روحانیت، نقش ها و خطاها
22 دی ,1398 131 5

روحانیت، نقش و انتظار از آنها

امروز در مراسم تشییع جنازه مرحوم آیت الله سید هاشم رسولی محلاتی حضور یافتم، دو یا سه نماز عید فطر را به امامت ایشان شرکت کرده بودم، کتابخانه داخل مسجد فرشته (مسجدی که ایشان در آن استقرار داشت) برایم جالب بود، بعضی کتاب های خود آقای رسولی را در خود داشت، برخی در مورد تاریخ اسلام است و چند باری در فرصت حضور در این مسجد آنها را ورق زده ام. در فرصتی که بلندگوی مساجد دست مداحان می افتد، وقت مناسبی است که می توان به این کتاب ها سری زد و از لحظات خود استفاده بهینه کرد، آقای رسولی دست به قلم بود، و از سخنرانی ایشان می شد چیزهایی یاد گرفت، هر چند آخوندی که به فلسفه و عرفان وارد نشود، بسیار تک بعدی و سخنانش ملال آور خواهد شد، و منبرش با منابر دیگر زیاد متفاوت نخواهد بود. دوستی که دستی در موسیقی دارد، و بسیاری از اشعار و ادبیات ایران را از حفظ دارد، و کاملا به چم و خم موسیقی مسلط است، و حتی در مراسم مذهبی نیز با تبحری که در موسیقی دارد، بر طبق اصول موسیقیایی سنتی ایرانی اجرا می کند، و دیشب برای شهدای اخیر در هواپیما اکراینی، شعر و موسیقی در مورد امام حسین برای ما اجرا کرد، می گفتند، "اگر امام…
نجات در راستگویی و درستکرداری است
21 دی ,1398 123 6

کاش بهترین جلوه و مصداقِ بصیرت و تقوا صداقت بود

کاش وقتی اساس فرهنگ ایرانی، انقلابی، اسلامی، شیعی و... خود را پایه گذاری می کردیم، صداقت و درستی را یگانه معیار و مصداق بروز تمام خوبی ها قرار می دادیم. وقتی در صبحگاه 18 دیماه 1398 خبر کشتار هموطنان خود را در هواپیمای اکراینی حامل آن ها، اتوبوسی که به دره رفت، و پیش از آن در کرمان، و در هنگام مشایعت پیکر شهید سلیمانی دیدم، قلبم ایستاد و تنها او را به توقف این همه خسارت و مرگ، توانا دیدم و از یزدان پاک و یکتا خواستم : "خدایا بس است دیگر! ختمش کن! هر چند می دانم که این نیز از تصمیم تو نیست، و ختمش نیز با ماست! اما گویا ما را بر ختمش، هنوز تصمیمی نیست!" اما اکنون که متوجه شدم کسانی در این کشور، در حاشیه امن هستند، که موشک شلیک می کنند (حتی به اشتباه و...)، و در بی صداقتی کامل، عمل خود را تا مدت ها کتمان می کنند، و اشتباه خود را نمی پذیرند، و مسئولین، کشور و ایرانیان را اینگونه در بین دوست و دشمن بی آبرو می نمایند، یاد این نوشته بر دیوار جنوبی کاخ آپادانا می افتم، که به فرمان داریوش کبیر نقش بسته است، و او به خوبی در آن روزگار باستان، مشکلات اساسی و ریشه دار ما را حتی در این روزها و لابد…
20 دی ,1398 83 2

نور و ظلمت، آرش و خصم

نور و ظلمت، آرش و خصم در این غارت، زمین سرد ما مشتاق جان ها مانده استُ، هی نفس ها می بُرَد از ما، چو او، آهنگ ما را می کند، هی پی هماو آغوش خود را سخت بازش داشته، در هر زمان در پی که تا آرش بیندازد تیرُ، او آهنگ جانش را کند، در پی دماوند است این دم، آرش، که اسب سرکشِ خصم را، او می کند، هی پی ولی انگار، دماوند را نیز، مشتاقی است، بر جان آرشش در پی و من خاموش گشتم آندمی را که، آرش آخرین تیرُ نفس را زد، نفس در سینه مردان، بسان حفره ایی آتشفشان خشم را زد هی منم در دل ندارد کینه ایی از خصم، در دل، که او همزاد من در پی، که نور و ظلمت، همزاد روزگارُ، تمام روزگاران، پی در پی بیا تا در سپهر نور و ظلمت، نقبی از عشق را بر ساخته، بر می، که نی نورُ، نی ظلمت، نباشد ختمی زین خواستن ها، در پی سروده شده در 19 دیماه 1398
خانه ها ویران و قبرستان ها آباد
18 دی ,1398 113 4

