SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha
مارکسیسم مکتبی انقلابی
آذر 21, 1397 46

مارکسیسم چیست و مارکسیست ها چه می گویند

in سخن این و آن by سید مصطفی مصطفوی
شعارهای زیبا و نجات بخش مردم، عام و مستضعف پسند چپ سوسیالیستی - کمونیستی، گاهی انسان را اغوا می کند، که شاید این راه نجاتی برای بشر در بند و اسیر این و آن باشد، ولی عملکرد سوسیالیسم، مارکسیسم و به خصوص کمونیست ها و آنچه که در جوامع آنان به عمل در آمده است، انسان را به وحشت و حیرت می اندازد، که چطور مدعیان یک مکتب رهایی بخش، به این حجم از ظلم منتهی شدند، و مکتب فکری این قشر از متفکرین وقتی به عمل در آمد، چنین دیکتاتوری خشن، بیرحم، سلطه جو، ظالم و اسارت بار را رقم زد، که اندیشه و انسان در آن له شدند. اندیشه چپ مارکسیسم به صورت تئوری مثل بسیاری دیگر از اندیشه های مدعی رهابخشی بشر، زیباست، ولی در عمل که در می آید غول استبداد، استثمار، خشونت، کشتار، زندان و... را به ظهوری آشکار می رساند. لذا به نظر من هر مکتبی را باید در انتهایش سنجید که آیا به آزادی اندیشه بیان و اعطای حق تعیین سرنوشت برای انسان منجر می شود یا نمی شود، که اگر نشود باید بوسید و به کناری نهاد حتی اگر شعارهایی زیبا داشته باشد. زیرا که قلاده های ایدئولوژیک، اقتصادی و یا سیاسی - اجتماعی را برای بشر آماده کرده و دست های آهنین…
خورشید تابناک
آذر 21, 1397 42 1

ای خوش ترین نگاه به من، ای نور تابناک

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
ای خوش ترین نگاه به من، ای نور تابناک سلام بر تو ای آفتاب عالمتاب هر روزم تابیدنت را عاشقم، به رخشیدنت مدهوش با من بمان ای گل روشن ضمیرم، ای ماه به نورت، سخت محتاجم و گرمایت مدهوش غروبت را لطف می بینم، ناشی از عشق طلوعت بهنگام صبحگاهان، مراست، زندگی بخش هزاران سال اجدادم به لطفت مفتخر بودند و اکنون شاملم من، و هم بسیار شادم، و هم خوش ای خوش ترین نگاه به من، ای نور تابناک آمدنت خوش است، و رفتنت خوشتر ز خوش ما را پناه گرم خود گیر ای مامن دل های سرد ای گرم ترین سلام، تو سرد ترین کلام مباش ما را به دیدنت به صبح، امید می فزاید، مرهمی باش بر دل های ناتوان و مستمند و ریش صبحگاهان پرندگان بعشق تو سُرایند غروب بر بال پرندگان، به هنگام بازگشت نیز ترانه باش من مستمند نورم، و تو خود تمام نوری ما را به نور خویش گرم ساز، و بسازِ مان بَشّاش آنگاه که تو ز آسمان عشقم فرود آیی دیگر ما را زندگی تمام است، و نبیند خوش سروده شده در تاریخ 20 آذر 1397 
ز شرش شعله ها می سوزد، هر دم در آتش
آذر 18, 1397 29

ز شرش شعله ها می سوزد، هر دم در آتش

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
این صبح، تا به کی طلوع نکند، در نگاه تو من منتظر بهارم، و بهاری نیست مرا ای بهار دل! کجاست نفسگاه سبز تو من بی زمستان، بهار را می طلبم ای صبح بی تبسم سردم، کجاست کام تو صبرم تمام، عمرم به پایان رسید، از غم تو ای رستخیز بهار، کجاست سبزباران، روی تو گویا که سبزی، به چهره سرخ ما نیامده، ای سرخ روی زیبا مثال من، آمدم در پی تو ما را به صبح سبز بهاری، وعده می دهی این صبح، تا به کی طلوع نکند، در نگاه تو ما خوش خوشک سوی آخر، روانه ایم ای برگ های زندگی، تا به کی، بی سبزی تو من نرمی علف های بهاری را طالبم نی زردی برگ های پاییزگون و سرد تو رنگین کمان باران بهاری، چو شکل گرفت آندم چشیده ام ز روی خوشِ سبزروی تو زردی پاییز، و سبزی بهارت، همه خوشند لیکن به حال سرد من دوا، سبز است روی تو سبزم نما، و سبزی گلگون، چشان به چشم زین شب، سیاهی و تاریکی، نیست روا به تو سروده شده 18 آذر 1397 گازی به سیب سرخ لب باید که گاز زد بر این سیب سرخ لب گازی به بزرگی یک لقمه لذیذ، در دهان ما را به لذت گازی، تو لب فرست سرخین خصال سیب وشی، قالب دهان ترد و تمیز و پر از آب و شهد تا که شوم چون تو مست، با او در این دهان ای…
آذر برفی تهران امروز 16 آذر 1397
آذر 16, 1397 60 2

