The Latest

قله توچال به عنوان بلندترین قله حاشیه شمالی تهران، از مقاصد عمده کوهنوردانی است که قصد دارند خود را به محک بلندترین ارتفاع نزدیک به تهران بکشند، راهی که چند مسیر روتین دارد که بیشترین کوهنوردان آن را به عنوان مسیر صعود انتخاب می کنند، مثل مسیر دربند که شاید هفتاد درصد کوهنوردان از این مسیر به قله صعود می کنند، تعدادی هم از مسیر جمشیدیه، مسیر ولنجک، و کمی هم از مسیر پلنگچال به سوی این قله 3964 متری رهسپار می شوند، اما برای دستیابی به این قله مسیرهایی دیگری هم هست، که اگرچه افراد کمتری از آن استفاده می کنند، اما پاکوب های منتهی به قله از این مسیرها نشان می دهد که چه سابق و چه الان کسانی بوده و هستند که از این مسیر به این قله صعود می کنند، و یا به اصطلاح کوهنوردان از آن جبهه به آن حمله کنند."صعود به قله 3964 متری توچال از مسیر شهرستانک


پاییز زیبا و رنگارنگ دره شهرستانک عکس از سمت کاخ ناصری به سمت شهرستانک

مسیری که برای حمله ما در این صعود در نظر گرفته شده است مسیر شهرستانک است به این منظور باید خود را از مسیر جاده چالوس به منطقه شهرستانک می رساندیم و صعود خود را از آن راه آغاز می کردیم و خود را به قله توچال، از مسیر جبهه شمال غربی می رساندیم. زمانبندی این صعود به این شرح است:

چهار و نیم (4/30) صبح حرکت از تهران به سمت کرج برای دسترسی به شهرستانک از مسیر جاده چالوس

ساعت شش و چهل و پنج  (6/45) انتهای جاده منتهی به قصر ناصر الدین شاهی {...} در شهرستانک بودیم.

هفت و شش دقیقه (7/06) حضور و اقامت در قصر ناصری برای صرف صبحانه.

ساعت هفت و پنجاه و شش دقیقه صبح (7/56) حرکت از قصر ناصری، و شروع حرکت اصلی.

ساعت هشت و بیست و پنج دقیقه (8/25) رسیدن به سرچشمه آب های جوشان بالای قصر ناصری.

ساعت هشت و سی و دو دقیقه (8/32) عبور از شیب بالای قصر ناصری و رسیدن به ابتدای جاده ناصری که ناصرالدین شاه از طریق این راه کالسکه رو، به این قصر می آمده است (حرکت ما اینک غربی -  شرقی است) و ورود به دشت و باغات بالا دره، منتهی به یال شکرآب – توچال (که جهت شمالی جنوبی دارد).

ساعت نه (9) رسیدن به یال شکراب – دوپستان و حرکت در امتداد آن از این به بعد شمالی – جنوبی است.

ساعت ده و بیست و شش (10/26) دقیقه انتهای یال شکرآب – دوپستان و چرخش به جهت غربی به شرقی جهت رسیدن به هتل توچال و در امتداد قله شاه نشین.

ساعت یازده و بیست دقیقه (11/20) رسیدن به حاشیه برف های قله شاه نشین (جهت غربی به شرقی دارد).

ساعت یازده و سی و یک دقیقه (11/31) رسیدن به گردنه پشت هتل توچال و ورود به دشت اسکی محوطه تله سیژ هتل.

ساعت یازده و پنجاه و هشت دقیقه (11/58) رسیدن به هتل توچال.

از اینجا به بعد تا قله توچال بین 45 تا یک ساعت مسیر داریم.

مسیر چهار ساعته رسیدن به هتل توچال یکی از راحت ترین مسیرهای صعود به قله توچال است و در واقع حرکت در مسیر دره هایی نسبتن هموار است. مسیری با شیب بسیار ملایم و بدون هر گونه شیب نوردی موثر. این مسیر از شهرستانک تا هتل توچال عبور مارپیچ از بین دره هاست.