ریزش برگ های نو به نو، تابوت ها از آمدن نمی مانند

تابوت ها را سوار بر موجی از غم، دست به دست می کنیم، تا بدن ها در خاک سرد گور، موج نشان غم های بی پایان ما باشند، این روزها دل ها در تلاطم مرگ های نو به نو، ریزش برگ های تازه به تازه، و بلاهای بی پایان، خون است، و این پاره پاره های خون دل را، این تابوت هاست، که بدین سو، و آن سو می کشند. زمانه ی آدمکُش ما را، انگار قصدی بر آتش بس نیست، از این گورستان، به گورستانی دیگر در رفت و آمدیم، انگار ناف این سال های بلاخیز را با گور و گورستان بریده اند، هر دم باید به مشایعت خود تا خاکی سرد، در رفت و آمد باشیم؛ آن یکی را جاده، دیگری را سرما، و این یکی را تحریم، و آنرا دشمن، این را خود، و آن را غم نان و... می کُشد، در هجوم امواج قتل و غارت جان ها، ما مانده ایم، و پریدن از قبری به قبری دیگر، و این چنین است که خانه ها مان ویران، قبرستان هامان، هر روز آبادتر از دیروز، و تابوت ها از آمدن نمی اُفتند! خدایا بس است دیگر! ختمش کن! هر چند می دانم که این نیز از تصمیم تو نیست، و ختمش نیز با ماست! اما گویا ما را بر ختمش، هنوز تصمیمی نیست!
نه به جنگ و نه به جنگ طلبان
16 دی ,1398 186 17

امروز نه به جنگ، ناکامی و نه گفتن به جنگ طلبان امریکایی است

در جهان فرهنگی و فکری ما بعضی تفکرات به عنوان اصولی جا افتاده و منطقی مد نظر قرار می گیرد، و چنان طبیعی و بدون خدشه پنداشته می شوند، که لاجرم انجامش بدیهی و لازم به نظر می رسد، اما در حقیقت ما باید تفکر و فرهنگ خود را تغییر دهیم، و این گونه فکر کردن را به کناری نهاده و از آن بگذریم، درست است که قصاص و انتقام یک حق است، اما هر حقی ستاندنی نیست، کما این که الگوهای ملی و مذهبی به کرات از حق خود گذشته اند، سیلی را نباید قصاص کرد، و فردی که جواب سیلی یک قُلدر، یک دیوانه، و یا یک انسان غیر طبیعی را جواب می دهد، حتما عاقل و درست ارزیابی نمی گردد؛ و این از ضعف او تلقی نخواهد شد، اگر پاسخ ندهد، بلکه به منطقی بودن، بزرگواری، بزرگی و پختگی او نیز تعبیر می شود، انسان عاقل همسان شروع کنندگان بی عقل، غیر طبیعی و...، یک عمل بد را پاسخی به همان صورت نمی دهد، و سطح خود در سطح افراد نابهنجار پایین نمی آورد، و فرو خوردن و نگهداشتن خشمی شدید، و به عکس، نمایش خلاف آنچه، نابهنجاران با تو کرده اند، مطمئنا به بزرگی و عقلِ صاحبِ این اخلاق تفسیر و تعبیر خواهد شد؛ و در مقابل، احساسی برخورد کردن، واکنشی بودن، در…
شهادت و رزمندگی برازنده توست
13 دی ,1398 399 18

