SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha
آبان 20, 1397 28

عاشقانه ایی زیبا از شاعر معاصر سید محمد علی ریاضی یزدی

in سخن این و آن by سید مصطفی مصطفوی
وقتی این اشعار را در صدای دلنشین شاعر گرانقدر معاصر، دوست عزیزم جناب آقای کاظم هوشمند، می شنیدیم نمی دانستم این هم قطعه ایی از اشعار شاعر فقید بلند مرتبه، اما گمنام کشورمان جناب آقای سید محمد علی ریاضی یزدی است که در امانت تمام، در سخن شاعر معاصر، که دوازده هزار از این قطعات زیبا را در حافظه خود دارد و از قضا، در اثر همنشینی ها زیاد با جناب ریاضی یزدی 2000 بیت آن متعلق به مرحوم ریاضی است، که جناب آقای هوشمند، شعر عاشقانه ی ذیل را در صبحی دل انگیز برای پرواز دل ما هدیه کرد، هدیه ایی گرانقدر از نشست های استاد محمد حسین شهریار، ریاضی یزدی و خود جناب هوشمند : بس جای بوسه مانده بر آن روی همچو ماه جایی دگر نمانده، که عاشق کند نگاه زلفت بلا بود، چشم بلا، خال لب بلا از این همه بلا به خدا می برم پناه صورت سفیدُ، ساق سفیدُ بدن سفید یارب مباد نامه اعمال کس سیاه قربان انقلاب سفیدت، که می کُشد چشم سیاه مست تو، ما را به یک نگاه شیطان به گندمی ره عالم زد از بهشت با آن همه جلال و رفعت و با آن مقام و جاه خال تو، روی ماه تو، چشم سیاه تو، عالم که هیچ بر سر شیطان نهد کلاه حسن بتان به چشم خدا بین عارفان…
آبان 17, 1397 38

باران نگاهت چون بر تن رنجور من فتاد

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
باران نگاه تو باران نگاهت چون بر تن رنجور من فتاد شست غمم، به هم کرد همه، بیماری مرا چشمت که سلسله ها در پسش، شکسته دلند بیمار می کند دلم، و تازه زخم های مرا ‎ دلم به کام دلت ناتوان شد و اکنون منم به کام دلت، کامروا کن دل مرا ‎ به گِل نشسته ام، می نوشم جام پی در پی ننوش تو ز جام فراق، و فراموش مرا ‎ فراق گشته سکوی جان و دلم کنون، هوای یار میکند در این تب، بیمار مرا‎ مرغ دلم پژمرد به داغ یار، داغی که زنده می کند این دم، هوای دل مرا مَنعَم مَکن ز مسجد و میخانه، که اوست یارم به لبِ جام، و غزل سراست، مرا ‎ من هم شدید مرده دلم در هوای او مرده مخواه تو دلم، را در این کنار مرا ‎ این جامِ می ناب که تو می بینی به برم، از برکت شب تاری است، که با یار مرا‎ این رنگ رنگ سخن را که می شنوی تو زمن، گمان مبر که خلعتی است پرنگار مرا‎ شدم تهی ز خودُ، اکنون با تو ام تویی که یار برایم، و هم نگار مرا هوای این دل افسره چون برون ریزد برای یارست، که رنگ رنگ دیده است مرا‎ منم به روی تو ای عاشق نکو منظر، هزار دلبسته، و هزار امید، به دیدار مرا ای تابِ دل بی تاب، کمی هم به من بِتاب بر این دل تابیده به پای دلِ بی…
آبان 16, 1397 69