ابتدای این مسیر از انتهای دره شهرستانک و پای "قصر ناصری" آغاز می گردد، که تفرجگاه و یا شکارگاه تابستانی برای این شاه خوشگذران قجری بوده است، خاندانی که کشور ایران در زمان این سلسله به کوچکترین وضع خود یعنی نقشه فعلی رسید، و به غیر از بحرین {...} که در سال 1971  (1350 شمسی) و در زمان سلسله پهلوی ها از ایران جدا شد، بسیاری از مناطق ایران در زمان قاجار به باد بی لیاقتی این شاهان داده شد.

یکی از تفریحات شاهان ایران از باستان تاکنون، شکار بوده است که از جمله با آمدن دوربین های عکاسی توسط ناصر الدین شاه به ایران، عکس های افتخار آمیز! شکار این خاندان قجری بر پیکر یوزپلنگ های ایرانی، موجود است، شکاری که انقراض نسل این حیوان باشکوه را تسریع بخشید؛ و در فرهنگ اسفناک کشتار ما ایرانیان از حیات وحش طبیعت ایران موثر بود، و این شرایط رو به رشد نابودی طبیعت ایران، پیامد فقر فرهنگی ما ایرانیان و بزرگان ماست، مایی که طبیعت را از خود نمی دانیم و فردی فکر می کنیم، و از آن سو خود را متعلق به طبیعت نمی دانیم، و همین باعث می شود با آن چنان نامهربان باشیم که طبیعت این کشور در شیب نابودی خود قرار گرفته و متاسفانه به سرعت مسیر نابودی خود را طی می کند.

مسیر صعود به قله توچال از طریق دره شهرستانکه که به صورت خط قرمز تا قله امتداد دارد


نقشه دیگری از مسیر صعود به قله توچال از طریق دره شهرستانکه که به صورت خط قرمز تا قله امتداد دارد


"درخت سیب پاییز دیده - تاریخ تبت تصویر 1396/8/11" 


درخت سیب پاییز دیده - تاریخ تبت تصویر  1396/8/11

پاکوب های بالای قصر ناصری به سمت انتهای دره شهرستانک به سوی سرچشمه آب تاریخ ثبت تصویر 11/آبان/1396
پاکوب های بالای قصر ناصری به سمت انتهای دره شهرستانک 
به سوی سرچشمه آب تاریخ ثبت تصویر 11/آبان/1396

کاخ ناصری در ته دره شهرستانک دیده می شود عکس هنگام ادامه صعود اخذ شده اس
کاخ ناصری در ته دره شهرستانک دیده می شود
عکس هنگام ادامه صعود اخذ شده است 

پایان دره شهرستانک و ورود به رده های منتهی به یال شکرآب - توچال
پایان دره شهرستانک و ورود به رده های منتهی به یال شکرآب - توچال

سنگ ها مثل بعضی سنگ های دامنه دماوند، گاه شکل حیواناتند فرسایش طبیعت سنگ ها را شکل داده و شما تصور دیدن مجسمه حیوانی را می کنید این مثل یک مرغ است که جوجه هایش را زیر بال و پر خود گرفته تا آنها را گرم و امن نگهدارد</span></p>
سنگ ها مثل بعضی سنگ های دامنه دماوند، گاه شکل حیواناتند
فرسایش طبیعت سنگ ها را شکل داده و شما تصور دیدن مجسمه حیوانی را می کنید
این مثل یک مرغ است که جوجه هایش را زیر بال و پر خود گرفته تا آنها را گرم و امن نگهدارد
ابتدای جاده ناصری که شاه قجری با کالسکه آن را طی می کرده به قصر خود می آمده است در انتهای آن می توان یال شکراب توچال را دید 
ابتدای جاده ناصری که شاه قجری با کالسکه آن را طی می کرده به قصر خود می آمده است
در انتهای آن می توان یال شکراب توچال را دید