سردار قاسم سلیمانی، مقام رزمندگی و شهادت برازنده توست 

تشنگان خون را تنها پیاله ایی از خون ماست، که سیراب می کند، و همیشه این سربازان صحنه نبردند که طعمه سیّاسان صحنه های تزویر و خدعه می شوند، و سربازان را جز نبرد، کاری نیست؛ و سر باختن عاقبتی است که هر سربازی برای خود با چشم سر، در حالی که زنده است، می بیند، چرا که صفحه شطرنج قدرت، همواره قربانی می طلبد، و چه قربانی بهتر از سرباز، که بی مدعا در زیر پرچم سر بازی گرد آمده است. امریکایی ها در یک اشتباه بزرگ، و جنگ طلبانه، اقدام به شهادت سربازی قهرمان، و بزرگ از این آب و خاک کردند، که نزد هر ایرانی (موافق و مخالف) ارزشمند و محترم بود، این سرباز پاکباخته وطن، در این چند سال، درگیر نبردی سخت با کسانی بود، که می خواستند انسان زیست کننده در خاورمیانه قرن بیست و یکم را، به سیطره وحشیگری و فرهنگ ظالمانه شبه جزیره عربی 1400 سال قبل و بلکه پیشتر از آن برگردانند. کسانی که از مردم عراق، سوریه، افغانستان، پاکستان، سومالی و دیگر مناطق تحت سلطه اشان برده و کنیز می گرفتند، و هنوز که هنوز است، بعد از مدت ها که از نابودی حکومت داعش گذشته است، دخترکان مظلوم ایزدی و... را از خانه های مملو از کثافت و بی شرمی،…
حکایت دو انقلاب هم زمان در استان فارس و بنادر
12 دی ,1398 262 5

شاهد عینی دو انقلاب، انقلاب شاه و مردم، و انقلاب 1357

فهرست مطالب این پست : 1- مقدمه سایت یادداشت های بی مخاطب بر این خاطرات 2- از میمند فارس تا دانشسرای مقدماتی تربیت معلم شیراز 3- دانشسرای مقدماتی تربیت معلم شیراز و آشنایی با فعالین انقلابی شیراز 4- انقلاب شاه و مردم و یا انقلاب سفید 5- موضع روحانیت در خصوص اصلاحات ارضی 6- اصول انقلاب شاه و مردم و یا انقلاب سفید 7- رفراندوم قوانین ششگانه انقلاب شاه و ملت 8- نقش آیت الله بروجردی در فضای سیاسی آن موقع 9- قیام 15 خرداد 1342 در شیراز 10 - تبعید آقای خمینی به خارج 11- انتقال به دانشگاه تهران و ادامه تحصیل در رشته حقوق 12- پیوستن به دادگستری و تحصیل در امریکا 13- خاطرات دوره حضور در دادگستری و تبعید آقای جنتی در اسدآباد 14- نقش دادگستری در پرونده های سیاسی در آن زمان 15- ایجاد خانه های انصاف و شورای داوری 16- خوانین جنایتکار و یاغیان زمان اصلاحات ارضی، انقلابیون بعد از انقلاب! 17 - پیشاهنگی 18- دستگیری و یا احضار در زمان شاه 19- آقای خمینی با مشی مسلحانه مخالف بود 20- عکس هایی تاریخی از شیراز 21 - پاورقی ها و توضیحات اضافی مقدمه سایت یادداشت های بی مخاطب بر این خاطرات 1- مقدمه سایت یادداشت…
تیتر بزرگ روزنامه برای رفتن شاه
10 دی ,1398 304 1

شاه نرفت، که اگر رفته بود، این نبود

دی، بهمن، اسفند، ماه های خاطره انگیز انقلابی موفقیت آمیز بود، که در آخر بهمن 1357 به ثمر نشست، زمستانی که در آن سالِ مبنا، به بهار پیروزی خیزش عظیم و یکپارچه مردمی ختم شد، و مردم ایران به تمام مردم دنیا نشان دادند، که می توانند در شرایطی خاص، بر کسانی که جای خود را بر صندلی قدرت مستحکم کرده اند، غلبه، و میز را با صاحبش که نمی خواهد تکانی به خود دهد، واژگون کنند. اما دیماه که می آید مرا به یاد تیتر روزنامه ایی که از رفتن آخرین پادشاه سلسله پهلوی از کشور خبر داد، می اندازد، او که در این روزها خود به شخصه شرایط کشور و خواست مردمش را حس کرد، و گفت "من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم"، [1] اما دیر شده بود و ایشان دیر شنیدند، و متاسفانه اطرافیان قابل و خردمندی نیز گرد ایشان نبودند، که اگر او به موقع نتوانست پیام و خواست مردم خود را بشنود، تملق و چاپلوسی های ناپاک خود را به کناری نهاده و به او زودتر بشنوایانند. اما این روزها و با توجه به شعارهایی که در خیزش های دیماه 1396 و اکنون آبان 1398 داده شد، و با شنیدن خواست هایی که در قالب شعارها بروز داده شد، آه از نهاد هر انسان آزاده و…
جسد یخ زده فرهاد خسروی بعد از 4 روز در آغوش های گرمی که در هنگامه یخ زدن غایب بودند
07 دی ,1398 227 1