چگونه به یک سرباز گارد جاویدان تبدیل شدم

in سخن این و آن by سید مصطفی مصطفوی
سال 1346 بود که به سن اعزام به اجباری (سربازی) رسیدم و می دانستیم که برای جلب سرباز خواهند آمد و بالاخره آمدند و ما را برای اعزام ثبت نام کرده، و قرار شد در موعد مقرر اعزام، در مسجد اخیانی ها در شاهرود تجمع کنیم. همین کار را هم کردم و وارد مسجد که شدم افسر حاضر گفت "شناسنامه (ات را بده)" و من هم که مراتب احترام و عرف نظام را نمی دانستم، و بجای "بفرما قربان" گفتم: "بگیر" و او هم بی درنگ با یک شُمُش (ترکه چوب نرم درخت) که در دستش داشت شروع به زدن خم لنگ های من (در ناحیه پاهایم) کرد و کتک حسابی به من زد. که "بگیر چیه؟! از همین الان تو سربازی، درست صحبت کن، نظم داشته باش..." پدرم که برای بدرقه آمده بود، هم با دیدن این صحنه به گریه افتاد و رفت. بعد هم همه ما را به مرکز آموزش 304 بیرجند اعزام کردند، و ابتدا فرمانده پادگان، آقای سرهنگ ستاد بازرگان برای ما سخنرانی کرد، و آموزش ها شروع شد، هفده روز من در این پادگان بودم. یکبار ارشد ما گفت، بروید آن کلاغ را بگیرید و بیاورد، و در واقع این تنبیه بخاطر سخن و یا خنده ایی و یا بی نظمی بود که یکی از سربازها داخل صف کرده بود. کاری محال، ولی کسی توان…
آبان 13, 1397 55

گرفته ایی مرا به بند، در این دایره ها سخت

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
گرفته ایی مرا به بند، در این دایره ها سخت یک نقطه ام من به زیر پرگار عشق تو پرگار بکش، که به دورت بگردم سخت پرگار تو دایره ها کشید دور و برم اکنون بدین دایره ها، من گرفتارم سخت گویا که نقطه ام به هر دایره ایی که تو می کشی این نقطه را رها مکن، تو در دایره سخت پرگار، تو بردار تا ببینی بر این نقطه من هیچم و تو چرا بر من بگیری سخت معشوق من ای سخت گیر ترین بر من هیچم نگیر، و بگیر بر من سخت گر رها شوم ز عشق و عاشقی چند، نمی گذارم که دیگر بگیری بر من سخت کنون که به سختی شدم رها من ز تو رها که نه،…
آبان 11, 1397 45

جامدار کاروان ما

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
جامدار کاروان ما ز کجا بیابم این دزد، که بَرَد تمام جان را و کجاست رَهزن دل، که تمامِ دل، ببرد تو ای رهزن دل، ای جامدار کاروان ما جامه داری رها کن، کار کرد، آنکه تمام ببرد ما تیزتکان راهوارِ ره عشقُ دلیم دل را کجاست، تا هوس و جام و می، برد خونین دلان قافله، آیید گِرد من کین گرد نشینی، هوش و هوس ز ما برد ما دزد زدگان قافله عشقُ دلیم گرد آیید که بگوییم ز شکایت ها، که می برد اندوه ز پس اندوه شد پدید، این راه و رهزن و این قافله بکجا می برد بگذار بدزد و ببرد این جام و باده را کین باده و جام و می، چه…
آبان 07, 1397 69

تو ای خزان بهار عمر بی ثمرم

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
سپید فام روی تو شعله کجاست جوششی نیست آتشم را رفت آتشم به باد زمانه، اما باز بی قرار‎ عمری گذشت و به پایان رسید، ماندن ما اما هنوز در پی لیلی و یافتن می، بی قرار‎ سوختم در آتش عشقی که سوخت جان مرا هنوز ننوشیده ز جام می سرخ، بی قرار‎ ای صبح دل انگیز دل کندم بیا که ز بهر دل کندن شده ام کنون بی قرار‎ ای هستی شیرین من ای سیمین تن، دل من کجاست قند شکرینت که شده ام، بی قرار‎ جام جام پر کنم از لبم می سرخ فام خود که من هم به نوشیدنش شده ام بی قرار‎ لب که گذاشتم به لب جام تو ای جام دار من جام و، می و،…
آبان 07, 1397 51

