03 تیر ,1398 76 1

واکنشی به روایت سید حسین نصر از دکتر علی شریعتی

in سخن این و آن by سید مصطفی مصطفوی
من خود شریعتی را نه دیده ام و نه با آثار او آشنایی کافی دارم، اما کتاب های او را عنوان به عنوان، در چاپ های بی کیفیت که معلوم بود، زیر زمینی و اما در تعداد زیاد، به روش "از تولید به مصرف" منتشر می شد، و جوانان قبل از انقلاب آنرا بین خود دست به دست می کردند، را دیده ام، شاید در آن کم سن و سالی، عدم جذابیت اوراق و چاپ هم بود که هرگز این کتاب ها را با همان ولع تمام که بزرگترها می خواندند، رغبت نمی کردیم که بگیریم و چند خط از آن بخوانیم و... به عدد انگشتان دست هم شاید سخنرانی های او را گوش کرده باشم، شریعتی متعلق به جوانانی بود که انقلاب را به سمت پیروزی بردند، و مبارزه را پیش راندند، جوانان دور بعد، از شریعتی چیزی نمی دانند جز خیابانی که به نامش مانده است، بین نسل انقلاب کرده و نسل بر نتیجه انقلاب نشسته، یک گسست و شکاف کامل است، وقتی پای صحبت جوانان انقلاب کرده می نشینی انگار آنان از دنیایی دیگرند و از دنیا و آرمان ها و افراد دیگری می گویند، که نسل ما کاملا از آن بی خبر است. اول تیرماه 1398 در حواشی سالروز فوت دکتر علی شریعتی مصاحبه ای تحت عنوان " پروژه تاریخی شفاهی ایران، دوره پهلوی…
تکلیف من چیست؟!! و چه کسی آن را تعیین می کند
01 تیر ,1398 65

به تکلیف عمل می کنم، اما تکلیف چیست، آیا همین است

in دل نوشت ها و نظر داشت ها by سید مصطفی مصطفوی
گرچه بیش از سی سال از جنگ می گذرد، گاه با خود می اندیشم، که همچون زمان جنگ و رزم، هنوز بدین جمله امام خمینی که "باید به تکلیف خود عمل کرد" وفادار مانده ام، و مبنا و موتور محرک آنچه انجام می دهم نیز، بر همین اصل استوار است، که "بدون نظر داشت به سود و زیان خود"، آنچه درست می بینم را، تکلیف خود دانسته و بدان عمل نمایم، اما مشکل این رویکرد به زندگی، که از قضا بدین منوال تربیت هم شده ایم، در این است که، دیوانه ها و افراد خالی از تفکر و تعقل و غیر طبیعی ها هم، به نظر می رسد درست به همین راه و روشند، و بدون نظر داشت به عواقب عمل خود، بدانچه تکلیف خود احساس می کنند، عمل کرده؛ و در حالیکه اغیار و صاحبان اندیشه و تفکر، عمل چنین فردی را به عقل و محاسبه کشیده و آنچنان آن را از ریل خارج می بینند که بدین طرز فکر و عمل قاه قاه می خندند، و اهل و صاحبان اینگونه انسان ها، از کرده های چنین افرادی خون دل می خورند، و تنها محکوم به تحملند؛ گاه این فلسفه عمل را به سان روش انسان های در راه مانده و بی تکلیف می بینم، که نمی دانند چه کنند، و از هر سو برای آنچه فکر می کنند، راه نجات است، اقدامی می کنند تا شاید…
آب های جاری از چشمه مرشد و چشمه نرگس - پایین پای قله توچال
31 خرداد ,1398 87