عکس در حالت برگشت به عقب گرفته شده از طبیعت دره شهرستانک هنگام حرکت به سمت یال شکراب توچال
عکس در حالت برگشت به عقب گرفته شده از طبیعت دره شهرستانک هنگام 
حرکت به سمت یال شکراب توچال

یال شکراب توچال نمایان تر می شود این یال به حالت شمالی جنوبی امتداد دارد و ما به صورت غربی شرقی به سوی آن در حرکتیم پاکوب های باستانی همچنان قدوم ما را در مسیر هدایت می کند

>تله کابین باشکوهش رنگ جلا بزنیم که در باران و برف و آفتاب از بین نرود
"زیبایی در نهایت خود در هتل توچال 

"طراحی مناسب هتلی کوچک را فضای داخلی بزرگی می دهد که باور کردنی نیست که این هتل کوچک اینقدر فضای داخلی فراخ داشته باشد"
طراحی مناسب هتلی کوچک را فضای داخلی بزرگی می دهد 
که باور کردنی نیست که این هتل کوچک اینقدر فضای داخلی فراخ داشته باشد

"حیوانات باشکوهی که روزگاری مثل گله های گوسفند بر این کوه های بلند می چریدند و می دویدند و به آن زندگی می بخشیدند اما اکنون نسل آنان برداشته شده و جز عده ایی قلیل همه را شکار کرده و خورده ایم، این است که می گویند" s

"هتل باشکوه و زیبای توچال با نمای چوبی اش که چوب هایی اعلا در آن استفاده شده ایستگاه 5 هم به همین زیبایی است ولی در بی توجهی این نمای زیبا در حال از بین رفتن است
افی است شما با 25 هزار تومان خود را با ایستگاه هفت توچال برسانید اینجا این تله سیژ شما را به هتل زیبای توچال مجانی خواهد برد



به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

در ساعات پایانی سال 1396 جرعه ایی از جامِ می مست کننده ارگ بم چشیده و یا نچشیده، بیدرنگ سوی کرمان آهنگ بازگشت گرفتیم؛ دیگر حوصله ایی نزد همسفران به ادامه سفر به سمت جیرفت و در نهایت چابهار نیست؛ در مسیر بازگشت باز به ماهان رسیدیم، اما اینبار دیگر نتوانستیم مثل موقع آمدن، با بی محلی از کنارش عبور کنیم، و ره سوی کرمان بریم، آن موقع که بسوی بم می تاختیم و این تاختن را به قول مرحوم پدرم (ره)  "عروسی در پس پرده" [1] بود و در تعجیل دیدار این عروس، ماهان را با آن همه عظمت وا گذاشته و برغم داشته های سفارشی اش "لگد کردیم و رد شدیم" [2] ، اینک به مقصود رسیده، مست از می مدهوش کننده بم، آرام شدیم، و سرقافله راه به درون شهر ماهان گرفت؛

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

امروز 29 اسفند 1396 است و سال در آخرین ساعات امروز و در ساعات بعد از مغرب تحویل سال 1397، و عید می شود، ولی برغم این، مثل سال گذشته نوروز فردایش خواهد بود، اما برای ما این ساعات غنیمت است، انسان در شرایط داشتن حق انتخاب، بهترین ها، را برای بهترین ها صرف می کند؛ زمزمه رسیدن زمان بازگشت شنیده می شود، گرچه این زمزمه ها برایم بسیار آزار دهنده است، دوست دارم ادامه دهیم و تا چابهار برویم، آرزویی دیرپا، دیدار از آخرین نقطه در جنوب شرقی ایران؛ همچنین کلات نادری در شمال شرق ایران، و چالدارن در شمال غرب ایران که دیدار از مزار شهدای جنگ با عثمانی از آرزهایم هست، خیلی حرف ها با آنها دارم، ولی از خرمشهر و آبادان و جزیره مینو و فاو، در جنوب غرب دیدن کرده ام، حسابی، وجب به وجب، به برکت جنگ هشت ساله، متر به مترش را رفتم و خوب می شناسمش، دیدار از این نقاط برایم رویایی خوش است، و امروز ما تا نزدیکی چابهار و در نزدیک مقصود و نوشیدن می مقصود رفته ایم و می رفت که این آرزو هم محقق بشود، که نشد، تا همچنان آرزو به دل باشیم؛ بماند به حساب طلبکاری های ما از این دنیا، پرداخت شد که شد، نشد بماند به حساب ما با ایزد بالا نشین، که این همه محدودیت برای انسان گذاشت، تا نتوانیم از هزار خواسته، چند تایی را برآورده کنیم.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

مقدار زیادی از ساعات روز 28 اسفند 1396 در مسیر جاده و شهرهای بین راه یزد – کرمان گذشت، دیدارهای مختصری از شهر بافق، زرند، و در نهایت نیز خورشید به محل غروب خود نزدیک شده بود، که وارد شهر باستانی کارمانیا شدیم، و در این ساعات پایانی روز، به علت شلوغی خیابان ها نتوانستیم، بازدیدی از دیدنی های این شهر داشته باشیم، و فقط موفق دور زدن در برخی از خیابان ها گردیدیم، و برای اولین بار با شکل و شمایل شهر باستانی کرمان که خیلی نشانی از قدمت خود ندارد، آشنا شدم، شهری که اینک مدرن است و در این ساعات غروب و شب قبل از سال تحویل و ورود به سال 1397، ترافیک شهری زیادی را تجربه می کند. لذا مایوس از اجرای برنامه دیدار از اماکن مد نظر در شهر، خود را به محل اقامت رسانده و استراحت را برای کسب انرژی برای روز بعد، به هر کار دیگری ترجیح دادیم، تا بتوانیم از ساعات پایانی باقی از سال 1396 در روز آتی (29 اسفند) استفاده بهتری کنیم.

طبق معمول این چند روزه ی سفر، که به خود قول دادم، که ورزش صبحگاهی را ترک نکنم، امروز هم در ساعات پایان سال 1396 بعد از نماز صبح، که تازه دقایقی از 5 صبح گذشته بود، اقامتگاه (خیابان سجادیه) را به قصد ورزش ترک کردم، نورپردازی هایی بر دامنه کوه های نزدیک محل اقامت مان، مرا به خود می خواند تا امروز ورزش دویدن و پیاده روی را که ورزش این چند روزه ام در کاشان و یزد بود، را کنار گذاشته، به کوهنوردی روی بیاورم، نورپردازی ها نشان از وجود یک بنای تاریخی مهم بر دامنه این کوه دارد. بله قلعه دختر و یا قلعه اردشیر که متعلق به دوران ساسانی است.

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

با پشت سر کذاشتن روز پر بازدیدی چون 27 اسفند 1396، آخرین مقصد ما مسجد و میدان زیبای امیر چخماق یزد بود، (اگرچه می گویند این جمله مناسبی نیست، اما) بار سنگین نماز مغرب و عشا را از دوش خود در این مسجد زیبا زمین گذاشته، و به هنگام خروج از مسجد، از بین کتاب های حراج 50 درصد تخفیف در ورودی این مسجد، کتاب "قصه های هزار وی یک شب" صد هزار تومانی را به 50 هزار تومان خریدیم، که این حرکت میمون و مبارک ترویج کتاب خوانی را که از طریق پرداخت این سوبسید آغاز شده را در نقاط دیگری هم در مسیر خود در این ایام نوروز دیدیم، باشد که متقاضی خرید این کتاب در جمع ما که در اثر دوستی با دوست کتابخوانش تشویق به مطالعه شده است، بدین طریق به اهل مطالعه بپوندد؛ و با این خرید مبارک و میمون، خود را سریع به استراحتگاه رساندیم، تا دمی بیاساییم و صبح فردا (28 اسفند 1396) دل از شهر یزد و زیبایی هایش کنده، و روانه مقصد بعدی خود یعنی کرمان شویم.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

27 اسفند 1396 روز پر بازدیدی برای ما بود، بعد دیدار از باغ دولت آباد شهر یزد، مقصد بعدی ما آتشکده رزتشتیان شهر ایزدیس [1] بود، آتشکده ایی که اگرچه ساختمان آن نوساز و مربوط به قرن حاضر است، ولی مردمانش به دین و مرامی چند هزارساله ایرانی معتقدند، مردمی که پیش از بسیاری از ملت های دیگر "یکتایی" خالق جهان هستی را کشف و بدان معتقد شدند، و به اعتقاد خود با هر سختی که بود پایدار ماندند، در حالی که ملل دیگر هزاران سال بعد بدین حقیقت ناب دست یافتند، مردمی که سه گانه آنان در جهان یگانه است، "پندار نیک"، "کردار نیک"، "گفتار نیک،" و خیلی زود به این باور مهم رسیدند، باوری که باید آنرا عصاره تمام فضائل انسانی، و خلاصه اخلاق نیک انسانی دانست، که هر آیینی اگر بتواند این چنین مردمی را تربیت و تحویل جامعه انسانیت دهد، همان دین و آیین مناسب بشری است که در گناه و خشونت امروز غرق شده است، اما متاسفانه مردمی با چنین عظمتی امروز جزو کم جمعیت ترین ادیان جهان به لحاظ تعداد پیروان هستند.

و اما در همان حال آتشِ شعله ور در آن آتشکده نیز مربوط قبل از حمله خلفای اسلامی به ایران است؛ همزمان با این حمله، که بنیاد ارتش و سازمان حکومتی حاکمیت ایران را بهم ریخت و کشور در مقابل مهاجمین بی دفاع ماند و هر روز شهری از آن گشوده می شد، که چند هموطن رزتشتی توانستند، آتش مقدس خود را که از دوران اوج تا آخرین نقطه اضمحلال شان در قرن ششم میلادی در حکومت ساسانی و یا حتی پیش از آن در آتشکده کاریان (آذر فرنبغ) پارس می سوخت، [2] را حفظ و ابتدا در سده پنجم میلادی به منطقه عقدا در استان یزد برده، و هفتصد سال در آنجا زنده نگاه داشته، و سپس این آتش را در سال 553 خورشیدی مطابق با 1174 میلادی به اردکان منتقل، که در آنجا نیز سیصد سال روشن بود، و از اردگان در سال 1318 خورشیدی نیز به یزدان گرد [3] منتقل و تاکنون آن را در اینجا روشن نگهداشته اند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

شبه قاره هند برای قرن ها مهد فرهنگ، زبان و هنر پارسی بوده است، نشانه های این هنر و فرهنگ را در جای جای این کشور پهناور می توان دید، که از جمله آن تاج محل،  مقبره همایون ، قله های سرخ دهلی، سیکری در اگرا و... را می توان اشاره کرد، که بسیاری از آنان نیز یادگار دوره سلسله گورکانی (و یا بابریان و یا تیموری) هند است که در توسعه و گسترش فرهنگ و زبان پارسی از موفق ترین سلسله های پارسی گوی بودند، آنان بزرگترین و ثروتمندترین امپراتوری تاریخ هند را تشکیل دادند و تا پیش از آمدن انگلیسی ها به هند، این شبه قاره برای قرن ها تحت سیطره بابریان بود، و بنیاد این سلسله بزرگ و قدرتمند توسط انگلیسی ها که با کمپانی هند شرقی وارد شبه قاره شدند، برچیده شد.

آوازه این فرهنگ و اماکن متعلق به تیموریان هند را که در ایالت اتارپرادش و دهلی، به اوج می رسید، ما را بر آن داشت تا در هنگامی که دوران دانشجویی خود را در دانشگاه دهلی پایتخت هند طی می کردم، با اتفاق دیگر دانشجویان ایرانی به صورت جمعی با یک اتوبوس عازم شهر آگرا در ایالت اتارپردادش هند شدیم، تا از "تاج" سرفرازی هند، "تاج محل" دیدار کنیم، به هنگام ظهر بود که به سیکندرا رسیدیم، جایی که در ابتدای این سفر توفیقی داشتیم که به دیدار قبر "مغول اعظم" [1] ، جناب اکبر شاه گورکانی برویم.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گاهی با خود درگیر می شوم، که چرا باید نوشت، چرا وقت و چشمانم را به نوشتن وقف کرده ام، چرا باید نور چشمانم را صرف خطوطی کنم که مثل بادی در هوا می وزند و می گذرند، و معلوم نیست واجد ارزشی باشد یا نباشند، ولی باز می بینم بهتر از نوشتن نیست، و این نوشته هاست که می ماند، و باقی بر باد فنا خواهند رفت، و به فراموشی سپرده خواهند شد، در خلال جنگ حسرت داشتن دوربین عکاسی بر دلم ماند که آن صحنه های منحصر به فرد را ثبت کنم،

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

27 اسفند 1396 بود که ما دیدارهای خود را از شهر ایساتیس [1] آغاز کردیم، اولین محلی که در یزد به دیدارش رفتیم مسجد جامع بود، مسجدی که مناره هایش مثل معجزه ایی در آسمان سر کشیده اند و سرفراز در مقابل بادهای تند مقاومت کرده و ایستاده اند. زیبایی این بنا دل انسان را روانه آسمان می کند، آسمانی که انگار درد و غم های زمینیان را دیگر پذیرا نیست و به نظر می رسد که دیگر از ما قطع نظر کرده است، اما باز با این حال مناره های مسجد جامع یزد انگار می خواهند ارتباط آسمان و زمین را همچنان وصل نگهداشته و برای آن تلاش می کنند. 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

روشنایی روزِ 26 اسفند 1396، با فرو رفتن خورشید و اشعه های طلایی اش در لبه های شرقی کوه های زاگرس، مشرف بر کویرِ مرکزی ایران، به غروب پایید و به محاق فرو رفته و شب همه جا را فرا گرفته بود، که ما از راه استان باستانی "خراسان" [1] وارد شهر یزد شدیم؛ و در واقع در آستانه ایالت باستانی "استخر پارس" قرار گرفتیم، شهر "ایزدگرد" [2] مهمترین شهری است که در مسیر ما در ابتدای این خطه مهم از ایرانی است که روزگاری بر نیمی از جهان مسکون و واجد تمدن حکم می رانده است؛ اینجا سرزمین مردمی است که علم و هنر را به اوج رساندند، و آتشِ مقدسِ مهر، فداکاری، تحمل، بردباری را در کنار ایمان، راستی، مردانگی، علم و هنر را هنوز هم که هنوز است زنده نگاه داشته و شما که از "راگا" [3] و یا "قومس" [4] وارد این شهر می شوید، تمایز آنان را در گویش و راه و رسم زندگی با دیگران، می توانید حس کنید.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
صفحه1 از7

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظز اضافه کرد در نظام برخاسته از قیام های اعترا...
وحید (اشتری) را از میانه های دهه هشتاد می شناسم. او طی سال ها می توانست به راحتی در ساختار قدرت سیاس...
- یک نظز اضافه کرد در انتخابات کیلویی چند؟! با چه رو...
آیا صندوق راه خیابان را می‌بندد؟ مجید شیعه علی در سه دهه گذشته بخشی از دموکراسی‌خواهان یک مسیر تح...