دمکراسی چیست و از چه سخن می گوید

in سخن این و آن by سید مصطفی مصطفوی
از زمانی انسان به توانایی عقلی، بشری و خدادادی خود پی برد، و متعاقب آن اجتماعات انسانی نیز شکل گرفت، شکل اداره این اجتماعات نیز اهمیت یافت، و بشری که برای خود شخصیت انسانی قایل شد و خود را واجد توانایی هایی یافت که می تواند، مسایل خود را حل کند، در فکر فرو رفت که چگونه شرایط جامعه خود را تنظیم کند که بتوان بدور از حیوانیت و تجاوز به حقوق دیگران، انسانی در این جهان زیست، و سعادت را در آغوش کشید و حیف که تا بشر بتواند به مرحله ایی برسد که همه از حق تعیین سرنوشت برخوردار شوند و از حیوانیت ها خلاص…

دمکراسی فاقد احزاب، کورمال رفتن در تاریکی هولناک شب

امروزه در کنار نهادهای ملی و نظارتی در سیستم های دمکراسی دنیا، این که کدام کاندیداها در انتخابات، برابر هم قرار گیرند، به عهده احزاب است، و این احزابند که به نمایندگی از مردم مشخص می کنند در هر دوره ایی چه کسانی در رویارویی و ماراتن انتخاباتی از طرف حزب و به نمایندگی از مردمِ طرفدار مانیفست حزبی شان، در کارزار انتخابات حاضر شوند، و احزاب نیز با مطالعه کلیه جنبه ها و شرایط زمان و رقیب، فرد مورد نظر را انتخاب و به این آوردگاه می فرستند، و خود نیز تا ابد مسولیت پذیر نتایج آن خواهند بود؛

 

 اما متاسفانه در جمهوری اسلامی ایران احزاب واقعی با مانیفست و رهبری مشخص و روشن و مرئی، شکل نگرفته و این جبهه های انتخاباتی اند که در موسم چند روزه انتخابات، خلق الساعه توسط قدرت های در سایه و مسولیت ناپذیر و... شکل می گیرند و ظاهر شده و جولان می دهند، و کارشان که تمام شد، تا انتخابات بعدی محو می شوند، لذا اگر خرابکاری ها و ویرانگری هایی مثل دوره ریاست جمهوری نهم و دهم شکل گیرد، کسی را نمی یابی که جوابگوی این همه خسارت باشد، و همان جبهه ایی که با کاندیدای خود باعث آن همه خسارت به مردم و کشور شد، تحت نام دیگری باز در موسم انتخابات بعدی وارد معرکه شده، و بیخیال آن همه خسارت، باز جولان جدیدی را آغاز کرده و کاندیدایی نو را معرفی می کند.

 متاسفانه در نبود احزاب وظیفه این که چه کسانی در رقابت انتخاباتی شرکت کنند، و مهندسی چینش صحنه انتخابات، را امروزه شورای نگهبان به عهده گرفته است که این همان چند نفری اند که در تعیین مصادیق صاحبان صلاحیت، معیار روشنی ندارند و لذا تعداد و افراد مورد نظر خود را مطابق با سلیقه و در بهترین شرایط با در نظر گرفتن مصلحت کشور، به قول خودشان از بین خیل عظیم ثبت نام کنندگان "احراز صلاحیت" می کنند، اگر شش احراز صلاحیت شده انتخابات ریاست جمهوری فعلی را در نظر بگیریم، اینجا همان سیستم دو حزبی (مثل امریکا و...) در عمل اعمال شده است، و حال آنکه در پس این تصمیم اصلا دو حزبی در کار نیست، و قدرت های در سایه بدون قبول مسولیت ها، کاندیدا می فرستند و اگر کار درست بود که به حساب خود واریز می کنند و اگر کار خراب شد، که خرابی اش بر سر کاندیدا آوار خواهد شد، یعنی احمدی نژاد می شود اَخ؛ و آوارها بر سرش خراب می شود؛ در حالی که احمدی نژاد یک استاندار فکستنی بیش نبود که در عرض مدت کوتاهی توسط عده ایی در سایه، به شهردار تهران ارتقا داده شد و مستقیم و بی توقف، بدون اینکه حتی در کابینه ایی وزیر باشد، به رجل سیاسی ارتقا دادند و رییس جمهور کشور بزرگ ایران شد؛ و این همه خرابی روی دست کشور و مردم گذاشت.

اما در این روند اگرچه احمدی نژاد محکوم و مقصر است، ولی در این روند کسانی باید پاسخگو باشند که این مسیر را برایش باز  هموار کردند، آنانی که شهردار شدنش را تسهیل کردند، آنانی که به تخلفات دوره شهرداریش  رسیدگی نکردند، و در حالی که "رجل سیاسی" نبود او را رجل قبول کرده و رجال را در پیش پایش قربانی کردند، و نهایتا آنانی که تبلیغ شبانه روزی اش کردند، و الگوی انقلابی و مدیریت جهادی اش خواندند و تمام تخلفاتش را نادیده گرفته و به دادگاهش نبردند، تمام مفاهیم ارزشی انقلاب، جنگ، شهدا، امام، رجایی، مستضعفین و...  را به مسلخ این مرد بی برنامه و بی پایه و اساس قربانی کردند.  

اگر حزبی در کار بود، باید تا دهه ها در تاریخ خود پاسخگوی همه این مسایل می بود؛ ولی در نبود سیستم های حزبی و اجتماعی، متخلفین به راحتی در سایه روشن های تبلیغات رسانه ایی و شگردهای سیاسی خود گم می شوند و مثل ماهی از دست مردم برای به محاکمه کشیده شدن و پاسخگویی به این همه خسارت، فرار خواهند کرد؛ و باز همان ها یکی انقلابی؟! دیگر را معرفی می کنند، تا باز دوباره آبروی هر چی انقلابی و مسلمان و... را ببرند. این نقص ماست و تدبیر این نقص نیز ایجاد تشکیلات من در آوردی نیست، بلکه جهان همواره در طول تاریخ با این موارد مواجهه بوده؛ و باید از شرق و غرب و شمال و جنوب تجربه های بشری را در تصحیح این روند استفاده کرد و با محکم کردن روزنه های قانونی و اجتماعی، جلوی این خسارات گرفته شود وگرنه تاریخ همچنان تکرار خواهد شد و از این هشت سال های ذیقیمت، زیاد به باد خواهیم داد، سال هایی که در روند رشد جهانی دیگر تکرار شدنی نیست، درآمدها و فرصت های جهانی که دیگر بدست نخواهد آمد، رجال زیادی که در این هشت سال یا قربانی شدند و یا دوره عمرشان به سر آمد و... و فرصت آنان به کسی داده شد که لایق این منصب نبود و...

و بدین ترتیب فرصت های تکرار نشدنی کشور، توسط امثال احمدی نژادها به باد خواهد رفت و بیخود ما درگیر او و امثال او خواهیم شد و در این درگیری نیروهای زیادی از کشور مستهلک و بی بصیرت خوانده شده و حذف خواهند شد، که احمدی نژاد در اوج گناهکاری، البته گناهی ندارد و او و امثالهم واقعیت هایی در اجتماع هستند، که در هر جامعه ایی هم وجود دارند و وجود خواهند داشت، گناه عمده این وضع به عهده جاده صاف کن های احمدی نژاد پرور است، که باید پاسخگوی خسارات او باشند، نه او، که خوش بینانه ترین حالت که نگوییم او جاسوس دشمن بود "نیش عقرب نه از ره کینه است، که اقتضای طبیعتش این است" پس اگرچه احمدی نژادها محکومند، اما محکومتر از آنان، دست هاییست که چنین پدیده هایی را در تاریکی شب بی سیستمی و بی حزبی کشور، به خورد جامعه و مردم مظلوم این کشور می دهند، تا موج سواری کرده و در نقش منجی، ریشه و اساس کشور و انقلاب و اسلام را سست و نابود کنند.

نظرات (0)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟
Tuesday, 13 November 2018
سه شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۷
الثلاثاء, ۰۴ ربيع الأول ۱۴۴۰

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

"آخرین خبر رویتر"