دیدی که به بادی خزان شدیم

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
دیدی که به بادی خزان شدیم شقایق! لب بند و برو تو زین قلب بیخیال که تو گریان ز رفتن، و من گریان به ماندنم شقایق ای گل لطیف صبحگاه بهاری من به رفتنت، کنون به کنارم، و من هم رفتنی شدم خروش سهمگین رفتنت، مرا نیز رفتنی کرد، نشسته ام به داغت، ای گل بی مثال بهاری ام می روم تا که نشینم به داغ رفتن تو، بهار شادی من! دیدی که به باد کوچکی خزان شدیم؟!‎ سروده شده در شنبه 14 مهر1397 بارش های این فصل، ما را زنده کرد، و باز "خداست که زنده می کند و می میراند" عکس های ذیل در 16 آذر 1397 از دامنه کوه توچال هنگام طلوع خورشید گرفته شده است تقدیم به همه زیبایی دوستان طلوع خورشید در نیمه آذر بعد از بارش طلوع خورشید در نیمه آذر بعد از بارش طلوع خورشید در نیمه آذر بعد از بارش تهران به هنگام طلوع خورشید تهران به هنگام طلوع خورشید طلوع خورشید در نیمه آذر بعد از بارش طلوع خورشید در نیمه آذر بعد از بارش طلوع خورشید در نیمه آذر بعد از بارش طلوع خورشید در نیمه آذر بعد از بارش برف های باریده بر دامنه توچال در 16 آذر 1397 برف های باریده بر دامنه توچال در 16 آذر 1397 برف های باریده بر دامنه توچال در 16 آذر 1397 برف…
خلیج گرگان - آشوراده
آذر 11, 1397 53

سر و تن وا نهادم، پشت درب عاشقی

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
سر و تن وا نهادم، پشت درب عاشقی چون پای نهادم، من بدین وادی عشق سر و تن وا نهادم، پشت درب عاشقی وادی عشق را نه جای پای باشد، و نه تن دل تو بسپار و روان شو ز پی دلدار، در این عاشقی روح خود بسپار، در مهد جمالش سیر کن روح و دل با هم گرفتارش شدند، در عاشقی اینک اکنون من شدم تنها و غمگین از فراق روح و جانم غرقه گشتند، از این عاشقی خوب رویان این چنین مستند، و مستت می کنند مست ها، مستی نهادند، و شدند در عاشقی سلطه می، خاصان را به زنجیرش کشد خاصان دیوانه وار، مستند، در زنجیر عشق و عاشقی می بنوشید و مست…
آذر 08, 1397 85

کام گیرم من از این گل واژه ها

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
کام گیرم من از این گل واژه ها در هوایت سخت مشق عشق، می کردم دمی تا که دیدارت میسر گردد و واصل شوم شور مستی، دل پرستی، عاشقی، دلداده گی وصل بود، عشق بود، پرواز دل، تا که به تو حاصل شدم شرح این لحظه برون است از توان واژه ها تا که گوید شرح کامی را که رفت زان دم، شدم خواهم اینک وام گیرم، کام گیرم من از این گل واژه ها تا توانم گفت شرح عشق، زان غوغا شدم تا که رفتم کام گیرم از لبت در خواب خوش واژه ها همراهیم را وا نهادند و من، تنها شدم بخت من را تو ببین، ای که تویی سلطان عشق کام را، تلخی این جام را،…
اینترنت دوای درد انسان تنها در دهکده کوچک جهانی
آذر 04, 1397 66 1

دهکده 49 ساله عظیم، اما کوچک اینترنتی جهانیان

in دل نوشت ها و نظر داشت ها by سید مصطفی مصطفوی
چهل و نه سال پیش در چنین روزهایی، اولین ارتباط دایم ARPANET در 21 نوامبر 1969 بین دانشگاه کالیفرنیا و موسسه تحقیقاتی استنفورد امریکا برقرار، و بدین ترتیب اینترنت (Internet) متولد شد، او که یک سال از من بزرگتر است در بالندگی کامل تمام مرزها جغرافیایی، سیاسی، اقتصادی و... را در نوردیده و حتی سخت ترین دیوارهای ایدئولوژیکی و تفکری استبدادی و دیکتاتوری را هم سوراخ کرده و پشت سر نهاده و اینک در جای جای جهان وسیع، اما بی نهایت کوچک شده، اعلام حضور می کند. یادم هست سال 1999 وقتی داشت به پایان می رسید و…
پاییزدل انگیز تهران
آذر 04, 1397 62

یارا به می ناب، تو مهمان کن دل من

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
یارا به می ناب، تو مهمان کن دل من "ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد" می که نه خونابه ایست این می، واندر جام ما سرخ رویان صف کشیدند این دم اندر خانقه، جام را پر از سیاهی می کنند، در کام ما از که نالم یار! از تو، یا که از این سرخ گون، جام رفت از دست من، تلخ است، اینک کام ما جام داری، ساقی دلداده ایی، سرخین لبی تا که پایان گیرد این تلخی، واندر کام ما "دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر" گفتم ملول مباش، اگر کام تو نیز شد، چون کام ما این شهر و جام، بهر کامجویی ما نافریده اند گویا که آفریده، تا که کند تلخ،…

خیلی ها را هرگز نمی توان بخشید، خدا هم نمی بخشد

شب قدر روحانی مسول اجرای مراسم قرآن به سر گرفتن فرمودند "از دیگران درگذرید تا خدا هم شما را ببخشاید" با شنیدن این سخن ناگهان خشکم زد و دیدم از من که چنین کاری ساخته نیست، اگرچه از خیلی ها می توان گذشت، ولی خیلی ها را هرگز نمی توان بخشید و اگر ببخشید هم این بخشش خود ظلمیست بزرگ؛ و تازه این که خداوند چطور می تواند بخشش خود را منوط بدین امر کند؟! مگر ما می توانیم از برخی از ظلم ها درگذریم، مگر خود خداوند از همه انسان ها در می گذرد در حالی که وعده می دهد بسیاری در جهنم ماندگار خواهند (خالدین فیها...) بود؛ و اگر بتوانیم ببخشیم، آیا این گذشت خود ظلم به انسانیت، اخلاق، جامعه، عدالت، اسلام و... که تباه شده است، نیست؟!

مثلا آیا می توان از جریان "اصولگرایی" به خاطر اعمال هشت ساله دولت احمدی نژادی اشان و... گذشت؟!

می شود از کنار آن همه حذف و خانه نشینی ها و آبرویی که از بزرگان و دانشمندان این کشور بردند، گذشت؟!

 می توان از به قهقرا بردن کشور و انقلاب گذشت؟!

 می توان از آن همه مصادره انقلاب، شهدا، ارزش ها، تریبون ها، پست و مقام ها، اسلام، تمام امکانات اسلام و انقلاب و کشور و... که به نفع این جریان سیاسی مصادره شد، گذشت؟!

 می توان از آن همه غارت که از جیب این مردم نجیب کردند، گذشت؟!

 می توان از آن همه انحصارگرایی، خود بینی، خود حق مطلق بینی و بی حق کردن دیگران گذشت؟!

 می توان از ویرانی اقتصاد، فرهنگ، اخلاق، سیاست، مذهب و...گذشت؟!

 می توان از این همه فقر و فلاکت و بدبختی که نصیب این مردم و کشور کردند، گذشت؟!

 می توان از آن همه آبرو که از ایران، انقلاب، انقلابی گری و... که در صحنه داخل و بین الملل بردند، گذشت؟!

و.... می توان از آن همه ظلم گذشت؟! گمان نمی کنم، این گذشت نه به صلاح است و نه شدنی.

می توان از صدام با آن همه کشتار، تجاوز، خسارت و... در گذشت؟! گمان نمی کنم این شدنی نیست.

می توان از عبدالوهاب با آن ایدئولوژی وهابیتش که حالا حالاها کشورهای اسلامی و کلا اسلام، مسلمانی و انسانیت را به لجن کشیده است، و خسارت آن به انسان و اسلام قابل محاسبه نیست، گذشت؟! گمان نمی کنم این شدنی نیست.

می توان از کسانی که این همه ظلم می کنند و بر عقیده ظلم آفرین خود اینقدر استوارند و کوچکترین انعطافی از آنها دیده نمی شود، گذشت؟! گمان نمی کنم شدنی باشد.

گذشت هم حساب و کتابی دارد، کسانی که با آبروی مردم بازی می کنند، نسل ها را بدبخت می کنند، ظلم آشکار دارند و گردن فرازی می کنند و... قابل گذشت نیستند، ترحم بر آنان خود ظلمی نابخشودنی است.

ما را رها کنید در این رنج بی حساب /// با قلب پاره پاره و با سـینه ای کباب[1] 


 1-      ما را رها کنید در این رنج بی حساب / با قلب پاره پاره و با سـینه ای کباب / عمری گذشت در غم هجران روی دوست / مرغم درون آتش و ماهـــی بــــــرون آب / حالی نشد نصیبم از این رنج و زندگی / پیری رسید غرق بطالت پس از شباب / از درس و بحث و مدرسه ام حاصلی نشد / کـــــی می توان رسید به دریا ازین ســـراب / هرچـــه فراگرفتم و هرچـــه ورق زدم / چیزی نبود غیر حجابی پس از حجاب / هان ای عزیز فصل جوانی به هوش باش / در پیری از تو هیچ نیاید به غیر خـــواب / این جاهلان کــــه دعوی ارشاد مـــی کنند / در خرقه شان به غیر "منم" تحفه ای میاب / ما عیب ونقص خویش و کمال و جمال غیر / پنهان نمـــوده ایم چو پیــــــری پس خضاب / دم بر نیار و دفتر بیهوده پاره کن / تا کی کلام بیهده گفتار ناصواب     امام خمینی

نظرات (0)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

"آخرین خبر رویتر"