روز یلدا، در سایه جنگ، صعود پنجم به قله توچال

in لحظه نگار و با سفر نگاشت ها by سید مصطفی مصطفوی
فردا اول تیرماه، بلندترین روز سال است، که من آن را روز یلدا [1] می نامم، و آمدن چنین روزی یعنی نقطه آغازین "چله تابستان"، [2] که آمدنش نوید شروع گرمای بیشتر است، و رسیدن میوه های تابستانی، و وفور میوه در این فصل؛ اما در این روز جمعه 31 خرداد، می توانیم، در روز وداع با خرداد 1398، و سوال بزرگ که آیا خرداد 1399 را هم خواهیم دید یا نه؟! صعودی دیگر به قله 3964 متری توچال، از مسیر یال شیرپلا را دوباره تجربه کنیم، تجربه ایی که به هر دلیل می تواند، حتی آخرین تجربه صعود باشد؛ شب گذشته را با اخبار سرنگونی پرنده جاسوس "گلوبال هاوک" امریکایی (MQ4c) به نیمه بردم و ساعت 12 نیمه شب را نشان می داد که من هنوز نخوابیده و در فکر تبعات این سرنگونی بودم، و اخبارش را دنبال می کردم، تنها شاید دقایقی به تعداد انگشتان دست خوابم برد، که زنگ موبایلم کوس حرکت صعود را زد، و به ناچار طبق وعده، خواب و راحت رها کرده و راهی شدم، خیابان ها مثل روزهای معمول، مملو از کسانی بود که در این ساعات نیمه شب یا راهی منازل خود بودند، و یا راهی بستنی خوری ها و آش خوری ها و زیارت امامزاده صالح در تجریش، و ما هم در میان سیل ترافیک…
این تمبر خود گویاست و نیاز به توضیح ندارد
30 خرداد ,1398 89 1

شریعتی، تاریخ انقلاب، فردی که نمی توان از آن پرید

in دل نوشت ها و نظر داشت ها by سید مصطفی مصطفوی
پرونده تاریخ مبارزات دکتر علی شریعتی، گرچه یک تجربه تکراری در تاریخ غمبار رهبران انقلاب های جهانی است، و تاکنون هم تا حدودی به او در نوشته هایم پرداخته ام، اما می خواستم بی هیچ نوشتنی از او، از کنارش امسال بگذرم، ولی نشد، چند جمله ایی از میان مطالبش، که از طریق فضای مجازی، در سالروز عروجش، به دستم رسید، باز دلم را آشوب کرد، و اکنون که یک نیمه ی دلم روی قله مهرچال است [1] که دوستان امروز در حال صعودش هستند، یک نیمه دلم نیز با دکتر علی شریعتی است و از او می نویسم؛ شریعتی فردی نیست که بتوان انقلاب و تاریخش را خواند، و از روی آن نقطه بلند در این تاریخ شکوهمند، به راحتی پرید، و این خط درشت را در بین خطوط دیگر وَر داد و از آن به راحتی عبور کرد، 29 خرداد، سالروز پر کشیدن معلم انقلاب، اعجوبه سخن و پیوند دهنده تفکر، تئوری پرداز و الگوساز مبارزه ایدئولوژیک است، که از دل مفاهیم شیعه و جامعه شناسی دانشگاه های غرب و شرق ایدئولوژی خاصی را اسخراج کرد، او جوانی از این مرز و بوم بود، که حاصل کار مطالعاتی اش، این شد که غرب را به شرق، و شرق را به غرب با مهارتی ستودنی، پینه زد، و چنان مبارزه در ذهنش…
John Bolton' war ,is going to be start
29 خرداد ,1398 46

Vultures are going to fly over our death bodies

in My English Production by سید مصطفی مصطفوی
On the US side, president trump [1] speaks of "no war", but ultimate (inhumanitc-cruel) pressure to search for direct talk with Iranian government…, and this side the Iranian supreme leader speaks of "no war and no negotiation" with “the disloyal US president”! And the third side who have fallen in love with a bloodshed, new war in the Middle East… are engaging to provide all that they need to start it, to achieve their goals, and lead the process to came to true, the proposal which map it, in their dirty minds. And they are very active to lead the situation to what they want, what about the price for the region’s nations?!! no one care about it. The observers can approve that, the pro-war elements, were successful, to arrange some indications that, can be sufficient excuse to start the war, and change a "no war, no peace", to a war position easily. And the atmosphere is ready, to one of the two sides, to decide, to start it. What about the people in between, who are care about them?!…
به راستی باید برگرداند، کجی را
27 خرداد ,1398 46

جنبش های اجتماعی خون زندگیبخش در رگ جوامع زنده

in دل نوشت ها و نظر داشت ها by سید مصطفی مصطفوی
جامعه ایران، جامعه ایی زنده و در حال تحول است، زنده بودنش را می توان از تداوم، پیگیری، و اصرار آن، در بهره مندی از آزادی در خور، و رهایی از تسلط ناخواسته (فردی، گروهی، ایدئولوژیک، خارجی، داخلی و...) بر خود، و دنبال نمودن حق تعیین سرنوشت، مشاهده و حس نمود، حرکت نسبتا بزرگ "جنبش سبز" آخرین تحرک بزرگ ملت ایران بود، که این خصوصیت و خواست تاریخی را دنبال کرد و در خود داشت و نشان داد. انسان مرده، جامعه مرده، فرهنگ مرده، و حتی خدای مرده و.. را تاریخ نویسان، بسیار ثبت کرده اند، بله جهان در کنار انسان ها و جوامع مرده، حتی خدایان مرده زیادی را نیز به خود دیده است، دانشمندان علم اجتماع جامعه را همچون ارگانیسم زنده در نظر می گیرند، که به حیات خود، در درجات مختلف سلامت، بیماری، مرگ، نیمه مرده، فعال، بیش فعال و... ادامه می دهد. جامعه ایران به سان تمام جوامع درخور توجه جهان، یک ارگانیسم زنده اییست که سعی می کند تنگناهای پیش روی خواست های خود را بردارد، و گاهی برای رسیدن به آن تکان های شدیدی هم به خود داده است، که این موارد، تاریخ ساز مایه مباهات ملتی شد که امروز آن را در بین ملل زنده ی جهان می توان…
نقاب برفی قله توچال در سمت شمالی آن
24 خرداد ,1398 91 1

گزارش چهارمین صعود به قله توچال در 24 خرداد 1398

in لحظه نگار و با سفر نگاشت ها by سید مصطفی مصطفوی
گرمای هوایی که بلافاصله بعد از عید فطر، ایران درگرفت چنان به جان برف های قله ها افتاده است، که ذوب شدن و محو لکه های برف را روزانه می توان با چشم غیر مسلح محاسبه و حس کرد، و در این سوی جنوبی یال های قله توچال، ناپدید شدن لکه های برف از صعود سوم [1]تاکنون آن کاملا محسوس و روشن است. امروز کار صعود ما هنگامی به پایان رسید که گرمای هوا در ایستگاه هفت تله کابین که هنوز به برکت برف های زیادش کاملا قابل اسکی بازی است، به 7 درجه سانتی گراد، ایستگاه 5 تله کابین توچال به 15 درجه سانتی گراد و به قول همنوردم در ایستگاه یک در ولنجک این شاید به بیش از 30 درجه سانتی گراد در ساعت 10 و نیم صبح می رسد. اما نقاب های برفی قله توچال در سمت شمالی اش، به پیش بینی دوست همنوردم ممکن است که تا شهریور بتواند خود را حفظ و به نمایش بگذارد و خدا را چه شاید، شاید این برف بر برف های نوی سال بارشی آینده در پاییز بتوانند ملاقاتی دوستانه داشته باشند. ولی به رغم این برف ها هوا بسیار گرم شده است، و حال که اینگونه گرم است تابستانش چه خواهد بود؟! اما صعود در ساعات بامداد زیر نور ماه بزرگ و زیبای سحری و نور انعکاس یافته از…
سکوت تهی از معنا نیست، پر است از پاسخ
23 خرداد ,1398 77

سکوت، بس بهتر از این همه غوغا، هیاهو و همهمه است

in دل نوشت ها و نظر داشت ها by سید مصطفی مصطفوی
انگار ناف ما را با هیاهو و غوغا بریده اند، اگر روزگاری به خاطر جوانی کردنِ جوانان، جشن هایمان پر از هیاهو و غوغا بود، جمع بزرگان در یک انضباط و متانت خاصی برگزار می شد، بی غوغا و هیاهو و در شان آنان، اما امروز دیگر غوغا و هیاهو جشن و عزا نمی شناسد، هر دو پر است از همهمه ایی برای هیچ، دیگر در هیچ جمعی نمی توان آسایش به همراه سکوتی متانت بار دید و دمی در خود فر رفت و با خود بود، حتی اگر شده به مقتضای سن و سال. کوچه پر از هیاهوست، از صبح وانتی ها می آیند و هی فریاد می زنند "خورده ریز انباری، خورده ریز شرکت، آهن قراضه و... خریداریم". مجلس ختم و یادبود مردگان مان، که لابد باید در آن قرآنی را تک به تک و در جمعی گردهم آمده، ختم کرده و هدیه به روح مرحوم تازه گذشته کرد، نیز یک میکروفن قوی به گلوی فریاد کشی بلند آواز، وصل است و صدای او را بلندگوهای پر قدرت در چهار دور مسجد بر سر حاضرین مثل پتک می کوبد، تا تحمل لحظاتی حضور را هم از تو بگیرد، یک لحظه تو را آسوده نمی گذارد، تا در آیاتی فرو روی، که سهم توست و به برکت مرگ دوستی، و یا عزیزی باید بخوانی و متمرکز شوی تا بفهمی، خداوندگارت با تو از چه…
نقش موبد موبدان بر ورقه های طلا
خرداد 21, 1398 95 1

سخنی با ماهداد، موبدِ موبدان نیایشگاه ادران آهار

صعود به قله آهاروش، آهاربشم یا قلعه دختر با آن بنای زیبا، رویایی و مملو از اسرار و رازهای بین انسان و اهورامزدای یکتا و بی همتای، و دیدار از آتشکده و نیایشگاه زرتشتیان که به اوایل دوره ساسانی [1] بر می گردد، و مکان ساخت این نیایشگاه در دل طبیعت و در بلندای یک ارتفاع سخت وصول، دل هر طالب معنویت و تفکر در رابطه بین آسمان و زمین، و یا بالا و پایین، خالق و مخلوق و... را به خود جذب می کند، تا در سکوت کوهستان و تنهایی آدمی در بین دیگر مخلوقات، از تکبر و غرور ناشی از تلقی خود به عنوان "اشرف مخلوقات"…
آثار باقی مانده از نیایشگاه زرتشتیان، آتشکده قلعه دختر
خرداد 20, 1398 113 1

صعود به قله 3229 متری قلعه دختر آهار

در راه بازگشت از مسیر گرمابدر به دشت لار بودیم که یکی از دوستان در اوج خستگی های آن پیمایش به نسبت بزرگ و تقریبا بعد از 23 کیلومتری رفت و برگشت، سخن از برنامه صعودی دیگر در دو روز آینده یعنی پنجشنبه 16 خرداد 1398 را پیش کشید، و اکثر دوستان در ابتدا آن را شوخی فرض کرده، و در آنحال خستگی احتمال آمدن خود را ضعیف اعلام کردند، اما دادن یک روز استراحت به انگشت های صدمه دیده ام از آن راهپیمایی 12 ساعته، به بهبودی منجر شد که اشعه های امید را برای توانی، جهت استفاده از فرصت این صعود ایجاد کرد، و در…
بر درگهت من مانده ام، تا یار از در، در رسد
خرداد 19, 1398 87

تا که ببینم من که او، کی و کجا از در رسد

تا که ببینم من که او، کی و کجا از در رسد فرزند خاکمُ، ز خاک برخاسته، بر خاک نشسته ام! زین خاک برخیزم! همان، دیدار یارم می رسد آن روز هم با اشک خود، در هم کِشم من چشم را، خیسش کنم این خاک را، دیدار یارم می رسد اندوهگینم من بدو، وین هجر طولانی ز او چون گاه وصلش در رسد، دیدار یارم می رسد اسرار این تنهایی اش، بسته هزاران سال، چشم بر ما فقیران درش، کی یار از در می رسد؟! او کیمیای دلِ ماست، ما کشته در فقر و سکوت او غرق تنهایی به خود، عشقش به ما کی می رسد؟! دردم فزون شد زین سخن، چون درد را من میکشم،…
در نبود انسان دوپا و احشام او دشت لار زنده است
خرداد 18, 1398 152

گرمابدر به دشت لار، دروازه عبور از عرض البرز مرکزی

روز 13 خرداد که دوست مهربان و همنوردم، تماس گرفت و از صعود که نه، به قول خودش خبر از یک گشت و گذار در یک مسیر گلابی (که کنایه از راحتی مسیر صعود بود) از گرمابدر (Garmabdar) به دشت لار (Lar NationalPark) داد، چندان رغبتی به این سفر و صعود احساس نمی کردم و دوست داشتم تا در این قرارگاه و کُلکسیون قله های بیش از 4000 متر، مثل خُلِنو، خَرسنگ، مهرچال و... و ده ها از این قله ها، که در اطراف دشت لار و روستای گرمابدر قرار دارند، یکی را انتخاب و صعود می کردیم. تصمیم دوستان به تفریح و گشت و گذار بود تا…

تلاش اصولگرایان برای اخراج دکتر علی مطهری از دایره خودی ها

"به من خون بدهید (جانفشانی کنید) و من به شما آزادی خواهم داد [1] "

این نظریه در خلال مبارزات انقلابی ممکن است ساری و جاری باشد و جانفشانی باعث کسب آزادی گردد و شواهد تاریخی و معاصر نیز نشان می دهد که با خون می توان بر مستبدترین و مسلح ترین حکام پیروز و آزادی را کسب کرد، ولی بعد از پیروزی شاید این گفته دیگر نتواند مورد استناد قرار گیرد و دادن آزادی به اراده انقلابیونی منوط می شود که سکان قدرت را بعد از پیروزی به دست می گیرند، اینجاست که حتی اجرای اساسی ترین قوانین و وعده های انقلابی نیز منوط به اراده آنانی خواهد بود، که در قدرتند و قانون را تفسیر و اجرا می کنند و این آنان هستند که هر طور که بخواهند از آن تلقی و تلقی خود را به عنوان یک اقدام انقلابی به اجرا می گذارند. حوادث جاری در کشورمان نشان دهنده این وضع است.

 

به متن این آگهی روزنامه اطلاعات در 28 بهمن سال 1357 توجه کنید :  

"انتخاب بحق نخست وزیر قانونی ایران جناب اقای مهندس مهدی بازرگان برهبری حضرت آیت الله العظمی امام خمینی را بعموم هم میهنان غیور تبریک و تهنیت میگوئیم.          ستار- ابی – شهرام  [2] "

 

ما که سن مان قد نمی دهد، ولی این آگهی نشان می دهد که روزی چتر و دایره بزرگ این انقلاب روی سر هموطنان اهل موسیقی آن موقع همچون آقایان ستار، ابی، شهرام نیز گسترده بوده است، که امروز جلای وطن کرده و هنر موسیقی خود را در خارج از کشور هر طور که می خواهند بُروز می دهند، و در آن زمان آنان نیز خود را انقلابی و در جرگه انقلاب می دانستند که نسبت به تحولات آن و هم میهنان "غیور" و انقلابی خود حساس بوده و ابراز احساسات و همراهی می کردند، اما باعث تاسف است که دایره و چتر در بر گیرنده خودی ها (و یا به روایتی انقلابی ها) به مرور زمان آنقدر آب رفته و کوچک شده است که امروز حتی جناب محمد رضا شجریان، با آن نوای "ربنای" نورانی و موسیقی سنتی عالی اش که متن و موسیقی اش پرواز دهنده روح شنونده به آسمان هاست، هم در زیر چتر و دایره تنگ موجود "انقلاب" و "انقلابی گری" امروز جا ندارد.

این دایره چنان تنگ و تنگ تر و این چتر چنان کوچک و کوچکتر می شود که در مورد اهالی هنر که چه عرض کنم، در بین اهل سیاست هم با بی توجهی زاید الوصفی در حال اخراج رهبران و انقلابی ها و السابقون این انقلابِ خون و حتی بیوت رهبران آن آنقلاب نیز هست، و امروز در زیر چتر کوچک و دایره تنگ مهیا شده برای "انقلابی ها" و "خودی ها"، حتی جناب سید محمد خاتمی (که فرزند روح الله است)، یا آقای هاشمی رفسنجانی (که از استوانه های این انقلاب و نظام است)، و یا آیت الله صانعی (که مرجع مسلم و نابقه حوزه قم و شاگرد امام است) و از همه مهمتر خانواده خود امام و... هم جا نمی شوند، و حتی حرم امام هم از این دایره تنگنظرانه خارج و ممنوع التصویر شده و صدا و سیما مراسمات و برنامه های متصدیان این مکان که بیت امام هستند را نیز پخش نمی کند.

روز به روز هم اوضاع بدتر می شود، و حتی در روز اربعین حسینی از سخنرانی آقای دکتر علی مطهری (فرزند برومند ایدئولوگ این انقلاب یعنی علامه شهید مرتضی مطهری) در کنار مرقد امام رضا رسما و بی پرده جلوگیری شده؛ و آن هم سخنرانی اعلام شده، و در مورد مسایل مذهبی (تحلیل واقعه کربلا)، که قانونی و از پیش هماهنگ شده است و بدین ترتیب تمام قوانین آزادی بیان، عرف، حرمت مسولین کشور و نمایندگان این مردم و... زیر پا گذاشته می شود و نایب رییس مجلس شورای اسلامی هم از سخن گفتن حتی در مورد کربلا منع می شود، و مقامات مشهد این سخنرانی مذهبی را نیز در ردیف کنسرت های موسیقی قرار داده و آن را نیز ممنوع می کنند، از مجریان این طرح فاش و رسوا باید پرسید اگر مطهری نتواند حرف بزند پس طبق "قانون نانوشته" و "مصلحت" مد نظر شما چه کسی را توانایی حرف زدن خواهد بود؟!!.

و بدتر از همه جناب موحدی کرمانی (امام موقت جمعه تهران و رییس حزب جامعه روحانیت مبارز و...) که در دفاع از این اقدام مقامات مشهد، گفتند :

"... مطهری ابتدا باید نظراتش را با حضرت آقا تطبیق کند و برود پیش ایشان بگوید که من قصد دارم این حرف را بزنم. ... باید در برابر مقام معظم رهبری و برای رضای خدا دهان‌ها را ببندیم."

اما آقای موحدی کرمانی! اگر قرار بود دهان ها را ببندیم و همه به دهان یک نفر برای سخن گفتن خود نگاه کنند که دیگر چه لزومی به این همه تریبون و این همه روحانیت و تربیت طلاب حوزه های بیشمار علمیه بود، چرا باید شما که قصد تکرار سخنان تنها یک نفر (مقام معظم رهبری) را دارید در گوشه گوشه این کشور تریبون مجزا داشته و سخن گفته و خطبه به تکرار برانید؟!! همه تریبون ها را تعطیل کنید و مقام معظم رهبری خود راسا خطبه ها را برای تمام کشور بخوانند و از طریق تلویزیون و یا ویدئو کنفرانس برای نماز جمعه های تمام کشور پخش شود؛ این همه خطیب و خطبه جمعه برای چیست که در اکناف کشور تدارک دیده می شود؟!!

با این منطق چرا این همه مراسم عزاداری مجزا با آن همه سخنران باید در کوشه و کنار کشور داشت، همین مراسم عزاداری و سخنرانی های مذهبی حسنیه امام خمینی که در محضر معظم له اجرا می شود را برای همه کشور پخش کنید و همگام با افق آنجا عزاداری کرده و به سخنران مذهبی آنجا گوش کنند؟!!.

با این استدلال دیگر اصولا نیاز به قانون و قانون گذاری نبود، کافی بود فتاوا و سخنان ایشان (و هر کسی در این جایگاه قرار می گیرد) هر روز بخشنامه شود و دیگر نه نیازی به مجلس شورای اسلامی بود، و نه شورای نگهبان، و نه ده ها مجمع قانون گذاری مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی و...،  شوراهای اسلامی شهر و روستا و... و این همه دنگ و فنگ انتخابات و.... این دولت و دستگاه اجرایی را هم تعطیل کنید و ائمه جمعه (مثل شما) امور اجرایی استان ها را به عهده گیرند و طبق مصلحت هر کار می خواهند کنند و حساب و کتاب بشود آنطور که شما می خواهید.

 ولی جناب آیت الله موحدی کرمانی! از دید آنان که این انقلاب را هدایت و به پیروزی رساندند از جمله امام خمینی، همه افراد با همه سلایق و افکار در این انقلاب احترام داشتند و در قانون اساسی آن نیز دارند و از جمله آزادی بیان، تجمعات، اعتراض، مخالفت و.... به رسمیت شناخته شد و قرار نبود که شما و امثالهم خارج از مدار قانون سخنان کسی را این طور ارزیابی کنید که "به نظر من سخنان وی (مطهری) به مصلحت کشور نیست" و با همین نظر درب جلسات قانونی سخنرانی دیگران را ببندید. این نه شیوه علوی است نه مبتنی بر قانون اساسی است و نه معقول است و نه به مصلحت است و نه مطابق شرع و اسلام، و نه عرف است؛ که این تنها سلیقه شما و امثالهم می باشد که به قانون نانوشته ایی منجر شده و همان سلیقه را به حکم تبدیل کرده و به اجرا می گذارید؛ این عین فرار از قانون و عمل به هوای نفس و هرج و مرج است که گریبان شما را گرفته و شما و امثالهم آن را به نام "مصلحت" به خورد جامعه مظلوم و خون داده و تشنه آزادی می دهید.

چرا باید سلیقه ایی و بنا به مصلحت خود و گروه و دسته سیاسی خود، چتر و دایره ایی درست کنید که در زیر آن نه قانون اساسی جای دارد و نه قوانین خرد و کلان تصویب شده انقلاب و کشور و تصمیمات ارکان اجرایی کشور و نه حتی سخنان و حرمت نایب رییس مجلس شورای اسلامی که فرزند برومند ایدئولوگ بزرگ این انقلاب است؟!! و... "و این تذهبون"  

وای به آینده ایی که این روند ادامه یابد و این چتر اختصاصی تر و تنگتر بشود و خیلی های دیگر را از زیر خود به زور سلیقه حاکم اخراج کند و زمینه های نابودی کشور و انقلاب را فراهم کند، آنروز انجمن حجتیه ایی ها به آرزوی دیرینه خود یعنی نابودی این نظام مذهبی قبل از ظهور، خواهند رسید و هیچکس هم نخواهد گفت چرا؟ چون این نابودی با این همه فساد سیاسی، اقتصادی و... و چنین اعمال خارج از قانونی، کاملا طبیعی و منطقی خواهد نمود.

جناب آفای موحدی کرمانی! شما که بنا بر مصلحتِ تشخیصی خود عمل می کنید، این حق را برای دیگران هم باقی بگذارید که بگویند این کارهای شما و امثالهم غیر قانونی و به مصلحت نظام و کشور و انقلاب نیست و از آنان نخواهید حرف های خود را قبل از ابراز، با شما (که از اعمالتان انتقاد دارند) هماهنگ کنند؟!!،

جناب آقای موحدی کرمانی! به عنوان یک جنگ رفته باید بگویم متاسفانه روندی که باز شمردم، مدت زیادی است که به عنوان یک روند عادی در آمده است و این انقلاب و کشور در حال طی کردن شرایطی است که باید گفت مدت هاست که شاهد آب رفتن دایره خودی ها و جای گرفتن افرادی در این دایره هستیم که زمینه را برای چنین روزی (نابودی) آماده می کنند، که این نتیجه سکوت و یا همین نسخه پیچی های امثال شماهاست.

 

 

 

 

[1] -  آقای سوبهاس چاندرا بوس (Subhas Chandra Bose) از انقلابیون برجسته هندی و بنیانگذار ارتش ملی هند بعد از استقلال است که در خلال مبارزات مردم هند علیه استعمار بریتانیا بر هند به ملت هند این را عنوان داشته بود

“Give me blood and I will give you freedom!”   (Subhas Chandra Bose)

[2]-  آگهی در روزنامه اطلاعات 28 بهمن 1357  منبع (@sasanvalizadeh)

نظرات (0)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر