دکتر عبدالکریم سروش و دکتر محسن کدیور
13 اسفند ,1399 53

شما (کدیور) راست می گویید، و ایشان (سروش) درست

حضرت استاد بزرگ جناب دکتر محسن کدیور! درود خداوند بر شما، نقد های تان را بر نظریه استاد خوب و دانای مان، جناب دکتر عبدالکریم سروش، [1] دنبال کردم، هماوردی علمی تان مایه مباهات همه ماست؛ بروم سر اصل مطلب و وقت عزیز شما را نگیرم؛ مشکل این است که از دریای اسلام، هرچه را، هرکس خواست، می تواند بدست آورد، آنکه بر مدار "مهر" است، مهربانترین اسوه ها و قوانین را می تواند، بیرون کشیده نشان دهد، و آنکه به جواز و تئوری خونریزی، خشونت و تجاوز نیاز داشته باشد، می تواند چنان احکامی و سیره ایی را بیرون کشد، که تمام بی رحمی ها، شقاوت ها و بدترین اعمال که بر انسان ها می توان انجام داد را، مجاز و قربه الی الله به انجام رساند. ما متاسفانه اطلاعاتی به وسعت دریایی، به عمق چند سانت از اسلام و این گونه امور داریم، که نه می توانیم در آن شنا کنیم، و نه کشتیرانی، و نه ماهیگیری هایی که برازنده علم شما باشد، اما 50 سال درگیری فکری و عملی با آنچه بر ما می رود، جسارت گفتن حرف هایی را به ما ارزانی داشته است، که عرض می کنم، بدین گزاره ها توجه فرمایید : اسلام بهترین آیین برای گسترش و ژرفا بخشیدن به علم است، و همزمان… ادامه مطلب
تو برگرد و به پشت نگاه کن، اگر همه آنرا به فراموشی سپردند
11 اسفند ,1399 45

 خیال نور در دریایی از تاریکی

صورت سیلی خورده از شب، زخم هایش تازه است، بوی خاکِ باران خورده اما، نفس را تازه و آسان می کند، گلسنگ ها را به رویش بر می انگیزد، اما در حالیکه تو در فکر پایان این شبی، من از کرانه های پایانش گذشته ام، و به استمرار شبی فکر می کنم، که در صبحش دوباره آغاز می شود، سلسله شب های بی پایان، حکایت غریب خو گرفتن به تاریکیست، که همین، گردش ایام را هم بر نمی تابد، تکثر رنگ ها را نمی پذیرد، غلبه سیاهی را بر تمام رنگ ها، سخت مشتاقست، و هر بودنی را به فیلتر دل سیاه خود می کشد، یکرنگی می خواهد و سکوت؛ چشم را به افق روبرو، باز می خواهد، تا از گذشته بگذرد و به فراموشی اش سپریم، فکر وسوسه گرش را به دور اندازیم، اما در این افق تا چشم کار می کند، سیاهیست، و چشم ها در این امواج سیاه دو دو می زنند، و در انتظار جرقه ایی، سپیدی می جوید، اما درس های در پس افکنده شده، خاک می خورند، و ذهن هم در این همه سیاهی، سیاهی می زاید، و بر ظلمت می افزاید، نور را به فراموشی سپرده ام. انتظار میان این همه سیاهی، مرا دچار وهم می کند، چراکه رشته های بلند این موج، منتظران نور را هم، عادت به سیاهی و تاریکی می آموزد، تا نوحه سرایی… ادامه مطلب
10 اسفند ,1399 60 1

غیر ما را حرمتی، از مال و جانی نیست بر بنیان کبر

موج خون کین روزها پنجه به افلاک می زند باد و توفانش ز خودخواهی بلند است و ز کبر گشت انسان چون خدا، بر جای او، صاحبِ حکم حرمت انسان و خون شد، کُشته زیر موج کبر هر کسی گوید منم حق، حقِ باقی با من است غیر ما را حرمتی، از مال و جانی نیست بر بنیان کبر من حقم، او ناحق است، ما حُکمدار سرمدیم سرّ خاموشی ندانم نزد حق، از چیست زین دریای کبر؟! باد خودخواهی کجا، وز چه جهت آمد به ما کَند بنیاد حق و، بنیان نمود بنیاد کبر سرِ اسرار خدا رفت از بر ما چون که شد کبر و خودخواهی اساس حق و، مصداقیاب شد اهل کبر رو تو خود باش و، به خود رس، ای دلیل بی دلیل خونفشان است حلق ها، شد پاره از این تیغِ کبر روشن است آن نور مطلق، خط کش نور جلیل، در تو گردد روشن آنگه، گشته ایی خالی ز کبر سال ها گر تو شناور باشی اندر بحر کبر لحظه ایی خود را نیابی، غرق گردد جان تو، در شط کبر به نظم در آمده در 9 اسفند 1399 ادامه مطلب
آن روزها که در جنگ با هم بودیم به این شکل و شمایل بود
07 اسفند ,1399 140 3