مرثیه ایی بر پیکر بی جان کولبری کوچک - فرهاد و آزاد خسروی

بر فرس تند مرگ، هر که تو را دید گفت، برگ گل سرخ را باد کجا می برد؟!! فرهاد (14 ساله) و آزاد (19 ساله) عزیز! [1] شهادت و رهایی اتان مبارک باد، الحاق تان به جمع بی شمار شهدا تبریک، من این تبریک را با شرم تمام، به مردانگی اتان نثار می کنم، که برای کسب لقمه ایی نان راهی، راه آخر شدید. می دانم این روزها درآوردن یک لقمه نان به قیمت جان تمام می شود، اما رفتن شما از دامن این آب و خاک رنجیست، که تا ابد بر دل مام میهن خواهد ماند، بر این غصه قلب های بسیاری خواهد لرزید، و چشم ها گریان خواهد شد، و البته این ننگ بر دامن ما تا ابد خواهد نشست؛ و فخر آزادمردی، و بلند نظری ات، بر پیشانی پاک، معصوم و بی گناه تو نوشته خواهد شد. فرزند من! مظلومیت تو سینه ها را خون کرده است، آنگاه که تو را تصور می کنم، که در جستجوی پناهگاهی برای زنده ماندن خود و برادر از پا افتاده ات، هر سنگ و صخره ایی را پی جو شدی، و در نهایت در پس سیم خاردارهای آن خانه سنگی، ماندی و بعد از گذری دردناک از آن سیم های سرد و خشن، در ناامیدی برای عبور از شیشه ایی شکننده، ناتوان از آن همه تلاش، سر به دیوار سردش نهاده، و با او در سردی سنگ هایی…
همه در پی یافتن گوهری در ذهن خود ساخته، حتی کودکان
05 دی ,1398 161 3

راه سختُ دور استُ، تیغ خرمهره داران آخته

و معمای انسان مرا سخت در خود غرق می کند، آنگاه که به آمدن، شدن و رفتنش می اندیشم، و می بینم، یافته و نیافته، دیده و ندیده، خورده و نخورده، کرده و نکرده، دانسته و ندانسته، خوشبخت و بدبخت، شایسته و ناشایسته، بزرگ و کوچک، ظالم و مظلوم، توانا و ضعیف و... همه می آیند و طرحی زده و نزده می روند؛ اما این آمد و شد، مرا به خود نمی لرزاند، که چرا؟! اگر بلرزاند هم باز نمی دانم از که بپرسم، چرا؟؟؟!. او که می داند نیز، راه های به سمت خود را در مسیرهایی قرار داد، که پر از رهزنان راه استُ، جز معدود عده ایی نتوانند، شد؛ و آنان که شدند نیز چنان در لفافه و پیچیده سخن گفتند، که مرا یارای فهم پیام شان نیست، تا من که عاشقِ عاشق شدنم، نتوانم حتی عاشق شوم، چرا که عشق در ناشناخته ها، به نظر بی معنی است، و جایی نخواهد داشت، و با خود می گویم، من چرا باید عاشقش باشم، در حالی که خوب نمی شناسمش، تنها طرحواره ایی از او را سعی می کنم، در ذهن خود ساخته، طرحی که نه دستُ، و نه پا، و نه سر کاملی دارد، و من از خود می پرسم من چرا باید دوستش داشته باشم؟! در حالی که او نزد من این چنین ناشناخته است! حال آنکه که می توانم حسش…
قوهای مرداب
03 دی ,1398 142

