دنیا صورت می گرفت. 

    خدایش رحمت کند که در عصر خود تجلی گر محمد (ص) بود و شمه یی از انوار محمدی (ص) را ما به واسطه ی او حس کردیم هرچند ما هم همچون اویس قرنی به دیدار رودررویش رفتیم ولی در آن روز موعود خداوند او را به سوک سید روح الله خاتمی اش نشانده بود و لذا دل داغدیده اش حتی برای دیدار رزمندگان از چنگ برگشته نیز آمادگی نداشت و دیدار با ما برایش مقدور نبود و لذا موفق به دیدارش نشده او را از دست دادیم. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

     

    + نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 8:15 شماره پست: 342

  • امروز از اسلام و مسلمانی مظلومتر وجود ندارد

      غرور و نخوتِ انزجار برانگیز برخی انسان ها را تنها خدا چاره است، آنگاه که آنان را ذلیل کرده و به خاک مذلت و سرافکندگی در افکند. حکایت کشتار حاجیان در منا و برخورد مامورین عربستان با این میهمانان خانه خدا نشان از غرور نفرت انگیزی دارد که حاکمان این خطه سیاهی و ظلم را در بر گرفته است، آنان که مستِ دلارهای نفتی بوده و به هر نقطه ایی از زمین که رو می کنند، تباهی، مرگ، غارت و ظلم و بی عدالتی را به نام اسلام برای ساکنانش به ارمغان می آورند.

    تنها چیزی که برخی را به طمع می اندازد تا تحملشان کنند پول هایی است که با خود دارند، زیرا اینان از خصوصیات انسانی بی بهره اند، آنان که با میهمانان خدا این می کنند، با ملت های دیگر، آن هنگامی که بر آنان غلبه نظامی کنند و مسلط شوند، چه خواهند کرد. برخورد خادمین حرم امن الهی ؟!!! با حاجیان خانه خدا را که می بینی، می توانی دردِ دلِ مردم یمن، پاکستان، افغانستان، لیبی، سوریه، عراق و... که مناطقی از آنان تحت سلطه مزدوران وهابیت (که تحت نام القاعده، لشکر طیبه، طالبان، داعش، النصره، جیش... و...) قرار گرفته اند را درک کرد که چه از این مسلمان نمایان و درندگان انسان نما می کشند.
    پنج هزار نفر را در برج های دوقلو در نیویورک در ساعتی به خاکستر تبدیل کردند، هزاران را در پاکستان و افغانستان، سالهاست که تحت نام طالبان، القاعده، لشکر طیبه و... بی جان کرده و می کنند، و این مدار جنایت بارشان تمامی ندارد. هزاران نفر را در عراق و سوریه تحت نام داعش، النصره و... به خاک و خون کشیده و می کشند و این مصیبت نیز تمام ناشدنی است، و یمنی ها نیز ماه هاست که تحت بمب های سعودی هر روز دوش خون می گیرند و باز فریاد رسی نیست. دلارهایشان هر روز مزدورانی را استخدام می کند تا ملت های دیگر را در این منطقه و جهان به خاک سیاه بنشانند و این حکایتی تلخ و ناتمام مانده است.
    امروز در منا هزاران مهاجر الی الله در عین بی خیالی آنان نسبت به جان دیگران، در سردخانه ها و یا داخل کانتینرهای مخصوص حمل گوشتِ حیوانات مانده اند و سعودی ها حتی پاسخگوی تعداد کشته های جنایت بارشان هم نیستند و جهان اسلام را به مسخره گرفته و به هیچ فرد و سازمانی پاسخگو نیستند.

    اینان خود را رهبر و سرزمین خود را ام القرای جهان اسلام و... می دانند و متاسفانه انگار بناست هر جنایتکار ظالمی که از همه ظالم تر، ناپاسخگوتر، بی اعتناتر و... نسبت به مردم و قانون است، خود را همه کاره اسلام و مسلمانی بداند؟!!

    و باید برای اسلام تاسف خورد که چنین انسان های بی مسولیتی بر مقدرات اسلام و مسلمانی مستولی شده اند، کسانی که بر قدرت و ثروت سرزمین های اسلامی تسلط کامل دارند ولی به هیچ فرد و سازمانی خود را پاسخگو نمی دانند، و همه و از جمله قانون را ذیل خود تعریف می کنند و بدبختانه با همه این خباثت ها خود را اولی بر دیگر مومنین می دانند و در عین حال از هیچ ظلم و جنایتی در حق دیگران رویگران نیستند. امروز از اسلام و مسلمانی مظلومتر وجود ندارد که چنین گناهکاران حرفه ایی خود را سمبل، صاحب و راهبر اسلام و مسلمانی می دانند.

     

    + نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر۱۳۹۴ ساعت 21:1 شماره پست: 826  

  • امروز در آگاهی، مرتکب اشتباه می شویم

     روزگاری بود که بشر در ناآگاهی دست به اقداماتی می زد که بعدها با رشد و توسعه فکری که می یافت می فهمید که در اشتباه بوده است، ولی این روزها روند آگاهی ما انسان ها به جایی رسیده که دیگر خوب و بد را در حد مناسبی تشخیص می دهیم و در یک کلام می دانیم که چی خوبه و یا بده؛ اما باز اشتباهات ما فاحش است. این خاص مردم عادی (مثل من هم) نیست، بزرگان، علما، دانشمندان، رهبران و... هم می دانند چه کار را خدا دوست داره و کدام را نداره، چه کاری درسته و یا نادرسته، کدام خیره و کدام شر و... ولی باز خطاهای آنها هم فاحش است؟!!

    امروز دنیا در اگاهی بسیار مناسبی از مضرات اعمالش، دست به کارهایی بسیار ناشایست در حق خود، طبیعت، دیگران می زند، دبیرکل سازمان ملل خوب می داند که با قطعنامه و یا موضع گیری اش چه عواقب نابهنجاری برای ملت ها رقم می زند و در عین حال آنی می کند که نباید؛ رهبران جوامع می دانند که چه بر سر ملل خود می آورند ولی باز آن را مرتکب می شوند. آنکه در قدرت بی حد و حصر هستند می دانند که ابزار قدرت را ملت ها به آنان نداده اند تا رقبای خود را به زیر بکشد و له و نابود کنند، بلکه باید این قدرت وسیله پیشرفت ملت ها شود، ولی افسوس که زیر چکمه های قدرت شان انسان های زیادی له می شوند و سرمایه هایی بزرگ از ملت ها نابود می شوند و به روی مبارکشان هم نمی آورند و دریغ از حتی اشاره ایی، پشیمانی، اصلاحی و...

    نمی دانم چرا به چنین وضعی گرفتار شدیم، آیا نمی توانیم تصمیم به تغییر بگیریم؟ برایمان تغییر به صرفه نیست؟ خودمان را به نادانی می زنیم و... امروز گاه در آگاهی کامل از مضرات اعمال خود، آن را مرتکب می شویم، خدا می ماند با این بشر چه بکند.

     

    + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین۱۳۹۵ ساعت 16:44 شماره پست: 931 توسط سید مصطفی مصطفوی 

  • امروز در آگاهی، مرتکب اشتباه می شویم

     روزگاری بود که بشر در ناآگاهی دست به اقداماتی می زد که بعدها با رشد و توسعه فکری که می یافت می فهمید که در اشتباه بوده است، ولی این روزها روند آگاهی ما انسان ها به جایی رسیده که دیگر خوب و بد را در حد مناسبی تشخیص می دهیم و در یک کلام می دانیم که چی خوبه و یا بده؛ اما باز اشتباهات ما فاحش است. این خاص مردم عادی (مثل من هم) نیست، بزرگان، علما، دانشمندان، رهبران و... هم می دانند چه کار را خدا دوست داره و کدام را نداره، چه کاری درسته و یا نادرسته، کدام خیره و کدام شر و... ولی باز خطاهای آنها هم فاحش است؟!!

    امروز دنیا در اگاهی بسیار مناسبی از مضرات اعمالش، دست به کارهایی بسیار ناشایست در حق خود، طبیعت، دیگران می زند، دبیرکل سازمان ملل خوب می داند که با قطعنامه و یا موضع گیری اش چه عواقب نابهنجاری برای ملت ها رقم می زند و در عین حال آنی می کند که نباید؛ رهبران جوامع می دانند که چه بر سر ملل خود می آورند ولی باز آن را مرتکب می شوند. آنکه در قدرت بی حد و حصر هستند می دانند که ابزار قدرت را ملت ها به آنان نداده اند تا رقبای خود را به زیر بکشد و له و نابود کنند، بلکه باید این قدرت وسیله پیشرفت ملت ها شود، ولی افسوس که زیر چکمه های قدرت شان انسان های زیادی له می شوند و سرمایه هایی بزرگ از ملت ها نابود می شوند و به روی مبارکشان هم نمی آورند و دریغ از حتی اشاره ایی، پشیمانی، اصلاحی و...

    نمی دانم چرا به چنین وضعی گرفتار شدیم، آیا نمی توانیم تصمیم به تغییر بگیریم؟ برایمان تغییر به صرفه نیست؟ خودمان را به نادانی می زنیم و... امروز گاه در آگاهی کامل از مضرات اعمال خود، آن را مرتکب می شویم، خدا می ماند با این بشر چه بکند.

     

    + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین۱۳۹۵ ساعت 16:44 شماره پست: 931

  • امروز نیاز به شور نداریم، به شعوری نیاز داریم که به تحمل و بردباری و شکیبایی ختم شود

     حوادثی که در جهان اسلام در حال وقوع است، حکایت از تفرقه، شکاف و اختلافی دارد که به دشمنی و خون ریزی تبدیل شده و می رود که به بحرانی فراگیر در جهانِ اسلام تبدیل شود، همین علاوه بر ضایع کردن قدرتِ داخلی مسلمانان، شرایط را برای موج سواری حریفانِ اسلام و مسلمانان فراهم کرده تا دخالت کرده و به این کوره یِ داغ بِدَمَند و خون ریزی ها به جدال های جدی و طولانی بدل شود و نهایتا اسلام در سرزمین های اسلامی و به دست مسلمین به اضمحلال و نابودی کشیده شود.

    این جاست که باید چاره یی اندیشید، برخی به مقابله نظامی با طرف مقابل می اندیشند که شاید در کوتاه مدت چاره ایی جز آن نباشد ولی به نظر می رسد در درازمدت نه به نفع ما خواهد بود نه به نفع اسلام عزیز و باید خودخواهی ها را به کناری گذاشت و برغم خود حق بینی، با تفکر و تعقل درباره علل این وضع، به جستجوی راه علاجی غیر از مقابله نظامی پرداخت. واقعیتی است که دو طرف خود را حق دانسته و خود را در حال نبرد جهادی با دیگری می بینند و در این راه منتظر نصر خداوندی به خود هستند. فارغ از این که این نصر نصیب کدام طرف خواهد شد، این بستگی به ما مسلمانان دارد که با بکارگیری عقل بشری گره از این کورگره باز کنیم.

    طرف مقابل به جای خود، و او را به کناری فرض کنیم، اگر این نظریه رایج بین ما که داعش و امثالهم را بازمانده و ادامه دهنده ی تفکر و ظلم اموی بدانیم (http://hawzahnews.com/detail/News/338959)، آیا به مصلحت اسلام و حتی ماست که این خونریزی و جدال تاریخی بعد از نزدیک به 1400 سال همچنان ادامه داشته باشد؟!! بلاشک ما خود را حق می دانیم، همچنان که روایاتی، ائمه ی (ع) ما را جانشینان برحق رسول هدایت (ص) می دانند، ولی آیا حق بودن یعنی ادامه دادن به جدال و خصومت ها؟!!

    آنچه بین یک مسلمانِ اموی، عباسی و... و مسلمانِ علوی (ع)، حسنی (ع)، حسینی (ع) و... تفاوت را نشان می دهد، باید در رفتاری تبلور یابد که از او سر می زند، که البته آن رفتار و عملکرد نیز از تفکرش نشات می گیرد؛ و باید دید که چقدر این رفتار به انسانیت و اخلاق نزدیک و یا دور است. این که ما بگوییم اسلامِ ما اسلامِ مصطفوی (ص) و درست است و یا آنان بگویند اسلامِ آنان اسلامِ احمدی (ص) و درست است، کار و ره به جایی نخواهیم برد.
     در مسیر ایجاد شرایط قضاوت بر درستی و یا نادرستی یک نظر در دید مردمِ قاضیِ جهان، این صحنه عمل است که می تواند بازگو کننده درستی و یا نادرستی هر کدام باشد. این زمانی عینی و ملموس می شود که دو جامعه آرمانی مذکور به صحنه ی عمل درآیند، و پیاده شوند و بشر عملا ببیند که در حرکتِ انسان به سوی کسبِ مواهبِ انسانی که خداوند برای انسانِ مسئول و مختار قایل شده، کدام یک از جوامع (اموی و یا علوی) بیشتر می توانند بستر رشد و تعالی دنیایی و آخرتی انسان را فراهم سازد. کدام یک از حُکام این دو تفکر می توانند مثلا به مهمترین وسیله ی رشدِ فکریِ انسان ها یعنی آزادی، وسعتِ عمل و عرصه بروز بیشتری می دهند که بشر به عنوان انسانِ ناطق، متفکر و مُتَعَقّل، نیک تفکر کند و قدرت و آزادی انتخاب داشته باشد و... وگرنه مناقشه ی زبانی و کلامی مبنی بر ادعایِ درستی و یا نادرستی بیشتر مناسبِ محافل علمی است،
    به نظر می رسد که دو جناحِ درگیر باید حد و حدود و سهم همدیگر را به رسمیت بشناسند و جامعه خود را بنا کنند و به معرض دید جهانیان قرار دهند و آنگاه انسانِ خداجو در هر مسلک و دینی که باشد خود می تواند بین این دو به مقایسه پرداخته و به بهترین آن متمایل و یا آن را انتخاب کند.
    با کشیدن مناقشه ی حق بودن به عرصه های خون ریزی و جدال بی پایانِ تاریخی، مشکل می توان حقی را اثبات کرد و بیشترین حاصل و نتیجه اش افزایش کینه ها، طولانی کردن تاریخِ نفرت و متعاقبا شرایط سو استفاده خصم را مهیا خواهد کرد و در نهایت آبرو ریزیِ بزرگی برای اسلام، اهل اسلام و ادیان توحیدی به ارمغان خواهد آورد و بشر حق طلب را در یافتنِ مدینه یِ فاضله خود در بستر ادیانِ توحیدی، ناامید خواهد کرد.
    سوالی که مطرح است این که چه باید کرد؟ در پاسخ به این سوال باید گفت موضوع این سوال در هر طرف به خود آنان بر می گردد که چه باید بکنند. ما که به طرف مقابل نمی توانیم این را دیکته کنیم که چه بکند و آنان خود می دانند که بر مدار خون می خواهند پیش بروند و یا صلح، بلکه اختیار خود را تنها در دست داریم. مهمترین کاری که باید کرد کاهش التهابی است که ایجاد شده، زیرا ادامه این التهاب به سود اسلام و البته دو طرف و خاصتا ما نخواهد بود، که در صورت ادامه ی این وضع نیرو و امکانات بیشتری طبق قاعده طبیعی "پیش بَرَندِگیِ قدرت و ثروت"، به جبهه مقابل سرازیر خواهند شد؛ همچنان که القاعده ی منحصر به چند هسته ی مبارز در نقاط محدودی در خاور میانه در گذشته، امروز به گروه های مبارزی در سراسر جهان اسلام تبدیل شده اند. پس ادامه التهاب و التهاب آفرینی به نفع التهاب آفرینان خواهد بود.
    ما باید از خود شروع کنیم و التهاب آفرینی های خود را بر آتشی که دیگران برای سوختن همه ما روشن کرده اند، کاهش دهیم و خود نفت بر این شعله های سوزاننده نریزیم. اگر بپذیریم که این کشمکش و خون ناشی از خون هایی است که بین ما (امویان و علویان) ریخته شده، باید پرسید که تا به کی روشِ خون در برابر خون، چشم در برابرِ چشم و... باید ادامه یابد که اگر چنین روندی را ادامه دهیم به قول معروف چشمی در جهان باقی نخواهد ماند.
    به عنوان مثال امویان خونی از اسلام و مسلمانان ریخته اند که معتقدیم خون خدا (ثارالله) بود، این کاملا برای خود ما پذیرفته شده است و طبق اعتقاد ما و خصوصیاتی که از حسین بن علی (ع) می دانیم این کاملا درست، اما بهای این خون چیست؟!! و تا کجا باید پیگیر قصاص آن بود. آیا ما علویان وارث این خون ریخته شده و اولیای دم آن خون های پاک و مظلوم بر خاک کربلا ریخته شده هستیم؟!! آیا خون های پاک ریخته شده از ائمه ما مهمترند یا پیامی که حامل آن بودند؟!! آیا بقای اسلام عزیز مهمتر است یا پیگیری خون های عزیز ریخته شده؟!!
    این ها سوالاتی است که در این محرم حسینی (ع) همزمان با اشتغال به عزاداری سرور آزادگان جهان ذهن مرا مشغول خود کرده بود و با خود سبک و سنگین می کردم و می دیدم که در حالی که جبهه داعشی و داعش مسلک در حال بر افروختن رگ بر گردن جوانان اهل سنت است، که چه نشسته اید که اینان لعن صحابه می کنند و خلفا و ام المومنین عاشیه را به تمسخر و توهین گرفته اند و... و خون ما را یکسر مباح می کنند، ما نیز در این سو چه می کنیم؟!! بعضا همان می کنیم که آنان می کنند. گذشته از این که در بین روایات و اعتقادات ما (فارغ از درستی و یا نادرستی روایات) روایاتی وجود دارد که می گوید امام زمان (عج) که بیایند، چه می کند و چه می کند؟! و از جمله حرم نبوی (ص) را از لوث دو خلیفه بعد النبی (ص) یعنی ابوبکر و عمر پاک خواهد کرد و انتقام قتل حضرت فاطمه (س) را از آنان خواهد گرفت، و یا این که غیر پیروان علی (ع) در اسلام اهل ضلالتند و اهل بهشت نخواهند بود و بوی بهشت را نخواهند چشید و... که این ها خود عاملی انگیزاننده به دشمنی و تفرقه اند.
    در کنار این احادیث ما هر ساله مشغول برگزاری مراسم عزا، ماتم و لعن این و آنیم، که این روند در حال توسعه نیز می باشد و هر ساله پر شورتر برگزار می شود، که این نیز خود به نوعی به تازه کردن خون های ریخته شده منتج می شود، رگ بر گردن جوانان شیعه متورم می کند که باید انتقام خون های ریخته شده از آل الله (ع) را گرفت و... و از سوی دیگر نمود بیرونی آن نیز معرفی می شود، ولی آیا زنده نگهداشتن صحنه جنگ و جنایت عاشورا نیست، اگر هست چرا باید این جنگ و جنایت ادامه یابد، مگر ما چند حسین (ع) و چقدر اصحابِ حسین (ع) داریم که در این جنگ نابرابر قربانی کنیم. ادامه این آتش افروزی، و بالفعل شدن بیشتر این نفرت انگیزی ها، خون های بیشتری را طلب خواهد کرد و حوادثی همچون کربلا بیشتر آفریده خواهد شد و دور نفرت و خون همچنان ادامه خواهد یافت.
    اما آیا ائمه (ع) ما هم به خون های ریخته شده از خود به همین منظر نگاه می نگریستند، و خواهان ادامه این خون ریزی ها بودند، آیا امام علی (ع) در وصیت خود به امام حسن مجتبی (ع) که وارث خون و ولیِ دمِ او بعد از شهادتش بود، خونی را که از او توسط ابن ملجم ریخته شده بود را به رقیب و یا دشمن سیاسی خود، معاویه نسبت داد؟!! نه؛ او قتل خود را علیرغم این که به معاویه هم کاملا می چسبید، به قاتل خود (و نه حتی دیگر خوارج) محدود کرد و به ولیِ دمِ خود فرمودند که اگر خود زنده ماندم که می دانم چه کنم (می توانم به جان و دل شهادت دهم که قطعا این کریم وابن الکریم، می بخشید) و اگر با ضربه او از این دنیا رفتم که تو یک ضربه بیشتر حق نداری بر او وارد کنی که او تنها یک ضربه بر من وارد کرده است.
    پس ما ولیِ دمِ اولیا خدا (ع) نیستیم که ببخشیم و یا نبخشیم. باید دید امام زین العابدین (ع) بر این خون چه کرد، که ولیِ دمِ امام حسین (ع)، او بود. به نظر می رسد که باید فتیله این خون خواهی ها را پایین کشید، که خون های بیشتری ریخته نشود. امروز خونریزی های رسوا و وحشیانه بین مسلمانان در منظر جهانیانی است که سال ها جنگ و خونریزی را در سرزمین های خود به کناری نهاده و خود را قافله سالار تمدن و انسانیت می بینند، و ادامه روند فعلی در سرزمین های اسلامی خدای نکرده ثابت کننده حرف آنانی خواهد شد که می گفتند، برای متمدن شدن باید (همه چیز را کنار گذاشت و) از نوک پا تا سر غربی شد و برای رهایی از عقب ماندگی و توحش راه دیگری نداریم؟!!.
    این که عده یی از ما در آرزوی خرابی قبرِ صحابه پیامبر خود در حرم نبوی (ص) باشند که کسی بیاید و آنجا را از بدن خاک شده یِ آنان پاک کند، و یا این که بعضی در فکر خراب کردن قبور فرزندان رسول خدا (ص) همچون قبر حسین (ع) در کربلا و و یا علی مرتضی (ع) در نجف باشند، افتضاحی است که وجود دارد و این دو نگرش دو رویِ یک سکه یِ رسوایند، که به نام اسلام از سوی دو طرف ضرب می شود، که به نظر می رسد هر دو به بیراهه رفتن است و نشان از عدم تحملِ همدیگر حتی در حد عدم تحمل جنازه اموات همدیگر است و لذا به نظر می رسد هر دو نگرش بیانگر کوسِ رسوایی دینی است که در اختلافات داخلی خود غرق شده و در عین حال داعیه جهانی بودن دارد، خون از خود می ریزد و وعده صلح جهانی می دهد. بی عدالتی می کند و از عدل سخن می گوید. ظلم می کند و از فنا و برچیدن ظلم می گوید. بداخلاقی می کند و داعیه معجزه خُلق اَحسن دارد. بی عقلی می کند و قرآنش شدید به تَعقل می خواند، از زشتیِ نابرابری می گوید و در نابرابری حتی در حقِ اعتقاد و انتخاب راه غرق است، از رسول رحمت و مهر (ص) می گوید و بدترین بی مهری ها و خشونت ها را مرتکب می شود، از خدای رحمان و رحیم می گوید و در رفتارش نه رحمتی است و نه رحمانیتی، از شهادت و جهاد می گوید و زشتی غارت، چپاول، و کشتار را به رخ جهانیان می کشد، از آزادی انسان از بندها می گوید و در بِه بَند کشیدن جان، تن و فکر بشر تحت سلطه ی خود گوی سبقت را از همه ربوده است و... این است نتیجه این صحنه ی رسوا که وهنِ اسلام، پیامبر و اولیا و تفکر اسلامی و نهایتا ادیان توحیدی خواهد بود.
    به نظر می رسد که امروز ما برای برون رفت از این شرایط خطرناک، حداقل در بین شیعه ابتدا به تَعَقُل و شعوری نیاز داریم که شرایط مذکور را فهم کند، تا از شور آفرینی های بی مورد در عزاداری ها خودداری؛ و به جای روضه خوانی ها و مدح و یا لعنِ این و آن، پیام و راهی که صاحبان چراغ هدایت (ع) و یاران با معرفت شان دنبال می کردند و جامعه یی که قصد ساختنش را داشتند را بازگو کنیم و بشناسانیم.
    ذکر ظلم های رفته شاید آن حاصلی که باید، نداشته باشد، که ظلم در عالم بسیار است و اگر هر ظلم دیده یی بخواهد این چنین از ظلم هایی که به او می شود و یا شده بگوید، جهان در همهمه ی ذکرِ ظلم ها، کَر و گوش ها از شنیدن آن بی حوصله خواهد شد. از خون های ریخته شده اگر بخواهیم بگوییم، که خون های ریخته شده آنقدر زیاد است که اگر آنان را جاری کنیم، خود ما را هم با خود خواهد برد؛ جهان مملو از خون های ریخته شده است که به حق و یا ناحق قرن هاست که ریخته می شود. بیش از این عزا و ماتم شاید به صلاح نباشد که اگر بشر بخواهد سوگوار از دست رفتگان خود باشد، اولا
     از شمار خارجند و تمام طول سال را که صرف کنیم، باز وقت کم خواهیم آورد. و در عین حال اگر این کار باب شود و طرف مقابل هم به همین رویه روی آورد، که کم کم هم دارد روی می آورد، آنان نیز خون های زیادی دارند که می توانند در طول سال به سوگواریش بنشینند، همانطور که در قتل خلیفه سوم این کار را معاویه کرد و موفق شد به همین بهانه ی ناچسب، کشتیِ عدالتِ محض (ع) را به گِلِ صفین و نهایتا حکمیتِ مزورانه یِ عمروعاص ها فرو برد و چنین انسان هایِ ضعیف در تقوا و فرصت طلب در جامعه اسلامی برای سو استفاده در بین اهل اسلام زیادند.
    باید سعی کرد در حرف و عمل پیام حسین (ع) و... را تبیین کرد و عرصه را از شور انگیزی و شور انگیزان گرفت و آن را به شعور انگیزی و شعور انگیزان سپرد، تا با انتشار پیام هادیان (ع)، هدف و مقصدشان روشن و منتشر گردد و در این صورت است که برای هر دو طرف ره گشا خواهد بود و راه درست زیستن، در این مزرعه با ارزش دنیا، برای نیل به خداگونه شدن را به ما می آموزد. حسین (ع) خونِ خود را اهدا کرد تا ارزش کرامتِ انسانی را به ما انسان ها یاد آور شود که آن را به پایِ هیچ و پوچ این دنیا نریزیم.
    سخن گفتن او با جبهه مقابل و فرصت دادن به آنان برای هدایت (حتی به قیمت جان خود، یارانش و اسارت خاندان پیامبر)، عدم حرص او به کشتن و خون ریختن از آنان، و طمع او بر هدایت آنان، اهدا تمام آنچه داشت جهت به راه آوردن آنان، تامل و بردباری در مقابل همه ی طعنه ها و تنهایی ها، شنیدن فحش ها و اهانت ها و عدم مقابله به مثل و... نشان می دهد که او همه یِ آنانی که به قتل و جنایت کمر بسته بودند را دوست می داشت چرا که در خَلق و مسلمانی با او یکی بودند و در زمره امت جدش (ص) قرار داشتند و او مامور به هدایت آنان بود و نه نابودی آنان، که اگر بر اعتقادات خود استوار باشیم و معتقد به توان دَخل و تصرف ائمه (ع) خود بر امور دنیا، حسین (ع) می توانست با کمک نیروهای ماورایی همه آنان را نابود کند، ولی در قاموس ائمه (ع) و نبی مکرم اسلام (ص) جز تَمَسُک به قوانین طبیعی برای مبارزه با حریف و هدایت بشر سابقه یی وجود ندارد.
    پس ما هم دست از این اهداف پیش پا افتاده (از جمله نابودی قبور دشمنان و...) و دشمن انگارانه آنان برداریم و چون علی (ع) و... آنان را دشمن ننگریسته و بلکه از کیش خود دانسته و خیرخواه بر آنان باشیم و در عمل و تفکر خیر آنان را بخواهیم تا شاید در دل های آنان نیز تغییر ایجاد شود و همان کنند که ما می خواهیم. این همان سعی خواهد بود که ائمه ما در هدایت و تعامل با آنان داشتند. این را کنیم تا لااقل یک طرف دست از لج بازی های ویرانگر بردارد و اگر هم با کربلایی دیگری مواجهه شدیم و راه فراری نبود، باز می توان کاری علوی (ع)، حسنی (ع)، احمدی (ص) و... کرد و یا در خور صحنه ی پیش آمده کاری عاشورایی
    امروز بیشتر از مراسم های اقامه عزا، ماتم و لعن این و آن که زیادند، به مراسم ذکر الله، بصیرت دینی، تبیین اهداف دین و جایگاه آن، شناخت خدا و هدف خلقت، مبدا و معاد، تقوا و اخلاق، شعور و معرفت، شناخت انسان و هدف زندگی او، شناخت انبیا و راه و هدف آنان، نقش اخلاق در دین و دینداری، و... محتاجیم. امروز نیاز به شور نداریم، به شعوری نیاز داریم که به تحمل و بردباری و شکیبایی ختم شود. باید نشست و به ضعف های خود در زمینه اعتقادی و تفکری پرداخت. امروز به آزادی سخن گفتن برای اهلِ تفکر نیاز داریم که پیام های گاه متضاد مبادله شود و سِرِه از ناسِرِه جدا شده و اصلاح شویم. خود را اصلاح کنیم و انسانِ مسلمان شویم، آنگاه حریف نیز چاره یی جز گردن نهادن به حق نخواهد داشت.
     

    + نوشته شده در جمعه بیست و سوم آبان 1393ساعت 8:13PM توسط سید مصطفی مصطفوی

  • امریکا و بر باد دهندگان آرزوهای بشریت

    قرن پر از جنگ و خونریزی 20 که داشت تمام می شد و جهان در استانه ورود به قرن 21 قرار داشت،  انگار نسیم های خوبی بر جهان در حال وزیدن بود و انتظار می رفت در قرن جدید جهان بصورت متفاوتی از قرن 20  ظهور و بروز جدیدی داشته باشد، در این موقع صحبت از محیط زیست، حقوق بشر، گسترش علم و فن اوری، رفاه اجتماعی، ازادی، فرهنگ، امیختگی و ارتباط بشری، دهکده جهانی ، تحمل مذهبی ، تقدم علم بر میلیتاریسم  و..... بود، انگار بشر به تغییر وضعیت خود تصمیم گرفته بود و می خواست خانه تکانی داشته باشد و جهان را انطور که می خواهد در قرن 21 بسازد نه انطور که هست. انگار بشر می خواست تغییر قرن را بهانه این تغییر کند و خود را تغییر بینادی دهد و بسیار از خصلت های زشت را از خود دور کند. خصلت هایی که در قرن 20 گریبان بشر بود و جان وی را ارزده بود . انگار از حیوانیت به انسانیت قصد حرکت داشت ، و از وضعیتی که سخت او را ازار داده بود، خود را برهاند. در ایران خودمان هم از مفاهیمی چون قانون گرایی، تحمل، توسعه سیاسی ، تکثرگرایی ، مردم سالاری، تعیین حدود و مسولیت ها، تساهل، برنامه ریزی، نظم، علم  گرایی  و.... می شد و نسیم های مبارکی در مجموع در اطراف ما درحال وزیدن بود، لیکن به ناگهان جمهوریخواهان در امریکا به روی کار امدند و بوش که گاوچرانی خشن بود روی کار امد و به دنبال فرصتی بود تا شرایطی برای تامین خواست های حزبی جنگ طلبان و صنایع نظامی خود، به وجود اورد که به ناگهان واقعه 11 سپتامبر اتفاق افتاد و این رییس جمهور فرصت را مناسب دید و بر موج ان سوار شد و جنگ دراز مدتی را به راه انداخت و به این ترتیب مسیری را که بشر انتظار می رفت در قرن 21 برود را تغییر داد و ارزوهای بشر را بر باد داد و شروع این قرن را با جنگ های خونینی الوده کرد که تمام امال و ارزوهای ازادی خواهان و صلح طلبان را به باد داد و دو دوره حکومت خود را با نکبت جنگ های خونین و قلدری گذراند و بدن نحیف صلح جهانی را با تازیانه های جنگ ازرد و رخم برزگی بر بدن بشریت وارد کرد و در اخر نیز در سال 2009 کشوری ورشکسته اقتصادی با گردابی از جنگ در عراق و افغانستان برای رییس جمهور بعدی به جای گذاشت و رفت، ای کاش نیامده بود، که قرنی را که امید می رفت قرن صلح، عدالت، علم و پیشرفت و... برای بشر باشد، را با نکبت جنگ الوده کرد. حال اوباما سیاهی که بارهای بجا مانده از ان خشن بیابانی را باید به منزل برساند، امده و باید (اگر بخواهد و یا بگذارند) تغییری داشته باشد. لیکن اولین تغییری که باید انجام دهد این است که نکبت کار بوش را بزداید و سعی کند جهان را به ریل سابق خود برگرداند.

    بوش کاری کرد که امروز مسلمانان از امریکا متنفرند و دیگران نیز اکنون در حالتی از تمکین همراه با ترس  و تنفر از امریکا قرار دارند و با تردید به اینده می نگرند و در حال که با جهانی نا امن مواجهند. امروز با اقدامات خود محورانه ای که بوش انجام داد بشریت که در ترس قرار گرفته است به دنبال چاره ای برای امنیت خود است و این حالت، اولویت صلح را تغییر داده و جهان به جای علم به تقویت نظامی و امنیت خود می اندیشد. بی قانونی های بوش جهان را از قانون گرایی به حرج و مرج برد. امروز امریکا که باید قاعدتا تعادل دهنده باشد، تعادل به هم زنده شده ، امروز امریکا که باید محور امنیت باشد به هم زننده امنیت شده است. امریکا در این دوره سازمان ملل را از جایگاه خود پایین کشید و به یک نهاد بی خاصیت تبدیل کرد که حتی در کشتار مردم عادی هم توانی برای برخورد و محکوم کردن ندارد (غزه)، این در حالی است که نماینده ای از قاره اسیا در سازمان ملل دبیرکلی را به عهده دارد که عملکرد وی ابروی اسیا را با دنبال روی از امریکا و عدم تحرک، برده است. قبل از این کوفی عنان (افریقا) و یا خاویارپرز دکوئیار (امریکای لاتین) بودند که در مقایسه با بانکی مون ما اسیایی ها خیلی فعال تر بودند. اگرچه بخشی از این وضعیت سازمان ملل به عملکرد امریکا بر می گردد ولی شخص اقای مون هم بی خاصیت است.

    امریکا در دوره بوش خسارات زیادی به جهان زد که شاید قرنی را نابود کرد و اگر امریکا بخواهد این شرایط را که بوجود اورده است را تغییر دهد نیاز به 20 سال کار دارد تا دوباره جهان در وضعیت اخر حکومت کلینتون برگردد (اگر بخواهد). افتتاحیه قرن 21 با جنگ انجام شد و این به دلیل بد شانسی جهان برای روی کار امدن نئومحافضه کاران بود که ارزوهای بشریت و به باد دادند و ضربه ای بر پیکره بشریت زدند که جبران ان شاید حتی ممکن نباشد. بوش با انتخاب اسلام بعنوان دشمن جدید امریکا (بعد از فروپاشی شوروری) بیش از یک میلیارد مسلمان را در مقابل امریکا قرار داد و با اقدامات غیر قانونی و سنت شکنانه خود جهانی را در وحشت قدرت طلبی خود قرار داد و چهره امریکا را در جهان مخدوش کرد و شاید بتوان گفت که این شروع اضمحلال امریکا باشد که بوش جرقه ان را زد.

    امروز جهان عرصه جنگ طلبان شده و حرف جنگ طلبان، قانون گریزان، خشنونت طلبان در بین مردم خریدار دارد، چون بوش شرایطی بوجود اورد که ضرورت وجودی انان را بشر در این شرایط برای امنیت خود احساس کند و علیرغم میل باطنی خود، تن به افرادی دهد که تا پیش از امدن بوش در گوشه های محفلی خود زندانی بودند و قدرت ابراز وجود نداشتند. امروز زنبور هایی که در شرایط سرما چاق و بی تحرک بودند در گرمای حاصل از شرایطی که بوش به وجود اورده ، سر حال امده و عرصه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، علمی و.... بشر را در دست گرفته و مطابق با میل خود این بخش ها را هدایت می کنند و بدین ترتیب اروزهای بشر در حالت یاس قرار میگیرد.

    + نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 12:3 شماره پست: 33

    14 فوریه 2009 -  دهلی نو-  خانه فرهنگ – اتاق اقای قزوه 

  • انتخاب حقی که با آزادی قرین است

    این روزها عرصه کشور از هر نظر کاملا انتخاباتی شده است و همه از حضور افراد مختلف به خصوص  کاندیداهای مطرح در لحظات آخر ثبت نام در ستاد انتخابات کشور سخن می گویند و این که بزرگانی به این حضور رنگ و بوی و رونق دیگری دادند و  این جای تقدیر هم دارد. امروز پیام کوتاهی از یکی از دوستان دریافت کردم که نشان از امیدی دارد که عده ای از دوستان به آن دل بسته اند :

    مژده دهید عاشقان دولت غم سرآمده

    ثروت و شوکت و شکوه از در دیگر آمده

    باد صبا شوق زمان  ناجی کشور آمده

    مژده دهید بر همه دوباره اکبر آمده

    ورود هاشمی رفسنجانی به انتخابات بر همه ایرانیان مبارک باد.

    این پیام کوتاه تا حدودی گویای جو حاکم بر قسمتی از جامعه ماست. ولی آنچه به ذهن می آید این که انتخاب یک وجهی دارد که خداوند به انسان اهدا نمود یعنی عرصه ای از آزادی را در اختیار انسان گذاشته که دست به انتخاب بزرگ بزند و در این عرصه آزادی انتخاب بین بی نهایت سقوط تا لقالله را در نظر گرفته است. این میزان آزادی است که خداوند به انسان داده و به یقین هم او انسان را لایق این همه وسعت عمل می دانسته و از سر حکمت به این کار مباردرت کرده است. 

    نکته دیگر این که متاسفانه مثل بسیاری دیگر از پدیده ها در بین ما ایرانیان (مثل فصل مسافرت - فصل عزا و...) که فصلی و گذراست عرصه سیاسی هم یک دوره دارد و آن چند روز انتخابات است و بعد از آن تعطیل می شود عرصه ای که باید دایم در دست ولی نعمت های بنیان گذار انقلاب اسلامی (ره) یعنی در دست ملت ایران باشد تا در آن نقش آفرینی موثر و دائم داشته باشند. ولی فصل انتخابات که می شود گروه هایی که بعضا هم نه شناسنامه ای دارند و نه از اهداف و... آنها کسی خبر دارد ظهور فصلی سیلابی دارند و بعضا هم حضور خسارت باری دارند. در این فضا واقعا جای احزاب واقعی و مردمی در نظام سیاسی کشورمان خالی است احزابی که در طول زمان و سازمان یافته شکل گرفته و اهداف و نظام نامه و مانیفست و... و عملکرد داشته باشند و مردم با شناخت به آنها رای دهند نه این که در یک فضای مصنوعی متشنج تقاطع سیلاب ها انتخاب صورت پذیرد و فقط آنان که در سایه این سیلاب ها را راه می اندازند بدانند که چه می کنند و چه درو خواهند کرد. در حالی که این مردمند که باید بدانند که چه می کارند و چه درو خواهند کرد و نه گروه های در سایه با اهداف نا مشخص. 

    + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 0:17 شماره پست: 282

  • انتخابات دوازدهم، اینبار قالیباف در نقش محمود

    سردار مصون از سوال و تحقیق و تفحص و بازرسی، جناب دکتر، کاپیتان محمدباقر قالیباف در اولین مناظره زنده تلویزیونی شش نامزد انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم، با پشتوانه آهنینی که بعد از موفقیت در فرار از سوال و بازرسی موثر در کیس سو استفاده در واگذاری چند صد ملک بیت المال مردم شهر تهران، به افراد سفارشی و خدمتگذاران جناح اصولگرا، امثال کامران نجف زاده (خبرنگار صدا و سیما)، پیر هادی (شورای شهر) و بیش از دویست نفر دیگر از این قبیل، و همچنین کیس پلاسکو و... از هرگونه برخورد و سوالی فرار کرد و به ریش همه افشاکنندگان و تعقیب کنندگان این سو استفاده های بزرگ از املاک شهرداری تهران خندید، و با پشتوانه بزرگی که داشت، تعقیب کنندگان او حتی در مجلس شورای اسلامی هم موفق به اجرای تحقیق و بررسی از این کیس و از عملکرد 12 ساله اش در شهرداری نشدند، حال با احساس چنان پشتگرمی که از سد تعیین صلاحیت شورای نگهبان هم او را گذرانده، در مناظره جمعی مورخ 8 اردیبهشت 1396 در نقش مهاجم وارد شد، تا به نمایندگی از افرادی مثل خودش که چنین سو استفاده هایی از بیت المال داشتند، و تشت رسوایی شان در این چهار ساله دولت اصلاح طلبان - اعتدالیون از بام بر زمین افتاد، انتقام خود را از دولت روحانی و آقای جهانگیری که در این چهار ساله به سد بزرگی در برابر رانت، رانتخواری تبدیل شدند و عرصه را بر کسانی مثل او تنگ کردند، بگیرد.

     

    آنانی که دوران طلایی رانت خواری و غارت بیت المال، در زمان دولت های نهم و دهم به ریاست کاندیدای اصولگرایان دوآتشه، انقلابیون! امام زمان! حزب الله! دولت کریمه! و... ایران را به بهشت اختلاس و ثروت اندوزی عده ای از دست اندرکاران تبدیل کردند، و کشور را در آستانه تهاجم خارجی، ویرانی و فروپاشی اقتصادی بردند. کسانی که هنوز که هنوز است و یک نمونه از خروارشان، جناب بابک زنجانی، که یک نجومی بگیر دیگر این دوران است و حالا که تا اعدام رفته، هیچ کس نیست که بگوید، کدام یقه سفید بود که آینقدر کله گنده بود که یک دهم بودجه سالانه کل کشور را به مبلغ نزدیک به چهار میلیارد دلار را به این جوان یک لاقبا داد، و آن نجومی بگیر نیز تاکنون همچون کاپیتان قالیباف از مصونیت آهنین برخوردار است و کسی را یارای نامبردن از او نیست، اکنون امثال قالیباف بعد از این رسوایی ها چیزی برای از دست دادن ندارد و در نقش مهاجم به مبارزین با اختلاس و رانت ظاهر شده و به عوام فریبی تلویزیونی دست می زنند و گویا به همین منظور هم در متن این شش نفر قرار داده شده اند تا بی باکانه بتازند و هر چه می خواهد بگوید، زیرا صحنه چینان این برنامه ظاهرا کشف کرده اند که سردار نجومی چیزی برای از دست دادن ندارد و او نیز می توان مثل محمود! مصون از هر پیگردی به دوربین نگاه کند و هر چه دلش خواست به رقیب بگوید.

    اما آقای کاپیتان، سردار! سخنی با شما دارم، امروز این هم عرصه شماست، که معلوم هم نیست که برای همیشه برایتان بماند و آنگاه که پرده اسرار بیفتد و 12 سال حاکمیت شما بر گاوصندوق ثروت شهر تهران روزی زیر ذره بین برود، آنگاه اگر باشید که باید جواب این دنیایی بدهید وگرنه تاریخ نام تان را در لیستی قرار خواهد داد، تا دیگران بخوانند و.... آنموقع است که دیگر چمران نخواهد بود که در شورای شهر مانع هر گونه تحقیق و بررسی در شورای شهر شود و مشخص خواهد شد شما در زمین چهاردرصدی ها بازی کردید و یا در زمین به قول شما نود و شش درصدی ها.

    کاپیتان! هم مسیر،  هم روش و هم وعده های شما مثل محمود احمدی نژاد است، او هم تخلفاتش را در شهرداری تهران کسی بررسی نکرد و آمد و کشور را به این روز سیاه انداخت، که امروز شما به جای جوابگویی بیکاری و همه مصائب کشور، در نقش طلبکار، طلبکارانه از بدی شرایطی  می گویید، حال آنکه شما از جناحی نمایندگی می کنید که باعث این شرایط شد، اما در چیزی دیگر هم شبیه محمودید، و آن حمله به کسانی که در ساخت کشور سابقه درخشانی دارند و در چهار سال گذشته بدور از عوام فریبی بنیان کشور را ساختند، تا یک اقتصاد بزک کرده و یا یک ژیان رنگ و لعاب کرده به جای بنز به عوام و الناس قالب کند.

  • انتخابات فرصت آوردن نخبگان بصیر توسط مردم به صحنه

    انتخابات یکی از نمود و بروزهای روشن دمکراسی و یا همان حکومت مردم بر مردم است، حقی که انسان ها بعد طی سالیان دراز زندگی تحت حاکمیت های دیکتاتوری - پادشاهی از باستان تاکنون، بر آن اگاهی یافته و بحق برای خود قائل شدند، و لذا نظام دمکراتیک و فرایند انتخابات را برای تحقق آن برگزیدند و این گوهر تابناک و عصاره سال های سخت زندگی بشر زیر یوغ مستبدین، یعنی حق حاکمیت مردم بر مردم، باید محافظت و حفظ شود، چون همواره این حق از سوی صاحبان قدرت تکیه زده بر کرسی های مادام العمر که خود را بی نیاز از هر گونه سوال و بارزسی می بینند، و یا تمامیت خواهان قانون گریزی که خود را فرای هر قانونی می دانند و... و جبهه اشان مورد تعرض خواهد بود، زیرا اعمال انتخابات و ملزومات آن محدود کننده قدرت تامه زیاده خواهان است و اصولا تمامیت خواهان توان تحمل نماینده مردم را در کنار خود ندارند، و می خواهند یکدست و یکجور به هر طرف نگاه می کنند، افرادی ببینند که از خودشانند، و چشم نامحرمی آنان را هرگز نمی پاید و اصولا آنان چشم مردم، که چشمان همان نماینده آنان است را بر اعمال خود نامحرم می بینند، ماجرای مبارزه و محدود سازی مداوم نخبگان در رژیم های تمامیت خواه و دیکتاتوری در اکناف عالم در همین نکته نهفته است، یا پدیده مهندسی انتخابات به طرزی که احمق ها بر سریر قدرت نمایندگی مردم تکیه زنند نیز ناشی از همین توطئه است که دست های پشت پرده مرئی و نامرئی قدرت سعی دارند مدعیان پرگو و بی هنر را در جایگاه نمایندگی مردم نشانده، تا او نتواند بر بر وظیفه نمایندگی خود موفق و اهداف موکلان خود (مردم) را دنبال نماید. اصولا دیکتاتورها اهل بصیرت را دوست ندارند زیرا چشمان نافذ آنان به نمایندگی از مردمشان چیزی را می بینند که مردم عادی شاید به راحتی آن را نبیند.


     

  • انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

     امروز اول خردادماه است این ماه حوادث شگرفی در خود دارد و اتفاقات بد و خوب زیادی در آن دیده می شود که برخی بسیار میمون و مبارک و برخی درد آور است. انگار برای امام خمینی (ره) هم این ماه بیانگر الهاماتی خاص بوده است که در شعر خود می فرماید انتظار فرج از نیمه خرداد کشم نمی دانم راحت شدنش از دست "حیوانات انسان نمای" روزگارش بود که رحلت جانگدازش را (که به یتمی ملتی منجر شد ) به "فرج" تشبیه کرده است و یا  شاید فرج آقا امام زمان (عج) در نیمه خرداد ماهی اتفاق خواهد افتاد و... نمی دانم

     

  • اندر حکایت شبه جزیره عربی، از کوزه همواره همان تراود که در اوست

    سال هاست که از صحرای تفتیده شبه جزیره عرب (حجاز)، آتش و نفرت برون می ریزد، و طغیانش را ختمی نیست. هرچه در تاریخش فرو می روی جز وحشت، سکوت، خون و غارت تولید دیگری نداشته و انگار بر این تکرار مکرر عادت کرده و به خوی صحنه گردانانش تبدیل شده است.

     

  • انقلاب کراهتبارترین عمل جراحی عمیق اجتماع

    تغییر و اصلاح یک خواست همیشگی برای بهبود است، و جوامع و انسان ها دائما نیازمند آنند تا مسیر توسعه و پیشرفت را طی کنند، ولی گاه رهبران و سکانداران جوامع به هیچ وجه تغییر و اصلاحی را به نفع و بر پایه خواست اجتماع و مردم خود تن نمی دهند، و اصلاحات که بن بست رسید، تنها راهی که باقی می ماند، "انقلاب" است که در پیش روی مردمِ مواجه شده با گوش های "کرِ سکاندار"  قرار می گیرد، تا رهبرانی که صدای مردم خود را به موقع نمی شنوند، از جایگاه سکانداری پایین کشیده، تا گوش کر خود در جایگاه یک فرد عادی برای خود حفظ کنند؛ وگرنه هر راهبری منطقی و مشروعی باید گوش هایی تیز به خواست "ولی نعمتان خود" داشته باشند.

     اما انقلاب به عنوان یک حرکت کراهتبار اما اجتناب ناپذیر، به سان تن دادن به یک عمل جراحی عمیق و خسارتباری است که در کنار امید به رهایی از مصیبتِ بیماری، همه می دانند که اغلب زخم های التیام ناپذیری بر جای می گذارد و شرایط انسان را پهلو به پهلو، و تا دیوار به دیوار مرگ پیش می برد و همین رفت و برگشت در حوالی دیوار مرگ است که منجر به زخم هایی (جسمی و روانی) شدید می شود که حتی در صورت بهبودی از بیماری، برای سال ها آثار دردناک و عوارضش به جای خواهند ماند؛ و برخی از آنها تنها با مرگ تو را رها خواهند نمود.

     باید گفت ریسک این جراحی ها و یا انقلابات بسیار بالاست و حتی در برخی موارد با مرگ بیمار حین عمل و یا در زمان بازیابی سلامتی قرین است، لذا تفکر تکرار چنین عملی برای کسانی که آن را تجربه کرده اند، نیز ترس آور و یادش ملال آور خواهد بود و...، اما گاه در اوج بیماری اجتماع و از سر ناچاری، مردم به انجام انقلاب و یا این جراحی بزرگ مجبور و ریسک آن را می پذیرند و لذاست که می بینیم انسان ها به امیدهایی چند، به تلخی و خسارات این داروی تلخ و مملو از عوارض جانبی (Side Effects) تن میدهند.

    اما خوش به حال ملتی که واجد رهبرانی باشند که بتوانند دوره انقلاب و بازیابی و دوباره به حالت عادی برگشتن جامعه را در مدت کوتاهی به انجام رسانند و به زودی از این دوره سخت بدر آیند و دوره عمل و ریکاوری آن طولانی نشود که اگر طولانی شود حتما یا به مرگ و یا حداقل به تضعیف شدید بیمار (که همان جامعه است) می انجامد؛ و لذاست که مهمترین اقدام پزشکان مجرب پس از هر عمل (انقلاب) سعی بلیغ و با فراست جهت بازگشت بیمار به حالت اولیه درکوتاه ترین فرصت است، که از قضا این دوره مرگبارترین دوره، و بسیاری در این دوره جان خود را از دست می دهند و یا عوارض جبران ناپذیری را متحمل می شوند.

     یعنی بهترین دکترها (رهبران انقلاب) ممکن است بهترین و موفق ترین عمل جراحی را در کوتاه ترین زمان ممکن انجام دهند، ولی افتادن بیمار به دست نادان ترین و بی توجه ترین پرستاران، زحمت علامه ترین پزشکان را بی اثر کرده و مرگ و یا نقص عضو را برای بیمار رقم می زنند، انقلاب هم همینطور است ممکن است در بهترین شیوه و با عالی ترین روش و اهداف به انجام رسد ولی در دوره بازیابی و بازگشت به حالت عادی پس از انقلاب، کسانی این دوره را به دوره مرگ اهداف و دست آوردها و در نتیجه مرگ انقلاب و جامعه تبدیل کنند.

    لذا نگهداری جامعه و مریض در حالت تنش بعد از عمل جراحی بزرگترین جفا به بیمار خواهد بود. (تهران - 18 آبان 1395)

  • انقلاب، هرجُ و مرج و انقلابی گری، اوباش گری نیست

    برخی انقلاب را با هرج و مرج و انقلابی گری را با اوباش گری اشتباه گرفته اند، که این چنین حرمت حریم ها را می شکنند و به راحتی از هر دیواری که دلشان خواست، تصمیم می گیرند و بالا می روند و هر فحشی و شعاری را که دوست داشته باشند نثار هر که بخواهند می کنند و هر موقع که دل شان خواست خیابان ها را عرصه حضور بی مجوز و خسارت بار خود می کنند، کنسرت های مجوز دار را به تعطیلی می کشانند، سخنرانی بزرگان را بهم می زنند و...

     

    عده ایی که بر دیوار سفارت انگلیس بالا رفتند

    اینک در انتظار بالا رفتن از سفارت عربستان و آتش زدن آنند

    کاری که خسارتش را از جیب این ملت مسولین طبق قوانین بین المللی باید بپردازند

     

    اما حتی اگر انقلاب و انقلابی گری هم چنین خاصیت هایی داشته باشد، ولی وقتی نام اسلام بر آن قرار می گیرد دیگر نمی تواند این گونه باشد، که الگوی اسلام و مسلمانانی پیامبر رحمت (ص) است که چنین نبود نزد او حتی دشنام به خدایان دروغین هم جایز نبود، خانه ابوسفیان دشمن دیرین و خسارت بار مسلمین امن اعلام می شد و بعد از اسلام آوردنش هم حتی از مواهب سرزمین اسلامی بیشتر از مسلمانان معتقد متنعم بود.

    لذا آخرین فرستاده خداوند (ص) بعد از فتح مکه دیوارهای خانه این دشمن خسارت بار برای خود و جانشینانش را حرمت نهاد و اجازه بی حرمتی نداد. جان و مال سفرای کفار را اجازه بی حرمتی نمی داد و حتی آنان که نام او را به عنوان "رسول الله" بر توافقنامه ها بر نمی تافتند، جانا و مالا در امان بودند؛ هیچ سفیری حتی از ناحیه دشمن در حال جنگ هم در بین لشکر مسلمانان مورد تعرض قرار نمی گرفت و...

    در شیوه جامعه آرمانی مدینه النبی (ص) دشمنان اسلام و مسلمین در مدینه در پناه حاکم و مسلمین ساکن در آن در امن و امنیت بودند. این جامعه آرمانی شام بود که نه سفیر می شناخت و نه فرستاده و این امویان و عباسیان بودند که حرمت هیچ خانه ایی را نگه نمی داشتند و جان، مال، ناموس و حتی محدوده تفکری انسان ها مورد تعرض بود.

    لذا انقلابی گری به معنی بی نظمی و مثل دزدها از دیوارها و حریم ها بالارفتن و یا غارت و خسارت، حتی به دشمن نیست که پیامبر (ص) وقتی سربازانش در حال حرکت به سمت صحنه نبرد بود سفارش می کرد هنگام حمله، نهالی از جا کنده نشود، درختی قطع نشود، آب دردل بی گناهی تکان نخورد و... تازه این در حالی بود که آنروز تاکتیک "النصر بالرعب" از اصول جنگ های جاهلیت عربی بود و از الفبای پیروزی و رسوم جاهلیت بادیه نشینی.

     اما وقتی به بالارفتن از دیوار سفارتخانه ها و نمایندگی های میهمان و در تحت حمایت کشور اسلامی مان که نگاه می کنیم احساس می کنی بالا روندگان از تربیت جامعه آرمانی شام برخوردارند، تا مدینه النبی (ص) که در مرام شامیان آتش زدن ماوای دیگران و بالا رفتن از حریم زیر دستان بعد فتح (مثل کربلا)، رسم بود تا مرام علوی (ع) و مصطفوی (ص)، لذاست که تحت رهبری پیام آوری مثل محمد (ص) بعد از فتح الفتوح و تسخیر مکه هیچ خانه ایی سوزانده نشد.

    پس اگر می خواهیم انقلابی باشیم به شیوه و مرام علوی (ع) و مصطفوی (ص) باشیم نه شیوه اموی و عباسی، که مبنای عمل مسلمان این افراد است و مبنای عمل بوسفیانی ها آتش زدن، غارت، توهین، فحش و ناسزا است.

     

    + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم دی۱۳۹۴ ساعت 20:42 شماره پست: 865   

  • انگلیس - روباهِ پیر و دلواپسانِ بهانه گیر

    سخنان دو روز گذشته ی دیوید کامرون (نخست وزیر انگلستان) در مجمع عمومی سازمان ملل بهانه یی به دست دلواپسانِ بهانه گیر داد تا سخت بر دولت، رییس دولت و سیاست خارجی این دولت بتازند که چرا کامرون چنین گفت؟! و چرا با کامرون (قبل از گفتن این سخنان) ملاقات کردید؟!! انگار از روحانی انتظار داشتند که در خلال بیست دقیقه ملاقات با نماینده عالی کشور انگلستان در این مجمع جهانی، متن سخنرانی روز بعد او در مجمع سالانه سازمان ملل را مطابق میل دوستان (بدتر از دشمن در حق داخلی ها) تنظیم و برای قرائت تحویل طرفِ انگلیسی دهد تا مطابق میل آقایان دلواپسِ بهانه گیر، کامرون آن را در مقابل مردم جهان قرائت کند. 

    آن روزی که دوستان این دلواپسانِ بهانه گیر، آنچنان خود را خشمگین نشان می دادند و شدیدا احساساتی شده، مرزهای دیپلماتیک انگلستان در تهران و در واقع مرزهای قانون، عرف و فرهنگ مسالمت جوی کشور و ملت متمدن ایران را می شکستند و از دیوار سفارتی که وظیفه قانونی و عرفی حافظت از آن با ما بود، بالا می رفتند، نمی دانم می دانستند که این عمل نابهنجارشان به قطع روابط دو کشور منجر خواهد شد و چه عواقبِ قانونی و حیثیتی برای ج.ا.ایران دارد؟.

    ولی این دوستان باید این را فکر می کردند که پس لرزه های این زلزله که ایجاد کرده اند تا مدت ها روابط دو کشور را خواهد لرزاند، همانطور که از پس لرزه های مرگ خبرنگار کانادایی-ایرانی (زهرا کاظمی) انگار خلاصی ندارد و همچنان روابط دو کشور ایران و کانادا را می لرزاند و انگار پایانی بر آن نیست و کانادا دست بردار نبوده و نمی خواهد آن را فراموش کند و در تصویب قطعنامه های حقوق بشری علیه کشورمان و... چنان انتقام جو حاضر شده که نمی دانم پایانش کجا خواهد بود.
    آنان باید می دانستند که کسی که باد بکارد، طوفان درو خواهد کرد ولی این دوستان دلواپسِ بهانه گیر را باید به این مثل فارسی دلالت داد که جواب سنگ، کلوخ است و سنگی را که دیوانه یی در چاه انداخت، صد عاقل باید، تا آن را دوباره از چاه خارج کنند.
     
    اینان از ملاقات بیست دقیقه یی طرف ایرانی با این مقام انگلیسی انتظار داشتند که حسن آقای روحانی معجزه یی کند و تمام کدورت های سابق را از دل انگلیسی ها خارج و یا کامرون بلعکس به تمام کدورت های طرف ایرانی پایان دهد، کدورت هایی که ریشه در تاریخ و یا حداقل در چند دهه ی گذشته دارد و تَل انباری است از شعارهای داده شده علیه هم، فحش های رد و بدل شده به طرف مقابل، اتهامات زده شده، اقدامات نابهنجار طرفین، موضع گیری های خصمانه و... که همه ی این ها به کوهی از جدایی می انجامد.
    برای حل این معضل باید در دو طرف نگاهی عاقلانه و فارغ از خَصم نگری به طرف مقابل وجود داشته باشد که این امر به مثال قیر و قیف تبدیل شده و اکنون که طرف ایرانی با منطق سخن می گوید، طرف انگلیسی پاسخ منطق را با اتهام می دهد و انگار نه انگار که ملاقاتی صورت گرفته و در بیست دقیقه سخن گفتن لابد نمکی از هم خورده اند و باید نمک گیر همدیگر شوند.
    از آن سو این بهانه گیرانِ دلواپس که انگار از علمِ روابط بین الملل و مذاکره با دیگران هیچ نشنیده اند و با چنین علمی آگاهی ندارند که تمام ملاقات ها با هدف دوستی نیست و انتظار نباید داشت در پس هر ملاقاتی دوستیی حاصل شود، برخی ملاقات ها برای شنیدن حرف های طرف مقابل، برخی برای زدن حرف ها به طرف مقابل است و... که البته نفس سخن گفتن در بسیاری از شرایط با طرف مقابل خود موفقیت و قدمی است که باید ستود.
     
    بهانه گیرانِ دلواپس، سرمست از سخنان کامرون که به قول آنان رهبری امپراطوری "روباه پیر" را در اختیار دارد بهانه یی کسب کردند و گزکی گرفتند تا به طرف مذاکره کننده ایرانی که از قضا رقیب سیاسی آنان است بشورند و... ولی اگر به ادبیاتی که خود برای طرف انگلیسی استفاده می کنند هم ایمان داشتند و او را به واقع "روباه" و صد البته "پیر" در مکر می دانستند، چرا به خود نهیب نمی زنند که این سخنان را آن سردسته "روبهان پیر" برای تضعیف طرف مذاکره کننده ایرانی خود بر زبان جاری نکرده باشد، تا به افروختن شعله های آتش در درون کشور کمک کند؟! روباه پیری که شناخت زیادی از دلواپسانِ بهانه گیر و تاریخ و ریشه تاریخی و منش رفتاری آنان دارد و می داند که وقتی بنای بهانه گیری باشد، هستند کسانی که به سوراخ دیوار هم بهانه گیرند، تا بر موفقیتی پرده بپوشند و بر توفیقی شعاع تاریکی افکنند.
    البته این سخنان دیوید کامرون هم چندان تازه نیست و بیش از ده سال است که شاه بیت سخن طرف غربی است و مکرر ما را با همین ابیات خطاب کرده و می کنند و تنها تازگی این بار این بود که این بار طرف مذاکره کننده ی با غرب رقیب آقایان دلواپسِ بهانه گیر است.
    بهانه گیرانِ دلواپس که در رول بازی کردن حرفه یی اند خود را طوری نشان می دهند که انگار نه انگار که سال هاست با همین ادبیات و حتی سخیف تر خطاب می شویم، و طوری خود را نشان می دهند که تازه برای اولین بار است که چنین ادبیاتی را می شنوند؛ در حالی که این سخنان را هنگامی که طرف مذاکره کننده ایرانی برای هشت سال از خودشان بود هم مکرار شنیدند، و فحش ها و حرکات نابهنجار از این سخیف تر را در نیویورک لمس کردند و دوست آنان و همه ی دنیا دید و شنید و آقایان آن موقع به طرف مذاکره کننده وقت، مدال شجاعت هم دادند و چنان تشویقش می کردند که امر بر طرف مشتبه شد و هاله نور بر سر خود دید و چنان پوشش رسانه یی صدا و سیما و... به همان سفرهای مملو از این سخنان و مواضع می داد که روحانی باید خواب چنین پوشش رسانه یی را ببیند، چرا؟! چون این نماینده مردم ایران با آن نماینده مردم ایران با هم متفاوتند، که نماینده کنونی دیگر در جبهه دلواپسانِ بهانه گیر نیست که اگر بود در مناقب همین ملاقات بیست دقیقه اش با کامرون مارش پیروزی می زدند که دلواپسی بهانه گیر توانسته بعد از سی و پنج سال با روباه پیر وقت ملاقات بگیرد و با او افتخار سخن داشته باشد! و این را در کارنامه موفقیت های خود ثبت و ضبط می کردند که ما کردیم!.
     
    این دلواپسان منافع سیاسی و جناحی خود،
     لابد اگر در سپاه اسلام در مدینه بودند و آنگاه که سفیر پیامبر اکرم (ص) از ایران باز می گشت و به آنان گزارش می داد که پادشاه ساسانی با نامه مهر انگیز و هدایت گستر پیامبر اکرم (ص) چه کرده و آن را پاره کرده است، به پیامبر (ص) و سفیرش هم می تاختند که تو چرا به چنین فرد "تفرغن صفتی" نامه نوشته ایی و...؟!

     

    +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 10:53AM | شنبه پنجم مهر 1393 

  • اول تیر- روز یلدا

    به قول یکی از دوستان که با پیامکی عنوان داشت "ما بلندترین تاریکی (شب یلدا) را به هم تبریک می گوییم و آن را با چنان سنت های مفصلی تجلیل می کنیم (که البته لازم است و مبارک) اما از کنار بلندترین روز سال و روشنایی به راحتی می گذریم. این در حالی است که خداوند با چه نظمی این دو واقعه را در طول سال قرار داده اولی را در آغاز چله زمستان و دومی را شروع چله تابستان." روزهای شاد زندگیتان به بلندی روز اول تیر و تیره بختی ها به کوتاهی شب های تیرماه باد. عمر مستبدین به کوتاهی شب های تابستان و عمر روزهای آزادی ملت ها به بلندای روز اول تیر باد.

     

    + نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۱ ساعت 16:59 شماره پست: 171

  • اولین درجه انسان بودن، رعایت حق دیگران است

    همه ادیان، چه آنان که از نوع تجارب بشری اند، و چه آنان که از نوع الهی اند، باید وسیله ایی در خدمت بشر برای انسان شدن و انسان زیستن باشند، و راه انسانیت و انسانی زیستن را به ما بیاموزند و بنمایانند، و اگر نتوانند چنین نقشی داشته باشند بی اعتباریشان را نشان می دهند، اگر مکتبی انسان ساز نباشد، در آموزه هایش باید شک کرد، و پیروانش باید برسی کنند که آیا عیب از آنان است، یا در تعالیم مکتب شان.

     

    انسان ها موجوداتی عاقل و اجتماعی اند و مقتضای اجتماع و عقل نیز رعایت نُرم و قوانین است و "حق الناس" و یا همان حقوق مردم دقیقا در همین نقطه نهفته است، هرکه به نرم ها و قوانین بیشتر عمل کند حق الناس کمتری به عهده او خواهد بود وگرنه، ناقضان حقوق مردم گردن هاشان زیر بار حقوق دیگران له خواهد شد؛

    اگر مثال همین مکتب اسلام خودمان را بزنیم، ما شاهدیم برخی از مسلمانان برای رسیدن به اهداف خود به هر روشی روی می آورند، هر اقدامی را برای خود مباح می دانند، به قول این روزی ها، در نظر آنان "هدف، وسیله را توجیه می کند"، برخی مقدس ترین هدف را برای خود اسلام قرار می دهند (البته اسلامی که خود آن را در ذهن خود ساخته اند،) حال آنکه مقدس ترین موجود روی زمین انسان است و اسلام و همه آنچه بر زمین است، برای انسان از سوی خداوند بر زمین نازل و یا خلق شده است،

    بر فرض هم که اسلام مقدس ترین موجود باشد، در راه این هدف مقدس هر راه، هر روش و هر منشی مجاز نیست، زیرا که انسان ها فارغ از نژاد، دین، رنگ و... انسانند و واجد حقوقی اند، که رعایت آن بر همه واجب شده است و قاعدتا نباید برای توسعه اسلام حقوق دیگران را پایمال کرد.

    حتی کفار هم از حقوقی چون حق حیات، روزی خوردن و... برخوردارند که خداوند با اشراف و اطلاع از این کفرشان، خود به آنان عطا کرده است، لذا ریختن خون انسان ها جرم است و به جز استثناهای بسیار محدودی که در قوانین بشری و الهی صحیح بر آن صحه گذاشته شده، که واقعا هم استثناست، خون، مال و آبروی همه انسان ها محترم است.

    اما کسانی هستند که به این حقوق خداداده، اعتقادی ندارند و غیر خود را به عناوین مختلف از جمله دین، مذهب، رنگ و نژاد و... متفاوت دیده و آنان را "دیگران" تعریف کرده و مال، جان و آبروی "این دیگران" را محترم نمی شمارند، در این زمینه اگر مال، جان و آبروی کسی را مورد تعرض قرار دهیم، این خود ظلم است و منافی "حق الناس" خواهد بود.  

    متجاوزین به حقوق دیگران، چه آنها که سر انسان ها را مثل سر گوسفندان به نامِ دین و خدا می برند، و چه آنهایی که در درجات پایین تر آن، دیگران را از حقوق خود بی حق می کنند، همه در سِلک متجاوزین به حقوق دیگران قرار دارند و فقط در درجه انحراف و قصاوت متفاوتند، وگرنه هر دو متجاوزند و از ظالمین.  

  • اگر این خورشید سوزان کمی غافل شود، چی می شه

    طبیعت خشک و پوشیده از خاک و سنگ ما، که رنگ خاکی اش خشکی و بی حاصلی را فاش فریاد می زند، چنانچه فرصتی بیابد که نفسی بکشد و باران و نمی به خود ببیند، و این خورشید مسلط و سوزنده بر این خاک هم اگر کمی از استیلای خود غافل شود و فرصتی دهد، انقلابی به سبزی بهار بپا می شود و زمین رویندگان گوناگون خود را بیرون می ریزد و دگرگونی را رقم می زندکه نتوانی باور کنی؛ از لای یک سنگ گُلی به بار می نشیند که در زیبایی و طراوتش در تعجب مانی. پس کاش این شرایط بهاری کمی ادامه یابد، ولی افسوس که این خورشید سوزندگی خود را خواهد گستراند و همه این نرمه رو های زیبا و سبز را خواهد سوزاند و سبزی را به رنگ خاک خواهد کرد، مگر این که از این خورشید سوزنده و بی رحم به نوعی خلاصی یابیم.

    این روزها طبیعت انقلابی را تجربه می کند که بهترین نشانه رستاخیز بزرگ هم هست و منکران معاد را بهترین نشانه است که نشان می دهد چگونه برانگیختن انجام خواهد شد، به قول دایی رضا بسطامی (قبلا شرحی از ایشان در نوشته هایم آمده است) روزی خواهد رسید که نوروز ایرانی جهانی خواهد شد انشاالله.  

     

    + نوشته شده در چهارشنبه چهارم فروردین۱۳۹۵ ساعت 17:6 شماره پست: 916 توسط سید مصطفی مصطفوی  | 

  • اگر این خورشید سوزان کمی غافل شود، چی می شه

    طبیعت خشک و پوشیده از خاک و سنگ ما، که رنگ خاکی اش خشکی و بی حاصلی را فاش فریاد می زند، چنانچه فرصتی بیابد که نفسی بکشد و باران و نمی به خود ببیند، و این خورشید مسلط و سوزنده بر این خاک هم اگر کمی از استیلای خود غافل شود و فرصتی دهد، انقلابی به سبزی بهار بپا می شود و زمین رویندگان گوناگون خود را بیرون می ریزد و دگرگونی را رقم می زندکه نتوانی باور کنی؛ از لای یک سنگ گُلی به بار می نشیند که در زیبایی و طراوتش در تعجب مانی. پس کاش این شرایط بهاری کمی ادامه یابد، ولی افسوس که این خورشید سوزندگی خود را خواهد گستراند و همه این نرمه رو های زیبا و سبز را خواهد سوزاند و سبزی را به رنگ خاک خواهد کرد، مگر این که از این خورشید سوزنده و بی رحم به نوعی خلاصی یابیم.

    این روزها طبیعت انقلابی را تجربه می کند که بهترین نشانه رستاخیز بزرگ هم هست و منکران معاد را بهترین نشانه است که نشان می دهد چگونه برانگیختن انجام خواهد شد، به قول دایی رضا بسطامی (قبلا شرحی از ایشان در نوشته هایم آمده است) روزی خواهد رسید که نوروز ایرانی جهانی خواهد شد انشاالله.  

     

    + نوشته شده در چهارشنبه چهارم فروردین۱۳۹۵ ساعت 17:6 شماره پست: 916

  • ای محمد! آری شما رفتید و ما با اینها ماندیم

    ای محمد! آری شما رفتید و ما با اینها ماندیم

    ای محمد!

    درود پروردگار و جهانیان به روح پاک و بی آلایش تو، روانت در نعمت خداوند غرق باد

    ای فرزند ابراهیم و اسماعیل!

    ای فرزند پاک عبدالله و آمنه که زوجی بیش نبودند جز پدر و مادر فرزندی که توسط آنان می آمد تا ماموریت دارِ رساندن آخرین پیام های اورمزد [1] بزرگ بر زمینیان شود و در ناباوری خلق به سان دیگر مردمان روحش در آخر به آسمان ها پر کشد، هماو که بشری بیش نبود و تنها فرق وی با دیگران به غیر از تقوا، پیامی بود که آورد! [2]

    اما ای عبد و پیام آور پروردگار بزرگ!

    پیش از تو نیز دیگر پیام آورانی آمدند و پیام هایی را از آسمان به زمین آوردند، و البته با آمدن شان فتنه ها و معضلات بشری را هرگز پایانی نبود، و شاید بتوان گفت که بر دامنه و پیچیدگی آن نیز افزوده شد، چرا که تا قبل از آن اگر موضوع درگیری های بشری بر موضوع ثروت و قدرت دور می زد، اکنون موضوع دیگری هم بدان افزوده شده بود و آن هم اختلافات عقیدتی و مذهبی، و لذا خون و خونریزی فرزندان آدم که بزرگترین فتنه عالم از زمان زایش بشر بود و هست، همچنان ادامه یافت و بغرنج تر هم شد.  

    اما ای پیام آور حق و ای معجزه رحمت و مهر!

    سوال من در این آخرین روزهای زندگی تو (که در چنین روزهایی از ماه صفر سال ده هجری رو به پایان بود)  اینکه اگر این آمد و شدها و این پیام آوردن ها به حل چنین معظل بزرگی از بشر نینجامد، پس چه گرهی از کار ما فرزندان آدم خواهد گشود. اگر این پیغام و پسغام بین زمین و آسمان به انسان سازی منجر نشود به چه کار می آید، صحبت از این که، این را بخورید و یا آن را نخورید، این را بپوشید و آن را نپوشید، این برای شما مضر است و این برای شما مفید، این کار را بکنید و آن کار را نکنید، این نجس و ناپاک است و آن نیست، با خداوندگارتان این گونه سخن گویید و آنگونه سخن نگویید و... اگرچه خوب است ولی چندان کار ساز نیست، اکنون قرن هاست که پزشکان سخن از زیان الکل برای انسان می گویند، و بدون این که ماموریت و یا قصدی در انتشار دین و پیام خداوند داشته باشند و... 

    این ها را بشر با تجربه علمی خود (علم اجتماع و علم طبیعت) دیر یا زود می فهمید، آنچه از آسمان انتظار می رفت حل معضلاتی عظیم است که علم زمینی از درک آن عاجز است، و بسیاری بی پاسخ ماند و تو به عنوان آخرین پیام آور آسمان، ما را با همه این سوالات گذاشتی رفتی.

    کاش در روزگاری زندگی می کردی که بشر آنقدر عقب مانده نبود که گوش تا گوش در چنین روزهایی در آخرین نشست تو با مردم در مسجد مدینه النبی نشستند و تو خبر رفتن قریب الوقوع خود را دادی و آنان بی سوال و جواب از هزار گره سخت بی جواب، از این روزهای غنیمت گذشتند و این آخرین فرصت های بشر را باطل کردند، به جای این عده ی بی سوال و غافل از علم و زمان، تعدادی از خبرنگاران زبده و آزادمرد و دانشمندان خبره و پرسشگر امروز می بایست که همچون کنفرانس های خبری رهبران سیاسی دنیا در مقابل دوربین ها و میکروفن های ضبط کننده، در مقابل تو می نشستند و سوالات بسیاری از تو می کردند و پاسخ می گرفتند و سخن ناگفته ایی را جا نمی گذاشتند و نمی گذاشتی، اما افسوس که این آخرین روزهای زندگی خود را در حالی گذراندی که عده ایی به فکر جانشینی تو بودند، عده ایی به فکر این که هرگز چنین بشری را مرگ در نخواهد ربود، عده ایی در این تفکر که مرزها را در برابر حمله دشمن مصون بدارند و... و هر یک به کاری فکر می کردند الا پاسخ به این که پس از تو آیا دین و آیین تو نیز دچار همان مسایلی خواهد شد که دیگر ادیان دچار شدند یا نه، یا این که دیگر روند گذشته عوض شده است.

    اما اکنون که بعد از چهارده قرن که از رفتنت می گذرد و من نگاه می کنم انگار نه انگار که تو با آیین آخرین آمده ایی و قرار است بشر دیگر در روند گذشته نباشد، بلکه برعکس هیچگاه چرخ آدم کشی و کشمکش بین بشر را پایانی نبوده و نیست، بلکه بر زورگویان عالم، انسان هایی اضافه شده که به نام تو و دیگر پیام آوران الهی و دین و آیین شما، جنایات کم نظیری را می آفرینند، در دهان ها سرب می ریزند، گلوله نثار سینه هایی می کنند که معتقدند از آنان نیستند، حق کسانی را که احساس می کنند در خط و روش آنان نیستند را ناحق می کنند و مال و جان شان را حلال و... در حالی که اینان خود را جانشینان و وکیل مدافع دین و نمایندگان خداوند بر زمین می دانند.

    آری شما رفتید و ما با اینها ماندیم و مدار همان مدار جنگل است، انگار نه کسی آمد و نه کسی رفت. همان که بود هست و ادامه دارد. آری چنین است که ما را گریه ایی به رفتن تو نخواهد بود بلکه باید عزادار خود و وضع نابهنجار خود باشیم که در آن گرفتار شده ایم، که شاید از درد رفتن تو هم عظیم تر است. هر چند ختم نبوت خود ضربه بزرگ و جبران ناپذیری به بشر است، که بسیار دردآور و عظیم خواهد بود.

     آری ای محمد نمی دانم چرا بعد از چهارده قرن و با این همه تفاوت سنی، زمانی، جایگاهی و...، بیشتر از آن که تو را اسطوره ایی بی مانند در تاریخ بشر ببینم و لب طاقچه ات گذاشته بپرستمت، به عنوان یک دوست تلقی و با تو در فرای زمان درد دل می کنم، اما آن همه سختی که تو دیدی و با ملتی که محشور شدی، بهترین درمان برای تو شاید همان مرگی بود که در 28 صفر برایت رقم خورد و این نعمتی از جانب خدایت بود که به تبی از این همه رنج رها شوی و سوی دیدار عشق خود رهنمون گردی.

     آری گاه مرگ برای افرادی، نعمت بزرگی است که از رنج بی پایان خلاص شان می کند، اما برای بازماندگان، خسران است و زیان، و مرگ تو به گور رفتن رازهای سر به مهر آخرین پیام آور، در خاک بی وفای مدینه بود، تا دفن شود و تو خلاص شوی و ما همچنان در سرگردانی گذشته و هزار سوال بی جواب بمانیم.

     

     

     

    [1] - خدای زرتشت پیامبر یگانه پرست و صاحب کتاب ایرانی

    [2] - (سوره فصلت، آیه 6) بگو من بشرى چون شمايم جز اينكه به من وحى مى‏شود كه خداى شما خدايى يگانه است پس مستقيما به سوى او بشتابيد و از او آمرزش بخواهيد و واى بر مشركان». (قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكينَ)

  • این بی نهایت را چگونه بشناسم؟!

    سال هاست که مشغول ارزیابی موقعیت خود در این جهانم، ولی هرچه نگاه می کنم و تعمیق می شوم، با بی نهایت ها مواجه می شوم که شناختش را با هزار مشکل مواجه می کند؛ می گویند خود را بشناس، تا جهان و خدایت را بشناسی، ولی تا می خواهم خود را بشانسم، می بینم که این نیز معظلی است بزرگ؛ چگونه خود را بشناسم در حالی که حتی خداوند هم حاضر نیست درباره قسمت عمده وجودم که "روح" است، توضیحی دهد و در پاسخ می گوید "قل الروح من امر ربی"، حال من مانده ام و هزار سرگردانی، هزار دام، هزار راه، هزار گزینه، هزار سوال بی جواب و... و این که باید گلیم از باتلاقی کشید که مغازه ها بسیار گسترده اند و هر کس مطاعی برای فروش ارایه می کند که در ازای آن عمر و فکر تو را طلب می کنند تا راهی نشان دهند که معلوم نیست به کجا ختم خواهد شد و سود چه گروهی را تامین خواهند کرد.

     

    + نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر۱۳۹۴ ساعت 20:6 شماره پست: 840  

  • این فرزندان خمینی (ره) بودند که حماسه های دوم و سوم خرداد را سرودند

    میراث امام خمینی (ره) به بزرگی یک تاریخ است و سده ای را رقم زده است و تاریخ را تحت الشعاع خویش دارد و تا سالها میراث داران خمینی با استفاده با استفاده از ظرفیت حرکت امام خمینی (ره) حماسه ها خواهند خلق کرد. ماه خرداد که در ان قرار داریم در شکل گیری و تثبیت حرکت امام (ره) حوادثی را در خود دارد که از اهمیت زیادی در جریان نهضت معظم له برخوردار است و خود امام (ره) نیز به این عنایت مخصوصی داشت و در سروده های عرفانی خود که از نفس مطمئنه ایشان بر می خیزد می فرماید "انتظار فرج از نیمه خرداد کشم". در این ماه ما وقایعی مثل انتخابات دوم خرداد (1386)، ازادی خرمشهر از دست متجاوزین به خاک میهن(1361)، روز سیاه تاریخ انقلاب در 15 خرداد 1342 که به کشتار مردم توسط شاه انجامید، 14 خرداد 1368 را داریم که امام (ره) به رحمت خدا رفت و ما را بعد تنها یک سال از سرکشیدن جام زهر در فراغ خود گذاشت و....

     

  • اینجا تقدیر، تقدیرِ تکرار و تاریخ به نگارش تکرارها نشسته است و حکایت دردناک تکرار ناامیدی ها می کند

    موج ها با چه حرارت و شوقی خود را به ساحل می رسانند، که انگار در ساحل چه خبر است؟! نمی دانند که اینجا در ساحل هم خبری نیست که این چنین به سویش شتابان و بی وقفه می روند. و وقتی با موج های دیگرِ خورده بر ساحل که با نا امیدی و بی انرژی در حال بازگشت به دریا هستند، بر خورد می کنند، صدای درناک برخورد امید و ناامیدی را می توان به خوبی شنید. اما باز این امید است که بی اعتنا به آن، به پیششان می راند تا دور باطل تکرار که هم چنان خیل موج ها بی خبر و یا بی اعتنا بر آنچه بر پیشینیان شان گذشته و بر آنان نیز خواهد گذشت، همچنان به سوی ساحل، ساحلی که "ساحل امید" نام گرفته، رهسپار باشند، و به دیواره یِ خشن و بی روح ساحل برخورد کنند و با حقیقت روزگار و تقدیر خود، رو در رو شوند. هیچ موجی از موج پیش رویِ خود سرمشق نمی گیرد و انگار موجی از موج دیگر خبر ندارد که باز تکرار همان می کند که دیگران کرده اند.

    اینجا تقدیر، تقدیر تکرار است و تاریخ به نگارش تکرارها نشسته است، و موج ها بی وقفه به همان ساحل لامروتی می خورند که نه رحم دارد و نه شفقتی، و انگار تنها مامور به خنثی کردند انرژی، نابودی امید و آرزوی موج هاست. موجی که از آن دور دست ها به امید روزگار و سرنوشتی تازه و تغییر در آن بر می خیزد و خود را به ساحل می زند، ولی زهی خیال باطل که این ساحل سخت و بی رحم را انگار خدا برای نابودی امید او، رو در رویش نهاده است که سالها بخت شوربخت خود را بیازماید و نا امیدی نصیبش گردد.
    گر چه این ساحل سخت هم در حالی که به ناامید ساختن میلیون ها موجِ امید مشغول است، خود ذره ذره می فرساید، ولی شام تیره یِ موج ها زمانی پایان می یابد که یا با تغییر اقلیمِ دریا، به نفع موج ها این ساحل بی رحم در آب غرق شود، و یا دریا به خشکی رود و ساحل و دریا به بیابانی تبدیل، تا دیگر ساحل و موجی نباشد؛ و تنها این چنین است که به ظلمش پایان داده می شود. که اگر باشد جز ظلم و ناامید سازی و یاس آفرینی برای امواج کاری از او نباید انتظار داشت.
    اما تو ای خدای ساحل و موج! خود از تماشای صحنه هایِ دردناک امیدهایِ ناامید شده، از شنیدن فریاد دردناک ناامیدی ها، ملول نمی شوی؟! تا تصمیمی به پایان ظلمِ ساحل باشی؟! آیا این همه موج امیدوار و مشتاق را برای مواجهه با ظلم ساحل به پا کردی و می کنی؟!، آیا این همه سرخوشیِ آغاز، سرمستی حرکت، و امید به سرانجامی دیگر را برای چنین پایانی دردناک می آفرینی؟! تا فریاد معصومانه ناامیدی امواج را همچنان بشنوی و این دور ظالمانه همچنان به ادامه نواختن شیپور ناامیدی مشغول، و مغرورانه به طعنه به امواج بنگرد؟!
    خدایا نظاره گری ات بر این همه بی حاصلی ها، نا امید کردن ها، ظلم ها، بی عدالتی ها، به هدر دادن انرژی های پاک و... بر این امرم وا می دارد که تو را هم طرفدار این وضعِ موجود ببینم، انگار تو هم خواهان تماشای چنین صحنه هایی هستی، تو هم راضی بر غلبه نا امیدی بر امیدی، تو هم طرفدار بقای ساحل خشن ناامیدی هایی، در حالی که از تو وصف دیگری دارند تو را طرفدار امید معرفی می کنند، و از تو شمایلی طرفدارِ امید رسم می کنند و این که می گویی: "از تو حرکت و از خدا برکت"، ولی این همه موج، قرن هاست که با هزار امید حرکت می کنند و پایانی این چنینی برای آنان رقم می خورد و برای همه اشان تکرار می شود. این چه رمزی است؟!
    موجودیت موج به حرکت است، که اگر نکند، می گندد، بُو می گیرد و فاسد می شود، با این فرایند، تو خود بگو که موج ها چه کنند آیا جز به حرکت و قیام های بی حاصل و یا کم حاصل راهی دارند؟!
     موج ها اگر سونامی هم که شوند باز هم علیرغم تاختنی سخت بر ساحل و انتقام و نابودی پر خسارت آن، ادامه طغیان و انقلاب برای همیشه، برایشان میسر نیست و لاجرم باید به آرامش ختم شوند، و با حاکم شدن آرامش باز نظام "ساحل و موج" دوباره باز تولید و بازسازی و بر قرار خواهد شد و آش همانُ، کاسه همان خواهد بود. انگار حکایت دنیا، حکایت موج و ساحل شده، حرکت و نرسیدن. حرکت هایِ بزرگِ سونامی شکل و خروشیدن های افراطی بر ساحل خشن که به ویرانیش می انجامد و بساطش را بر می چیند، هم تاثیری نداشته و علیرغم نمایشِ پیروزیِ بزرگ؛ این پیروزی هم برای امواج دوامی چند ندارد و صباحی چند بعد، همان آشُ، همان کاسه است که برقرار می شود، همان راه و همان روش، ساری و جاری می گردد و ساحلی نو مامور به نا امیدیِ امیدِ موج ها می شود.
    اما حکایت موج ها هم همین است و درسی نمی خواهند که بگیرند و در واقع درسی نیست که بگیرند؛ که اگر از وضع خود مطلع شوند و تاریخ رنجُ و تکرار رنج را ببینند و بی نتیجه گی حرکت تاریخی شان را، عاقلانه این است که دل به بی تحرکی بسپارند و نا امید از تغییر، از حرکت بمانند، بپوسند، بو بگیرند و نابود شوند، که این منطقی به نظر نمی رسد و لذا راهی جز حرکت و قیام نیست.
    موج ها به ساحل نا امیدی می خوردند و بر می گردند و ساحل همچنان مستِ قدرت ناامیدگرانه اش ایستاده و نظاره گر نا امید کردن هاست، و بی عاطفه خم به ابرو نمی آورد. با این همه ظلم که می کند نه پیر می شود و نه شکستگی آنچنانی در چهره اش پیداست و همین هم خود نوید نا امیدی می دهد، البته موج ها نیز بی خیال چهره خشن و کراهت بارِ ساحل، خود را به آن می زنند و نه خسته شده و نه از رو می روند؛ و این روند ادامه دارد، باید بود و دید که پایان قرن ها چنین بی حاصلی به کجا خواهد انجامید، مسلما اگر عدل و عدالتی و یا حکمتی در تدبیر خلقِ عالم باشد چنین روندی باید پایان یابد وگرنه تمام امیدها به یاس تبدیل خواهد شد.
    تنها شِکوه از خالقِ موج و ساحل است که چرا این چنین رقم زده و فرجامی خوش برای موج ها نیست، که پایانی باشد بر این همه تکرارِ مکررِ تلاشِ بی حاصل، و برقراریِ با دوامِ ظلم. تو ای خالقِ ساحل و موج، تو که تمامِ فرایند موج و ساحل را رقم زدی، چه می شد که شرایط به نتیجه رسیدن ها را هم فراهم می کردی.  
           
    ساحل دریای قزوین
    17/7/1393 

     

    +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 6:28AM | سه شنبه پانزدهم مهر 1393

     

  • اینجا دنیاست و همه چیز ممکن

    اینجا دنیاست! مرگز سورپرایز شدن، مخلوط و ملغمه ای از خیر و شر، نمی توان گفت اینجا میخانه است و گرگ سرا؛ و یا آنجا مسجد است و انسان سرا، فرزند این گرگ را انسانیت ممکن نیست، و یا فرزند آن انسان را گرگ شدن نشاید، بلکه بسیاری از گرگ ها فرزند همین انسان هایند و حتی از گرگ ها هم درنده ترند و گذاشتن نام گرگ بر آنها فریاد گرگ ها را هم به اعتراض بلند می کند؛ و یا فرزند گرگی، انسانی می شود و بلکه از انسان هم انسان تر. این است که فرد به فرد باید حکم کرد، پس وارد دانشگاه، حوزه و یا مسجد و میخانه و... شدی هرگز انتظار نداشته باش آن چیزی را ببینی که دوست داری و یا منتظرش هستی، چون ممکن است با چیزی مواجه شوی که انتظارش را نداری. اینجا دنیاست و همه چیز در آن ممکن

    این شعر از فریدون مشیری جالب است:

    گفت دانایی که: گرگی خیره سر، 
    هست پنهان در نهاد هر بشر
     
    لاجرم جاری است پیکاری سترگ
     
    روز و شب ، مابین این انسان و گرگ
     
    زور بازو چاره ی این گرگ نیست
     
    صاحب اندیشه داند چاره چیست
     
    ای بسا انسان رنجور پریش
     
    سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
     
    وی بسا زور آفرین مرد دلیر
     
    هست در چنگال گرگ خود اسیر
     
    هر که گرگش را در اندازد به خاک
     
    رفته رفته می شود انسان پاک
     
    وآن که با گرگش مدارا می کند
     
    خلق و خوی گرگ پیدا می کند
     
    در جوانی جان گرگت را بگیر
     
    وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
     
    روز پیری ، گر که باشی هم چو شیر
     
    ناتوانی در مصاف گرگ پیر
     
    اینکه انسان هست این سان دردمند
     
    گرگ ها فرمانروایی می کنند
     
    وآن ستمکاران که با هم محرم اند
     
    گرگ هاشان آشنایان هم اند
     
    گرگ ها همراه و انسان ها غریب
     
    با که باید گفت این حال عجیب؟

    + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 4:44 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  | 2 نظر

  • اینجا دنیاست و همه چیز ممکن

    اینجا دنیاست! مرگز سورپرایز شدن، مخلوط و ملغمه ای از خیر و شر، نمی توان گفت اینجا میخانه است و گرگ سرا؛ و یا آنجا مسجد است و انسان سرا، فرزند این گرگ را انسانیت ممکن نیست، و یا فرزند آن انسان را گرگ شدن نشاید، بلکه بسیاری از گرگ ها فرزند همین انسان هایند و حتی از گرگ ها هم درنده ترند و گذاشتن نام گرگ بر آنها فریاد گرگ ها را هم به اعتراض بلند می کند؛ و یا فرزند گرگی، انسانی می شود و بلکه از انسان هم انسان تر. این است که فرد به فرد باید حکم کرد، پس وارد دانشگاه، حوزه و یا مسجد و میخانه و... شدی هرگز انتظار نداشته باش آن چیزی را ببینی که دوست داری و یا منتظرش هستی، چون ممکن است با چیزی مواجه شوی که انتظارش را نداری. اینجا دنیاست و همه چیز در آن ممکن

    این شعر از فریدون مشیری جالب است:

    گفت دانایی که: گرگی خیره سر، 
    هست پنهان در نهاد هر بشر
     
    لاجرم جاری است پیکاری سترگ
     
    روز و شب ، مابین این انسان و گرگ
     
    زور بازو چاره ی این گرگ نیست
     
    صاحب اندیشه داند چاره چیست
     
    ای بسا انسان رنجور پریش
     
    سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
     
    وی بسا زور آفرین مرد دلیر
     
    هست در چنگال گرگ خود اسیر
     
    هر که گرگش را در اندازد به خاک
     
    رفته رفته می شود انسان پاک
     
    وآن که با گرگش مدارا می کند
     
    خلق و خوی گرگ پیدا می کند
     
    در جوانی جان گرگت را بگیر
     
    وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
     
    روز پیری ، گر که باشی هم چو شیر
     
    ناتوانی در مصاف گرگ پیر
     
    اینکه انسان هست این سان دردمند
     
    گرگ ها فرمانروایی می کنند
     
    وآن ستمکاران که با هم محرم اند
     
    گرگ هاشان آشنایان هم اند
     
    گرگ ها همراه و انسان ها غریب
     
    با که باید گفت این حال عجیب؟

     + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اردیبهشت۱۳۹۵ساعت 16:44 شماره پست: 962  

  • با ارواح آنان مانوس باشیم یا با اجسام شان

    و خداوند از وجود خود قسمتی را در کالبد انسان دمید و به امانت نهاد و همین کرامت و حرمت زیادی به انسان بخشید که قتل او مثل کشتن تمام انسان هاست، و ترور شخصیت او نیز لابد به همین میزان مهم و جرم است و آبروی او از خانه کعبه مهمتر و غیبت انسانی مساوی.... است.

     وگرنه انسان هم مثل دیگر حیوانات بود و امروز حرمتی بیشتر از آنچه آنان دارند، نداشت؛ لذاست که وقتی انسان می میرد، مرده ی او جسدی است که دیگر حتی نباید روی زمین بماند و برای زندگی دیگران مضر می شود و باید فورا در دل خاک دفن شود، چرا؟ چون این جسد از این وجود خداوندی خالی شده است و بخش خدایی اش از آن جدا و به اصل خویش بازگشته است.

    حال ما هم بستگی دارد به این که با کدام جنبه از اموات خود نزدیک تر باشیم با روح آنان که ماندگار و جاودان است، و یا با جسم آنان که فانی و خاک جایگاه اوست. ولی عموما انگار ما را تربیت کرده اند که با جسم آنان مانوس باشیم، تا روح، و لذا با ارواح اموات خود کاری نداریم و به آبادانی جایگاه جسم شان همت تمام داریم.

    در این غروب پنج شنبه یاد همه اشان به خیر، رحمت خداوند شامل همه اشان باد.

     

     

    + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 11:10 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  | 3 نظر

     

  • با ارواح آنان مانوس باشیم یا با اجسام شان

    و خداوند از وجود خود قسمتی را در کالبد انسان دمید و به امانت نهاد و همین کرامت و حرمت زیادی به انسان بخشید که قتل او مثل کشتن تمام انسان هاست، و ترور شخصیت او نیز لابد به همین میزان مهم و جرم است و آبروی او از خانه کعبه مهمتر و غیبت انسانی مساوی.... است.

     وگرنه انسان هم مثل دیگر حیوانات بود و امروز حرمتی بیشتر از آنچه آنان دارند، نداشت؛ لذاست که وقتی انسان می میرد، مرده ی او جسدی است که دیگر حتی نباید روی زمین بماند و برای زندگی دیگران مضر می شود و باید فورا در دل خاک دفن شود، چرا؟ چون این جسد از این وجود خداوندی خالی شده است و بخش خدایی اش از آن جدا و به اصل خویش بازگشته است.

    حال ما هم بستگی دارد به این که با کدام جنبه از اموات خود نزدیک تر باشیم با روح آنان که ماندگار و جاودان است، و یا با جسم آنان که فانی و خاک جایگاه اوست. ولی عموما انگار ما را تربیت کرده اند که با جسم آنان مانوس باشیم، تا روح، و لذا با ارواح اموات خود کاری نداریم و به آبادانی جایگاه جسم شان همت تمام داریم.

    در این غروب پنج شنبه یاد همه اشان به خیر، رحمت خداوند شامل همه اشان باد.

     + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت۱۳۹۵ ساعت 23:10 شماره پست: 961 

  • با چه تضمینی بگویم که از تو بهترم

    برادر و خواهرم که روزه دار نیستی! همانگونه که انتظار دارم تو به انتخاب منِ روزه دار برای عمل به این سنت ادیان توحیدی احترام بگذاری، من نیز به انتخاب تو احترام می گذارم، که نخواهی بهر دلیلی روزه دار باشی؛ نه روزه گرفتن من باید حامل خسارتی به تو باشد، و نه خوردن روزه توسط تو، به من واجد خسارتی خواهد بود، تو مختاری که بدین رسم ادیان توحیدی و... عمل کنی یا نکنی؛ همانگونه که من مختارم که بدان عمل نمایم یا ننمایم، نه از گرفتن روزه ی من بر خداوندگارم چیزی افزوده خواهد شد، و نه از نگرفتن تو بر دامن کبریایی اش گَردی خواهد نشست.

     قدیمی ها مَثل خوبی داشتند و می گفتند "عیسی به دین خود، موسی به دین خود"، چه لزومی دارد که من مثل تو باشم، یا تو مثل من؛ هر کدام مان موجوداتی مختار و انتخاب گریم، تو سوی انتخاب خود باش و من هم سوی انتخاب خود، خواهم بود؛ زیرا هیچ اجباری در دین نیست[1]، و منِ معتقد با توی غیرِ معتقد، در کنار هم جامعه ایی خواهیم ساخت پر از تحمل و بردباری، پر از آزادی و انتخاب، پر از مهر و شفقت و...

     اگر خالق و صاحب این جهان، جامعه ایی یکدست روزه دار و یا یکدست مسلمان و... می خواست خود به ساختنش هم شایسته تر بود و هم با اختیار و تواناتر.[2] پس او اگر یکدستی را نخواست، من چکاره ام آن را بخواهم و به سوی ساختش حرکت کنم. بگذار مخلوقات این عالم خود انتخاب کنند که چگونه باشند.

    به قول دوست روزه دارم که هنگام قرائت قرآن امروز، وقتی به آیه 12 سوره اعراف رسید گفت، "می دانی شروع شیطان کی بود" گفتم نه ، گفت از وقتی بود که گفت "من از او بهترم" ؛ بله این آیه قرآن، بدین امر شهادت می دهد که خداوند از درِ مواخذه به ابلیس فرمود: "چه چیز تو را مانع از سجده (آدم) شد که چون تو را امر کردم نافرمانی کردی؟ پاسخ داد که من از او بهترم، که مرا از آتش و او را از خاک آفریده‌ای."  

     حال چه تضمینی وجود دارد که من روزه دار بر تو روزه خوار، ارجح باشم، حال آنکه ممکن است تو از من بهتر باشی و بخاطر خصوصیتی، کاری، عملی، رفتاری، شفیعی، نیتی و... بر بسیاری از روزه داران سبقت گیری ما را نهاده و نزد پروردگارمان عزتی بلند یابی.

     

    [1] - آیه 256 سوره بقره "کار دین به اجبار نیست، تحقیقا راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردیده، پس هر که از راه کفر و سرکشی دیو رهزن برگردد و به راه ایمان به خدا گراید بی‌گمان به رشته محکم و استواری چنگ زده که هرگز نخواهد گسست، و خداوند (به هر چه خلق گویند و کنند) شنوا و داناست. لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ۖ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ۚ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انْفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ"  و یا آیه آیه 28 سوره هود که می فرماید" نوح قومش را پاسخ داد که ای قوم، شما چه می‌گویید، اگر مرا دلیل روشن و رحمت مخصوص از جانب پروردگار عطا شده باشد ولی حقیقت حال بر شما پوشیده مانده باشد آیا (جهالت نیست که) ما شما را (به رحمت و سعادت) اجبار کنیم با آنکه شما تنفّر اظهار می‌کنید؟ قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَآتَانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنْتُمْ لَهَا كَارِهُونَ"  و یا آیه 99 سوره یونس که می فرماید " و اگر خدای تو (در مشیّت ازلی) می‌خواست اهل زمین همه یکسره ایمان می‌آوردند، آیا تو می‌خواهی تا به جبر و اکراه همه را مؤمن و خداپرست گردانی؟ " 

    [2] - آیه 99 سوره یونس "و اگر خدای تو (در مشیّت ازلی) می‌خواست اهل زمین همه یکسره ایمان می‌آوردند، آیا تو می‌خواهی تا به جبر و اکراه همه را مؤمن و خداپرست گردانی؟ وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا ۚ أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ"

  • بابک خرمدین - رویارویی مردانِ مرد با تیغ جلادان خدعه گر ظالم

    نمی دانم داعشیان با قربانیان خود قبل از آوردن به صحنه جنایت و قتل و عام چه می کند که انگار این قربانیان قبل از سربریده شدن توسط جلاد داعشی، مرده اند، که به مرگ خود هیچ واکنشی ندارند و به طرز غیرعادی آرام به استقبال کار جنایتکارانه، جنایت پیشگان وهابی - داعشی می روند، و ظاهرا قبل از اعدام و بریدن رگ های گلویشان توسط جلاد داعشی آنها را کشته و یا بی حس کرده اند که این چنین تسلیم جور و ظلم جلاد شده، و مرگ در مقابل دوربین ثبت جنایتِ داعشیان را همچون بره ایی آرام پذیرا می شوند و آرام تسلیم تیغ قصابی آنان می شوند، شاید آنقدر شکنجه می شوند که این مرگ را خلاصی تصور کرده و به استقبالش می روند.

     

    تصویر خیالی از بابک خرمدین

     

    این صحنه ها در حکومت اعراب اموی [1] و عباسی که در واقع اسلاف داعشیانند و غیرکشی را هم تئوریزه، هم رواج دادند و هم شرعی کردند، سابقه دیرینه دارد که آنان خود مقتدای شرعی و ایدئولوژیک داعشیانند و در جنایت علیه مخالفین از روسیاهان تاریخ انسانیت اند، تاریخ بغداد را که بخوانی به خون بیگناهان و دگراندیشان از اقصی نقاط بلاد متصرفه مشهون و کاملا رنگین است. خلفای بغداد آنقدر در این زمینه جنایت کردند که شاید یکی از ریشه های عداوت دامنه دار عرب و عجم به اقدامات نابخردانه، جنایتبار، ظالمانه و ببریت آنان علیه ایرانیان پس از فتح و حین تسلط بر ایران بر می گردد. جنایت و ظلم این مهاجمین آنقدر زیاد بود که قیام های مهم و پردامنه ایی علیه آنان حداقل در ایران صورت گرفت که قیام ابومسلم خراسانی [2]، مازیار [3]، بابک خرمدین، صاحب الزنج [4] و... از آن جمله است.

    قیام بابک خرمدین [5]، بیست سال علیه ظلم و جور عباسیان ادامه داشت و تهاجمات سپاه بزرگ خلیفه عباسی را با شکست های زیادی مواجهه کرد و این جوان چوپان و یارانش جنگ قهرمانانه و مقاومت کش داری را سازمان دادند و در آخر نیز در اثر خدعه یک هموطن خود [6] او گرفتار و سپس تسلیم فرمانده سپاه معتصم عباسی (افشین) کردند و وقتی او را به "سُرّمَن رآ" یا همان سامرای فعلی نزد خلیفه جابر عباسی بردند قهرمانانه با قاتل خود و مرگ مواجه شد و هرگز بسان بره ایی خود را نشان نداد.

     

    قلعه بابک در کلیبر منتسب به بابک خرمدین

     

    ابن سیاح گزارش این صحنه را این چنین روایت کند که: "چون بابک خرمی را گرفتند، من و چند کس دیگر مُوکّل او بودیم و او را به راه کرده بودیم. گفتند که چون تو را پیش خلیفه بردند از تو پرسد که "بابک تویی؟ "بگو آری یا امیرالمومنین، بنده ی توام و گنهکارم و امیدوارم که امیرالمومنین مرا عفو کند و از من درگذرد". چون بابک را مقید پیش او بردند (خلیفه عباسی) گفت: "بابک تویی؟" گفت "آری" و خاموش شد. وی را به چشم اشارات کردیم، به دست بفشردیم که آنچه ترا تلقین کرده بودیم، بازگوی. البته هیچ نگفت. روی ترش نکرد. رنگ روی او نگشت (رنگ چهره اش عوض نشد)." [7]

    او را بعد از شکنجه زیاد به جلاد سپردند و در حضور خلیفه و اعیان و اشراف عرب و مردم، عملیات ظلمانه خود را علیه این اسیر جنگیِ در غل و زنجیر با شکنجه و قساوت پایان دادند "چون یک دستش را بریدند دست دیگر در خون زد و در روی خود مالید، همه روی خود را از خون خود سرخ کرد. معتصم (خلیفه عباسی) گفت، "ای سگ این چه عمل است؟!" گفت : "در این حکمتی است. شما هر دو دست و پای من بخواهید برید و گونه، روی مردم از خون سرخ باشد، خون که از روی برود، زرد باشد. من روی خویش از خون سرخ کرده ام تا چون (خون) از تنم بیرون شد، نگویید که رویم از بیم زرد شد.". [8]

    انسان از این صلابت روحی و جسمی یک انسان اسیرِ وحشیان انگشت به دهان می شود که چه ایمان و چه شخصیت پایداری باید داشت که از اول مبارزه تا آخرین لحظه این چنین استوار و همچون کوه تکانی نخورد و دشمن شاد نکرد.

     

     

    [1] - امویان اولین حکومت های جور هستند که بر ایران بعد از هجوم مسلمین حاکمیت داشتند و تا بیش از یکصد سال خونریزی و جنایت را در پرونده خود دارند، کشتار اهل بیت (ع) در پرونده آنان بسیار است کشتار ایرانیان و کشتار مدینه و مکه از شاخص ترین آنهاست، آنها توسط ابومسلم خراسانی بر افتادند و متاسفانه عباسیان جای آنها را گرفتند که تا زمان هولاکو در بغداد حاکمیت جور خود را ادامه دادند و آنان نیز به نام اسلام سلسله امپراتوری ظلم خود را بر جهان فتح شده اسلامی توسعه دادند و تاریخی از ظلم و خودکامگی آنان موارد زیادی را ثبت کرده و در پرونده دارد.

    [2] - ابومسلم خراسانی حکومت جنایت پیشه اموی را شکست داد و به امید این که فرزندان عباس عموی پیامبر (ص) عادلانه تر حکومت خواهند راند آنان را به حکومت رسانید ولی او خود طعمه حکومت جور عباسیان شد و عباسیان در جنایت کوی سبقت را از امویان ربودند.

    [3] - مازیار فرزند کارن در گرگان و طبرستان پرچم سرخ قیام علیه عباسیان برداشت او هم عصر بابک خرمدین، دیگر مبارز ایرانی و در ارتباط با بابک علیه عباسیان بود که او را نیز دستگیر و در بغداد در حالی که بدن خشکیده بردار شده بابک هنوز بعد سال ها آویزان بود، در کنار این بدن فروخشکیده او را نیز به دار کشیدند.

    [4] - اگرچه قیام اسپارتاکوس (4-71 ق.م) به عنوان بزرگترین قیام بردگان جهان علیه ظلم حاکمیت یونانی مطرح است که سه سال طول کشید، ولی علی بن محمد بن عبدالرحیم از علویان ایران است که جدش از یاران زید بن علی بن حسین بود در کوفه قیام کرد و بعد از شکست به ایران آمد لذا این مبارز، پدرش و پدر بزرگش در ایران زاده (ری و طالقان) زاده و بزرگ شدند؛ صاحب الزنج در بصره و خوزستان قیام کرد و سرسختانه بردگان را علیه صاحبانشان شوراند که به قیام زنگیان مشهور است و از سال 255 تا 270 هجری با خلفای جور عباسی جنگید و ده ها بار سپاه آنان را شکست داد و در این 15 سال بصره، آبادان، اهواز، شوش، دشت میشان و اصفهان و جندی شاپور را تصرف کرد.

    [5] - بابک فرزند مرداس چوپانی (گاو گوسفند چران) ایرانی که علیه ظلم بنی العباس قیام کرد و بیست سال در منطقه تالش، و حاشیه رود ارس، دشت مغان و... جنگید و بارها سپاه خلیفه عباسی را منهدم کرد، او از سال 201 هجری به رهبری خرمدینان برگزیده شد.

    [6] - وقتی یک خیانتکار ایرانی که دوست بابک بود، او را به تزویر از پناهگاه بیرون کشید و تحویل دشمن داد، بابک به او رو کرد و گفت "ارزان فروختی مرا بدین ناکسان" که این خیانت پیشه پاسخ می دهد "تو راعی بقر(گاو) و غنم (کوسفند) بودی و شبان را با تدبیر جیش و سیاست و اجزا حکومت هیچ نسبت نیست." ولی بابک البته سخنی در خصوص اصل و نسب برای پاسخ به این خیانت کار نداشت ولی در حالی که در سیاست و جنگ آوری در مقابل خدعه گرترین های دنیای سیاست، بیست سال جنگید و شکست های زیادی به مامون و جانشین او معتصم وارد کرد و حداقل سه بار در جنگ بزرگ آنان را شکست سخت داد.

    [7] -  این فراز تاریخی را  عوفی در جوامع الحکایات از این واقعه گزارش کرده است 

    [8] - منبع این گزارش کتاب "سیاست نامه" خواجه نظام الملک توسی وزیر ایرانی دروه سلجوقیان است.

  • باز هم تکرار مکرر - بی منطقی و توهین به اعتقادات دیگران

    بازار توهین در دوره جاهلیت است که رونق می گیرد و از نشانه های دوره ی جاهلیت، سقوط انسانیت می باشد. و اگر به تاریخ ظهور انبیا (ع) نگاه کنیم با مزمن شدن سقوط انسانیت بود که خداوند پیام آوران خود را به سوی انسان اعزام می داشت و خداوند زمانی پیامبر رحمتش را (که آخرین از این نوع بود) اعزام کرد که انسان در اوج سقوط بود و جاهلیت بیداد می کرد و فرستاد او (ص) را تا انسان را به خود آورد. اما همان زمان نیز در کنار رسول رحمت (ص)کسانی بودند که در شدت توهین های طرف مقابل به پیامبر و...، جو زده شده و به مقابله به مثل می پرداختند و به مقدسات بت پرستان فحش و ناسزا می گفتند و در این جا بود که خداوند خود شخصا از طریق وحی مسلمین را حتی از توهین به مقدسات مشرکین باز داشت این در حالی بود که مقدسات مشرکین چیزی جز مجسمه هایی سنگی نبود که اوج آن در اجسام سنگ ساخته ای به نام "لات" و "عزی" نبودند. در آن زمان این بت ها توسط مشرکین (که سقوط فکری زیادی را دچار شده بودند) به مرور به امور تقدیس شده ای تبدیل شده بودند و با زیاده روی که در این زمینه شده بود لات و عزی به نام هایی بزرگ و مقدس برای مشرکان تبدیل شده بودند که برای آن پیراهن جر می دادند، اما خداوند با اذعان به این امر، باز نگاه داشتن جانب احترام همین بتان نیز بر مسلمین در مقابل مشرکین توصیه گردید. همین حالت را در جنگ های امیر مومنان علی (ع) می توان دید، که ایشان نیز طرفداران خود را از مقابله به مثل در این زمینه باز می داشت. این است بنای اسلام و اسلامیان در این زمینه که تکلیف آنان روشن است. و اما ما هم امروز باید راه و روش ائمه اطهار و خاندان رسالت (ع) و پیامبر اعظم (ص) را در مواجهه با چنین پدیده هایی را در زمان حضورشان مطالعه کنیم و در مواجهه با تکرار این پدیده در مقابله با آن به این رفتار تاسی جوییم. ببنیم آنان با دشنام دهندگان به خود چه می کردند و ما هم که پیرو آنان خود را می دانیم، در غیاب شان، به همان شیوه عمل کنیم، نه کمتر و نه بیشتر.

    اما به برادران و هم نوعان خود در جبهه مقابل نیز توصیه می کنم که برای مقابله با طرف مقابل خود به توهین دست نیازند که این شیوه جاهلان است. توهین و هتک حرمت به اعتقادات دیگران از هیچ انسانی پذیرفته نیست، زیرا این نشانه کم آوردن است، فردی که منطق دارد و حرف برای گفتن دارد نیازی به استفاده از توهین در خود احساس نمی کند.

    جناب آقا شاهین نجفی شما که لابد با انتخاب موسیقی به عنوان پیشه خود، سعی در شاد کردن و تاثیر مثبت بر مخاطبان خود دارید، چرا در همان حال با یک چنین کار مذمومی دل جمعی از هم وطنان و غیر هم وطن خود را می آزارید. کسانی که دل در  گرو محبت اهل بیت (ع) رسولی (ص) دارند که برای رسالت راهنمایی بشر هیچ مزدی را به جز محبت به اهل بیت (ع) خود نمی خواهد. آیا شما مخالف  حق شناسی امتی هستید که خود را مدیون راهنمایی چنین خاندانی می دانند.

    شما از خصوصیات فردی، سطح فکری و فعالیت اجتماعی امام علی نقی (ع) چه می دانید که این بزرگوار مظلوم را مورد هتک حرمت قرار داده اید. البته این ضعف ما شیعیان (که لابد باید شما هم در خانواده ای شیعه باید به دنیا آمده باشید) است. به طوری که در یک جوکی که شنیدم، گفته اند " از فلانی پرسیدند ما شیعیان چند امام داریم گفت دوازده تن، گفتن می توانی آنان را به نام بشماری گفت البته چرا که نه. گفتند بشمار و ایشان شروع به شمارش کرد و هر چه شمرد در شمارش به سیزده تن رسید. گفتند شما که گفتید دوازده تن هستند در آخر وی را متوجه کردند که ایشان به علت اضافه کردن حضرت عباس (ع) به عنوان امام دچار این مشکل شده است و این وجه اشتباه وی بوده است واو که به قول امروزی ها بسیار افراطی عاشورایی بود گفت از (حضرت امام علی) نقی (ع) و یا (حضرت امام محمد) تقی ها هر کدام خواستی کم کن دست به حضرت عباس نزن که قبول نمی کنم" اگر چه این تنها یک جوک است و قائدتا ساخته ذهن هاست و واقعیت ندارد. ولی باید در هر جوک و شوخی رگه های از اعتقاد و گرایش فکری به آن را دید و لذا بی اطلاعی ما شیعیان از شیعه و امامان آن (ع) و عدم التفات ما به برخی از ائمه اطهار (ع) امری روشن و مبرهن است که گریبان گیر ما شیعیان شده است به طوری که از بین پنج تن آل عبا (ع) امام حسن مجتبی (ع) که در نزد خود این خانواده به کریم اهل بیت (ع) و سبط اکبر مشهور است، بسیار مظلوم است و در بزرگداشت این مظلوم حتی ما خود شیعیان نیز کوتاهی داریم به طوری که در 28 صفر (روز شهادت آن حضرت) مداحان ما بعد از پنجاه و هشت (یکماه محرم و بیست و هشت روز صفر) روز سوگواری برای برادر کوچکتر آن حضرت (ع) ، (حضرت حسین و یارانش)،‌ باز مداحان سعی دارند با رفتن به کربلا اشک سوگواران حضرت مجتبی (ع) را در بیاورند و آنقدر نسبت به این مظلوم ما بی خبر و بی اطلاع هستیم که از بر ظلم رفته بر این مظلوم کاملا بی معرفت شده ایم که در درک مظلومیت این امام بزرگ شیعه (ع) اشکی جاری نمی شود که مداحان ما که انگار تنها وظیفه خود را در آوردن اشک مخاطبان می دانند و باید از کربلا کمک بگیرند تا مگر اشکی را از مخاطبان خود در این روز مصیبت که به رحلت و فقدان بزرگ مرد پیام خداوندی (ص) هم مبتلا شده ایم، در بیاورند. در حالی که اگر محمدی (ص) و نبوتی نباشد ، آن گاه فاطمه (س)، علی بن ابی طالب (ع) و حسن (ع) و حسین (ع) و... همه همچون دیگر نسل های سابق خاندان بنی هاشم اسمی از آنان در بین ما مطرح نبود و خداوند با نزول وحی از طریق محمد (ص) است که نسلی مکمل برای پیام ایشان را بر می گزیند تا بیایند و تشریح کننده و مفسر آن باشند و تکمیل کنند آنچه را که برای انسان با آمدن محمد (ص) رقم خورد و اگر رسالتی نبود امامتی نبود که عاشورایی اتفاق بیفتد و... و ما شیعیان بد و خوب کنیم و مثلا به زعم خود حرکت امام حسین (ع) را بپسندیم و حرکت حضرت امام مجتبی (ع) و... را نپسندیم. و در روز عاشورا حال و خروشی داشته باشیم که در 28 صفر (رحلت پیامبر اکرم (ص) و امام حسن مجتبی(ع)) این حال اصلا دیده نشود.

    به نظر من این عدم اطلاع و آشنایی ما به ائمه مظلوم شیعه بعد از امام حسین (ع) باعث می شود که شیعه زاده ای همچون آقا شاهین نجفی این چنین به خود اجازه دهد که و به یکی از دوازده امام بر حق شیعه (ع) توهین نماید که حتما این حرکت وی از عدم شناخت آقا شاهین از این امام مظلوم (ع) ناشی می شود که اگر شناختی بود عقلا انسان دست به چنین عمل قبیحی نمی زند. امیدوارم این اقدام قبیح آقا شاهین نجفی باعث شود خود وی نیز به خود آمده و مطالعه بیشتری از شخصیت این بزرگوار داشته و خود به اشتباه خود پی ببرد و از وجود مقدس امام نقی (ع) عذر بخواهند که با کرامتی که از این خاندان سراغ دارم حتما ایشان را خواهند بخشید. زیرا این خاندان هرگز کرامت و محبت خود را از هیچ بنده ای از بندگان خدا (مسلمان و غیر مسلمان) دریغ نکرده اند. امیدوارم آقا شاهین نجفی از کرامت این خاندان بهرمند شده و از این راه، به حق باز گردد، زیرا ارزش این بازگشت ایشان بسیار بیشتر از برخورد واکنشی خواهد بود که ممکن است آقا شاهین احیانا از احکام ارتداد و... نشان داده و احیانا از ترس و یا... مجبور به عذر خواهی به اجبار داشته باشد.

    نکته دیگر این که امیدوارم این اقدام آقا شاهین نجفی احیانا از عملکرد بد احدی از ما شیعیان ناشی نشده باشد، که خدای نکرده از این طریق ایشان خواسته باشند با توهین به یک حجت بر حق خداوند (ع) که از مورد احترام ماست، انتقام عمل ما را گرفته باشد که در این جا تاثیر گناه ما هم پیش می آید که باعث شده است یک حجت خداوندی (ع) مورد توهین قرار گیرد تا به زعم آقا شاهین ها دردمان بیاید، که در این صورت در گناه این توهین ما هم شریک خواهیم شد.

    ای کاش توهین کنندگان به دیگران ابتدا طرف خود را می شناختند و بعد او را مورد توهین قرار می دادند و در این صورت بود که من مطمئن بودم که شاهین ها شرم می کردند که چنین موجودی را مورد توهین قرار دهند.  

    خدایا ما را از هر گونه پلیدی باز دار. خدایا ما را وسیله گمراهی و یا گناه دیگران قرار مده. خدایا دل های ما را به سمتی هدایت کن که خیر و صلاح ما در آن است. خدایا عمل ما را وسیله حل مشکلات خود و دیگران قرار ده. خدایا می ترسم از این که طوری عمل کنم که باعث دوری بندگان تو از تو شوم. 

     

    + نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 23:50 شماره پست: 167

  • باز هم محرم که انسان را از غلافی که در آن قرار دارد خارج می کند

     امام خمینی ره را باید متجددی در حوزه دین و سیاست دانست که واقعا توانست حصارها را بشکند و طرحی نو در اندازد ولی همین بزرگ مرد وقتی به محرم و عاشورایش می رسد علیرغم این که روشنفکری توانا و موثر است تبدیل به محافظه کاری محطاط می شود و به نظرم بر حفظ عزاداری محرم به همان اشکال سنتی اش تاکید می فرماید. انسان وقتی فارغ از تعصبات و همیت مذهبی خود به مراسم محرم توسط شیعیان نگاه می کند اشکالات فراوانی را می بیند که واقعا نیاز به رفع آن را احساس می کند کما این که در این خصوص شهید بزرگوار ما مرتضی مطهری کار خوبی را داشته اند و اخیرا نیز یکی از دانشوران جدید حوزه دانشگاه به نام آقای دکترسید عبدالحمید ضیایی هم که از تحصیل کرده های دانشگاه سوربن فرانسه است نیز بعد از شش سال مطالعه در این خصوص کتابی داشته اند که البته بنده موفق به خواندن آن نشدم لیکن در سه فقره سخنرانی ایشان در این زمینه شرکت کردم و با نوع نگاه ایشان نسبتا آشنا شدم و محققانه به این مبحث نگاه کرده اند. ولی در خصوص خودم بگم که وقتی در مراسم محرم قرار می گیرم کاملا محافظه کار می شوم و سعی دارم و دوست دارم که در همان شکل سابق آن بماند به همین دلیل علیرغم مداحی های تهران که خیلی هم طرفدار دارد من شیوه نوحه سرایی قدیم را و آهنگ و مطالب آن را دوست دارم و سعی می کنم این ایام را در ولایت خود و قرین با آن سبک باشم حمل علم و نخل و رفتن به تکایا و کوش دادن به روضه انسان را جلا می دهد نوحه خوانی به سبک قدیم صفایی دیگر دارد. اینجا شما فراموش می کنی که چه اشتباهاتی ما داریم ولی آن را تکرار می کنیم. چنانچه امام خمینی ره هم با آن همه عظمت عرفانی و علمی که داشت روضه خوانی داشت که برایش روضه بخواند و نشان از اثر و صفای قلبی است که این کار می تواند برای بشر به همراه داشته باشد. اینجا دیگر نگاه روشنفکری و اصلاح طلبی و... کمتر برش و اثر دارد و انسان وارد نوعی محافظه کاری می شود. این دستگاه حسینی ع جاذبه هایی دارد که انسان در آن غرق می شود و سکر آور است. خدایا ما را هم در جمع سوگواران حسینی ع بذیر و نزد جدشان روسفید گردان . امین رب العالمین  

     

    + نوشته شده در دوشنبه پنجم دی ۱۳۹۰ ساعت 16:12 شماره پست: 110

  • بالاخره روزی کینه ها به دور ریخته خواهد شد و بر پایه توحید و نبوت به وحدت خواهیم رسید

     حمد و سپاس خداوندی را که خالق کل هستی است و پیام آورانی متعدد برای هدایت بشر به سوی ما فرستاد تا حرکت انسان به سوی خداگونه شدن را هدایت نمایند. دورود خداوند بر رسول خاتم (ص) که جان در راه هدایت بشر در طبق اخلاص نهاد.

    ادبیات محرم به طور خاص و شیعه به طور عام و تاریخی که از آن هم اکنون روایت می شود حکایت دل مشغولی جماعتی از مسلمانان به روندی تاریخی است که ظلمی را روایت می کند که بر جانشینان برحق رسول خدا (ص) از خاندانش (ع) رفت و بر انحرافی که بر دین حقه اسلام وارد شده است، شاکی است. محرم و اقامه عزا و همچنین بزرگداشت غدیر، نوعی شکایت تاریخی و البته به حق، به این روند است که علیرغم خواست و وصیت رسول اکرم (ص) به وجود آمد؛ همه اینها درست، اما راه برون رفت از این مخمصه چندین صد ساله بزرگ چیست؟ در یک نگاه سطحی و ساده ادامه شکایت و ناله و زاری شاید کارکردی زنده نگاه دارنده داشته باشد و به حق هم باید بر ظلم رفته شاکی و ناراضی بود، اما با چه هدفی و تا کجا و تا چه حد؟!!

    از سوی دیگر باید این را در نظر داشت که تاریخی که به زنده نگاه داشتن آن با جزییاتش مشغولیم، به واقع حکایت جدایی و تفرق در امت محمدی (ص) است که ابراز کینه و شکایت از پدید آورندگان چنین وضعی در آن زمان، اگر به رقابت و دشمنی در این زمان تبدیل شود و به تعمیق تفرق بین امت محمدی (ص) دامن زند، شاید تکرار اشتباهات پدرانمان خواهد بود که چنان صحنه هایی را رقم زدند؛ امروز نگاهی به طلیعه ها و نشانه هایی از جنگ داخلی بین مسلمانان که در قرن بیست و یکم در حال وقوع است نشان می دهد که در حالی که دنیای رقیب به اتحادیه ها و تجمع حول و حوش مشترکات، شدیدا می اندیشند و در این مسیر حرکتی مستمر دارند و به آن دلمشغولند؛ در بین ما مسلمانان حکایت جدایی و تفرق و تعمیق آن ساری و جاری و ادامه دار شده است و امروزه خصوصا بدان همتی بلند داریم و عرصه داران این روند نیز شدیدا به توسعه و ترویج آن همت وافر دارند و بر این طبل جدایی همواره می کوبند.

    امروز اگرچه سخن از رقابت و یا حتی جنگ بین شیعه و سنی در جهان اسلام می رود که اگر این به واقع به وقوع بپیوندد، روند خطرناکی خواهد بود که دامن پدید آورندگان آن را نیز خواهد گرفت و سر دمداران این نبرد خانمان بر انداز به این نیز اکتفا نخواهند کرد و بر آن هم متوقف نخواهند گردید و حتی بر فرض غلبه اکثریت اهل سنت! بر اقلیت شیعه؛ مرحله بعدی جنگ داخلی مسلمانان به نبرد سنی- سنی تبدیل شده و به دنبال آن انتظار می رود اکثریت اهل سنت در مقابل اقلیت تندرو آنان که تفکر وهابیت خواهد بود، قرار خواهند گرفت و مرحله دیگری از نبرد داخلی بین مسلمانان رقم خواهد خورد و وهابیت به خاطر تسلط بر نقاط استراتژیک اسلامی از جمله مدینه النبی (ص) و مکه مکرمه و همچنین مراکز علمی اهل سنت و بعلاوه آن پشتوانه ثروت عظیم نفت و توریسم اسلامی و با اتکال به غرب خواهند توانست گروه مخالف خود را که اگرچه در جمعیت بسیارند ولی در رهبری و راهبرد متفرقند را به اضمحلال و شکست عظیمی مبتلا کنند.

    همه این موارد در صورتی اتفاق خواهد افتاد که اگاهی اقشار مسلمان از خطرهایی که آنان را تهدید می کند در همین حدی بماند که الان قرار دارد و در حالی که جهان اسلام به مشکلات خانمان برانداز مبتلاست، همچنان بر این مشکلات نظاره گر باشند و هاج و واج که کدام حق است، از تشخیص راه و حرکت مناسب ناتوان بمانند.

    حال چه باید کرد؟ باید کینه ها را به دور افکند و زمینه کینه توزی و کینه فراکنی را خشکاند و راه را بر عمل تندروها که در جفت های متعددی که در جهان اسلام در مقابل هم صف آرایی کرده اند، بست و صحنه آماده شده برای رشد آنان را برهم زد. راه بر هم زدن چنین وضعی، تنها آگاهی بخشی به توده مسلمان است تا ابتدا مسلمانان بفهمند که چه هستند و در چه وضعی قرار دارند و بعد خود خواهند دانست که به عنوان مسلمان چه باید کنند.

    به موازات این باید به تعالیم رسول خدا (ص) بازگشت کرد و بر اصولی توافق نمود که در دایره گروه های اسلامی مشترک و خدشه ناپذیرند؛ توحید و نبوت می تواند به عنوان مرز مشترک تمام نحله های فکری مسلمان باشد و بر پایه این دو که شاید وجه اشتراک جهانی ادیان الهی نیز است، بتوان با تکیه بر عقل و منطق پایه گذار زندگی انسانی الهی شد که این دنیای انسان را ساخت که ساختن این دنیا آخرتی در خور را به دنبال خود به ارمغان خواهد آورد و فارغ از حوادث تاریخی گذشته، تاریخ  حال و آینده را طوری رقم زد که ادامه روند گذشته به صورت سلسله وار گذشته نباشد و زندگی انسان ها را در شان آنان ترسیم و به اجرا در آورد و این همان هدفی است که خداوند از ارسال رسولان خود داشت تا انسان به شان انسانی خود که ملکوتی است، باز گردند. 

    قطعا روند جاری و فعلی حرکت بشر، هیچ تناسبی با انسان ایدال و خدایی ندارد و در سایه کینه و جنگ هم نمی توان برادری و ارتباطات مناسب و سطح زندگی ایدال معنوی و مادی را بدست آورد و همان گونه که معجزه اسلام قرآن است راه نجات انسان نیز همین کلام حق خواهد بود که بر بستر اعتقاد توحیدی که از کانال وحی رسیده است و با تکیه بر عقل می تواند راهگشای تمام مشکلات بشری و حل کننده عقده های تاریخی شد.  

     

    + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 17:8 شماره پست: 350

  • باید از دنیای خود گذشت تا حقی را به حق دار رساند

    تنها زمانی می توان در مقابل زورمداران، زورمداری، کج مداران، کجی و... ایستاد که از این دنیا و آنچه در آن داری بگذری، وگرنه باید به حالت مسامحه به هر ظلم، کجی و... برای حفظ جان، شغل، آبرو، مال و... گردن نهاد. در مقابل کسانی که حاضر به پرداخت حقوق دیگران که نزد آنهاست، نیستند، وقتی سخن به اعتراض و ردِ حق می کنی، آنان نیز وقیحانه سخن از گرفتن شغل تو می کنند، آجر کردن نانت، تهدید به تحدید آزادی تو می کنند و...، و تو تنها موقعی می توانی محکم حرف بزنی و بایستی، که کار خود را به خدا واگذار کنی و از دنیای خود بگذری وگرنه باید ابزار و عَمَله ظلم شد.

    برای این که عمله و ابزار این جماعت بی شرم نشوی باید صاحب اندیشه و معیار باشی که به اجتهاد دل،دین و وجدان خود عمل کنی، باید برای خود و معیارهایت ارزش قایل باشی، باید مسولیت پذیر و امانت دار باشی و... وگرنه بسیارند کسانی که به کمین دنیا و آخرت تو نشسته اند، تا تو را تحت فشار قرار دهند تا برای دنیای خود و یارانِ شان، آخرتت را به باد فنا دهند. و البته همین خط قرمز آزادی خواهانِ با وجدان و دینمدارانِ انسان است و نباید اجازه داد تا هر متجاوزی به نام های مختلف از این خط قرمز عبور کنند.  

     

    + نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن۱۳۹۴ساعت 17:37 شماره پست: 878  

  • باید از دنیای خود گذشت تا حقی را به حق دار رساند

    تنها زمانی می توان در مقابل زورمداران، زورمداری، کج مداران، کجی و... ایستاد که از این دنیا و آنچه در آن داری بگذری، وگرنه باید به حالت مسامحه به هر ظلم، کجی و... برای حفظ جان، شغل، آبرو، مال و... گردن نهاد. در مقابل کسانی که حاضر به پرداخت حقوق دیگران که نزد آنهاست، نیستند، وقتی سخن به اعتراض و ردِ حق می کنی، آنان نیز وقیحانه سخن از گرفتن شغل تو می کنند، آجر کردن نانت، تهدید به تحدید آزادی تو می کنند و...، و تو تنها موقعی می توانی محکم حرف بزنی و بایستی، که کار خود را به خدا واگذار کنی و از دنیای خود بگذری وگرنه باید ابزار و عَمَله ظلم شد.

    برای این که عمله و ابزار این جماعت بی شرم نشوی باید صاحب اندیشه و معیار باشی که به اجتهاد دل،دین و وجدان خود عمل کنی، باید برای خود و معیارهایت ارزش قایل باشی، باید مسولیت پذیر و امانت دار باشی و... وگرنه بسیارند کسانی که به کمین دنیا و آخرت تو نشسته اند، تا تو را تحت فشار قرار دهند تا برای دنیای خود و یارانِ شان، آخرتت را به باد فنا دهند. و البته همین خط قرمز آزادی خواهانِ با وجدان و دینمدارانِ انسان است و نباید اجازه داد تا هر متجاوزی به نام های مختلف از این خط قرمز عبور کنند.  

     

    + نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن۱۳۹۴ساعت 17:37 شماره پست: 878  

  • باید باز خود را به آزمایش های سخت سپرد

    می خواهم دوباره در مسیر تندبادها باشم؛ تندبادهای وزنده از بن حوادث بنیان کن، که از بن قمارهای بزرگ زندگی سوز می وزند؛ این زندگی را دیگر نمی خواهم، باید آن را باخت و خلاص شد؛ که این نه زندگی، که مردگی است در ردای زندگی؛ می خواهم همچون چناری در مسیر تندبادهای سخت باز به بوته آزمایش درآیم، تا بشکند شاخه ها و برگ های ناتوانی ام، و بماند آنچه که ماندنی است و نابود شوند نماندنی ها، که بار گران بی حاصلی اشان را به دوش می کشم.

     

  • بدعت و بدعت گذارن، مستی در حین نوشیدن شراب نماز

    نماز مغرب شده بود و مثل همیشه دوست داشتم، نمازم را سرموقع بخوانم و خلاص، و این تکلیف از گردن وانهم، از نماز این قسمتش را بیشتر دوست دارم که با خواندن سوره حمد و قنوتی، چند خواسته را در قالب دعایی قرآنی و یا به زبان و لهجه خود با خداوندگارم مرور می کنم؛

    برای خرید بیرون رفته بودیم، و چون موسم نماز رسید، دوستم گفت "اگر موافق باشی مسجدی برویم و نماز خوانده، و سپس به خانه بازگردیم" ، من هم بی درنگ گفتم "چرا که نه" و از خداخواسته، به استقبال این پیشنهاد رفتم، زیرا در این لحظه مخالفتی با این به جماعت خواندن نداشتم، به خصوص که در مقابل مسجد جدیدی بودیم و من امام جماعتش را نمی شناختم، پس با دلی آسوده تر می توانستم به او اقتدا کنم.

    بدعت و بدعت گذارن، مستی در حین نوشیدن شراب نماز

    در حالی که اذان مغرب در حال گفتن بود، دوستم گفت "راستی وضو داری"، گفتم "بله آماده خواندن نماز و دَررفتنم"، و با این کلمه "دررفتن" در انتظار بودم که دوستم لابد پاسخ خواهد گفت، "پسر حدیث است که اگر کسی در مسجد احساس دلتنگی کند و تقاضای دررفتن داشته باشد از منافقین است"، که دیدم خوشبختانه دوستم به راحتی از کنار این کلمه گذشت و ادامه داد "من هم وضو دارم ولی تجدید وضو هم همیشه خوب است" و با این جمله راهی درب ورودی مسجد شدیم، و سراغ وضوخانه را گرفتیم، جوانی که انگار مواظب کفش ها در نزدیکی درب ورودی بود، بی درنگ از خواسته دل ما مطلع شد، و سریع خود را به ما در آستانه درب رسانید، و با اطلاع از درخواست مان، آدرس وضوخانه را در پشت مسجد داد.

     وارد وضو خانه که شدیم، پیرمردی اصفهانی سخت مشغول صابون زدن دست هایش بود، که با سلام بلند و پر طمطراق پر محتوا و محبت آمیز دوستم، انگار این پیرمرد هم به وجد آمد و سریع با دوستم ارتباط برقرار کرد و نفهمیدم چطور وارد بحث اذان شدند و با یک شادی و رضایتی و در حالی که می خواست بالیدن خود را از این امر ابلاغ کند، گفت: "می دانی این اشهد ان علی ولی الله را همین دویست سال قبل، صفویه وارد اذان ما کردند"،

    ولی دوستم که مقید به رسیدن نماز جماعت است و به هیچ قیمتی نمی خواهد یک رکعت آن را خود و همراهانش  از دست بدهند، با تعجیلی که داشت این سخن او را بی پاسخ گذاشت و بی توجه به احساسات این پیرمرد برای رسیدن به نماز جماعت، بی عنایت خاصی به این گفته پیرمرد همشهری اش که تا اینجا تنها برای شستن دست هایش، بعد از استفاده از دستشویی، انگار چند دقیقه بود که مشغول بهداشت دست هایش بود و آب هم نعره زنان می رفت، وارد سرویس دستشویی شد، و من ماندم این این پیرمرد، دیدم این طوری که بد می شد، بی هیچگونه ملاحظه ایی پاسخش را گفتم، پاسخی که ممکن بود ضدحالی برای پیرمرد باشد و یا حتی با من دعوایش شود.

     گفتم "شاید به همین دلیل است که بعضی از مسلمانان ما را اهل بدعت می دانند، چرا که هر کسی، هر چی دلش بخواهد به اذان و مناسک اضافه و کم می کند"،  پیرمرد انگار کمی ماسیده بود، گفت "مثلا چه چیزی ما اضافه کردیم؟!!" گفتم "اگر صفویه اشهد ان علی ولی الله را دویست سال قبل اضافه کردند، ما هم اشهد ان فاطمه الزهرا عصمت الله اضافه کردیم"، گفت "چطور" ، گفتم "همین ماه رمضان قبلی با همین دوست عزیزم چند نماز را در مسجد محسنی رفتیم، که روحانی جوانی در آنجا برای ماه رمضان آمده بود و این شهادت را در اذان و اقامه اش با تاکید فراوان اضافه کرده و می گفت، و همینطور پیش برویم دوازده امام و چهارده معصوم و احیانا اشهد ان فلانی ولی امرنا را هم اضافه خواهیم کرد"، پیرمرد گفت "مگر ما به این موارد اعتقاد نداریم"، گفتم "ما به خیلی چیزها اعتقاد داریم اما باید همه را در اذان خود جار بزنیم، اذان سمبل وحدت مسلمانان بود، امروز شده سمبل تفرق آنان، آن هم به همین دلیل است که هرکه، هرچه خواست به مرور به آن اضافه کرد"،

    در این سخن بودم که دوستم از سرویس دستشویی خارج شد و بحث بهم خورد و من هم وضویم کامل بود و در این بین جوراب ها را پوشیدم و او هم سریع وضو گرفت و از شر این بحث با رفتن از محل وضوخانه خلاص شدیم، و به اصطلاح دررفتیم، در حالی که هنوز پیرمرد مشغول شستن و طهارت دست هایش بود و وارد وضو نشده بود.

    هنگامی به نماز رسیدیم که رکعتی از آن به پایان رسیده بود و ما هم سریع به جماعت اقتدا کردیم، ولی انگار در نماز هم این بحث مرا رها نمی کرد، با خود پیرامونش سخن می گفتم، "چه تضمینی وجود دارد که همین بخش های مختلف و این ترتیب و شکل نماز موجودمان را هم در مرور تاریخی خود تغییر نداده باشند، و این شکل موجود دست ساز یکی از این همین نوآوران حکومتی و غیر حکومتی نباشد، که سلسله پشت سلسله در این بوم و بر در طی 1400 سال آمده اند و هر یک به فراخور تفکر و ایده خود آن را کم و زیاد کرده باشند، یا اصلن در مورد ادعیه و آنچه از آن سنت و سیره نام می برند، همان چیزهایی نباشد که عده ایی احساس تکلیف کرده اند و بر مناسک ما اضافه و کم کرده اند،" تمام نمازم در این فکر و افکار غرق بودم که "آیا این نماز و یا حجی که برگزار می کنیم، و هرگاه کلمه ایی از آن بد گفته شود و یا شل و سفت شود و یا ترتیبش بهم بخورد باطل می شود، همانی است که پیامبر آن را بنیان نهاد و یا این که در طول زمان هرکه هرچه خواست به آن اضافه و کم کرد و..."، در این افکار سیر می کردم که نماز به پایان رسید و من که انگار در افکار خود غرق بودم و متوجه ذکر و رکوع و سجود خود نبودم، و مثل مرغ مقلد با جمع انسان های در حال رکوع و سجود، به رکوع و سجود می رفتم و به قول بچه ها که به لطیفه می گویند "اذکار فروع و اصول نماز را از بر می گفتم و می گذشتم". و زمانی به خود آمدم که بخش همراه با جماعت به پایان رسیده بود و باید بقیه را خود ادامه می دادم.

    با خود فکر می کردم "براستی به غیر از حمد و سوره به کدام قسمت از نماز می توان اعتماد کرد، که یکی از این آقایان که احساس تکلیف کرده باشند و به نماز اضافه نکرده باشد"، و نتیجه می گرفتم که "تنها می توان به وجوب نماز که در قرآن اشاره شده اعتماد کرد و این که کیفیت آن چه بوده و چه بدان اضافه و یا کم شده، معلوم نیست". در این افکار و رویاها سیر می کردم که با تکبیر آخر به خود آمدم و از نماز خارج شدم، ولی باز با خود می گفتم "چه سیری در تاریخ و فلسفه نماز کردیم و در حالی که در نماز بودیم و در همان حال در نماز نبودیم، چه رفع تکلیفی بود امروز".

    به راستی چه باید کرد، کاش تاریخ، حدیث و سیره و سنتی بود که می توانستیم قسم بخوریم این همان است که پیامبر خدا بر آن امضا کرده و بنیانش نهاده است.       

  • بدعتی نامیمون در شیوه اداره کشور

    در این چندماهه برگزاری کنسرت های قانونی و مجوزدار موسیقی در استان خراسان رضوی به عنوان موضوعی برای وزن کشی قدرت بین دولت (به عنوان رکن قانونی، شرعی و عرفی اداره کشور)، و سلیقه های شخصی و جناحی قدرت های در سایه از سوی دیگر بود، و متاسفانه در نهایت هم قانون و مجریان قانون رسمی کشور به طور آشکار و رسمی شکست خود را اعلام و زین پس قانون نانوشته، شبه شرعی و سلیقه ایی آقای علم الهدی در مقابل قانون نوشته شده و رسمی کشور در این نقطه از کشور حاکم خواهد بود.

     آقای سید احمد علم الهدی آشکارا و از طریق تریبون نماز جمعه در این خطه از خاک ج.ا.ایران، قانون عمومی و مدون و شیوه کشورداری و مجریان آن را به چالش جدی کشید و نهایتا عملا حکومت مرکزی و مجریان آن را شکست داد و (اگر آقای علم الهدی قبول کند و بر عدم اجرای کنسرت ها در نقاط دیگر استان اصرار نورزند، طبق گفته وزیر ارشاد فعلا مشهد) از اداره مجریان حکومت مرکزی مستثنی شده است؛ وزیر ارشاد اسلامی جناب آقای علی جنتی[1] به عنوان نماینده عالی دولت در این زمینه اعلام کرد که:

    "اجرای کنسرت ها در شهر مشهد مخالفانی از جمله نماینده محترم ولی فقیه در خراسان رضوی را داشت که ما به نظر ایشان احترام گذاشتیم. کنسرت ها در دیگر شهرهای خراسان رضوی از جمله سبزوار، نیشابور، چناران و دیگر شهرها اجرا خواهد شد و به هیچ وجه قابل پذیرش نخواهد بود که از اجرای آنها جلوگیری شود."

    این بدعت بسیار ناگواری در قانون شکنی و تغییر روش در نظام کشورداری قانونی متمرکزی خواهد بود که تحت نام ج.ا.ایران طبق قانون اساسی در کشور ساری و جاری بود و اکنون به طور رسمی دولت قانونی و شرعی در مقابل فشار منابع قدرت غیر رسمی زانو زده و نماینده قانونی و رسمی مردم از حق قانونی چند میلیون مشهدی برای شنیدن موسیقی زنده در شهرشان در مقابل خواست آقای علم الهدی عقب نشست و این را باید آغازی بر یک بدعتی رسمی دانست که زین پس دیگر قانون و تصمیم مجریان آن از درجه دوم اهمیت برخوردار خواهد بود و سلایق هر که از قدرت بیشتری برخوردار باشد، بر تصمیم بدیهی ترین مراکز قانونی می چربد و این که عده ایی زین پس از مُرّ قانون سخن گویند سخنی بی اساس خواهد بود.

    در این فقره، قانون اساسی و حدود قانونی مراکز رسمی به طرز وحشتناکی خدشه دار شد و مراکز قانونی در این خطه عملا از عرصه عمل کنار گذاشته شدند و جایگاه دولت به عنوان مهمترین نماینده جمهوریت نظام و مردم به زیر کشیده شد و رخنه ایی بزرگ ایجاد شد که زین پس دیگران نیز با تاسی از این بدعت می توانند مطابق با قدرت خود از آن عبور کرده و هرج و مرج را باید در اداره کشور شاهد بود.

    جای تاسف دارد، در حالی که بنیانگذار ج.ا.ایران در کوتاه ترین زمان ممکن بعد از هرج و مرج ناشی از انقلاب انتخابات برگزار می کند که هر چه زودتر اداره کشور قانونی شود و کشور در مدار قانونی قرار گیرد، ولی اکنون، مهمترین دستاورد قانونی او یعنی قانون اساسی و لوازم آن اینچنین پایمال سلیقه افراد و جناح ها می شود و به نام شرع، جمهوریت و اصلی ترین نمایندگان جمهوریت و اداره نظام بی حیثیت و شکست خورده از پیگیری حقوق چندین میلیون ایرانی کنار می کشند و اظهار عجز کرده و صحنه را به حریف قدرتمند غیر رسمی خود واگذار می کنند.

    اما آیا ما این همه خون دادیم که این چنین گرو کشی های سیاسی به بی نظمی و بی قانونی منتهی شود و اصول مهم قانون اساسی که همه (حتی رهبر انقلاب را) در مقابل قانون برابر می کند را کاملا از حیز انتفاع خارج کرده و یک امام جمعه محترم بدون طی هیچ گونه تشریفات قانونی که در مجاری آن (مجلس و دولت باید تصویب شود عبور کرده باشد)، می تواند قانون، دولت و تصمیماتش را در یک استان بی اثر کرده و به عقب نشینی رسمی و آشکار وادارد؟!!

    نمی دانم تا به کی باید شاهد گُل هایی باشیم که آقایان به دورازه کشور و انقلاب می زنند و شکست هایی که دشمنان خارجی باید به کشور وارد کنند، توسط کسانی به کشور و انقلاب وارد می شود که بیشترین ادعا را در تصاحب آن دارند. آقای علم الهدی! شما شکست بزرگی به قانون و اداره قانونی کشور وارد کردید و در رواج هرج و مرج قدم بزرگی را برداشتید.

     

     

    [1] - http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/279100/

  • بدون آزادی، بهشت و جهنم و سوال بی معنی است

     

    شاید بارها شنیده باشیم که افرادی از قشر مذهبییون در هر مذهب هستند که معتقدند حتی به زور هم که شده باید انسان ها را هدایت کرد و به بهشت رهنمون شان کرد؛ این اعتقاد کسانی است که احساس تکلیف نموده و کاسه از آش داغ تر شده و از خداوند هم در هدایت بشر پیش افتاده اند و به زعم خود هرچه از دست شان بر می آید می کنند تا افراد بشر را در راهی که خود صراط مستقیمش می پندارند، پیش برند (در مثبت ترین حالت برای خداوند در این مسیر حرکت می کنند). آنان فرزندان آدم را صغیر العقل تصور نموده و خود را کامل العقل دانسته و در نتیجه وظیفه خود می دانند که دیگران را به زعم خود دست گیری کنند و اگر دست ندادند به زور کشان کشان به سوی هدایت بکشندشان. اینان فراموش کرده اند که اگر بنا به هدایت زوری بود که خداوند از آنان بر این امر اولی تر و قادر تر و مستحق تر بودند.

    حضرت نوح (ع) که از پیام آوران شاخص خداوند بر زمین است باید این عمل را حداقل در حق فرزند خود به انجام می رساند حال آن که این پیامبر بزرگ الهی هرگز به چنین عملی در حق فرزندش، که حق پدری برگردنش هم داشت، انجام نداد و نوح علیه السلام فرزند خود را بین هدایت و سقوط اختیار داد تا خود انتخاب نماید که چه برای خود و آینده اش رقم زند. پیامبر ما حضرت محمد (ص) نیز این احساس تکلیف را در خصوص خویشاوندانش نداشت و برخی از عموها و عموزاده های و... ایشان راه خود در جناح مقابل ایشان (ص) یافتند و آن کردند که خود صلاح می دانستند و در مخالفت با محمد امین (ص) گوی سبقت را از دیگران ربودند و سمبلی در این قضیه برای مثال شدند و...

    حال مومنین عصر ما که به این سیره و رشند نمی دانم چه کسی را الگوی خود قرار داده و بر چه مبنایی به خود چنین اجازه یی می دهند. خداوند تعالی نیز که هم در توانایی در هدایت بشر بی مثال است و هم خواستش بر هدایت بشر خالصانه تر از هر فردی است و بیشتر از هر فرد دیگری است انسان را به خود رها کرده که انتخاب کند و اهل هر شق از تفکر و عمل که می خواهد باشد. او تنها در انتظار روز حساب است تا دلیل ها را (با این که می داند) بپرسد و شاید هم بر شقاوت ها و انحراف ها هم با دلایلی که از سوی بندگان آورده می شود راضی شود؟!!! و آن را بر آنان ببخشد.

    خداوند انسان را به گونه یی دیگر آفرید و به او آزادی داد، این همان چیزی است که برای انسان مسولیت آور است و اگر سوالی، بهشتی و جهنمی وجود دارد بر اساس همین آزاد بودن انسان است که معنی می یابد و اگر انسان ها آزاد و قادر به انتخاب نباشند، منطقی نیست که عتاب و خطابی باشد که انسان غیر مختار را سوال از چرایی بی معنی است. اگر آزادی را از انسان ها بگیریم دیگر انسانیت انسان بی محتوا و بی معنی خواهد شد و انسان فاقد آزادی انسان نیست و در این صورت او را باید موجودی دیگر به غیر از انسان در نظر گرفت.

    اینجاست که افراد مخل آزادی انسان در برابر خواست خداوند می ایستند و به زعم خود طاعت خدا را به جا می آورند؟!! ؛ ولی این عین نافرمانی از خداوند و امر و خواست اوست. چیزی که خداوند بر بندگانش حلال کرده را بر آنان حرام کرده و مدعی اطاعت و نمایندگی خداوند را کردن، خطایی به نظر نابخشودنی باشد. این حرکت بر خلاف خواست خداوند و هم برای مستبد و هم برای جامعه و هم برای انسانیت مضر و خسارت بار خواهد بود. مستبدین و افرادی که آزادی را از انسان ها سلب می کنند هرگز نباید خود را به خداوند و فرمان او متصل بدانند که بدیهی ترین داده های خداوند را از بندگانش سلب می کنند. آنان انسان ها به اسارت می گیرند و به نام خدا ! حکم خداوند را نقص می کنند. خداوند به انسان عقل را عطا فرمود که رسول باطن باشد و پیامبران خود را یک یک فرستاد که رسول ظاهر باشند تا انسان راه را از چاه بیابد و خود انتخاب کند و حال فردی بیاید که بگوید تمام داده های خداوندی در این زمینه بیهوده بوده است و شما حق انتخاب نداری و منکر تمام این ابزارها و کارکردهای آن شده و حق انتخاب را از بشر بگیرد، این ظلمی بزرگ در حق انسان، انسانیت، خداوند و آفریده هایش خواهد بود.

      "اصلآ به زور هم نمی شود کسی را وارد(بهشت کرد)!"

     سخنرانی پرویز پرستویی در فیلم مارمولک در جمع زندانیان

    + نوشته شده در شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ ساعت 14:29 شماره پست: 324

  • برای "شِمر زمانه" شدن، دمی دل سپردن و مریدِ مرادی شدن، کافیست

    تاریخ تکرار مکرر حوادثی است که به معماها و سوال های تکراری نسل های متفاوت انسانی پاسخ یکسان اما در دوره های زمانی متفاوت می دهد و شاید بتوان گفت سوال های تکراری نسل ها، جواب های تکراریِ تاریخی در بر دارد و در این میان تنها کسانی نیاز به پاسخ عینی نمی یابند که با نوشته های برجای مانده نسل ها قرین و همراهند و تجربه دیگران را می آموزند، وگرنه تاریخ همواره درس هایی یکسان برای نسل ها و عصرهای متفاوت خواهد داشت، چراکه فقط این زمان وقوع حوادث است که تغییر می یابد ولی ماهیت حوادث تکراری و یکسان است، چرا تکراریست؟ برای این که خالق، قوانین و پدیده ها یکسانند و فقط این دوره آمدن و رفتنِ این پدیده هاست که متفاوت می شود.

    نگاه کنیم به سه پدیده انسان، خدا، رفتار. خداوند امریست ثابت (دوستدار و به دیده عرفانی عاشق مخلوقات خود، که همواره توصیه هایی یکسان برای بهتر زیستن او دارد تا انسان بتواند دوره گذار این دنیایی را با موفقیت طی و به اصل خویش بازگردد)، انسان مخلوقی پیچیده اما با ماهیتی نسبتا ثابت (کمالجو، خودخواه، آرمان طلب، پرخواه، زیاده خواه و... هرکدام کم و زیاد همه دارند)، لذا رقابت انسان های کم و بیش برخوردار از این خصوصیات، تنها در کسب و دفع است. رفتار انسان ها هم باز ثابت است و هر انسانی با توجه به برجستگی در هر یک از خصوصیاتش اقداماتی یکسان داشته و از بین گزینه های پیش رو انتخاب هایی نسبتا محدود و تکراری با همسانان خود می کند.
    و شاید همین منطق است که باعث به وجود آمدن و تکرار مکرر پدیده هایی تکراری همچون "ظالمین"، "مظلومین"، "جنایت کاران"، "پرهیزگاران" و... می شود، و دوره های زمانی همواره به تکرار و بازتولید این بِرندها با کم و کاست مشغول است. لذاست که واژه هایی همچون "حسین زمانه"، "یزید و یا ِشمر زمانه"، "موسی و یا فرعون زمانه"، "تفکر دُگم و مُتِصَلب"، "جاهلیت جدید"، "چنگیز و یا نِرون زمان" ، "تفکر خفقان آور قرون وسطایی"، "اصلاح، اصلاح طلب و مصلح قرن"، و... معنی ملموسی دارد و مصداقی عینی در هر زمانی می یابند. پس هم تاریخ یکسان است و هم انسان و هم حوادثی که بر او می رود.
    و انسان اگر بخواهد اسیرهمان دامی نشود، که دیگران افتادند (تکرار رفتار ثابت)، باید بال های اندیشه ی خود را همواره در آسمان اطراف خود به پرواز در آورد و اسیر "نظام مرید و مرادی" زمان خود نشود و گیرنده هایش را به اسارت یک کانال خاص در نیاورد، زیرا هر کانالی را منشایی است که معمولا ما از غایت و هدفش بی خبریم، و در حالی که دل بدان داده ایم یک آن متوجه می شویم که مثلا اگرچه مسلمانیم و پیرو متعالی ترین دین، لیکن سر از لشکر یزیدِ مسلمانِ فامیل پیامبر (ص) و... درآورده ایم و الله اکبر گویان و شادتین بر لب، به عمل به تکلیفی مشغولیم که به کشتن بهترین های خلق جهان یعنی حسین (ع) منتهی خواهد شد، و می شویم همان "شمر زمانه"؛ به همین راحتی.

    "گذشته چراغ راه آینده است" شاید بهترین نتیجه این بحث باشد، و نامی است که استاد "محمود تفقدي جامي" بر کتاب ارزشمند خود نهاد و آن را با این جمله از جناب تولستوی آغاز کرد که "ما بايد از چيزهايي‌ سخن‌ به‌ ميان‌ آوريم‌ كه‌ همه‌ مي‌دانند و كسي‌ را ياراي‌ گفتن‌ آن‌ نيست‌." از این جمله زیبای نویسنده شهیر روس تبار استفاد کنم و بگویم "ما باید از چیزهایی سخن به میان آوریم که همه باید بدانند ولی گاه در یک نقطه تاریخی مهم از زندگی خود در یک خلسه فرو رفته و غافلند و از یاد برده اند" 

     

    + نوشته شده در سه شنبه هشتم دی۱۳۹۴ ساعت 7:7 شماره پست: 857  

  • برونده تربیتی انسان بودن معیار تاثیر ادیان

     این سوال را زیاد می شنویم که کدام دین به حق است؟!! ولی این اصولا سوال مناسبی نیست، چرا که روزگاری همه ادیان در وضعیت خوب، مناسب و به حق بودند، که توانستند دل انسان های عصر خود را بربایند، و خلاهای زندگی آنان را پر کردند و به سوال های اساسی اشان پاسخ دادند؛ لذا شاید مناسب ترین معیار برای ارزیابی هر دینی این باشد که هر جامعه ایی چه نوع انسان هایی را به عنوان برونده تربیتی خود پرورش می دهند و خروجی جامعه مدعی، چه نوع انسان هایی و با چه مشخصاتی خواهد بود.

    این شاید بهترین معیاری باشد که هر دینی که انسان های انسان تری بیرون دهد، همان دین را باید نمره خوب داد؛ اگر دینی هزاران ادعا داشته باشد ولی برونده آن انسان های باشد که بویی از انسانیت نبرده اند هزار خوبی اش بی فایده خواهد بود و ادعاهای مطرح شده اش را هم نمی تواند موثر و مفید ارزیابی کرد، چرا که اگر ادعایی به فعلیت نتواند تبدیل شود، چه فایده ایی دارد.

    همه ادیان آمده اند که انسان ها انسان تر باشند و انسانانه تر زندگی کنند و انسان ها را به سمت سعادت هدایت کنند ولی اگر دینی برای زندگی معتقدان خود انسانیتی به ارمغان نیاورد، بهتر است مدعی نشود. 

     

    + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن۱۳۹۴ ساعت 23:22 شماره پست: 890

  • بزرگداشت ائمه (ع)، بزرگداشت انسان کمال یافته است

    کمال و سعادت قله هایی است که بشر در صدد فتح آنند و لازمه فتح این قلل نیز انسانیت است و خدایی شدن. ائمه معصومین (ع) فارغ از وجه اعتقادی ما شیعیان، فاتحان قلل سعادت و کمالند و آنان انسانیت را به اوج رسانده اند، لذا بزرگداشت آنان بزرگداشت انسان کمال یافته است. انسان ها ذاتا کمال طلبند و در این مسیر حرکت می کنند عده ایی به مقصد می رسند و عده ایی در بین راه باز می مانند، عده ایی نا امید شده و کمال جویی را رها کرده و به حیوانیت رو می کنند و خود را مشغول به آن می کنند تا از طعنه وجدان خود رها شده خود را ملامت درونی خود خلاص کنند. میلاد امام حسن عسکری (ع) بر بشریت مبارک باد. 

     

    + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی۱۳۹۴ساعت 14:20 شماره پست: 874  

  • بشکند این چرخ دنده های هشدارِ تیک تاک کننده

    کاش چرخ دنده های خرد کننده این ثانیه شمار گذشت عمر، می شکست و دیگر گذشت این لحظات بدترکیب و بدقواره را مدام فریاد نمی کرد و هشدار نمی داد، لحظاتی که سخت و جانفرساست، و روح و جان مان را فرسایش می دهد، عمری که مثل ابر می گذرد، و این ساعت دیواری هم با تیک تاک های خود آتش دلهره ی گذر این عمر لعنتی را لحظه به لحظه گزارش می کند، انگار می خواهد ما را زودتر از موعد مقرر بُکشد؛ اما کاش می کُشت، که زجرکُش می کند، یکی نیست به این ساعت دیواری بِگه خوب گذشت که گذشت، اگر نگذرد که ما دِقمرگ می شویم، اگر نگذرد و تمام نشود که زیر این شکنجه بیش از پیش له می شویم، گذشت این لحظات، غم ندارد، شادی آفرین است، بُگذار بِگذرد و شکنجه ها به پایان برسد؛ خدا که خود معترف است [1] که ما را در شکنجه آفریده است، هم نمی خواست تا ابد در این شکنجه بمانیم، تو چرا نگرانی و هی با تیک تاک هایت دل آشوبِ مان  می کنی، و دایم می گویی دارد می گذرد و گذشت، گذشت که گذشت، کاش خیلی زودتر از این ها گذشته بود.  

    بشکند این چرخ دنده های هشدارِ تیک تاک کننده

    [1]- لَقَد خَلَقنَا الإِنسان‌َ فِی‌ کَبَدٍ (سوره بلد آیه 4) (خداوندگارم بعد از کلی قسم خوردن می فرمایند) حقیقتا ما انسان را در زحمت و مشقت خلق کرده ایم

  • بلاخره سال تحویل شد، این حلول دل انگیز و آرام مبارک باد

    نوروز ما ایرانیان را چنان به جوش و خروش می اندازد که انگار مسول تحویل سال ماییم و ما می خواهیم سال را تحویل کنیم، غافل از این که تحویل سال یک موعد مقرر زمانی است که چه ما در خواب باشیم و یا بیداری و... تحویل خواهد شد، ولی خدا را شکر که سال جدید امروز در ساعت هشت صبح به سلامتی تحویل شد و ما سال جدید را با موفقیت آغاز کردیم!! و انگار نفسی به راحتی کشیدیم؟!! که گذشت دوره سخت تحویل.

    و خدا می داند در پایان چنین سالی که به این آرامش و امنیت تحویل شد (1395)، در کجای روزگارمان قرار خواهیم داشت و چه تقدیری از زندگی امان در این یکسال رقم خورده خواهیم دید. من که هنگام تحویل سال 1394 هرگز فکر نمی کردم اینجایی باشم که الان هستم!!

    ولی از خدا می خواهم همه دوستان و حتی همه انسان ها در انتهای سال 1395 جایی باشند که وقتی سر بر می گردانند و به یکسال زندگی خود نگاه می کنند خوشحال باشند و احساس مباهات کنند و با خود بگویند که چه سال خوبی را پشت سر گذاشتیم.  آمین رب العالمین

     

    + نوشته شده در یکشنبه یکم فروردین۱۳۹۵ساعت 13:15 شماره پست: 911توسط سید مصطفی مصطفوی  | 

  • بلاخره سال تحویل شد، این حلول دل انگیز و آرام مبارک باد

    نوروز ما ایرانیان را چنان به جوش و خروش می اندازد که انگار مسول تحویل سال ماییم و ما می خواهیم سال را تحویل کنیم، غافل از این که تحویل سال یک موعد مقرر زمانی است که چه ما در خواب باشیم و یا بیداری و... تحویل خواهد شد، ولی خدا را شکر که سال جدید امروز در ساعت هشت صبح به سلامتی تحویل شد و ما سال جدید را با موفقیت آغاز کردیم!! و انگار نفسی به راحتی کشیدیم؟!! که گذشت دوره سخت تحویل.

    و خدا می داند در پایان چنین سالی که به این آرامش و امنیت تحویل شد (1395)، در کجای روزگارمان قرار خواهیم داشت و چه تقدیری از زندگی امان در این یکسال رقم خورده خواهیم دید. من که هنگام تحویل سال 1394 هرگز فکر نمی کردم اینجایی باشم که الان هستم!!

    ولی از خدا می خواهم همه دوستان و حتی همه انسان ها در انتهای سال 1395 جایی باشند که وقتی سر بر می گردانند و به یکسال زندگی خود نگاه می کنند خوشحال باشند و احساس مباهات کنند و با خود بگویند که چه سال خوبی را پشت سر گذاشتیم.  آمین رب العالمین

     

    + نوشته شده در یکشنبه یکم فروردین۱۳۹۵ساعت 13:15 شماره پست: 911

  • بلایی به نام کاسبکاران فتنه - چه کاسبی کثیف و خسارت باری

    بلایی به نام کاسبکاران فتنه - چه کاسبی کثیف و خسارت باری

    کاسبکاران فتنه کسانی هستند که دست یابی به قدرت را از طریق نابودی آبرو و حیثیت و حتی جان رقبای سیاسی خود برای خود جستجو می کنند آنان توان رویارویی سیاسی رودر رو با رقیب را ندارند لذا ناجوانمردانه دهان رقیب را بسته و او را بمباران تبلیغاتی می کنند تا نابود و بی حثیت شود و خود کنار کشد. تریبون داران بزرگ آنان آنقدر روی واژه "فتنه" برای کوبیدن مخالفین سیاسی خود مانور رفته اند و آنقدر از این حربه برای کوبیدن رقیب سیاسی خود استفاده کرده اند که به قول دوستان نماینده مجلس شورای اسلامی بعضی از آنها به "کاسبکاران فتنه" تبدیل شده اند و واژه فتنه به وسیله ای برای کسب و کار سیاسی شان و اهرمی برای نابودی رقیب شان تبدیل شده است. بسیاری از دلسوزان نظام را با همین حربه از صحنه سیاسی خارج کردند و با مخفی شدن پشت همین واژه تصفیه ی جمعی عظیمی از سیاسیون رقیب خود در کشور انجام دادند. طوری عمل کردند که یک جناح عمده و با سابقه سیاسی کشور که روزگاری هم خانه و دوش به دوش امام خمینی (ره) بودند و همره او در صحنه جنگ و انقلاب را با تمام رهبران و کادرهایش از حقوق مدنی و قانونی شان محروم کرده و از صحنه کنار انداختند و خود شدند یکه تاز میدان سیاست ایران و البته بسیار ناموفق و خسارت بار هم برای کشور و هم برای انقلاب و هم برای تمام ظرفیت هایی که امام (ره) و اصل مترقی ولایت فقیه او به وجود آورده بود و از یادگاران ایشان بود . آنان در راه ناصوابی که در پیش گرفته اند از همه دست آوردها و ابتکارات امام سو استفاده کردند و آنها را به وسیله ای برای کار سیاسی خود تبدیل کردند. بسیج و سپاه که از یادگاران و ابتکارات امام خمینی (ره) بود به وسیله ای برای شکست کاندیداهای انتخاباتی آنها تبدیل شد و... و البته این همان فتنه اصلی است که فتنه گران عرصه سیاسی نعل وارونه زدند و رقیب را فتنه گر نامیدند و هر دلسوزی که در این راه حرفی زد  و اعتراض کرد نیز فتنه گر معرفی کرده  او را از راندند. 

    بسیاری با همین نام از کارهای اجرایی برکنار شدند. بسیاری ممنوع التصویر شدند، بسیاری ممنوع التدریس شدند و... و خلاصه جناح راست کشور، جناح چپ را تمام و کمال از صحنه کشور با همین حربه حذف فیزیکی کرد. آش آنقدر شور شد که حتی افرادی هم که اغراض شخصی با هم داشتند از همین حربه برای محروم کردن رقبا استفاده کردند و... و خسارات زیاد و جبران ناپذیری به کشورمان وارد کردند. اگرچه نمی توان افراد و یا جناح های سیاسی را بی گناه تصور کرد و مطمئنا اشتباهاتی در کار خود داشته و دارند (دیکته نوشته ها غلط دارند)، اما این باعث نمی شود که  مثلا به خاطر اشتباهی آنها را از تمام عرصه کشور محروم کرد؛ کاری که جناح "راست" که اکنون به "اصولگرایان" معروف است به سر جناح "چپ" که اکنون "اصلاح طلبان" معروفند آوردند. کار را به جایی رساندند که طرفداری و یا گرایش به جناح مقابل سیاسی (اصلاح طلبی) یک جرم سیاسی و حتی انحراف دینی تلقی شد؛ در حالی که افراد منسوب به جناج چپ اکثرا از یاران و اطرافیان امام خمینی (ره) بوده و هستند، حتی یادگار و خانواده معظم بنیانگذار ج.ا.ایران حضرت امام خمینی (ره) هم که از نزدیکان به این جبهه بودند، و به همین جرم در حرم بنیانگذار ج.ا.ایران ناجوانمردانه و بیشرمانه توسط عده ایی "هو" شدند.

    خلاصه اصولگرایان در این چندساله آنقدر افراط کردند که عضویت و یا هواداری از جناج سیاسی رقیب آن ها به یک جرم در کشور تبدیل شد و هرکجا چنین افرادی را یافتند به چوب حذف و اخراج و محدود راندند. طوری صحنه سیاسی را رقم زدند که انگار وفاداری به نظام مساوی بود با اصولگرایی و هرکه اصولگرا نبود از اصول انقلاب و ولایت فقیه منحرف تلقی شده به تیغ کینه شتری سپره می شد. این در حالی بود که این دو جناح سیاسی (راست و چپ و یا اصولگرا و اصلاح طلب) تنها دو نحله سیاسی و یا دو جناح سیاسی رقیب بیش نبودند (البته عمده سیاسیون کشور هم در این دو جناح جا می گرفتند حتی رهبر انقلاب آیت الله خامنه ای هم از اعضا و رهبران جناح موسوم به راست بودند) که باید همچون دو بال جسم انقلاب را به حرکت در می آوردند.

    در این چند سال اصولگرایان تمامی امکانات کشور را به تمام و کمال در ید قدرت خود گرفتند و حتی به افراد سکوت کرده و در حیرت فرو رفته ها از این همه بی تدبیری جریان اصول گرایی که سخت آنان را در گیجی و ابهام و سکوت فرو برده بود، هم تاختند و آنان را به عنوان "ساکتین فتنه" معرفی کردند و... و بدین سان کشور و نظام را به گروگان خود گرفتند و هر چه در چنته داشتند رو کردند و غیر مستقیم فشار آوردند که همه باید اصولگرا باشند در غیر این صورت باید صحنه را ترک کنند و یا توبه و عذر خواهی کنند. درست مثل حرف و سیاست بوش (رییس جمهور امریکا) در بعد از حمله 11 سپتامبر 2001 که می گفت "یا با ما یا برما"؛ وسط آن رنگی را به رسمیت نمی شناسیم. این جا هم اگر می خواستی بمانی باید اصولگرا باشی و گرنه از اصحاب فتنه ای!!! این در حالی است که همه می دانند، اصولگرایی تنها یک نام برای یک جریان سیاسی بیش نیست که برای کسب قدرت در کشور فعال است و دیگر هیچ. والا اگر اصولگرایی این است که رقیب سیاسی را با هر وسیله ایی نابود کرد و از هر حربه ای برای نابودی او استفاده کرد که این نه اخلاقی و نه انسانی و نه دینی است و هر انقلابی مسلمان از این خصوصیت بری است. در این کش و قوس یاران و نزدیکان امام (ره) همچون هاشمی، خاتمی و... به حاشیه رفتند و کسانی که نه در انقلاب کسی از آنها ردی دیده و نه در جنگ رزمنده یی آنها را مشاهده کرده و نه در هیچ عرصه یی دیگر، و تا زمان رحلت امام (ره) ردی از آنان دیده بود؛ ایدئولوگ انقلاب شدند و اعتقاد به افکار و شخصیت آنها، به معیار انقلابی بودن برای انقلابیون تبدیل شد!!.

    تا این که مردم شریف ایران باز به داد مظلومان ظلم دیده از ناحیه "کاسبکاران فتنه" آمدند و در حماسه سیاسی 24 خرداد 1392 در میان انبوه کاندیدهای اصولگرایان که در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم به مبارزه با تنها کاندیدای جبهه اعتدال و اصلاحات یعنی دکتر حسن روحانی آمده بودند به این تنها روحانی جمع رای دادند تا انقلاب را از دست کاسبکاران فتنه نجات دهد تا بیش از این نتوانند انشا لله بر نیروی انسانی و توان کشور بتازند و قربانی های بیشتری از آنها نگیرند. در این چند ساله نیز تمام امکانات ملی در اختیار اصولگریان قرار گرفت و این ظلم بزرگی بود که این جناح سیاسی در حق کشور انجام داد که افکار خود را افکار امام (ره) و مشی سیاسی خود را مشی سیاسی انقلاب و رهبران خود را جای رهبران انقلاب جا زد و امکانات زیادی از کشور ضایع کرد.

    تنها در بعد اقتصادی 700 میلیارد دلار درآمد نفتی شانس و فرصتی بود که خدا به این ملت و کشور داد و می توانست سکوی پرش بلند کشور به سوی پیشرفت و سعادت باشد ولی این نشد و در مقابل ویرانه ای با رشد اقتصادی صفر یا منفی، تورم و بیکاری دو رقمی و... به دکتر روحانی تحویل شد، تا او هیچ فرصتی برای اشتباه و تمرین نداشته باشد و مجبور شود از فردای در دست گیری قدرت به جنگ غول های خسارت و بدهی و خرابی بجا مانده از هشت سال حاکمیت مطلق و یکدست اصولگرایان یعنی فساد اداری، رشوه، اختلاس های تاریخی،بیکاری، تورم، گرانی، کمبود بودجه، روابط خارجی ویران، کشور به هم ریخته، سازمان های نظارتی و برنامه ریز تعطیل شده و هزاران مرض دیگر برود. این است حاصل خودخواهی های یک جناح سیاسی که از تمام ظرفیت کشور (لشکری و کشوری) در جهت مطامع جناحی خود سود جست و این کشوری است که به نفر بعدی تحویل داده است که سه سال وقت نیاز است که (در حالت عادی) از کشور بحران زدایی کنند و آن را به حالت عادی در آورند و دوباره آن را روی ریل قرار داده و استارت مجدد کار حرکت مجدد آن را زند. 

     خدا این کشور را از دست افرادی که انقلاب و قانون اساسی و اصول بنیادین تفکر امام خمینی (ره) را به اسارت خود گرفته اند و بیرحمانه بر انقلاب، انقلابیون و کشور تاختند؛ نجات دهد. خدا دست هایی را که این انقلاب را وسیله کسب سیاسی خود قرار داده اند از سر این انقلاب قطع فرماید.

     

    + نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 22:30 شماره پست: 319

  • به جای ایجاد امپراطوری های بزرگ به حکومت بر دل ها بیندیشیم

    این روزها جهان اسلام دچار مردانی با آرزوهایِ بزرگ شده که به تشکیل امپراطوری های وسیع در قلمرو اسلامی می اندیشند و همچون شکارچیانی قهار در مرغ دانی ها، رقابت سختی را برای تشکیل آن با دیگر رقبای مسلمان خود به راه انداخته و می خواهند حکومت ها و امپراتوری های اسلامی وسیع تشکیل دهند و سرزمین های دیگر را نیز به کشورهای خود منظم کرده، مرزهای جغرافیایی کشورهای شان را وسعت دهند و یا سرزمین های دیگر اسلامی را تحت امر خود نموده و در رسیدن به این هدف به هر بی دینی، ظلم به هم وطنان خود و دیگران از طریق ایجاد استبداد داخلی دست می زنند و از انجام اعمال پست و فرومایه نیز فروگذار نیستند. غافل از این که خاطره مسلمانان و تاریخ اسلام امپراتوری های گسترده یی را به خود دیده است که بدون استثنا در ظلم و تعدی به حقوق دیگران ید طولایی داشتند و گوی سبقت را از هم ربودند. امویان، عباسیان، عثمانی ها و... همه و همه، صدها سال بر سرزمین های وسیع و یکپارچه اسلامی حکومت کردند و سلاطین ظالم آنان تنها نامی از اسلام را یدک کشیدند و در حالی که خود را ولی امر و یا امیرالمومنین و یا عناوین دیگر اسلامی خطاب می کردند، با استناد به آیه "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم" خود را به ظلم "ولی امر" مسلمانان زمان خود دانسته و جنایات و خیانت های کم سابقه یی را علیه مسلمانان مرتکب شدند.

     

    اما آنان به فکر حکومت بر دل ها نبودند، بلکه تنها به حکومت جابرانه و مبتنی بر شمشیر سربازان شان بر تن مردم زمانه، سرزمین و ثروت شان می اندیشیدند که تاریخ مقداری از این جنایات را ثبت کرده است ولی جالب این که این حکومت های وسیع و قدرتمند چون بر دل ها حکومت نمی کردند نهایتا از بین رفتند و تنها نقشه هایی تاریخی و کاغذی از سرزمین های تحت امرشان باقی ماند و بدنامی برای اسلام، که چنین حکامی مدعی آن بودند.

    امروز جهاد که از مقدس ترین اعمال اسلامی است و باید فقط در موقع ضرورت انجام گیرد، به کشورگشایی تقلیل یافته و به جای کارکرد ضد ظلم، خود بستر ظلم را توسط جهادگران و راهبران چنین جهادی فراهم می کند، جهادگران این عرصه چشم به غارت مال و ناموس دیگران دارند و حاکمان بر چنین جهادگرانی به وسعت سرزمینی و الحاق سرزمین های دیگر به سرزمینی خود و به تحت امر درآوردن آنان می اندیشند. این نوع حکام با برانگیختن احساسات عده یی جوان توانمند و پرشور که دردِ دین دارند آنان را به عمله ی ظلم تبدیل کرده و به جان دیگران انداخته و به نام جهاد در راه خدا به تصفیه حساب با مخالفین خود اقدام می کنند و همیشه در کنار هر حاکم ظالم اسلامی، حُکام شرع ظالم، از خدا بی خبر و مطیعی هستند که به مهیا کردن مقدمات سوار شدن این سلاطین مدعی اسلام بر گرده ریش بلندهای از اسلام و خدا بی خبر فراهم کرده و آنان را که از معرفت اسلامی تهی هستند و فقط از اسلام نام جهاد آن را بلدند را با فتاوای شرعی نمای خود به جان دیگران انداخته و ظالمانه خون هرکه را که در مقابل این حکام ظالم باشد و یا نباشد (و با عقاید آنان موافق نباشند) را مباح کرده و مال و ناموس مخالفین را حلالِ جنگاورانی می کنند که چشم بسته بر این حجت شرعی از دستگاه خدعه و نیرنگ رسیده اکتفا کرده و برای خود ثواب دنیوی و اخروی جمع می کنند!.

    اسلام دین حکومت بر قلب  هاست و هدفی برای حکومت بر تن ها و سرزمین ها در آن نهفته نیست. تمام ساز و کار اسلامی از جمله جهاد و حکومت و... در خدمت بشر است و این انسان است که مرکز اهداف اسلام قرار دارد که باید دل او را جذب و به اسلام فرا خواند که اگر این اسلام فرا خوانده شده واقعی باشد خواندن آیه یی از قرآن توسط مسلمان واقعی دل دیگران را جذب می کند و نیاز به شمشیر و خشنونت برای به بند کشیدن انسان ها و وارد کردنش در اسلام من درآوردی نیست.

     

    +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 0:44AM | پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393

     

  • به دنبال یکدست کردن جهانی ایم که تا بحال یکدستی به خود ندیده

    به دنبال یکدست کردن جهانی ایم که تا بحال یکدستی به خود ندیده

     

    گویند اگر همه ی یکصد و بیست و چهار هزار پیام آور خدا (ع) را در یک مکان و زمان جمع کنند که مدتی با هم زندگی کنند و اجتماعی تشکیل دهند، حتی دچار یک درگیری لفظی هم نمی شوند، چه برسد به این که به جنگ و کشت و کشتار همدیگر دچار شوند و خون به پا کنند و معرکه ی خونین بین خود یا پیروان شان به راه بیندازند.

    اما به نمایندگی از خدا و یا به مدعای پیروی از همین انبیاء (ع)، و یا به ادعای پیاده کردن احکام دین و مذهب انبیاء خدا (ع) و... امروز به فرماندهیِ فرماندهانی سخت دل و خارج از انسانیت که عنوانِ نمایندگی خدا و یا پیام رسانان او را به یدک می کشند، میلیون ها انسان را درگیر دیگرانی کرده اند که مثل آنان فکر یا عمل نمی کنند، و با این حکایت جنایت را سخت به روایت نشسته اند و درندگی را به اوج رسانده اند و البته این مربوط به امروز نیست و تاریخ حکایتِ تکرار این تراژدی دردناک است که امروز نیز به ثبتِ تکرار آن نشسته است.
    در مورد ما مسلمانان، مثل همه ی ادوار تاریخِ اسلام، عده یی به کشتار هم کیشان مسلمانِ خود مشغولند؛ داعشی ها اوج و عصاره ی همین مسلمان و مسلمانی اند که به نمایندگی از جانشینان پیامبر اسلام (ص) که امروز در مکه مکرمه و مدینه النبی (ص) به تخت نشسته اند، دیگرانی را از دم تیغ می گذرانند؛ و در همین حال هندوهای افراطی در هند، بودایی های افراطی در میانمار، صهیونیست ها در اسراییل، صرب های مسیحی در اروپا و... مسلمان می کشند.

    همان ها که روزی هندِ بودایی شده را از وجود بوداییان پاک کردند، امروز در هند مسلمان می کشند، تا هندی کاملا هندو داشته باشند. از آن سو بوداییان پاکسازی شده از هند در میانمار می خواهند چند هزار مسلمانِ روهینگا را بیرون کرده و یا بکشند تا کشوری خالص بودایی داشته باشند. اسراییلی ها هم فلسطینی کاملا یهودی می خواهند و لذا به مسلمان کشی مشغولند. داعشی ها هم می خواهند منطقه ی نفوذ محدود وهابیت در عربستان سعودی را گسترش داده و منطقه یی به بزرگی جهان اسلام وهابی باشد. آنسوتر مسیونرهای مسیحی، جهانی یکسر بر کیش عیسوی می خواهند و البته ما هم جهان را جهانی طرفدار اهل بیت (ع) می خواهیم و...
    این دور تکراری است که جریان دارد، در حالی که خداوند ما انسان ها را متنوع می خواهد و برای همین هم در قرآن کریم می فرماید
     "وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ" (و اگر خداوند می خواست شما را به صورت امتی واحد قرار می داد، ولیکن خداوند هرکس را بخواهد گمراه و هرکس را بخواهد هدایت می کند و هرآینه از آنچه انجام می دادید، بازخواست می شوید.) این انسان ها هستند که باید با پوست و خون خود به این برسند که کدام راه و منش را مناسب یافته و انتخاب کنند، کدام را راه سعادت و شقاوت بدانند. کدام را راه درست یا نادرست بدانند. به نظر می رسد که باید انسان ها در انتخاب خود آزاد باشند تا این دنیا به آشغال دانی توحش و تحمیل تبدیل نشود، و هر تمامیت خواهی برای دست یابی به قدرت، پشت بهترین های نازل شده از آسمان (وحی) پنهان نشود و به خون ریزی از دیگران اقدام نکند.
    لازم است روزی بشر به این شعور برسد که باید از اجبار در تحمیل راه و مرام خود به دیگران دست بردارد و به جایی برسیم که پیروان ادیان تنها مجاز به ارایه آزادانه اعتقادات خود باشند ولاغیر، که در غیر این صورت قانونِ جنگل در این جهان همچنان حاکم خواهد بود و در حالی که هر دین و مرامی خود را البته حق می دانند، مطابق با زور خود در حیطه یی از منطقه زور خود به پاکسازی دینی از دیگران اقدام خواهد کرد و نهایتا هم همین زور است که مرزهای جغرافیایی ادیان را شکل خواهد داد، و همه در پی یکدست کردن جهان با مرام و دینِ پر زورتر خود خواهند بود و..،
    که البته تاریخ نشان داده که این یکدست شدن تقریبا محال است و گرچه در هر دوره یی یکی از ادیان را زور بیشتری بوده و به پاکسازی زمین از دیگران اقدام کرده، ولی هیچ کدام تا به حال نتوانسته اند زمین را بدین لحاظ یکدست کنند، و حکایت تکرار تاریخ است که اتفاق خواهد افتاد و بشر در غایت خود که انسان بودن است، دست نخواهد یافت و بر این بنای کج همچنان خشت ها انباشته خواهد شد، و هرچه بیشتر بگذرد بر سنگینی بار این بنای کج افزوده خواهد شد و خراب کردنش ویرانی بیشتری به همراه خواهد داشت و یا ویرانی اش سخت تر خواهد بود.

     

    + نوشته شده در چهارشنبه پنجم آذر 1393ساعت 11:35PM توسط سید مصطفی مصطفوی

  • به دنیای دیگران وارد نشده و بدان احترام بگذاریم

    ما انسان ها اگر چه همزمانیم و در یک زمان واحد با هم زندگی می کنیم، ولی هر یک در زمانه، دوره ی خاص خود زندگی می کنیم، اگرچه با هم هستیم ولی هر یک تنها دنیای اختصاصی خود را داریم و با ارزش ها و آرمان های خود مانوسیم و هدف های خاص خود را در ذهن می پرورانیم، پس تنها انتظار انسانی که از دیگران وجود دارد، اینکه دنیاهای اختصاصی دیگران را به رسمیت شناخته و به آن احترام بگذاریم و دایم وارد حریم این و آن نشویم و از چرایی و چگونگی اش نپرسیم، این کمترین انتظار از کسانی است که حریم دیگران برای شان محترم است.

     

    + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت۱۳۹۵ ساعت 12:55 شماره پست: 952 

  • به صادقت (ع) قسم، مددی، یا رسول الله مددی

    ای منتهی انسانیت، ای منتهی صلح و سلامت، ای عصاره عزت، ای منتهی فرو افتادگی و خصوع، ای خالی از غرور بیجا، ای عزیز خالق یکتا، ای امید تنهایان و جداماندگان، ای غمخوار غم دیدگان، ای یاور ستم دیدگان، ای روشنگر اذهان، ای نور منشعب از نور، ای ایجاد کننده سرور و ریحان، ای حامی مظلومان و ستمدیدگان، ای امید امیدواران و ناامیدان ای آب حیات تشنه کامان، ای غرق در روضه و رضوان، ای منتهی آمال آرزومندان، ای مددکار بی کسان، و... 

    مددی، یا رسول الله مددی،
    مددی، ای واژه ها

    برای صدا کردنش مددی
    تو را صدا می زنم ای آخرین پیام آور باری تعالی برما، تو را خطاب قرار می دهم، چرا که تو را قطعه ایی از او می دانم، که او مرا به خود می خواند و هر چند دوست ندارم واسطه ایی بین من و او باشد، ولی در این روز زیبای تولد میمون و مبارکت می خواهم تو را دروازه ایی به او قرار دهم. که تو خود، خود را شهر علم خواندی و حتما به روزگار ما نیز آگاهی که اگر نبودی چطور باید خود را شهر علم بنامی، در حالی که تو بری از رجس و پلیدی و دروغی. از تو مدد می جویم برای همه کاستی هایم، برای همه نداشته هایم، برای همه ی داشته های نکبت بارم، برای همه نداشته های عزت آورم.
    یا رسول الله!
    جهانی از ارتباط با آسمان ها، با تو به انتها رسید، و جهانی از تاریکی و فساد و ظلم ادامه یافت. این پایان و آن ادامه سوال انگیز است؟! اما امروز روز تولد توست و نمی خواهم به شکوه بنشینم و عیدی تولدت را مددی می طلبم که شامل همه ما کنی، و یا دعایی که در حق ما مستجاب باشد، که همه گرفتار و التماس دعا دارند.
    مردمان غارت زده بسیارند، در زندان افتادگان بی گناه، در کنج خانه ها محدود شدگان، از حقوق خود جدا افتادگان، از سلامتی به کنار افتادگان، چشم به راه هان، آرزو به زمین ماندگان، عزت های پایمال شده، ظلم دیدگان، ظالمین بر صندلی غرور و نخوت نشسته، دستان به آسمان بلند شده، بی خانمانان و از خانواده جدا افتادگان، بی یار و همسر ماندگان بسیارند و...
    از که و از کجا و از چه بگویم؟!! که بسیارند آنچه باید طلب کرد، و فعلا آسمان نزدیک ترین و تواناترین در اجابت است، پس یا رسول الله تو نیز از خدایت که خدایمان است، برایمان بخواه آنچه را که نیاز داریم، از آنچه که به ذکر آمد و یا نیامد. در این روز فرخنده ی تولد میمون و مبارکت تغییری در امورمان صورت گیرد که خیر ما در آن است.
    مددی یا رسول الله مددی.

     

    + نوشته شده در سه شنبه هشتم دی۱۳۹۴ ساعت 10:39 شماره پست: 858 

  • به کدام سو می رویم، بردگی یا آزادی

    انسان ها گرچه آزاد و مختار آفریده شده اند، ولی تا حد قرار گرفتن در زمره "ابزار کار" در کنار ابزار دیگر، در حد بیل، کلنگ، گاوهای مخصوص شخم و... تنزل داده شدند، بطوری که کشاورزان با املاک اربابان شان یکجا به فروش می رسیده، و بین خریدار و فروشنده رد و بدل می شدند. جای دوری نرویم، در همین ایران خود ما، روستا، مزارع و اهالی اش یکجا بین مالک جدید و قدیم، تا همین چند دهه گذشته رد و بدل می شد، و ملاکین به داشتن روستا و رعیت بیشتر بر هم پیشی گرفته و فخر می فروختند، و وزن کشی ثروت می شدند.

     

     

     حکایت بازی هایی که اربابان با رعیت زیردست خود راه انداخته بودند یکی از دردناکترین داستان های مستند و تراژیک جامعه انسانی ایران است که گوشه هایی از آن در اوایل انقلاب در هنر سینما نیز منعکس شد، فیلم سینمایی "سفر سنگ" را از آن دوره من خود به یاد دارم، که گوشه ایی از این مظالم را به خوبی منعکس کرده بود و نمی دانم چرا این فیلم به تاریخ پیوست و در همان سال ها گم شد و دیگر نمایش آن را شاهد نبودیم. مطالعه رفتاری که با رعیت می شد، نسوج انسان را می سوزاند؛ و این قانون اصلاحات ارضی بود که بساط این نوع روابط را بر هم ریخت، و خوب یا بد، همین ترفند قانونی به این نوع برده داری برهنه هموطنان ما پایان داد. در کشور ما از سال 1325 در اصل هشتم متمم قانون اساسی اشاره شد که "اهالی مملکت ایران در مقابل قانون متساوی الحقوق خواهند بود" ، قانونی که هرگز صورت عملی به خود نگرفت و همواره عده ایی خود را از این تساوی استثنا کردند.

     روند آزادی انسان از بردگی آشکار، در اوج تجارت برده های گرفتار آمده در زنجیره بازار عرضه و تقاضای تن و جان انسان ها، طی سه، چهار قرن اخیر آغاز و در بعضی کشورها به سرانجام رسید، و تا حد زیادی پیش رفت، جالب این که مبارزه با برده داری از کشورهایی آغاز گردید که خود سردمدار این بازار پرسود بودند بطوری که برده داری در انگلستان به سال 1833، فرانسه 1848، روسیه 1861، امریکا 1863، برزیل 1884 قانونا ملغی گردید. اما همچنان نیروهای قدرتمندی در جهان با انواع روش ها به اسارت و بندگی انسان های دیگر فکر می کنند، تئوری می نویسند و  برنامه می ریزند.

    آزادی به معنای "حق انتخاب" و "تعیین سرنوشت" همان اکسیر ارزشمندی است که به عنوان یکی از اساسی ترین شاخصه های انسان و انسانیت مطرح بوده و هست. تاریخ زندگی انسان ها نوسانی از آزادی های اولیه است که هر چه انسان اجتماعی تر، شهری و متمدن تر شد، به سوی بردگی بیشتر نیز پیش رفت و این بردگی در نقاطی از تاریخ بشر چنان شدت گرفت که بردگی و برده داری به عنوان یک اقدام قانونی، مجاز، روزمره و مایه فخر تبدیل شد و اکنون چند قرنی است که روند اعطای آزادی دوباره به بشر از طریق سازگارهایی چون "حق تعیین سرنوشت"، "آزادی بیان" و... که در قالب سیستم های مناسب برای تبلور آن که سیستم "دمکراسی" در راس آن قرار دارد، آغاز شده است تا هر چه بیشتر "کرامت انسانی" به انسان باز گردانده شود و گر چه با استاندارد های آرمانی فاصله بسیاریست، اما پیشرفت ها نیز خیره کننده است.

    اکنون که به ریشه خدعه و نیرنگ بین ارباب قدرت و ثروت فکر می کنیم، می بینیم که همچنان نبرد برای آزادی بشر ادامه دارد و ریشه اصلی بسیاری از کشمکش ها و جنگ های فعلی بر سر بردگی و یا آزادی ما انسان هاست. اصولا جنگ ها ریشه در کشاکش گسترش نفوذ و حوزه قدرت است که شکل می گیرد و ادامه می یابد و انسان ها در این بین سلاخی و در تقسیمات جدید سلطه و بردگی تقسیم می شوند.

    تاریخ خود روایتگر بردگی انسان هاست چه آن موقع که رسما در نبرد و غارت های پس از پیروزی، به بردگی برده می شدند و در بازارهای پر سود برده فروشان فروخته شدند و چه الان که این بردگی در قالب وضع و تفسیر قوانین به نفع ثروت و قدرت صورت می گیرد. انگار بشر و بردگی را با هم آفریده اند که عده ایی سعی در تحکیم آن دارند و در نظر اینان لابد بشر و آزادی با هم تناقض دارند، و حال اینکه حکمت بشری و ادیان توحیدی درست عکس این را می گویند و زندگی را با آزادی قرین، و انسانیت و بردگی را نا متجانس می دانند.

    نکته جالب در مورد امریکاست که جنبش سیاهان آن که بازماندگان سیل بردگانی اند که از افریقا و... دزیده و به دورترین نقاط جهان برای بردگی برده، تا به بردگی کشیده شوند؛ و روند تحولات این سرزمین تازه کشف شده بر شانه بردگان، از چهار قرن قبل بر تحولاتی حول همین موضوع رابطه برده با ارباب شکل گرفت و حتی دو انتخابات اخیر امریکا (انتخاب اوباما و ترامپ) از این کیس (فقر و غنا) تاثیر جدی گرفتند، اما گرچه امریکا را باید مظهر برده داری معاصر دانست، ولی این کشور مرکز مردان و زنان بزرگی نیز هست که در مبارزه با برده داری در مرکز جوشش آن تلاش کردند و در این راه حتی جان دادند. 

    گرچه اروپاییان در برده سازی ملل جهان سرآمد بودند، ولی جنبش ضد برده داری نیز از اروپا به امریکا و حتی به کشور ما آمد که اوج آن در زمان قاجار بود که تجارت جهانی برده در ایران را ممنوع ساخت. در امریکا جرج واشنگتن اولین رییس جمهوری امریکا (1733- 1797) با آزاد سازی بردگان سیاه پوست خود گفت "مشاهده روزی که بردگی قانونا لغو شده باشد از جمله آرزوهای اولیه من بوده است"؛ جفرسون (1743- 1828) سومین رییس جمهور امریکا در این رابطه گفت "وقتی به خاطر می آورم که خداوند عادل است، برای کشورم تنم می لرزد"، آبراهام لینکلن در خلال "جنگ های انفصال امریکا" که بین جنوب و شمال این کشور حول محور برده داری و یا الغای آن شکل گرفت، با سلاح گرم ترور و کشته شد، و جان اف کندی هم که مخالف برتری های نژادی بود در حالی که طی سال 1345 تلاش کرد یک دانشجوی سیاه پوست را در دانشگاه سفید پوستان در ایالت "می سی سی پی" ثبت نام کند، تو تابوی آن را بشکند، ترور و کشته شد.

    در شکست نظام برده داری امریکا نویسندگان و اهالی "رکن چهارم دمکراسی" یعنی مطبوعات و رسانه ها در کنار اهالی سیاست بسیار فعال بودند و در این ماموریت نقش اساسی داشتند و قربانیان زیادی نیز دادند، خانم "هریت بیچر استو"  با نوشتن کتاب رمان "کلبه عمو تُم" نوری بر سیاهی ظلم حاکم بر بردگان افکند و مبارزات ضد برده داری را در امریکا شدت زیادی بخشید و.... لذا باید اذعان داشت که در حل معضلات امروز جهانی نیز در کنار سیاستمداران فعال، نویسندگان و اهالی رسانه می توانند در صورت وجود آزادی بیان نقش اساسی برای حل مسایل بشریت امروز که در جنگ، ناامنی، غارت، برده فروشی (داعش) و... غرق است، ایفا نمایند و بازارهای سلطه، بردگی، جنگ، خودخواهی، استبداد و... را برچینند.

  • به یک نوع ایستایی و توقف دچار شده ایم

    شاید شما هم یکی از این جملات را از زبان بعضی هموطنان شنیده باشید که "تفاوتی بین چپ و راست نیست، همه از یک قماشند"، "اصلاح طلب و اصولگرا، همه اشان یکی اند"، "اینها همه اشان مثل هم اند" ، "اینها همه اشان سر و ته یک کرباسند" و... این جملات را خصوصا از زبان برخی که قصد رای دادن نداشتند و در جریان انتخابات اخیر ریاست جمهوری تشویق به رای دادن می شدند، و می گفتند من کاندیدایی متفاوت در بین این کاندیداها نمی بینم، شنیده می شد.

    و بدین ترتیب در نادیده انگارانه ترین وجه، تمام تفاوت و تمایز اعمال، مدیریت، مانیفست ها، آرمان ها، شعارها، فعالین، رهبران، خط مشی ها، اهداف و... دو گروه سیاسی عمده کشور نادیده گرفته و همه با هم یکسان دیده و به یک چوب رانده می شدند، این نشان می دهد که بعضی از چشم ها، دیگر حتی حاضر به مقایسه هم نیستند و از شنیدن نام هر دو جناح عمده کشور اظهار بیزاری کرده، و خوب و بدی در دید اینان وجود ندارد و همه را یکسان دیده و نمی خواهند حتی از خوب ها و خوبی ها هم بشنوند. در دید اینان بین بهزاد نبوی به عنوان یک فعال چپ و اصلاح طلب، و حداد عادل به عنوان یک فعال راست و اصولگرا هیچ تفاوتی نیست، هر دو را سر و ته یک کرباس می دانند؟!! که البته بسیار متفاوتند.

     

     

    این نوع نگرش در حالت نقابگونه ایی شاید به این دلیل از سوی برخی ابراز می شود که فعالیت به نفع هر یک را برای منافع خود مضر دیده و از نام و مارک هر دو جناح دوری می کنند تا باری به هر جهت از هر کجا که باد "قدرت، ثروت، احترام" وزید، بدون مارک بوده، و راحت بتوانند پرچم ها را بدان سو گرفته، و همانگونه که شاعر در شعری تحت عنوان "حزب باد" سروده است، از ثروت، قدرت و احترام در هر زمان، منتفع گردند، این همان شکل اشاعه یافته ریا و تزویر و دو رویی است :

    "هم جهت با باد باشی روزگارت بهتر است،     حال و مالَت رو به راه و کار و بارَت بهتر است،     جُفت شش می آوری در سایه ی هر دولتی،       فوت و فنِ چرخش و تاسِ قمارت بهتر است!،        این طرف با نانِ جو حفظ شعائر می کنی،       آن طرف با آبجوخواری و یارت بهتر است،      شرط می بندم اگر الان زمانِ شاه بود،      خلق می دیدند از گوگوش کارت بهتر است!،     آپشنی داری که همرنگ محیطت می کند،      از سمندر هم توان اِستِتارت بهتر است،       کاسه لیسان پیش تو باید بیاندازند لُنگ،     چونکه صاحبْ سَبْکی و جنسِ تغارت بهتر است،     هر بلایی می شود نازل، قِسِر دَر می روی،      از خدای ما یقین پروردگارت بهتر است!،      چون خلافی هم کنی فوراً "الف-نون" می شوی،      در دهان شهر، اسم مستعارت بهتر است،       بَعدِ مرگت هم به پاس خدمتی که کرده ای،      از مشاهیرِ وطن سنگ مزارت بهتر است"

    برخی نیز تحت تاثیر القائات و سیاست تبلیغی جریانی خاص در کشور قرار گرفته و در ناامیدی کامل از روند موجود، به آمدن و رفتن پرطمطراق برگزاری انتخابات برای تعیین دولت های متفاوت چپ و یا راست اشاره می کنند، که مردم هر بار حماسه می سازند، ولی چنان به زمین مان چسبانده اند و سیاست ها و اهداف خاص چهار میخه است که آمدن و رفتن دولت ها تکان و تغییری چشمگیر متناسب با حماسه های سراسری مردم در انتخابات های مختلف در بر ندارند، پس بین چپ و راست تفاوتی نیست.

    و البته نیز جریانی که معتقد به "حکومت اسلامی" به جای "جمهوری اسلامی" است، می خواهند همینطور هم دیده شود و مردم ناامید شوند و از صحنه کنار کشند و لذا در یک شگرد تبلیغاتی می خواهند نشان دهند که آمدن روحانی و رفتن احمدی نژاد برای مردمی که به امید تغییر آمده اند، چیزی در بر ندارد، مثل اینکه "نه خانی آمد و نه خانی رفت"، و بدین ترتیب "جمهوریت" در این قانون اساسی و تبلور آن "انتخابات" که باید به تغییر بینجامد، را عقیم کرده و مردم را به این نتیجه برسانند که به رغم وجوه متمایز و متفاوت بین دو جناح این دو یکی اند، و تغییری نباید انتظار داشت.

    گاهی نیز هموطنانی از شدت تنفر از وضع موجود، گوینده چنین جمله ایی هستند و به حدی رسیده اند، که می گوید "بر خوبتان لعنت، که بین شما هیچ فرقی نیست"، و هر دو را فارغ از تفاوت اهداف، عملکرد و... یکی می بیند و اعلام بیزاری می کنند، این نشان از آن دارد که چنین شهروندی از روند جاری در کل نا امید است و حتی حاضر به خوب و بد کردن هم نیست.

    چنین رویکردی نشان از مشکلات زیادی دارد که گریبان گیر جامعه ما شده است و به یک نوع ایستایی و توقف دلالت دارد که در دید این شهروندان برجسته شده است، که در کل سیاست ها و سیستم کلی را غیر مستقیم تحت سوال قرار می دهند، و در ورای رقابت های جناحی و سیاسی، مشکل را بالاتر از جناح چپ و راست قرار داده و سیاست و سیستم را در کل نامناسب تشخیص داده و هر دو و یا به نوعی همه را نفی می کنند.

    شاید هم برخی از هموطنان ما به علت ناکامی های کلی به این نتیجه ناگوار رسیده اند، نمونه هایی از ناکامی ها که باعث شده برخی حاکمیت هر دو جناح را به یک چشم ببینند، به گل نشستن سیاست های کلی در بخش هایی مثل محیط زیست، اشتغال، رشد و توسعه و... است، که به عنوان مثال در این زمینه به محیط زیست اشاره می کنم، اگرچه برای ویرانی محیط زیست، که نمود آن گرمای بی سابقه، کم آبی، کاهش سطح جنگل ها و مراتع، آلودگی، کاهش محیط سبز، انقراض نسل حیات وحش  و... قابل مشاهده است، شاید دلایل بین المللی و طبیعی داشته و دارد، ولی دلایل داخلی آن که ناشی از سیاست ها، اجرا و رفتار مردم ماست، که این موارد غیر قابل چشم پوشی است بطوری که عدم اصلاح الگوی مصرف و... خود نمایی می کند و نشان از درگیری جامعه با مسایلی دارد که به بی توجهی به مسایل اساسی جامعه از جمله اصلاح الگوی مصرف منجر می شود. در چنین شرایط دیدگاه های تجدید نظر طلبانه شدیدا سرکوب و به حاشیه رانده می شود و حتی دیدگاه های اصلاح طلبانه نیز فتنه، انحراف و... تلقی شده و به انگ های مختلف متهم می شوند.

    اینجا در شکست زیست محیطی کشورمان، به یک سلسله از عوامل بر می گردد که از صدر تا ذیل باید توجه کرد و انداختن این معضل به دوش دولت و یا مردم نمی تواند کامل و بی نقص باشد، بلکه این شکست ناشی از مشکل در سیاست های کلی (سیاست گذاران کلی کشور همچون مجمع تشخیص مصلحت و..)، قانونگذاری و قانون گذاران (شورای نگهبان، مجلس شورای اسلامی، شوراهای عالی)، مجریان قوانین (دولت و مردم)، دستگاه کنترل جرم (قوه قضاییه، نیروهای انتظامی، ضابط های قضایی و...)، دستگاه های تبلیغی و تربیتی کشور (صدا و سیما، حوزه های علمیه و...)

    ولی آنچه قابل پیش بینی است این که چنانچه در این رویکرد جامعه تجدید نظر نشود، این روند به بحران منتهی شده و به نابودی جامعه و زیرساخت های آن منتهی خواهد شد و جامعه بیمار را به مرگ نزدیک می کند. جامعه باید به کنده شدن از عقاید و ستون های سفت عدم تغییر رضایت دهد، وگرنه تاریخ و شرایط او را با شرایطی به اجبار روبرو خواهد کرد که اصلا بدان راضی نخواهد بود.

  • بهاری به سبزی بهار، تفسیر سوره پیروزی در بهار 1396

     ایرانیان سه هزار و پانصد سال قبل هوشمندانه سرزمین نجیب زادگان (ایران) را یافته در آن استقرار گرفته و بنایش نهادند، و تقویمی زیبا در تناسب زمان و گردش زمین و آنچه اُرمزد یکتا در چرخش روزگار قرار داد، تنظیم کردند، جشن نوروز (مثل دیگر جشن های باستانی ایرانیان همچون جشن مهرگان) در حساب همین تقویمند، این روزها چرخش زمین، سرزمین آزادگان را در موقعیتی قرار داده است تا گل و ریحان از شاخه های ستبر و زمین های سرد بیرون زنند و ندا دهند که دوره سخت سرما گذشت و نوبت شادی روح نواز بهاری فرا رسید؛ در این هنگامه رستخیز طبیعت که هم اکنون نیز طلیعه داران آن خود را نشان داده اند، به قول استوانه سخن ایران جناب سعدی شیرازی تنها می توان گفت که:  

    "منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت، هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر آید مفرّح ذات، پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمتی شکری واجب، از دست و زبان که برآید، کز عهده شکرش به در آید." آری چگونه می توان شکر این همه نعمت خداوندگار زمین را به جای آورد.

     نگاره ایی از سفره پر برکت هفت سین توسط نگارگر ایرانی کمال الملک

    روحش شاد و قرین رحمت ایزد یکتا

    اما درس های بهار بسیارند، بهار تفسیر سوره پیروزی [1] است که اگرچه دشمن روزگار را زمستانی و سخت و تاقت فرسا می کند، و توفان های سردی و سختی مجال شادی را از انسان ها می رباید، اما وقتی نوبت بهار که رسید و زمستان، ظلمت انگیزی و سردی را به اوج رساند، به چشم بر هم زدنی حتی اگر زمستان دست و پاهای فراوان بزند، و مقاومت کند، اما بهار لاجرم انجامش را اعلام، و مهر پایان بر او خواهد زد، این همان فلسفه انتظار است، انتظار رهایی و بهروزی که بالاخره بشر بر آن دست خواهد یافت.

    سال 1395 پستی و بلندی ها و شادی و غم ها را توامان با خود داشت، ابتدا با پیروزی اجرایی شدن برجام که خود چیرگی صلح بر جنگ، اصلاح طلبی و صلح خواهی بر جنگ طلبی و "هل من مبارز طلبی" بود اما در این سال استوانه های علم و سیاست از دست رفتند که جایشان در این بهار طبیعت بسیار خالی است، ولی گذشت آن زمانی که آنسان گذشت.

    سالی در پیش داریم که خدایش به خیر کند، در آن سوی زمین جنگ طلبی روی کار آمد که جیب هایش پر از دلار است و مست و شیدای ماجراجویی و بهمریختن هاست، در این سو هم اعراب جزیره نشینی که باز سودای ایجاد "قادسیه" دارند و می خواهند در "جلولا" و "نهاوند" و "تیسپون" دوباره با ما به پیکار مشغول شوند، بدبختانه در بین ما هم هستند کسانی که عشق بوی باروت مست شان می کند، در این شرایط همانقدر که ضعف نشان دادن نارواست، آب به آسیاب دشمن ریختن هم بی عقلی و از سر ناشیکری و یا حتی خیانت است که کسانی مردانگی و میهمان نوازی ایرانی و عرف بین اللمل زیر پا گذاشته و از دیوار سفارت دشمن کینه جو و بهانه گیر بالا روند، و میلیاردها دلار هزینه بر کشور تحمیل کند و به سیاست خارجی و آبروی کشور صدمات جبران ناپذیری وارد کند و یا با شعار "مرگ بر این و آن" و آتش زدن درفش ملی دیگر کشورها که برای آنان مقدس و برای همه احترامش لازم و واجب است، بهانه لازم را برای دشمن بهانه جو جهت حمله، مهیا کنند و یا با نوشتن شعار نابودی دیگران بر موشک ها، موجب مظلوم نمایی ظالمین متمارض را فراهم کنند.

    نجوای داریوش کبیر بر دیوارهای تخت جمشید

    با ایزد توانا که باید آمین گفت

    خلاصه سال 1396 سالی است که باید بهارش را با انتخابات آغاز کرد و با رای به صلح جویان مشت های سخن و رای عاقلانه و مسالمت جویانه را روانه دهان هایی کرد که جنگ طلبی و "هل من مبارز طلبی" خاصیت سخن و منش آنان است و به آشتی و صلح روی خوش نشان نمی دهند.

    در عین حال باید دعا کرد که جنگ طلبان در نقشه های شوم خود ناموفق، و طرح های شان نقش بر آب گردد، تا سرزمین نجیب زادگان از گزند دشمنان حفظ شود و دروغ و تزویر نیز از میان ما رخت بربندد و دعای داریوش کبیرکه روزگاری دور، همین دغدغه ها را داشت و هنگامی که بنای بزرگ تخت جمشید را بنا می نهاد بر دیوارهای آن نوشت و از ایزد توانا و یکتا خواست که "خداوندا این کشور را از دشمن، از خشکسالی، از دروغ محفوظ دار" ما هم امروز بر این دعا آمین می گویم و در آستانه سال 1396 از اُرمزد بزرگ و یگانه بی همتا می خواهیم که این دعا بر مردم ما مستجاب گرداند و شادی و صلح و آشتی را با رفع موانع آن بر ما ارزانی دارد.

    پروردگارا! وقتی در این پایان سال 1395 نگاه می کنم، این روزها ناقوس مرگ را بر سر کسانی که در دوره کودکی ام جوانانی برومند و قوی بودند، چنان که حتی صدای شان دل مادران شان را هم می لرزاند، اما آنان هم اکنون اسیر بستر بیماری، ناتوانی و حتی مرگند، می دانم که آمدن و رفتن هر بهاری کنتور عمرم را می اندازد، و بانک بر می آورد که آماده رفتن شو، هر چند زودش می پندارم، اما مرگ هرگز کوچک و بزرگ نمی شناسد، اما عادت کرده ایم که مرگ را برای پیران در نظر گرفته و خود را حالا حالاها مستغنی از آن بدانیم، اما روزگار ما جوانانی را به کام مرگ می برد که هرگز مرگ را برای شان حتی تصور هم نمی کنیم و پیرانی زنده اند که دنیابان شده اند و باز کسی حتی نمی تواند فکر کند که اینها هم خواهند مرد؟! حکایت غریبی است که مرگ را نمی توان پیش بینی کرد تا همیشه در خماری آن بمانیم، پس در حالی که باید مواظب این سایه همیشه همراه بود، بی خیال همراهی اش باید روزگار طی کرد؛ ایزدا! پس سال 1396 را برای همه جهانیان سالی پر از سلامتی و موفقیت قرار ده، ما را از شر موجودات شرور، حوادث ویرانگر، جنگ، دروغ، گرسنگی، غارتگران، متجاوزان، خودکامگان و... محفوظ دار.   

     

     

    [1] -  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ  به نام خداوند رحمتگر مهربان  إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ ﴿۱﴾   چون يارى خدا و پيروزى فرا رسد (۱)  وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا ﴿۲﴾ و ببينى كه مردم دسته‏ دسته در دين خدا درآيند (۲)  فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا ﴿۳﴾  پس به ستايش پروردگارت نيايشگر باش و از او آمرزش خواه كه وى همواره توبه‏ پذير است (۳)

  • بهمن ماه پیروزی

    بهمن ماه پیروزی

    "به نام عزت دهنده و خوار کننده"
    شکوه پیروزی بهمن بر شما
      و تمامی بهمن افرینان مبارک باد :
    ملل مختلف جهان در تاریخ خود فراز و فرود هایی را به چشم دیده اند که از جمله ان
      پیروزی ها و شکست هایی بوده است که انان در تاریخ خود تجربه کرده اند و البته نیز هرگزان را از یاد نخواهند برند. ایرانیان نیز به عنوان یک ملت زنده از این قاعده مستثنی نبوده و نیستند  چرا که انان شکست در مقابل مغول ها، روس ها ، انگلیس ها را که منجر به جدایی قسمت های زیادی از خاک کشورشان شد را از یاد نمی برند و تاریخ ادبیات کشور مملو از ذکر این حوادث است بعنوان مثال اثر سترگ شاهنامه حکیم ابولقاسم فردوسی در زمانی نگاشته شد که جامعه ایران از درد غم حمله مغول مشحون بود و... ولی این ملت پیروزی های هم داشته اند که مثال های ان  در صده اخیر می توان به نهضت ملی شدن نفت، جنبش مشروطیت، انقلاب اسلامی ، حفظ خاک کشورمان از تجزیه ، جدایی طلبی و تجاوز که اخرین ان پیروزی در جنگ تحمیلی صدام و حزب بعث عراق علیه کشورمان بود. چنانچه می بینیم  در چند دهه گذشته پیروزی های بزرگی نصیب کشورمان شده است. اما بهمن ماه که در ان قرار داریم یاد اور پیروزی و به ثمر نشستن انقلابی است که بعد از سالها تلاش و کوشش ملت ایران و به رهبری امام خمینی (ره) بدست امد. پیروزی بزرگ و شیرینی که کسی حتی تصورش را هم نمی کرد و هم غرب و هم شرق در پیش گویی ان ناتوان شدند و حتی مردم ایران که مردانه در صحنه های ان حضور داشتند، به یقین به پیروزی حرکتشان امیدوار نبودند و تنها کسی که با ارامش بی نظیری به فضل خدا و توان ملت یقین داشت امام خمینی (ره) بود که البته همین یقین به فضل خدا و اعتقاد به توان مردم و رهبری بی نظیرش سه عامل مهم پیروزی انقلاب اسلامی هم شد. ایشان با چنان ارامش خاطری کار خود را دنبال می کرد که این ارامش مثال زدنی و برای دیگران روحیه افرین بود. این در حالی بود که دلهای بسیاری از مبارزین در مقاطعی از فرایند انقلاب، سخت فرو می ریخت و نفس ها در سینه حبس می شد و گاهی در یاس، گاهی در ترس و گاهی در شعف در نوسان بودند و این تنها امام بود که با ارامش خاصی گردنه ها را طی می کرد و نهایتا نیز این کشتی را به ساحل رساند و ان را تثبیت کرد و  باز هم با قلبی ارام و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل الهی به سوی خدا شتافت.
    اما مردم ایران با چه اهدافی این همه مرارت را به جان خریدند، خون دلها خوردند، خون ها دادند، زندانها رفتند و...
      تا این انقلاب را به سرمنزل برسانند،  انچه مسلم است هدف انان باید بزرگتر از این همه رنجی باشد که در این راه دیده اند ، تا حرکتشان قابل توجیه و منطقی به نظر اید. اگرچه هر کسی به تناسب خود، هدفی را برای این انقلاب بیان می کند ولی انان که در صحنه برخورد با رژیم گذشته و از جمله در خیابان ها مبارزه را دنبال می کردند اهداف خود را در شعارهایی که می دادند، خود به عینه بیان کرده اند اما گذشته از شعارهای مقطعی که مثلا "شاه باید برود" و دیگر شعارهایی از این قبیل، شعاری که اینده ی مورد نظر انان را به تصویر می کشید و شاه بیت تمامی شعارهای انان بود، شعار "استقلال، ازادی، جمهوری اسلامی" بود که در تمامی راهپیمایی ها داده می شد و به نظر می رسد که این شعارها می تواند بیانگر خواست مردمی باشد که خود به عینه و عملا صحنه کار را دنبال می کردند و همین واقعیت بود که از خواست عمومی سرچشمه می گرفت و بعد از پیروزی، امام (ره) را بر ان داشت که سیستم حکومتی بعد از انقلاب را "جمهوری اسلامی" نه یک کلمه کم و نه  یک کلمه زیاد تعیین کند و به رای مردم گذارد. و در مقابل هر دو جناح از سیاسیون ان موقع که بعضی از حکومت اسلامی دم می زندند و عده ای به دنبال جمهوری دموکراتیک بودند ، امام (ره) با تیز بینی خاصی هر دو حرکت را انحرافی تشخیص داده و رد کردند بیان فرمودند "جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر".
     اری بهمن ماه یاد اور یکی از مقاطع تاریخی این ملت است که سراغاز تحولی شگرف در حرکت کشور گردید، که باید متضمن استقلال برای کشور در مقابل وابستگی (فکری و عملی) به بینگانگان باشد انچه که در اواخر رژیم قاجار اغاز و تا اخر رژیم پهلوی با شدت توسعه و ادامه یافت و بسیاری از امور کشور مستقیم و غیر مستقیم توسط شرق و غرب دیکته می گردید، وجه دیگر انقلاب ما تضمین ازادی برای مردم در مقابل قوانین و سیستم هایی است که امکان محدودیت افرینی در این راستا داشته و یا دارند،تا از این پس فردی یا جریانی نتواند در اینده ازادی را از مردم سلب نمایند تا انجا که در یکی از اصول قانون اساسی مترقی کشور که توسط رهبران انقلاب اسلامی بلافاصله بعد از پیروزی تنظیم و به تصویب رسید، سلب ازادی های اساسی را به بهانه های مختلف از جمله امنیت و.... محکوم و غیر قانونی اعلام می دارد و البته نیز مردم ایران که از طلایه داران و  پرچم داران ازادی خواهی در منطقه خاور میانه و اسیا می باشند و الحق نیز این مردم بعد از این همه سال تلاش لایق داشتن ازادی برای به ثمر رساندن رشد و شکوفایی فکری و عملی خود می باشند که این صلاحیت از دید بنیانگذار و رهبران انقلاب اسلامی در زمان تنظیم قوانین کشور نیز به دور نماند و در محکم ترین سند و متون قانونی کشور نهاده شد که در اینده به هیچ وجه کسی را یارای تمسک به قانون برای صلب ازادی از مردم نباشد و استبداد دوباره بر این ملت تکرار نگردد.
    جمهوریت نظام سیاسی کشور نیز متضمن حضور مستقیم مردم در تعیین سرنوشت و نصب تمامی کسانی است که بر مقدرات کشور باید تصمیم گیر باشند و بدون استثنا تمامی انان با رای مردم است که قادرند این مصادر را اشغال کنند. که این نیز در قانون اساسی به صورت محکم پیش بینی شده و در بیانات امام خمینی (ره) برسمیت شناخته شده چنانچه در این فرمایش ایشان می بینیم که "میزان،
     رای ملت است " و به این ترتیب  حد و حدود قانونی همه مشخص شده است و روح قانون اساسی که از بی نظیر ترین قوانین اساسی جهان است می تواند حضور موثر مردم ایران را در تعیین اساسی ترین ارکان کشور تضمین نماید.
    و در اخر نیز اسلامیت قرار دارد که یکی
     از اهداف انقلاب ماست که درد مردم ایران و دغدغه انان در بوجود اوردن این حرکت عظیم بود که ان نیز ناشی از  خدشه و بی توجهی حاکمان قبلی کشور به این خواست درونی انان بود و همین به یکی از عوامل حرکت جمعی انان در مقابل رژیم قبل تبدیل شد و نشان داد که هر جریانی که در کشور ایران به قدرت برسد باید به امر دین مردم و اسلام که در ایران بعنوان یک خواست اساسی مورد پذیرش قرار گرفته است، توجه نماید و طبق قانون اساسی و سیستم حاکم بران نیز حفظ اسلام و جاری نمودن احکام ان (بعنوان مذهب عمده کشور)  وظیفه دولت ها خواهد بود.
    و این چهار اصل مترقی است که در کنار هم باید زمینه را برای رشد و پیشرفت همه جانبه ملت ایران را فراهم نماید و متضمن ان گردند. این دستاورد به قیمت شهادت صدها هزار تن از بهترین فرزندان این اب و خاک حاصل گردید که در صدر انان امام خمینی (ره) قرار دارد که عمر و وجود شریفش را به تاسی از حضرت رسول اکرم (ص) در راه دین و کشور تماما صرف کرد. لذاست که هم اکنون ما وارث این میراث عظیم و دست اورد معنوی و مادی بزرگ می باشیم که باید به پاسداشت ان مقتدرانه و نه منفعلانه اقدام نماییم این وظیفه ایی است که بعنوان ادامه دهنده راه امام (ره)، مجاهدان در راه خدا و شهدای انقلاب بر عهده ماست و این وظیفه خطیر بر گردن تک تک ما سنگینی می کند و البته در پیشگاه خداوند
      برای حفظ این نعمت پاسخگو هستیم و این وظیفه دنیایی و اخرتی ماست.
    اما چه ضرورتی است که هر ساله بهمن ماه و این ایام الله را یاد اوری کنیم ؟ انچه در این راستا به نظر می رسد این است که ما باید بهمن ها را به یاد بهمن غرور افرین 57 بزرگ بداریم تا اهداف انقلاب مان در پیچ و خم روزگار گم نشود و دچار کاستی و انحراف نشویم. در دهه مبارک فجر که از 12 بهمن تا 22 بهمن ادامه دارد به نظر دو کار می تواند مفید و در راستای حفظ و تداوم اهداف انقلاب مان باشد، که برنامه های این دهه باید بر اساس ان برنامه ریزی شود، اول این که اهداف انقلاب مان را یاد اوری کنیم که هم نسل ها با ان اشنا شوند و هم خود ان را فراموش نکنیم و ثانیا ملت و دولت به ارزیابی خود در این راستا بپردازند که
      تا چه میزان در تحقق اهداف انقلاب خود طی مسیر کرده و یا چه مقدار از ان انحراف داشته اند و در هر بهمنی باید ملت و دولت با تعیین کاستی هایی که ممکن است در تحقق این چهار اصل بنیادین انقلاب یعنی استقلال، ازادی، جمهوریت و اسلامیت داشته اند اولا باید انرا تعیین و در ثانی برای تامین ان در طول سال اینده و تا بهمنی دیگر اقدام نمایند، به این ترتیب هم راه را گم نکرده و هم هر بهمن شروعی برای تکمیل راه خواهد بود وهمین نیز ملاک ارزشیابی عملکرد ها  خواهد بود و اگر چنین کنیم ادامه راه و عدم انحراف و تحریف در اهداف اصلی انقلاب اسلامی و بنیانگذار انقلابمان را تضمین کرده ایم.
     اما همانطور که همه می دانیم انقلاب ما تنها انقلاب در سطح جهان نبوده و انقلابات زیادی در طول قرن 20 در جهان اتفاق افتاد، ولی سوال این جاست که فرق انقلاب ما با انقلابات دیگر از جمله انقلاب چین، روسیه، فرانسه، الجزایر و دیگر انقلابات جهان در چیست؟ انچه در این رابطه به نظر می رسد اولین وجه ممیزه انقلاب مردم ایران از انقلابات دیگر جهان، امتیاز داشتن رهبری مثل امام خمینی (ره) است که خصوصیات منحصر به فردی دارد و ایشان در طول زندگی پربار خود وجوه ارمانی بشری را که بشر در ذهنش برای خود ترسیم کرده بود و در عمل ان را دور از دسترس می دید، را در عمل به زندگی، مبارزه و حکومت خود وارد کرد و امکان عملی ان را به ملل جهان نشان داد که چگونه انسان می تواند در عین حال که مادیست، معنوی هم باشد، امام دین و سیاست، اخلاق و حکومت، عدالت و رهبری، صحت عمل و اجرا، کار و عبادت، تقوا و در صحنه بودن، علم و عمل، عرفان و سیاست، سیاست و دین، فلسفه و فقه، عرفان و فلسفه و... را در کنار هم داشت و هم نشان داد که این امور در زندگی بشری عملی است و  قابل جمع می توانند باشند حال این که عده ای از رهبران جهان را می بینیم که بعضی از این ها را در پیشگاه دیگری قربانی کرده و یا می کنند و یا یکی از انها را گرفته و دیگری واگذاشته  و یا فرعی انگاشته اند و یا صحبت از تقدم و تاخر در انها دارند این در حالی است که زندگی بشر ملهم از تمامی این خصوصیات است و انسان را خداوند همچون خودش چند وجهی افریده است و در همین راستاست که می بینیم  معنویت در پیشگاه مادیت قربانی می  شود و یا بالعکس و یا دین در مقابل سیاست قربانی می شود و یا بلعکس و.... لیکن امام (ره) تاسی به خداوند و رسول اکرم (ص) و ایمه هدای (ع) داشت و ترکیبی از این خصوصیات بود، ایشان در عین علم، عملگرا و در صحنه اجرا بود، در عین ساستمدار بودن مومنی حقیقی بود، در عین متخلق بودن به اخلاق، حکومت گری قهار بود و... که این جمع بین اضداد را تنها می توان در زندگی و شخصیت خداوند متعال و فرستادگان خدا مشاهده کرد.
     از رهبری خاص این انقلاب بی نظیر که بگذریم وجه تمایز دیگر انقلاب ما از انقلابات دیگر در جهان اهداف مترقی بود که مردم و رهبری ان، ان را دنبال می کردند که به تفصیل در  بالا به بعضی از اساسی ترین انها اشاره کردم که این در خصوص انقلابات دیگر جهان شاید به این کاملی و در یک جا نتوان دید. و وجه مشخصه دیگر انقلاب ما تعدد دشمن است که از درون و برون انقلاب ما را همواره تهدید کرده و می کند.
     حال تنها راه حفظ اصول انقلاب بی نظیر مان چیست ؟ انچه در جواب به این سوال به نظر می رسد این است که  اطلاع از اصول انقلاب و هوشیاری دو راه مهم برای حفظ ان است که باز هم تیز بینی امام (ره) را در این راستا می توان دید که همواره ایشان در طول حیات پربرکت خود از هوشیاری و اگاهی و اگاهی بخشی به عنوان بزرگترین حربه در مقابل انحراف یاد می فرمودند که این راهبرد باید امروزه نیز  و در تمامی اعصار سرلوحه کار ما باشد تا دچار اضمحلال و انحراف نشویم و انچه بر تمدن های دیگر پیش امد بر ما پیش نیاید و و اخرین کاری که می توان در این راستا کرد در صحنه بودن و ترک نکردن ان است زیرا این تقدیر طبیعی خداوندی است که چنانچه ما صحنه را ترک کنیم دیگرانی خواهند امد و ان را پر خواهند کرد، پس بیاییم چنانچه خود و اهدافمان را حق می دانیم هیچ صحنه ای را به انحراف و باطل ندهیم و اگاهانه و هوشیارانه در صحنه حق و در مقابل باطل و انحراف بمانیم.
    یاد و خاطر امام خمینی (ره) و تمامی شهدای این راه زنده و پاینده باد.
      18 ژانویه سال 2009 - دهلی نو 

    + نوشته شده در دوشنبه سی ام دی۱۳۸۷ ساعت 19:28 شماره پست: 26

  • بی نقاب مذهب، حقیقت وجودی بی ریا شان جز جنایت و درندگی نیست

    اکنون جنایت کاران، قدرت طلبان و تمامیت خواهان دوران، در بین ما مسلمانان فهمیده اند که خبائث، جنایات و اهداف ننگین خود را در چه سرپوشی بپیچند که از سوال و مسولیت دنیایی آن شانه خالی کرده و خود و هدف اعمالِ ننگین شان را در پس آن مخفی و به توجیه آن اقدام کنند. آنان به نقش و جایگاه مذهب در قلوب مسلمانان، مردم منطقه و جهان پی برده و آن را دستمایه اختفا و توجیه اعمال خود برگزیده اند.

    البته این یک حقیقت است که آیات و احادیث در اسلام زیاد، گاه دو پلهو، تفسیر بردار، قابلیت سو استفاده هم دارند و سره از ناسره گاه جدا نیست و می توان آنان را طوری ردیف کرد و در توجیه اعمال مدعیان مورد سو استفاده قرار گیرد تا منظور خود را از آن بدست آورند. همانطور که تاکنون مدعیان اسلام سعی کرده اند و از این طریق به کار خود مشروعیت دادند.
    اما اگر این سردمداران جنایت و استبداد و خودکامگی را از سلاح دین، خلع کنیم و این نقاب را از چهره آنان برگیریم؛ چهره واقعی غیر انسانی و ظالم آنان خیلی بهتر روشن، رسوا و افشا خواهد شد. بدون این نقاب است که می توان چهره خشونت بار و تمامیت خواه این سلک را می توان لخت دید که همچون سگانی هار و قلاده گشاده به جماعتی دست و پا بسته از مردان و زنانی بی دفاع شده توسط سو استفاده از سلاح دین، حمله ورند و
     جان و مال و ناموس و امکانات شان را به غارت می برند. مردمی بی سرپرست و بی پشت و پناه که جان و مال شان را با احکام خود ساخته فقهی فقهای همکار با جنایت کاران به راحتی حلال و یا حرام، و حابجا می شود.
    در این بین جهانی را خاموش و منفعل می یابی که به تماشا نشسته اند، آن هم به این دلیل که آن را یک دعوای درون دینی ارزیابی می کنند که قاعدتا ربطی به دیگران ندارد و جنایت کاران این صحنه نیز البته این سو اعمال خود را مسایل داخلی مسلمانان معرفی و خود را محق می دانند که به هر سوال جهانی هم که احیانا شود پاسخی ندهند و آن را ناکام کنند، و به این ترتیب مردم تحت ظلم دیگر هیچ مدافعی نه در داخل جبهه اسلامی و یا خارجی نداشته و هیچ پناهگاهی نیابند و پشت آنها از هر سو خالی باشد و گرگ ها این فرصت را بدست آورند که از هر سو به آنان حمله کرده و به غارت جان و مال چنین مردمی با فراق بال اقدام کنند.
     چنین مردمی را دیگر غمخواری نیست و در خلا حضور حقوق بشر و دیده بانان آن، این جنایت گرانند که هر کاری را تحت نام اسلام می توانند بکنند و کسی نباشد که اقدامی کند و جان و مال چنین مردمی در زیر چشمان فراوانی که ناظر است به یغما می رود و در خشم و خشونت در می غلطتد و غرق می شوند. 

     

     +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 2:46PM | پنجشنبه سی ام مرداد 1393

  • تا به راستی و درستی نرسیم کشتی مان در گل خواهد ماند

    از آن زمان که آسمان بدون هیچ خِسَتی نور خورشید را بر این سرزمین تابیدن آغازید، مردمش در شعاع چنین پاکی، راستی و نیکی را شناختند و در پی اش شدند و دغدغه اشان گردید، و گاه چشم بر زمین شدند و از آب روانش جستجو کردند، ولی هنوز که هنوز است آن را نیافتیم، و هر متجاوزی نیز که از راه رسید بی توجه به دشنه ایی که در دست داشت، به تکه شعاری که از آوردن چنین تحفه ای سخن می گفت، گول خوردیم، ولی به زودی سرابش برای مان روشن شد، و باز از پا ننشسته و امروز هم نگاه به افق بسته ایم که شاید طلایه داری با پرچم راستی و نیکی فرود آید، ولی انگار این راه پر از رهزن است و هر بار که خبر خوشی از آمدنش می آید، چشم ها به راهش می شوند، اما سفید از انتظاری طولانی، و او همچنان نمی آید. انگار در تقدیرمان چنین نعمتی را ننوشته اند و یا نوشته اند و لایقش نشده ایم، ولی ایمان دارم که تا به راستی و درستی دست نیابیم این کشتی به گل نشسته در گل خواهد ماند.

     

    + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت۱۳۹۵ ساعت 17:34 شماره پست: 950  وسط سید مصطفی مصطفوی  | 3 نظر

  • تا به راستی و درستی نرسیم کشتی مان در گل خواهد ماند

    از آن زمان که آسمان بدون هیچ خِسَتی نور خورشید را بر این سرزمین تابیدن آغازید، مردمش در شعاع چنین پاکی، راستی و نیکی را شناختند و در پی اش شدند و دغدغه اشان گردید، و گاه چشم بر زمین شدند و از آب روانش جستجو کردند، ولی هنوز که هنوز است آن را نیافتیم، و هر متجاوزی نیز که از راه رسید بی توجه به دشنه ایی که در دست داشت، به تکه شعاری که از آوردن چنین تحفه ای سخن می گفت، گول خوردیم، ولی به زودی سرابش برای مان روشن شد، و باز از پا ننشسته و امروز هم نگاه به افق بسته ایم که شاید طلایه داری با پرچم راستی و نیکی فرود آید، ولی انگار این راه پر از رهزن است و هر بار که خبر خوشی از آمدنش می آید، چشم ها به راهش می شوند، اما سفید از انتظاری طولانی، و او همچنان نمی آید. انگار در تقدیرمان چنین نعمتی را ننوشته اند و یا نوشته اند و لایقش نشده ایم، ولی ایمان دارم که تا به راستی و درستی دست نیابیم این کشتی به گل نشسته در گل خواهد ماند.

     

    + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت۱۳۹۵ ساعت 17:34 شماره پست: 950  

  • تا مبتلا نشوی حالشان نخواهی فهمید

    باید متبلا شوی تا بتوانی حال فرزندان و یاران صدیق پیامبر (ص) را خوب درک و لمس کنی، آنگاه که می دیدند یاران واقعی خدا و رسولش (ص) به حاشیه رانده و ابوذرها در ربذه در حصرند و بر مصادر و منابری که رحمت للعالمین (ص) جلوس می کرد و از جلب و جذب انسان ها به خدا و انسانیت می گفت، کسانی تکیه زده اند که که نفرت و خشونت و خون می سرایند و بویی از کلام و پیامش (ص)، در سخن شان به مشام نمی رسد، نه در راستای منش اویند و نه در روش (ص)؛ جگرهاشان خون می شد آنگاه که انحراف می دیدند، استخوان در گلو و خار در چشم، کاری از دست شان بر نمی آمد، تنها دارایی که داشتند جان شریف شان بود که گاه حتی از دادن آن هم مضایقه نمی کردند تا ره با اصلاح امت جدشان (ص) ختم شود، ولی باز فتنه آنقدر بالا بود که گرچه این خون ها بیداری هایی به دنبال می آورد ولی باز کمی که می گذشت، این خواب بود که چشم مهاجر و انصار و تابعین را می ربود تا حکومت های چند صد ساله جور بر کاخ های بی رونق و تاریک و وحشت زای بغداد و شام برقرار بمانند و به نام خدا و رسول (ص) آن کنند که تنها زیبنده خودشان بود؛ و نه خدا بدان شایسته بود و نه رسولش (ص). 

     

    + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین۱۳۹۵ساعت 22:13 شماره پست: 932 توسط سید مصطفی مصطفوی 

  • تا مبتلا نشوی حالشان نخواهی فهمید

    باید متبلا شوی تا بتوانی حال فرزندان و یاران صدیق پیامبر (ص) را خوب درک و لمس کنی، آنگاه که می دیدند یاران واقعی خدا و رسولش (ص) به حاشیه رانده و ابوذرها در ربذه در حصرند و بر مصادر و منابری که رحمت للعالمین (ص) جلوس می کرد و از جلب و جذب انسان ها به خدا و انسانیت می گفت، کسانی تکیه زده اند که که نفرت و خشونت و خون می سرایند و بویی از کلام و پیامش (ص)، در سخن شان به مشام نمی رسد، نه در راستای منش اویند و نه در روش (ص)؛ جگرهاشان خون می شد آنگاه که انحراف می دیدند، استخوان در گلو و خار در چشم، کاری از دست شان بر نمی آمد، تنها دارایی که داشتند جان شریف شان بود که گاه حتی از دادن آن هم مضایقه نمی کردند تا ره با اصلاح امت جدشان (ص) ختم شود، ولی باز فتنه آنقدر بالا بود که گرچه این خون ها بیداری هایی به دنبال می آورد ولی باز کمی که می گذشت، این خواب بود که چشم مهاجر و انصار و تابعین را می ربود تا حکومت های چند صد ساله جور بر کاخ های بی رونق و تاریک و وحشت زای بغداد و شام برقرار بمانند و به نام خدا و رسول (ص) آن کنند که تنها زیبنده خودشان بود؛ و نه خدا بدان شایسته بود و نه رسولش (ص). 

     

    + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین۱۳۹۵ساعت 22:13 شماره پست: 932 

  • تاریخ تکرار مکررهاست - اندر حکایت آنچه به خاندان امام خمینی (ره) می رود

    امروز کار انقلاب، کشور، حکمداری اسلامی، معیارهای اساسی-قانونی و ایدال های انسانی مان به جایی رسیده که حتی عرصه ی امنی برای سخن گفتن همچون آقا سید حسن خمینی که سخندار ، نماینده و سرقافله سالار اهل بیت امام خمینی (ره) است هم نمانده است؛ آن هم در مراسمی که به نام مبارک امام خمینی (ره) مزین و در سرزمین لرهای سر افراز تاریخ ایران و زادگاه روح الله که مملو از سلحشوران و یاران خمینی (ص) است. این روزها گروه های فشار بعد از هشت سال سرگرمی به حکم داری و نتیجتا مرخصی طولانی آن گرفتاری دنیایی برای شان، بعد از فارغ شدن از قدرت مذکور و یا در خطر قرار گرفتن مناسبی که از آن ناحیه بدست آورده بودند، کم کم دوباره به صحنه بیایند تا به نیابت از دست های پشت پرده، مخالفین سیاسی آن دست های رو و پشت پرده را سرکوب و به سکوت وا دارند؛ حتی اگر از اهل بیت و یا یاران نزدیک امام (ره) باشند.

     فاین تذهبون
     به کجا می برندت ای قافله؟
    تو خود بگو که
     قافله سالارت کیست!
    که این چنین به مهلکه ات می برند یارا
    همیشه این سوال ذهن مرا به خود مشغول داشته و از خود پرسیده ام، آنچه که به خاندان رسول خدا (ص) بعد از رحلتش گذشت، چگونه شکل گرفت و از امت ایشان (ص)
     چطور سرزد و بدان راضی شدند؟ چه شد مردمی که رحمت و مهربانی و هزار حُسن روی و خلق از محمد (ص) دیدند و چشیدند، و این چنین به اهل بیت او (ع) تاختند و یا نتاختند، ولی آنچه مسلم است خانه نشین و بی اثرشان ساختند. مگر این امت همان مهاجر و انصار نبودند؟! مگر اینان همان همرکابان رسالت (ص) و اهالی جهاد و شهادت در بدر، احد، خندق و حنین و... نبودند؟! چگونه شد که ایثارگران عرصه جان و مال و دلباختگان حضرتش (ص) بعد از رحلتش به دنبال شیوخ و بزرگان خود افتاده و یاران مقرب و نزدیکان احمد (ص) را بی اثر کرده و از صحنه خارج شان ساختند و حتی حرمت خانه و اهل بیت محمود (ص) را نداشتند؟! و افرادی که مصطفی (ص) شخصا و مکرر بدانان سفارش کرده بود را منزوی، بی حرمت و خانه نشین شان کرده و کسان دیگری را به جایشان بزرگ و به گزاف و به ناحق قرار داده و ترجیح دادند؟!!
    و نتیجه نیز آن شد که در تاریخ (با همه کم و کاستی هایش) می خوانیم و یا همین است که امروز در دنیای اسلام شاهدیم؛ که یک مسلمان معتقد و مقید تحت امر و حمایت دنیای صهیونیسم مسیحی و یهود، در سرزمین های اسلام علیه مسلمانان جهاد اعلام می کند و نبرد،
     جهاد نکاح! و کشتار دسته جمعی به راه می اندازد و هزار جنایت و قصه غصه بار دیگر؛ که اگر شاهدین بر این ماجرای غمبار، اسلام واقعی و مسلمانی محمدی (ص) و علوی (ع) را ندانند و نشناسند، حق این است که از اسلام و از هرچه مسلمانی است، بیزار شوند و بر آن لعنت فرستند و به کناری وا نهند و به توحید، نبوت و امامتش کافر.
    این روزها وقتی به اوضاع خودمان هم نگاه می کنم می توانم در مدل کوچک و مثالی آن تجسم کنم که چه بر سر مردم آن زمان آمده بود و حوادث چگونه شکل گرفت و خاندان و یاران
     مصطفوی (ع) چگونه ابتدا ترور شخصیت شدند تا حتی در ایمان شان به اسلام تشکیک و زیر سوال اهالی سیاست و سردمداران صحنه تزویر برده شوند و امر بر مردم زمانه چنان مشتبه گردد، تا جایی که وقتی امام متقین و مظهر اندیشه محمدی (ص)، یعنی علی (ع) در محراب مسجد کوفه جان در راه دفاع اسلام، عدالت، خط محمدی (ص) و تقوی تقدیم  می کند، مردم زمانه اش بپرسند "مگر حیدر کرار اهل نماز و محراب بود که بر محراب کشته شود؟!!!" و یا نور دیدگان رسول اکرم (ع) و سبط اکبرش امام حسن مجتبی (ع) بعد از یک دوره ابتلا به همین انواع ترور شخصیت، چنان شد که جنازه اش در مُلک پدری (ع) و مادریش (س) و در کنار جدش بزرگوارش حضرت ابوالقاسم (ص) جای نداشت و اجازه دفن نیافت و در خانه عقیل (عمویش) در نزدیکی بقیع شریف (که امروز به بقیع ملحق شده) جای یابد و یا حسین (ع) که مدینه علم نبوی (ص) و سید جوانان اهل بهشت بود، به اسم خروج از دین کشته و زیر سم اسبان مسلمانان از امت جدش، بدنش توتیا شده و خاندانش از جماعت ذکور به همان درد او مبتلا و از جماعت نسوان به همین نام به غارت و اسارت رفتند و بی حجاب شهر به شهر گردانده شدند. و آن دستگاه خدعه و نیرنگ، در پشت صحنه به لذت به قدرت و تاثیر خود و حماقت امت رسول الله (ص)، به نظاره نشستند و به ثمره کثیف قدرت شان مشغول شدند و...
    امروز که برخورد
     عده یی قلیل از امت امام خمینی (ره) را با اهل بیت امام  (ره) می بینم مسایل برایم راحت تر و قابل هضم تر می شود  و روندی که به خاندان نبوت (ص) رفت را می توانم بهتر بفهمم و تحولات تاریخ اسلام برایم قابل حس تر می شود که چگونه می توان حتی خاندانی را از ارث پدر و جدشان محروم کرد چگونه می توان کرسی قضاوت، فقاهت و معارف و تبلیغ اسلام را از خاندان و یاران احمد مختار (ص) گرفت و به جماعت دیگری محول نمود و یا سلمان و ابوذرش را در جمع مهاجر و انصارش بی اثر و یا به ربذه تبعید و محسور کرد و آب از آب تکان نخورد و سیاست مداران چیره دست چگونه می توانند، دهان صحابی از انواع مهاجر و انصار را به زر، زور و تزویر گِل بگیرند تا سخنی خلاف شیوخ بر کرسی خلافت و اولی الامر نشسته و یا اسلاف شان، از زبان شان جاری نشود و اگر هم مجال جاری شدن یافت در فضای هیاهوی پر تعداد صاحبان منابر از اهل سیاست و فتنه گم گردد. تاریخ تکرار مکرر حوادثی است که این بشر فراموشکار باید در هر دوره آن را تجربه کند.
         آنروز که مهاجر و انصار در مدینه النبی (ص) ساختار حکومت محمدی (ص) را تدارک می دیدند، سیستم مناسبی برای ادامه اش بنیان نگذاشتند و شاید با وجود ذیجود مسجود ملائکه (ص) هرگز به فقدان آن دردانه عالم امکان (ص) فکر نمی کردند و آمادگی ذهنی برای فضای فقدان و عدم حضور رهبری فرزانه و حکیم با تقوایی چون او را نداشتند و در ذهن شان احتمال نبودش نمی گنجید و برای آخرین پیام دار حق (ص) اصلا مرگ متصور نبودند، تا این که به امامت بعد از او که ادامه رسالت بود فکر کنند و آنرا خوب تبیین کرده و مصادیق امام را به درستی روشن و مبرهن ساخته و فرد لایقی را در جای آن معراج رفته (ص) بنشانند که ادامه دهنده سیره و اسلامش باشد و لذا بلافاصله بعد از رحلت آن ماندگار باقی (ص) عرصه داران سیاست، دست بکار شدند و در کمترین زمان ممکن که هنوز آب غسل بر کفن بنیانگذار اسلام (ص) خشک شده یا نشده بود رهبری مدینه النبی (ع)، به عنوان مرکزیت جهان اسلام را که پایه اش بر رهبری رسالت با تقوی و حکیم و پاک و رحیم (ص) بود را در فضایی مصنوعی، احساسی، تدارک دیده و مهندسی شده به دوش اهل دنیا قرار دادند؛ بدون این که صدایی به مخالفت شنیده شود و یا اگر بلند شد مجالی به مخالفت آشکار و خیزاننده در میان امت یابد، و در نشست بزرگان که مورد اعتماد امت هم بود آن شد که نباید می شد.
             و همه می دانیم  و این طبیعت سرشته خداوندی است که اهل دنیا هم همان کنند که منافع خود، قوم و قبیله و یاران شان تجویز می کند و لذا هر چه زمان پیش رفت از سیره نبوی (ص) و اسلام محمدی (ص) دور افتادند و به سیره حکام جور و جاهلی درغلتیدند و اسلام و حکم خدا به حاشیه رفت و منافع خود، خاندان و طبقات مربوطه به میان بیشتر و اولویت یافت، تا جایی که فتوحات اسلامی را دیگر مسلمانان انجام نمی دادند و این دشته پوشان حاکم اسلامی بودند که در سرزمین اسلامی جنایت می کردند و مردم مجاهد به کناری رانده شده و نظاره گر شدند، حکام اسلامی در دنیا و منافع آن و شوکت آن غرق شدند و هنوز چند سالی از نیم سده عمر اسلام نگذشته بود که ولی امر مسلمین جهان، خلیفه و جانشین رسول اعظم خدا (ص)، امیر المومنین و اولی الامر زمانه یعنی حضرت یزید بن معاویه بن ابی سفیان!!! چنان برای مخالفین خود از اهل اسلام و بلاد اسلام حکم کرد، که هیچ مسلمانی طبق فقه اسلام با بلاد کفر هم اجازه انجام نداشت؛ در همین زمان بود خانه خدا و حرم امن الهی و مدینه النبی (ص) را بدتر از هر متجاوز کافری مورد هجوم قرار دادند و زنان مهاجر و انصار و اهل بیت شان را حلال و بی حرمت و ملعبه دست های آلوده سربازان و به اصطلاح جهادگران خلیفه مسلمین! برای روزها و شب ها قرار دادند، اموال شان را به غارت بردند و منازل شان را به آتش کشیدند و حرم رسول خدا (ص) را با حمام خون پناه گرفتگان در آن بی حرمت کردند و کعبه شریف را که نشانه اصل بنیادین ادیان الهی و قبله اهالی توحید از مسلمانان و غیر مسلمان و حنیفان بود را به همراه پناهندگان به آن به منجنیق آتش بستند و سوزاندند و به خون غسلش دادند و نه حرمت حرم نگهداشتند و نه حریم؛ که عین آیه قرآن و تعالیم اسلام نیز بود؛ و باز آب از آب تکان نخورد.
           سیاست بازان عرصه سیاست چنان صحنه را واژگون کرده بودند که حق و باطل در هم آمیخت و مردم آن دوره، یا هاج و واج نظارگر این وضع بودند و یا چنان امر بر آنان مشتبه شده بود که همراه با سیاستِ سیاست بازان شدند و طعمه سیاست این و آن و عده یی هم که زبان به اعتراض از این وضع گشودند، سیاه چاله های اموی در بلاد مختلف انتظارشان را می کشید تا شاهد شهادت مظلومانه و زجربار و بی خبرانه اشان باشد. بدیهی ترین اصول اسلام و انسانیت و عمومی ترین مسایل اخلاقی که حتی در دوره جاهلیت هم، جاهلین به رعایت آن خود را ملزم می دیدند، دیگر حنایش رنگی نداشت و هزار جنایت تحت نام اسلام کردند و پیروان و درس آموختگان این مکتب در ادامه اش امروز نیز مرتکب می شوند در حالی که شهادتین بر زبان دارند و قبله می شناسند و حکم اسلامی می گویند و نمی دانند که در ضلالت تمام غرقند و خود شاید نمی دانند و یا شاید هم می دانند و هوای نفس و مزه قدرت و شوکت، توان اقرار و توبه و بازگشت از آنان گرفته است و تاریخِ جنایاتی که به نام اسلام می شود تکرار می گردد. امروز مصادیق ملعبه قرار گرفتن اسلام و امت اسلامی در بلاد مختلف اسلام به عینه قابل رویت است؛ امروز سوریه و شامات، حجاز و شبه جزیره، عراق، لبنان، بحرین، پاکستان، هند و شبه قاره و کشمیر، افغانستان، حتی افریقا و شرق دور و شمال و جنوب ممالک اسلامی بدین بلا گرفتارند و زین درد می نالند و شنوایی بر ناله اشان نمی یابند و یا اگر بیابند هم در اثر فساد درونی خود قدرت هیچ تحرکی ندارد.
    در همین کشور خودمان در سایه حکومت اسلام که برایش امام خمینی (ره) هزار خون دل خورد و خود و خاندان و فرزندانش را نثار کرد و امت او خون ها، جان ها و مال ها اهدا کردند تا آزادی را برای امت اسلام به ارمغان آورند، وقتی حتی از خاندان امام (ره) که می خواهند سخن بگویند مورد هجوم تعدادی از امت امام (ره) قرار می گیرند و به نام انقلاب و امام (ره) نَفس سرقافله سالار خاندان امام (ره) آقای سید حسن خمینی هم خاموش می شود و این نیست جز ترور شخصیتی که از خاندان و یاران امام (ره) شد و می شود و نتیجه آن ترور شخصیت ها هم همین است که عده یی "قربه الی الله" دهان
     یاران و خاندان امام (ره) را می بندند که مبادا سخنی در افشای شرایطی گویند که بر انقلاب و انقلابیون می رود. ما امت بی مطالعه یی هستیم که تاریخ اسلام خود را هم خوب نمی دانیم و به همین دلیل است که حادثه های تاریخی مکرر بر ما تکرار می شود. باید خواند و بیدار بود و شد؛ تا آن نشود که گذشت، و امروز ما عیب آنانی را در مراسم شهادت و رحلت ائمه (ع) خود و یارانشان می کنیم، که آن را مرتکب شدند و آنان را به خاطر کارشان شماتت می کنیم و از خداوند قصاص شان می خواهیم و... بیاییم بیدار مانده تا سیاست مداران نتوانند بدیهی ترین ها و پیش پا افتاده ترین اصول اسلامی و انسانی و اخلاقی را در پبش چشم ما طور دیگری جلوه دهند و ما نیز همچون امت رسول (ص) و قدما رسوای تاریخ و مورد نکوهش آیندگان قرار گیریم.
     امروز اگر بر منابر و تریبون های این کشور شیعه، مسلمان و انقلابی جایی برای سرقافله سالار اهل بیت امام خمینی و نماینده آن بیت شریف (ره) نباشد و او نتواند سخن گوید، پس آن آزادی که بزرگ مرد این خاندان (که رحمت خداوند نثار روحش باد) برایش مبارزه کرد و نهایتا با مدد الهی و کمک انصارش از امت رسول خدا (ص) برای ما ملت به ارمغان آورد به کجا رفته و به چه سر انجامی گرفتار آمده است؟!! و اگر امروز که از رحلت بنیانگذار این انقلاب (ره) تنها سی و اندی سال نگذشته، بر منابر و تریبون های سخن این کشور، جایی برای سرقافله سالار این خاندان برای سخن گفتن نباشد، پس برای چه کس (بی کس) دیگری جا وجود خواهد داشت؟!!. در جامعه یی که ایدئولوگ اساسی آن (شهید علامه مرتضی مطهری) منبر برای کمونیست ها به جهت تدریس کمونیسم تدارک می دید و لازم می دانست، برای سخن گفتن سرقافله سالار و نماینده اهالی بیت امام خمینی کبیر (ره) هم جای امن سخن گفتن حتی در حرم و مراسم امام (ره) نیست. فاین تذهبون؟!! 
    امروز در زمانی که دنیای مادی با تمام توان و جدیت در حال ساخت و تدارک دنیایی مادی و مرفه و بهتر برای انسان هاست و در این امر هم بسیار موفق بوده
     به طوری که هم اکنون قلوب میلیون ها ایرانی را به خود جلب و آنان را به امید دست یابی به این رفاه به دامن خود فرا خوانده و پناه داده است؛ و در مقابل امید است که معارف اسلامی و الهی بشر توسط ما به عنوان مدعیان معرفت الهی و طلایه دار اسلام ناب محمدی (ص) گسترش و توسعه یابد و به موازات اهالی دنیا، توسعه و تدارک دیده شود، منابر علما و رهبران دینی ما این چنین در مضیقه دسته یی از افراد کم معرفت و علم قرار می گیرد و انتظار داریم در مبارزه با اهل دنیا هم موفق باشیم؟!! 

    نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 8:24
    AM 

    +نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393 ساعت 8:24 شماره پست: 428

     

  • سخنی با استاد در روز معلم

    تبریکی به استاد در روز معلم

    استاد و معلم خوبم امروز روز توست، باید اعتراف کنم هر روزِ من روزِ توست، تو و گفته هایت هر لحظه با منید، تا دم مرگ، و شاید در پس آن نیز همانی را با خود ببرم که آموخته ام، و بسیاری از آنچه دارم و خواهم برد را از تو دارم، این را از درس ابوریحان بیرونی گرفتم، که در لحظه رفتن هم مساله می پرسید و می خواست، دانسته دوستان و دنیا را ترک کند. 

    استاد خوبم تو هرگز از من دور نبودی که بخواهم امروز تو را یاد کنم، با منی و خواهی بود. باید بگویم بخش زیادی از آنچه من اکنون هستم، به واسطه توست، من اینم، زیرا تو آن بودی، بعد از خودم، این تویی که امروزم را رقم زدی، آنگاه که مرا شیوه زیستن آموختی، درس تفکر دادی، راهنمایم به متون و روشی بودی که مرا بسازد، از همه مهمتر درس "پرسیدن و سوال" دادی،

    و این تو بودی که می گفتی، در کلاس، خودت را به من بسپار، گوش هایت کافی نیست، ذهنت را هم درگیر کلاسم کن، آنچنان درگیر کلاسم باید باشی که هزار سوال در ذهنت ایجاد شود، و تو به دنبالش بروی تا به پاسخ برسی، پاسخی که شاید من معلم هم نرسیده باشم؛ معماهایی حل کنی که شاید من معلم به حلش واقف نباشم؛ و...

    و خوب مرا در سوال افکندید، می گردم و نمی یابم، یا می یابم و این یافتن چنان پایه هایم را می لرزاند که انگار دارم فرو می ریزم، و گاه پا پس می کشم، و گاهی نیز شجاعت کرده پیش می روم، اما می ترسم که هرآنچه تو، او و من ساخته ایم، زیر این سوال ها و یافته ها فرو ریزد، و آنروز در پس آن فرو ریزی، امیدوارم که مرا به دیوانگی و انحراف متهم نکنید، که جستن در این وادی هولناک حقیقت بسیار ترسناک است، فرو می ریزد آنچه را تو، او، من و اسلاف چیده ایم،

    آیا می توانید با چنین صحنه ایی مواجهه شوید، آیا توان دیدنش را دارید؟ آیا آن موقع هم می توانید هنوز دست محبت خود را بر یک "ویرانه" بکشید، ویرانه ایی که دیگر بشکلی که دیده بودید، و یا توقع داشتید، نیست، متفاوت و شاید هم بی پایه و اساس بنظر رسد و...

    اما به خاطر هر آنچه بمن آموختید، خرسند و شکر گزارم، و اطمینان دارم که دلی همچون دریا خواهید داشت آن موقع که با آنچه انتظارش نداشتید، مواجهه شدید، مطمین هستم که ظرفیت و بزرگی باور نکردنی از خود نشان خواهید داد، آخر شما اگر تحمل نکنید، کدام ذهن پاک اندیشی حقیقت را خواهد دید و تحمل خواهد کرد.

    روزتان مبارک – روزگارتان به شادی و شعف – دوام تان بلند - دوستتون دارم -  شاگرد همیشگی شما

    روز معلم

    معلمی یک حرفه شریفی است که شخصیت، کیفیت، توانایی و آینده هر فرد را رقم می زند

    اگر مردم مرا به عنوان یک معلم خوب یاد کنند،این بزرگترین افتخار برای من خواهد بود

    عبدالکلام (رییس جمهور و پدر موشک هند)

     

    روز معلم 1397

    (ترجمه)

    متشکرم معلم

    برای این که الگوی زندگی ام هستی

    وقتی همه اون چیزهایی را که به من آموختی را به یاد می آورم

    و انعکاس می دهم به این که تو چه انسانی هستی

    آرزو می کنم همچون تو باشم

    باهوش، جالب و با روابط خوب، مثبت اندیش،

    با اعتماد به نفس، ساده وبی آلایش

    می خواهم مثل تو باشم

    آگاه و قابل فهم

    تویی که قلب و مغرت یکی و همراهند

    چنان با شخصیت ما را به انجام بهترین ها تشویق می کنی

    با حساسیت و عمق نگری

    می خواهم همچون تو باشم

    که وقت، تحمل و انرژی ات را به ما می دهی

    تا روشن ترین آینده ی ممکن را برای هر کدام مان رقم زنی

    متشکرم معلم

    برای این که به من هدف دادی تا به سویش حرکت کنم

    من هم می خواهم همچون تو باشم

     

    روز معلم 1397

    خداوند معلمان را خلق کرد، زیرا:

    خداوند عطش ما را برای دانستن می دانست، و نیازمان برای هدایت توسط یک انسان عاقلتر، و این که به کسی نیاز داریم که قلبش مملو از مهربانی باشد، و این که ما به یک مشوق نیاز داریم، و یک فرد صبور، خدا می دانست که ما یه کسی نیاز داریم که بی توجه به طرف مقابلش چالش ها را بپذیرد، کسی که بتواند پتانسیل ها را دیده و به وجود بهترین ها در دیگران ایمان داشته باشد، با این شرایط بود که خدا معلمان را خلق کردLinda S. Glaz

  • تجربه خسارت بار حضور نظامیان در سیاست

    تجربه خسارت بار حضور نظامیان در سیاست

    جوامع و یا کشورها از مجموعه ایی از سیستم هایی با مقتضیات، ضرورت ها و خصوصیات متفاوتی در شاخه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی تشکیل می شوند، که هر کدام حدود، متولی، متخصص و راهبرد خود را می طلبند، در جوامع مبتنی بر شایسته سالاری، توسعه یافتگی و یا در حال توسعه، مدیریت، سیاست گذاری و راهبری هر کدام از این سیستم ها در دست کسانی قرار می گیرد که در آن رشته تخصص داشته و یا به قول عوام اهل آنند؛ جامعه ایی که میل به پیشرفت و توسعه و تعالی داشته باشد، باید ایدال تقسیم کار را بپذیرد بر مقتضیات آن گردن بنهد. بدبخت ترین جوامع کشورهایی اند که مدیریت همه جوانب جامعه و مصادرش را به یک قشر خاص تحویل می دهند که یکدست آنرا مدیریت کنند. مثال بارز این مصیبت کشورهایی اند که مقدرات آن را نظامیان تعیین می کنند و این روش مدیریت جامعه، چنان بلایی سر آن جوامع خواهد آورد که خسارات آن شاید بتوان گفت جبران ناپذیر، و این ویرانگرترین نوع مدیریت خواهد بود.


     

    سه کشور ایران، پاکستان و ترکیه مثال بسیار خوبی در این زمینه اند که روزی در پیمان سنتو در کنار هم بودند، ترکیه سال ها زیر یوغ نظامیانی اداره شد که به آب خوردنی کودتا می کردند و برای سال ها حکومت می کردند تا این که بساط شان در این دو دهه قبلی از این کشور برچیده شد و ترکیه رشد سریع خود را شدت بخشید (البته اگر جریان اسلام گرای فعلی آن را به دیکتاتوری و قهقرا نبرد). اما پاکستان همواره تحت سیطره نظامیان ماند و اکنون علیرغم داشتن موشک های دوربرد، بمب اتمی بدبخت ترین ملت ها را داراست، شاخص های انسانی در این کشور فاجعه بار است، مثال کشورهای تحت سیطره و مدیریت نظامیان نشان می دهد که در هر کشوری نظامیان و تفکر نظامیگری حاکم شود و مقدرات کشور در دست آنان بیفتد، کسی که بدبخت خواهد شد، مردم آن کشورند.

    تجربه خسارت بار حضور نظامیان در سیاست

    هند و پاکستان دو کشور رقیب در جنوب آسیا هستند، اما اگر در مقام مقایسه وضعیت این کشورها بر آییم، در هند نظام دمکراسی حاکم است و حکومت در دست سیستم حزبی و سیاسیون است، ولی در پاکستان حکومت و سیاست در سیطره نفوذ نظامیان و طیق نظریه آقای سید محمد خاتمی، سیستم دولت (غیر نظامی) این کشور "تدارکچی" منویات و خواست دستگاه نظامیان پاکستان است، لذا علیرغم داشتن یک تاریخ مشترک با هند، هند در جنوب آسیا بهترین شرایط (نسبی و در مقایسه با دیگر بازیگران این منطقه) را برای مردمش مهیا کرده است، و رشد و پیشرفت را همه جانبه و همواره (علیرغم جمعیت بی حد و اندازه اش و...) تجربه می کند، ولی پاکستان در بن بست نظامیگری و سیاست های نظامیان، که مسایل کشور را به وسیله زور پوتین، و راه حل آن را از طریق زاویه دید لوله تفنگ می بینند، قرار گرفته است. لذا تروریسم، فقر، ناامنی و... گریبانگیر پاکستان شده و می توان گفت، چه فایده که بمب اتم داشته باشی و ملتت از گرسنگی و ناامنی در اوج باشند، و کارخانه تولید تروریسم برای خود و دیگران ایجاد کنی.

    در پاکستان آنقدر شرایط بغرنج شده و به قولی "آش آنقدر شور شده" که خود آشپز هم اکنون به این وضع اذعان داشته و در توصیه هایی به سربازان خود بدین امر اعتراف ضمنی می کند، که این اعتراف برای کسانی که راه های رفته دیگران را می خواهند دوباره بیازمایند، بسیار درس آموز و عبرت انگیز است. چندی قبل (Feb 13, 2017) مقاله ایی را در یکی از روزنامه های جنوب آسیا (Hindustan Times, New Delhi) می خواندم که به شرح ذیل این موضوع را پوشش داده است:

    "فرمانده ارتش پاکستان از افسران خود خواست که در مورد دلایل موفقیت دمکراسی هند کتاب بخوانند" [1]  

     

    ژنرال قمر جاوید باجوا (Qamar Javed Bajwa) هنگامی که به عنوان فرمانده ارتش پاکستان منصوب شد، در توصیه ایی غیر معمول به افسران پاکستانی حاضر در اولین سخنرانی اش بعد از انتصاب به این سمت، از آنان خواست که کتاب منابع اکادمیک امریکایی [2] که در مورد چگونگی موفقیت هند برای دور نگهداشتن نظامیان خود از سیاست، را مطالعه کنند. او هنگامی که در پایگاه ارتش در شهر راولپندی سخن می گفت، اشاره داشت که "ارتش وظیفه ایی برای اداره دولت ندارد" باجوا به افسران خود گفت که "ارتش پاکستان باید در همان خطوط و حدودی که قانون اساسی برای آن تعیین کرده بمانند، حالت رقابت بین غیر نظامیان و نظامیان پاکستان (در امور سیاسی) در ضدیت با اهداف کشور است." باجوا همچنین در سخنان عمومی خود عنوان نمود که "ارتش پاکستان به دولت غیر نظامی برای دستیابی به منافع ملی کمک خواهد کرد"

    کتاب آکادمیک مورد اشاره آقای باجوا که در سال 2015 نوشته شده است به خوبی توانسته به ترسیم مقایسه ایی داده های موجود برای روشن نمودن این که، چرا و چگونه هند موفق شد که نظامیان خود را از سیاست دور نگهدارد، درحالی که دیگر کشورها در این زمینه شکست خوردند، همت گمارد. این کتاب نگاهی به سیاست و سیاست های خارجی و تصمیمات راهبردی دارد که هند داشته و توانسته نظامیان خود را برای دمکراسی هند سالم حفظ کند. همچنین این کتاب به جزییات این امر که چرا هند در این امر موفق شده است پرداخته است.

    منابع رسانه ایی متعاقب این سخنان گزارش دادند که در حال که باجوا معتقد بر قیادت و رهبری غیر نظامیان بر امور کشور است ولی کاری نخواهد کرد که ساختار و دینامیک فعلی هم در پاکستان بهم بخورد. ارتش پاکستان اکنون شعار "با اتحاد ما رشد خواهیم کرد" را برگزیده است.

    این نشان می دهد که کشورهایی که تجربه حضور نظامیان در سیاست را داشته اند به ضعف و اشتباه راهبردی خود پی برده اند، و به نوعی در حال بازگشت به روال معمول و استانداردهای پذیرفته شده ایی هستند، که حاصل تفکر متعادل بشری است.

     

     

    [1] - Pakistan Army chief asks officers to read book on success of Indian democracy مقاله به قلم Rezaul H Laskar

    [2] - کتاب "Army and Nation: The Military and Indian Democracy since Independence"  نوشته آقای Steven I Wilkinson,  Nilekani  از اساتید مرگز مطالعات هند و جنوب آسیای دانشگاه ییل امریکا

  • ترامپیسم و یا احمدی نژادیسم، فرار از ویرانی به دامن ویرانگران

  • تزریق زهر انتقام ِ"جریان حذف و یکدست ساز" در بدن رقیب

    جریان "اصولگرایی" یا همان جریان "راست" که بهتر است آنها را "جریان حذف و یکدست ساز حاکمیت" در کشور نامید، انتقام خود را از کسانی که شکست های سیاسی را در سه سال گذشته به آنها تحمیل کردند، علی الخصوص کاندیداهای نماینده ی حماسه سازان انتخابات ریاست جمهوری 24 خرداد، و پیروزی آفرینان برجام 94 گرفت؛ این جناح که دیروز بر تمامی امور کشور و امروز بر تمام عرصه های انتصابی و بعضا انتخابی تسلط دارند، با رد صلاحیت حداکثری از کاندیداهای جناح مقابل، تمام زهر انتقام خود را بر بدنه جریان اصلاح طلب، اعتدال گرا و... تزریق کرد تا عرصه رقابت را از کاندیداهای حریف خالی کند، تا شاید در صحنه خالی از رقیب، بتواند یک امتیاز پیروزی در انتخابات 7 اسفند آینده برای خود تدارک بیند.

     آنان قبلا نیز انتقام پیروزی های 2 خرداد را از مدیریت موفق شهری آقای کرباسچی گرفتند و صحنه هایی آفریدند که فقط تاریخ می تواند قضاوت کند که چقدر اتهامات وارده به مدیریت موفق مذکور بی اساس بود و امروز همان چشم ها که آن روز بر دادن چند خودرو سواری به مدیران شهری خشمگینانه ؟!! بر افروخت، بر اختلاس های چند میلیارد دلاری و چند هزار میلیارد تومانی بسته ماند و دم بالا نیاورد و از کنارش به راحتی گذشت. همان چشم هایی که آنروز کرباسچی را برای خوردن دو پرس چلوکباب؟!! در دفتر شهرداری جلوی چشم همه مردم در مقابل دوربین تلویزیون محاکمه کردند، امروز بر هزاران میلیارد تومان اختلاس دولت قبل سکوت اختیار کرده اند و اگر کیسی را هم بررسی می کنند در فضایی بسته و خالی از هر گونه دوربین صدا و سیما و خبرگزاری ها محاکمه می کنند که مردم سر در نیاورند که در دوره حاکمیت یکدست جریان حذف که تمام کشور دستشان بود چه بر سر بیت المال مردم رفت و...

     این است بخشی از کارنامه جریان اصولگرایی که حذف رقیب اصلاح طلب، اعتدال گرا و... را به طور کامل در دستور کار خود قرار داده است و البته این "جریان حذف" با این همه مسایلی که دارد، متاسفانه خود را سخنگو و مدافع ولایت فقیه، انقلاب، اسلام و... اعلام می کند، در حالی که تمام هدفش یکدست سازی نفوذ و قدرت خود بر کشور و به انحصار در آوردن دستاوردهای انقلاب و کشور است و البته فکر نکنم خداوند به این ظلم و ادامه آن رضایت دهد و قاعدتا او که "خیرالماکرین" است صحنه سحر این بداندیشِ بدآور را برهم خواهد زد.

     

    + نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن۱۳۹۴ساعت 7:57 شماره پست: 880 

  • تصمیمی که گرفتنش سخت، و اکنون از عهده خارج

    زندگی! ارزشمندترین داشته ی هر موجود

    ولی چقدر بی معنی و بی ارزش شده ایی

    آنقدر که دیگر حتی به ادامه ات هم نمی توانم دعا کنم

    ادامه ات بی حاصلی، و پایانت بدبختی است

    بین درخواست پایانت و یا دعا به ادامه ات گیر کرده ام

    سرگردان، و"به درد چه کنم، چه نکنم گرفتار شده ام"

    تغییر تنها راه چاره و داروی این درد است

    این نیز به تصمیمی بسته و وابسته است

     تصمیمی که گرفتنش سخت، و اکنون از عهده خارج

     

  • تعریضی به ضرب المثل های فارسی – "به خاکی زدی"

    اصطلاح "به خاکی زدی" چه زمانی استفاده می شود؟

    گاهی با تصوری که در ذهن خود داریم به سوالی پاسخ می دهیم و یا به امر یا شرایطی واکنش نشان می دهیم، در حالی که منظور سوال کننده چیز دیگری است و یا شرایط روایت گر چیز دیگری است. اینجاست که در واکنش به ما می گویند "به جاده خاکی زدی"؛ یعنی بیخودی و از روی سو تفاهم از مدار معمول خارج گشتی و باید با صبر و حوصله بیشتری کنکاش کافی می کردی و سپس پاسخ می گفتی و یا واکنش نشان می دادی.

    اگرچه قاعدتا نباید به جاده خاکی زد، ولی گاهی راهی که می روی را چنان باطل می یابی که چاره ایی جز تجدید نظر نداری و در این زمان باید چنان به جاده خاکی زد و از جاده اسفالته معمول و روتین دور شد که دیگر حتی اثری از آن ندید، این خود کار بزرگی است و باید از جاده اسفالته و صافی که دیگران برایت کشیده اند تا مثل اسب عصَاری[1] تو را در مسیر تعیین شده سال ها بی ثمر به دور خود از مبدایی کذا به مقصدی کذا در حرکت نگهدارند، دور شد و مبدا و مقصدی آگاهانه ایی انتخاب کرد که اگرچه در جاده سنگلاخ، ناصاف و خاکی است ولی مقصدی دارد که خود انتخاب کردی و مناسبش دیدی، نه مسیری تعیین شده که معلوم نیست به کجا و چرا باید بدانجا ختم شود.

    آری باید گاهی به جاده خاکی زد و به سخن این و آن توجه نکرد.

    [1] - اطراف چشم اسب های عصاری (روغن کشی) را طوری تجهیز می کنند که از حاشیه مسیر حرکت خود دیدی نداشته و تنها دید از روبرو داشته و به مقصدی نگاه کند که در واقع وجود ندارد و او را دایره وار به دور سنگی بچرخاند که جناب عصّار تدارک دیده تا بچرخد و بار گران سنگ آسیابی را به دوش کشد که برای عصٌار درآمد به بار می آورد و برای اسب مقصدی خیالی حول یک دایره که تسلسل وار تکرار می شود و او را به حرکتی دائم، بی مقصد وا می دارد.

     

     

  • تعزیتی بر تشیع عهد و تابوت عهد، بر دستان عهدشکنان

    تعزیتی بر تشییع عهد و تابوت عهد، بر دستان عهدشکنان

    بر کرانه های حاصلخیز، ثروتمند، مقدس و سرسبز آب های پر برکت نیلِ بزرگ و سحرانگیز [1]، سال ها زیر یوغِ فقر و سایه خوفناک و اسارت بار صاحبانِ مصر، در آرزوی "آزادی و رهایی" از استبداد و خودرایی فرعون و فرعونیان [2] و بازگشت به جایگاه انسانی از دست رفته امان، به انتظار گشایشی رهایی بخش نشستیم، تا آنکه بالاخره خداوند تصمیم خود را فرا گرفت، و اراده اش را به تغییر وضع ما قرار داد [3] و موسایی (ع) مجهز به معجزات بیشمار را برای رهایی مان و شکستن سیستم برده، برده داری و برده پروری [4] مصریان، در کودکی روانه کاخ فرعون و فرعونیان کرد (آیه 7 تا 14 سوره قصص)، تا در دامن آنان تربیت یافته و آداب برنتافتن را در کاخ زورمندان بیاموزد، و از همانجا نمک خورده، نمکدانِ کاخ نشینان زورگو را شکسته، و خروج کرده، پایه های سلطنت خدایگان مصر را فرو ریزد.[5]

     در چنین زمانی ما بنی اسراییلیان[6] نیز غرق در شرایط بردگی خود به همراه مصریانِ متنعم [7] به ثروت، آزادی، قدرت و امنیتِ بی حساب اربابان خود، بر سرزمین های اطراف مان خدایی می کردیم، و بردگان هم در ذیل عزت اربابان، چون مصریانِ صاحب و حاکم بر جزیره ثبات، از امنیت و گاه رفاه نسبی، و رو به رشد برخوردار بودیم، و ریزه خوار خوان آنان، و در شرایطی در ذیل سلطه فرعونیان زندگی می کردیم که لازم نباشد، چشم به آسمان برای ارسال مائده های آسمانی همچون مَنُّ و سلوی [8] دوخته، و رزق و روزی خود را از دل زمین های حاصلخیز و سیراب از نیلِ بزرگ که اینک متعلق به صاحبان و اربابان دنیایی مان در کرانه های نیلِ پر برکت بود، با عرق پیشانی و زور بازوان قدرتمند و کاری امان می جستیم، و حقیقتن در بی خبری ها و گاه عدم خودآگاهی به وضع خود، گرسنه و یا سیر، پوشیده و یا لخت، شب که می شد سرها مان را با روانی آرام بر بالش سفت و نا هموار گذاشته، و صبح خسته از سفتی بستر خود، آرام، اما بی قرارِ کاری که باید به انجام می رسید، بودیم، که همیشه مقدارش بیش از وقت و توان مان بود.

    تعزیتی بر تشیع عهد و تابوت عهد، بر دستان عهدشکنان

    تا اینکه زمانش فرا رسید و نهال کاشته شده توسط خداوند در قصر فرعون به رشد کافی خود دست یافت و ناگهان از درون خانه زر و زور و تزویرِ فرعونی، موسایی قدرتمند و جسور، در حادثه ایی عجیب خود را نشان داد و مبارزه اش شکل روشن و عریانی به خود گرفت و در یک رفت و برگشت و فرار و بازگشت [9] ، پرچمدار و موجسوار بر اهداف "آزادیخواهانه و رهایی بخش" با قدمت ما بنی اسراییلیان [10] ، و مدعی پایان رنج، و رساننده به اهدافی بلندی چون "آزادی و رهایی" از سلطه شد که سال ها در آروزیش بودیم و تحرکات مان برای دستیابی به آن ابتر مانده بود، و ما بنی اسراییلیانِ در بند هم بدین راه، راهبر و راهبری هایش گردن نهادیم و به گردش جمع شدیم.

     و زین پس همه با هم، بی سوال و پرسش از مرام و مسلک یکدیگر، بی توجه به مشی مبارزه ایی که در پیش بود، بی عنایت به اهداف ثانویه این و آن، و آنچه بعد از پیروزی پیش خواهد آمد، بی نگاه به طبقه، ثروت، شغلِ یکدیگر و... تنها و تنها به یک هدف اصلی و آن هم "آزادی و رهایی" از فرعون و فرعونیان فکر می کردیم که اینک والاترین هدف ما بود؛ و به نبردی سخت، محکم ایستادیم، و یک به یک در پست های خود استوار و محکم، اما ترسناک از دِشنِه های احتمالی استبداد که گهگاه بر گُردِه یکی از ما فرو می رفت، و ممکن بود هر آینه بر تن ما نیز فرو رود، به پاسبانی و یا مبارزه ایی مقدس که آخرش باید به "رهایی و آزادی" منتهی می شد، مشغول بودیم، آنروزها همه به هدف اصلی با کمال همدلی و وحدت، فکر می کردیم، و تحمل تفکر و اعتقاد همدیگر، در بالاترین حد خود بود، و کسی تا پیش از عبور از نیل، از بیان حرف خود اِبایی نداشت و هزینه ایی بر گفتن نظری برایش در بین بنی اسراییل مترتب نبود، حتی این درک و تحمل در برق چشم های تک تک مبارزین متفاوت با هم، در مواجهه با همدیگر موج می زد.

    تا این که مبارزه به ثمر نشست، و ما معجزه وار با تقدیم کمترین خون، "آزادی و رهایی" را بدست آورده و از نیلِ خروشان و خطرناک به سلامت گذشتیم، از نیلی عبور کردیم که تنها یک موجش فرعون و فرعونیان را یکجا و در یک لحظه در خود فرو برد، و بعدها به مدد موسا و خداوندگارش صاحب تابوت عهدی [11] شدیم که حاوی ده فرمان الهی در این مبارزه، اهداف، و قطعاتی ارزشمند از مائده های آسمانیِ دوران مبارزه از جمله "آزادی و رهایی" و عهدهای اساسی از این دست که از حقوق اساسی مان زین پس بود و آن را کسب کرده بودیم، صحه می گذاشت و آنرا تضمین می کرد، و به نفی روش و منش فرعونی تاکیدِ مُوَکَّد داشت، که دیگر هرگز استثمار، استبداد، شکنجه، برده گیری، برده داری، خفقان، سواستفاده از ما و... توسط هیچ حاکمی بر بنی اسراییلیان تکرار نشود، و حاکم و محکوم و امام و مأموم بنی اسراییلی تنها بر اساس همان عهد و پیمانی باشند، که تعیین و در تابوت عهد به امانت نهاده بودیم و...

    اما به دور از انتظار و در کمال ناباوری روزهای خوش عبور از نیل به زودی گذشت و به خاطره تبدیل شد و هر روز و هر لحظه ایی که پا داد این جماعت از نیل به سلامت گذشته، بی توجه به یگانگی های دوران مبارزه و حق برابر بنی اسراییلیان در غنایم پیروزی، شعبه شعبه، تیره تیره و گروه گروه شدند و هریک اهداف خود، قوم، قبیله، طبقه خود و... را هدف گرفتند و به جمع آوری غنیمت های بیشتر بعد از پیروزی چشم دوختند، و هر کدام سعی کردند "آتش بیشتری را روی کُماچ خود بکشند" [12] و در این بلبشوی تفرق، لاویان هم فرصت طلبی کرده، حمل و نگاهبانی از تابوت عهد را که حاوی ناموسِ مبارزه و عصاره دستاوردهای آن، که مهمترین مکتوبات و عهد ها و قوانین حرکت در حال و آینده مستضعفین رها شده را در خود داشت، را از آن خود کردند و حاملان و امانتداران این عهد و تابوت شدند.

     شعبه شعبه شدن ها کار دست بنی اسراییلیانِ از نیل گذشته داد و فرصت طلبان، در غفلتی آشکار تابوت عهد را با محتوایش از دیگران ربودند، و به لطایف الحیلی خود را مفسر و بعدها سخن خود را فصل الخطاب احکام تورات و ده فرمان و اصول امضا شده دوران مبارزه اعلام کردند، که اینک در تابوت عهد برای حال و آینده به ودیعت نهاده شده بود، و باید همان عهد و پیمان ها فصل الخطاب هر اختلاف و راهگشای هر بن بستی در حال و آینده می بود؛ و لاویان با در دست داشتن تابوت عهد، خود را در این امر و هر امری بر دیگر تیره های بنی اسراییل ارجح دانسته و جلسات بی پایان شان برای استخراج راهکارهای جدید حرکتِ بعد از عبور از نیل با توجه به عهد و میثاق ها آغاز شد.

     اما جمع کوچک و انحصاری شان، در گوشه ایی در کمال بی خبری دیگران، جمع شده و بحث کرده و مصلحت روز خود را در نظر گرفته و ماحصل جلسات رسمی و غیر رسمی اشان را به نام مصلحت بنی اسراییلیان، عهد، تورات، فقه دین موسایی و... به تصویب رسانده و به جای عهدهای بزرگ اولیه جا زدند و کم کم در ده فرمان موسا نیز دست بردند، و ده فرمان را به سیزده و یا چهارده فرمان تبدیل و بر آن متمم های بسیار زدند، و حتی فرمان های روشن خداوندی هم در دستان پاک و ناپاک اینان دچار دگرگونی، تفسیر و انقلاب به رای شد و آنقدر در آن دگرگونی ایجاد کردند که در اولویت های ده فرمان خداوندی هم حتی جابجایی صورت گرفت و بر این رویه آنقدر اصرار ورزیدند، که دین و انقلاب بزرگ موسا و تمام دستاورهای دوران مبارزه و از جمله "آزادی و رهایی" که اصلی ترین ها بود، را هم از درون تهی کردند، و کار به جایی رسید که گوساله طلایی "سامری" را هم به جایی نشاندند که پیش از این در زمان فرعونیان نشسته بود، و یا حتی گاه می توان مدعی شد که این گوساله و امثالهم این حد از عزت را در آن دوره هم نداشتند.

    این روزها اسراییلیان انگشت به دهان از چرایی این وضعی می پرسند که در آن گرفتار آمده اند، اما قطعا یکی از دلایل عمده آن گماردن نگاهبانان نااهلی بود که اهل خیانت بر امانت بودند، و آنانرا بر حراست از تابوت عهد و ناموس مبارزه مان که در درونش قرار داشت، نهادیم، و بر تداوم شان آنقدر بی تحرک ماندیم که همه آمدند و رفتند و آنان همچنان در این جایگاه ماندند و هر چه خواستند بر تابوت عهد و محتویاتش کردند، در نتیجه هنوز چند سالی از عبورمان از نیل نگذشته بود، که نه دیگر ما آن بودیم که در دوران مبارزه بودیم، و نه آن عهد، عهدی بود که در آن دوران بستیم، و به مرور "سامری" که خود از مردان مبارزه و همراهان آنروز ما بود، به جانشینی امروزین فرعون، و سامریان هم به فرعونیان جدید تبدیل شدند، و حتی مقام موسا و همراهان و نزدیکانش را هم گرفت، و به سامریان داد، تا دیگر اثری از موسا و موسویان و همراهانش نباشد.

    و البته ما بنی اسراییلیان هم در غفلتی باور نکردنی کمک شان کردیم، و انگار چشم و گوش بسته، همه چیز به فراموشی سپرده و مسخ شده، بر کوچکی و بی محتوایی سامری چشم بستیم، و بر خرابی و اشتباهاتش سکوت کردیم و او را به جایگاه مقدسش نهادیم و گوش به فرمانش و...، و به ناله و اعتراض هیچ معترضی گوش ندادیم و له شدن بسیاری را دیدیم و دم بر نیاوردیم و... لذا سامری و سامریان هر چه خواستند، کردند و گفتند، و آن کرده ها و گفته ها را به اصل و عهد تبدیل، و ماهم بی توجه به محتویات اولیه تابوت عهد، و اهداف گذار از نیل، بدان تن دادیم و عمل کردیم. و حال وقتی امروز بدین عهد و این تابوت می نگریم، دیگر از تابوت عهد، تنها تابوتی بیش نیست، که بر شانه های ما مانده، و از عهد و اساس و محتوایش هم تنها اسمی باقیست، بی محتوا.

    سامری و سامریان قدرت طلب و صاحبان زر و زور و تزویرِ امروز بنی اسراییل، عهدهای خداوندی و میثاق نامه های دوران مبارزه را یا به نفع خود تغییر دادند، و یا آنچه نتوانستند تغییر دهند، نادیده اش گرفتند، و طوری از کنارش گذشتند که انگار نه انگار که مبارزه ایی و عهدی در این خصوص وجود داشت، انگار نه انگار که بنی اسراییل به مدد خداوند و خونِ جگرهای زیاد برای "آزادی و رهایی" از بند صاحبان جزیره ثبات کرانه نیل، شوریده بودند؛ آنقدر در این راه پیش رفتند که دیگر حتی کلمه مقدس "آزادی و رهایی" که شاه بیت هر فرمان و عهد خداوندی و میثاق مشترک تمام بنی اسراییل، موسا و خدای موسا بود، نیز از محتویات عهدنامه ها و میثاق های تابوت عهد خارج شده و در نبود موسا علیرغم حضور شاهدان، عهدکنندگان، مبارزین و حتی هارون [13]، این شاه بیت بند بندِ عهدهای دوران سخت مبارزه و هدف اصلی آن دوران، خود به شعاری وارداتی از سرزمین فرعون و فرعونیان تقلیل یافت و تلقی شد، و امروزه در اثر انقلابی که در ما به وجود آمده و یا آورده اند، حتی می توان به راحتی منکر چنین هدف، عهد و میثاقِ مشترک و خواسته ی بزرگی شد، که مقام و جایگاهش به بزرگی مبارزه ایی بود، که کردیم، به بزرگی باری بود که همه با هم به دوش کشیدیم.

     امروز حاضران از دوران مبارزه با فرعون و فرعونیان، وقتی به پشت سر خود نگاه می کنند، با کمال تاسف تنها امضای خود را می بینند که زینت بخش ذیل عهدهایی است که بسته اند و از آن عهدها این روزها تنها کاغذ و امضاهایی از مبارزین آن روز باقیست، و محتوای عهد به طور آشکاری دستکاری و یا تفسیر به رای کسانی شده است که می خواهند بر جای فرعون و فرعونیان بر بنی اسراییل حکم رانانی جدید باشند، حال آنکه حتی بعضِ مبارزینی که امضای شان در پای عهدنامه ها و میثاق نامه های دوران سخت مبارزه است، هنوز زنده اند و شاهد این جریانند و در سکوتی بهت انگیز فرو رفته اند، و اگر فریاد و ضجه ایی بر این وضع کشند نیز در هیاهوی نیایش ها، اُوراد، تعزیه خوانی ها، قَوّالی و معرکه خوانی های صحنه های مبارزه ی گذشته علیه فرعون و فرعونیان و متن خوانی های صحنه نبردهای تن به تن موسا و یارانش با خصم، و حماسه شهدای دوران مبارزه، و تعزیت خوانی بر حال جناب هاجر، اسماعیل، یحیا و دیگر اولاد ابراهیمِ بزرگ، که حقیقتن در راه آزادی ما جان و آسایش فدا کردند و... گُم شده و این مبارزین معترض دودُوزه اند و دیگر نه راه پس دارند و نه راه پیش.

    نه می توانند منکر امضای خود بر پای عهد و میثاق هایی شوند، که با بنی اسراییلیان بسته اند، و نه منکر عهدی که بسته و در تابوت عهد نهاده اند، و نه جرات دارند که فریاد زنند که چرا از عهدهای تابوت عهد، عهدی باقی نمانده، و نه می توانند بر سامری که بر جایگاه موسا نشسته خرده گیرند که طبق اصول و بندهای عهد و میثاق های دوران مبارزه عمل کند، و نه می توانند بر عهدهای قلابی که برای سال ها بند بند و کلمه به کلمه توسط لاویان به نفع سامری در برابر چشم همه و یا در خفا تفسیر و منقلب شده، خرده بگیرند؛ زیرا که ممکن است به همدستی با فرعونیان متهم شوند و به عنوان دشمنان قوم بنی اسراییل توسط سامری و سامریان به تنبیه های سخت و جانفرسا محکوم و یا به اتهامات زیادی بی آبرو شوند.

     آنان حتی نمی توانند بگویند سامری! تو به ظلم بر جای جناب موسا (ع) نشسته ایی، و سیستم فرعون و فرعونیان را دوباره بعد از "آزادی و رهایی"، بازتولید کرده ایی، که اگر بگویند نیز، مدعای شان در هیاهوی سامری و بوق های پر قدرتش گُم خواهد شد، و نه صدای شان به جایی خواهد رسید، و نه دیگر بنی اسراییل نیز چون قبل بر هدف اصلی خود یعنی"رهایی و آزادی" حساسند؛

    سامری نیز بر نقطه ضعف آنان مطلع شده و رنج و گرسنگی و شرایط سخت چهل سال سرگردانی بنی اسراییل در بیابان های سینا، کمبودها، سختی معیشت، ویرانی ها و... را بزرگ کرده و در صدر خواست آنان قرار داده و لذا امروز شکم و رفاه، را به اولویت اول آنان تبدیل، و مرتب آنان را به شکم های خالی اشان و لزوم حل این معضل مستقر، و شاید مصنوعی دلالت می دهد، و بر آن پای فشرده، و معیشت اصل اول و "رهایی و آزادی" در مراحل بعد قرار گرفته است؛ و هر مبحثی پیرامون "آزادی و رهایی" را تنها به موضوعی"قابل بحث و مذاکره" تقلیل داده، که امروز وقتی برای طرح آن نیست، و بحث و مذاکره را به فردا موکول می کند؛ فردایی که شاید هرگز نیاید؛ و طرح کنندگان مبحث "آزادی و رهایی" را هم افرادی مشکوک تلقی، و این را بحثی انحرافی اعلام می کند، و دنبال کنندگانش را عمله و اکره فرعون و فرعونیان می داند. کلا سامری با زبان بی زبانی بحث "آزادی و رهایی" را در زمان حاکمیت خود منتفی، و حضور خود را در مسند موسا، عین، و تبلور "آزادی و رهایی" همه ی بنی اسراییلیان می شمارد.

    در مقابلِ چنین وضعی امروز بعضِ بنی اسراییلیان که آنروزها شدیدا عَلَم مبارزه با فرعون و فرعونیان را به دوش می کشیدند، و از "السابقون" [14] دوران مبارزه بودند، ناامید از رسیدن به هدف، و با دیدن خرابکاری های سامری و سامریان و پیش بینی استحکام و ماندگاری اشان، یا جمع بنی اسراییلیان را ترک کرده و دوباره به زندگی با مصریان روی آورده اند، و یا بدتر از آن، در ناامیدی کامل از اصلاح وضع بنی اسراییل، ظالمانه تر از فرعونیان با غارت بنی اسراییل، ثروت اندوزی را شدیدتر از فرعونیان دنبال می کنند؛ و عده ایی هم البته دیوانه وار به خودزنی مشغولند و در این مسیر حتی به رفع و دفع اتهام و گناه از فرعون و فرعونیان اقدام کرده اند، و پاک منکر ظلم و ظالم بودن فرعون و فرعونیان شده و از گناه! خود مبنی بر شوریدن به استبدادِ فرعونی سخن می رانند، و شدیدا از کار خود اظهار ندامت و پشیمانی می کنند، و به درگاه خداوند توبه، که قدر زندگی در کرانه های حاصلخیز نیل را ندانستند و تن به مبارزه ایی داده اند که امروز در نتیجه آن در بیابان های سینا [15] غرق در ظلم سامری و سامریان، گرفتار و سرگردان شدند، و این سرگردانی و گرفتاری را ناشی حرکت مبارزاتی خود و از کفران نعمت! زندگی در ساحل نیل می بینند، زیرا امروز بعد از چهل سال سرگردانی در بیابان سینا، هم از خوان پر برکت نیل و سرزمین حاصلحیزش مانده اند، و هم به بیت المقدس نرسیده، از درون تهی شده و تمام عهد و پیمان های ابدی را به بادِ منویاتِ دل و خواست های بی پایان سامری و اصحاب زر و زور و تزویرش داده اند، و در وادی سینا سرگردان مبارزه با نداری، نابرخورداری، بی عدالتی، غارت همدیگر، بهم ریختگی و بی نظمی، خشم و خشونت و هزار معظل دیگرند، که همه این را هم ناشی از رویگرانی از عهد و هم رویگردانی از خداوند می دانند، که در وادی نیل مشمول توجه اش بودند، و اکنون احساس می کنند که خدای موسا هم آنان را رها کرده، و از او هم دیگر خبری نیست و معتقدند فریاد و ضجه های تغییرخواهانه اشان هم از سقف کوتاه خانه های شان بالاتر نمی رود، چه برسد به این که به گوش خدای موسا برسد!

    اما گرچه خدای موسا گاه برای نجات شان  مَنُّ و سلوی [16] می فرستد، اما این روزها خود را بازنده بزرگ دانسته و با این شرایط نه می توانند منکر حضور در مبارزه ایی شوند که با فرعونیان کرده اند، و نه می توانند به خود این اجازه را دهند که بعد از آن همه سختی کشیدن ها و شعارهای زیبا که در رسای "آزادی و رهایی" داده اند به گوساله سامری [17] فرعونیانِ جدید، کرنش کنند، که در غیبت موسا برای شان ساخته اند و به جای خدا مجاب شان می کنند تا بر او تعظیم و کرنش کرده و بردگانی جدید و سیستم جدید برده داری را از نو سرکنند.

    امروز آنان با چشمانی خونبار از اشک و حسرت به بدرقه تابوت عهدی می روند که این روزها بر دستان عهد شکنانی از خودشان حمل می شود، تابوتی از درون تهی شده، که عهدی واقعی در آن نیست، و در مقابل پر است از مشتی حرف های افراد فرصت طلب که در اطراف مرکزیت زر و زور و تزویر سامری و سامریان گرد آمده اند و از ضرورت هایی گفته و نوشته اند که تنها خود و اهلشان آنرا ضرورت و هدف می دانند و می خوانند. اگرچه بنی اسراییل به امید وجود عصای موسا و یا نمونه هایی از غذای "مَنّ" در تابوت عهد، همچنان به احترامش ایستاده و می ایستند، و امیدوارند، ولی آنان که از پس پرده سامری و اهلش باخبرند و می دانند که نه عهدی در کار است و نه عصای موسایی در تابوت مانده و نه از تمثیل های مَن و سلوی چیزی در آن باقیست و تنها تابوت عهد با عهد های بشکسته بر دستان عهد شکنان روان است، و نمایش عهد و تابوت عهد اصلی را می دهد و آنان گریان باید به تشیع این تابوت از درون تهی شده بنشینند.

    این روزها یاران جناب موسا (ع) که بر این امر واقف شده اند، استخوان در گلو و خار در چشم، در سکوتی دردآور افتاده اند، و دودوزه، نه می توانند بر حاصل قیام خود، قیام کنند، و نه می توانند بر سامری و اهلش که بر جای جناب موسا (ع) نشسته، خرده گیرند و از او اجرای عهدی را بازخواست کنند، که خود دیده اند که آن عهدها در برابر چشم همه زجرکش شدند و دشنه نوفرعونیان سانتیمتر به سانتیمتر در گلوی شان فرو رفت و در پای تخت و تاج خود ذبح کردند، و امروز به جای آن عهد که در تابوت عهد قرار بود تا ابد حفظ شود، سامری خود را عهد واقعی و بالاتر از هر عهدی می خواند، و تک تک کلام و رفتارش را ترجمان و متن مسلم، و حتی فراتر از هر عهدی می داند که باید همه آن را بر چشمان خود نهند، و بدان کوشا و حد نگهدار باشند، و حتی تورات و کلام موسا را هم که در ذهن همراهان موسا هنوز موج می زند، را هم به میزان کلام او کشند و بسنجند و بر صحت و سقم آن پی برند.

    سامری و سامریان سال ها روی بنی اسراییلیان کار کردند تا بدین مرحله اشان رساندند، او که مبارزی در ردیف دیگر بنی اسراییلیان و یا حتی پایین تر از بسیاری از مبارزین حاضر بود، چون خود را بر جای موسا محکم دید، ابتدا اثبات کرد که موسا از عهد و محتویات تابوت عهد فراتر بود، و سخن موسا بر نوشته های تورات و هر عهدی می چربید، و بعد خود را میراثخوار و جانشین بحق موسا اثبات کرد، و در آخر نتیجه گرفت که او نیز چون موسا از عهد و محتویات تابوت عهد بالاتر است، و لذا هرچه بگوید و بکند، همان عهدی است که سال ها برایش مبارزه شد، در حالی که صغرا و کبرای این سفسطه بزرگ، دروغی بیش نیست و موسا نیز، علیرغم موسا بودنش، خود را در ذیل عهد تعریف می کرد و خود را مقید به عهد و محتویات تابوت عهد می دانست. 

    و به همین راحتی انقلاب موسا و بنی اسراییلیان که با کمترین هزینه و زمان به پیروزی رسید، در کمتر زمانی توسط سامری و سامریان به انحراف رفت و بنی اسراییلی که از یوغ فرعون و فرعونیان جسته بودند به زیر یوغ سامری و سامریان نقل مکان کرد و باید به جای خدای آمون در برابر گوساله سامری کردنش کنند، و بدتر از آن این که دیگر ریزه خوار خوان نعمت پر برکت نیل نیز نمی باشد و در سرزمین های خشک و بی حاصل سینا سرگردان ظلم سامریان، طبیعت و دوران آوارگی اند، و حال حتی امتیازات دوران بردگی را هم از دست داده، از نیل مانده و به بیت المقدس نرسیده است.

    [1] - رودی در شاخ افریقا که کشورهای بزرگی همچون سودان و مصر را سیراب می کند و بر کرانه های آن تمدن باستانی مصر شکل گرفت. تمدنی با سیستم ارباب و رعیتی که نظام برداری آن سخت مورد شماتت خداوند قرار گرفت و خود رأسن برای رهایی قوم بنی اسراییل،  جناب موسا (ع)  را با عصای اژدها شونده و... به کمک آنان فرستاد و در آخر فرعون و فرعونیان را معجزه وار در آب نیل غرق کرد تا بردگان بنی اسراییل را آزاد کند.

    [2] - سیستم تمدنی فرعون و فرعونیان مصر چنان عظمتی داشت، که از قدیمی ترین تمدن های بشری است و بازمانده های از این تمدن، از جمله اهرام سه گانه که در نزدیکی قاهره قرار دارند و همچنین خط و زبان تصویری آنان و... هم اکنون از عجایب هفت گانه جهان بشری تلقی، و امروزه معمای آن ذهن هر دانشمندی را به خود مشغول کرده و بررسی های باستان شناسی شدیدا برای کشف راز و رمز این حقیقت بزرگ، در ابعاد بین المللی در جریان است.

    [3] - و چه بدبخت بوده است این بشر که در حالی که در قعر فلاکت و در عمق مصیبت غرق است تا خداوند دستی از آسمان نفرستاده، در زیر این یوغ سنگین و ذلت بار له شد و کاری از پیش نمی توانست ببرد، و چه خوشبخت است که چنین خدایی دارد که از او دستگیری می کند.

    [4] - نظام ظالمانه و ضد بشری برده و برده داری سخت مورد شماتت خداوند قرار گرفت و خداوند خود رأسن در برهه هایی از تاریخ برای رهایی آنان اقدام کرد که به عنوان مثال رهایی قوم بنی اسراییل را می توان به عنوان دخالت مستقیم خداوند در این امر دانست، خداوند همچنین پیامبرانی را برای رهایی و آزادی بشر، به کمک مظلومین فرستاد، که در کیس بنی اسراییل در اثر مقاومت فرعون و فرعونیان، آنانرا در آب نیل، معجزه وار غرق کرد، تا قوم به بردگی گرفته شده بنی اسراییل را آزاد کند، اما  جناب موسا (ع)  تنها موفق شد که بردگان قوم بنی اسراییل را آزاد کند، و نظام برده و برده داری و کنیز و کنیزداری همچنان باقی ماند، و چنان در بین بشر ریشه دارد که حتی در احکام فقهی آخرین دین خدا (اسلام) هم، قوانینی را در این خصوص به وفور دارد، تا به مرور آن را محو کند و آخرین فرستاده خدا حضرت محمد (ص) و تعالیم قرآن خداوندی هم نتوانسته است این امر را کاملا ملغی و حرام اعلام کند، و تنها آیات و روایاتی برای تسهیل آزادی بردگان دارد و برده داری چنان در بین جامعه مسلمین حتی ریشه دوانده و محکم شده بود که بعضی از ائمه ما شیعیان (ع) نیز حاصل ازدواج بین این بردگان زنِ (یا همان کنیزانِ به غنیمت گرفته شده و یا خریداری شده از بازار بردگان شهرهای مهم اسلامی همچون مدینه النبی) و صاحبان جدیدشان به وجود آمدند. به طوری که امام زمان (عج) حاصل ازدواج معجزه وار امام حسن عسکری (ع) و خانمی به نام نرگس (یا به عربی نرجس خانم) هستند که از روم به بردگی در آمد و این روزها داستان معجزه وار این به هم رسیدن ها (کنیز رومی و امام یازدهم ما) در منابر اهل وعظ و خطابه گفته می شود و یا امام سجاد که حاصل ازدواج خانم شهربانو (دختر یزدگرد سوم) و امام حسین (ع) هستند که در جنگ با ایرانیان اسیر شد و...، علیرغم آیات و داستان رهایی اقوام به اسارت و بردگی برده شده در قرآن و فقه اسلامی که بدین موضوع پرداخته، برده و برداری در دوره اسلامی و آغاز فتح و فتوحات، چنان به اوج رسید که قیام زنگیان در دوره امویان که نزدیک ترین دوره به دوران پیامبر (ص) و خلفای راشدین و از جمله حاکمیت ائمه ما (علی علیه السلام، امام حسن و...) است، را بزرگترین قیام بردگان علیه صاحبان شان در تاریخ برداری بشر از حیث تعداد و بزرگی قیام تلقی می کنند.

    [5] - داستان ورود معجزه وار  جناب موسا (ع)  به قصر فرعونی را می توان در قرآن به مطالعه نشست.

    [6] - قوم بنی اسراییل یا همان اولاد بازماندگان از حضرت یعقوبند که نام دیگر این پیام آور خداوند"اسراییل" بود، آنان بردگان و کارگران تمدن مصر و فرعون و فرعونیان حاکم بر آن تلقی می شدند.

    [7] - در مصر دوره فرعون دو نوع مردم زندگی می کردند، عده ایی که اهل مصر بودند و خدایی می کردند و عده ایی که در ذیل آنها به خدمت مشغول بودند و از قوم بنی اسراییل محسوب می شدند. همان نقشی که طبقه "شودراها" در تمدن هند داشته و امروز به نام "دالیت ها" در هند مدرن همچنان موجودند.

    [8] - خداوند در ایام سرگردانی چهل ساله قوم بنی اسراییل بعد از رهایی از فرعونیان در سرزمین های بی حاصل شرق نیل از آسمان به کمک آنان شتافت و برایشان خوراک فرستاد تا از گرسنگی ها نجات شان دهد.

    [9] - آیات اولیه سوره قصص (15) که بیانگر حادثه ایست که موسا به قتل دست می زند و بر گناه خود معترف است و خداوند خود رأسن به جای صاحبان خون موسا را که در جایگاه قاتل قرار گرفته را مورد بخشش خود قرار می دهد.

    [10] - پیش از ظهور  جناب موسا (ع) ، بین بردگان و صاحبان فرعونی مصر مبارزه رهایی بخش جریان داشت و  جناب موسا (ع)  و خدایش این مبارزه را با راهبری و به مدد معجزات بیشمار خود به سر انجام رساندند.

    [11] - تابوتی که به دستور و راهنمایی خدا توسط  جناب موسا (ع)  ساخته شد. که علاوه بر ده فرمان خداوندی به  جناب موسا (ع) ، حاوی عصای  جناب موسا (ع) ، یک شیشه من (غذایی که خدا برای بنی اسراییلیان از آسمان در زمان سرگردانی چهل ساله در سینا فرستاد) و نسخه اصلی تورات که توسط  جناب موسا (ع)  نوشته شده است، بود. آیه 248 سوره بقره به این تابوت این چنین اشاره می کند "و پیامبرشان (ساموئل) به آنان گفت که نشانه پادشاهی او (طالوت) تابوتی است که در آن سکینه قرار دارد و باقیمانده آنچه خاندان موسی و هارون داشتند و فرشتگان آن را حمل می‌کنند. این نشانه‌ای برای شما است اگر شما ایمان داشته باشید."

    [12] - ضرب المثلی شاهرودی که کنایه از سواستفاده و فرصت طلبی افراد، در حالت تعدد افراد ذینفع و رقابت در نفع شخصی هر یک دارد و حکایت محدود بودن امکانات (آتش) و تعدد نیاز (کماچ) و کماچ پَزها دارد، و این که خود خواهانه چوپانانی هنگام زندگی در بیابان سعی دارند بیشترین آتش موجود را روی کماچ (خمیری کلفت که در زیر آتش غرق شده و به نان تبدیل خواهد شد) خود می کشند و آن را زیر آتش دفن می کنند تا پخته و قابل خوردن شود، و هر که آتش بیشتری بر کماچ خود بکشد، نانی برشته تر و بهتر برای خوردن خواهد داشت. و دراین بین وقتی آتش برای پختن کماچ آماده شد مسابقه ایی بین آنان برای کشیدن این آتش بر کماچشان جریان دارد.

    [13] - برادر و وزیر و مشاور دوران مبارزه  جناب موسا (ع)  که حامل تعالیم اصیل مبارزه  جناب موسا (ع)  و قومش با فرعون و فرعونیان بود

    [14] - السابقون السابقون اولئک المقربون آیه قرآن که به اهمیت و نزدیکی کسانی تاکید دارد که در دوران مبارزه زودتر از دیگران حقانیت پیام حق را دریافتند و به کمکش شتافتند، تاکید موکد می کند.

    [15] - سرزمینی بین مصرِ اسارتگاه بنی اسراییل (نیل) و فلسطین سرزمین موعود بنی اسراییل (بیت المقدس) که مقصد تابوت عهد برای نگهداری است و در این جا باید تا ابد این تابوت برای راهگشایی بنی اسراییل در مسیر حق نگهداری می شد.

    [16] - خداوند در ایام سرگردانی قوم بنی اسراییل بعد از رهایی از فرعونیان در سرزمین های بی حاصل شرق نیل از آسمان به کمک آنان شتافت و برایشان خوراک فرستاد تا از گرسنگی ها نجات شان دهد.

    [17] - چون جناب موسا (ع) از قوم رها شده خود از یوغ بنی اسراییل دور شد آنان به همان روش و منشی روی آوردند و بازگشتند که در زمان حاکمیت فرعونیان آن را ظلم می پنداشتند و بر آن شوریده بودند، یعنی پرستیدن و تقدیس موجودات دنیایی و هبوط در وادی ظلم و پیروی از منحرفین، بازسازی برده داری و پرده پروری.

  • تفاوت بین جنود شیطان و جنود الله در به بندگی کشاندن انسان هاست

    تفاوت بین جنود شیطان و جنود الله در به بندگی کشاندن انسان هاست

    خداوند به عصر و زمان قسم یاد می کند؛ و این عصر و زمان نیز تعیّن خاصی ندارد و برای هر دوره یی ساری و جاری است و معتقد است که همه ی انسان ها در خسرانند، به غیر از آنانی که عمل صالح انجام می دهند و به خیر و صبر توصیه می کنند. اما عمل صالح و عمل شر چیست؟ عمل صالح عملی یزدان پسند و کار شر عملی شیطان پسند می باشد؛ وقتی انسان در شهادتین (اشهد ان لا اله الا الله و ان محمد ص عبده و رسوله) که معبر ورود به اسلام است، تفکر می کند، آن را تمام رهایی می یابد و جز رهایی در آن نمی بیند. ورود انسان به اسلام با آزادی آغاز می شود؛ و تفاوت مسلم و شیطان پرست نیز در همین است که اسلام انسان را آزاد می کند و مریدان شیطان، انسان را به بند می کشند. لازمه ورود به اسلام، آزادی از بندها و بازگشت به اصل انسانیت خویش می باشد، که همان آزادی از قیود باطل و بیهوده می باشد. شیطانی بودن نیز به بند در آمدن است. تو برای مسلمانی باید از بنده ها رها شوی تا وارد جرگه مسلمانی شوی. از بند انسان های به بند کشنده، اشیا به بند کشنده، تفکرات به بند کشنده و...
    خداوند ورود ما به اسلام را منوط به آزاد بودن مان کرده است؛ انسان در بند را در جمله گویندگان شهادتین جایی نیست؛ خلاصه ی شهادتین او این است که به غیر از من خداوندگار و معبودی نیست که در پیشگاه او سر فرود آورید و مراقب باشید الهه هایی از جنس دیگر دل شما را به بهانه ایی از من دور نکند؛ و پیامبرم (ص) را که او نیز تنها بنده ی من است را به عنوان واسط من و شما بپذیرید که تنها اوست که کلام واقعی را از جانب من به سوی شما خواهد آورد و دیگران معلوم نیست که چه کلامی را از جانب من به شما منتقل کنند و یا چه چهره یی از من نزد شما ترسیم کنند؛ و به همین سادگی (که البته رهایی از بندها خود بسیار مشکل است) در دین محمدی (ص) وارد می شوید. گذشته از اهل دنیا که کارشان به بند کشیدن انسان هاست، جماعتی از آنها در پوشش دین و معنویت دل ها را از خداوند دور کرده و به خود جلب می کنند مهمترین نمود آن نظام مریدی و مرادی است که دل ها را از خداوند به مراد معطوف می کنند و معلوم نیست که این مرادها؛ مریدان خود را به کجا خواهند برد؛ مرادهایی که در ماسکی خود را پنهان کرده و یا با چشمه یی دل هایی ساده انگار را جلب کرده و به دنبال خود به ناکجا آباد می کشند.
    گوینده شهادتین از بندها رها شده به بند موجودی یکتا در می آید که برای بندگانش بند نمی پسندد بلکه آزادی، خلاقیت، تفکر، تعقل، سیر در آفاق و انفس، عبرت از بند شدگان دیروز و عدم تکرار آن، انسانیت و محبت و شعف و پاکی و... می پسندد. ولی در مقابل این معبود یکتای آزاد کننده، در بند کنندگان این دنیا آنقدر ظالم و بی انصافند که در اولین قدم آزادی، تفکر، تعقل، و در قدم های بعدی انسانیت و پاکی را از بندیان خود می گیرند و آنان را در سیستمی طراحی شده وارد می کنند که او را به ابزاری تبدیل کنند که برآیند عمل این در بند شده تحکیم قدرت شان و افزایش دهنده ثروت شان و برجسته کننده شکوه و جلال شان باشد. آمال و آرزوی آنان انسان هایی مطیع و فاقد تفکر و بله قربان گوست که خود را دربست در اختیار منویات شان قرار دهد، بی هیچ گونه سوالی و جستجوی چرایی؛ حتی اگر تمام وجوه انسانی اش در این راه قربانی شود و از انسانیت و هر چه خوبی است دور گردد و اصلا این صاحبان بندها هستند که خوبی و بدی را بر اساس تفکر و منافع خود تعریف می کنند و بندیان را با سلایق خود که مبنای حق قرار داده می شود عادت می دهند و ذهن شان را بدان جهت هدایت می کنند.
    ولی نهایت آمال و آرزوی صاحب شهادتین انسان آزاد، متفکر، با تعقل و درنگ است که به همه ی اصول فکری با آزادی و تفکر برسد و اگر بدان نرسید می تواند آن نبپذیرد. او خواهان بنده یی است آزاد که انسانیت او در اوج کمال و متبلور باشد. او در پس هر عملی نیتی خالص به همراه آگاهی و حضور قلب می خواهد. انسانی متفکر که از فرط تقوا خداگونه شود. اهل بخشش، اهل دل، اهل انصاف و عدل، اهل مروت و جوانمردی و ایثار، اهل مروت و رحم و شفقت، اهل مهر و وفا، اهل خوبی و بذل و عطا، نرمخو و...
    اهل شیطان باطل را در لباس حق پیچیده تا قابل شناسایی نباشد و آن را به خورد مریدان خود می دهند و مریدان شان همچون بیچارگان افسار سپرده نیز به گمان پیروی از حق مطیع بوده و در این اطاعت سر از پا نمی شناسند؛ بدا به حال کسانی که با اشاره چنین مراد هایی هدف این مریدان افسار سپرده می شوند و آنان قربه الی الله جنایاتی را مرتکب می شوند که هیچ انسان عادی را توانای انجامش نیست و هیچ قلب سالمی رضایت بدان نمی دهد.
    جنود الله بر اساس پیش بینی خود قصاص قبل از جنایت نمی کنند ولی جنود شیطان خود را محور قرار داده و هرکه را که احساس کنند کوچکترین زاویه ایی با این محور دارد یا ممکن است در آینده خطری را متوجه این محور کند را از قبل به عنوان پتانسیل خطر برای خود احساس کرده و او را از مدار خود خارج دانسته و مستوجب هدم و هدف قرارش می دهند؛ ولی جنود الله از چنین اعمالی مبرایند و لذا وقتی علی (ع) وارد قتلگاه خود یعنی مسجد کوفه می شوند و تروریست و قاتل خود را در خواب می یابد به حکم ایمان و انسانیت او را برای انجام فرضیه نماز از خواب بیدار می کند، در حالی که او به عاقبت این اقدام خود آگاه است ولی هرگز
     به قصاص قبل از جنایت اقدام نکرده و به قول ما امروزی ها توطئه را در نطفه خفه نمی کند و از علم غیب و علم امامت خود برای حفظ جانش سو استفاده نکرده و به قول ما امروزی ها برای جرم یا انحراف فکری اشان مجازات نکرده و به پیشگیری جرم نظامی آینده اشان اقدام نمی کند. یا تا هنگامی که کار خوارج به جنگ با شمشیر نمی کشد هیچ کدام شان را به جرم نظامی آینده اشان و یا تفکر باطل شان از حقوق اجتماعی محروم نمی کند. این است سیره جنود الله. و یا پیامبر اعظم (ص) هرگز بوسفیان و بوسفیانیان را برای خطراتی که بعد از رحلتش برای آینده دین و خاندانش خواهند داشت از هیچ گونه حقوق اجتماعی که محروم نمی کند، بلکه بارها او را مورد لطف هم قرار می دهد و خانه او در فتح مکه جایی امن و بعدها نیز او را از غنایم جنگی برخوردار تر می نماید. این است سیره جنود الله.

    تفاوت بین جنود شیطان و جنود الله در به بندگی کشاندن انسان هاست

    + نوشته شده در شنبه ششم تیر۱۳۹۴ ساعت 0:30 شماره پست: 608

     + نوشته شده در شنبه دوم فروردین 1393 ساعت 18:30 شماره پست: 411

  • تفاوت قانون گذاران آسمانی و زمینی و حکایت تلخ ویرانی ها

    شاید بتوان گفت که قانون همان حاصل تفکر حکیمانه ایی است که راه گشا و بقا آفرین است و به همین دلیل به قراردادی حکیمانه بین اجزا یک سیستم تبدیل می شود؛ این قوانین را دانایی (دانای کل) و یا دانایانی (این دنیایی) تنظیم کرده تا سیستم و یا سیستم ها ارتباط موثر و مفیدی با اجزای خود داشته و بقای شان تضمین یافته و مستدام شود؛ جهان خود یک سیستم بزرگیست که بر اساس قوانین قراردادی دانای کل (سنن الهی) اداره می شود، و هر جامعه نیز خود سیستمی است که دانایان و حکیمانی (که اکثرا موسس آن بوده اند)، قوانینی بر آن نگاشته تا بقایش را تضمین و مستدام بدارند.

     اما تفاوت عمده ایی که بین قانون گذار آسمانی و قانون گذار زمینی وجود دارد این که، آموزگار هستی هرگز به دنبال شکستن قوانین خود نیست و شدیدا به آنچه وضع کرده، وفادار و عامل است، ولی قانون گذار زمینی قانونی کلی را قرار می دهد و از همان لحظه که قانون گذاری می کند ذهنش درگیر عبور از همان قانونی است که گذاشته تا مبادا دست و پاگیر خودش شود و آزادی عملش را محدود نماید، و لذا وقتی به تبصره ها که می رسد راه هایی تعبیه می کند که بتواند قانون خود را دور بزند و عملا وقتی نگاه می کنی دشمنان اساسی ترین قوانین خود قانون گذاران آن هستند که این قوانین یا توسط آنها دور زده می شوند و یا بی اثر شده و یا نادیده انگاشته می شود.

    قانون گذار آسمانی و زمینی هر دو واقفند که سیستمی که خلق کرده بر اساس نظم قانونیست که بقا خواهد یافت ولی قانون گذار آسمانی در عین توانایی برای شکستن قانون، آن را هرگز نقض نمی کند ولی قانونگذار زمینی علیرغم وقوف به این امر، قوانین و تعهدات را زیر پا گذاشته حال آنکه می داند این عملش از سیستم چیزی باقی نخواهد گذاشت ولی باز به دمی که در آن هست فکر می کند و قوانین را دور زده، زیرپاگذاشته، نادیده می انگارد و تفسیر به رای می کند و...

    برای همین است که این جهان باقی است و تمدن ها و سیستم ها تفکری می آیند و می روند، شاید بتوان گفت عامل از بین رفتن سیستم ها و یا به نوعی تمدن ها فاصله گرفتن آنها از اصول و قوانین است که خالق آن و یا جانشینان خالق، آن را بی اثر کرده و مقدمات سقوط، انحلال و اضمحلال آن را فراهم می کنند. این است که می توان گفت مهمترین دشمنان سیستم های این دنیایی، در واقع رهبران همان سیستم ها هستند و آنهایند که مقدمات نابودی خود و سیستم خود را آغاز و به انجام نافرجامش می برند.

  • تفکر داعشی در برابر تفکر اسلام ناب محمدی (ص) – تفاوت راهبردی

    اسلام که مهر، عطوفت، عقلانیت، نرمش، انسانیت، رحم، اگاهی، انتخاب، آزادی و... را در ذات خود دارد و در نقطه یی بر زمین فرود آمده که کاملا از این مواهب خدایی در آن زمان خالی بود و دین اسلام که ادعای جهانی و ابدی بودن، داشت، در آزمون اول خود، در خواستگاهش که بر جسد متعفن و بیمار جامعه و فردِ آن روز جزیره العرب نازل شده بود، باید درمانگر و موثر بروز می کرد و کارایی خود را در شفای این مریض مبتلا به سرطان انحراف و سقوط را نشان می داد در حالی که عمق انحراف و بیماری، در نگاه نخست درمان این انسان و جامعه یِ بیمار را به معجزه یی می نمود؛ ولی مکتب، تفکر و سیره محمدی (ص) بر این معضل عظیم و حفره عمیق سقوط انسانی فایق آمد و آنگاه توانست مدعی شفای امراضِ جوامع و بیماران دیگر شود. اسلام محمدی (ص) با سکان داری محمد (ص) بعد از مجاهده های هدایتی بیش از دو دهه یی خود توانست با مهار نفس طغیان کرده مرد و جامعه حجاز، نمونه یی موفق از خود نشان دهد و سپس مدعی درمان درد مردمان در سرزمین های اطراف خود گردد. 

    نظر به مدعیِ جهانی و ابدی بودن این دین، گسترشش نیز به شمشیر، خارج از عقلانیت و اهداف بنیان گذار آن خواهد بود و این خواص التیام بخش این تفکر و شیوه عمل است که باید بر دردهای بشر التیام باشد و راه نفوذ آن را در دل ها باز کند و ماندگار، ابدی و جهانشمولش نماید، نه شمشیر؛ که شمشیرهای بران تر و کثیر تر از شمشیر محمد (ص) را تاریخ بشر تا بدان هنگام به خود دیده بود و تاریخ بشر نشان می داد که ابدی نشدند و زین پس هم نخواهند شد؛ و تنها مواردی در این نظام خلقت خداوندی، ابدی و ماندگارند که بر پایه اصول خلقت خداوند بنا نهاده شده باشند؛ و ناموس خلقت هم بر پایه نظمی عقلانی و منطقی استوار است که در این قانون، جبر حرف زیادی برای گفتن ندارد.  

    دو عامل "کارگزار صالح" و "ظرفیت اصلاحگری" اسلام بود که همچون دوبال باعث پیشروی و نفوذ آن در دل جامعه و انسانِ بیمار و خسته از بیماری که در تعفنِ جهل، خشونت، بی رحمی، جبر، خشک مغزی، دوری از ذاتِ انسان خداگونه و... گرفتار آمده بودند، شد و تحول ایجاد کرد و پیش رفت. لذا در بنیان، تفکر اسلام بر آزادی انتخاب، اثر بخشی بر دردهای مشترک دوران ها (همچون جهل، خشونت، بی رحمی، جبر، خشک مغزی، دوری از ذات انسان خداگونه و...) محوریت یافته و ماموریت دارد تا شرایطی مهیا نموده که انسان، انسان زندگی کردن بیاموزد و آنرا انتخاب کند تا نهایتا هم انسان وار به اصل خود باز گردد.
     حال به تفکر داعش مسلک ها که نگاه کنی عینا دوری انسان از انسانیت او را می بینی. در بطن این تفکر جبر، ناآگاهی توده ها، تمرکز علم و دین در طبقه یی خاص، و لذا تقسیم انسان ها به دو طبقه حاکم و محکوم، عالم و عامی، چوپان و رمه و... را به عینه می توان دید، که طبقه حاکم و یا نماینده این طبقه که خلیفه خدا بر مسلمینش می نامند، نماینده خدا و یا ولی امر است و دیگران منقاد او و او نیز ماموریت دارد، مردم را به سرمنزلی که خود در ذهن خود دارد و ساخته، ببرد. جهان ایدال و به قول خودشان "خدایی" که آنان در ذهن دارند قابل بازکردن هم نیست که اگر چشمه یی از آنچه مد نظر دارند، بگویند رسوایی اشان را به دنبال دارد و لذا زیاد از جامعه آرمانی خود نمی گویند و تنها به ذکر این نکته اکتفا می کنند که ما نمایندگان خداییم و شما را به سوی او خواهیم برد. البته چه بخواهید و چه نخواهید ما این ماموریت را از خدا گرفته و داریم و قربه الی الله انجامش خواهیم داد.
    در تفکر داعش مسلکی، این جبر است که انسان ها را به سمت دلخواه راهبران چنین جامعه یی پیش خواهد برد و توده ها آگاهی چندانی نیاز ندارند و تنها میزانی از آگاهی برای آنان تجویز می شود که این اگاهی به اطاعت بی چون و چرای آنان از منویات رهبران شان منجر گردد و لاغیر. و بعضا هم آگاهی زیادی عامه مردم و یا همان "رمه انسان وار"، مضر به حال دین و دنیای آنان تشخیص داده می شود و لذا رواج بحث و گسترش تفکر همواره محدود و راهبران جامعه داعشی تنها از مردم تحت حاکمیت خود اطاعت و فرمانبرداری می خواهند و تنها همین است که میزان تقوای انسان داعشی و نتیجتا نقش گیری او را در جامعه داعشی تعیین خواهد کرد، و نقش دهنده های جامعه داعشی قبل از هر نقش دهی این وجه خصوصیت کاندیدای خود را به سنجش می کشند و بر همین میزان نقش خواهند داد و یا از نقش محروم خواهند کرد و تنها همین است که زینت بخش شخصیت انسان داعشی است و کمک خواهد کرد تا او را به مقصد موهوم پیش برند. در جامعه داعشی هادیان جامعه شور آفرینی می کنند و شعور در سخن آن کمیاب است و شورآفرینان ارج می بینند و بر عرش می نشینند و شعور آفرینان زجر می بینند و منزوی شده از دسترس مردم دور می شوند. قاعدین بر کرسی راهبری جامعه داعشی شوری نیاز دارند که بر شعور غلبه کرده و "رمه" آن کند که بدان دستور دارد و از دلیلش مپرسد و به میزان شعورش نکشد.
    اما تفکر محمدی (ص) و علوی (ع) در مقابل تفکر داعش قرار دارد که در این تفکر در مهمترین و اساسی ترین بخش آن که ایمان به خدا و اصل اساسی توحید و یا نبوت (که تنها راه آسمان به زمین است) و یا معاد (که پایان راه انسان در جهان و نهایت او را روشن می کند) و یا صفات و خصوصیات خداوندی (همچون عدل و...) همه و همه انتخابی است و اصلا تقلید در این امور حتی از پیامبران و فرستادگان خداوند هم جایز شمرده نشده و انسان مسلمان، باید خود به حقیقت توحید که نقطه اساسی هدایت و مقصد اوست و اسلام که وسیله راهبریش بدین سمت است، به صورت استغنایی، علمی و ناشی و برخاسته از درون خداجوی خود برسد و قانع شود و بعد از رفع تمام شک و شبهات پیرامون راه و مقصد، آن را با اختیار کامل بپذیرد و بدون هرگونه جبری تسلیم این امر شود، آنگاه است که او مسلمان بوده و با گفتن شهادتین وارد دینی خواهد شد که ابتدا، وسط و انتهایش خدا قرار دارد و بس. و در این راه تا رسیدن به مقصد رفتارهای مطابق شریعت که همان رفتار مسلمانی است و قاعدتا نیز مطابق و همزاد با روح عقلانی و ساخت خدایی بشر خواهد بود، بدو توصیه می شود و او باز مختار است که بدان سمت که ایمان آورده حرکت کند و زیبایی این حرکت نیز باز به همین آزادی اوست که در کشاکش بین نفسِ به بی راهه برنده اش و نفسِ خداجویش، انتخاب کند و در نهایت معدل تسلیم بودن او در این میسر است که به هر کدام از این دو قطب که نزدیک باشد، مقصد بعدی او و درجه تقوایش را تعیین خواهد کرد و البته داور و میزان کش این امتحان هم خود خداست و نه انسانی مثل او که در اشتباه و نقص کاملا متصور است.
     پس جای هیچ جبری نیست که اگر بود، داور دیگر نمی توانست معدل گیری و ارزش گذاریِ رفتار کند که در حالتِ جبر انسان را هیچ حرجی نیست، چه این جبر انسان در مسیر به اصطلاح خوبی ببرد و یا انجام بدی، هیچکدام آن ها قابل ارزش گذاری نخواهد بود و تفاوتی نخواهد کرد که به اجبار بوده است و عمل در این شرایط ارزشی برای تشویق و یا تنبیه ندارد. این پایه عقلانیت است که "جامعه انسانی" را از "رمه حیوانات" متفاوت می کند که اگر "رمه" باشیم دیگر انسان نیستیم و اگر انسان نباشیم، خداگونه بودن مان هم معنی ندارد که حیوانات را به دلیل نقص عقل و آزادی عمل، مسولیت، هدف و ضرورت کمالی نیست. پس اسلام بر پایه انتخاب، عقل و آزادی قرار دارد.
    تفکر داعشی موارد فوق را زیر پا گذاشته و ابتدا تسلط بر خلق خدا را هدف گرفته و هدایت اقناعی و اغنایی آنان را وا نهاده و مدعی است که قصد دارد بعد از تسلط بر آنان، و تبدیل انسان های تحت حاکمیت خود به آنچه می پسندد و مطیع ساختن آنان در تحت حاکمیت جابرانه خود، آنان را "رمه وار" و جمعی به سوی خدایی که مد نظر رهبر داعشی است، رهنمون شود؛ (برای معتقدین به منش داعشی فرقی نمی کند) با زور، با اکراه و یا با انتخاب فرد، به سوی بهشت! شان خواهند برد. این گونه است که تفکر داعش مسلکی در مقابل تفکر محمدی (ص) و علوی (ع) قرار می گیرد که در تفکر پاک اسلامی، ابتدا، حین و انتهی، هدف "هدایت" است نه تسلط و فرمانروایی که معتقد است بشر هدایت شده تسلط و فرمانروایی اش را به صالحان واخواهد گذاشت و "چون صد آید نود هم پیش ماست" و لذا انقیاد بشر هدف نیست و این هدایت است که حق و هدف است؛ ولی نحوه فکر و عمل داعشی ها یاد آور و باز تولید دوره جاهلیت قبل از اسلام است؛ که تسلط را بر هدایت مقدم دانسته و با این تفاوت که تفکر سفیانی خدایی به نام "لات" و "عزی" را در هدف خود برای "رمه اش" در نظر داشت که تضمین کنند ثروت و قدرت "قریش مکه" باشند و در تفکر جبری
    داعشی خدایی به که تقلید از محمد (ص) "الله" می نامندش، خدایی است که برای بشر تحت حاکمیت جابرانه داعشی ها هیچ حق آزادی عمل و تفکر قایل نیست و تنها حامی داعشی هاست تا سلطه اشان را بر "رمه اشان" تضمین و تسهیل نماید.
    لذا این مصداق تفکر محمدی (ص) و علوی (ع) و خدا گونه بودن است، که ابوالحسن خرقانی (ره) می فرمایند "هر که در این سرای درآمد نان و آبش دهید و از ایمانش مپرسید که آنکه را که خدای عز و جل جان داد، نزد ابوالحسن به نانی می ارزد." یا آن که امام خمینی (ع) در تفکر سیاسی اش این فتوای بزرگ سیاسی
    حکومتی را صادر می فرمایند که "میزان رای ملت است" و نزد او که البته از این ملت و در میان آنان بزرگ شده و برخاسته است، این امر کاملا روشن است که ملت را هزار فرقه، دین و اعتقاد است و به عدد آنان درجه متفاوت ایمان و یا حتی بی ایمانی است؛ و قطعا بسیاری هم از این ملت حتی او، راه، تفکر و مقصدش را در اصل هم قبول ندارند و باز با علم و آگاهی به این امر، این اصل اساسی و فقهی خود را صادر می کند که ای مسلمانان جهان بدانید "میزان رای ملت است" و این رای ملت هاست که تعیین کننده راه و سمت حرکت آنان خواهد بود و این آنانند که می توانند انتخاب کنند و بگویند که به کدام سو برویم و اگر تحمل انتخاب شان را نداریم به عنوان یک خدمتگذار بگذاریم و برویم تا آنان خود راه انتخاب کرده اشان را بروند؛ چون در این راه مختارند، که انسان مختار است و خدا بر اساس اختیار است که تشویق و تنیبه (بهشت و جهنم) در نظر خواهد گرفت و این یک اصل اساسی است که "انسان مجبور را شماتتی بر انجام خوبی و بدی نخواهد بود" و نظام نکیر و منکر بر پایه اختیار است که معنی می یابد و لاغیر؛ و برهم زنندگان نظام خداوندی نمی توانند دم از خدا بزنند. 

    +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 4:31PM | سه شنبه سی و یکم تیر 1393

     

  • تقابل نمایندگان دو تفکر در انتخابات 1396

    ایران در پیچ تاریخی قرار گرفته است، و انتخابات اردیبهش