محمود حاج قاسمی، جنگ هشت ساله هنوز از ما کشتار می کند

جنگ خسارت بار هشت ساله بین ایران و عراق، که عنوان طولانی ترین جنگ قرن بیستم را در جهان به دنبال خود یدک می کشد، نشان از آن دارد که در این جنگ، انگار دیپلماسی در بعد علمی و عملی اش مرده بود، و مذاکره و مذاکره گران در خواب کامل بودند، چرا که نقشی در پایان این جنگ ایفا نکردند تا این صحنه خشم و خشونت پایان گیرد، و تنها وقتی که دیگر هشت سالِ خسارت، کشتار و ویرانی را پشت سر نهادیم، پذیرش قطعنامه 598 توسط امام بر این جنگ طولانی پایان زد، در این بین سیاست و دیپلماسی، سیاستمداران و دیپلمات ها انگار به مرخصی رفته بودند، تا این جنگ در صحنه خون و کشتار بین جنگ آوران دو طرف حل و فصل شود؛ اما همین جنگ لعنتی، که همه به نظاره کشتار و خشونت جاری در صحنه های دلخراش آن نشستند و تنها روندش را دنبال می کردند، از جهاتی برای ما که در آن روزگار رزم حضور یافتیم، خیر و نعمت هایی هم فراهم کرد، که نمی شود و نمی توان از آن چشم پوشید. در این جنگ که مقتضای حضور ما در آن، برای دفع تجاوز بود و بس، ما را همزمان با دنیای خشن و حیوانی بیرحمی و کشتار انسان ها آشنا کرد، و آن وجه کراهتبارش را با تن و روان خود تجربه کردیم،… ادامه مطلب
06 اسفند ,1399 66

کمی بخندیم، طنز و شوخی با لهجه شاهرودی

سیاست یک خانم شاهرودی برای روز مرد حاج آقای خودوم! قوربونت بروم، راستشه بُخوایی، واسه روز مرد، بِرفتوم واست گُل بِخروم بِدیوم که تو خودت خوشکلتر از هر گُلی، پَ گُل که هِنتانستُم واختت بِگیروم هُخواستوم واست ساعت بگیروم، بدیوم تپشای قلبت، ثانیه شمار زندگی مُنُ تویه، پ ساعت هم هنتانوم واختت بگیروم چون به دردت هنخوره هخواستوم واختت کت و شلوار بخروم، گفتم ماااشاااالله، این قد و بالای رعنا اگه کت و شلوار دِکُونه به تنش که، دُخترکُش هُومباشه، اونوقت این آخر عمری بروم واخته خودم وِثنی بیَروم؟! هخواستوم ادکلون واستانوم، بِدیوم تُو وجودت معطر به عطر عشقهِ مُنه، پَ اُدکلن هُخایی چکار؟! جورابَم که اصلا روم هنمباشه، بِگُوم واخته شُووِرُم، تاج سروم برفتوم جوراب بگتوم؟! خلاصه آخرش بدیوم بهترین کار اینه که هزینه ش بِرِوم یَه دُو دَست لُباس واسه خودوم بِخِروم، تو ببینی کیف کنی حظ بُبُری یک خانم شاهرودی میره سر قبر شوهرش و با گریه و زاری میگه: نِگا! مَندَسن (محمد حسن) که لُباس نداره، مَندَلی (محمد علی) هم که کوش نداره، منیژه هم که جُهاز نداره، مِن با این هانالیدای دپلیقیده که واختِم بِشتی و بِرفتی،… ادامه مطلب
شاعر خراسانی سرکار خانم مخفی بدخشی
04 اسفند ,1399 86 2

خاموشی بر دردِ بیدرمان، خود حیرانی است

سال ها، خاموشی ام [1] درد و فغانم را فُزود درد را درمان ندیدم، خاموشیست درمان ما؟! بهر ما درد و فغان تقدیر کردست آن حَکیم؟! حُکم حِکمت را بُود دارو! درمانست اینکخواه ما حکم بر خاموشی زدند، زین سوختن های بزرگ لیک درمانی نشد، از این سکوت بر کام ما شب شده طولانیُ، شب شکاران بیش ز پیش شب به شب پروانه بر آتش شدُ، تاریک گشت امید ما خاموشی بر دردِ بیدرمان، خود حیرانی است اندر این حیرانیِ حیرانکده، نابود گشت امید ما چشم در چشم افق، با دود و آتش شد مصاف چشم گریان، دود و دم بیداد کرد بر روی ما دیده خونبار است از داغِ همه دل سوخته گان در سحرگاهان، سکوت و درد کرد خاموش باز امید ما شمع و پروانه کنار هم نیایند، چون به صلح هر دو را سوختن بُود تقدیر، یا که این تقدیر ما؟! رو تو بشکن این سکوت از سوختن های مُدام تا که پایانی پذیرد، سوختن از کامُ هم، از بام ما به نظم درآمده در 4 اسفند ماه 1399 [1] - این نظم نوشته را در پاسخ به بیتی از ابیات خانم مخفی بدخشی (۱۲۵۵ – ۱۳۴۲) خورشیدی اهل فیض‌آباد استان بدخشان افغانستان، تحت عنوان"در طریق سوختن خاموش چون پروانه باش" سرودم، نام این شاعر بزرگوار پارسیگوی خراسانی… ادامه مطلب
01 اسفند ,1399 84 7

دگردیسی گفتمان انقلاب، به گفتمان اصولگرایی در ایران

دردهای ایران و ایرانیان، از زخم های کهنه ایی است که ریشه در تاریخی از تحولات و حوادث دوران که بر این مردم دیرپای و باستانی گذشته است، دارد، اما آنان همواره در صدد التیام این زخم ها و رهایی از این نقصان بوده اند، گرچه دو عامل درونی و برونی، همواره روند حرکت آنان را بسوی رهایی، سد نموده، ناکام، متوقف و یا به تاخیر انداخته است؛ اما این خواست تاریخی و دیرپای، در رگ و پیوند ایران و ایرانیان باقیست و هر از چندی، به خیزش های بزرگی منجر می شود، که ناشی از خودآگاهی آنان از مشکلات دیرپای شان می باشد. مشکل مهم و تاریخی ایرانیان که آنان را متوقف کرده، تا همواره درجا بزنند و تماشگر رشد و تعالی دیگران باشند، استبداد دیرپای، و رعیت پنداری مردم، توسط حاکمان آنان، در طول تاریخ بوده است، که با کم و کاست و شدت و ضعف در تطور تاریخی این مردم، در سلسله های مختلف، می توان آنرا دید، حال آنکه رقیب اصلی روم - یونانی آنان، از تاریخ باستان خود را یافت، با کلمه "جمهوری" و داشتن "پارلمان" و به نوعی گردن نهادن به"رای مردم" و یا نمایندگان آنان، با شدت و ضعف آشنا شد، و پیش آمد، و پیش رفت، اما ایرانیان همچنان در روند… ادامه مطلب
30 بهمن ,1399 80

کمی بخندیم و بخندانیم، جوک و طنز شاهرودی

پادشاه دختر زیبایی با خواستگاران فراوان داشت، شرط گذاشت که "دختر را به کسی خواهم داد که شجاعت عبور با شنا از استخر پر از تمساح را داشته باشد؛" جوانان بسیاری از همسری دختر شاه صرف نظر کردند، و بسیاری نیز طعمه تمساح ها شدند، تنها یک جوان ماند، که ادعا می کرد، از شهری آمده که مردمش از هیچ نمی ترسند، و شجاعانه به آب زد، با تمساح ها جنگید و سالم از آب بیرون آمد. پادشاه مبهوت از این شجاعت، می خواست دخترش را بدآن جوان بسپارد، که جوان دست پس کشید و به پادشاه گفت: "دختر واخته خودت، فقط خواستوم ثابت کونم، وچه شارودم، اونم مال پشت بسطوم، همین." پادشاه که اشک در چشمانش حلقه زده بود، با بغض گفت: "الان زردآلو خوب در شاهرود کیلویی چند؟ پسرک پاسخ داد : هنوز زردآلو نبیه، زنگلاچویه دایی!!! مکالمه تلفنی اکثر بانوان شاهرودی تو این روزها: خُویار رب وانستاندی امسال؟ چِره، اتفاقا گوجه از بسطوم بِگتُوم چقدر رب هادییه؟! عیارش خُب بِه جونوم. انواع خوشامدگویی زنان به شوهرانشان: زن تهرانی: سلام عشق من زن آذری: خوش گلدین زن کُرد: خوش آتی آقا زن شاهرودی: ایبو! چُنقُذه زود بیامیی! مِن هنو دیکله مه تموم نکردوم!… ادامه مطلب
چرا؟!!
26 بهمن ,1399 85 1

شدم کنون خودِ آتش، از چه باز سوزانم

شدم کنون خودِ آتش، از چه باز سوزانم کنار آتشمُ، دمادم ز شعله سوزانم شدم کنون خودِ آتش، از چه باز سوزانم؟! میان آتشم و، غرق در خیال رهایی، چه سوزنده خیالیست، این خیال سوزانم دوا نکرد دلِ شمع را، سوختنِ پرِ پروانه کنون به دلفریبی شعله های شمع سوزانم نفیر ناله ام، نسوخت دلِ شمع را، به شب سکوت چاره نکرد، ز سوز ناله سوزانم شب است و، تاریکی و، خطر در کمین دلم قسم به صبح، کزین شب ظلمانیم گریزانم چشیده ام روز را، به نورِ پرتوافکنِ صبح، به لمحه ایی به شب افتادم و، باز سوزانم دمید صبحِ امید، به شاخه های درختِ دلم به نیم نارسیده، خزان شد، بدین خزان سوزانم تو ای طلیعه دارِ صبحِ بیکسان غریب غریب نواز باش، بدین شامِ ناتمامِ سوزانم تمام کن تو سلسله شب های بی پایان تاریکی تمام کن تو شب های بی صبحِ شامِ سوزانم، به نظم در آمده در 24/دیماه/1399 ادامه مطلب
25 بهمن ,1399 47

برای من روز مادر همان روزیست که تو در ذهنم موج می زنی

این روزها برای برخی دوستان رسم شده است که آمدن ماه رجب را به دیگران خبر داده تبریک بگویند، چرا که بر اساس گفته ایی از بزرگان دینی آن را خیر می دانند، ولی، از آن موقعی که ایام مذهبی ما که بر پایه ماه های قمری است، از دست و تسلط طبقه روحانیون و آخوندها خارج شد و به تیول جماعت مداحان افتاد، تمام سال قمری شد، پر از مصیبت، و برای هر روزش مصیبتی نو، برای خواندن در جیب خود آماده دارند؛ قبل از انقلاب که به این جماعت مداح، "پامنبری خوان" و یا "ذاکر" می گفتند و نه مداح، و چند ذکری مختصر می گفتند، تا فضا برای منبر اصلی آمده شود، تا منبر آغاز شود و نصایح اخلاقی گفته شود، اما این روزها مداحان و مراسم شان به اصل و محور تبدیل شده است. سابق بر این برای ما در طول سال قمری، دو ماه در بین دوازده ماه قمری مهم بود، یکی محرم که گرچه محرم سوز داشت و غم، اما ماه دیگر یعنی رمضان مملو از شادی، و انگار "جشن رمضان" بود، شب هایش را هرگز فراموش نمی کنم، تا صبح به بازی و تفریح می گذشت و روزهایش هم که به خواب و... اکنون انگار آنقدر مناسبت ها را چندتا چندتا و در چند روایت برگزار می کنیم که کل سال را پوشش می دهند و… ادامه مطلب
24 بهمن ,1399 112 14

تیغ حذف و سانسور، اینبار بر نام بنیانگذار ج.ا.ایران

گویند "انقلاب ها فرزندان شان را می بلعند." [1] ، اما گویا پا را از این هم فراتر گذاشته، در دگرگونی ها، استحاله ها و رویگرانی های بعدی، انقلاب ها بنیانگذاران و میراث شان را هم می بلعند. امسال در روز پیروزی انقلاب، که متعلق به بنیانگذاران انقلاب و دست اندرکاران آن انقلاب بزرگ و وسیع است، نسل نو برنشسته بر کرسی تصمیم و تنظیم در "شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی" در قطعنامه پایانی جشن های این روزها، در راهپیمایی 22 بهمن، نامی از بنیانگذار این انقلاب به میان نیاوردند، و گویا محک زنی می کنند، تا او و میراثش و بازماندگانش را، به کل از صفحه کشور و انقلاب حذف کنند، چرا که رگه های طلایی از آزادیخواهی، استبداد ستیزی، حاکمیت مردم، حق تعیین سرنوشت و... و مفاهیم اساسی از این دست در تفکر، سخن و عمل امام خمینی پیش و بعد از انقلاب وجود دارد که مخل برنامه های جناح اصولگرا برای تکمیل پازل قدرت طلبی و تمامیت خواهی اوست. این در حالیست که این انقلاب را ایشان رهبری کرد، و این روزها کامل به او و مبارزین همراهش در آن انقلاب تعلق دارد، و جالب اینکه رگ های غیرت اهل "انقلاب" که خود را به رغم پایان انقلاب "انقلابی" و… ادامه مطلب
بهمن 19, 1399 154 6

شهید حشمت الله کمالی سروستانی و مبارزین انقلاب57

ما او را حشمت صدا می کردیم، البته خودش اسم خود را به حسین تغییر داده، و دوست داشت او را حسین صدا کنند، و در وصیتنامه اش هم خودش را به نام حسین نام برده است. حشمت با حدود 25 نفر دیگر از همرزمانش از سروستان به جبهه رفتند و همه با هم در عملیات کربلای 4 شهید و مجروح و اسیر شدند. این همان عملیاتی است که محسن رضایی (فرمانده وقت سپاه) می گوید، برای دشمن دام گذاشته بودیم! حشمت در زمان شهادت جمعی لشکر 19 فجر شیراز، و بعنوان داوطلب بسیجی به جبهه اعزام شده بود، که به شهادت رسید، متولد 1339 است، که موقع…
بهمن 15, 1399 137 1

انقلاب سوم، نمایشگاه میراث، آثار استاد جمشید سماواتیان

دیدار از آثار به نمایش در آمده در این نمایشگاه، و سبک هنری استاد جمشید سماواتیان بازگشتم [1] داد و برد به عمق اتاق های تو در توی، کاخ ها و بناهای باقی مانده از امپراتوری عظیم و هنرپرور صفوی (در اصفهان و...)، که با درب های متعدد همچون شبکه ایی به هم متصلند، و نگارگران آن عصر، نقاشی های زیبای مینیاتور و... را بر درب و دیوارش ترسیم کردند و صحنه هایی از بروز هنر ایران را خلق کردند، اما حکام خالی از ذوق هنری، که نه هنر می فهمیدند و نه اهل هنر را ارج می نهند و نه به کار هنری ارزش قائلند، بعدها بر این…
آتش نماد نور در فرهنگ ایرانی، آنان جشن خود را در کنار نور می گرفتند
بهمن 11, 1399 251 6

جشن های ایرانیان (سده)، حکایت دوگانگی مردم و قدرت

ایرانیان فارغ از آنچه در دستگاه قدرت و قدرتمداران می گذشت، انگار در زندگی خود غرق، و خود را بخشی از طبیعت، و با او همراه و همفکر می دیده اند. جامعه ایران پیش از فروپاشی، که با هجوم نظامی، فکری و اجتماعی اعراب به خود دید، جامعه ایی کشاورز و دامدار، با مختصات فکری و اجتماعی خاص آینچنین جوامعی بوده است، و فکر و ذهن ایرانیان در میان زمین و آسمان، و آنچه از روند طبیعت در آن جاری بود، سیر می کرد. این مردم خود را شاهد نبرد خیر و شر، نور و تاریکی و... در طبیعت می دانستند، تا تولد و مرگ این شاه و یا آن…

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

کامنت ها

Kamyar Keshavarzian shared his first post. · 1tSpooSns4hormrsed · تاجیک های چین...
سردار سلامی، چرا روزنامه جوان از یادگار امام کینه دارد...