گورستان زندگان

"گورستان زندگان" آزادگان، مظلومانی، در گورستان زندگان، در حال پوسیدنند، زیر آوار هزار رویای به حقیقت نپیوسته، غرق در خروارها، تفکر پوسیده، و امتحان پس داده، در میان سحر و جادوی سخنان پوچ و بی معنی، دست و پا، گیر افتاده، در هزار سحر ناشی از تزویر، پشت کوه هایی بلندُ، ساخته از کبر و غرور، گم شده اند، در تعفنی رایج، که برای بینی ها عادی، بدان سخت عادت کرده ایم، اینجا انسانیت را به حراج مفت گذاشته اند، گویا قرار بر این است، که انسان را بر پای خدایگانی قربانی، و بر بدنش رقص جشن گونه ی، خدایان گیرند، می پندارم، که موج ها هم، خود سرابی بیش نیستند، چرا که در پس هر موج، باز تعفن مردابی به استقبالم می آید، گردن های فراز شکسته، گردنکج ها، میدان داری می کنند، سنوبرهای بلند و استوار را بریده، بوته هایی چاق کوتاه، بر جای شان کاشته اند، و اما من با خود فکر می کنم، هنوز پایی برای رفتن دارم، تا در این بوته زار کوتاه و متعفن، گم نشوم، هنوز نمی خواهم که در "مزار آباد شهر بی تپش" ، خود را قربانی تزویر مُزَوِّران بینم، هر چند جغدها، شهر را به گورستان زندگان تبدیل، و صدای غوکان صحنه دار شبِ ماست، رسوای این…
بر بلندای قله توچال 28 آذر 1398 ، شب چله مبارک
30 آذر ,1398 151

یلدا و دمیدن صبح امید توام است

یلدا و دمیدن صبح امید، توام است یلدا! گرچه تو طولانی ترین شبی، اما مسیح امید من نیز، در تو ایجاد می شود نی در پی مسیحمُ، نی منجی ام که من، امیدوارمُ، و امید در روح مسیحایی تو آغاز می شود با این که سردی هستیُ، و سرماست در تو اوج، اما بدین شبِ سرد، روح امید آغاز می شود ما را به آمدنت، صد هزار، خوشیست چون در پَس تو، تولد روشنی آغاز می شود من چله نشین سردی دوران سردی ام بعد تو چله به چله روشنی آغاز می شود تاریکی ات بلند و سرد، اما تمام شدنیست، روز های خرمیست که در پس تو، آغاز می شود یلدا! تو چله سرد را آغازُ، و باز سردی ایی، لیکن به سردی ات، بهاری گرم، در پس آغاز می شود من در پی بهار سبزُ دلکشم اکنون، این انتظار از صبح سرد تو آغاز می شود لاله ها بروید از خاک سردُ یخ زده ات، چون در دلم، پایان غم، از آمدنت آغاز می شود تاریکی طولانی ات، نشان ز پایان این شب هاست چو عمر شب اوج گرفت، مرگش آغاز می شود به نظم در آمده در 27 آذر 1398
زیبایی های زمستانه توچال
آذر 29, 1398 131

چهاردهمین، صعودی دو روزه به قله توچال 

صعود ما در آخرین هفته پاییز به قله 3964 متری توچال، منحصر به فرد بود، از این حیث که به پیشنهاد یکی از همنوردان در دو مرحله برنامه ریزی و انجام شد، این که ابتدا از مسیر دربند، در غروب روز چهارشنبه بعد از طی بیش از 4 کیلومتر مسیر مربوطه، به پناهگاه شیرپلا عزیمت نموده، و شب را در ارتفاع 2712 متری آنجا گذرانده، و سپس بعد از یک شب کوه مانی، صبح زود، خیز اصلی خود را در روز پنج شنبه 28 آذر از شیرپلا به سوی قله آغاز نماییم. زمانبندی این صعود : حرکت از مجسمه در سربند : ساعت 16 و 45 دقیقه 15 دقیقه…
صبحدم تهران در جمعه 22 آذر 1398 - عکس از دامنه توچال
آذر 27, 1398 185

قرار صبح دلآرام عاشقان سحرخیز، برخیز

عبور باید کرد زین چنبره غم انگیز شب، عبور باید کرد به راه صبح و سحر، سرُ دست، به شور باید کرد سکوتُ، ماندنُ دیدن را چگونه طرح زنم، که زین صفحه ناجورُ تار عبور باید کرد چو قلب من، گواهی دهد که گاه ماندن نیست، ترانه خوان و سرود خوان، عبور باید کرد غزال گریزپای دلم، وزین دام، ره فرار باید جست فرار بِه ز ماندنُ، زین سکون، عبور باید کرد تو ای دل خسته، چرا فرار، که توراست، توان رَفتن و رُفتن، عبور باید کرد پلی بزن تو به عشق، جان بباز در او، که زین هوا و هوس فرار، عبور باید کرد تو را نسیم سحر به…
آذر 25, 1398 297 4

 سردار عزیز! وقتی از ایران می گویید، چتری به بزرگی مردم ایران بردارید

نکته ها رفت و شکایت کس نکرد جانب حرمت فرو نگذاشتیم [1] سردار سرلشکر پاسدار، جناب عزیز جعفری مراتب تعظیم مرا در برابر مقام رزمندگی تان، در دفاع از کشور عزیزم در مقابل متجاوزین بپذیرید، از آنجا که در مقام یک سیاستمدار به بیان مسائل سیاسی پرداختید، و برای سیاست کشور تعیین مشی نمودید به خود اجازه دادم پاسخ خود را بدان ابراز دارم، از سوی دیگر بازتاب فرمایشات اخیر شما در جامعه باعث شد تا بدان مراجعه ایی داشته و آن را چند بار بخوانم، نکاتی دارد که نمی توان بی اعتنا از کنارش گذشت، خواستم پاسخی بر…
آب شدیم، تو دستگیر باش
آذر 22, 1398 169

می خواهم از آن من باشی

آسمان با همه بلندی اش، و تو با همه بزرگی و عظمتت در قلب من جا می شوید، چرا که این قلب است که تنها چنین گنجایشی دارد؛ چشمانم پنجره ایی باز است به سوی تو، تا تو را در آن سوی ابرهای تیره روزگارم ببینم، و درکت کنم؛ گوش هایم، گوش به زنگ، ندایی، صدایی، زمزمه ایی و... است که آن را اشارتی از تو بدانم، سخت به شنیدنش بنشینم، تا در میانه این همه هیاهوی پوچ و بی معنی مدعی، دستمایه هدایت و لذتم شود. بینی ام بو می کشد، تا بویی از تو را در هوای لایتناهی این آسمان بلند حس کند، و مدهوش عطر جانفزای تو گردد؛ می…
این ره که تو می روی به ترکستان است
آذر 19, 1398 320 2

پیش به سوی تسخیر و ترکتازی دوباره راست گرایان افراطی

آنچه از راستگرایان (افراطی و غیر افراطی در پیوستار جناح راست ایران) مد نظر این نوشته است، منظور دیدگاه، جریان و باندی است، که نهادهای انتخابی و وجه بروز و تحقق جمهوریت این انقلاب و قانون اساسی آن را بی اثر کرده، و در واقع توان ایجاد تغییر و اصلاح را از مردم گرفته، و چنین نهادهای برخاسته از قانون اساسی را در بی اثرترین شکل قرار داده، و عملا اتخاذ تصمیمات اساسی و توان ایجاد تغییر و اصلاح را در کشور، از دسترس مردم و نمایندگان انتخابی آنان (دولت، مجلس و...) خارج و دور ساخته، و اتخاذ تصمیمات مهم را…
پرنده ایی دارای بال ، اما بدون حس رفتن و پرواز
آذر 17, 1398 176 1

اسیر و سرگردان

اسیر و سرگردان نمی خواهم؛ و یا اینکه، نه بتوانم، که تا من بشکنم این قالب تنگُ اسارتبار، اسیر قالبم اکنون، ریشه هایم سخت بسته است بر این قالب، ولی دل، کنده از این قالب تنگُ، تاریک و دهشتناک، و من را بایدم، رفتن، و اکنون من میان برزخ رفتن، و این ماندن گرفتارم، نه دل را می توانم داد، نه دل کندن میسر باشدم دل را، نه سوادی سکوتی سخت، نه فریادی که بنیان کن، میان رفتن و ماندن گرفتار آمدم بی حس، نه تاب ماندنم باشد، نه تاب رفتنم یکسر، و اکنون من میان آسمانی، پر از حیرانی و تشویش، شدم سرگردان این ماندن،…

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر